...:: كلاشينـكـف ديـجيتال ::...
وبلاگ | آرشیو | تماس
فید كلاشينكـف ديـجيتال آرشیو وبلاگ: عناوین مطالب وبلاگ بهمن ۸۸ . دی ۸۸ . آذر ۸۸ . آبان ۸۸ . مهر ۸۸ . شهریور ۸۸ . امرداد ۸۸ . تیر ۸۸ . خرداد ۸۸ . اردیبهشت ۸۸ . فروردین ۸۸ . اسفند ۸٧ . بهمن ۸٧ . دی ۸٧ . آذر ۸٧ . آبان ۸٧ . مهر ۸٧ . شهریور ۸٧ . امرداد ۸٧ . تیر ۸٧ . خرداد ۸٧ . اردیبهشت ۸٧ . فروردین ۸٧ . اسفند ۸٦ . بهمن ۸٦ . دی ۸٦ . آذر ۸٦ . آبان ۸٦ . مهر ۸٦ . شهریور ۸٦ . امرداد ۸٦ . تیر ۸٦ . خرداد ۸٦ . اردیبهشت ۸٦ . فروردین ۸٦ . اسفند ۸٥ . بهمن ۸٥ . دی ۸٥ . آذر ۸٥ . آبان ۸٥ . مهر ۸٥ . شهریور ۸٥ . امرداد ۸٥ . تیر ۸٥ . خرداد ۸٥ . اردیبهشت ۸٥ . فروردین ۸٥ . اسفند ۸٤ . بهمن ۸٤ . دی ۸٤ . آذر ۸٤ . آبان ۸٤ . مهر ۸٤ . شهریور ۸٤ . امرداد ۸٤ . تیر ۸٤ . خرداد ۸٤ . اردیبهشت ۸٤ . فروردین ۸٤ . اسفند ۸۳ . بهمن ۸۳ . دی ۸۳ . آذر ۸۳ . آبان ۸۳ . شهریور ۸۳ . امرداد ۸۳ . تیر ۸۳ . خرداد ۸۳ . اردیبهشت ۸۳ . فروردین ۸۳ . اسفند ۸٢ . بهمن ۸٢ . دی ۸٢ . آذر ۸٢ . آبان ۸٢ . مهر ۸٢ . شهریور ۸٢ . امرداد ۸٢ . تیر ۸٢ . خرداد ۸٢ . اردیبهشت ۸٢ . فروردین ۸٢ . اسفند ۸۱ . صداوسیمای کلاشینکف دیجیتال: BubbleShare: Share photos - Play some Online Games. لینک های مهربونی: بوقی اتوپيا متتی حامی بزمانه واژگون ایمایان پرانتز باز نگاه نو منبرنت کارت قرمز دویچه وله فریاد سبز با افلاکیان دانشطلب کاخ نياوران صحیفه نور علوم غريبه الف مهربون خمينيسم چهل حديث تقی دژاکام مجید عزیزی سجاد روسی حاصل اوقات حيدر رضايی سبک ایرانی آقای قرائتی روشنای کاريز روضه مکشوف حاجی بوترابی مفتاح مهربونی پابرهنه بر خط منتقد ارتباطات دكتر مهرآفرين بهنام قلی پور آقای سيستانی مسعود بحرينی سفیدک ارزشی حکایت قلم و دل میثم زمان آبادی مسعود دهنمکی لحظه های درنگ امیر اسماعیلی فرهمند علی پور خط قرمزی از کانادا آقای جوادی آملی حسين شهرستان عکسهای قجربوی شهد شیرین شکر تخريبچی فرهنگی عطاالله مهاجرانی حسن روزی طلب يک مشارکتی خوب! بحر هادی سلیمانی محمد مهدی اسلامی مهندس مهدی بازرگان حاميان محسن رضايی محمدرضا منتظرالقائم عکسهای مهدی ملکی ممل آمریکایی تحت وب از بروبچ نيويورک سيتی! احمد مطلایی اصفهانی دانلود سرودهای انقلابی حرفهای یک سهامدار جزء نوشته های داوود مراديان جستجوگری در مسیر شدن نوشته های جواد حسينی روح آبی محمدصادق زمانی يادداشت های يک فيلمساز عکاس خبری: رئوف محسنی عکسهای ناب از تاريخ معاصر یادداشت های میثم رشیدی کارخانه نمک!(محمود فرجامی) داستانوارههای محسن حاتمی مجموعه طنزهای متعهد و متاهل! عکاس خبری:سیدمحسن سجادی شکم پرست های جهان متحد شوید امر به معروف و نهی از منکر لسانی یادداشت های یک معلم سرباز جنوبی تاریخ معاصر ایران در آرشیو ملی بریتانیا درباره پایتخت از نگاه یک خبرنگار شهری شماها، نشریه وبلاگ نویسان ایرونی! حمیدرضای دانشگاه فردوسی مشهد فيلمهای بسيار جالب از تاريخ معاصر نوشته های یک خبرنگار حوزه احزاب «کيهان بچه ها» تحت پرشين بلاگ علی صفايی حائری (عين- صاد) موزه دیجیتالی جنگ جهانی دوم یادداشت های هادی کحال زاده کاغذهای اميرمهدی حکيمی روحانی نژاد واحد مرکزی خبر نوشته های حامد صالح آبادی يادداشت های يک حقوقدان یادداشت های یک دبیر خبر حدیث نفس یک احمد کارگر روزنامه نگاری از تبار قاجار! سفيرلينک، وبگردی روزانه یادداشت های یک خبرنگار جنگ سبز رسول عاصمی ميرزا قلی خان راپورتچی نوشته هايی برای هيچ شمرشناسی پيشرفته نوشته های بی خواننده هاشم حکمه از شیراز پايگاه شهدای رودسر وبلاگهای به روز شده عکاسی از بچه ها! حذفيات اميد محدث تیمسار سلطنت پور بزرگمهر حسین پور آقای مصباح یزدی خاموشي يك آرش هوشنگ گلمکانی سیبستان ملکوت بر ساحل سلامت جالبی جات العربی اسماعيل آقا آزادی شریعت عقلانی بچه جنوب شهر حميد داوود آبادی حاجی واشتنگتن ديده بان اينترنت بریده روزنامه ها عباسحسيننژاد! مسعود لواسانی توکای نامقدس! سیاست نویس کرگدن دات کام حجره دات نت صالحين شيعه خاطرات واقعی تحليل اخبار روز کاخ سعد آباد دولت عشق بهمن وخشور عباس عبدی کاخ گلستان آقای انصاریان جهان چهارم حزب الله نو حسین مگه زندگیه زيبا قلم سفید يک پزشک! اميد طحان پرانتز بسته مکتب خونه رضا کاوند پاکنويس با اینترنت رهيافتگان مفلحون مجادله جمهور پارسینه تورجان ستاريان کهف مهجاد پوتین دایره یادداشت های یک "طلبه بی سواد" سلسله قاجاریه پیدا کردن قبر! هه وال از دیار کردستان علی میرطار از کالیفرنیا اروند طلایی دهه شصت حلقه نقد فیلم نقدهای سینمایی نقدهای رضا بهرامی نژاد به فرهنگ تاملات یک سایه ملکوت ژانر شناسی! سیدعباس سیدمحمدی بوی کاغذ، طعم تایپ، ارژنگی ارزشی ترانه های فرانسوی تاکسی نوشت چند نفر طلبه آهستان شهرستان RSS 2.0 دو شنیده جالب درباره ریش! 99 درصد آرزو و دغدغه پسربچه ها در سنین 12-13 سالگی (همزمان با کف کردن محتویات مثانه!) مسئله ریش و سیبیل است و هست(هست هنوزم؟!) چه شبهایی که با کابوس کوسه شدن سر به بالین گذاشتیم(اون وقت ها آقای هاشمی هم رئیس جمهور بود و حسابی از این نظر روی اعصاب!) و چه شبهایی که با تیغ ژیلت به جان صورتمان افتادیم که مثلا ریشمان زودترو بهتر دربیاید، با زغال و موی کله مان ریش و سیبل درست کردیم و عکس گرفتیم که لااقل حسرت به دل نمانیم و ...خلاصه ریش برای مرد کلا در حکم یال و کوپال برای شیر است و حتی یه حدیث خوندم که حیونات وحشی از هیبت مرد با ریش بلند می ترسن و ... اما امروز دو تا شنیده در مورد ریش بهم رسید که خیلی جالب بود برام... با مصرف شیر و خون! یکی از بچه ها می گفت رمز و راز بعضی ریش های گرد و توپی و مرغوب و حرفه ای بعضی برادران اینه که صبح به صبح، ریش ها رو برای نرم شدن و کسب پروئتین می ذارن توی یه کاسه شیر یا خون تازه گوسفند!( بگو بارک الله!) بدون مصرف شیر و خون! یک چیز دیگه هم که شنیدم( از حسین شهرستان) این بود که توی اهواز، یکسری آرایشگاههای مخصوص بچه حزب اللهی ها راه افتاده که کارش بند انداختن گونه!( حق النسای سابق) است! خلاصه لحظه آخرالزمان...! چه کسی پاسخگوست واقعا؟! پيام هاي ديگران () لینک شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی کفتر تنها زیر پنکه وقفی؛وقتی که قاب هم تاب آدم را نمی آورد! یک کاج بدون خطوط انتقال پیام با کادر خدادادی! کفتر تنها زیر پنکه وقفی خاندان جبل عاملی به چه می اندیشد؟ وقتی قاب هم تاب آدم را نمی آورد! ...سیر آفاق و انفس از امامت تا امام خمینی پيام هاي ديگران () لینک چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی دلیل موضع گیری جدید کروبی-موسوی-خاتمی چیست؟ بعد از بیانیه هفدمین میرحسین موسوی که پیام اصلی آن به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد بود، به فاصله سه هفته ، سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نیز هم نامه ای به رهبرانقلاب نوشت که در آن بر آمادگی اصلاح طلبان برای به رسمیت شناختن دولت دهم و پذیرفتن فرایند حکمیت با محوریت هاشمی رفسنجانی تاکید کرده بود.هرچند خاتمی بنا به روحیه خاص خود، ترجیح داد که جریان نامه نگاری اش حتی الامکان رسانه ای نشود تا فشارها علیه وی شارژ نشود، اما نهایتا تواتر اخبار و درز کردن خبر این نامه نگاری از منابع گوناگون، جایی را برای تکذیب وی باقی نگذاشت.در ادامه این روند، اکبر هاشمی رفسنجانی سوم بهمن ماه در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه سخن کلیدی خود مبنی بر اینکه " در شرایط فعلی اینجانب اصلحترین فرد را برای حل مشکلات فعلی جمهوری اسلامی "رهبری" میدانم" را تکرار کرد و گفت:مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور با تدبیر رهبری مسائل موجود قابل حل و فصل است.مهدی کروبی هم که بخش رادیکال اصلاح طلبان درون نظام را نمایندگی می کند امروز پنجم بهمن ماه در موضع گیری جدید و قابل توجهی صریحا از "به رسمیت شناختن دولت" سخن گفت و اظهار داشت:بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما باید بگویم رئیس جمهور را بخاطر تنفیذ آیت الله خامنه ای به رسمیت میشناسم. این نکته هم قابل توجه است که موسوی در بیانیه شماره هفده خود به صراحت سخنی از "پذیرش مشروعیت دولت" نزد و سعی کرد مشروعیت را به "مسئولیت" تقلیل دهد، اما کروبی در گامی فراتر "مشروعیت" دولت را به مفهوم دینی و سیاسی(ناشی از تنفیذ ولی فقیه) پذیرفته است.مواضع پیاپی و هدفمند این چهره ها و اینکه حتی مهدی کروبی هم به اردوگاه " به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" وارد شده است، نشان می دهد استراتژی جدید اصلاح طلبان حالت تصادفی یا اتفاقی ندارد و با "هدفمندی و اجماع " در شرایط فعلی انتخاب شده است. اما دلیل این تغییر رفتار یا به قول برخی ها "عقب نشینی" اصلاح طلبان در شرایط فعلی چیست؟ چند دلیل یا گمانه عمده را می توان در این باره در نظر گرفت:- با روند تدریجی رادیکال شدن فضای سیاسی و امکان وقوع حوادث شدیدتر که این رهبران اصلاح طلب برنامه و تخمینی برای آن وضعیت ندارند، کما اینکه موج بازداشتها به حلقه سوم و دوم اصلاح طلبان رسیده است و کم کم زمینه برای دستگیری احتمالی خود این افراد هم آماده می شود، بنابراین سران اصلاحات با این استراتژی یا تاکتیک جدید، این وضعیت را به تاخیر می اندازند.-موسوی، کروبی و خاتمی به این نتیجه رسیده اند وضعیت ایجاد شده، حالت یک جنگ فرسایشی را دارد و یک پیروزی سریع و قاطع و روشن در این راه وجود ندارد و به "بی نتیجه بودن" روند کنونی معارضات سیاسی رسیده اند.-رهبران اصلاح طلب درون نظام اینک به حفظ حیات حداقلی جریان اصلاح طلب در برابر جریانی از اصولگرایان تندرو که خواهان حذف کامل اصلاح طلبان از گردونه معادلات و مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است، می اندیشند و بنابراین تصمیم گرفته اند در جهت آرام کردن فضای سیاسی گام بردارند. -استراتژی کنونی اصلاح طلبان را که می توان هدایت جنبش موسوم به سبز به مخالفت با دولت احمدی نژاد به جای معارضه با اصل نظام توصیف کرد، راهی برای "تجدید قوای اصلاح طلبان" است و نتیجه حداقلی آن این است که این بار احمدی نژاد دوباره به گود معارضات سیاسی بازمی گردد، هرچند که نفس اعلام پذیرش "پذیرش رسمیت احمدی نژاد" یک پیروزی قابل توجه برای احمدی نژاد هم هست.-اتحاد و وحدت با اصولگریان میانه رو و منقد که احمدی نژاد را در حوادث اخیر راننده ای می دانند که بعد از تصادف از صحنه خارج شده است و اینک بقیه مشغول دعوا و ...هستند، یکی دیگر از اهداف سران اصلاحات می تواند باشد و تحقق این تحلیل که بلافاصله بعد از عقب نشینی اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد هم به خط مقدم چالش افکنی با دولت احمدی نژاد می آیند و یک نیروی اجتماعی و سیاسی موثر و یک ائتلاف جدید در صحنه سیاسی کشور ایجاد می شود.-اتفاق مهم دیگری که در هفته های اخیر رخ داده است، خودنمایی و عرض اندام بخش هایی از جریانات سکولار، روشنفکران عرفی و لائیک و فمینیست ها است که خود را "سبز" می دانند.جریان خارج نشین که تاپیش از این ترجیح داده بود در سایه موسوی و کروبی باقی بماند، امروز از این وضعیت خارج شده است و به صدور بیانیه و اطلاعیه و بیان راهکار و ...پرداخته است. سخنان هنجارشکنانه اکبر گنجی در گفتگو با بی.بی.سی ، آغاز این عرض اندام بود که سران اصلاحات را "مردد" می کند و بدنه سبزها را با یک چالش مهم و انتخاب حساس مواجه می کند که کدام قرائت از سبزها را می خواهند.اینک و در این فضای خاص،باید به دقت رویدادهای آتی را رصد کرد، اگر صدا یا صداهایی از درون نظام در تایید و تشویق استراتژی جدید اصلاح طلبان برخیزد و آغوش هایی باز شود، این محمود احمدی نژاد است که باید منتظر شروع حملات همه جانبه به خود باشد، اما اگر این آغوش گشوده نشود، سران اصلاحات با چالش پیچیده مقولیت و نفوذ در بین هواداران خود مواجه می شوند و برای آنها بسیار سخت خواهد بود در میان هواداران خود موقعیت آرمانی سابق را دوباره بیابند.البته ممکن است "توبه" اصلاح طلبان پذیرفته شود و ما به ازای قبول این توبه سیاسی، صرفا عدم بازداشت این چهره ها باشد، نه آغاز فرایند "حکمیت" یا "حمله به دولت احمدی نژاد".ضمن اینکه مشخص نیست بعد از "به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" کروبی و موسوی چه حرفی برای گفتن و چه اقدامی برای انجام دادن خواهند داشت؟ آیا پذیرش این مسئله به معنی بازگشت به رقابت های انتخاباتی و سیاسی معمول پیش از خرداد 88 خواهد بود؟ از سوی دیگر شرایط کنونی آزمون مهم مقبولیت و نفوذ سران اصلاحات در بدنه جریان سبز مشخص می کند و از طرف دیگر می تواند آغازی برای خارج شدن رهبری جریان موسوم به سبز از داخل به خارج از کشور و تداوم تندشدن فضای سیاسی کشور باشد. پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی سامانتا و آندرپف، ماجرای دیپلماسی کودکانه بین آمریکا و شوروی بعد از درگذشت لئونید برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در سال 1982 ، یوری آندروپف که دو دهه رئیس سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب) بود، به قدرت رسید، رهبران پیشین شوروی، یعنی استالین، خروشچف و برژنف همگی "مارشال های نظامی" بودند اما آندرپف اولین و آخرین رهبر شوروی بود که از پشت میز ریاست سازمان اطلاعاتی شوروی به دبیرکلی حزب کمونیست رسید. آندروپف در سال 1954 سفیر شوروی در مجارستان شد و این اولین پست بالای وی در ساختار دولت شوروی بود، درخشش وی در مهار کردن انقلاب ضدکمونیستی در مجارستان و فیصله دادن ماجرای بهار پراگ(1968) از جمله افتخارات آندرپف شوروی شد؛ او همان کسی بود که بزرگترین اشتباه نظامی شوروی یعنی حمله به افغانستان را تدوین کرد و به برژنف(که بخاطر کهولت و بیماری تسلط زیادی بر اوضاع نداشت) قبولاند که باید به افغانستان حمله کرد.دوران زمامداری آندرپف با وجود آنکه کوتاه بود، اما یکی از مقاطع مهم جنگ سرد و روابط بین دو ابرقدرت شوروی و آمریکا محسوب می شود، آندرپف تمایل محتاطانه ای به سمت اصلاحات جزیی با حفظ اصول سوسیالیسم داشت و تلاش کرد با فساد در دستگاه اداری و حزبی شوروی نیز مبارزه کند، ضمن اینکه چالش با آمریکا بر سر موشک های قاره پیما و سلاح های هسته ای را نیز افزایش داد.آندروپف بخاطر سوابق اطلاعاتی اش، به خوبی از مشکلات شوروی آگاه بود، او افشای پرونده های جنایی و فساد مقامات شوروی در بالاترین مقامات دولتی و حزبی را آغاز کرد و تعداد زیادی از وزرا و مقامات محلی شوروی را عزل کرد، برای اولین بار در تاریخ شوروی ، واقعیت ها و آمارهای نامطلوب اقتصادی و موانع پیشرفت علمی از طبقه بندی محرمانه خارج شد و مردم شوروی با این آمارهای تلخ مواجه شدند و چهره دولت شوروی به عنوان مدافع کارگران و دهقانان جهان بخاطر همین رویکرد، در داخل شوروی مخدوش شد.اما در کنار این رویکرد، ایده سیاسی-اطلاعاتی آندروپوف "نابودی مخالفان در تمام گونه های آن" بود و همواره اصرار داشت و به صراحت می گفت: "مبارزه برای حقوق بشر بخشی از طرح گسترده امپریالیستی برای متزلزل ساختن پایه و اساس دولت شوروی" است. آندروپف زمانی که رئیس کا.گ.ب بود دستور مقابله با " خرابکاری ایدئولوژیک توسط دشمن " را صادر کرد و به سازمان اطلاعاتی شوروی دستور داد با دگراندیشان و اربابان امپریالیستی شان، جدا مقابله کنند و در زمانی که رهبر شوروی هم شد، این سیاست را ادامه داد.آندرپف به ملی گرایی روسی نیز روی خوشی نشان داد و همواره متهم بود که مخالف موسیقی غربی است و در محافل خصوصی از وی نقل می شد که موسیقی غربی زننده و مخرب است.اما یکی از حوادث مهم دوران زمامداری آندرپف، موضوع "سامانتا اسمیت" بود، دختر ده ساله آمریکایی که با لحنی کودکانه نامه ای کوتاه به رهبر شوروی نوشت و آندرپف در نهایت شگفتی، پاسخ مفصلی به این دختر آمریکایی داد. آنچه را که می خوانید، شرح این ماجرا است. نامه سامانتا به رهبر شوروی بدین شرح بود:جناب آقای آندروپوف ، اسم من سامانتا اسمیت است. من ده ساله هستم، شغل جدید شما( رهبری شوروی) را تبریک می گوییم، من نگران هستم که روابط شوروی و آمریکا به یک جنگ هسته ای ختم شود، آیا شما قصد جنگ دارید؟ باید حتما به این سوال من جواب بدهید که چرا شما می خواهید جهان را تسخیر کنید یا حداقل کشور ما آمریکا را ؟خدا جهان را برای ما ساخته است تا با یکدیگر در صلح و دوستی زندگی کنیم. ارادتمند سامانتا اسمیت***نامه این دختر ده ساله آمریکایی در روزنامه اتحاد جماهیر شوروی پراودا منتشر شد. در تاریخ 26 آوریل 1983 پاسخ آندروپوف به سامانتا منتشر شد، متن این پاسخ از این قرار بود:سامانتای عزیز I. من نامه شما را دریافت کردم،مثل نامه های بسیار دیگر که به من رسیده است، به نظر من شما یک دختر شجاع و صادقانه ، شبیه شخصت "Becky " در کتاب "تام سایر" نوشته مارک تواین هستی! این کتاب به خوبی در کشور ما برای همه دختران و پسران دوست داشتنی، شناخته شده است.شما از نگرانی خود در مورد جنگ هسته ای بین شوروی و آمریکا نوشته بودید، سامانتا! ما در اتحاد جماهیر شوروی تلاش می کنیم که هر کاری انجام دهیم که هیچ جنگی روی زمین شکل نگیرد، این همان چیزی است که هر شهروند شوروی می خواهد. این همان چیزی است که بنیان گذار دولت بزرگ ما ، ولادیمیر لنین ، به ما آموخت. مردم اتحاد جماهیر شوروی خوب می دانند جنگ چقدر چیز بدی است، چهل و دو سال قبل ، آلمان نازی ، برای برتری بر تمام جهان به کشور ما حمله کرد ، بسیاری از شهرها و روستاهای ما تخریب شد و میلیون ها نفر از شهروندان شوروی کشته شدند آن جنگ با پیروزی ما به پایان رسید در حالی که ما علیه نازی ها، با آمریکا متحد بودیم، من امیدوارم که شما در کتاب تاریخ این چیزها را مطالعه کنید، امروز هم ما زندگی در صلح را می خواهیم با همه کشورهای جهان و همچنین کشور بزرگ اتحاد جماهیر شوروی.در امریکا و در کشور ما،سلاح های هسته ای وجود دارد، آنها سلاح های وحشتناک هستند که می تواند میلیون ها نفر در یک لحظه به قتل برسانند، اما ما نمی خواهیم که این سلاح ها را بکار ببریم،اتحاد جماهیر شوروی صریحا اعلام کرده است که آماده است سلاح های هسته ای خود را به تدریج نابود کند، اگر بقیه هم چنین کنند،هیچ کس در کشور ما نه کارگران ، دهقانان ، نویسندگان و نه پزشک ، نه کودکان ، و نه از اعضای دولت مایل به جنگ بزرگ یا کوچک نیستند. ما می خواهیم که صلح را برای خودمان و برای همه مردم کره زمین برای فرزندان ما و برای شما ، سامانتا! شما را دعوت می کنم ، اگر پدر و مادر تان به شما جازه دهند، به کشور ما سفر کنید، بهترین زمان برای این سفر تابستان امسال است،و شما خودتان خواهید دید که کشور ما چگونه است و خودتان ببینید که در اتحاد جماهیر شوروی، همه برای صلح و دوستی میان مردمان جهان تلاش دارند.من برای شما بهترین چیزها را آرزو می کنم. *** در تاریخ 7 ژوئیه 1983 ، سامانتا با پدر و مادر خود به مسکو پرواز کرد ، و دو هفته در شوروی به عنوان مهمان رسمی آندروپوف را به سر برد. .سامانتا در یک کنفرانس مطبوعاتی در مسکو شرکت کرد و به سئوالات خبرنگاران جواب داد، اسمیت تصمیم گرفت زبان و رقص روسس را بیاموزد،آندروپوف ، با این حال به دلیل تشدید بیماری خود، با سامانتا ملاقات حضوری نکرد اما تلفنی با وی صحبت کرد. سامانتا با فضانوردان روسی ملاقات کرد و رسانه های شوروی پر از عکس و مقالات درمورد او شده بود، او به سراسر شوروی سفر کرد و در همه جا با استقبال مواجه می شد....25 اوت 1985 در حالی که دوسال از مرگ آندروپوف می گذشت، سامانتا به همراه پدرش در یک سانحه هوایی کشته شدند. پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی مزه مزه کردن یک ابرلذت ارتباطی+ چند جوک در مورد اتحاد شوروی سابق! واقعا وصفش مشکل است،چون تابحال مشابه آن را نداشته ایم... یک پدیده نو در تمدن بشر، تولد شگفت انگیز و دیدنی یک زبان جدید و مشترک جهانی، بدون آنکه نیازی به دانشگاه و آکادمی و کلاس و معلم باشد...انگار که مفهوم "علم" یا "دانایی" یا "ارتباط" و "رسانه" با یک جهش ژنتیکی مواجه شوند و اگر کل علم بشر را مثلا یک سوسک فرض کنیم،شاهد باشیم در مقابل چشمانمان این سوسک کوچک، به سرعت و مثلا در عرض ده سال،تبدیل به دایناسوری می شود به اندازه کره زمین،شما می توانید در آن واحد هم ایرانی باشید،هم فرانسوی، هم لبنانی، هندی، روسی، ایتالیایی و ..."بشوید، بی شمار " هم" دیگر با یک کلیک! "زبان" رمز و مرز "ارتباط" است و صدای شکسته شدن استخوانهای این رمز و مرز به خوبی شنیده می شود،یک زبان جدید و جهانی متولد شده است در زایشگاه گوگل! یک زبان الکن -ابتدایی تازه متولد شده اما قابل فهم که روز به روز کامل تر و شیرین تر می شود و این زایمان تاریخی منجر می شود به تولد یک طبقه جدید در جهان، انفجار عظیم و واقعی ارتباطات و اطلاعات، یک پانتومیم لذت بخش دیجیتالی -گوگلی...یک ابر لذت ارتباطی که تا به حال تجربه اش نکرده اید... مترجم گوگل را می گویم! که خیلی فراتر از "ترجمه ساده" است، وقتی همه تاریخ و فرهنگ و ادبیات و علم و هنر بیاید توی اینرنت(که آمده است) آن موقع است که می شود حدس زد مترجم گوگل چه چیزی است و چه اثری خواهد گذاشت! مترجم گوگل یا بهتر بگویم "گوگل" در قرن جدید، به اندازه(وحتی بیشتر از) جنگ جهانی دوم در تاریخ بشر اثر و تغییر ایجاد خواهد کرد و نوعی مبداء تاریخ ارتباطی بشر می شود و بلاگرها در قرن جدید، رهبران این جهان جدید هستند، بلاگرهای جهان به زودی به حیرت انگیز بودن و غول آسا بودن "مترجم گوگل" پی خواهند برد و متحد خواهند شد تا یک طبقه جدید را بسازند!با مفهوم کلاسیک اینترنت،حتی ریدر خوانی خداحافظی کنید و بروید با مترجم گوگل،جهانگردی کنید! فقط یک بار امتحان کنید،معتادش می شوید! *** این نمونه ای که اینجا می آورم،نمونه ای بسیار کوچک از چیزی است که بالا شرح دادم،یادتان باشد که برای یاد گرفتن یک زبان جدید همیشه از جوک ها و فحش هایش شروع کنید! چون همه ظرائف و دقایق فرهنگی یک کشور را در خود دارد، دیشب سراغ جوک های سیاسی در مورد رهبران اتحاد جماهیر شوروی در منابع و سایت های روسی رفتم و کلی حال کردم،اینهم نمونه ای از چیزهایی که پیدا کردم...(توضیح: برژنف رهبر شوروی به دیکتاتوری، کهولت و چاپلوس پروری و خرفت بودن شهره بود) -به برژنف یک توپ فوتبال هدیه کردند،او گفت: از شما برای این هدیه متشکرم، اما نمی توانم قبولش کنم،چون خیلی به خروشچف(رهبر معزول شده شوروی) شبیه است! *** برژنف در یک کنفرانس مطبوعاتی:خبرنگاری سئوال می کند،برژنف در جواب می گوید: سئوال بعدی! این کار آنقدر ادامه پیدا می کند که خبرنگاران ناراحت می شوند و سئوال نمی پرسند و تصمیم به ترک کنفرانس مطبوعاتی می گیرند،برژنف می گوید:صبر کنید من هنوز جواب دو تا سئوال را نداده ام! پس از یک سخنرانی طولانی، برژنف به نزد مشاورش رفت و گفت: شما می گفتید این سخنرانی را برای ١۵ دقیقه تنظیم کرده اید؟ مشاور می گوید: رفیق لئونید ایلیچ! شما هرچهار نسخه کپی شده سخنرانی را خواندید! *** -ابروهای برژنف چیست؟ - سبیل استالین است ، اما در سطح بالاتر! (Это усы Сталина, но на более высоком уровне. ) ***برژنف جمعی از فضانوردان شوروی را احضار کرد و گفت: "رفقا! آمریکایی ها روی ماه فرود آمدند.ما تصمیم گرفته ایم که شما روی خورشید فرود بیایید! فضانوردان گفتند: ولی رفیق لئونید ایلیچ! ولی ما می سوزیم! برژنف:اصلا نگران نباشید! حزب فکر همه چیز را کرده است! شما در شب پرواز می کنید! ***کارل مارکس اجازه یافت از جهنم به اتحاد شوروی سر بزند و سری به رادیوی دولتی شوروی بزند، مارکس از برژنف اجازه خواست در رادیوی شوروی سخنرانی کند،برژنف به او گفت: من نمی توانم به تنهایی در این مورد،تصمیم بگیرم و با اعضای پولیت برو(شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی) مشورت کرد و آنها تصویب کردند که کارل مارکس فقط می تواند یک جمله در رادیوی شوروی بگوید، مارکس به سراغ میکروفون و فریاد زد:کارگران جهان ، مرا ببخشید! ***برژنف در لژ سلطنتی انگلستان، نوشته ای از جیبش درآورد و شروع به سخنرانی کرد: امروز کشور ما به همراه شکل برجسته و آخرین راه جنبش کمونیستی بین المللی ، دبیر کل حزب کمونیست و رئیس جمهوری اتحاد جماهیر شوروی عالی اتحاد جماهیر شوروی ، مارشال اتحاد جماهیر شوروی ؛ لئونید... برژنف...همه تعجب کردند،برژنف با نگاه خیره به کاغذ نگاه کرد و گفت:با عرض پوزش! ظاهرا اشتباها ژاکت رفیق آندروپف(رئیس کا.گ.ب) را پوشیده بودم! *** آنکه۴٠ دندان و 4 پا دارد،چیست؟ - تمساح. -آنکه که 4 دندان و 40 پا دارد؟ - دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی! *** -لوکس ترین جای جهان برای افراد سالمند کجاست؟ -کاخ کرملین. *** نوع و مسیر راهپیمایی مورد علاقه دبیران کل حزب کمونیست شوروی : حمل اسلحه در میدان سرخ! *** برای چه برژنف به رتبه مارشال اتحاد جماهیر شوروی ارتقاء یافت؟ - برای دستگیری کاخ کرملین! *** - چه اتفاقی می افتد اگر سوسیالیسم در صحرای بزرگ آفریقا برپا شود؟ – پس از پنج سال، کمبود و جیره بندی شن و ماسه در صحرا شروع خواهد شد! *** سخنرانی برژنف آغاز می شود (در یک تکه کاغذ) : -رفقای صهیونیست ها! سالن در بهت فرو می رود! برژنف این بار به دقت به "برگه تقلب" سخنرانی اش نگاه می کند و می گوید : -رفقا! صهیونیست ها دوباره آماده می شوند که... *** - اگر یک تمساح، برژنف را قورط بدهد؟ - دو هفته بعد ،برژنف خارج می شود! *** -تفاوت استالین و هیلتر چیست؟- سبیل! پيام هاي ديگران () لینک یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی نرمش بدون سازش میرحسین: پایان جنبش سبز در برابر کنار رفتن دولت احمدی نژاد! بیانیه اخیر میرحسین موسوی ، نامزد معترض انتخابات دهم ریاست جمهوری را که به مناسبت حوادث عاشورای تهران صادر شد را می توان در یک کلمه"نرمش بدون سازش" از سوی میرحسین توصیف کرد. موسوی سعی می کند با به رخ کشیدن این نکته که "بدون اطلاعیه وبیانیه" هم "مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است"، به "هواداران نظریه دستگیری فوری موسوی-کروبی" بگوید دستگیری او، کروبی و حتی خاتمی فایده ای برای برای فرونشاندن فتنه بعد از انتخابات خرداد 1388 ندارد. برخلاف بیانیه های سابق، میرحسین از موضوع "تقلب در انتخابات ریاست جمهوری" سخن نمی گوید، بلکه آشفتگی ها و بحران های امشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیمتر می شود را به رخ مخاطبان خود در نظام می کشد.موسوی در این بیانیه، نوک حمله خود را متوجه "صداوسیما" کرده است، میرحسین در این بیانیه، دو بار به صراحت، صدا و سیما را با صفت "بی عقل" معرفی می کند، صداوسیمایی که از نظر موسوی مهمترین عامل "به رسمیت نشناختن بحران جدی در کشور است" و تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. موسوی برای اولین بار پیشنهاد "آشتی ملی" را می دهد اما بسیار دقت می کند این پیشنهاد آشتی جویانه از نظر هوادارانش، "سازش" تلقی نشود.موسوی در این باره تصریح می کند:"راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عدهای توبه کنند و عدهای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است" به نظر می رسد اصلی ترین فراز بیانیه موسوی در اولین گزینه پیشنهادی اش برای رفع بحران موجود نهفته باشد، میرحسین موسوی تلویحا ایده "عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد" را به عنوان اولین و مهمترین گزینه پیشنهادی خود برای حل بحران فعلی پیشنهاد می کند.آن جایی که می نویسد : "اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایتهای غیرمعمول در مقابل کاستیها و ضعفهایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است،به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد." معنی این "مسئولیت پذیری و پاسخگویی در برابر مشکلات ایجاد شده" در مقابل مجلس و قوه قضاییه،بعید است مصداقی جز "تصویب عدم کفایت سیاسی در مجلس شورای اسلامی" باشد.جالب این است که موسوی برای ترغیب تصمیم گیران نظام به عملی شدن این ایده، صرفا این پیشنهاد را "دلسوزانه و حکیمانه" مطرح می کند و برای آسان شدن تحقق ایده عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد، اجرای آن را بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و دادوستد سیاسی و ..می داند. موسوی در این باره نوشته است:همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی میتواند اجرایی شود. سایر پیشنهادات موسوی همچون آزادی زندانیان سیاسی و اصلاح سازوکارها و قوانین انتخاباتی و رفع محدودیت رسانه ها و...عملا تکرار راه حل های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 است و چیزی افزون بر آنها ندارد، نکته دیگر این است که میرحسین بعد از هفت ماه به این نتیجه رسید که "فهرست پیشنهادات خود برای آشتی ملی" را عرضه کند، ولی هاشمی رفسنجانی در اولین تریبون عمومی که بعد از انتخابات پرچالش ریاست جمهوری یافت، پیشنهادات خود را مطرح کرد. به بیان دیگر ، میرحسین پایان "آبرومندانه" جنبش سبز و پایان مسائل بعد از انتخابات را در گروی کنار زدن دولت محمود احمدی نژاد توسط نهادهای قانونی نظام معرفی می کند. پيام هاي ديگران () لینک جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی درباره پیام تسلیت رهبرانقلاب به مناسبت درگذشت آقای منتظری با درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری ، می توان گفت پرونده روحانیون نسل اول انقلاب بسته شد، منتظری "هم ردیف" طالقانی و "هم نسل" مطهری بود که به نظرم قضاوت نهایی و تاریخی در مورد ایشان شاید 20 سال بعد شکل بگیرد...منتظری بدون داشتن کاریزما، در بین هوادارانش محبوبیت داشت و این نکته مهمی است، اما به نظرم یکی از حواشی مهم حادثه درگذشت آقای منتظری، پیام تسلیت رهبری به این مناسبت است... *** پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عملا مجادله بکار بردن یا نبردن لقب "آیت الله" برای آقای منتظری که در رسانه های رسمی یک ابهام بزرگ را ایجاد کرده بود، از میان برد اما نکته مهمتر نامه تسلیت رهبری، بخش دوم ( و البته اصلی ) آن است که در آن آمده است:"در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." چند نکته در این باره می توان گفت: -نفس ارسال پیام برای درگذشت آیت الله منتظری از سوی رهبر انقلاب بسیار قابل توجه است، هرچند بی سابقه نیست، ایشان برای درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی هم پیام تسلیت صادر کرده بودند و این بیشتر به منش شخصی آیت الله خامنه ای برمی گردد و مربوط است تا شخصیت حقوقی ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، که این مسئله گاهی خیلی پررنگ و گاهی کم رنگ می شود....مثلا توجه کنید که امام خمینی از مهندس بازرگان در نامه معروف 1366 به آقای محتشمی پور تعابیر تندی مثل "پدر منافقین" و..یاد می کند، اما آیت الله خامنه ای در پیام تسلیت خود(دی ماه 1373) توصیف شگفت انگیز" مروج اسلام ناب محمدی" را در مورد مهندس بازرگان بکار برد(جالب تر اینکه پیام تسلیت آیت الله خامنه ای در سایت رسمی ایشان وجود ندارد!) هرچند که بازتاب های پیام رهبری برای مهندس بازرگان چنان بود که پیام تسلیت ایشان برای دکتر سحابی ، محافظه کارانه تر شد. -آیت الله خامنه ای محتاطانه و محترمانه و البته با ظرافتی که خاص خودش است، وقایع منجر به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری(1367-68) را با ادبیات خاص( و نه ادبیات و تاریخ نگاری رایج و رسمی) توصیف کرده است و از حوادث سال 1368 و برکناری آقای منتظری به عنوان "امتحان دشوار و خطیر" نام برده است و حتی ترجیح داده است صریحا از کلمه ای مثل "اشتباه و خطا" هم استفاده نکنند و با "حذف معنوی" این کلمات، برای آقای منتظری از خدا خواسته اند که "آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند" -نکته جالب دیگر این است که آیت الله خامنه ای در پیام خود هیچ اشاره ای به مواضع سخت آیت الله منتظری علیه شخص خودش (به ویژه در ماههای اخیر و در حوادث بعد از انتخابات) نکرده است و ترجیح داده اند "مغفرت و رحمت خدا" را فقط برای دوره اواخر عمر امام برای آقای منتظری مسئلت کرده اند و از موضع امام و نه رهبر فعلی با آقای منتظری برخورد کرده است. -نکته دیگر این اشاره به "ابتلائات دنیوی" آقای منتظری است که رهبری مسئلت کرده است به عنوان "کفاره" آن "امتحان سخت و دشوار در اواخر عمر" قرار گیرد و می توان حدس زد که بارزترین این ابتلائات مسئله "حصر آقای منتظری از سال 1376 تا 1381" باشد که از سوی حاکمیت علیه این مرجع تقلید اعمال شد و آیت الله خامنه ای علاقه دارد آن را به عنوان "کفاره" آقای منتظری محسوب کند. در این باره: -پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+) -حکایت رفع حصر آقای منتظری در سال 1381 (+) -یک نکته جالب در پیام تسلیت محسن رضایی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+) *** -آقای امید حسینی(آهستان) سئوال جالبی کرده اند که من چرا و از کجا اینطور برداشته کرده ام که منظور از “ابتلائات دنیوی ” که رهبری خواسته اند کفاره مرحوم منتظری شود، مسئله “حصر” بوده و نه مثلا “بیماری های آقای منتظری” دلیل اولم همان است که در پست “جریان رفع حصر آقای منتظری در سال 1381″ نوشته ام و ادرسش را می گذارم همین جا :http://kelash.persianblog.ir/post/364/ دلیل دوم: مسئله بیماری و کهولت آقای منتظری آنچنان شدید و ناراحت کننده و غیرعادی ( مثل فلج شدن یا وضعی که مثلا آقای خلخالی در اواخر عمر داشت) نبود که اینها بخواهد ابتلائات دنیوی منجر به کفاره برای آقای منتظری برای عام و خاص تصور شود و رهبری بیاید و در پیام خودشان به این موضوع اشاره مستقیم کنند، واضح است که منظور از ابتلائات دنیوی، شهادت و فقدان شهید محمد منتظری هم نمی تواند باشد، چون اصولا مسئله ابتلائات در پیام رهبری، به مسائل اواخر عمر امام خمینی مربوط دانسته شده است و اصولا می شود فهمید که منظور از ابتلائات دنیوی مربوط به بعد از این دوران است. ضمن اینکه هم من و هم شما و هم همه می دانند که حصر آقای منتظری بسیار او را آزرد و بازتاب های نامناسبی هم به همراه داشت و همانطور که در آن پست هم نوشته ام رهبری تلویحا از آن ابزار ناراحتی کرده اند، لذا محتمل ترین گزینه برای مصداق “ابتلائات دنیوی” به نظرم موضوع حصر می تواند باشد، لفظ “ابتلائات” هم کاملا هوشمدانه انتخاب شده(مثلا اکثر پیام های رهبری) و می توان حدس زد که رهبری، این حصر را در پاسخ به رفتارهای سیاسی نامطلوب آقای منتظری( از نظر ایشان) دانسته اند.بازهم از دقت و توجه شما متشکرم، اونچه که به عقل ناقص ما رسید، این بود …حالا خوشحال می شم نظر شما و سایر دوستان را بدانم. *** متن پیام آیت الله خامنه ای برای فوت مهندس بازرگان: بسمه تعالی جناب آقای دکتر یدالله سحابی درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید. سید علی خامنه ای 5/11/1373 **** -یک خواهش از برخی کامنت گذاران: من از اینکه کامنت هایم را ببنددم متنفرم، دوست دارم اینجا به قول قدیمی ها، دموکراسی بازی کنیم! ولی بی فحش! لطف کنید کامنت های فحش و بدبیراه خودتان را جای دیگر بنویسید و این رسالت خطیر را جای دیگر انجام دهید، فحش نوشتن در کامنت های وبلاگ های داخلی فقط نویسنده آن را بدبخت می کند و برایش دردسر درست می کند! اگر هم نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید،لااقل این کامنت ها را به صورت "خصوصی" برایم بفرستید! ایام عزت مستدام! پيام هاي ديگران () لینک یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی درباره حوادث اخیر:آیا خط سبزها با نخودها شکسته می شود؟! در جنگ، چندان مهم نیست که چقدر و چه حجم "آتیش" بریزی روی مواضع طرف مقابل، مهم اینه که نتیجه چه خواهد شد؟ اینکه بعد از پایان گلوله باران و ریختن نخودها، ببینی که دشمن هنوز سر مواضع اش باشد یا نه ؟ و اینکه بتونی خط رو بشکنی و "پیشروی" کنی... چیزی که الان شاهد آن هستیم این است که صداوسیما تقریبا برنامه های عادی اش رو قطع کرده(به خصوص شبکه خبر و ٢:٣٠ به عنوان دو لشگر خط شکن) و "با همه توان" در مورد راهپیمایی روز جمعه 27 آذر تبلیغ و تهییج می کند... عملا با این حجم آتش ریختن، "عادی بودن وضعیت" زیر سئوال می رود و مردم این پیام واضح را از تلویزیون(به عنوان نافذترین رسانه در ایران) دریافت می کنند که ..."نه انگار یک خبرهایی هست" ...چیزی که عملا تا الان از سوی رسانه های رسمی نفی می شد، اما چرا این ریسک رسانه ای انجام می شود؟ چرا این ریسک بزرگ انجام می شود که تصویر پاره شده امام خمینی روزانه،بارها و بارها از همه شبکه های سراسری پخش شود؟ واقعیت این است که به نظر می رسد نظام عزم خود را جزم کرده است که "غائله ناشی از انتخابات ریاست جمهوری دهم" را که امروز وارد "هفمین ماه" حیات خود را می شود را "جمع" کند به هرقیمت... این "عزم" را باید جدی گرفت...نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ سی ساله خود معمولا بسیار "سریع" بر بحران های سیاسی داخلی غلبه پیدا کرده است: حذف بنی صدر، مجاهدین خلق، جبهه ملی و نهضت آزادی... عملا در مقطعی کمتر از یک ماه(اردیهشت تا خرداد ١٣۶٠) صورت گرفت،حزب توده (که سازمان یافته ترین حزب سیاسی ایران بود) با یک ضربه سریع اطلاعاتی-نظامی در ١٣۶١ حذف شد، آقای سیدکاظم شریتعمداری ، مرجع تقلید وقت در سال ١٣۶١ بعد از خواندن توبه نامه در تلویزیون،از صحنه روزگار سیاست محو شد، آقای منتظری قائم مقام رهبری وقت با همه بار سیاسی و مذهبی اش تنها در عرض دوماه از بالاترین جایگاه نظام با چند نامه نگاری حذف شد...بحران کوی دانشگاه در سال 1378 بیشتر از چند روز طول نکشید... در همه این بحران ها، بعد از یک گوشه چشم و سخنرانی قاطع، موج هواداران مردمی نظام به راه می افتاد و کار را تمام می کرد،اما بحران انتخابات ریاست جمهوری و موضوع سبزها، بحرانی است که حذف و هضم آن برای نظام جمهوری اسلامی،سرسختی و مقاومت خاصی نشان داده است و خطرات و حساسیت این دوام هفت ماهه برای مسئولان نظام قابل تامل است، خصوصا که ماهیت جنبش سبز هم به مرور رادیکال تر می شود... نکته جالب این است که در شرایط پیچیده فعلی، بین برخورد "حقوقی-قضایی" با سبزها (دستگیری و محاکمه موسوی و کروبی) و برخورد "مردمی"(بسیج هوداران مردمی نظام علیه فتنه و درگیر شدن بدنه با بدنه) تردید وجود دارد...یا می توان گفت برای برخورد حقوقی با موسوی و کروبی، یک شارژ عظیم توده ای مورد نیاز است...البته باز بگذریم از این که دستگیری موسوی و کروبی تقریبا انتخاب گریزناپذیری برای نظام است. حالا همه نگاهها به فردای روز جمعه و راهپیمایی27 آذر 1388 آن است، قطعا روز جمعه یک مقطع و یک سرفصل در تاریخ بحران انتخابات ریاست جمهوری دهم است، آیا "خط" سبزها شکسته می شود و پیشروی شروع؟ نظر شما چیه؟ پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی عکس: داریوش روی باک موتور! داریوش روی باک موتور...! دختر و پسرهای پایتخت نقش داریوش بر تی شرت زنند و در کرمان،نقش او بر باک موتور! چه کسی پاسخگوست واقعا؟! -دقت کردید "محمدصالح علاء" چقدر به "غلامعلی حدادعادل" شبیه است؟! نیست؟ به نظرمن اگر صالح علا به سیاست می رفت، حداد می شد و حداد هم اگر قرار بود مجری تلویزیون شود،می شد صالح علا! -اولین ماکارونی عمرم را پختم! -بهترین لباس خونه: دشداشه! -درباره اوضاع مملکت: کار داره بالا می گیره! -جایی بودیم که نصاب آمده برای نصب ماهواره،در مقابل دیدگان ما و صاحبخانه، همینطور که داشت تند و تند به سیگارش پک می زد و دگمه های کنترل را فشار می داد و "کانال های فشن" را توی اول لیست می چید،گفت: فقط پروپاچه! زن ل خ ت یکی از زشت ترین چیزهای عالم است! هرمونتیک فراساختاری بدن انسان رو دارید؟! پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی ماجرای نقل قول کلاشینکف و تکذیب عبدالعلی بازرگان اتفاق جالبی افتاده است! ماجرا از این جا شروع شد که آقای سیدعباس سیدمحمدی(+) در مورد سندیت و اصالت یکی از جملاتی که در پست قبلی به مهندس بازرگان نسبت داده بودم،تردید کردند و از سر پیگیری و دقت در یک حرکت بسیار تحسین برانگیز به آقای عبدالعلی بازرگان ایمیل زده اند و نظر فرزند بازرگان را در این خصوص جویا شده اند،اما جمله ای که من نوشته بودم این بود: "وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم" آقای سید محمدی هم از عبدالعلی بازرگان سئوال کرده که لطفاً بفرماید عبارت دقیق بیانات مورد اشاره ی مرحوم بازرگان(همین جملات بولد شده بالا)چیست.جواب آقای عبدالعلی بازرگان که درتاریخ سی نوامبر 2009 نوشته شده،بدین شرح است: «جناب سید عباس سید محمدی حاکمیت در طول سی سال گذشته بارها تلاش کرده است نهضت را تعطیل کند ولی نهضت هرگز راسا اعلام نکرده است که داوطلبانه فعالیتش را تعطیل میکند، حتی برای یکروز» عبدالعلی بازرگان آقای سیدمحمدی در ادامه مطلب خود نوشته است: من از نوشته ی بهمن هدایتی، نفهمیدم که منظور از «ما»، در جمله ی «ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم»، نهضت آزادی است. خب البته یک مقدار کم هوشی ی من بود. ــ طبق جواب عبدالعلی بازرگان، ظاهراً «ما» = «نهضت آزادی». ــ عبدالعلی بازرگان جواب نداد که اصولاً انتساب جمله ی نقل شده، به مرحوم مهدی بازرگان، صحت دارد یا نه. ــ اگر مضمون آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، درست باشد، و جواب عبدالعلی بازرگان هم درست باشد، شاید منظور مرحوم مهدی بازرگان مطلبی باشد که نیاز به مقداری توضیح دارد. ــ شاید اساساً آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، از مرحوم مهدی بازرگان صادر نشده است. نمی دانم. آقای سیدمحمدی، بلاگر دقیق و پیگیر *** بنده هم وقتی این مطلب را دیدم، خورد و خوراک و خواب و همه کارهای عادی ام را بر خودم حرام کردم تا بتوانم اصل مطلب را پیدا کنم،نهضت آزادی سایت بسیار کاملی دارد که متاسفانه امکان سرچ ندارد، از ساعت ٢ صبح پنجشنبه تا همین حالا که ساعت یک ربع به پنج باشد، شروع کردم به گشتن و جوریدن و زیر و رو کردن اسناد نهضت آزادی، تا اینکه بالاخره مطلب مورد نظر را پیدا کردم : مهندس بازرگان در تاریخ دوازدهم مهر ١٣۶٧ نامه ای سرگشاده به امام خمینی نوشته است (+) در بخش انتهایی این نامه،بازرگان نوشته است: ماحصل کلام و خلاصه آنچه مدعیان خواسته و پرداختهاند اینست که اولاً نهضت آزادی ایران، با فلج شدن از داخل و لکهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشاء اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندان، جز در زیر ذرهبین اطلاعاتی آنها و خنثی شدن قبلی کارها نداشته باشد. ثانیاً با تظاهر به اینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب قانونی مخالف (و شاید چند حزب دیگر و گروههای فرمایشی) حضور و فعالیت و امنیت دارند، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و به خلافکاری اقتصادی و اداری و سیاسی خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود. در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذاردهاند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه. طبیعی است که نهضت آزادی ایران، به رهبری و یاری خداوند و به تائید ملت ایران، تن به ذلت و خیانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزیند. *** ملاحظه می فرمایید که نقل قولی که بنده کردم،درست بوده و البته جای تعجب دارد که آقای مهندس عبدالعلی بازرگان(که عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم هست)اطلاعی از این نامه پدرشان ندارند! بازهم باید از آقای سیدمحمدی بخاطر دقت و نکته سنجی شان تشکر و قدردانی کنم، ئی جوری بود که کلاشینکف بازهم گره ای از گره های تاریخ معاصر و چالش های کشور را گشود! مشکل دیگه ای بود بگید! تعارف نکنید یه وقت!:) پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی
فید كلاشينكـف ديـجيتال
آرشیو وبلاگ: عناوین مطالب وبلاگ بهمن ۸۸ . دی ۸۸ . آذر ۸۸ . آبان ۸۸ . مهر ۸۸ . شهریور ۸۸ . امرداد ۸۸ . تیر ۸۸ . خرداد ۸۸ . اردیبهشت ۸۸ . فروردین ۸۸ . اسفند ۸٧ . بهمن ۸٧ . دی ۸٧ . آذر ۸٧ . آبان ۸٧ . مهر ۸٧ . شهریور ۸٧ . امرداد ۸٧ . تیر ۸٧ . خرداد ۸٧ . اردیبهشت ۸٧ . فروردین ۸٧ . اسفند ۸٦ . بهمن ۸٦ . دی ۸٦ . آذر ۸٦ . آبان ۸٦ . مهر ۸٦ . شهریور ۸٦ . امرداد ۸٦ . تیر ۸٦ . خرداد ۸٦ . اردیبهشت ۸٦ . فروردین ۸٦ . اسفند ۸٥ . بهمن ۸٥ . دی ۸٥ . آذر ۸٥ . آبان ۸٥ . مهر ۸٥ . شهریور ۸٥ . امرداد ۸٥ . تیر ۸٥ . خرداد ۸٥ . اردیبهشت ۸٥ . فروردین ۸٥ . اسفند ۸٤ . بهمن ۸٤ . دی ۸٤ . آذر ۸٤ . آبان ۸٤ . مهر ۸٤ . شهریور ۸٤ . امرداد ۸٤ . تیر ۸٤ . خرداد ۸٤ . اردیبهشت ۸٤ . فروردین ۸٤ . اسفند ۸۳ . بهمن ۸۳ . دی ۸۳ . آذر ۸۳ . آبان ۸۳ . شهریور ۸۳ . امرداد ۸۳ . تیر ۸۳ . خرداد ۸۳ . اردیبهشت ۸۳ . فروردین ۸۳ . اسفند ۸٢ . بهمن ۸٢ . دی ۸٢ . آذر ۸٢ . آبان ۸٢ . مهر ۸٢ . شهریور ۸٢ . امرداد ۸٢ . تیر ۸٢ . خرداد ۸٢ . اردیبهشت ۸٢ . فروردین ۸٢ . اسفند ۸۱ . صداوسیمای کلاشینکف دیجیتال: BubbleShare: Share photos - Play some Online Games. لینک های مهربونی: بوقی اتوپيا متتی حامی بزمانه واژگون ایمایان پرانتز باز نگاه نو منبرنت کارت قرمز دویچه وله فریاد سبز با افلاکیان دانشطلب کاخ نياوران صحیفه نور علوم غريبه الف مهربون خمينيسم چهل حديث تقی دژاکام مجید عزیزی سجاد روسی حاصل اوقات حيدر رضايی سبک ایرانی آقای قرائتی روشنای کاريز روضه مکشوف حاجی بوترابی مفتاح مهربونی پابرهنه بر خط منتقد ارتباطات دكتر مهرآفرين بهنام قلی پور آقای سيستانی مسعود بحرينی سفیدک ارزشی حکایت قلم و دل میثم زمان آبادی مسعود دهنمکی لحظه های درنگ امیر اسماعیلی فرهمند علی پور خط قرمزی از کانادا آقای جوادی آملی حسين شهرستان عکسهای قجربوی شهد شیرین شکر تخريبچی فرهنگی عطاالله مهاجرانی حسن روزی طلب يک مشارکتی خوب! بحر هادی سلیمانی محمد مهدی اسلامی مهندس مهدی بازرگان حاميان محسن رضايی محمدرضا منتظرالقائم عکسهای مهدی ملکی ممل آمریکایی تحت وب از بروبچ نيويورک سيتی! احمد مطلایی اصفهانی دانلود سرودهای انقلابی حرفهای یک سهامدار جزء نوشته های داوود مراديان جستجوگری در مسیر شدن نوشته های جواد حسينی روح آبی محمدصادق زمانی يادداشت های يک فيلمساز عکاس خبری: رئوف محسنی عکسهای ناب از تاريخ معاصر یادداشت های میثم رشیدی کارخانه نمک!(محمود فرجامی) داستانوارههای محسن حاتمی مجموعه طنزهای متعهد و متاهل! عکاس خبری:سیدمحسن سجادی شکم پرست های جهان متحد شوید امر به معروف و نهی از منکر لسانی یادداشت های یک معلم سرباز جنوبی تاریخ معاصر ایران در آرشیو ملی بریتانیا درباره پایتخت از نگاه یک خبرنگار شهری شماها، نشریه وبلاگ نویسان ایرونی! حمیدرضای دانشگاه فردوسی مشهد فيلمهای بسيار جالب از تاريخ معاصر نوشته های یک خبرنگار حوزه احزاب «کيهان بچه ها» تحت پرشين بلاگ علی صفايی حائری (عين- صاد) موزه دیجیتالی جنگ جهانی دوم یادداشت های هادی کحال زاده کاغذهای اميرمهدی حکيمی روحانی نژاد واحد مرکزی خبر نوشته های حامد صالح آبادی يادداشت های يک حقوقدان یادداشت های یک دبیر خبر حدیث نفس یک احمد کارگر روزنامه نگاری از تبار قاجار! سفيرلينک، وبگردی روزانه یادداشت های یک خبرنگار جنگ سبز رسول عاصمی ميرزا قلی خان راپورتچی نوشته هايی برای هيچ شمرشناسی پيشرفته نوشته های بی خواننده هاشم حکمه از شیراز پايگاه شهدای رودسر وبلاگهای به روز شده عکاسی از بچه ها! حذفيات اميد محدث تیمسار سلطنت پور بزرگمهر حسین پور آقای مصباح یزدی خاموشي يك آرش هوشنگ گلمکانی سیبستان ملکوت بر ساحل سلامت جالبی جات العربی اسماعيل آقا آزادی شریعت عقلانی بچه جنوب شهر حميد داوود آبادی حاجی واشتنگتن ديده بان اينترنت بریده روزنامه ها عباسحسيننژاد! مسعود لواسانی توکای نامقدس! سیاست نویس کرگدن دات کام حجره دات نت صالحين شيعه خاطرات واقعی تحليل اخبار روز کاخ سعد آباد دولت عشق بهمن وخشور عباس عبدی کاخ گلستان آقای انصاریان جهان چهارم حزب الله نو حسین مگه زندگیه زيبا قلم سفید يک پزشک! اميد طحان پرانتز بسته مکتب خونه رضا کاوند پاکنويس با اینترنت رهيافتگان مفلحون مجادله جمهور پارسینه تورجان ستاريان کهف مهجاد پوتین دایره یادداشت های یک "طلبه بی سواد" سلسله قاجاریه پیدا کردن قبر! هه وال از دیار کردستان علی میرطار از کالیفرنیا اروند طلایی دهه شصت حلقه نقد فیلم نقدهای سینمایی نقدهای رضا بهرامی نژاد به فرهنگ تاملات یک سایه ملکوت ژانر شناسی! سیدعباس سیدمحمدی بوی کاغذ، طعم تایپ، ارژنگی ارزشی ترانه های فرانسوی تاکسی نوشت چند نفر طلبه آهستان شهرستان RSS 2.0 دو شنیده جالب درباره ریش! 99 درصد آرزو و دغدغه پسربچه ها در سنین 12-13 سالگی (همزمان با کف کردن محتویات مثانه!) مسئله ریش و سیبیل است و هست(هست هنوزم؟!) چه شبهایی که با کابوس کوسه شدن سر به بالین گذاشتیم(اون وقت ها آقای هاشمی هم رئیس جمهور بود و حسابی از این نظر روی اعصاب!) و چه شبهایی که با تیغ ژیلت به جان صورتمان افتادیم که مثلا ریشمان زودترو بهتر دربیاید، با زغال و موی کله مان ریش و سیبل درست کردیم و عکس گرفتیم که لااقل حسرت به دل نمانیم و ...خلاصه ریش برای مرد کلا در حکم یال و کوپال برای شیر است و حتی یه حدیث خوندم که حیونات وحشی از هیبت مرد با ریش بلند می ترسن و ... اما امروز دو تا شنیده در مورد ریش بهم رسید که خیلی جالب بود برام... با مصرف شیر و خون! یکی از بچه ها می گفت رمز و راز بعضی ریش های گرد و توپی و مرغوب و حرفه ای بعضی برادران اینه که صبح به صبح، ریش ها رو برای نرم شدن و کسب پروئتین می ذارن توی یه کاسه شیر یا خون تازه گوسفند!( بگو بارک الله!) بدون مصرف شیر و خون! یک چیز دیگه هم که شنیدم( از حسین شهرستان) این بود که توی اهواز، یکسری آرایشگاههای مخصوص بچه حزب اللهی ها راه افتاده که کارش بند انداختن گونه!( حق النسای سابق) است! خلاصه لحظه آخرالزمان...! چه کسی پاسخگوست واقعا؟! پيام هاي ديگران () لینک شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی کفتر تنها زیر پنکه وقفی؛وقتی که قاب هم تاب آدم را نمی آورد! یک کاج بدون خطوط انتقال پیام با کادر خدادادی! کفتر تنها زیر پنکه وقفی خاندان جبل عاملی به چه می اندیشد؟ وقتی قاب هم تاب آدم را نمی آورد! ...سیر آفاق و انفس از امامت تا امام خمینی پيام هاي ديگران () لینک چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی دلیل موضع گیری جدید کروبی-موسوی-خاتمی چیست؟ بعد از بیانیه هفدمین میرحسین موسوی که پیام اصلی آن به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد بود، به فاصله سه هفته ، سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نیز هم نامه ای به رهبرانقلاب نوشت که در آن بر آمادگی اصلاح طلبان برای به رسمیت شناختن دولت دهم و پذیرفتن فرایند حکمیت با محوریت هاشمی رفسنجانی تاکید کرده بود.هرچند خاتمی بنا به روحیه خاص خود، ترجیح داد که جریان نامه نگاری اش حتی الامکان رسانه ای نشود تا فشارها علیه وی شارژ نشود، اما نهایتا تواتر اخبار و درز کردن خبر این نامه نگاری از منابع گوناگون، جایی را برای تکذیب وی باقی نگذاشت.در ادامه این روند، اکبر هاشمی رفسنجانی سوم بهمن ماه در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه سخن کلیدی خود مبنی بر اینکه " در شرایط فعلی اینجانب اصلحترین فرد را برای حل مشکلات فعلی جمهوری اسلامی "رهبری" میدانم" را تکرار کرد و گفت:مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور با تدبیر رهبری مسائل موجود قابل حل و فصل است.مهدی کروبی هم که بخش رادیکال اصلاح طلبان درون نظام را نمایندگی می کند امروز پنجم بهمن ماه در موضع گیری جدید و قابل توجهی صریحا از "به رسمیت شناختن دولت" سخن گفت و اظهار داشت:بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما باید بگویم رئیس جمهور را بخاطر تنفیذ آیت الله خامنه ای به رسمیت میشناسم. این نکته هم قابل توجه است که موسوی در بیانیه شماره هفده خود به صراحت سخنی از "پذیرش مشروعیت دولت" نزد و سعی کرد مشروعیت را به "مسئولیت" تقلیل دهد، اما کروبی در گامی فراتر "مشروعیت" دولت را به مفهوم دینی و سیاسی(ناشی از تنفیذ ولی فقیه) پذیرفته است.مواضع پیاپی و هدفمند این چهره ها و اینکه حتی مهدی کروبی هم به اردوگاه " به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" وارد شده است، نشان می دهد استراتژی جدید اصلاح طلبان حالت تصادفی یا اتفاقی ندارد و با "هدفمندی و اجماع " در شرایط فعلی انتخاب شده است. اما دلیل این تغییر رفتار یا به قول برخی ها "عقب نشینی" اصلاح طلبان در شرایط فعلی چیست؟ چند دلیل یا گمانه عمده را می توان در این باره در نظر گرفت:- با روند تدریجی رادیکال شدن فضای سیاسی و امکان وقوع حوادث شدیدتر که این رهبران اصلاح طلب برنامه و تخمینی برای آن وضعیت ندارند، کما اینکه موج بازداشتها به حلقه سوم و دوم اصلاح طلبان رسیده است و کم کم زمینه برای دستگیری احتمالی خود این افراد هم آماده می شود، بنابراین سران اصلاحات با این استراتژی یا تاکتیک جدید، این وضعیت را به تاخیر می اندازند.-موسوی، کروبی و خاتمی به این نتیجه رسیده اند وضعیت ایجاد شده، حالت یک جنگ فرسایشی را دارد و یک پیروزی سریع و قاطع و روشن در این راه وجود ندارد و به "بی نتیجه بودن" روند کنونی معارضات سیاسی رسیده اند.-رهبران اصلاح طلب درون نظام اینک به حفظ حیات حداقلی جریان اصلاح طلب در برابر جریانی از اصولگرایان تندرو که خواهان حذف کامل اصلاح طلبان از گردونه معادلات و مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است، می اندیشند و بنابراین تصمیم گرفته اند در جهت آرام کردن فضای سیاسی گام بردارند. -استراتژی کنونی اصلاح طلبان را که می توان هدایت جنبش موسوم به سبز به مخالفت با دولت احمدی نژاد به جای معارضه با اصل نظام توصیف کرد، راهی برای "تجدید قوای اصلاح طلبان" است و نتیجه حداقلی آن این است که این بار احمدی نژاد دوباره به گود معارضات سیاسی بازمی گردد، هرچند که نفس اعلام پذیرش "پذیرش رسمیت احمدی نژاد" یک پیروزی قابل توجه برای احمدی نژاد هم هست.-اتحاد و وحدت با اصولگریان میانه رو و منقد که احمدی نژاد را در حوادث اخیر راننده ای می دانند که بعد از تصادف از صحنه خارج شده است و اینک بقیه مشغول دعوا و ...هستند، یکی دیگر از اهداف سران اصلاحات می تواند باشد و تحقق این تحلیل که بلافاصله بعد از عقب نشینی اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد هم به خط مقدم چالش افکنی با دولت احمدی نژاد می آیند و یک نیروی اجتماعی و سیاسی موثر و یک ائتلاف جدید در صحنه سیاسی کشور ایجاد می شود.-اتفاق مهم دیگری که در هفته های اخیر رخ داده است، خودنمایی و عرض اندام بخش هایی از جریانات سکولار، روشنفکران عرفی و لائیک و فمینیست ها است که خود را "سبز" می دانند.جریان خارج نشین که تاپیش از این ترجیح داده بود در سایه موسوی و کروبی باقی بماند، امروز از این وضعیت خارج شده است و به صدور بیانیه و اطلاعیه و بیان راهکار و ...پرداخته است. سخنان هنجارشکنانه اکبر گنجی در گفتگو با بی.بی.سی ، آغاز این عرض اندام بود که سران اصلاحات را "مردد" می کند و بدنه سبزها را با یک چالش مهم و انتخاب حساس مواجه می کند که کدام قرائت از سبزها را می خواهند.اینک و در این فضای خاص،باید به دقت رویدادهای آتی را رصد کرد، اگر صدا یا صداهایی از درون نظام در تایید و تشویق استراتژی جدید اصلاح طلبان برخیزد و آغوش هایی باز شود، این محمود احمدی نژاد است که باید منتظر شروع حملات همه جانبه به خود باشد، اما اگر این آغوش گشوده نشود، سران اصلاحات با چالش پیچیده مقولیت و نفوذ در بین هواداران خود مواجه می شوند و برای آنها بسیار سخت خواهد بود در میان هواداران خود موقعیت آرمانی سابق را دوباره بیابند.البته ممکن است "توبه" اصلاح طلبان پذیرفته شود و ما به ازای قبول این توبه سیاسی، صرفا عدم بازداشت این چهره ها باشد، نه آغاز فرایند "حکمیت" یا "حمله به دولت احمدی نژاد".ضمن اینکه مشخص نیست بعد از "به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" کروبی و موسوی چه حرفی برای گفتن و چه اقدامی برای انجام دادن خواهند داشت؟ آیا پذیرش این مسئله به معنی بازگشت به رقابت های انتخاباتی و سیاسی معمول پیش از خرداد 88 خواهد بود؟ از سوی دیگر شرایط کنونی آزمون مهم مقبولیت و نفوذ سران اصلاحات در بدنه جریان سبز مشخص می کند و از طرف دیگر می تواند آغازی برای خارج شدن رهبری جریان موسوم به سبز از داخل به خارج از کشور و تداوم تندشدن فضای سیاسی کشور باشد. پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی سامانتا و آندرپف، ماجرای دیپلماسی کودکانه بین آمریکا و شوروی بعد از درگذشت لئونید برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در سال 1982 ، یوری آندروپف که دو دهه رئیس سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب) بود، به قدرت رسید، رهبران پیشین شوروی، یعنی استالین، خروشچف و برژنف همگی "مارشال های نظامی" بودند اما آندرپف اولین و آخرین رهبر شوروی بود که از پشت میز ریاست سازمان اطلاعاتی شوروی به دبیرکلی حزب کمونیست رسید. آندروپف در سال 1954 سفیر شوروی در مجارستان شد و این اولین پست بالای وی در ساختار دولت شوروی بود، درخشش وی در مهار کردن انقلاب ضدکمونیستی در مجارستان و فیصله دادن ماجرای بهار پراگ(1968) از جمله افتخارات آندرپف شوروی شد؛ او همان کسی بود که بزرگترین اشتباه نظامی شوروی یعنی حمله به افغانستان را تدوین کرد و به برژنف(که بخاطر کهولت و بیماری تسلط زیادی بر اوضاع نداشت) قبولاند که باید به افغانستان حمله کرد.دوران زمامداری آندرپف با وجود آنکه کوتاه بود، اما یکی از مقاطع مهم جنگ سرد و روابط بین دو ابرقدرت شوروی و آمریکا محسوب می شود، آندرپف تمایل محتاطانه ای به سمت اصلاحات جزیی با حفظ اصول سوسیالیسم داشت و تلاش کرد با فساد در دستگاه اداری و حزبی شوروی نیز مبارزه کند، ضمن اینکه چالش با آمریکا بر سر موشک های قاره پیما و سلاح های هسته ای را نیز افزایش داد.آندروپف بخاطر سوابق اطلاعاتی اش، به خوبی از مشکلات شوروی آگاه بود، او افشای پرونده های جنایی و فساد مقامات شوروی در بالاترین مقامات دولتی و حزبی را آغاز کرد و تعداد زیادی از وزرا و مقامات محلی شوروی را عزل کرد، برای اولین بار در تاریخ شوروی ، واقعیت ها و آمارهای نامطلوب اقتصادی و موانع پیشرفت علمی از طبقه بندی محرمانه خارج شد و مردم شوروی با این آمارهای تلخ مواجه شدند و چهره دولت شوروی به عنوان مدافع کارگران و دهقانان جهان بخاطر همین رویکرد، در داخل شوروی مخدوش شد.اما در کنار این رویکرد، ایده سیاسی-اطلاعاتی آندروپوف "نابودی مخالفان در تمام گونه های آن" بود و همواره اصرار داشت و به صراحت می گفت: "مبارزه برای حقوق بشر بخشی از طرح گسترده امپریالیستی برای متزلزل ساختن پایه و اساس دولت شوروی" است. آندروپف زمانی که رئیس کا.گ.ب بود دستور مقابله با " خرابکاری ایدئولوژیک توسط دشمن " را صادر کرد و به سازمان اطلاعاتی شوروی دستور داد با دگراندیشان و اربابان امپریالیستی شان، جدا مقابله کنند و در زمانی که رهبر شوروی هم شد، این سیاست را ادامه داد.آندرپف به ملی گرایی روسی نیز روی خوشی نشان داد و همواره متهم بود که مخالف موسیقی غربی است و در محافل خصوصی از وی نقل می شد که موسیقی غربی زننده و مخرب است.اما یکی از حوادث مهم دوران زمامداری آندرپف، موضوع "سامانتا اسمیت" بود، دختر ده ساله آمریکایی که با لحنی کودکانه نامه ای کوتاه به رهبر شوروی نوشت و آندرپف در نهایت شگفتی، پاسخ مفصلی به این دختر آمریکایی داد. آنچه را که می خوانید، شرح این ماجرا است. نامه سامانتا به رهبر شوروی بدین شرح بود:جناب آقای آندروپوف ، اسم من سامانتا اسمیت است. من ده ساله هستم، شغل جدید شما( رهبری شوروی) را تبریک می گوییم، من نگران هستم که روابط شوروی و آمریکا به یک جنگ هسته ای ختم شود، آیا شما قصد جنگ دارید؟ باید حتما به این سوال من جواب بدهید که چرا شما می خواهید جهان را تسخیر کنید یا حداقل کشور ما آمریکا را ؟خدا جهان را برای ما ساخته است تا با یکدیگر در صلح و دوستی زندگی کنیم. ارادتمند سامانتا اسمیت***نامه این دختر ده ساله آمریکایی در روزنامه اتحاد جماهیر شوروی پراودا منتشر شد. در تاریخ 26 آوریل 1983 پاسخ آندروپوف به سامانتا منتشر شد، متن این پاسخ از این قرار بود:سامانتای عزیز I. من نامه شما را دریافت کردم،مثل نامه های بسیار دیگر که به من رسیده است، به نظر من شما یک دختر شجاع و صادقانه ، شبیه شخصت "Becky " در کتاب "تام سایر" نوشته مارک تواین هستی! این کتاب به خوبی در کشور ما برای همه دختران و پسران دوست داشتنی، شناخته شده است.شما از نگرانی خود در مورد جنگ هسته ای بین شوروی و آمریکا نوشته بودید، سامانتا! ما در اتحاد جماهیر شوروی تلاش می کنیم که هر کاری انجام دهیم که هیچ جنگی روی زمین شکل نگیرد، این همان چیزی است که هر شهروند شوروی می خواهد. این همان چیزی است که بنیان گذار دولت بزرگ ما ، ولادیمیر لنین ، به ما آموخت. مردم اتحاد جماهیر شوروی خوب می دانند جنگ چقدر چیز بدی است، چهل و دو سال قبل ، آلمان نازی ، برای برتری بر تمام جهان به کشور ما حمله کرد ، بسیاری از شهرها و روستاهای ما تخریب شد و میلیون ها نفر از شهروندان شوروی کشته شدند آن جنگ با پیروزی ما به پایان رسید در حالی که ما علیه نازی ها، با آمریکا متحد بودیم، من امیدوارم که شما در کتاب تاریخ این چیزها را مطالعه کنید، امروز هم ما زندگی در صلح را می خواهیم با همه کشورهای جهان و همچنین کشور بزرگ اتحاد جماهیر شوروی.در امریکا و در کشور ما،سلاح های هسته ای وجود دارد، آنها سلاح های وحشتناک هستند که می تواند میلیون ها نفر در یک لحظه به قتل برسانند، اما ما نمی خواهیم که این سلاح ها را بکار ببریم،اتحاد جماهیر شوروی صریحا اعلام کرده است که آماده است سلاح های هسته ای خود را به تدریج نابود کند، اگر بقیه هم چنین کنند،هیچ کس در کشور ما نه کارگران ، دهقانان ، نویسندگان و نه پزشک ، نه کودکان ، و نه از اعضای دولت مایل به جنگ بزرگ یا کوچک نیستند. ما می خواهیم که صلح را برای خودمان و برای همه مردم کره زمین برای فرزندان ما و برای شما ، سامانتا! شما را دعوت می کنم ، اگر پدر و مادر تان به شما جازه دهند، به کشور ما سفر کنید، بهترین زمان برای این سفر تابستان امسال است،و شما خودتان خواهید دید که کشور ما چگونه است و خودتان ببینید که در اتحاد جماهیر شوروی، همه برای صلح و دوستی میان مردمان جهان تلاش دارند.من برای شما بهترین چیزها را آرزو می کنم. *** در تاریخ 7 ژوئیه 1983 ، سامانتا با پدر و مادر خود به مسکو پرواز کرد ، و دو هفته در شوروی به عنوان مهمان رسمی آندروپوف را به سر برد. .سامانتا در یک کنفرانس مطبوعاتی در مسکو شرکت کرد و به سئوالات خبرنگاران جواب داد، اسمیت تصمیم گرفت زبان و رقص روسس را بیاموزد،آندروپوف ، با این حال به دلیل تشدید بیماری خود، با سامانتا ملاقات حضوری نکرد اما تلفنی با وی صحبت کرد. سامانتا با فضانوردان روسی ملاقات کرد و رسانه های شوروی پر از عکس و مقالات درمورد او شده بود، او به سراسر شوروی سفر کرد و در همه جا با استقبال مواجه می شد....25 اوت 1985 در حالی که دوسال از مرگ آندروپوف می گذشت، سامانتا به همراه پدرش در یک سانحه هوایی کشته شدند. پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی مزه مزه کردن یک ابرلذت ارتباطی+ چند جوک در مورد اتحاد شوروی سابق! واقعا وصفش مشکل است،چون تابحال مشابه آن را نداشته ایم... یک پدیده نو در تمدن بشر، تولد شگفت انگیز و دیدنی یک زبان جدید و مشترک جهانی، بدون آنکه نیازی به دانشگاه و آکادمی و کلاس و معلم باشد...انگار که مفهوم "علم" یا "دانایی" یا "ارتباط" و "رسانه" با یک جهش ژنتیکی مواجه شوند و اگر کل علم بشر را مثلا یک سوسک فرض کنیم،شاهد باشیم در مقابل چشمانمان این سوسک کوچک، به سرعت و مثلا در عرض ده سال،تبدیل به دایناسوری می شود به اندازه کره زمین،شما می توانید در آن واحد هم ایرانی باشید،هم فرانسوی، هم لبنانی، هندی، روسی، ایتالیایی و ..."بشوید، بی شمار " هم" دیگر با یک کلیک! "زبان" رمز و مرز "ارتباط" است و صدای شکسته شدن استخوانهای این رمز و مرز به خوبی شنیده می شود،یک زبان جدید و جهانی متولد شده است در زایشگاه گوگل! یک زبان الکن -ابتدایی تازه متولد شده اما قابل فهم که روز به روز کامل تر و شیرین تر می شود و این زایمان تاریخی منجر می شود به تولد یک طبقه جدید در جهان، انفجار عظیم و واقعی ارتباطات و اطلاعات، یک پانتومیم لذت بخش دیجیتالی -گوگلی...یک ابر لذت ارتباطی که تا به حال تجربه اش نکرده اید... مترجم گوگل را می گویم! که خیلی فراتر از "ترجمه ساده" است، وقتی همه تاریخ و فرهنگ و ادبیات و علم و هنر بیاید توی اینرنت(که آمده است) آن موقع است که می شود حدس زد مترجم گوگل چه چیزی است و چه اثری خواهد گذاشت! مترجم گوگل یا بهتر بگویم "گوگل" در قرن جدید، به اندازه(وحتی بیشتر از) جنگ جهانی دوم در تاریخ بشر اثر و تغییر ایجاد خواهد کرد و نوعی مبداء تاریخ ارتباطی بشر می شود و بلاگرها در قرن جدید، رهبران این جهان جدید هستند، بلاگرهای جهان به زودی به حیرت انگیز بودن و غول آسا بودن "مترجم گوگل" پی خواهند برد و متحد خواهند شد تا یک طبقه جدید را بسازند!با مفهوم کلاسیک اینترنت،حتی ریدر خوانی خداحافظی کنید و بروید با مترجم گوگل،جهانگردی کنید! فقط یک بار امتحان کنید،معتادش می شوید! *** این نمونه ای که اینجا می آورم،نمونه ای بسیار کوچک از چیزی است که بالا شرح دادم،یادتان باشد که برای یاد گرفتن یک زبان جدید همیشه از جوک ها و فحش هایش شروع کنید! چون همه ظرائف و دقایق فرهنگی یک کشور را در خود دارد، دیشب سراغ جوک های سیاسی در مورد رهبران اتحاد جماهیر شوروی در منابع و سایت های روسی رفتم و کلی حال کردم،اینهم نمونه ای از چیزهایی که پیدا کردم...(توضیح: برژنف رهبر شوروی به دیکتاتوری، کهولت و چاپلوس پروری و خرفت بودن شهره بود) -به برژنف یک توپ فوتبال هدیه کردند،او گفت: از شما برای این هدیه متشکرم، اما نمی توانم قبولش کنم،چون خیلی به خروشچف(رهبر معزول شده شوروی) شبیه است! *** برژنف در یک کنفرانس مطبوعاتی:خبرنگاری سئوال می کند،برژنف در جواب می گوید: سئوال بعدی! این کار آنقدر ادامه پیدا می کند که خبرنگاران ناراحت می شوند و سئوال نمی پرسند و تصمیم به ترک کنفرانس مطبوعاتی می گیرند،برژنف می گوید:صبر کنید من هنوز جواب دو تا سئوال را نداده ام! پس از یک سخنرانی طولانی، برژنف به نزد مشاورش رفت و گفت: شما می گفتید این سخنرانی را برای ١۵ دقیقه تنظیم کرده اید؟ مشاور می گوید: رفیق لئونید ایلیچ! شما هرچهار نسخه کپی شده سخنرانی را خواندید! *** -ابروهای برژنف چیست؟ - سبیل استالین است ، اما در سطح بالاتر! (Это усы Сталина, но на более высоком уровне. ) ***برژنف جمعی از فضانوردان شوروی را احضار کرد و گفت: "رفقا! آمریکایی ها روی ماه فرود آمدند.ما تصمیم گرفته ایم که شما روی خورشید فرود بیایید! فضانوردان گفتند: ولی رفیق لئونید ایلیچ! ولی ما می سوزیم! برژنف:اصلا نگران نباشید! حزب فکر همه چیز را کرده است! شما در شب پرواز می کنید! ***کارل مارکس اجازه یافت از جهنم به اتحاد شوروی سر بزند و سری به رادیوی دولتی شوروی بزند، مارکس از برژنف اجازه خواست در رادیوی شوروی سخنرانی کند،برژنف به او گفت: من نمی توانم به تنهایی در این مورد،تصمیم بگیرم و با اعضای پولیت برو(شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی) مشورت کرد و آنها تصویب کردند که کارل مارکس فقط می تواند یک جمله در رادیوی شوروی بگوید، مارکس به سراغ میکروفون و فریاد زد:کارگران جهان ، مرا ببخشید! ***برژنف در لژ سلطنتی انگلستان، نوشته ای از جیبش درآورد و شروع به سخنرانی کرد: امروز کشور ما به همراه شکل برجسته و آخرین راه جنبش کمونیستی بین المللی ، دبیر کل حزب کمونیست و رئیس جمهوری اتحاد جماهیر شوروی عالی اتحاد جماهیر شوروی ، مارشال اتحاد جماهیر شوروی ؛ لئونید... برژنف...همه تعجب کردند،برژنف با نگاه خیره به کاغذ نگاه کرد و گفت:با عرض پوزش! ظاهرا اشتباها ژاکت رفیق آندروپف(رئیس کا.گ.ب) را پوشیده بودم! *** آنکه۴٠ دندان و 4 پا دارد،چیست؟ - تمساح. -آنکه که 4 دندان و 40 پا دارد؟ - دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی! *** -لوکس ترین جای جهان برای افراد سالمند کجاست؟ -کاخ کرملین. *** نوع و مسیر راهپیمایی مورد علاقه دبیران کل حزب کمونیست شوروی : حمل اسلحه در میدان سرخ! *** برای چه برژنف به رتبه مارشال اتحاد جماهیر شوروی ارتقاء یافت؟ - برای دستگیری کاخ کرملین! *** - چه اتفاقی می افتد اگر سوسیالیسم در صحرای بزرگ آفریقا برپا شود؟ – پس از پنج سال، کمبود و جیره بندی شن و ماسه در صحرا شروع خواهد شد! *** سخنرانی برژنف آغاز می شود (در یک تکه کاغذ) : -رفقای صهیونیست ها! سالن در بهت فرو می رود! برژنف این بار به دقت به "برگه تقلب" سخنرانی اش نگاه می کند و می گوید : -رفقا! صهیونیست ها دوباره آماده می شوند که... *** - اگر یک تمساح، برژنف را قورط بدهد؟ - دو هفته بعد ،برژنف خارج می شود! *** -تفاوت استالین و هیلتر چیست؟- سبیل! پيام هاي ديگران () لینک یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی نرمش بدون سازش میرحسین: پایان جنبش سبز در برابر کنار رفتن دولت احمدی نژاد! بیانیه اخیر میرحسین موسوی ، نامزد معترض انتخابات دهم ریاست جمهوری را که به مناسبت حوادث عاشورای تهران صادر شد را می توان در یک کلمه"نرمش بدون سازش" از سوی میرحسین توصیف کرد. موسوی سعی می کند با به رخ کشیدن این نکته که "بدون اطلاعیه وبیانیه" هم "مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است"، به "هواداران نظریه دستگیری فوری موسوی-کروبی" بگوید دستگیری او، کروبی و حتی خاتمی فایده ای برای برای فرونشاندن فتنه بعد از انتخابات خرداد 1388 ندارد. برخلاف بیانیه های سابق، میرحسین از موضوع "تقلب در انتخابات ریاست جمهوری" سخن نمی گوید، بلکه آشفتگی ها و بحران های امشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیمتر می شود را به رخ مخاطبان خود در نظام می کشد.موسوی در این بیانیه، نوک حمله خود را متوجه "صداوسیما" کرده است، میرحسین در این بیانیه، دو بار به صراحت، صدا و سیما را با صفت "بی عقل" معرفی می کند، صداوسیمایی که از نظر موسوی مهمترین عامل "به رسمیت نشناختن بحران جدی در کشور است" و تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. موسوی برای اولین بار پیشنهاد "آشتی ملی" را می دهد اما بسیار دقت می کند این پیشنهاد آشتی جویانه از نظر هوادارانش، "سازش" تلقی نشود.موسوی در این باره تصریح می کند:"راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عدهای توبه کنند و عدهای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است" به نظر می رسد اصلی ترین فراز بیانیه موسوی در اولین گزینه پیشنهادی اش برای رفع بحران موجود نهفته باشد، میرحسین موسوی تلویحا ایده "عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد" را به عنوان اولین و مهمترین گزینه پیشنهادی خود برای حل بحران فعلی پیشنهاد می کند.آن جایی که می نویسد : "اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایتهای غیرمعمول در مقابل کاستیها و ضعفهایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است،به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد." معنی این "مسئولیت پذیری و پاسخگویی در برابر مشکلات ایجاد شده" در مقابل مجلس و قوه قضاییه،بعید است مصداقی جز "تصویب عدم کفایت سیاسی در مجلس شورای اسلامی" باشد.جالب این است که موسوی برای ترغیب تصمیم گیران نظام به عملی شدن این ایده، صرفا این پیشنهاد را "دلسوزانه و حکیمانه" مطرح می کند و برای آسان شدن تحقق ایده عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد، اجرای آن را بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و دادوستد سیاسی و ..می داند. موسوی در این باره نوشته است:همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی میتواند اجرایی شود. سایر پیشنهادات موسوی همچون آزادی زندانیان سیاسی و اصلاح سازوکارها و قوانین انتخاباتی و رفع محدودیت رسانه ها و...عملا تکرار راه حل های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 است و چیزی افزون بر آنها ندارد، نکته دیگر این است که میرحسین بعد از هفت ماه به این نتیجه رسید که "فهرست پیشنهادات خود برای آشتی ملی" را عرضه کند، ولی هاشمی رفسنجانی در اولین تریبون عمومی که بعد از انتخابات پرچالش ریاست جمهوری یافت، پیشنهادات خود را مطرح کرد. به بیان دیگر ، میرحسین پایان "آبرومندانه" جنبش سبز و پایان مسائل بعد از انتخابات را در گروی کنار زدن دولت محمود احمدی نژاد توسط نهادهای قانونی نظام معرفی می کند. پيام هاي ديگران () لینک جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی درباره پیام تسلیت رهبرانقلاب به مناسبت درگذشت آقای منتظری با درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری ، می توان گفت پرونده روحانیون نسل اول انقلاب بسته شد، منتظری "هم ردیف" طالقانی و "هم نسل" مطهری بود که به نظرم قضاوت نهایی و تاریخی در مورد ایشان شاید 20 سال بعد شکل بگیرد...منتظری بدون داشتن کاریزما، در بین هوادارانش محبوبیت داشت و این نکته مهمی است، اما به نظرم یکی از حواشی مهم حادثه درگذشت آقای منتظری، پیام تسلیت رهبری به این مناسبت است... *** پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عملا مجادله بکار بردن یا نبردن لقب "آیت الله" برای آقای منتظری که در رسانه های رسمی یک ابهام بزرگ را ایجاد کرده بود، از میان برد اما نکته مهمتر نامه تسلیت رهبری، بخش دوم ( و البته اصلی ) آن است که در آن آمده است:"در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." چند نکته در این باره می توان گفت: -نفس ارسال پیام برای درگذشت آیت الله منتظری از سوی رهبر انقلاب بسیار قابل توجه است، هرچند بی سابقه نیست، ایشان برای درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی هم پیام تسلیت صادر کرده بودند و این بیشتر به منش شخصی آیت الله خامنه ای برمی گردد و مربوط است تا شخصیت حقوقی ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، که این مسئله گاهی خیلی پررنگ و گاهی کم رنگ می شود....مثلا توجه کنید که امام خمینی از مهندس بازرگان در نامه معروف 1366 به آقای محتشمی پور تعابیر تندی مثل "پدر منافقین" و..یاد می کند، اما آیت الله خامنه ای در پیام تسلیت خود(دی ماه 1373) توصیف شگفت انگیز" مروج اسلام ناب محمدی" را در مورد مهندس بازرگان بکار برد(جالب تر اینکه پیام تسلیت آیت الله خامنه ای در سایت رسمی ایشان وجود ندارد!) هرچند که بازتاب های پیام رهبری برای مهندس بازرگان چنان بود که پیام تسلیت ایشان برای دکتر سحابی ، محافظه کارانه تر شد. -آیت الله خامنه ای محتاطانه و محترمانه و البته با ظرافتی که خاص خودش است، وقایع منجر به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری(1367-68) را با ادبیات خاص( و نه ادبیات و تاریخ نگاری رایج و رسمی) توصیف کرده است و از حوادث سال 1368 و برکناری آقای منتظری به عنوان "امتحان دشوار و خطیر" نام برده است و حتی ترجیح داده است صریحا از کلمه ای مثل "اشتباه و خطا" هم استفاده نکنند و با "حذف معنوی" این کلمات، برای آقای منتظری از خدا خواسته اند که "آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند" -نکته جالب دیگر این است که آیت الله خامنه ای در پیام خود هیچ اشاره ای به مواضع سخت آیت الله منتظری علیه شخص خودش (به ویژه در ماههای اخیر و در حوادث بعد از انتخابات) نکرده است و ترجیح داده اند "مغفرت و رحمت خدا" را فقط برای دوره اواخر عمر امام برای آقای منتظری مسئلت کرده اند و از موضع امام و نه رهبر فعلی با آقای منتظری برخورد کرده است. -نکته دیگر این اشاره به "ابتلائات دنیوی" آقای منتظری است که رهبری مسئلت کرده است به عنوان "کفاره" آن "امتحان سخت و دشوار در اواخر عمر" قرار گیرد و می توان حدس زد که بارزترین این ابتلائات مسئله "حصر آقای منتظری از سال 1376 تا 1381" باشد که از سوی حاکمیت علیه این مرجع تقلید اعمال شد و آیت الله خامنه ای علاقه دارد آن را به عنوان "کفاره" آقای منتظری محسوب کند. در این باره: -پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+) -حکایت رفع حصر آقای منتظری در سال 1381 (+) -یک نکته جالب در پیام تسلیت محسن رضایی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+) *** -آقای امید حسینی(آهستان) سئوال جالبی کرده اند که من چرا و از کجا اینطور برداشته کرده ام که منظور از “ابتلائات دنیوی ” که رهبری خواسته اند کفاره مرحوم منتظری شود، مسئله “حصر” بوده و نه مثلا “بیماری های آقای منتظری” دلیل اولم همان است که در پست “جریان رفع حصر آقای منتظری در سال 1381″ نوشته ام و ادرسش را می گذارم همین جا :http://kelash.persianblog.ir/post/364/ دلیل دوم: مسئله بیماری و کهولت آقای منتظری آنچنان شدید و ناراحت کننده و غیرعادی ( مثل فلج شدن یا وضعی که مثلا آقای خلخالی در اواخر عمر داشت) نبود که اینها بخواهد ابتلائات دنیوی منجر به کفاره برای آقای منتظری برای عام و خاص تصور شود و رهبری بیاید و در پیام خودشان به این موضوع اشاره مستقیم کنند، واضح است که منظور از ابتلائات دنیوی، شهادت و فقدان شهید محمد منتظری هم نمی تواند باشد، چون اصولا مسئله ابتلائات در پیام رهبری، به مسائل اواخر عمر امام خمینی مربوط دانسته شده است و اصولا می شود فهمید که منظور از ابتلائات دنیوی مربوط به بعد از این دوران است. ضمن اینکه هم من و هم شما و هم همه می دانند که حصر آقای منتظری بسیار او را آزرد و بازتاب های نامناسبی هم به همراه داشت و همانطور که در آن پست هم نوشته ام رهبری تلویحا از آن ابزار ناراحتی کرده اند، لذا محتمل ترین گزینه برای مصداق “ابتلائات دنیوی” به نظرم موضوع حصر می تواند باشد، لفظ “ابتلائات” هم کاملا هوشمدانه انتخاب شده(مثلا اکثر پیام های رهبری) و می توان حدس زد که رهبری، این حصر را در پاسخ به رفتارهای سیاسی نامطلوب آقای منتظری( از نظر ایشان) دانسته اند.بازهم از دقت و توجه شما متشکرم، اونچه که به عقل ناقص ما رسید، این بود …حالا خوشحال می شم نظر شما و سایر دوستان را بدانم. *** متن پیام آیت الله خامنه ای برای فوت مهندس بازرگان: بسمه تعالی جناب آقای دکتر یدالله سحابی درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید. سید علی خامنه ای 5/11/1373 **** -یک خواهش از برخی کامنت گذاران: من از اینکه کامنت هایم را ببنددم متنفرم، دوست دارم اینجا به قول قدیمی ها، دموکراسی بازی کنیم! ولی بی فحش! لطف کنید کامنت های فحش و بدبیراه خودتان را جای دیگر بنویسید و این رسالت خطیر را جای دیگر انجام دهید، فحش نوشتن در کامنت های وبلاگ های داخلی فقط نویسنده آن را بدبخت می کند و برایش دردسر درست می کند! اگر هم نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید،لااقل این کامنت ها را به صورت "خصوصی" برایم بفرستید! ایام عزت مستدام! پيام هاي ديگران () لینک یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی درباره حوادث اخیر:آیا خط سبزها با نخودها شکسته می شود؟! در جنگ، چندان مهم نیست که چقدر و چه حجم "آتیش" بریزی روی مواضع طرف مقابل، مهم اینه که نتیجه چه خواهد شد؟ اینکه بعد از پایان گلوله باران و ریختن نخودها، ببینی که دشمن هنوز سر مواضع اش باشد یا نه ؟ و اینکه بتونی خط رو بشکنی و "پیشروی" کنی... چیزی که الان شاهد آن هستیم این است که صداوسیما تقریبا برنامه های عادی اش رو قطع کرده(به خصوص شبکه خبر و ٢:٣٠ به عنوان دو لشگر خط شکن) و "با همه توان" در مورد راهپیمایی روز جمعه 27 آذر تبلیغ و تهییج می کند... عملا با این حجم آتش ریختن، "عادی بودن وضعیت" زیر سئوال می رود و مردم این پیام واضح را از تلویزیون(به عنوان نافذترین رسانه در ایران) دریافت می کنند که ..."نه انگار یک خبرهایی هست" ...چیزی که عملا تا الان از سوی رسانه های رسمی نفی می شد، اما چرا این ریسک رسانه ای انجام می شود؟ چرا این ریسک بزرگ انجام می شود که تصویر پاره شده امام خمینی روزانه،بارها و بارها از همه شبکه های سراسری پخش شود؟ واقعیت این است که به نظر می رسد نظام عزم خود را جزم کرده است که "غائله ناشی از انتخابات ریاست جمهوری دهم" را که امروز وارد "هفمین ماه" حیات خود را می شود را "جمع" کند به هرقیمت... این "عزم" را باید جدی گرفت...نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ سی ساله خود معمولا بسیار "سریع" بر بحران های سیاسی داخلی غلبه پیدا کرده است: حذف بنی صدر، مجاهدین خلق، جبهه ملی و نهضت آزادی... عملا در مقطعی کمتر از یک ماه(اردیهشت تا خرداد ١٣۶٠) صورت گرفت،حزب توده (که سازمان یافته ترین حزب سیاسی ایران بود) با یک ضربه سریع اطلاعاتی-نظامی در ١٣۶١ حذف شد، آقای سیدکاظم شریتعمداری ، مرجع تقلید وقت در سال ١٣۶١ بعد از خواندن توبه نامه در تلویزیون،از صحنه روزگار سیاست محو شد، آقای منتظری قائم مقام رهبری وقت با همه بار سیاسی و مذهبی اش تنها در عرض دوماه از بالاترین جایگاه نظام با چند نامه نگاری حذف شد...بحران کوی دانشگاه در سال 1378 بیشتر از چند روز طول نکشید... در همه این بحران ها، بعد از یک گوشه چشم و سخنرانی قاطع، موج هواداران مردمی نظام به راه می افتاد و کار را تمام می کرد،اما بحران انتخابات ریاست جمهوری و موضوع سبزها، بحرانی است که حذف و هضم آن برای نظام جمهوری اسلامی،سرسختی و مقاومت خاصی نشان داده است و خطرات و حساسیت این دوام هفت ماهه برای مسئولان نظام قابل تامل است، خصوصا که ماهیت جنبش سبز هم به مرور رادیکال تر می شود... نکته جالب این است که در شرایط پیچیده فعلی، بین برخورد "حقوقی-قضایی" با سبزها (دستگیری و محاکمه موسوی و کروبی) و برخورد "مردمی"(بسیج هوداران مردمی نظام علیه فتنه و درگیر شدن بدنه با بدنه) تردید وجود دارد...یا می توان گفت برای برخورد حقوقی با موسوی و کروبی، یک شارژ عظیم توده ای مورد نیاز است...البته باز بگذریم از این که دستگیری موسوی و کروبی تقریبا انتخاب گریزناپذیری برای نظام است. حالا همه نگاهها به فردای روز جمعه و راهپیمایی27 آذر 1388 آن است، قطعا روز جمعه یک مقطع و یک سرفصل در تاریخ بحران انتخابات ریاست جمهوری دهم است، آیا "خط" سبزها شکسته می شود و پیشروی شروع؟ نظر شما چیه؟ پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی عکس: داریوش روی باک موتور! داریوش روی باک موتور...! دختر و پسرهای پایتخت نقش داریوش بر تی شرت زنند و در کرمان،نقش او بر باک موتور! چه کسی پاسخگوست واقعا؟! -دقت کردید "محمدصالح علاء" چقدر به "غلامعلی حدادعادل" شبیه است؟! نیست؟ به نظرمن اگر صالح علا به سیاست می رفت، حداد می شد و حداد هم اگر قرار بود مجری تلویزیون شود،می شد صالح علا! -اولین ماکارونی عمرم را پختم! -بهترین لباس خونه: دشداشه! -درباره اوضاع مملکت: کار داره بالا می گیره! -جایی بودیم که نصاب آمده برای نصب ماهواره،در مقابل دیدگان ما و صاحبخانه، همینطور که داشت تند و تند به سیگارش پک می زد و دگمه های کنترل را فشار می داد و "کانال های فشن" را توی اول لیست می چید،گفت: فقط پروپاچه! زن ل خ ت یکی از زشت ترین چیزهای عالم است! هرمونتیک فراساختاری بدن انسان رو دارید؟! پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی ماجرای نقل قول کلاشینکف و تکذیب عبدالعلی بازرگان اتفاق جالبی افتاده است! ماجرا از این جا شروع شد که آقای سیدعباس سیدمحمدی(+) در مورد سندیت و اصالت یکی از جملاتی که در پست قبلی به مهندس بازرگان نسبت داده بودم،تردید کردند و از سر پیگیری و دقت در یک حرکت بسیار تحسین برانگیز به آقای عبدالعلی بازرگان ایمیل زده اند و نظر فرزند بازرگان را در این خصوص جویا شده اند،اما جمله ای که من نوشته بودم این بود: "وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم" آقای سید محمدی هم از عبدالعلی بازرگان سئوال کرده که لطفاً بفرماید عبارت دقیق بیانات مورد اشاره ی مرحوم بازرگان(همین جملات بولد شده بالا)چیست.جواب آقای عبدالعلی بازرگان که درتاریخ سی نوامبر 2009 نوشته شده،بدین شرح است: «جناب سید عباس سید محمدی حاکمیت در طول سی سال گذشته بارها تلاش کرده است نهضت را تعطیل کند ولی نهضت هرگز راسا اعلام نکرده است که داوطلبانه فعالیتش را تعطیل میکند، حتی برای یکروز» عبدالعلی بازرگان آقای سیدمحمدی در ادامه مطلب خود نوشته است: من از نوشته ی بهمن هدایتی، نفهمیدم که منظور از «ما»، در جمله ی «ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم»، نهضت آزادی است. خب البته یک مقدار کم هوشی ی من بود. ــ طبق جواب عبدالعلی بازرگان، ظاهراً «ما» = «نهضت آزادی». ــ عبدالعلی بازرگان جواب نداد که اصولاً انتساب جمله ی نقل شده، به مرحوم مهدی بازرگان، صحت دارد یا نه. ــ اگر مضمون آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، درست باشد، و جواب عبدالعلی بازرگان هم درست باشد، شاید منظور مرحوم مهدی بازرگان مطلبی باشد که نیاز به مقداری توضیح دارد. ــ شاید اساساً آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، از مرحوم مهدی بازرگان صادر نشده است. نمی دانم. آقای سیدمحمدی، بلاگر دقیق و پیگیر *** بنده هم وقتی این مطلب را دیدم، خورد و خوراک و خواب و همه کارهای عادی ام را بر خودم حرام کردم تا بتوانم اصل مطلب را پیدا کنم،نهضت آزادی سایت بسیار کاملی دارد که متاسفانه امکان سرچ ندارد، از ساعت ٢ صبح پنجشنبه تا همین حالا که ساعت یک ربع به پنج باشد، شروع کردم به گشتن و جوریدن و زیر و رو کردن اسناد نهضت آزادی، تا اینکه بالاخره مطلب مورد نظر را پیدا کردم : مهندس بازرگان در تاریخ دوازدهم مهر ١٣۶٧ نامه ای سرگشاده به امام خمینی نوشته است (+) در بخش انتهایی این نامه،بازرگان نوشته است: ماحصل کلام و خلاصه آنچه مدعیان خواسته و پرداختهاند اینست که اولاً نهضت آزادی ایران، با فلج شدن از داخل و لکهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشاء اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندان، جز در زیر ذرهبین اطلاعاتی آنها و خنثی شدن قبلی کارها نداشته باشد. ثانیاً با تظاهر به اینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب قانونی مخالف (و شاید چند حزب دیگر و گروههای فرمایشی) حضور و فعالیت و امنیت دارند، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و به خلافکاری اقتصادی و اداری و سیاسی خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود. در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذاردهاند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه. طبیعی است که نهضت آزادی ایران، به رهبری و یاری خداوند و به تائید ملت ایران، تن به ذلت و خیانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزیند. *** ملاحظه می فرمایید که نقل قولی که بنده کردم،درست بوده و البته جای تعجب دارد که آقای مهندس عبدالعلی بازرگان(که عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم هست)اطلاعی از این نامه پدرشان ندارند! بازهم باید از آقای سیدمحمدی بخاطر دقت و نکته سنجی شان تشکر و قدردانی کنم، ئی جوری بود که کلاشینکف بازهم گره ای از گره های تاریخ معاصر و چالش های کشور را گشود! مشکل دیگه ای بود بگید! تعارف نکنید یه وقت!:) پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ - بهمن هدایتی
99 درصد آرزو و دغدغه پسربچه ها در سنین 12-13 سالگی (همزمان با کف کردن محتویات مثانه!) مسئله ریش و سیبیل است و هست(هست هنوزم؟!) چه شبهایی که با کابوس کوسه شدن سر به بالین گذاشتیم(اون وقت ها آقای هاشمی هم رئیس جمهور بود و حسابی از این نظر روی اعصاب!) و چه شبهایی که با تیغ ژیلت به جان صورتمان افتادیم که مثلا ریشمان زودترو بهتر دربیاید، با زغال و موی کله مان ریش و سیبل درست کردیم و عکس گرفتیم که لااقل حسرت به دل نمانیم و ...خلاصه ریش برای مرد کلا در حکم یال و کوپال برای شیر است و حتی یه حدیث خوندم که حیونات وحشی از هیبت مرد با ریش بلند می ترسن و ... اما امروز دو تا شنیده در مورد ریش بهم رسید که خیلی جالب بود برام...
با مصرف شیر و خون!
یکی از بچه ها می گفت رمز و راز بعضی ریش های گرد و توپی و مرغوب و حرفه ای بعضی برادران اینه که صبح به صبح، ریش ها رو برای نرم شدن و کسب پروئتین می ذارن توی یه کاسه شیر یا خون تازه گوسفند!( بگو بارک الله!)
بدون مصرف شیر و خون!
یک چیز دیگه هم که شنیدم( از حسین شهرستان) این بود که توی اهواز، یکسری آرایشگاههای مخصوص بچه حزب اللهی ها راه افتاده که کارش بند انداختن گونه!( حق النسای سابق) است! خلاصه لحظه آخرالزمان...! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!
یک کاج بدون خطوط انتقال پیام با کادر خدادادی!
کفتر تنها زیر پنکه وقفی خاندان جبل عاملی به چه می اندیشد؟
وقتی قاب هم تاب آدم را نمی آورد!
...سیر آفاق و انفس از امامت تا امام خمینی
بعد از بیانیه هفدمین میرحسین موسوی که پیام اصلی آن به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد بود، به فاصله سه هفته ، سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نیز هم نامه ای به رهبرانقلاب نوشت که در آن بر آمادگی اصلاح طلبان برای به رسمیت شناختن دولت دهم و پذیرفتن فرایند حکمیت با محوریت هاشمی رفسنجانی تاکید کرده بود.هرچند خاتمی بنا به روحیه خاص خود، ترجیح داد که جریان نامه نگاری اش حتی الامکان رسانه ای نشود تا فشارها علیه وی شارژ نشود، اما نهایتا تواتر اخبار و درز کردن خبر این نامه نگاری از منابع گوناگون، جایی را برای تکذیب وی باقی نگذاشت.در ادامه این روند، اکبر هاشمی رفسنجانی سوم بهمن ماه در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه سخن کلیدی خود مبنی بر اینکه " در شرایط فعلی اینجانب اصلحترین فرد را برای حل مشکلات فعلی جمهوری اسلامی "رهبری" میدانم" را تکرار کرد و گفت:مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور با تدبیر رهبری مسائل موجود قابل حل و فصل است.مهدی کروبی هم که بخش رادیکال اصلاح طلبان درون نظام را نمایندگی می کند امروز پنجم بهمن ماه در موضع گیری جدید و قابل توجهی صریحا از "به رسمیت شناختن دولت" سخن گفت و اظهار داشت:بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما باید بگویم رئیس جمهور را بخاطر تنفیذ آیت الله خامنه ای به رسمیت میشناسم. این نکته هم قابل توجه است که موسوی در بیانیه شماره هفده خود به صراحت سخنی از "پذیرش مشروعیت دولت" نزد و سعی کرد مشروعیت را به "مسئولیت" تقلیل دهد، اما کروبی در گامی فراتر "مشروعیت" دولت را به مفهوم دینی و سیاسی(ناشی از تنفیذ ولی فقیه) پذیرفته است.مواضع پیاپی و هدفمند این چهره ها و اینکه حتی مهدی کروبی هم به اردوگاه " به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" وارد شده است، نشان می دهد استراتژی جدید اصلاح طلبان حالت تصادفی یا اتفاقی ندارد و با "هدفمندی و اجماع " در شرایط فعلی انتخاب شده است. اما دلیل این تغییر رفتار یا به قول برخی ها "عقب نشینی" اصلاح طلبان در شرایط فعلی چیست؟ چند دلیل یا گمانه عمده را می توان در این باره در نظر گرفت:- با روند تدریجی رادیکال شدن فضای سیاسی و امکان وقوع حوادث شدیدتر که این رهبران اصلاح طلب برنامه و تخمینی برای آن وضعیت ندارند، کما اینکه موج بازداشتها به حلقه سوم و دوم اصلاح طلبان رسیده است و کم کم زمینه برای دستگیری احتمالی خود این افراد هم آماده می شود، بنابراین سران اصلاحات با این استراتژی یا تاکتیک جدید، این وضعیت را به تاخیر می اندازند.-موسوی، کروبی و خاتمی به این نتیجه رسیده اند وضعیت ایجاد شده، حالت یک جنگ فرسایشی را دارد و یک پیروزی سریع و قاطع و روشن در این راه وجود ندارد و به "بی نتیجه بودن" روند کنونی معارضات سیاسی رسیده اند.-رهبران اصلاح طلب درون نظام اینک به حفظ حیات حداقلی جریان اصلاح طلب در برابر جریانی از اصولگرایان تندرو که خواهان حذف کامل اصلاح طلبان از گردونه معادلات و مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است، می اندیشند و بنابراین تصمیم گرفته اند در جهت آرام کردن فضای سیاسی گام بردارند.
-استراتژی کنونی اصلاح طلبان را که می توان هدایت جنبش موسوم به سبز به مخالفت با دولت احمدی نژاد به جای معارضه با اصل نظام توصیف کرد، راهی برای "تجدید قوای اصلاح طلبان" است و نتیجه حداقلی آن این است که این بار احمدی نژاد دوباره به گود معارضات سیاسی بازمی گردد، هرچند که نفس اعلام پذیرش "پذیرش رسمیت احمدی نژاد" یک پیروزی قابل توجه برای احمدی نژاد هم هست.-اتحاد و وحدت با اصولگریان میانه رو و منقد که احمدی نژاد را در حوادث اخیر راننده ای می دانند که بعد از تصادف از صحنه خارج شده است و اینک بقیه مشغول دعوا و ...هستند، یکی دیگر از اهداف سران اصلاحات می تواند باشد و تحقق این تحلیل که بلافاصله بعد از عقب نشینی اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد هم به خط مقدم چالش افکنی با دولت احمدی نژاد می آیند و یک نیروی اجتماعی و سیاسی موثر و یک ائتلاف جدید در صحنه سیاسی کشور ایجاد می شود.-اتفاق مهم دیگری که در هفته های اخیر رخ داده است، خودنمایی و عرض اندام بخش هایی از جریانات سکولار، روشنفکران عرفی و لائیک و فمینیست ها است که خود را "سبز" می دانند.جریان خارج نشین که تاپیش از این ترجیح داده بود در سایه موسوی و کروبی باقی بماند، امروز از این وضعیت خارج شده است و به صدور بیانیه و اطلاعیه و بیان راهکار و ...پرداخته است. سخنان هنجارشکنانه اکبر گنجی در گفتگو با بی.بی.سی ، آغاز این عرض اندام بود که سران اصلاحات را "مردد" می کند و بدنه سبزها را با یک چالش مهم و انتخاب حساس مواجه می کند که کدام قرائت از سبزها را می خواهند.اینک و در این فضای خاص،باید به دقت رویدادهای آتی را رصد کرد، اگر صدا یا صداهایی از درون نظام در تایید و تشویق استراتژی جدید اصلاح طلبان برخیزد و آغوش هایی باز شود، این محمود احمدی نژاد است که باید منتظر شروع حملات همه جانبه به خود باشد، اما اگر این آغوش گشوده نشود، سران اصلاحات با چالش پیچیده مقولیت و نفوذ در بین هواداران خود مواجه می شوند و برای آنها بسیار سخت خواهد بود در میان هواداران خود موقعیت آرمانی سابق را دوباره بیابند.البته ممکن است "توبه" اصلاح طلبان پذیرفته شود و ما به ازای قبول این توبه سیاسی، صرفا عدم بازداشت این چهره ها باشد، نه آغاز فرایند "حکمیت" یا "حمله به دولت احمدی نژاد".ضمن اینکه مشخص نیست بعد از "به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" کروبی و موسوی چه حرفی برای گفتن و چه اقدامی برای انجام دادن خواهند داشت؟ آیا پذیرش این مسئله به معنی بازگشت به رقابت های انتخاباتی و سیاسی معمول پیش از خرداد 88 خواهد بود؟ از سوی دیگر شرایط کنونی آزمون مهم مقبولیت و نفوذ سران اصلاحات در بدنه جریان سبز مشخص می کند و از طرف دیگر می تواند آغازی برای خارج شدن رهبری جریان موسوم به سبز از داخل به خارج از کشور و تداوم تندشدن فضای سیاسی کشور باشد.
بعد از درگذشت لئونید برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در سال 1982 ، یوری آندروپف که دو دهه رئیس سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب) بود، به قدرت رسید، رهبران پیشین شوروی، یعنی استالین، خروشچف و برژنف همگی "مارشال های نظامی" بودند اما آندرپف اولین و آخرین رهبر شوروی بود که از پشت میز ریاست سازمان اطلاعاتی شوروی به دبیرکلی حزب کمونیست رسید.
آندروپف در سال 1954 سفیر شوروی در مجارستان شد و این اولین پست بالای وی در ساختار دولت شوروی بود، درخشش وی در مهار کردن انقلاب ضدکمونیستی در مجارستان و فیصله دادن ماجرای بهار پراگ(1968) از جمله افتخارات آندرپف شوروی شد؛ او همان کسی بود که بزرگترین اشتباه نظامی شوروی یعنی حمله به افغانستان را تدوین کرد و به برژنف(که بخاطر کهولت و بیماری تسلط زیادی بر اوضاع نداشت) قبولاند که باید به افغانستان حمله کرد.دوران زمامداری آندرپف با وجود آنکه کوتاه بود، اما یکی از مقاطع مهم جنگ سرد و روابط بین دو ابرقدرت شوروی و آمریکا محسوب می شود، آندرپف تمایل محتاطانه ای به سمت اصلاحات جزیی با حفظ اصول سوسیالیسم داشت و تلاش کرد با فساد در دستگاه اداری و حزبی شوروی نیز مبارزه کند، ضمن اینکه چالش با آمریکا بر سر موشک های قاره پیما و سلاح های هسته ای را نیز افزایش داد.آندروپف بخاطر سوابق اطلاعاتی اش، به خوبی از مشکلات شوروی آگاه بود، او افشای پرونده های جنایی و فساد مقامات شوروی در بالاترین مقامات دولتی و حزبی را آغاز کرد و تعداد زیادی از وزرا و مقامات محلی شوروی را عزل کرد، برای اولین بار در تاریخ شوروی ، واقعیت ها و آمارهای نامطلوب اقتصادی و موانع پیشرفت علمی از طبقه بندی محرمانه خارج شد و مردم شوروی با این آمارهای تلخ مواجه شدند و چهره دولت شوروی به عنوان مدافع کارگران و دهقانان جهان بخاطر همین رویکرد، در داخل شوروی مخدوش شد.اما در کنار این رویکرد، ایده سیاسی-اطلاعاتی آندروپوف "نابودی مخالفان در تمام گونه های آن" بود و همواره اصرار داشت و به صراحت می گفت: "مبارزه برای حقوق بشر بخشی از طرح گسترده امپریالیستی برای متزلزل ساختن پایه و اساس دولت شوروی" است.
آندروپف زمانی که رئیس کا.گ.ب بود دستور مقابله با " خرابکاری ایدئولوژیک توسط دشمن " را صادر کرد و به سازمان اطلاعاتی شوروی دستور داد با دگراندیشان و اربابان امپریالیستی شان، جدا مقابله کنند و در زمانی که رهبر شوروی هم شد، این سیاست را ادامه داد.آندرپف به ملی گرایی روسی نیز روی خوشی نشان داد و همواره متهم بود که مخالف موسیقی غربی است و در محافل خصوصی از وی نقل می شد که موسیقی غربی زننده و مخرب است.اما یکی از حوادث مهم دوران زمامداری آندرپف، موضوع "سامانتا اسمیت" بود، دختر ده ساله آمریکایی که با لحنی کودکانه نامه ای کوتاه به رهبر شوروی نوشت و آندرپف در نهایت شگفتی، پاسخ مفصلی به این دختر آمریکایی داد.
آنچه را که می خوانید، شرح این ماجرا است.
واقعا وصفش مشکل است،چون تابحال مشابه آن را نداشته ایم... یک پدیده نو در تمدن بشر، تولد شگفت انگیز و دیدنی یک زبان جدید و مشترک جهانی، بدون آنکه نیازی به دانشگاه و آکادمی و کلاس و معلم باشد...انگار که مفهوم "علم" یا "دانایی" یا "ارتباط" و "رسانه" با یک جهش ژنتیکی مواجه شوند و اگر کل علم بشر را مثلا یک سوسک فرض کنیم،شاهد باشیم در مقابل چشمانمان این سوسک کوچک، به سرعت و مثلا در عرض ده سال،تبدیل به دایناسوری می شود به اندازه کره زمین،شما می توانید در آن واحد هم ایرانی باشید،هم فرانسوی، هم لبنانی، هندی، روسی، ایتالیایی و ..."بشوید، بی شمار " هم" دیگر با یک کلیک!
"زبان" رمز و مرز "ارتباط" است و صدای شکسته شدن استخوانهای این رمز و مرز به خوبی شنیده می شود،یک زبان جدید و جهانی متولد شده است در زایشگاه گوگل! یک زبان الکن -ابتدایی تازه متولد شده اما قابل فهم که روز به روز کامل تر و شیرین تر می شود و این زایمان تاریخی منجر می شود به تولد یک طبقه جدید در جهان، انفجار عظیم و واقعی ارتباطات و اطلاعات، یک پانتومیم لذت بخش دیجیتالی -گوگلی...یک ابر لذت ارتباطی که تا به حال تجربه اش نکرده اید... مترجم گوگل را می گویم! که خیلی فراتر از "ترجمه ساده" است، وقتی همه تاریخ و فرهنگ و ادبیات و علم و هنر بیاید توی اینرنت(که آمده است) آن موقع است که می شود حدس زد مترجم گوگل چه چیزی است و چه اثری خواهد گذاشت!
مترجم گوگل یا بهتر بگویم "گوگل" در قرن جدید، به اندازه(وحتی بیشتر از) جنگ جهانی دوم در تاریخ بشر اثر و تغییر ایجاد خواهد کرد و نوعی مبداء تاریخ ارتباطی بشر می شود و بلاگرها در قرن جدید، رهبران این جهان جدید هستند، بلاگرهای جهان به زودی به حیرت انگیز بودن و غول آسا بودن "مترجم گوگل" پی خواهند برد و متحد خواهند شد تا یک طبقه جدید را بسازند!با مفهوم کلاسیک اینترنت،حتی ریدر خوانی خداحافظی کنید و بروید با مترجم گوگل،جهانگردی کنید! فقط یک بار امتحان کنید،معتادش می شوید!
***
این نمونه ای که اینجا می آورم،نمونه ای بسیار کوچک از چیزی است که بالا شرح دادم،یادتان باشد که برای یاد گرفتن یک زبان جدید همیشه از جوک ها و فحش هایش شروع کنید! چون همه ظرائف و دقایق فرهنگی یک کشور را در خود دارد، دیشب سراغ جوک های سیاسی در مورد رهبران اتحاد جماهیر شوروی در منابع و سایت های روسی رفتم و کلی حال کردم،اینهم نمونه ای از چیزهایی که پیدا کردم...(توضیح: برژنف رهبر شوروی به دیکتاتوری، کهولت و چاپلوس پروری و خرفت بودن شهره بود)
-به برژنف یک توپ فوتبال هدیه کردند،او گفت: از شما برای این هدیه متشکرم، اما نمی توانم قبولش کنم،چون خیلی به خروشچف(رهبر معزول شده شوروی) شبیه است!
برژنف در یک کنفرانس مطبوعاتی:خبرنگاری سئوال می کند،برژنف در جواب می گوید: سئوال بعدی! این کار آنقدر ادامه پیدا می کند که خبرنگاران ناراحت می شوند و سئوال نمی پرسند و تصمیم به ترک کنفرانس مطبوعاتی می گیرند،برژنف می گوید:صبر کنید من هنوز جواب دو تا سئوال را نداده ام!
پس از یک سخنرانی طولانی، برژنف به نزد مشاورش رفت و گفت: شما می گفتید این سخنرانی را برای ١۵ دقیقه تنظیم کرده اید؟ مشاور می گوید: رفیق لئونید ایلیچ! شما هرچهار نسخه کپی شده سخنرانی را خواندید!
-ابروهای برژنف چیست؟ - سبیل استالین است ، اما در سطح بالاتر! (Это усы Сталина, но на более высоком уровне. )
***برژنف جمعی از فضانوردان شوروی را احضار کرد و گفت: "رفقا! آمریکایی ها روی ماه فرود آمدند.ما تصمیم گرفته ایم که شما روی خورشید فرود بیایید! فضانوردان گفتند: ولی رفیق لئونید ایلیچ! ولی ما می سوزیم! برژنف:اصلا نگران نباشید! حزب فکر همه چیز را کرده است! شما در شب پرواز می کنید! ***کارل مارکس اجازه یافت از جهنم به اتحاد شوروی سر بزند و سری به رادیوی دولتی شوروی بزند، مارکس از برژنف اجازه خواست در رادیوی شوروی سخنرانی کند،برژنف به او گفت: من نمی توانم به تنهایی در این مورد،تصمیم بگیرم و با اعضای پولیت برو(شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی) مشورت کرد و آنها تصویب کردند که کارل مارکس فقط می تواند یک جمله در رادیوی شوروی بگوید، مارکس به سراغ میکروفون و فریاد زد:کارگران جهان ، مرا ببخشید!
***برژنف در لژ سلطنتی انگلستان، نوشته ای از جیبش درآورد و شروع به سخنرانی کرد: امروز کشور ما به همراه شکل برجسته و آخرین راه جنبش کمونیستی بین المللی ، دبیر کل حزب کمونیست و رئیس جمهوری اتحاد جماهیر شوروی عالی اتحاد جماهیر شوروی ، مارشال اتحاد جماهیر شوروی ؛ لئونید... برژنف...همه تعجب کردند،برژنف با نگاه خیره به کاغذ نگاه کرد و گفت:با عرض پوزش! ظاهرا اشتباها ژاکت رفیق آندروپف(رئیس کا.گ.ب) را پوشیده بودم!
آنکه۴٠ دندان و 4 پا دارد،چیست؟ - تمساح. -آنکه که 4 دندان و 40 پا دارد؟ - دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی!
-لوکس ترین جای جهان برای افراد سالمند کجاست؟
-کاخ کرملین.
نوع و مسیر راهپیمایی مورد علاقه دبیران کل حزب کمونیست شوروی : حمل اسلحه در میدان سرخ!
برای چه برژنف به رتبه مارشال اتحاد جماهیر شوروی ارتقاء یافت؟ - برای دستگیری کاخ کرملین!
- چه اتفاقی می افتد اگر سوسیالیسم در صحرای بزرگ آفریقا برپا شود؟
– پس از پنج سال، کمبود و جیره بندی شن و ماسه در صحرا شروع خواهد شد!
سخنرانی برژنف آغاز می شود (در یک تکه کاغذ) : -رفقای صهیونیست ها! سالن در بهت فرو می رود! برژنف این بار به دقت به "برگه تقلب" سخنرانی اش نگاه می کند و می گوید : -رفقا! صهیونیست ها دوباره آماده می شوند که...
- اگر یک تمساح، برژنف را قورط بدهد؟ - دو هفته بعد ،برژنف خارج می شود!
-تفاوت استالین و هیلتر چیست؟- سبیل!
بیانیه اخیر میرحسین موسوی ، نامزد معترض انتخابات دهم ریاست جمهوری را که به مناسبت حوادث عاشورای تهران صادر شد را می توان در یک کلمه"نرمش بدون سازش" از سوی میرحسین توصیف کرد.
با درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری ، می توان گفت پرونده روحانیون نسل اول انقلاب بسته شد، منتظری "هم ردیف" طالقانی و "هم نسل" مطهری بود که به نظرم قضاوت نهایی و تاریخی در مورد ایشان شاید 20 سال بعد شکل بگیرد...منتظری بدون داشتن کاریزما، در بین هوادارانش محبوبیت داشت و این نکته مهمی است، اما به نظرم یکی از حواشی مهم حادثه درگذشت آقای منتظری، پیام تسلیت رهبری به این مناسبت است...
پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عملا مجادله بکار بردن یا نبردن لقب "آیت الله" برای آقای منتظری که در رسانه های رسمی یک ابهام بزرگ را ایجاد کرده بود، از میان برد اما نکته مهمتر نامه تسلیت رهبری، بخش دوم ( و البته اصلی ) آن است که در آن آمده است:"در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد."
چند نکته در این باره می توان گفت:
-نفس ارسال پیام برای درگذشت آیت الله منتظری از سوی رهبر انقلاب بسیار قابل توجه است، هرچند بی سابقه نیست، ایشان برای درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی هم پیام تسلیت صادر کرده بودند و این بیشتر به منش شخصی آیت الله خامنه ای برمی گردد و مربوط است تا شخصیت حقوقی ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، که این مسئله گاهی خیلی پررنگ و گاهی کم رنگ می شود....مثلا توجه کنید که امام خمینی از مهندس بازرگان در نامه معروف 1366 به آقای محتشمی پور تعابیر تندی مثل "پدر منافقین" و..یاد می کند، اما آیت الله خامنه ای در پیام تسلیت خود(دی ماه 1373) توصیف شگفت انگیز" مروج اسلام ناب محمدی" را در مورد مهندس بازرگان بکار برد(جالب تر اینکه پیام تسلیت آیت الله خامنه ای در سایت رسمی ایشان وجود ندارد!)
هرچند که بازتاب های پیام رهبری برای مهندس بازرگان چنان بود که پیام تسلیت ایشان برای دکتر سحابی ، محافظه کارانه تر شد.
-آیت الله خامنه ای محتاطانه و محترمانه و البته با ظرافتی که خاص خودش است، وقایع منجر به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری(1367-68) را با ادبیات خاص( و نه ادبیات و تاریخ نگاری رایج و رسمی) توصیف کرده است و از حوادث سال 1368 و برکناری آقای منتظری به عنوان "امتحان دشوار و خطیر" نام برده است و حتی ترجیح داده است صریحا از کلمه ای مثل "اشتباه و خطا" هم استفاده نکنند و با "حذف معنوی" این کلمات، برای آقای منتظری از خدا خواسته اند که "آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند"
-نکته جالب دیگر این است که آیت الله خامنه ای در پیام خود هیچ اشاره ای به مواضع سخت آیت الله منتظری علیه شخص خودش (به ویژه در ماههای اخیر و در حوادث بعد از انتخابات) نکرده است و ترجیح داده اند "مغفرت و رحمت خدا" را فقط برای دوره اواخر عمر امام برای آقای منتظری مسئلت کرده اند و از موضع امام و نه رهبر فعلی با آقای منتظری برخورد کرده است.
-نکته دیگر این اشاره به "ابتلائات دنیوی" آقای منتظری است که رهبری مسئلت کرده است به عنوان "کفاره" آن "امتحان سخت و دشوار در اواخر عمر" قرار گیرد و می توان حدس زد که بارزترین این ابتلائات مسئله "حصر آقای منتظری از سال 1376 تا 1381" باشد که از سوی حاکمیت علیه این مرجع تقلید اعمال شد و آیت الله خامنه ای علاقه دارد آن را به عنوان "کفاره" آقای منتظری محسوب کند.
در این باره:
-پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)
-حکایت رفع حصر آقای منتظری در سال 1381 (+)
-یک نکته جالب در پیام تسلیت محسن رضایی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)
-آقای امید حسینی(آهستان) سئوال جالبی کرده اند که من چرا و از کجا اینطور برداشته کرده ام که منظور از “ابتلائات دنیوی ” که رهبری خواسته اند کفاره مرحوم منتظری شود، مسئله “حصر” بوده و نه مثلا “بیماری های آقای منتظری”
دلیل اولم همان است که در پست “جریان رفع حصر آقای منتظری در سال 1381″ نوشته ام و ادرسش را می گذارم همین جا :http://kelash.persianblog.ir/post/364/ دلیل دوم: مسئله بیماری و کهولت آقای منتظری آنچنان شدید و ناراحت کننده و غیرعادی ( مثل فلج شدن یا وضعی که مثلا آقای خلخالی در اواخر عمر داشت) نبود که اینها بخواهد ابتلائات دنیوی منجر به کفاره برای آقای منتظری برای عام و خاص تصور شود و رهبری بیاید و در پیام خودشان به این موضوع اشاره مستقیم کنند، واضح است که منظور از ابتلائات دنیوی، شهادت و فقدان شهید محمد منتظری هم نمی تواند باشد، چون اصولا مسئله ابتلائات در پیام رهبری، به مسائل اواخر عمر امام خمینی مربوط دانسته شده است و اصولا می شود فهمید که منظور از ابتلائات دنیوی مربوط به بعد از این دوران است.
ضمن اینکه هم من و هم شما و هم همه می دانند که حصر آقای منتظری بسیار او را آزرد و بازتاب های نامناسبی هم به همراه داشت و همانطور که در آن پست هم نوشته ام رهبری تلویحا از آن ابزار ناراحتی کرده اند، لذا محتمل ترین گزینه برای مصداق “ابتلائات دنیوی” به نظرم موضوع حصر می تواند باشد، لفظ “ابتلائات” هم کاملا هوشمدانه انتخاب شده(مثلا اکثر پیام های رهبری) و می توان حدس زد که رهبری، این حصر را در پاسخ به رفتارهای سیاسی نامطلوب آقای منتظری( از نظر ایشان) دانسته اند.بازهم از دقت و توجه شما متشکرم، اونچه که به عقل ناقص ما رسید، این بود …حالا خوشحال می شم نظر شما و سایر دوستان را بدانم.
متن پیام آیت الله خامنه ای برای فوت مهندس بازرگان:
بسمه تعالی
جناب آقای دکتر یدالله سحابی
درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.
سید علی خامنه ای
5/11/1373
****
-یک خواهش از برخی کامنت گذاران: من از اینکه کامنت هایم را ببنددم متنفرم، دوست دارم اینجا به قول قدیمی ها، دموکراسی بازی کنیم! ولی بی فحش! لطف کنید کامنت های فحش و بدبیراه خودتان را جای دیگر بنویسید و این رسالت خطیر را جای دیگر انجام دهید، فحش نوشتن در کامنت های وبلاگ های داخلی فقط نویسنده آن را بدبخت می کند و برایش دردسر درست می کند! اگر هم نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید،لااقل این کامنت ها را به صورت "خصوصی" برایم بفرستید! ایام عزت مستدام!
در جنگ، چندان مهم نیست که چقدر و چه حجم "آتیش" بریزی روی مواضع طرف مقابل، مهم اینه که نتیجه چه خواهد شد؟ اینکه بعد از پایان گلوله باران و ریختن نخودها، ببینی که دشمن هنوز سر مواضع اش باشد یا نه ؟ و اینکه بتونی خط رو بشکنی و "پیشروی" کنی...
چیزی که الان شاهد آن هستیم این است که صداوسیما تقریبا برنامه های عادی اش رو قطع کرده(به خصوص شبکه خبر و ٢:٣٠ به عنوان دو لشگر خط شکن) و "با همه توان" در مورد راهپیمایی روز جمعه 27 آذر تبلیغ و تهییج می کند...
عملا با این حجم آتش ریختن، "عادی بودن وضعیت" زیر سئوال می رود و مردم این پیام واضح را از تلویزیون(به عنوان نافذترین رسانه در ایران) دریافت می کنند که ..."نه انگار یک خبرهایی هست" ...چیزی که عملا تا الان از سوی رسانه های رسمی نفی می شد، اما چرا این ریسک رسانه ای انجام می شود؟ چرا این ریسک بزرگ انجام می شود که تصویر پاره شده امام خمینی روزانه،بارها و بارها از همه شبکه های سراسری پخش شود؟
واقعیت این است که به نظر می رسد نظام عزم خود را جزم کرده است که "غائله ناشی از انتخابات ریاست جمهوری دهم" را که امروز وارد "هفمین ماه" حیات خود را می شود را "جمع" کند به هرقیمت...
این "عزم" را باید جدی گرفت...نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ سی ساله خود معمولا بسیار "سریع" بر بحران های سیاسی داخلی غلبه پیدا کرده است: حذف بنی صدر، مجاهدین خلق، جبهه ملی و نهضت آزادی... عملا در مقطعی کمتر از یک ماه(اردیهشت تا خرداد ١٣۶٠) صورت گرفت،حزب توده (که سازمان یافته ترین حزب سیاسی ایران بود) با یک ضربه سریع اطلاعاتی-نظامی در ١٣۶١ حذف شد، آقای سیدکاظم شریتعمداری ، مرجع تقلید وقت در سال ١٣۶١ بعد از خواندن توبه نامه در تلویزیون،از صحنه روزگار سیاست محو شد، آقای منتظری قائم مقام رهبری وقت با همه بار سیاسی و مذهبی اش تنها در عرض دوماه از بالاترین جایگاه نظام با چند نامه نگاری حذف شد...بحران کوی دانشگاه در سال 1378 بیشتر از چند روز طول نکشید... در همه این بحران ها، بعد از یک گوشه چشم و سخنرانی قاطع، موج هواداران مردمی نظام به راه می افتاد و کار را تمام می کرد،اما بحران انتخابات ریاست جمهوری و موضوع سبزها، بحرانی است که حذف و هضم آن برای نظام جمهوری اسلامی،سرسختی و مقاومت خاصی نشان داده است و خطرات و حساسیت این دوام هفت ماهه برای مسئولان نظام قابل تامل است، خصوصا که ماهیت جنبش سبز هم به مرور رادیکال تر می شود...
نکته جالب این است که در شرایط پیچیده فعلی، بین برخورد "حقوقی-قضایی" با سبزها (دستگیری و محاکمه موسوی و کروبی) و برخورد "مردمی"(بسیج هوداران مردمی نظام علیه فتنه و درگیر شدن بدنه با بدنه) تردید وجود دارد...یا می توان گفت برای برخورد حقوقی با موسوی و کروبی، یک شارژ عظیم توده ای مورد نیاز است...البته باز بگذریم از این که دستگیری موسوی و کروبی تقریبا انتخاب گریزناپذیری برای نظام است.
حالا همه نگاهها به فردای روز جمعه و راهپیمایی27 آذر 1388 آن است، قطعا روز جمعه یک مقطع و یک سرفصل در تاریخ بحران انتخابات ریاست جمهوری دهم است، آیا "خط" سبزها شکسته می شود و پیشروی شروع؟ نظر شما چیه؟
داریوش روی باک موتور...! دختر و پسرهای پایتخت نقش داریوش بر تی شرت زنند و در کرمان،نقش او بر باک موتور! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!
-دقت کردید "محمدصالح علاء" چقدر به "غلامعلی حدادعادل" شبیه است؟! نیست؟ به نظرمن اگر صالح علا به سیاست می رفت، حداد می شد و حداد هم اگر قرار بود مجری تلویزیون شود،می شد صالح علا!
-اولین ماکارونی عمرم را پختم!
-بهترین لباس خونه: دشداشه!
-درباره اوضاع مملکت: کار داره بالا می گیره!
-جایی بودیم که نصاب آمده برای نصب ماهواره،در مقابل دیدگان ما و صاحبخانه، همینطور که داشت تند و تند به سیگارش پک می زد و دگمه های کنترل را فشار می داد و "کانال های فشن" را توی اول لیست می چید،گفت: فقط پروپاچه! زن ل خ ت یکی از زشت ترین چیزهای عالم است! هرمونتیک فراساختاری بدن انسان رو دارید؟!
اتفاق جالبی افتاده است! ماجرا از این جا شروع شد که آقای سیدعباس سیدمحمدی(+) در مورد سندیت و اصالت یکی از جملاتی که در پست قبلی به مهندس بازرگان نسبت داده بودم،تردید کردند و از سر پیگیری و دقت در یک حرکت بسیار تحسین برانگیز به آقای عبدالعلی بازرگان ایمیل زده اند و نظر فرزند بازرگان را در این خصوص جویا شده اند،اما جمله ای که من نوشته بودم این بود:
"وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم"
آقای سید محمدی هم از عبدالعلی بازرگان سئوال کرده که لطفاً بفرماید عبارت دقیق بیانات مورد اشاره ی مرحوم بازرگان(همین جملات بولد شده بالا)چیست.جواب آقای عبدالعلی بازرگان که درتاریخ سی نوامبر 2009 نوشته شده،بدین شرح است:
«جناب سید عباس سید محمدی حاکمیت در طول سی سال گذشته بارها تلاش کرده است نهضت را تعطیل کند ولی نهضت هرگز راسا اعلام نکرده است که داوطلبانه فعالیتش را تعطیل میکند، حتی برای یکروز»
عبدالعلی بازرگان
آقای سیدمحمدی در ادامه مطلب خود نوشته است: من از نوشته ی بهمن هدایتی، نفهمیدم که منظور از «ما»، در جمله ی «ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم»، نهضت آزادی است. خب البته یک مقدار کم هوشی ی من بود. ــ طبق جواب عبدالعلی بازرگان، ظاهراً «ما» = «نهضت آزادی». ــ عبدالعلی بازرگان جواب نداد که اصولاً انتساب جمله ی نقل شده، به مرحوم مهدی بازرگان، صحت دارد یا نه. ــ اگر مضمون آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، درست باشد، و جواب عبدالعلی بازرگان هم درست باشد، شاید منظور مرحوم مهدی بازرگان مطلبی باشد که نیاز به مقداری توضیح دارد. ــ شاید اساساً آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، از مرحوم مهدی بازرگان صادر نشده است. نمی دانم.
آقای سیدمحمدی، بلاگر دقیق و پیگیر
بنده هم وقتی این مطلب را دیدم، خورد و خوراک و خواب و همه کارهای عادی ام را بر خودم حرام کردم تا بتوانم اصل مطلب را پیدا کنم،نهضت آزادی سایت بسیار کاملی دارد که متاسفانه امکان سرچ ندارد، از ساعت ٢ صبح پنجشنبه تا همین حالا که ساعت یک ربع به پنج باشد، شروع کردم به گشتن و جوریدن و زیر و رو کردن اسناد نهضت آزادی، تا اینکه بالاخره مطلب مورد نظر را پیدا کردم :
مهندس بازرگان در تاریخ دوازدهم مهر ١٣۶٧ نامه ای سرگشاده به امام خمینی نوشته است (+) در بخش انتهایی این نامه،بازرگان نوشته است:
ماحصل کلام و خلاصه آنچه مدعیان خواسته و پرداختهاند اینست که اولاً نهضت آزادی ایران، با فلج شدن از داخل و لکهدار شدن در خارج، اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشاء اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندان، جز در زیر ذرهبین اطلاعاتی آنها و خنثی شدن قبلی کارها نداشته باشد. ثانیاً با تظاهر به اینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب قانونی مخالف (و شاید چند حزب دیگر و گروههای فرمایشی) حضور و فعالیت و امنیت دارند، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و به خلافکاری اقتصادی و اداری و سیاسی خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود. در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذاردهاند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه. طبیعی است که نهضت آزادی ایران، به رهبری و یاری خداوند و به تائید ملت ایران، تن به ذلت و خیانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزیند.
ملاحظه می فرمایید که نقل قولی که بنده کردم،درست بوده و البته جای تعجب دارد که آقای مهندس عبدالعلی بازرگان(که عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم هست)اطلاعی از این نامه پدرشان ندارند! بازهم باید از آقای سیدمحمدی بخاطر دقت و نکته سنجی شان تشکر و قدردانی کنم، ئی جوری بود که کلاشینکف بازهم گره ای از گره های تاریخ معاصر و چالش های کشور را گشود! مشکل دیگه ای بود بگید! تعارف نکنید یه وقت!:)