- کلاشینکف دیجیتال (۱٢)
- عکس شهری (۱٢)
- محمود احمدی نژاد (٩)
- احمدی نژاد (٧)
- علی لاریجانی (٦)
- مهربونی (٦)
- انتخابات دهم ریاست جمهوری (٥)
- مجلس هشتم (٥)
- مجلس شورای اسلامی (٥)
- انتخابات مجلس هشتم (٥)
- محمود احمدی نژاد (٥)
- فدایی سالاری (٥)
- امام خمینی (٤)
- صداوسیما (٤)
- غلامعلی حدادعادل (٤)
- سینمای ایران (٤)
- دولت نهم (۳)
- اکبر هاشمی رفسنجانی (۳)
- عکس (۳)
- وبلاگ (۳)
- سید محمد خاتمی (۳)
- ناصرالدین شاه قاجار (۳)
- انتخابات نهم ریاست جمهوری (٢)
- میرحسین موسوی (٢)
- پراید (٢)
- حمله نظامی به ایران (٢)
- لئونید برژنف (٢)
- کولر (٢)
- مشروطیت (٢)
- بهزاد نبوی (٢)
- شمال ایران (٢)
- مظفرالدین شاه قاجار (٢)
- عکس پرتره (٢)
- موتلفه اسلامی (٢)
- داستانک (٢)
- مصاحبه (٢)
- موبایل (٢)
- مرگ (٢)
- سیاست (٢)
- سیدحسن خمینی (٢)
- بامو (٢)
- دهه شصت (٢)
- ریاست مجلس هشتم (٢)
- اسفندیار رحیم مشایی (٢)
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (٢)
- بیمارستان (٢)
- خبرگزاری فارس (٢)
- رسانه ها (٢)
- ابراهیم حاتمی کیا (٢)
- محمد باقر قالیباف (٢)
- محسن مخملباف (٢)
- حسین فدایی (٢)
- محیط زیست (٢)
- صدام حسین (٢)
- فیضه خواری (٢)
- زبان بصری (۱)
- ارتباط معنایی (۱)
- زیراب زنی (۱)
- دایی مردک (۱)
- سید اقبال واحدی (۱)
- صبح بخیر ایران (۱)
- وقاخت (۱)
- عرفان صادق (۱)
- تکریت (۱)
- حزب البعث (۱)
- محبوس سنت هلن (۱)
- دزدمونا (۱)
- مواد مخدر شیشه (۱)
- حسن کامران دستجردی (۱)
- مخالفان احمدی نژاد (۱)
- گلوله خوردن (۱)
- پیک موتور (۱)
- صدمیلیون تومن (۱)
- روده گوسفند (۱)
- آندره آغاسی (۱)
- خواهران شاراپووا (۱)
- میخائیل گورباچف (۱)
- ودکا روسی (۱)
- 1285 شمسی (۱)
- سفارت ایران در آلمان (۱)
- ساعت سیکو 5 (۱)
- بره تودلی (۱)
- سیدحسن مدرس (۱)
- ماموران مالیه (۱)
- معضل کنکور (۱)
- نخبه های ایرانی در ناسا (۱)
- امیرعباس هویدا (۱)
- جنگ غزه (۱)
- میرتاج الدینی (۱)
- 1977 (۱)
- فلسفه غرب (۱)
- چنگیر نامدار (۱)
- سید کمال دعایی (۱)
- نانوایی (۱)
- پاییز در زمستان (۱)
- موزیک ارتش (۱)
- ستاد انتخاباتی (۱)
- ناهار کارگری (۱)
- عکس اجتماعی (۱)
- نظام سرمایه داری (۱)
- وفایی (۱)
- پاشو برو بیرون (۱)
- عدل مظفر (۱)
- کوروش علیانی (۱)
- علی درستکار (۱)
- حقوق مادام العمر (۱)
- فرید الدین حدادعادل (۱)
- مجتبی توانگر (۱)
- نی نی ارزشی (۱)
- عرفان کاذب (۱)
- مسعود فراستی (۱)
- عکس خانوادگی (۱)
- تماس تلفنی (۱)
- ذبیح الله منصوری (۱)
- آدم فروشی (۱)
- عزت الله سحابی (۱)
- خیابان طالقانی (۱)
- جریان انحرافی (۱)
- شیرینی دانمارکی (۱)
- می دونی؟ (۱)
- درخت انگور (۱)
- رضا میرکریمی (۱)
- جدایی نادر از سیمین (۱)
- دراماتیک (۱)
- ارتفاع پست (۱)
- ظهر جمعه (۱)
- تراژیک (۱)
- یه حبه قند (۱)
- آیت الله احمد جنتی (۱)
- تیر خلاص (۱)
- همسایه عوضی (۱)
- مفهوم ارتباطی (۱)
- کلاشینکف (۱)
- اسپری (۱)
- هسته ای (۱)
- جمعیت اتثارگران انقلاب اسلامی (۱)
- حسینیه جماران (۱)
- نان سنگکک (۱)
- هتل استقلال (۱)
- علوم (۱)
- لاهیجان (۱)
- حسین شریتعمداری (۱)
- روزنامه کیهان (۱)
- سالنامه همشهری (۱)
- استخوان (۱)
- صدام (۱)
- مرد هزارچهره (۱)
- فرح دیبا (۱)
- پهلوی (۱)
- تایلند (۱)
- تاریکی (۱)
- اتحاد جماهیر شوروی (۱)
- مانکن (۱)
- خبرنگاران (۱)
- عباس کیارستمی (۱)
- سید احمد خمینی (۱)
- محمدرضا باهنر (۱)
- قانون انتخابات (۱)
- مجلس هفتم (۱)
- آدولف هیتلر (۱)
- آیت الله بروجردی (۱)
- آسفالت (۱)
- گلی ترقی (۱)
- مهران مدیری (۱)
- قاصدک (۱)
- خالد مشعل (۱)
- محرمانه (۱)
- دعوت (۱)
- عراق (۱)
- شیث رضایی (۱)
- اداره (۱)
- حاشیه (۱)
- رفتگر (۱)
- ناتو (۱)
- پیکان (۱)
- کلاردشت (۱)
- مشایی (۱)
- دبستان (۱)
- فریاد مورچگان (۱)
- مهندسی انتخابات (۱)
- گوسفند (۱)
- بازنشستگی سیاسی (۱)
- ریاست جمهوری دهم (۱)
- جهانی شدن (۱)
- شیرین عبادی (۱)
- نامه های تهدید آمیز (۱)
- مشکلات امنیتی (۱)
- مهدی کروبی (۱)
- محمدی گیلانی (۱)
- مقدم فر (۱)
- مشق شب (۱)
- عرق (۱)
- عرقیات سنتی (۱)
- جامعه شهری (۱)
- آفت دنیوی (۱)
- زنان و زایمان و نازایی (۱)
- اسم عجیب و غریب (۱)
- ایدئولوژی (۱)
- پل حافظ (۱)
- مارمولک (۱)
- رایزن فرهنگی (۱)
- شکلات (۱)
- پاییز ، خزان (۱)
- انس و نسیان (۱)
- گربه (۱)
- شمال (۱)
- تبریز (۱)
- اسلحه (۱)
- زباله (۱)
- بچه (۱)
- سوریه (۱)
- هنر (۱)
- فرهنگ (۱)
- محمود کلاری (۱)
- اصفهان (۱)
- روسیه (۱)
- ژورنالیسم (۱)
- بویین زهرا (۱)
- محسن رضایی (۱)
- ارتش (۱)
- استیضاح (۱)
- فردین (۱)
- کارگر (۱)
- بنی صدر (۱)
- مدرسه سپهسالار (۱)
- امامی کاشانی (۱)
- کرج (۱)
- پرچم (۱)
- جرج بوش (۱)
- نماز جمعه (۱)
- مهندس (۱)
- شرق (۱)
- خرمشهر (۱)
- جمشید هاشم پور (۱)
- چای (۱)
- بهداشت (۱)
- مجمع تشخیص مصلحت نظام (۱)
- فروغ فرخزاد (۱)
- اجتماعی (۱)
- سفارت آمریکا (۱)
- غرب (۱)
- فیلم (۱)
- داریوش مهرجویی (۱)
- طنز (۱)
- لبنان (۱)
- اصغر فرهادی (۱)
- اخلاق (۱)
- انتخابات (۱)
- شهادت (۱)
- امام حسین (۱)
- گاو (۱)
- اصولگرایان (۱)
- حاملگی (۱)
- مادر (۱)
- ابوالفضل عباس (۱)
- رسانه (۱)
- آمریکا (۱)
- الله (۱)
- قزوین (۱)
- مهر (۱)
- دزدی (۱)
- توسلی (۱)
- خبرگان رهبری (۱)
- حج (۱)
- کربلا (۱)
- سگ (۱)
- قم (۱)
- معتاد (۱)
- برگ (۱)
- صادق هدایت (۱)
- دموکراسی (۱)
- زلزله بم (۱)
- ویلیام شکسپیر (۱)
- ضرغامی (۱)
- هولوکاست (۱)
- فلسطین (۱)
- مازندران (۱)
- دکتر علی کردان (۱)
- ارژنگ (۱)
- جماران (۱)
- مجلس شورای ملی (۱)
- سرکی (۱)
- هان چه خبر آوردی؟ (۱)
- سوسمار (۱)
- جواد لاریجانی (۱)
- همایش سی سال قانونگذاری (۱)
- فرج الله سلحشور (۱)
- پیکان قرمز (۱)
- کولر آبی (۱)
- توالت مردانه (۱)
- توالت زنانه (۱)
- آدمک با دامن (۱)
- این شبها (۱)
- کفش خبرنگار عراقی (۱)
- کامیون اسباب کشی (۱)
- حسین شهرستان (۱)
- ابی عبدالله (۱)
- جولان (۱)
- اهدایی (۱)
- برگ و مرگ (۱)
- ابرو قیطانی (۱)
- آرایش مردان! (۱)
- کانکس (۱)
- پوتیفار (۱)
- توصیه به خواهران (۱)
- میدان انقلاب (۱)
- باقر نصیر (۱)
- رعایت شئونات اسلامی (۱)
- هدیه رئیس جمهور به خبرنگاران (۱)
- تیمسار سلطنت پور (۱)
- 13 آبان (۱)
- دانشجویان پیرو خط امام (۱)
- طهران قدیم (۱)
- خیابان منوچهری (۱)
- بیپرم خان ارمنی (۱)
- سلاخی (۱)
- قصابی (۱)
- دولت دوربرگردان (۱)
- ساده سازی امور (۱)
- عموهای مرحوم (۱)
- انالله و اناالیه راجعون (۱)
- قطعنامه های شورای امنیت (۱)
- سفر نیویورک (۱)
- ناجا (۱)
- اسدالله لاجوردی (۱)
- مبشری (۱)
- سالگرد شهید لاجوردی (۱)
- راست سنتی (۱)
- پلمب (۱)
- مجلس سنا (۱)
- سید احمد خاتمی (۱)
- پای پیرزن (۱)
- زشت و چروکیده (۱)
- کوربیس (۱)
- مجله زنان (۱)
- شهلا شرکت (۱)
- دیالکتیک (۱)
- غیرمنتظره (۱)
- شیر آب (۱)
- انقلاب اسلامی (۱)
- قوه قضاییه (۱)
- نقد فیلم (۱)
- پتو (۱)
- حزب اعتماد ملی (۱)
- رئیس جمهور (۱)
- دانشگاه تهران (۱)
- بهمن هدایتی (۱)
- کلیشه گویی (۱)
- مصائب خبرنگاری (۱)
- دانشگاه صنعتی شریف (۱)
- احمد توکلی (۱)
- آپاراتی (۱)
- سگ نوشت (۱)
- بستر بیماری (۱)
- قاب خیس (۱)
- فک و صورت (۱)
- آناهیتا همتی (۱)
- محسن آرمین (۱)
- محمد سلامتی (۱)
- مرسدس بنز 350 (۱)
- سلطنت پهلوی (۱)
- دربار شاهنشاهی (۱)
- اسدالله علم (۱)
- سریال یوسف پیامبر (۱)
- سعید جلیلی (۱)
- اتوموبیل شخصی (۱)
- اتوموبیل دولتی (۱)
- علی اکبر جوانفکر (۱)
- عکس سیاسی (۱)
- جامعه اسلامی مهندسین (۱)
- کلاه شاپو (۱)
- محمد نصرتی (۱)
- مرگ مرطوب (۱)
- دوم خرداد (۱)
- انتخابات ریاست جمهوری (۱)
- وزارت کشور (۱)
- جرثقیل (۱)
- علی آبادی (۱)
- سازمان بهزیستی کشور (۱)
- ابوالحسن فقیه (۱)
- قفقاز (۱)
- چایی (۱)
- برلین (۱)
- سوختگی (۱)
- غیرکلامی (۱)
- فیس بوک (۱)
- دستبند طلا (۱)
- گروه 1+5 (۱)
- نوری المالکی (۱)
- انبه (۱)
- جوانفکر (۱)
- mbc persi (۱)
- کباب ترش (۱)
- لیلا حاتمی (۱)
- ویلا سازی در شمال (۱)
- روز خبرنگار (۱)
- مرزبان ایرانی (۱)
- زنان و مردان (۱)
- پوپولیسم (۱)
- رستوران (۱)
- پخش زنده (۱)
- مزاحمت خیابانی (۱)
- شماها (۱)
- حضرت محمد(ص) (۱)
- لونا شاد (۱)
- مستند سیاسی (۱)
- تعامل با عکاسان (۱)
- حراره (۱)
- داستان کوتاه (۱)
- وزارت ارشاد (۱)
- طاقت (۱)
- شهروند (۱)
- تله فیلم (۱)
- سینمای موج نوی ایران (۱)
- سفرهای استانی (۱)
- فاطمه آجرلو (۱)
- کاوه اشتهاردی (۱)
- اورژانس (۱)
- ناطق نوری (۱)
- حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی شیرازی (۱)
- مجلس اول (۱)
- body language (۱)
- بم (۱)
- جادوگر (۱)
- عناوین مطالب
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- آذر ٩٠
- آبان ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- فروردین ٩٠
- اسفند ۸٩
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- شهریور ۸٩
- امرداد ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
- دی ۸۸
- آذر ۸۸
- آبان ۸۸
- مهر ۸۸
- شهریور ۸۸
- امرداد ۸۸
- تیر ۸۸
- خرداد ۸۸
- اردیبهشت ۸۸
- فروردین ۸۸
- اسفند ۸٧
- بهمن ۸٧
- دی ۸٧
- آذر ۸٧
- آبان ۸٧
- مهر ۸٧
- شهریور ۸٧
- امرداد ۸٧
- تیر ۸٧
- خرداد ۸٧
- اردیبهشت ۸٧
- فروردین ۸٧
- اسفند ۸٦
- بهمن ۸٦
- دی ۸٦
- آذر ۸٦
- آبان ۸٦
- مهر ۸٦
- شهریور ۸٦
- امرداد ۸٦
- تیر ۸٦
- خرداد ۸٦
- اردیبهشت ۸٦
- فروردین ۸٦
- اسفند ۸٥
- بهمن ۸٥
- دی ۸٥
- آذر ۸٥
- آبان ۸٥
- مهر ۸٥
- شهریور ۸٥
- امرداد ۸٥
- تیر ۸٥
- خرداد ۸٥
- اردیبهشت ۸٥
- فروردین ۸٥
- اسفند ۸٤
- بهمن ۸٤
- دی ۸٤
- آذر ۸٤
- آبان ۸٤
- مهر ۸٤
- شهریور ۸٤
- امرداد ۸٤
- تیر ۸٤
- خرداد ۸٤
- اردیبهشت ۸٤
- فروردین ۸٤
- اسفند ۸۳
- بهمن ۸۳
- دی ۸۳
- آذر ۸۳
- آبان ۸۳
- شهریور ۸۳
- امرداد ۸۳
- تیر ۸۳
- خرداد ۸۳
- اردیبهشت ۸۳
- فروردین ۸۳
- اسفند ۸٢
- بهمن ۸٢
- دی ۸٢
- آذر ۸٢
- آبان ۸٢
- مهر ۸٢
- شهریور ۸٢
- امرداد ۸٢
- تیر ۸٢
- خرداد ۸٢
- اردیبهشت ۸٢
- فروردین ۸٢
- اسفند ۸۱
عاقل زیاد داریم در مملکت، مثل مزرعه بلال، هرسال محصول خوبی از عقلا داریم، عقلا خیلی زود با هم کنار میآیند، زود زورآزمایی میکنند، حدوحساب و وزن خود و حریف میآید دستشان، محدود و مصلحت و خط قرمز و حوزه منافع شان را با هم چک میکنند و «هماهنگ» میشوند و تزشان میشود: همزیستی مسالمت آمیز! خروجی کلونی عقلا هم در نهایت میشود «محافظهکاری»... اما «باهوشها» ول معطلند، چون حسودی میآفریند و سوءتفاهم و تنش و هزینه و چالش!

به دلیل ساختار کنکور است یا عرف، چشم هم چشمی نخبگان است یا ساختار فوقالعاده دانشگاه، بد یا خوب، درست یا نادرست،دانشگاه صنعتی شریف شده است پاتوق و مرکز تجمع «باهوش های مملکت» ما ، نه اینکه بقیه بیهوش باشند یا همه شریفی ها باهوش، غالب و جمهور شریفیها یک جور دیگه هستند، آی کیوشان بالا است، در همین عالم سیاست و رسانه نگاه کنید به «شریف تبارهای موفق»، حالا کاری به نخبههای فراری و مغزهای ایرانی ناسا و گوگل و ... نداریم.
شاید امروز یکی از راههای اصلاح واقعی مملکت، «شریف درمانی» باشد، برای درمان دردهای کهنه و ساختار و سیستمهای قدیمی و سنتی کشور، پروژه تعریف شود که بچههای شریف را ببرند مثلا در «وزارت ارشاد، پلیس و ناجا، وزارت خارجه، قوهقضائیه؛ شهرداری ، وزارت اقتصاد و وزارت کشور و ...» مسئله تعریف کنند برایشان که : درد این است، خودتان ببینید! حالا راه حل بدهید... آنها هم بنشینند فکر کنند، اتاق فکر درست کنند- بدون زیرآب زنی عقلا!- دوباره نگاه کنند و دوباره بفهمند و دوباره تعریف کنند...با نگاه هوش...نه عقل! حالا اینکه نسخه شفابخش آنها چطور اجرا شود، بماند...! می دونی؟!
خوشمزگی با ناکامی و خوشصدایی چطور قابل جمع است...؟ «بره تودلی» جواب این معماست، بره تودلی یکی از واژههای فراموش شده فرهنگ خوراک ایرانی است، بره تودلی، جنین به دنیا نیامده گوسفند یا گاو است که قصاب بیرحم به وقت ذبح، آن را از شکم گوسفند ماده بیرون میکشد و به مشتریان عیان و مخصوص پیشکش میکند، هنوز در برخی از قصابی های قدیمی و سنتی، اگر یک موجود عجیب الخلقه با چشمهای نارس و دست و پای کوتاه را دیدید، همان بره تودلی است!
آنها که خوردهاند میگویند یکی از لذیذترین خوردنیهاست- البته ما هم در تاکسی دیده و شنیدهایم و خودمان نخوردهایم- ولی عجب است که از همین لذیذترین خوراک، از تار و پود این ناکامترین جنین جهان، بهترین «تارها» هم ساخته میشود! قساوت کشتن یک جنین ناکام میشود آوای طرب، اهل فن میگویند اصل آن صدای شفاف «تار» به پوست همین بره تودلی برمیگردد.

بره تودلی زمانی یکی از مهمترین و اعیانی ترین موضوعات مملکت بوده است، باورتان میشود یک جلسه مجلس شورای ملی کلا به مسئله «بره کشی و بره تودلی» اختصاص یافته باشد و جلسه مجلس آنقدر داغ و جنجالی شود که ساعت دو نیمه شب تمام شود؟! لایحه «منع برهکشی و صدور پوست بره « در دوازدهم حمل ۱۳۰۱ شمسی، در مجلس چهارم، جلسه 84 موضوع بحث داغ نمایندگان بود و جالبتر آنکه مرحوم آیت الله سیدحسن مدرس مخالف این لایحه بود، چون به نظر مدرس ممنوعیت برهکشی، باعث دخالت ماموران مالیه در زندگانی مردم میشد، میدونی؟
ارژنگ هفت ساله است و هفت سال است که «پتو کوچولو» را دارد، پتو کوچولو، جادویی نیست، یک پتوی کاملا معمولی،مثل همه پتویهای بازار و حالا حتی رنگ و رو رفته و پاره پاره، یک پتوی مخصوص نوزاد، پتو کوچولو مال سیسمونی ارژنگ بوده، ارژنگ از وقتی چشم باز کرده، پتو کوچولو را دیده...اول باید به پتو کوچولو غذا بدهند تا ارژنگ هم غذایش را بخورد، ارژنگ همه جا، حمام، دستشویی، مهدکودک،پارک و مهمونی و خانه مادربزرگ و...پتو کوچولو را با خودش می برد. پتو کوچولو برای ارژنگ یک اسباب بازی نیست، یک همبازی و حامی، دوست و مصداق حریم خصوصی و مالکیت و البته نوستالژی است.
ارژنگ کلاس اولی است، روز اول مدرسه گفته بود: «میشه پتو کوچولو رو ببرم سر کلاس اونم حروف الفبا رو یاد بگیره!؟» یک شب هم مادرش را بیدار کرده بود که: «هرچی به پتو کوچولو می گم، این سایههایی را که میبینی، سایه اسباب بازیها است، بازم می ترسه!»

ارژنگ در جشن تولدش، وقتی شمعها را فوت کرده بود، خیلی بی مقدمه و رومانتیک وار، رو کرده بود به پدر و مادرش و گفته بود:من، باباجون و مامان جون و پتو کوچولو رو خیلی دوست دارم، پتو کوچولو رو بیشتر از همه.»
ارژنگ مثل خیلی از بچه های این نسل، «تکفرزند» است با والدینی شاغل، پتو کوچولو،توتم ارژنگ شده است، البته نسل های قبلیاش هم پتو کوچولوی مخصوص خودشان را دارند: جوانان هندزفری! البته پتوی کوچولوی خودم هم ساعتم است! ساعت سیکو 5 سری1977... می دونی؟
همیشه برایم حال و هوای مدرسه های ایرانی در خارج از کشور جالب بود، امروز در سلسله سرچ های روزانه، سری به دنیای این مدارس زدم، نهم آذر امسال، خبر جالبی در سایت رسمی سفارت ایران در آلمان منتشر شده است، عنوان خبر این است: "تمرین دموکراسی در مدرسه جمهوری اسلامی ایران در برلین" ، خبر، پوشش کامل انتخابات شوراهای دانش آموزی در این مدرسه مختلط است، از همان ها که در مدرسه های ایران هم برگزار می شود، البته با تفکیک جنسیتی و حال و هوای متفاوت!
خبرنگار سایت-لابد از سر فراغت و دوق- سنگ تمام گذاشته و تمام حاشیه ها را نوشته و خبر ، فقط یک خبر رسمی و کلیشه ای نیست و می شود خیلی چیزها از آن فهمید.
نکته جالب اول،نوع شعارها و وعده های انتخاباتی بچه های ایرانی در برلین که از این قرار بود: "امروز مدرسه فردا ایران،- طرح مدیران فردا ، به من رای دهید تا "رویاهایتان" برآورده شود، پیگیری شکایات دانش اموزان از مدیران مدرسه و تست کامل امکانات ایمنی مدرسه"
اما نکته جالب یا جالب ترین این خبر، این بود که این انتخابات، برای اولین بار، خود بچه ها تصمیم گرفته بودند با هم مناظره انتخاباتی هم برگزار کنند که کردند-البته خبرنگار سایت سفارت نگفته بود که کار به "بگم-بگم" هم رسیده بود یا نه؟!-
نتایج انتخابات مدرسه بچه های ایرانی در برلین هم قابل تامل است "نصب صندوق پیشنهادات و انتقادات ، افزایش زنگ تفریح و ناهار، اضافه شدن اردو به برنامه های رسمی مدرسه"

تاثیرپذیری از محیط آلمان و محیط سیاسی داخلی ایران بر این نوباوگان دور از وطن و به قول خودشان مدیران آینده را به خوبی می شود از این خبر فهمید، این عکس هم عکس یک انتخابات شورای دانش آموزی در ممالک محروسه خودمان است، جالب است! می دونی؟!
در پنج سالگی ولیعهد شد، پنجمین فرزند «شاه بابا»هم بود از دومین زن عقدی- شکوه السطنه-پنجمین شاه قاجار هم بود، مظفرالدین شاه قاجار.
مظفرالدین شاه، شاه عجیبی شد، شاهی که شبها با لالایی اتابک خوابش می برد، یک جورایی موسس صنعت سینمای ایران هم هست، شاهی بود که با هنرمندان میانه خوبی داشت و حتی برای کمال الملک، نامه رسمی و امضا دار و صد تومان انعام فرستاد تا از فرنگ به ایران برگردد. قدیمیترین سند صوتی ایران هم، صدای اوست که امروز به یادگار مانده است.
در میانسالی عاشق اسباب بازی و بخصوص تیله بود و لابد یک کودک درون فعال داشته!، طبق گزارش دکتر اشنایدر، پزشک سوئیسی اش، نقرس داشت- همان بیماری پولدارها- از بس که گوشت می خورد و شکمو بود،دست و پایش ورم همیشگی-Thopie- داشت، کلیه های سنگ ساز داشت با درد شدید همیشگی.
تاریخ می گوید آنقدر دل رحم بوده است که می خواسته از قصاص میرزا رضای کرمانی هم بگذرد اما اتابک متقاعدش کرده که باید انتقام خون شاه بابا را بگیرد تا شاه کشی باب نشود.

مظفرالدین شاه بود که «فرمان مشروطیت» را در مرداد 1285 امضا کرد و دوازدهم دی ماه 1285 درگذشت و همین مهمترین کار مظفرالدین شاه بود، اما یک سئوال، کدام شاه ایرانی را سراغ دارید که حکم محدودیت و مشروطیت سلطنت و قدرت خودش را با دست خودش امضا کند؟حتی بهخاطر ضعف مزاج و بیماری و سادهدلیهایش، بعضی تاریخدان ها معتقدند مظفرالدین شاه « نفهمیده» چه چیزی را امضا می کند، این روایت درست باشد یا غلط، یک تراژدی اثبات می شود: قدار ضعیف و سلطان بیمار، گاهی می تواند به اندازه یک مصلح هوشیار، منشأ اثر مثبت و آسایش خلق باشد! می دونی؟
از این دست:
خیلی از «تلویزیون نویسها» یاد گرفتهاند که دنبال دردسر نباشند،پاستوریزه -کلیشهای مینویسند، اتوپیای ذهنی مدیران را ترسیم میکنند و نتیجه «دنیای تلویزیونی آدم بدهای سیاه و آدم خوبهای سفید» است که میبینیم.
اصغر فرهادی هم کارش را از فیلمنامه نویسی تلویزیون شروع کرد،اما از دل قواعد و خط قرمزهای نوشته و نانوشته، فرهادی «تعلیق بدون قضاوت» را یاد گرفت و نوشت، تا هم بنویسد و هم از صافیها رد شود، اضطراری که بدل به یک سبک پرطرفدار شد. ولی «جدایی نادر از سیمین» از دل« ارتفاع پست» بیرون آمده، فیلمنامه هردو را فرهادی نوشته اما انگار جدایی نادر از سیمین، تکامل همان ارتفاع پست باشد، با بورژواتیزه کردن(!) همان خانواده ارتفاع پست.
در ارتفاع پست، مخرج مشترک ذهن حاتمی کیا و قلم فرهادی را میبینیم، ولی در جدایی نادر از سیمین، فرهادی، مجبور نبوده با سلیقه کهنه کارگردان سینمای جنگ، همراه شود و البته تفاوت این دو فیلم هم، همان تفاوت نگاه حاتمی کیا و فرهادی است.

درونمایه هردو فیلم «کوچ اجباری» است، در یکی، یک زوج مستاصل خوزستانی با یک کودک عقب مانده-شاهین- و در دومی، یک خانواده طبقه متوسط شهری با یک دختر نوجوان باهوش -ترمه- که نهایتا بر سر ماندن یا رفتن، این خانواده از هم فرو میپاشد-برخلاف ارتفاع پست که در بدترین و سختترین لحظات، پیوند زن و شوهر حتی عاطفیتر میشود-
در ارتفاع پست، هدف رفتن و کوچ کردن به هرناکجا آبادی است که بشود «هشت ساعت کار کرد، هشت ساعت خوابید و هشت ساعت با زن و بچه بود» و در جدایی نادر از سیمین، این ناکجا آباد، مصداق و مفهوم روشنتری پیدا کرده است: کانادا.
یک مساحت مادرزادی ارغوانی بی خطر و خوش خیم، حاصل رشد نامنظم رنگدانه ها و مویرگ ها، شرقی ها که همیشه دنبال علتی آسمانی برای چیزهای ناشناخته بوده اند، به آن می گفتند و- البته هنوز هم -می گویند: "ماه گرفتگی"، چون فکر می کردند بر اثر ماه گرفتگی بر صورت آدم ها ظاهر می شود، اما در فرهنگ های اروپایی، توصیفی کاملا زمینی و کمی شیطانی(!) دارد: "لکه شراب پورت!" چون رنگش شبیه یک نوع مشروب الکی معروف است.
سبیل استالین، دماغ دوگل،ریش آبراهام لینکن، ابروهای لئونید برژنف...و ماه گرفتگی سرگئی میخالوویچ گورباچف... مردم و حتی تاریخ آخرین رهبر شوروی را با ماه گرفتگی معروف روی سر طاسش می شناسند.

گورباچف اولین و آخرین رهبر شوروی بود که بعد از انقلاب اکتبر 1917 به دنیا آمده بود و البته اولین و آخرین رئیس جمهور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی- منصبی که برای اصلاحات سیاسی و مردمی جلوه دادن حکومت کمونیستی وضع کرده بود- گورباچف می خواست با دموکراسی، سوسیالیسم را نجات دهد، اما مرده زنده نشد.
عجیب آنکه فروپاشی شوروی هم نسبت و ریشه ای در میخوارگی همیشگی روسها داشت، گورباچف در 1985 قیمت ودکا، شراب و آبجو افزایش داد، مشروبخوری در قطارهای طولانی مسیر و اماکن عمومی ممنوع شد، اما این اصلاحات بیش از آنکه بر الکلیسم در شوروی تأثیر بگذارند یک فروپاشی اقتصادی را رقم زد، با انتقال الکل به اقتصاد بازار سیاه به بودجهٔ دولتی شوروی ضربه سنگینی وارد شد...1۰۰ میلیارد روبل!
گورباچف نهایتا کارش به آنجا رسید که برای اداره کردن زندگی اش، مجبور شد در تبلیغ تلویزیونی پیتزا هات بازی کند! هرچند که برنده صلح نوبل هم شده بود...
کمونیسم، ماه گرفتگی تاریخ بود، توانست هفتادسال حقیقت را بپوشاند، این روزها، سالگرد بیست سالگی فروپاشی شیطان سرخ شرق است، حالا بیست سال بعد از شوروی، کمر غرب-به اندازه انحرافاتش- خمیده و "اسلام" ماه تابان قرن، طلع البدر علینا...می دونی؟!
دوست عزیز و نادیده، آقای سیدحسن کریمی، زحمت ترجمه این متن را کشیده اند که تقدیم می شود:
Communism was the Port-wine stain of the history!
A safe and benign, red birthmark caused by overgrowth of blood vessels, melanocytes, smooth muscle, fat, fibroblasts, or keratinocytes.
Easterns has called (and still call) it "Moon Eclipse" as they search for skyey reasons for unknown phenomenon. They used to think it caused by lunar eclipse. But in European cultures, it has an earth-bound and a little evil (!) name "Port-Wine Stain" since its color is similar to a famous alcoholic wine color.
Stalin moustache, De Gaulle nose, Abraham Lincoln beard, Leonid Brezhnev eyebrow … and finally Mikhail Sergeyevich Gorbachev. People and even history, know the last leader of Soviet Union with his bald head port-wine stain.
Gorbachev was the first and last leader of Soviet Union that was born after 1917 October revolution and of course the first and the last president of Union of Soviet Socialist Republics (The position that he made for social reforms and making communist government appear democratic.)
The amazing point is that dissolution of Soviet Union was not irrelevant with Russians permanent alcoholism. One of the first reforms Gorbachev introduced was the anti-alcohol campaign, begun in May 1985, which was designed to fight widespread alcoholism in the Soviet Union. Prices of vodka, wine, and beer were raised, and their sales were restricted. The result was a serious financial crisis and a blow to the state budget-a loss of approximately 100 billion rubles according to Alexander Yakovlev-after alcohol production migrated to the black market economy.
Finally Gorbachev has been forced to play in a Pizza Hot commercial. However he had won the Noble peace prize! (Compare with Obama!)
Communism was the Port-wine stain of the history. It could blind the truth for seventy years. These days are the 20th anniversary of dissolution of east red evil. Now after 20 years, back of west is bent and Islam moon is shining more than ever…
هرچه قدر مگس دور و برش جمع شود، مهم نیست، ضیافت مگس ها آزاد است، ولی کارگرها باید چهار چشمی، مواظب زنبور باشند، زنبور که نیش بزند، از حیز انتفاع خارج می شود، کارگرها یک جورایی مترسک زنبورها هستند با خیزران های مخصوص و ماسک. بعد از خاوریار و زعفران، این لزج گرانبها، این نفت بدبو یا این مروارید لجنی، هرچه اسمش را بگذارید...سومین برندی است که نام « ایران» را جهانی کرده است، از نظر کیفیت و کمیتش، ایرانی ها در صادراتش Number One هستند.

هر نود و یک مترش می شود یک «هنگ» و آلمانی ها مهمترین مشتری اش، هفتاد سال است که از ایران صادر می شود، از جمله تجارت های به یادگار مانده از دوره دوستی و روابط حسنه ایران و آلمان، هیتلر و رضاخان.
همچنان بعد از هفتاد سال، همه مراحل فرآوریاش «دستی» است، همان دستهای کارگری و چوب خیزران، دو کالیبر مختلف دارد و سه درجه A, B , C به حسب نوع مرغوبیت، تنها کالای صادراتی است که اثر ضد تورمی دارد، هرچه صادراتش بیشتر شود، گوشت ارزان تر می شود!
روده گوسفند در اروپا می شود روکش سوسیس، فرنگی ها هم که سوسیس خور،البته روده بره گوسفند که ظریف تر است می شود نخ جراحی و سیم ویولن و تنیس...یک جورایی آن فورهندهای آندره آغاسی و افتخارات خواهران شاراپووا، بوی یافت آباد و پاسگاه نعمت آباد خودمان را میدهد، میدونی؟
می گویند "هرآدمی بالاخره قیمتی دارد" این حرف درست و البته بی رحمانه ای است، اصلا ناف آدم را با تجارت و فروختن بریده اند، بهشت خدا هم خریدنی است ، البته با جان و جهاد.
آدم ها- چه خوب وچه بد- همه قیمت دارند، اما پیدا کردن قیمت آدم، کار مشکلی است، سیب زمینی و پیاز که نیست، آدم است دیگر،اتیکت هم که ندارد،باید کلی سروکله زد، به در گفت که دیوار بشوند، لفاظی کرد چانه زد،،سیاست به خرج داد، بالا و پایین کرد،تا شاید، قیمت یک آدم بیاید دستت.

"به من صد میلیون بدن،هرکاری می کنم،هرکاری" این را بدون مقدمه-کاملا بدون مقدمه- یکهو بین حرفهای معمولی و روزمره درباره گرانی و مشکلات و بیکاری و اجاره خانه و ...گفت، یک آدم معمولی معمولی که داشت در باران شدید،با موتور قراضه اش مسافرکشی می کرد.
نه شاخ داشت نه دم، نه بی ادب بود و نه بد دهن، نه جای چاقو روی صورتش بود، نه صدایش شبیه عملی ها و کراکی ها، سالم سالم،جوان و سرحال، حتی سیگاری هم نبود ، با یک حلقه ارزان قیمت در دستش که نشان می داد که متاهل هم هست، یک آدم معمولی معمولی.
چقدر ترسناک بود که ببینی و بشنوی یک آدم، خیلی ساده و بی مقدمه، قیمت خودش را تعیین کند،حتی منتظر وسوسه و حراج و بالابردن قیمت هم نباشد و آن را برای هر غریبه ای جار بزند و لابد من اولین و آخری نفری نبودم که قیمتش را می گفت، شاید فکر می کرد، مشتریان پیک موتوری که همیشه خیلی عجله دارند و لابد خیلی پولدارند، بهتر آدم می خرند (!) وقتی به مقصد رسیدیم،همانطور که نگاهش به اسکناس ها که می شمردم،دوخته شده بود، بازهم بی مقدمه گفت: داداش! به من صدمیلیون بدن،هرکاری می کنم،هرکاری" ، می دونی؟
درباره جنگ هشت ساله، کتاب زیاد نوشته و خاطره زیاد گفته شده، ابعاد مختلف جنگ، از نظامی تا حماسی و احساسی و... اما درباره «حس گلوله خوردن» کمتر شنیده ایم یا خوانده ایم، به نظر شما کسی که گلوله میخورد، دقیقا چه «احساسی» دارد، چه میکشیده؟
برایم گفت: اصابت گلوله کلاش به بدن با «تق تق» شروع میشود، مثل یک راز اما، صدای این تق تق را هیچکس نمیشنود جز خودت، شاعرانه است واقعا!
اولین چیزی که میشنوی و حس میکنی این تق تق خردشدن و داغ شدن استخوانهاست، در شوک آن کسرهای کشدار ثانیه و تق تق سوزان هستی که خون و درد شدید هم میآید، ولی آن لحظه اول،اول فقط یک صدای تق تق درونی است.

کلاشینکف اتفاقا خیلی نامرد است، ژ3 غربیها کار را زود تمام میکند، گلوله ژ3 با یک سوراخ کوچک وارد میشود و از آن طرف حفرهای بزرگ با یک مرگ سریع، به جا میگذارد، گلوله ژ3 میتراشد و میخرامد و میبلعد و کار را تمام میکند، اما کلاشینکف روسی و شرقی ساخته شده برای از پاانداختن با استراتژی مشغول کردن تعداد بیشتری از افراد دشمن نه خلاص کردن آنی یک نفر از دشمن!
معروف بود، بعثیها زیاد به اسیرانشان گلوله نمیزنند، قبر را خود اسیرها میکندند و مقابل آن میایستادند و یک گلوله در مغز، صاحب این جمجمه خرد شده، آخرین لحظه، توانسته از زیر چشم بند، قاتلش را ببیند؟ آخرین قاب زندگیاش، چهره عرق کرده یک افسر بعثی بوده که داشته ماشه را میچکانده؟ تق تق گلوله کلاش و ترکیدن جمجمه و جان دادنش چقدر طول کشیده؟ چه کشیده آن لحظات آخر؟ به چه فکر میکرده آن لحظات آخر آخر... میدونی؟
همکلاسی قدیمی اش می گفت: زنگ تفریح که می شد، بچه ها را جمع می کرد، برایشان حرف می زد، حرف که نه، برایشان سخنرانی می کرد؛ از همه چیز و درباره هرچه که فکر کنید، این کار را هم در دبستان می کرد، هم در دبیرستان و هم حتی در دانشگاه.
محمود احمدی نژاد، عاشق "ارتباط و تاثیر " است که هردوی اینها، در "سخنرانی" جمع است، هیچ وقت از سخنرانی خسته نمی شود، حتی در نیمه های شب، حتی در بدترین شرایط آب وهوایی، می تواند حرف بزند، وقتی سخنرانی می کند، می شود "لذت سخنرانی" را به خوبی در چهره اش خواند، بسیار به ندرت از او تپق دیده یا شنیده اید، احمدی نژاد دوست دارد بر همه تاثیر بگذارد، البته خودش تقریبا تحت تاثیر هیچ کس نیست- البته به جز اسفندیار رامسری-
مخالفان احمدی نژاد هم تردیدی ندارند که این رئیس جمهور نه چندان خوش عکس اما خوش حرف، دارای هوش هیجانی بسیار بالایی است، این توانایی را دارد که همیشه لبخند بزند-حتی اگر عصبانی عصبانی باشد- و نشان بدهد که کاملا خونسرد است.

***
کسانی که سی-چهل سال قبل، در زنگ تفریح مدرسه و دانشگاه، پای سخنرانی های آن جوان سیاه چرده و خندان آن روزها، می ایستادند، امروز هنوز جذب احمدی نژاد هستند، انگار یک جورایی سرمایه احمدی نژاد هستند آن بچه ها، اما حالا زنگ تفریح دیگر بیست دقیقه و نیم ساعت طول نمی کشد،علی اکبر جوانفکر یکی از همان بچه ها است، علم و صنعتی های دولت را یکبار دیگر بشمارید...می دونی؟
هیچ وقت در سالن غذاخوری مخصوص نمایندهها- که غذا و مخلفاتش چربتر و بیشتر بود- نمینشست، همیشه با یک بغل پرونده و کاغذ سلانهسلانه میآمد در غذاخوری کارکنان، سوپاش را میگرفت با یک تکه نان، کنار آشپز و کارمند و خدماتی و محافظ و البته خبرنگارها، مینشست و غذایش را میخورد و میرفت. پای ثابت اعتراض به هرگونه تشریفات – بیجا و حتی به جا- یادم میآید که از ساختمان فعلی بهارستان هم بهخاطر پرزرق و برق بودن و حتی چراغهای زیادش، حسابی شاکی بود.
همو بود که با همان فریاد و لهجه اصفهانی معروفش، وام یکصد میلیون تومانی به نمایندههای مجلس هشتم را در صحن مجلس افشا کرد و توبیخ و اعتراض همکارانش - حتی تا مرز درگیری فیزیکی- را هم به جان خرید.

چهار دوره است که حسن کامران در بهارستان است، کامران با نشانی دور از یک دیسیپلین نظامی، نماینده اول اصفهان است. نمیتوان نادیدهاش گرفت،اصفهانیها او و نیره اخوان- همسرش- را به مجلس فرستادند و این زوج تنها زن و شوهری بودند که بعد از انقلاب،همزمان نماینده مجلس شدند.
وقتی اسامی نمایندگانی که خواستار «پرداخت حقوق مادام العمر به مقامات سیاسی» را مرور میکردم، برای اسم و امضای همه شان، میشد توجیهی پیدا کرد: نماینده اصلاح طلبی که امیدی به حضور در قدرت در سالهای بعد را ندارد و خواسته بود با امضای این طرح، آینده و معیشت خود و همفکرانش را بیمه کند، نماینده اصولگرایی که لابد از صندلی مادام العمر ریاست خسته شده و دلش یک حقوق بیدردسر میخواست، چند نماینده پرسروصدا که دیگر حتی رسانههای درجه سوم هم تمایلی برای مصاحبه با آنها ندارند، لابی گرهایی که دیگر سمباده و سوهان لابی شان حسابی سائیده و بیخاصیت شده و...
اما نام و امضای حسن کامران دراین جمع چه میکند؟ میدونی؟
فلسفه غرب از چراغ کردن خاموشی و تاریکی شروع شد، در قرون وسطی، کلیسا آنقدر نور تقلبی و خسته کننده افکنده بود که خاموشی و تاریکی، تبدیل به یک راه شد، راه غرب شد چشم بستن و نادیده انگاشتن بر هر امر قدسی و حتی عقلی و دوباره کشف کردن و دوباره تفسیر کردن جهان.
«حقیقت» در تاریکخانه غرب از راه لمس و امتحان کردن و فلسفه بافتن - مثل آن مثال فیل در تاریکخانه - کم کم به «واقعیت» تبدیل میشود و البته در این تاریکی، چیزی جز انسان دیده نمیشود و البته اهمیتی هم ندارد که عاقبت این انسان چه خواهد شد.

. در غرب خبری از بودن و ازل و ابد نیست، بلکه همه چیز در حال «شدن» است، آنهم از راه شگفتانگیز و بیرحمانه تجزیه و دیالکتیک، درست برعکس عرفان یا حتی فلسفههای شرقی که پیمودن یک سلوک روحانی در روشنایی شمع معبد و مسجد و خانقاه و از راه ترکیب و وحدت و درونیات است.
غرب به طرز خطرناک و غول آسایی برای هرچیزی، نو یا کهنه، فلسفهای آفریده است: «فلسفه شادی، فلسفه وجود، فلسفه زبان، فلسفه فیلم، فلسفه فلسفه(فرا فلسفه)،فلسفه جنسیت، فلسفه تاریخ،فلسفه جنگ، فلسفه ذهن، فلسفه رسانه، فلسفه موسیقی و...» که عملا در نهایت میشود بازسازی انسانی- قلابی از «شریعت».
چراغ شدن خاموشی و تاریکی در غرب، واکنش طبیعی به کلام ناقص مسیحی و عملکرد کلیسا در قرون وسطی بود، البته اسلام مسیحیت نیست و بازهم صدالبته که کلام شیعی و میراث اهل بیت(ع) نیز فربهتر و غنیتر و بالاتر از هر کلام و فلسفهای است.
اما در کوره افراط، عقل ستیزی، بیانصافی، نادیده انگاشتن اختیار و آزادی و قربان کردن هر مقدسی پای حقیرترین هدفهای سیاسی و دنیوی به اسم اسلام و دیانت، تاریکیها میروند که چراغ شوند! میدونی؟
چهل سال بیشتر ندارد اما بیدندان و چروکیده، مثل پیرمردها، از خانه بیرون نمیرود، از آنهایی که بهش میگوییم آدم بیآزار، راس ساعت شش و ربع صبح چهارشنبه خیلی جدی و عصبانی، تلفن کرده بود به پدرم که: «پسرتان با همدستی برادر خودم و همسایه پایینی، آمده بودند خانه ما دزدی، دیوارها را کندهاند، ساعتها را پهن کردهاند روی بند رخت، البته دستمال شان را جا گذاشتهاند، من دستمال را نگه داشتم تا به پلیس نشان بدهم.»

حالا تصور کنید بابای هراسان و خواب آلود همان شش و ربع صبح، زنگ میزند به شما، شما هم هراسان و خواب آلود گوشی را برمی دارید و ناباورانه میشنوید که: «بابایی! تو که اخیرا سرزده و اشتباهی نرفتی خونه همسایه؟ این همسایه تون چی میگه؟»
راستش اولش جا خوردم و میخواستم بروم دعوا، اما بعدا که فکر کردم دیدم عجب سناریوی سورئالیستی-پست مدرنی باحالی! انگار سالوادور دالی و شکسپیر یک کار مشترک برای رادیو نمایش نوشته باشند! هم دستمال دزدمونا توی کار بود –البته ممیزی کرده بود و برادرش را کرده بود دزدمونای مذکر- هم دوراهی فلسفی –جنایی و انتقام از کلادیوس و هم نشانی از ساعتهای پهن شده سالوادور دالی را داشت!
روم به دیوار، از این شباهت مشکوک، یک لحظه به خود عالیجناب شکسپیر هم شک کردم و توی گوگل سرچ کردم که در حوالی قرن شانزده، «شیشه» بوده یا نه؟ بازهم از شما چه پنهان که هی به سرم میزند بروم یک دستمال دیگر بندازم دم در خانهشان، قصه ادامه پیدا کند دورهمی! میدونی؟
«کتابخوانهای غیرحرفه ای» از روی ویترین کتاب میخَرند، دانش آموزان دبیرستانی یا زنان خانه دار یا کسی که در جشن تولدش، از بخت بد(!) کتاب هدیه گرفته و مجبور است بخواندش،خاطر کتاب برایشان چندان عزیز نیست که مثلا وقت بگذارند بروند خیابان انقلاب، البته اگر جوگیر شوند، اگر هری پاتری بیاید یا یک رمان ر.اعتمادی گل کند، یا تعریف کتابی را از دوست و همسایه بشنوند، مقطعی و فصلی کتابخوان حرفهای هم میشوند
آنها با «کتابفروشیهای محلی» گره خوردهاند، چرخ زندگی بسیاری از ناشران فقط و فقط از همین کتابخوانهای آماتور میچرخد، ولی نکته جالب ماجرا این نیست، فکر میکنید ویترین «کتابفروشیهای محلی» در همین تهران خودمان در تسخیر کیست؟

«سینوهه، پزشک مخصوص فرعون، ترجمه ذبیح الله منصوری»، «کنیز ملکه مصر» نوشته میکل پیرامو، ترجمه ذبیح الله منصوری، محبوس سنت هلن( سرگذشت ناپلئون بناپارت، نوشته اوکتاو اوهری، ترجمه ذبیح الله منصوری) خواجه تاجدار(ژان گوز، ترجمه ذبیح الله منصوری)، خداوند الموت (پل آمیر، ترجمه ذبیح الله منصوری)...حتی کتابهایی مذهبی چون «محمد(ص) پیامبری که از نو باید شناخت، یا امام صادق(ع) مغز متفکر شیعه.
اگر چند کتاب نشرنی و مجموعه اشعار فروغ فرخزاد، کارت پستالهای چچوف و فریدون مشیری و دکتر شریعتی و البته حسین پناهی را فاکتور بگیریم، تقریبا میشود گفت ذبیح الله منصوری، بیش از چهل سال است که ویترین کتابفروشیهای ایران را تسخیر کرده است!
مرحوم ذبیج الله منصوری متولد 1276- یعنی یکسال بعد از ترور ناصرالدین شاه - بهدنیا و در سال 1365 هم به رحمت خدا رفته است، هنوز پیشتاز و قهرمان ویترین کتابفروشیهاست،این را باید به حساب نبوغ منصوری گذاشت یا چیز دیگر، من نمیدانم...شما میدونی؟!
- شریف درمانی...
- ناکام خوشمزهای که صدای طرب می آفریند!
- حکایت ارژنگ و پتو کوچولو...!
- تمرین دموکراسی و مناظره در مدرسه جمهوری اسلامی در برلین!
- شاهی که با لالایی خوابش می برد!
- ارتفاع پستِ جدایی نادر از سیمین...
- کمونیسم ماه گرفتگی تاریخ بود...!
- فورهندهای آغاسی بوی پاسگاه نعمتآباد میدهد!
- آدم فروشی...زیر باران!
- تق تق کلاش و داغ شدن استخوان....
- زنگ تفریح که می شد، محمود بچه ها را جمع می کرد...!
- حسن کامران چرا؟
- نورهای اضافه و خطر چراغ شدن تاریکی
- یک لحظه به شکسپیر هم شک کردم !
- فاتح فروتن ویترین کتابفروشی ها ....
- صدام بود و سلاح...توتم اش!
- مسعود فراستی و نظام سرمایه داری
- ما هم خدایی داریم...
- انگار مهم ترین کار دنیا را می کرد...
- همین لحظههای معمولی ولی مهم ...
- ژانر رفاه و وقاحت؛ وقیح ترین ها را انتخاب کن!
- ما ایرونی های حیوان مهمان نواز...!
- بینندگان عزیز و شور و حال مراسم حج!
- یک چیز محرمانه-مادرانه
- خوب که نگاه کنی ...
- یه حبه قند؛ خیلی رقیق ...خیلی محتاط!
- فرجام سئوالات بی جواب موتلفه...می دونی؟!
- احمدی نژاد مشایی می شود/تغییر استراتژی در برابر فشارها
- راه تنبیه و برسرجانشاندن یک همسایه عوضی عوضی عوضی چیه؟
- می دونی...؟! کمی درباره پیچیدگی های سیاست ایرانی
- یادداشت های یک "طلبه بی سواد"
- همه ما یک نیمه پنهان فیلمنامه نویس داریم!
- تاریخ معاصر ایران در آرشیو ملی بریتانیا
- یادداشت های یک معلم سرباز جنوبی
- شماها، نشریه وبلاگ نویسان ایرونی!
- شکم پرست های جهان متحد شوید
- عکاس خبری:سیدمحسن سجادی
- مجموعه طنزهای متعهد و متاهل!
- موزه دیجیتالی جنگ جهانی دوم
- عکسهای ناب از تاريخ معاصر
- یک وبلاگ سینمایی خواندنی
- روحانی نژاد واحد مرکزی خبر
- عکاس خبری: رئوف محسنی
- روح آبی محمدصادق زمانی
- یادداشت های یک دبیر خبر
- يادداشت های يک حقوقدان
- جستجوگری در مسیر شدن
- یادداشت های یک خبرنگار
- دانلود سرودهای انقلابی
- نوشته های داوود مراديان
- ميرزا قلی خان راپورتچی
- علی میرطار از کالیفرنیا
- نوشته هايی برای هيچ
- نوشته های بی خواننده
- عکسهای مهدی ملکی
- ممل آمریکایی تحت وب
- آموزش روزنامه نگاری
- مهندس مهدی بازرگان
- محمدرضا منتظرالقائم
- وبلاگهای به روز شده
- برداشت های روزانه
- بحر هادی سلیمانی
- دیالوگ های ماندگار
- تیمسار سلطنت پور
- حسن روزی طلب
- عکسهای قجربوی
- خط قرمزی از کانادا
- ترجمه مطبوعاتی
- بزرگمهر حسین پور
- خاموشي يك آرش
- اسماعيل آقا آزادی
- بر ساحل سلامت
- آقای سيستانی
- مسعود دهنمکی
- مسعود بحرينی
- شاپور(باقر) نصیر
- حکایت قلم و دل
- بریده روزنامه ها
- عباسحسيننژاد!
- تاملات یک سایه
- حاجی واشتنگتن
- ديده بان اينترنت
- شریعت عقلانی
- دكتر مهرآفرين
- حلقه نقد فیلم
- پابرهنه بر خط
- منتقد ارتباطات
- تحليل اخبار روز
- خاطرات واقعی
- ژانر شناسی!
- کرگدن دات کام
- سجاد روسی
- مجید عزیزی
- حيدر رضايی
- بهمن وخشور
- کاخ سعد آباد
- محمد فیاضی
- جهان چهارم
- مجله علمی
- آقای قرائتی
- حاجی مسکو
- قلم سفید
- حسین مگه
- پرانتز بسته
- رادیو گلچین
- اميد طحان
- دهه شصت
- چهل حديث
- تقی دژاکام
- علوم غريبه
- فریاد سبز
- با افلاکیان
- رهيافتگان
- دویچه وله
- پاکنويس
- نگاه نو
- آهستان
- ستاريان
- پارسینه
- واژگون
- هرمس
- مفلحون
- کهف
- پوتین
- متتی
- سرتق
- بوقی
- بدر
- دایره
- اتوپيا
- مهجاد
- بزمانه
- حامی
- مجادله
- جمهور
- ایمایان
- پرانتز باز
- تورجان
- ملکوت
- منبرنت
- با اینترنت
- کارت قرمز
- رضا کاوند
- دانشطلب
- صحیفه نور
- يک پزشک!
- الف مهربون
- خمينيسم
- کاخ نياوران
- فوائد سیگار
- مکتب خونه
- بابک برزویه
- حزب الله نو
- زندگیه زيبا
- چند نفر طلبه
- روشنای کاريز
- اروند طلایی
- سلام سعید
- کاخ گلستان
- آقای انصاریان
- دولت عشق
- حاصل اوقات
- سبک ایرانی
- صالحين شيعه
- روضه مکشوف
- حجره دات نت
- سیاست نویس
- تاکسی نوشت
- مفتاح مهربونی
- پیدا کردن قبر!
- حاجی بوترابی
- حميد داوود آبادی
- لحظه های درنگ
- سلسله قاجاریه
- توکای نامقدس!
- سفیدک ارزشی
- دنیای اسرارآمیز
- طربکده ای غریب
- امیر اسماعیلی
- میثم زمان آبادی
- جالبی جات العربی
- هوشنگ گلمکانی
- آقای مصباح یزدی
- نقدهای سینمایی
- سیبستان ملکوت
- آقای جوادی آملی
- شهد شیرین شکر
- تخريبچی فرهنگی
- ترانه های فرانسوی
- عکاسی از بچه ها!
- يک مشارکتی خوب!
- بازی شادی تماشا!
- پايگاه شهدای رودسر
- حاميان محسن رضايی
- تاریخ و ادبیات آلمانی
- هاشم حکمه از شیراز
- محمد مهدی اسلامی
- از بروبچ نيويورک سيتی!
- احمد مطلایی اصفهانی
- شمرشناسی پيشرفته
- سیدعباس سیدمحمدی
- هه وال از دیار کردستان
- حرفهای یک سهامدار جزء
- کاریکاتوریست درک نشده
- جنگ سبز رسول عاصمی
- يادداشت های يک فيلمساز
- نوشته های جواد حسينی
- حدیث نفس یک احمد کارگر
- روزنامه نگاری از تبار قاجار!
- نوشته های حامد صالح آبادی
- یادداشت های میثم رشیدی
- کاغذهای اميرمهدی حکيمی
- یادداشت های هادی کحال زاده
- داستانوارههای محسن حاتمی
- علی صفايی حائری (عين- صاد)
- «کيهان بچه ها» تحت پرشين بلاگ
- نقدهای رضا بهرامی نژاد به فرهنگ
- فيلمهای بسيار جالب از تاريخ معاصر
- بوی کاغذ، طعم تایپ، ارژنگی ارزشی
- درباره پایتخت از نگاه یک خبرنگار شهری
- بی گاههای یک فروند محمد منصوری بروجنی
- اکبر هاشمی رفسنجانی!
- فریادنامه
- نقد ادبی
- صدای کودکی من
- اژدر و ارژنگ وخشور
- فردای نو
- خاطرات یک پزشک زندان
- حاج مرتضی درخشان
- ماهی گیری و دیگر هیچ!
- اخبار فناوری اطلاعات
- شبکه اجتماعی بهشت من
- باشگاه مدیران و متخصصان
