...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٥

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/56/Bashar_al_Assad.jpg

دشواری های دکتر #بشار_اسد:علوی بودن ولی نماز را به روش#اهل_سنت مقابل دوربین خواندن برای جلب نظر اکثریت هفتاددرصدی سنی در #سوربه؛زنش بی #حجاب باشد تا #سکولارها خوششان بیاید؛وارث سنت بعثی و ناسیونالیسم عربی باشد ولی از ایران تشکر کند

 

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥

-امسال شبیه ترین سال به 79 خواهد بود، یعنی آخرین سال دور اول #خاتمی، بر خلاف سال87 که راهبرد تثبیت و حمایت از احمدی نژاد برای انتخابات 88 بود

-خشم و جبر و تعجیل و ریاکاری! مظاهر دخالت شیطان در سیاست!

-جالبه که تاحالا حتی یک #افغانی ندیدم که سرچهارراه؛ فال و گل و سی.دی شاد! و دستمال کاغذی و جوراب و ...بفروشد!


-ده میلیون مسافر شمال؛ حداقل سه میلیون خودرو، حمله سراسری در هر تعطیلی؛#شمال زخم شد! دلخوشی یک ملت کویر زده؛ ته این ماجرا فاجعه است قطعا!

-یک خوبی #توئیتر اینه که از بس لحظه ای است، کمتر اجازه می ده آدم غرق نوستالوژی و گذشته بشه!خیلی "حال" است به گذشته و حتی آینده خیلی کار ندارد

- #عباس_کیارستمی علاوه بر همه جوایز و افتخارات سینمایی، اسکار #مخ_زنی در کارنامه خود داشت! #ژولیت_بینوش

-هروقت خواستید خیلی دودوتا چهار تایی و خیلی منطقی به سیاست ایران نگاه کنید، یادتون بیاد که در خرداد 92  #هاشمی_رفسنجانی #ردصلاحیت شد!

-خوبه که این مستند دستگیری داعشی ها در ایران رو با صدای #رنجبران و #موسوی و سایر صداهای ماندگار! #واحدمرکزی_خبر یا #بیست_و_سی پخش نکردند!

-#جمهوری_اسلامی، خیلی ساده...خیلی پیچیده!

-صفدر!
-ها؟
-واقعا همه پولها رو پس دادی؟ هیچی نموند؟

دیالوگ احتمالی امشب #صفدر_حسینی و همسرش!

- #بیعرضه یا #فاسد دوگانه ای که برای #حسن_روحانی در نظر گرفته اند با ماجرای #حسین_فریدون و... این قصه ادامه دارد

-البته دکتر #بشار_اسد اشتباهاتی داشت که ما بارها تذکر دادیم اما متاسفانه ایشان گوش نکرد.../قسمتی از مصاحبه های چند وقت بعد/

-در پشت صحنه سکانس دادگاه طلاق #جدایی_نادر_از_سیمین؛ اصغر فرهادی در راهنمایی بازیگرها می گه:لیلا به قاضی بگه "حاج آقا"؛ پیمان بگه: آقای قاضی!

-فکر کنم یکی از مشکلات اصلی خیلی از خانم ها با #اسلام،#لاک_زدن باشه! لاک دوست دارند دیگه! دست خودشون نیست!

-من اگر استاد جامعه شناسی،روزنامه نگاری یا حتی علوم سیاسی! بودم، سئوال امتحان نهایی ام این بود: سه جوک اختراع کنید و بنویسید(20 نمره)

-نمی دونم اینو بگم یا نه... این چیزی رو که می خوام بگم بیرون از اینجا نقل نکنید...تاکتیک های #آخوندی برای جمع کردن حواس مستمع!

-فکر کنم دیگه ملت بی خیال جوک درست کردن برای #دکتر_شریعتی شدند! مدتهاست جوک درباره دکتر علی شریعتی نشنیدم و نخوندم! ئی طوره واقعا؟

-#مارتیک، #محمد_اصفهانی ارمنی ها و شاید #لس_آنجلسی ها است !

-احتمالا نامزدهای بالقوه اصولگرا دارند #مناظره_تلویزیونی با #حسن_روحانی را تمرین می کنند؛ با مدل #احمدی_نژادی و با نگاهی به تجربه #قالیباف !

-"ادعونی استجب لکم" و "فاذکرونی اذکرکم" ضدفلسفی ترین آیات قرآن هستند،بیا و بخوان تا بخوانمت و یادت کنم!بالاتر از هر  بحث و فلسفه بافی و...

-#مرحوم_دولابی و #ع_صاد به اندازه همه پنجاه سال روشنفکری دینی؛بازرگان و سروش  ملکیان و حتی نهادهای رسمی آدم سازی و هدایت و رنج زدایی کرده اند

-خیلی‌ها دلشان میخواهد #اسلام را یک کاسه کنند تا یا مهارش کنند یا منکوب؛یا در ورژن روشنفکری،یا در ورژن رادیکال؛ این عجز دربرابر اسلام جالبه!

-کی فکرشو می کرد فرشته عذاب #محمد_علی_رامین، #مهناز_افشار باشه؟! و احتمالا بالعکس؟!

-دقت کردید قبل از اخبار شبکه یک؛ که یک آیه از #قرآن را پخش می کنند؛هیچ وقت آیات مربوط به حوری و غلمان،حیض؛نفاس و...نمی آد؟!

-یه وقتهایی آدم یه هیجانی می خواد که فقط با فاز #شوخی_کارگری یا #شوخی_عشایری برطرف می شه!

-پس اون سیستم عامل مهربون فیلم #Her کی می اد به بازار؟ که توئیتر و فیس بوک و تلگرام رو حین دوچرخه سواری برام بخونه؟ دیر نشده یه خورده؟

-جالب نیست #عباس_کیارستمی اسم بچه اش رو گذاشته #احمد؟ قاعدتا با توجه به فیلمهاش باید شهرام، بهرام می ذاشت!

-ماهیت غالب #تویترفارسی به نظر من:آزادی های یواشکی و با اسم مستعار چند نسل سوخته طبقه متوسط با چاشنی سکس و هجو و ناامیدی و آرزومندی

-#میتینگ_کوروش حتی توییتر فارسی رو هم غافلگیر کرد؛این یعنی توییتر رسانه دهه هشتادی ها نیست و بیشتر مال ما دهه پنجاه-شصتی های نسل سوخته است!

-یکسری سوالای غلط توی دنیا داریم؛مثلا: زنها بیشتر رنج می برند یا مردها؟مردها بیشتر لذت می برند یا زنها؟

-این خط؛این نشان: #دابسمش های دونفره لوس و ناشیانه به زودی جزیی از فیلم های #عروسی ایرانی خواهد شد! دقیقا مثل سکانس های گلفروشی و آرایشگاه!

-پدیده غلط انداز و عجیبی که در جامعه داریم #سکولارهای_موقت هستند که از سر لجبازی شکل گرفته اند.اینها را نباید #سکولار واقعی  دانست.

-در گفتمان آیت الله خامنه ای، "اصولگرایی" جایش را به "انقلابی گری" داده است، رهبری از 1385 تاکنون واژه "اصولگرایی" را به کار نبرده است.

-این کنیه سیاسی "یادگار امام" به پسر #حسن_خمینی(احمد) هم منتقل می شه؟

- #ترانه_علیدوستی بعد از ماجرای کن؛ احساس #قدرت و #استقلال می کند،#تقیه  سیاسی و #فمینیستی اش را کنار گذاشته،دقیقا بر خلاف #شهاب_حسینی

-#زلف بر باد دادن این بار ایمان مردی را بر باد  نداد؛#کرسی مجلس بر باد داد! #مینو_خالقی

-#علی_مطهری حالا اولین صعود سیاسی-پارلمانی را بعد از هشت سال نمایندگی انفرادی شروع کرد.با این تجربه چه میکند و آیا توان بالاتر رفتن هم دارد؟

#پرستار می گفت دیکر اجازه نمی دهیم همراهان بیماران ICU با آنها خلوت کنند؛چون از ترس هزینه ها #یواشکی چیزی به آنها می دهند که #خلاص شوند!

-یک دهه قبل ممنوعه های #شریعتی  جزو ثابت ممنوعه فروشی های میدان انقلاب بود.شریعتی جای خود را به #پهلوی ها داده است.

#پرستو_فروهر با این حرکت اخیرش، "مظلومیت خون" پدر و مادر مقتولش را با باسن #شادی_صدر تاخت زد، معامله منصفانه ای بود؟!

https://twitter.com/HedayatiBahman

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٥

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 96 در دو فرض کلی قابل تحلیل است:

-تایید صلاحیت و حضور حسن روحانی به عنوان نامزد دولت مستقر و اعتدالیون و اصلاح طلبان و ...در این صورت حضور و "اجازه" یافتن احمدی نژاد برای حضور در انتخابات، شرایط دوقطبی را بسیار شدید خواهد کرد و بهترین هدیه ممکن(!) به حسن روحانی خواهد شد؛ رای روحانی بسیار بیشتر از 92 خواهد شد و عملا "تنها نامزد غیرنظامی اصولگرایان که توانایی رای آوری ورای سبد رای سنتی این جریان را دارد" یعنی احمدی نژاد، کارش "تمام شده" خواهد بود.

-رد صلاحیت احتمالی حسن روحانی و حضور یک نامزد جایگزین مثل اسحاق جهانگیری یا ظریف و نوبخت و ...از طرف جناح اعتدال-اصلاح و از سوی دیگر، حضور "با اعتماد به نفس تر" نامزد احتمالی اصولگرایان و نظام در رقابت، در این حالت احتمالا احمدی نژاد هیچ شانسی برای تایید صلاحیت نخواهد داشت.

اما شرایط خرداد 96 اینگونه خواهد بود:

-در داخل: تداوم وضعیت رکود اقتصادی و عدم میوه دهی برجام و ناکام ماندن سیاست بازکردن درها توسط حسن روحانی یا نشانه های ضعیف رفع رکود و شروع رونق، غلبه و قلیان مطالبات و آغاز دلسردی عمومی از حسن روحانی.

پیروزی حسن روحانی(با شرط حضور) در حالت بالا، جز با حرکت 4WD و بسیج تمام قد به میدان آمدن "رئیس دولت اصلاحات، هاشمی رفسجانی، حسن خمینی و همه پتانیسیل رسانه ایی-فضای مجازی-طبقه متوسط جریان اصلاح طلب بعلاوه "یاران دوازدهم خارج نشین"، ممکن نخواهد شد(که البته چاره و جایگزینی جز این هم ندارند) یعنی "تکرار" تجربه انتخابات مجلس دهم.

-با فرض حضور حسن روحانی، انتخاباتی شبیه سال 1380 روی خواهد داد: 5-6 نامزد درجه دوم اصولگرا برای گرم کردن خود و تنور انتخابات و  البته توهم شکستن آرای روحانی به میدان می آیند و قطعا روحانی پیروز می شود.

در خارج: اضمحلال یا سرکوبی شدید داعش در منطقه(به خصوص عراق و سوریه) و شرایط "مرگ داعش"و باقی ماندن شرایط نزاع با عربستان سعودی در حوزه های دیگر منطقه و رئیس جمهوری در آمریکا که قطعا ملایمت باراک اوباما را نخواهد داشت و کفه را به سمت بلوک سعودی سنگین تر خواهد کرد(چه هیلاری کلینتون چه ترامپ)



***



فکر می کنم پیچیده ترین حالت انتخابات 96 عدم حضور حسن روحانی و حضور احتمالی و البته فعلا "بعید" چهره ای مثل سردار قاسم سلیمانی باشد، احتمالی که حسام الدین آشنا در پستی جنجالی به آن پرداخت(+).

 

پرونده:Sardar Qasem Soleimani-01.jpg

سردار سلیمانی اگر بخواهد وارد عرصه انتخابات و سیاست شود، سومین نامزد "نظامی" بعد از محسن رضایی و باقر قالیباف است که البته از نظر جایگاه و موقعیت و وزانت "نظامی"؛ سردار سلیمانی بیشتر به محسن رضایی(و بیشتر از رضایی البته) شباهت دارد تا قالیباف.

کسانی که سیاست ایرانی را رصد می کنند می دانند که مصونیت و حتی کاریزمای محسن رضایی (به عنوان فرمانده سپاه که وارد سیاست شد) تا انتخابات 84 تقریبا حفظ بود و ازاین مقطع بود که "وزانت سیاسی" خود را از دست داد و ...یا همینطور قالیباف در انتخابات 84 جهش قابل ملاحظه ای داشت اما خیلی زود ایرباس بخت او افول کرد.

حالا این تجربه پیش روی سردار سلیمانی است با این تفاوت که "کاریزما و موقعیت و "موانع جبری و غیر جبری" عدم تخریب سلیمانی در رسانه های داخل بسیار بالاتر از رضایی و قالیباف است".

 سردار سلیمانی دارای چهره ای وارسته در میان اقشار مختلف مردم(حتی اقشار سکولار و ملی گرا و ..است) و اسطوره ای و شبیه به سرداران اولیه سپاه چون همت و باکری و خرازی است و در خرداد 96- سردار قاسم سلیمانی "قهرمان مرگ داعش" خواهد بود.

سردار سلیمانی،غول مرحله آخر و صدام تر از صدام را کشته است! موقعیتی که نه رضایی، نه قالیباف و نه هیچ کدام از چهره های نظامی کشور آن را نداشته اند.

حضور و پیروزی احتمالی قاسم سلیمانی -که البته  خورده شیشه های انحرافی احمدی نژاد را هم ندارد- به معنی اقبال مردم به یک "قهرمان انقلابی استکبار ستیز" و ..است که بسیار مورد "تاکید" است و البته جبران قدرت گیری چهار ساله بلوک هاشمی رفسنجانی در سالهای اخیر و ...

احتمالا به این فکر می کنید که ممکن است "رسانه های فارسی زبان خارج از کشور" در مقطع انتخابات ریاست جمهوری، دست به تخریب گسترده سردار سلیمانی بزنند، این جریان اگر با نقد داخلی و همراهی خاتمی-هاشمی-روحانی و رسانه های مجازی داخلی همراه نباشد، اقبالی نخواهد یافت و "ابتر " باقی خواهد ماند و حتی سکوت این بلوک در برابر سردار سلیمانی می تواند احتمال پیروزی سردار سلیمانی را پررنگ تر کند.

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٤
مانی حقیقی، فرزند نعمت حقیقی و لیلی گلستان و نوه ابراهیم گلستان، چندان نیازی به معرفی ندارد. چه از او خوشمان بیاید و او را در قامت "جرج کلونی سینمای ایران" بدانیم یا یک "فیضه خوار" که نان از نام مادر و پدربزرگ و دایی اش می خورد، نمی توان منکر شد که او امروز یکی از "شخصیت های" سینمای ایران است.

نمی توان مانی حقیقی را در سینمای ایران نادیده گرفت و قطعا این دانش آموخته فلسفه  از دانشگاه مک‌گیل که دو فوق لیسانس فلسفه و مطالعات فرهنگی دارد، روزهای جنجالی و خاصی را برای سینمای ایران و البته خودش رقم خواهد زد.

اما آخرین فیلم مانی حقیقی "اژدها وارد می شود" نام دارد؛ پنجمین و متفاوت ترین او همنام یکی از فیلم های رزمی بروس لی است، اما فیلم حقیقی، بروس لی ندارد! به نظر می رسد مانی حقیقی سعی دارد جای پای پدربزرگش بگذارد و فیلمسازی استعاره آمیز روشنفکری را آغاز کند.

مانی حقیقی که در پنج سالگی در فیلم جنجالی  پدربزرگش(ابراهیم گلستان)"اسرار گنج دره جنی"  بازی کرده است، در چهل و شش سالگی، "یک اسرار گنج دره جنی" به روایت خود ساخته است.

ذکر این نکته برای مخاطبانی که از داستان فیلم "اسرار گنج دره جنی" بی خبرند، لازم است که این فیلم استعاره ای صریح از ایران دوران پهلوی دوم ، مساله نفت و افزایش ناگهانی قیمت نفت و تبعات آن بر جامعه سنتی و مدرنیزاسیون ظاهری آن بود؛ یک روستایی(پرویز صیاد) در حین شخم زدن زمین  یک گنج زیرزمینی بزرگ کشف می کند و با فروش تدریجی آن، ثروتمند می شود و نهایتا این ثروت به بدبختی و نابودی او مجبور می شود.

این فیلم تنها چند روز فرصت اکران داشت و ساواک سریعا متوجه کنایه عمیق این فیلم به شخص شاه شد و فیلم برای همیشه توقیف شد، حتی نسخه های آن نابود شدند و ابراهیم گلستان جزو مغضوبان سیستم شد و...

فیلم اژدها وارد می شود، شباهت های قریبی به "اسرار گنج دره جنی" دارد و گویی بازسازی آن در دوران معاصر توسط نوه گلستان است.

داستان فیلم «اژدها وارد می شود» در دهه 40 می گذرد. ماجرای فیلم از جایی آغاز می شود که خبر پیدا شدن یک مار بزرگ در یک روستا دهان به دهان می پیچد و زمینه ساز اتفاقاتی می شود.

در "اژدها وارد می شود" جامعه ایرانی به شکل یک کشتی به گل نشسته و قبرستان متروک به تصویر کشیده می شود، قبرستانی از تاریخ و گورستان دشمنان قدیمی ایران که اینک اژدهایی(نماد از قدرت قدیمی ایران) در آن خوابیده است،در فیلم عملا میوه تحولات فعلی ایران، به صورت فرزند نامشروع چپ مارکسیستی و سنت با نام تامل برانگیز"والیه"(که می تواند کنایه ای از ولایت و ..باشد) معرفی می شود.


نمایی از فیلم "اژدها وارد می شود" ساخته مانی حقیقی
در اژدها وارد می شود، مثل فیلم ابراهیم گلستان سخن از یک گنج زیر زمینی است، اما این گنج برخلاف فیلم گلستان،نفت نیست، بلکه یک اژدهای موهوم و ترسناک و  البته زیرزمینی است!

اژدها وارد می شود، کنایه های صریحی به روشنفکران هم دارد، آنها هم مثل مردم بومی و سنت زده،  این "باور" یا "خرافه" را می پذیرند که هرگونه حرکت و جنبش و "زلزله ای" فقط با جنازه(شهید) ممکن است، البته زلزله های شدید ولی بی اثر و کوتاه!

قسمت جالب و تامل برانگیز دیگر فیلم" اژدها وارد می شود" موضوع "هندی ها" است، هندی هایی با ریش بلند و لباس سفید که می خواستند به "لبنان" بروند ولی در ایران سرگردان و ماندگار شدند و نهایتا این هندی های بی هنر و "علاف" هستند که بطور ناگهانی در هنگام کندن زمین(دقیقا مثل فیلم اسرار گنج دره جنی) متوجه زیرزمین و گنج های آن می شوند!

-در بخشی از فیلم به کمک "هندی ها" در دوره "صفویه" برای عقب راندن پرتقالی ها نیز اشاره می شود و همچنین تاکید بر کشتن "شتر" حیوانی که یادآور فرهنگ عربی است که البته ناتمام و مبهم باقی می ماند!

-حضور صادق زیباکلام و سعید حجاریان در نقش های خودشان(روشنفکران امروزی ایران) که یک داستان ساختگی را صحه می گذارند و برای آن فکت و کد می آورند نیز از هوشمندی های مانی حقیقی برای جذاب کردن فیلم است که هم باعث فریب مخاطب می شود و هم فتیله بمب رسانه ای به نفع "اژها وارد می شود" را روشن می کند، دور از ذهن نیست که در روزهای آتی؛ صادق زیباکلام و سعیدحجاریان در معرض پرسش های فراوان در خصوص اظهارنظرهایش در این فیلم قرار گیرند و ...

شراکت ترانه علیدوستی و لیلی گلستان در سرمایه گذاری فیلم هم از نکات جالب "اژدها وارد می شود" است!

 اشاره به کشته شدن فرزند و پدر والیه در موشک باران(جنگ یا تحولات دهه شصت) را هم می توان با نگاه طعنه آمیز مانی حقیقی در توصیف نسل دوم مرتبط دانست.

در پایان فیلم طعنه ای به نسل جوان زده می شود:چند دستیار جوان به کنایه از نسل جدید سراغ نوار(تاریخ) می روند و هیچ چیز از آن نمی فهمند!نواری که بخش عمده آن"سکوت"(ناگفته) است!

 مانی حقیقی سال گذشته این فیلم را جلوی دوربین برد و برخلاف رسم و عرف زمانه؛ اجازه نداد هیچ خبر و عکسی از فیلم منتشر شود، مانی حقیقی دلیلش برای ساخت «اژدها وارد می شود» در سکوت خبری را این طور توضیح داده است: علت این که راجع به «اژدها وارد می شود» حرف نزدم این است که تماشاگر از صفر و بدون پیش داوری به تماشای فیلم بنشیند.
مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳

مذاکرات هسته ای ایران و غرب برای نیل به یک "توافق پایدار" به حساس ترین  و سخت ترین مرحله خود رسیده است، بحران دوازده ساله هسته ای ایران زمانی آغاز شد که حسن روحانی بر مسند دبیری شورای عالی امنیت ملی تکیه زده بود و حالا بعد از کش و قوس های فراوان و آزمودن مدل تاکتیک ها و استراتژی های مختلف و گاه متضاد، دوباره حسن روحانی در قامت رئیس جمهور، مدیریت پرونده هسته ای را بر عهده گرفته است.

اختلاف بر تعداد سانتریفیوژها و نوع و کیفیت حذف تحریم ها دو نقطه کانونی اختلاف ایران و 1+5 است، اختلافی بطور مشخص میان ایران و آمریکا.



حسن روحانی اینک نزدیک به دوسال است که همه آبرو و اعتبار و توانمندی و هرآنچه را که سرمایه سیاسی می توان نامید به میدان هسته ای آورده است، روحانی از اولین روز دولت خود-حتی قبل از آن- مستقیما به سراغ موضوع هسته ای با استراتژی "توافق بزرگ برد-برد" رفت.

علیرغم خوش بینی های اولیه و با اتمام مدت توافق موقت ایران و غرب بر اساس توافق نامه ژنو(آذر ماه 1392) حالا ماراتن دوازده ساله ای هسته ای به جاهای باریک و حساس خود رسیده است، هم ایران و هم غرب باید و لاجرم در مواضع اعلامی و رسمی فعلی خود انعطاف به خرج بدهند تا این بحران حل شود.

تقریبا مشخص است که اگر در مهلت باقی مانده، توافق هسته ای بزرگ محقق شود، چه اتفاقاتی خواهد افتاد، اما حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری که رای خود از مردم و اعتبار و آبروی سیاسی اش را به موضوع هسته ای پیوند زده است و طبق گفته یصریح خود مسئولیت مذاکرات را شخصا به عهده گرفته است،در صورت شکست مذاکرات چه خواهد کرد؟  حسن روحانی بعد و قبل از شکست مذاکرات هسته ای چه تفاوتی خواهد داشت؟

واضح است که اگر حسن روحانی برای بار دوم - بعد از تجربه سالهای 82-84 - به عنوان منعطف ترین طیف داخل نظام در حوزه هسته ای و سیاست خارجی با پشتوانه مردمی "نتواند" به توافق هسته ای برسد، هیچ طیف دیگری از هیچ یک از جناح ها و شخصیت های سیاسی قادر نخواهد بود به این توافق دست پیدا کند.

باید این نکته را هم در نظر گرفت عدم تحقق توافق هسته ای با وجود ابتکاراتی چون مذاکرات رسمی با آمریکا، تماس تلفنی رئیس جمهوری ایران با باراک اوباما  عملا به معنای بسته شدن طولانی و حتی دائمی توافق هسته ای ایران و غرب-حداقل از سمت ایران- خواهد بود.

با این اوصاف، می توان چند گمانه مهم در این خصوص بیان کرد:

1-فردای شکست مذاکرات هسته ای، حسن روحانی که همواره در میانه دو جناح اصلی کشور قرار دارد، در موضوع هسته ای ، تبدیل به یک اصولگرای دو آتشه چون"سعید جلیلی" شود و عملا استراتژی سالهای گذشته مبتنی بر افزایش تعداد سانتریفیوژها و تاسیسات هسته ای در برابر افزایش تحریم ها و فشارهای غرب محقق شود،  هرچند با توجه به سوابق و روحیات حسن روحانی نمی توان باور کرد که چنین اتفاقی روی دهد...

2-گمانه دوم این است که حسن روحانی فردای شکست مذاکرات هسته ای- در حالی که دوره اول ریاست جمهوری اش به نیمه می رسد-سکوت پیشه کند و عملا با سوخت شدن مهمترین برگ برنده اش در موضوع هسته ای، دیگر فقط عملا به کارهای روزمره ریاست جمهوری بپردازد تا دوره اش تمام شود و در انتخابات 96 هم نامزد نشود.

 شاید در این فاصله زمانی-شکست احتمالی مذاکرات تا انتخابات ریاست جمهوری 1396- به دلیل حضور حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور صرفا فضا به قبل از سال 92 برنگردد و  تحریم ها افزایش نیابد ، هرچند که توافقی هم در کار نخواهد بود و شاید طرفین به "فریز" و "ُسکوت" رضایت دهند.

3-گمانه سوم این است که حسن روحانی در صورت شکست احتمالی مذاکرات هسته ای استراتژی و تاکتیک خود را تغییر دهد و به جای مذاکره، رفتاری  عجیب و غیر قابل پیش بینی مانند محمود احمدی نژاد در سالهای 1390-92 در پیش بگیرد.

به گزارش پارسینه، تنها چند هفته باقی مانده است تا یکی از سرنوشت مهمترین چالش سیاست خارجی ایران بعد از پایان جنگ هشت ساله(1980-88) مشخص شود، سرنوشتی که با سرنوشت حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور میانه رویی که با رای قابل توجه مردمی بعد از یک دوره رادیکال در مدیریت پرونده هسته ای روی کار آمده بود.

مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

" پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست" / خاطرات هاشمی رفسنجانی 1370.

***

 نمی دانم چرا؛ ولی از دیروز این جمله درگیرم کرد، راستش را بگویم هیچ وقت اینقدر از واژه "خواستن " بدم نیامده بود...!


فکر کن..بنده خدا از اهواز کوبیده باشد آمده باشد تهران، (لابد با اتوبوس) خیابان پاستور، عرق ریزان مرداد، دفتر رئیس جمهور... لابد با کلی پارتی و سفارش و "خواستن" دیگر، بیاید چند دقیقه پیش رئیس جمهور و بعد از مقدمه و تعارف و تعریف از فرزندش و به یاد آوردن اینکه بچه اش که بوده و چه شده، از هاشمی یک ماشین "خواسته" باشد، ماشینی که با حال و هوای آن سالها، پیکان یا در بهترین حالت پاترول می توانسته باشد!

چه چیزی ..چه ذهنیتی .. یا چه نیازی باعث شده که از هاشمی "ماشین" بخواهد؟ نه حتی چیزی بیش از یک چهارچرخه دودی؟! مثلا خانه، وام یا هر چیز با ارزش تر دیگری؟ آنهم ازهاشمی ..نه از بنیاد شهید یا امام جمعه یا دفتر رهبری؟ چون فکر می کرده طبق شایعات فزاینده اوایل دهه هفتاد هاشمی پولدار است؟ پیش خودش دودوتا چهارتا کرده که  هاشمی از جیب خودش می بخشد و باری برای بیت المال نخواهد بود؟

یک حالت غم انگیزتر این است که دلیل این کم خواهی و خواستن حقیر این بوده که پدر فکر می کرده، فرزندش مفقود الاثر است و روزی به میهن بازخواهد گشت پس بهتر است "کم" بخواهد تا حتما بدهند! یعنی به اندازه یک "پدر شهید قطعی " نخواهد، چیزی بخواهد که دست به نقد و فوری باشد!

چیزی که این "خواستن" را درام تر کرده اینکه هاشمی رفسنجانی هم در خاطراتش ننوشته که این خواسته را اجابت کرده یا نه ...! هاشمی فقط نوشته "پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست"

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

 به نظرمی رسد در هفته های اخیر معادله بازی سیاست در کشور دستخوش تغییرات محسوس و معنی داری شده است، به طوری که می توان این تحولات را مبداء جدیدی در عمر دولت حسن روحانی و البته جناح بندی های نیروهای سیاسی در کشور به حساب آورد.

به طور خلاصه می توان گفت زمین بازی کم کم از "سیاست خارجی"(توافق هسته ای با غرب) به سمت "فرهنگ" چرخش پیدا می کند و قطعا این چرخش، بی دلیل و اتفاقی نیست.

واقعیت این است که همایش دلواپیسم در حالی برگزار شد که را می توان آن را نقطه اوج و نهایی مانور رسانه ای-سیاسی مخالفان توافق هسته ای ژنو دانست.

 نشانه های روشنی وجود دارد که مخالفان توافق هسته ای بیش از این؛ نه "می توانند" و نه اجازه دارند در این حوزه به مخالفت با دولت برخیزند.

اما درست در روزهای بعد از برگزاری پرسر و صدای همایش دلواپیسیم با موج جدیدی مواجه شدیم:

تغییر زمین بازی از
 چهره های مطرح اصولگرا با رویکرد "مذاکرات هسته ای تحت نظارت رهبری است" به میدان وارد شدند تا عملا موج برخاسته از همایش دلواپیسم-به میانداری چهره های جبهه پایداری- خنثی شود.

اگر تا پیش از این در جریان اصولگرا، چهره هایی چون علی لاریجانی و ابوترابی(که قبلا بارها از "ضرورت همراهی با سیاست هسته ای دولت سخن گفته بودند)، در روزهای اخیر،  علاءالدین بروجردی رئیس متنفذ کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی هم به میدان آمد و در جملاتی صریح و بی سابقه از "اتخاذ تصمیمات عالی هسته ای در حضور رهبری" سخن گفت(+)

 حتی محمدباقر قالیباف -که این روزها تحت فشار شدید اصلاح طلبان متحد دولت است و قاعدتا نباید موضعی همسو با آنان بگیرد- هم با همین رویکرد وارد میدان شد و همین جمله کلیدی را تکرار کرد که "سیاست هسته ای تحت نظر رهبری است"(+) تا اثبات شود حتی رقیبی چون قالیباف هم متحد و موتلف مخالفان رئیس دولت نیست.

محسن رضایی هم که تاکنون کمتر به صراحت در مورد توافق هسته ای سخن گفته بود، بدین موج پیوست(+)

همزمان با این تحولات؛ بلافاصله نشانه های چرخش در زمین بازی خود را نشان داد: انتشار خبر عدم حضور معنی دار رهبرمعظم انقلاب در نمایشگاه کتاب، موج تجمعات خیابانی ضدبدحجابی -با حضور چهره های معروفی چون حسین الله کرم که در سالهای اصلاحات سردمدار این چنین تجمعات بود- موج جدید انتقادات ائمه جمعه از سیاست های فرهنگی دولت و...

با این اوصاف؛ به نظر می رسد به همان میزان که انتقادات از توافق هسته ای با غرب در حال کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن است؛ انتقاد از سیاست های فرهنگی اوج خواهد گرفت؛ دلیل هم قابل حدس است:

 1-ضرورت های واقعی و غیرقابل انکار  اقتصادی و سیاسی برای ادامه مسیر توافق هسته ای ژنو و القای این پیام به داخل و خارج که مسیر توافق هسته ای با غرب قابل بازگشت نمی باشد و کلیت و رهبری نظام در این مسیر همراه دولت حسن روحانی است.

2-جلوگیری از قدرت یافتن بیش از حد دولت حسن روحانی و مهار اتحاد دولت و اصلاح طلبان با طرح موضوع فرهنگ.

اما داغ شدن بحث فرهنگ در جامعه می تواند یک پیامد مهم داشته باشد: احیاء و افزایش نقش آفرینی شورای عالی انقلاب فرهنگی.

 بی شک یکی از مهمترین ابزارهای فشار به دولت حسن روحانی برای تجدیدنظر در سیاست های فرهنگی"شورای عالی انقلاب فرهنگی" است، نهادی که هرچند ریاست آن با رئیس جمهور است، اما چهره های حاضر در آن دیدگاه مخالف دولت را نمایندگی می کنند.

بدین ترتیب حسن روحانی می تواند در ادامه کار خود از کمرنگ شدن یک چالش و برآمدن یک چالش جدید و جدی دیگر مطمئن باشد.

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

سال 76 در سینمای ایران، سال آژانس شیشه ای بود؛ آژانس شیشه ای روایتی از بچه های جنگ بود  که حالا در "شهر" جایی نداشتند و این روایت، همه داستان یک خطی ایدئولوژیک-سیاسی "انصار حزب الله" بود...

آژانس شیشه ای به دلیل داستان فوق العاده سیاسی و نابش، سیمرغ های فجر را درو کرد،اما شاید کمتر کسی یادش باشد که تهیه کننده آژانس شیشه ای  "وراهنر" بود، وراهنر جزو اولین موسسه فرهنگی هایی بود که در میانه دهه هفتاد از نگاه نوی مدیران نهادها برآمد.


حاتمی کیا یکی از پیچیده ترین البته موفق ترین ایدئولوژیک سازان جمهوری اسلامی است و حتی ورای آن؛ کاملا وفادار و البته متنفع از "سیستم دو جناحی جمهوری اسلامی".

 حاتمی کیا رندانه و زیرکانه هروقت که از شرایط سیاسی و فرهنگی تسلط یک جناح احساس تنگی و ضیق می کند به آغوش جناح -قدرت-دیگر می رود؛ گاهی هم بسیار مهیب! میانه میانه بازی می کند، از یک طرف اعتبار و بودجه می گیرد، از یک طرف هم موج رسانه ای و ساپورت در قاب هفته نامه و ماهنامه های روشنفکری؛ مثل چ!

جاتمی کیا حتی وقتی به سراغ ممنوعه ترین ها می رود(به رنگ ارغوان) همین قاعده را رعایت می کند، نوسانات حاتمی کیا در فیلمسازی به هیچ وجه بی معنی نیست، عصیان آمیزترین اثر حاتمی کیا (گزارش یک جشن) هم حتی در چارچوب چیزی است که  امروز به شوخی یا  کنایه به آن "سبزاللهی"  می گویند...

***

 
حالا حاتمی کیای 92 خواسته  با "چ" یک آژانس شیشه ای دیگر بسازد،داستان یک خطی "چ"...بیرون کشیدن "چمران" از گفتمان "بازرگان" است؛ چمرانی که  در آخرین سنگر محاصره، با عصای خمینی از دریای خون پاوه می گذرد، بازنمایی و فاکتور گیری کامل چمران بازرگان به چمران خمینی! چمران سپاه! نه چمران نهضت آزادی! ... و این دقیقا یعنی همان مصطفی چمرانی است که برادرش"مهدی چمران" در این سالها خواسته و تبلیغ کرده.

  "چ" البته -برخلاف انتظار حاتمی کیا- سیمرغ ها را درو نکرد...حاتمی کیا در "چ" موج رسانه ای اصلاح طلبان را با خود داشت، حتی تیزرهای فله ای تلویزیون را، حتی لبخند رضایت رهبری (به ادعای خود) اما "چ" آنچنان که می خواست "نگرفت" و حالا حاتمی کیا سایت ها را مقصر می داند، حاتمی کیا حالا سایت ها را دوست ندارد!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳

خوب روشهای مختلفی هست... منطق های مختلف و معینی وجود دارد، روسها همان لحظه اول گروگانگیری از جان گروگان ها می گذرند(هرچه قدر هم که باشن)، با گاز سمی و سرب داغ هجوم می برن محل گروگانگیری و کار رو تموم می کنن که این پیام رو بدن:برای ما یک نفر و صدنفر فرقی نمی کند..ما معامله نمی کنیم!



برای روسها گروگان یعنی مُرده! ...جنازه...مهم نشان دادن شدت عمل و ضرب شصت آهنین پلیس و تصویر اقتدارآمیز روسیه است و بس! آخر قصه هم پوتین به اتفاق دوربین تلویزیون روسیه، به دیدن مصدومان و بازماندگان می رود و یک مدال و ...خلاص!

کشور برادر و دوست سوریه، اما روش جالبی دارد، برادران بعثی سوری در پاسخ به گروگانگیری، می رن خانواده های گروگانگیرها رو فله ای می گیرن می اندازن زندان و باقی قضایا..، یکهو 200 تا زن و کودک، طبعا گروگانگیر مجبور به تسلیم یا معامله می شن.


منطق غربی و آمریکایی کمی متفاوت است البته، برای آنها گروگان، هنوز "شهروند" است، شهروندی که پشتوانه مالیات و رای و خوراک رسانه است، سعی می کنند حتی الامکان با پول و مصالحه "جان" گروگان ها را بخرند و دردسر بیشتری نکشند، عملیات نظامی هم وقتی انجام می شود که "احتمال" آزادی و رهایی گروگان ها بالا باشد...آخر قصه هم می شود یک فیلم هالیوودی پرفروش و "گاد بلس آمریکا" و "فرنچ کیس" و ...پول و پا و عصا!

اما در کشور ما به نظرمی رسد به دلیل کم سابقه بودن پدیده گروگانگیری و مسائل دیگر، معمولا منطقی وجود ندارد جز نادیده گرفتن...نه مذاکره، نه تماس، نه برخورد، نه حتی ضرب شصت،...ظاهرا در منطق ما گروگان(به خصوص اگر سرباز و ایرانی هم باشد) از همان لحظه اول؛ "شهید" محسوب می شود...

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢

به گزارش پارسینه، مشاور رئیس جمهور معمولا شغلی تشریفاتی و صوری محسوب می شود، مشاوران معمولا پیشکوست ها یا دوستان قدیمی "احترام لازم" هستند که رئیس دولت ترجیح می دهد نام و حضور آنان زینت دولت آنان باشد. اما این همه ماجرا نیست، رسم سیاست در ایران این است که روسای جمهور همیشه یک "مشاور در سایه" داشته اند، در دولت موقت مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی این وظیفه را بر عهده داشت که همزمان وزیر خارجه او هم بود.

 در ریاست جمهوری کوتاه بنی صدر(1358-1360) حسین نواب صفوی این وظیفه را برعهده داشت،‌مشاوری که نهایتا بعد از خلع و فرار وی به جوخه اعدام سپرده شد.

 در دولت هاشمی رفسنجانی، عطاالله مهاجرانی نقش این مشاور وی‍ژه را ایفا می کرد که نهایتا از کشور خارج شد و امروز در قامت یکی از چهره های فکری جریان موسوم به سبز نقش آفرینی می کند.

 در دولت سید محمد خاتمی،‌این سعید حجاریان بود که افکار سیاسی و عملیاتی رئیس جمهور را مهندسی می کرد  که نهایتا به تیر غیب گرفتار آمد و خانه نشین شد.

در دولت محمود احمدی نژاد، این اسفندیار رحیم مشایی بود که معادلات پشت پرده قدرت رئیس جمهور را طراحی و مهندسی می کرد.

با گذشت نزدیک به پنج ماه از عمر دولت حسن روحانی حالا با اطمینان می توان گفت که این "مشاور ویژه-استراتژیک" در دولت یازدهم،‌کسی نیست جز "محمود سریع القلم".

سریع القلم چهره ای عملگرا-تئوریک که بیش از بیست سال است در سایه روحانی چه در نیاوران(مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع) و چه حالا در پاستور(نهاد ریاست جمهوری) حضور موثر و جدی و البته نیمه علنی دارد.

محمود سریع القلم هم این روزها تمرکز خود را بر مقابله فکری و عملی با "پوپولیسم" قرار داده است، در مصاحبه ها،‌ سخنرانی در مجامع دانشجویی این "مشاور ارشد رئیس جمهور" ابایی ندارد که برای مقابله با آنچه که میراث دولت گذشته می داند، با مثال های عامیانه مثل بحث های سیاسی و هسته ای رانندگان تاکسی یا لبوفروش ها به جنگ عوام گرایی در سیاست برود.

بی جهت نیست که مخالفان دولت(از کیهان تا طیف پایداری تا حامیان قالیباف) هم این روزها تمرکز خود را بر حمله شدید و دائمی بر سریع القلم گذاشته اند.

هدف روشن است: مخالفان دولت می خواهند با متوقف کردن و از صحنه خارج کردن مشاور ارشد، راه حسن روحانی را سد کنند،اما حالا آزمون بزرگی برای حسن روحانی در پیش است،‌روحانی در مقابل فشار فزاینده مخالفان دولت با مشاور ارشدش چه خواهد کرد؟

 آیا روحانی مثل هاشمی، جای مهره خود را عوض می کند و سعی می کند با سیاست صبر و سکوت و مخفی کردن،‌فشارها را از مشاور ارشدش دور کند؟ آیا چون خاتمی حتی در مقابل حذف فیزیکی مشاورش کوتاه می آید؟ آیا مثل احمدی نژاد محکم بر بقای مشاورش می ایستد و هزینه می دهد؟

مطالب مرتبط

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

همانطور که پیش بینی می شد بعد از مصاحبه تلویزیونی حسن روحانی در آستانه صد روزگی دولت، محمود احمدی نژاد که مهمترین سیبل انتقادات رئیس جمهور بود، از وی رسما تقاضای مناظره کرد، در این میان چند نکته را می توان به اختصار بیان کرد:

1- درخواست مناظره با حسن روحانی یک معنای مشخص دارد: "رقیب تو ماییم!"  و جا افتادن این معنا، یعنی به حاشیه رفتن همه جریانات و چهره های اصولگرایی به عنوان "رقیب" و "آلترتانیو" دولت مستقر و "رجعت" دوباره احمدی نژادیسم.

2- واقعیت این است که حالا مشخص شده است که در صحنه انتخابات ریاست جمهوری، اصولگرایان بر خلاف اصلاح طلبان توان بسیج طبقه متوسط را ندارند و با تکیه بر پایگاه سنتی و ثابت خود هم نمی توانند برنده انتخابات باشند.

 3-  وجود و حضور احمدی نژاد یا احمدی نژادی که بتواند با مکانیسم های عامه گرایی، توده ها را جذب کند و با موج پوپولیسم، برنده شود، یک خلاء استراتژیک در میان اصولگرایان است که فقط احمدی نژاد آن را تامین کند، مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد می تواند مقدمه فراموش کردن "جریان انحرافی" از سوی اصولگرایان باشد در مقابل رقیب مشترک!

4- احمدی نژاد با درخواست مناظره ار روحانی و رخ دادن احتمالی این مناظره، عملا می تواند وزن "نبود" خود را در صحنه سیاست و به خصوص انتخابات 92  به "رخ" بکشد، برای "آینده" امتیاز بگیرد.

5- درخواست مناظره با روحانی، عملا تداوم همان بازی قدیمی احمدی نژاد در تقابل با هاشمی رفسنجانی است، بازی زیرکانه احمدی نژاد که آن را خوب بلد است، می توان از هم اکنون بسیاری از جملاتی را که محمود احمدی نژاد در مناظره احتمالی با روحانی به زبان خواهد آورد را حدس زد: پشت دولت شما، آقای هاشمی است! آقای هاشمی این را دولت را سرکار آورده است، برادر شما در دولت چه می کند؟ چرا خانه شما در شمال شهر است؟  باندهای قدرت و ثروت در این دولت به هم رسیده اند، جای جوانها در این دولت کجاست؟ آیا تا بحال اجاره نشین بوده اید آقای روحانی؟ چرا مسکن مهر را که مال پابرهنه ها است را تعطیل کردید؟ چرا با آمریکا سازش کردید؟ و...

6-برای زیست در فضای سیاست، یک سیاستمدار به "نامی " نیاز دارد که "بر سر زبانها" بیفتد، حالا محمود احمدی نژاد دوباره با پاس گل رسانه های مخالف و موافق، دوباره این "فرصت" را به دست آورده است.

7- احمدی نژاد و روحانی دو سیاستمدار دارای مهارت های گفتاری فوق العاده هستند، تجربه مناظره ها، حاضر جوابی ها و مهارت های گفتاری این دو، از مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد یک شوی بی نظیر سیاسی-تاریخی خواهد ساخت، مناظره ای که شاید از همه مناظره های تاریخ تلویزیون ایران، دیدنی تر و پرمخاطب تر باشد

.این نکته را هم نباید فراموش کرد که پیروزی حسن روحانی در مناظره احتمالی، از شیخ دیپلمات یک پیروز کامل و حتی مالک الرقاب صحنه سیاست ایرانی خواهد ساخت، در صورت پیروزی در این مناظره احتمالی، روحانی تبدیل به قدرتی بی بدیل، غیرقابل حذف در معادلات نظام جمهوری اسلامی خواهد شد.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢

اکبر خوش‌کوشک، یکی از نام‌های جنجالی و پرحرف و حدیث سیاست ایرانی است، به خصوص در دهه هفتاد، حضور او در نهادهای خاص از یک سو و تعلق خاطرش به اصلاح‌طلبان و شایعات رنگارنگی که پشت سرش است، از او شخصیتی خاص ساخته است، اکبر خوش‌کوشک اخیرا پا به فضای مجازی گذاشته و بعد از 14 سال سکوت بعد از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، اخیرا نامه سرگشاده‌ای به علیرضا نوری‌زاده نوشت و او را به مناظره فرا خواند.

 خبرنگار پارسینه از اکبر خوش کوشک درخواست مصاحبه کرد و او هم پذیرفت که نخستین مصاحبه فیس‌بوکی خود را با این سایت انجام دهد.

متن این گفتگو را به صورت مکتوب و ارسال سئوالات و دریافت جوابها انجام شده است را از نظر می گذرانید، لازم به توضیح است برای حفظ امانت جوابها عینا و با اصلاحات ویراستاری بسیار جزیی منتشر می شود:



 -اکبر خوش کوشک واقعا کیست؟! شما خودتان را چطور تعریف می‌کنید؟ الان به چه کاری مشغول هستید؟ آیا در حال حاضر کارمند دولت محسوب می‌شوید؟

 اکبر خوش‌کوشک فرزند یک کارگر است، بنده  یک شهروند عادی هستم و کسی نیستم که از خودم تعریف کنم؛ من الان  مشغول کارهای تجاری هستم،بنده بازنشسته اجباری هستم بعد از 30 سال خدمت مثل دیگر دوستان در تمام وزارتخانه ها و در جای کار دولتی کارمند نیستم؛ اما از بنده مشورت می خواهند (و) من انجام وظیفه می کنم.

نخستین فعالیت سیاسی خودتان را از چه سنی آغاز کردید؟

  ابتدا در بهار 1358 توسط یکی از افراد گروهک‌های معاند و منافقین به نام بچه نفتی...

محله نازی آباد یکی از سیاستمدارخیزترین نقاط ایران است،  شما هم اهل این محله هستید، به نظر خودتان محله نازی آباد چه داشت و دارد که چنین حالتی پیدا کرده است؟

  این فرمایشات شما فقط نازی آیاد را می کوید، این حس ناسیونالیستی است که من هم دارم، در تمام کشور عزیز ما انسانهای فداکاری و خوب متدین هستند؛ اما  نازی آباد به خاطر چند موضوع و بخاطر بعضی از خادمانش در سر زبان افتاده است، بزرگ همه نازی آبادی ها شهید والامقام شهید حاج داود کریمی است، استادم بود اما من شادگرد خوبی نبودم، من امام خمینی رضوان خدا بر او باد را از طریق ایشان شناختم.

این مسئله که گفته می شود شما به نیروهای اصلاح طلب وابستگی عاطفی یا سازمانی دارید، چقدر صحت دارد؟ آیا الان هم فعالیت سیاسی می کنید؟

 از سال 56-57 ، البته همه اطلاح طلب هستند از ادم تا خاتم (ص) ولی بنده از اول انقلاب به اصلاحات وابستگی دارم. همه ما برای اطلاح جامعه انقلاب کردیم. بنده سیاسی هستم، اما سیاسی با صداقت، من هیچ گونه وابستگی به هیچ گروه و سازمانی ندارم.
 من بفرموده حضرت آیت الله حاج حسن اقای خمینی دامه عزه که می گوید تمام سازمانها و حزب ها و گروه داخل نظام درونشان 50 درصد ارزشی دارند و 50 درصد ضد ارزشی دارند، ما وظیفه مان این است که باید آن ارزشها را نگه داریم هرجا که باشیم، این ارزشها را برای انقلاب و رهبری و نظام مقدس جمهوری اسلامی حفظ کنیم، بنده دوستانی از تمام گروه های اصولگرا و اصلاح طلب دارم، اما همانطور که گفتم با نگاه و  با نظریه حضرت آیت الله سید حسن خمینی دامه عزه با سیاسیون و گروهها رفاقت دارم.

روایت شما از قتل های زنجیره ای سال 1377 چیست؟ عاملان و آمران این قتل ها چه کسانی بودند؟

 راجع به قتل های زنجیره ای باتمام زوایا مصاحبه کرده ام که پخش خواهد شد.

شخصیت سعید امامی را چطور ارزیابی می کنید؟ او چطور آدمی بود؟ شما از کی با او آشنا شدید؟ آیا او خودکشی کرد؟ الان بعد از گذشت حدود شانزده سال، چه حسی به او دارید؟

 راجع به مرحوم سعید امامی هم مصاحبه کرده ام که بزودی پخش خواهد شد.

آیا اینکه گفته می شود شما در قتل فروهرها یا دیگر مقتولان حضور داشتید، صحت دارد؟

 من در قتل های زنجیره ای شرکت نداشته ام بلکه مسولیتی برای پیگیری برای یافتن کسانی که این کار را کرده بودند، داشتم، چون من در همان معاونت مسولیت داشته‌ام.

فکر می کنید چرا این‌قدر مورد حمله ضدانقلاب هستید و هر از چندگاهی برای شما شایعه می‌سازند؟

بالاخره  اگر یک نفر خادم این نظام باشد و بخاطرش ده ها بار مورد ترور و چندین بار مجروح جنگ را تجربه کرده باشد،دو برادرم بعد از جانبازی  هردو شان شهید شده باشند، همشیره ام 30 سال سپاهی بود و زحماتی کشیده ، پدر بسیجی ام که دو بار رفت به جهبه و مجروح شده ، با همه اینها، همیشه پا ی انقلاب و رهبری ایستاده ام،  خیلی ها به من ظلم کردند از خارجی ها نباید خرده گرفت، بلکه مشکل بعضی احمق های خودی است که تازه به دوران رسیده اند و در مبارزات نبودند، نه خودشان نه اربانشان.

آیا این صحت دارد که شما در انتخابات 88 حامی مهندس موسوی بودید؟

بله درست است، من  افتخار می کنم که برای پرشور شدن انتخابات که نظر مقام عظما ولایت نظرشان بود، تا ساعت 12شب 22 خرداد 23 خرداد  فعال بودم، مقام رهبری که  انتخابات را تایید کردند من هم قبول کردم و دیگر هیچ نوع فعالیت نکردم، اما بعضی از پس مانده های قتل های زنجیره می خواستند با ادعاهای  واهی با من برخود کنند، اما معاونت محترم وقت حفاظت از من دفاع کرد، در شواری عالی امینت ملی که بنده هیچ نقشی نداشتم اما روزنامه .. و سایت ... و خیلی اشغال های دیگر برعلیه من می نوشتند که من مسول شورش های خیابانی سال 88 هستم، این را به این خاطر می گفتند چون من در 20 اسفند 87 با دوستانمان میزبان جناب منهدس موسوی در حسینه بازار دوم نازی اباد بودیم و مهندس موسوی همانجا برای کاندید ریاست جمهوری نهم اعلام نامزدی کرد.

-چرا وارد شبکه‌های اجتماعی شدید و در فیس‌بوک از عکس واقعی خودتان استفاده نمی‌کنید؟

 در این کشور آزادی هست، هرکس می تواند از حقوق شهروندی استفاده کند، چون من خوشگل نیستم، هر کس عکسم را ببیند حالش بهم می‌خورد من هم رعایت حال دوستان را کردم و عکس استاد شهیدم (حاج داوود کریمی) را گذاشتم!

شما بعد از مدتها سکوت، نامه ای به علیرضا نوری زاده نوشتید و او را تلویحا متهم کردید که در قتل فریدون فرخزاد دست داشته است، امکان دارد، مفصل تر و شفاف تر این مسئله را توضیح دهید؟ چرا بعد از مدتها سکوت، ناگهان به فکر نوشتن این نامه سرگشاده افتادید؟

 راجع به نوری زاده بنده قبلا نوشته ام ، تا ایشان جواب بنده را بدهد، بعد هم مردم قضاوت کنند

مایلید دیگر چه کسانی (مثل نوری‌زاده) را به مناظره و گفتگوی مستقیم دعوت کنید؟

 اگر دوستانه عزیزم در سرکار سابق ایراد نگیرند برای شماها سال‌ها مطلب دارم.

فکر می کنید دوباره شرایطی ایجاد شود که قتل های زنجیره ای سال 77 تکرار شود؟
  هیچ وقت! دیگر هیچ خودسری حتی حاضر به تنه زدن به مرغ هم نمی شود.

تلخ‌ترین و شیرین‌ترین لحظه زندگی اکبر خوش‌کوشک چه بوده است؟

خودستایی می‌شود! این هم نخستین مصاحبه فیس‌بوکی من!

اشکالی ندارد اگر از عکس‌هایی که در اینترنت از شما هست برای مصاحبه استفاده کنیم؟

این چیزها برایم مهم نیست، فقط امیدوارم پارسینه صداقت داشته باشد.

توضیح: بنا به خواسته آقای خوشکوشک عکسها حذف شد.

مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢

 چهار، پنج ساله بودم، سر سفره شام توی خونه "عزیز"، خاله ام سر سفره  با خنده، قاشق غذا را در هوا می چرخاند به پسرش "علی"، هم بازی و هم سن من، می گفت: "بخور! علی! بخور قوی شی، سوار آمریکا بشی!" ...یادم نمی آید خاطره ای از این قدیمی تر از آمریکا داشته باشم...

من هم می توانم قوی بشم و سواری بگیرم از آمریکا؟ سوار شدن روی آمریکا چه مزه ای می دهد؟ هنوز طعم عجیب فکر آن روزم، با همه جزئیاتش ،یادم هست، معمای آمریکا، شاید جزو اولین های "فکرهای کودکانه ام بود".

 کمی بزرگتر که شدم، آمریکا برایم  عقرب و روبه مکاره سرود 13 آبان تلویزیون با صدای خشمگین و پرابهت قره باغی شد با همان افکت های دهه شصتیِ جمجمه و مرگ و  البته "بمب..."



بعدها سرصف صبحگاه هم ناظم های ریشو با پیراهن روی شلوار انداخته، بعد از دعای "اللهم کن لولیک الفرج" از ما "مرگ بر آمریکا" می خواستند، می گفتند اینقدر بلند بگید مرگ بر آمریکا که خود آمریکا بشنوه!  این "طوری بگو که آمریکا بشنوه" را برای صدام، شوروی و انگلیس و منافقین و دیگران به کار نمی رفت، انگار آمریکا، یک شانیت خاص داشت، حتی در دشمنی و نفرین کردن.

  "آمریکا" حتی توی دهان یه جور دیگر می چرخید،.آمررریکا...با دو  "آ" گردن کلفت شروع می شد و آن "ر" مشدد و عصبی اش،  انگار یک جورایی ناتمام می ماند تلفظش...آمریکا، با آن پرچم شلوغ  و غیر ساده اش(برخلاف پرچم ایران)  گیج کننده و متفاوت از همه "خارج" بود...

کمی بعد، آمریکا برایم معنی دیگری پیدا کرد، با دلمشغولی پسرانه-کودکانه آن روزها، شش-هفت سالگی ،برای من که در خانه مان ویدئو نداشتیم تا آمریکا را از قاب مایکل جسکون و فیلم های هالییودی ببینیم، آمریکا، سازنده غول های بزرگ  آهنی اخمناکی  و پرابهتی بود که وقتی سوارش می شدی، حس خوبی از راحتی و  حتی تسلط  می داد، حتی "علی اینا" یک کاپریس شکلاتی آمریکایی خریده بودند.

وقتی می گفتند چیزی، ابزاری، خودکاری، ماشینی، "آمریکاییه" یعنی تمام!  یعنی  حتما خیلی خوب است،این را بزرگترهایمان می گفتند، همه شان، بدون استثناء؛ حتی معلم دینی مان، آقای حقوقی و این همان آمریکای چندساله پیش بود که باید قوی می شدیم و سوارش، ذهن بچه گانه ام این تناقض را می فهمید اما جوابی برایش نداشت، آمریکا، میوه بود اما میوه ممنوعه، آمریکا از همان اول، برایم یک جوری بود، آمریکا، بدِ خوب...یا خوبِ بد بود...!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢

«مرتضی حیدری» آدم را یاد ستاره های سریال های دهه شصت و اوایل هفتاد می اندازد، جوان های ریشوی مودب و خنده رو و مثبت با صدای مخملین و نگاه محجوبانه، شاید مدیری که حیدری را برای مجری گری گزینش کرد و مهر قبولی بر پرونده او زد، با خودش فکر می کرد یکی از همین بچه مثبت های دوران را به جای سریال، روانه اتاق خبر می کند،اگر مرتضی حیدری مجری خبر نمی شد شاید مهمترین رقیب حسن جوهرچی سریال «درپناه تو» می شد، مرتضی حیدری تقریبا همان است که پانزده سال از قاب تلویزیون دیده ایم: «مودب»، «آرام» و «خونسرد» و البته شدیدا «اهل ملاحظه».

حیدری بخاطر اجرای مناظره های داغ انتخابات، یکی از چهره های فراموش ناشدنی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری هم بود و حالا هم ادامه آن مناظره ها را –بدون نامزدها- در همان استودیو ولی با مهمانانی متفاوت ادامه می دهد.با مرتضی حیدری درباره ناگفته هایش از مناظره ها، نوع و سبک اجرای تلویزیونی و آسیب های اجرای تلویزیونی در ایران به گفتگو نشستیم.

***

 

بعضی از صاحبنظران معتقدند دلیل اینکه سطح مجری-خبرنگارها در کشور ما به اندازه استانداردهای جهانی نیست وجود نوعی تفکیک دراجرا و خبرنگاری است، عذر می خواهم که به این صراحت می گویم، یعنی منظورم این است که مثلا آقای مرتضی حیدری برخلاف مثلا مجری معروفی مثل لری کینگ، به عنوان یک مجری شاخص در ایران، خودش نمی رود سئوالات و محورها را دربیاورد و تحقیق و پرسیدن سئوال را به گروه دیگری یا شخص دیگری می سپارد و آقای حیدری فقط «اجرا» می کند و صرفا بخاطر بیان زیبا و خوب است که مصاحبه های آقای حیدری مورد توجه قرار می گیرد وآن عقیه چالش گری در کارش وجود ندارد و نهایتا این تفکیک هم باعث افت سطح کار می شود و هم آن شخصیت و هویت گفتگوکننده را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث می شود گفتگو از آن جذابیت لازم برخوردارنباشد، این را قبول دارید؟

واقعیت این است که شما وقتی می توانید به عنوان خبرنگار مستقل کار کنید که رسانه مستقل داشته باشید، خبرنگار نماینده رسانه است، نکته دوم این است که موضوع این نیست که ما نمی دانیم مشکلات چیست؟ موضوع این است که ما نمی توانیم و نمی خواهیم همه مشکلات را در همه سطوح آن مطرح کنیم،من برای شما یک مثال بزنم، شما ببینید در رفتار و سخنان و عمل مسئولین اجرایی کشور تناقض است و اتفاقا به نظرمن فضای سئوال پرسیدن و فضای کار رسانه ای در ایران نسبت به خیلی از کشورهای دنیا، واقعا یک بهشت رسانه ای است.

از چه جهت؟

از این جهت که سوژه زیاد است، جذابیت های ژورنالیستی زیاد است، مثلا اگر شما بخواهید با رئیس بانک فدرال آمریکا مصاحبه کنید، خیلی موضوع زیادی برای مصاحبه نمی توانید پیدا کنید، همه چیز سیستماتیک و طبق روال جلو می رود ولی شما اگر اینجا بخواهید با رئیس بانک مرکزی مصاحبه کنید، اینقدر سوژه و موضوع است که می توانید ساعتها مصاحبه کنید، ولی چرا به اصطلاح مصاحبه های ما «درنمی آید؟» دلیلش این است که شما زمینه لازم را ندارید، در بسیاری اوقات بعد از مصاحبه ها، همکاران رسانه ای و روزنامه نگاران و اساتید دانشگاه و حتی مردم، می گویند شما لال بودی؟! چرا آن حرف را نزدی؟ چرا آن سئوال را نکردی؟ وقتی فلانی آن حرف را می زد، چرا آن را نگفتی و ..طبیعی است که ما نه لال هستیم و نه از موضوع به دوریم، اما اختصاصات کار ما و ملاحظاتی که در کار ما وجود دارد که رعایت آنها لازم و واجب است، البته این به معنای نادیده گرفتن ضعف ها و مشکلات ما نیست، هرکسی در رشته خودش ضعف ها و مشکلاتی دارد، اما باید چارچوب ها و محدودیت ها را هم باید در نظر بگیریم. شما ملاحظه کردید هرجا فرصتی فراهم شده که بتوانیم کار حرفه ای انجام دهیم، ما کار حرفه ای مان را به بهترین شکل انجام داده ایم.

البته من سئوالم این بود که مجری های ما خودشان کار تحقیق و سوژه یابی و طرح سئوال را که یک کار ژورنالیستی ناب است را انجام نمی دهند و فقط در اجرا خوب هستند و این تفکیک باعث آن افت کیفیت می شود.

اصلا اینطور نیست، البته من در مورد سایر همکاران نمی توانم قضاوت کنم، اما در مورد خودم قطعا اینطور نیست،من بدون استثناء تمام مصاحبه هایی را که انجام می دهم، خودم تحقیق می کنم، هم در مورد شخصیت آن فردی که می خواهم با او مصاحبه کنم تحقیق می کنم، در مورد سوابق و حرفها و مواضع اش تحقیق می کنم.

خودتان شخصا تحقیق می کنید؟ یا این کار را یک گروه دیگر برای شما انجام می دهد؟

ممکن است که حالا از کسی خواهش کنم که کمکم کند، یا از کسی مشورت بگیرم و در مورد مصاحبه صحبت کنم، اما حتما خودم می روم در مورد شخصیت حقیقی طرف و هم در مورد شخصیت حقوقی و سوابق و مواضع و موضوع مصاحبه شخصا اطلاعات جمع آوری می کنم، من هیچ فردی نیست که با او مصاحبه کرده باشم اما تاریخ تولدش را ندانم، سوابق تحصیلی و پژوهشی اش را ندانم، سوابق مدیریتی اش را ندانم و در آن موضوع ویژه که موضوع گفتگو است، حرفهایش را درنیاورم، اگر من این کارها را نکنم، هرگز با کسی مصاحبه نمی کنم.

پس اگر اینطور است و شما اجرا و تحقیق را خودتان انجام می دهید، بقیه عوامل گفتگوی ویژه خبری و آن لیست دراز اسامی در تیراژ چه می کنند؟!

بالاخره در مصاحبه هرفردی از مجموعه عوامل یک سری وظایفی دارند که به وظایف خودشان عمل می کنند، من در این دوازده سالی که کار گفتگو را شروع کرده ام، یعنی از آبان 78، تمام تحقیقات برنامه را خودم انجام می دادم، حتی در مصاحبه هایی که خارج از گفتگوی ویژه خبری هم انجام دادم، همینطور عمل کردم و در برنامه هایی که شکل صرفا مصاحبه ندارد، مثلا برنامه پایش که یک برنامه چند آیتمی محسوب می شود، ما یک گروه تحقیق داریم که نتایج تحقیق اش را در اختیار ما قرار می دهد و خود من هم تا آنجایی که بتوانم در مورد برنامه و مهمان تحقیق می کنم.

به نظر می رسد جای خالی یک نوع مصاحبه در رسانه های ما به خصوص تلویزیون به چشم می خورد، یعنی به جز سئوالات روتین و معمول می توان سئوالاتی را هم معطوف به شخصیت حقیقی مصاحبه شونده هم پرسید که این باعث جذابیت و جلب مخاطب هم می شود و کار را از آن خشکی و یکدستی نجات می دهد، یا حتی سئوالات نرم و به اصطلاح «فان» از شخصیت های جدی و مسئولین که درهمه جای دنیا هم معمول و مرسوم است، چرا این نوع سئوالات را در مصاحبه های تلویزیونی نداریم؟

اگر بخواهیم یک تقسیم بندی ابتدایی در مورد انواع گفتگوهای رسانه ای داشته باشیم، می توانیم گفتگوها را به دو نوع «شخصیت محور» و «موضوع محور» تقسیم کنیم.

این تقسیم بندی شما را قبول دارم، اما نمی شود تلفیقی از گفتگوی شخصیت محور و موضوع محور داشت؟

چرا می شود، اما تا الان کمتر انجام شده، اما مصاحبه هایی که ما عمدتا در ایران و به خصوص در تلویزیون انجام می دهیم، تقریبا همه موضوع محور است، مثلا ما بحث آموزش و پرورش است، مسئولش می آید و ما از او در همان حوزه سئوال می پرسیم، کمتر در مورد شخصیت حقیقی افراد مصاحبه می کنیم و سئوال می پرسیم.

قبول دارید که با گفتگوی تلفیقی می شود جذابیت گفتگوها را برای مردم و حتی خواص بیشتر کرد؟

بله، این هست ، مثلا می شود وقتی با رئیس بانک مرکزی در مورد سود بانکی مصاحبه کرد، در مورد شخصیت حقیقی رئیس کل بانک مرکزی هم سئوال پرسید، یا مثلا اگر با پروفسور سمیعی جراح مغز و اعصاب مصاحبه می کنید، خوب این مثلا مصاحبه شخص محور است و مردم دوست دارند در مورد شخصیت ایشان هم چیزهایی بدانند، اما یک وقت هست که شما در مورد تازه های جراحی مغز و اعصاب دارید با پروفسور سمیعی مصاحبه می کنید، آن وقت

به عنوان یک کل، من فکر نمی کنم هیچ یک از همکاران ما در عرصه رسانه کار می کنند، نمی دانند که چه سئوالی را باید بپرسند و چه سئوالی را نباید بپرسند، همه می دانند، سئوالات مشخص است، وقتی مثلا اعلام می شود که فلان روز مصاحبه تلویزیونی با رئیس جمهور برگزار می شود، شما کافی است که سری به اینترنت بزنید، در همه سایت ها به وفور سئوال است، صدها سئوال مردم می پرسند و سایت ها هم منتشر می کنند، عمده سئوالاتی که مردم می پرسند و در سایت ها و خبرگزاری ها منتشر می شود، همان سئوالاتی است که در ذهن ما هم وجود دارد، حتی ما سئوالاتی داریم که در سئوالات مطرح شده در سایت ها و خبرگزاری ها و سطح مردم هم نیست. اما همانطور که عرض کردم نمی توانیم همه آنها را بپرسیم.من در مقام قضاوت در مورد این محدودیت ها و ملاحظات نیستم، خیلی از این ملاحظات درست نیست و خیلی هایش هم واقعا درست است ولی ما ملزم به رعایت آن ها هستیم.

آقای حیدری! واقعا بعضی وقتها این مسئله ذهنی است، این محدودیت ها حاصل ذهن خوانی و حدس هایی است که ما از ذهن بزرگان و مدیران برداشت می کنیم، ولی خیلی اوقات آنهم بطور اتفاقی معلوم می شود که اصولا فلان مسئله اصلا خط قرمز نبوده و ما فقط فکر می کرده ایم که این موضوع خط قرمز است.

من این موضوع را رد نمی کنم، اما تعدادش خیلی زیاد نیست، یک وقت است شما می گویید با همین ملاحظات یک خبرنگاری رفته و یک مصاحبه خوب آورده و یک خبرنگار دیگر رفته و یک مصاحبه بد آورده، پس در این صورت می شود نتیجه گرفت که این ملاحظات و محدودیت ها دخیل نبوده است، اما لااقل خود من ازاین موارد زیاد داشته ام که چیزی در مصاحبه گفته ام ولی بعدا گفتند این چه بود که گفتی و ..البته در مواردی هم بوده که برخلاف تصورم،چیزی به من نگفتند و ایرادی از حرفی که در مصاحبه گفته ام، نگرفته اند و حال اینکه شاید اگر قبل از مصاحبه آن نکته یا سئوال را چک می کردم، شاید می گفتند مبادا این را بگویی ها.

می شود نمونه هایی از این خط قرمزهای فرضی و غیرواقعی و به اصطلاح توهمی را بیان کنید، خط قرمزهایی که بعدها معلوم شده است اصولا خط قرمز نبوده است.

یادم نمی آید واقعا، ولی من تا آن جایی که فهم خودم اجازه می دهد چون بیش از پانزده سال است که دراین کار هستم و محدودیت ها و ملاحظات و خط قرمزها را می شناسم، خودم همیشه سعی کرده ام تا آنجایی که جا داشته تا لب خط قرمز بروم و حتی بعضا پایم را کمی هم آنطرف تر بگذارم.یادم نمی آید جایی که امکانش را داشتم ولی استفاده نکردم.یادم نمی آید مصاحبه ای باشد که من بعدها به خودم بگویم می شد این سئوال را هم بپرسم، ولی نپرسیدم.

 

شما در این فرایندی که توضیح دادید، اصولا این دغدغه را داشتید که این خط قرمزهای نامشخص و مبهم را شفاف کنید و اصولا خط قرمزها را کمرنگ کنید؟ یا اصولا چنین دغدغه یا رسالتی را برای خودتان قائل نیستید؟

اصولا حرفه خبرنگاری و مصاحبه مثل هر حرفه دیگری در واقع یک نوع کسب و کار است، من فکر نمی کنم شما هیچ کاسبی را پیدا کنید که نخواهد کسب و کارش رونق داشته باشد، برای یک خبرنگار کمال مطلوب این است که دستش باز باشد و سئوالاتی را بپرسد که هم مخاطبین در آن لحظه هورا بکشند و هم تا چند روز بعد از آن مصاحبه، یک موج خبری درست شود و همه در کوچه و خیابان بگویند دیدی فلانی چه سئوالی را پرسید و ...بنابراین اگر کسی این کار را نمی کند به دلیل نتوانستن نیست، بلکه به دلیل همان چارچوب ها و ملاحظاتی است که عرض کردم.

و البته متاسفانه خیلی از مواقع این چارچوب ها خیلی تنگ است، واقعا گاهی شده که پیش خودم گفته ام کاش فلان مصاحبه را انجام نمی دادم،بهرحال وقتی آدم مسئولیتی را بر عهده دارد، یا باید تمام و کمال انجام دهد یا اصولا انجام ندهد.

خیلی از صاحبنظران معتفد هستند کار ژورنالیستی و خبری، از جمله کارهایی است که شما باید به اصطلاح «شش دانگ» به آن بپردازید و با همه دغدغه و توان به آن پرداخته شود، به بیان عامیانه خبرنگار باید خواب و بیداری و خودآگاه و ناخودآگاهش را وقف کارش کند، اما ظاهرا شما اینطور نیستید، یعنی یک زندگی دوگانه ای دارید که یک بخشی از آن را به کار تخصصی پزشکی خودتان مشغول هستید و نیمی دیگر را به کار خبر و اجرا پرداخته اید، فکر نمی کنید این سبک کارو زندگی هم روی کیفیت کار شما تاثیرگذاشته باشد؟ انتخاب این نوع سبک کار به خاطر مسائل معیشتی بوده است یا اساسا شما قائل به این موضوع نیستید؟

واقعیت ماجرا این است که اگر شما بخواهید درکاری برجسته شوید، باید حتما در آن کار تمرکز کنید.یعنی شما باید ذهن تان را از بقیه کارها فارغ کنید و مدام در حال مطالعه و تحقیق و پیگیری باشید ولی یک واقعیت دیگری هم هست که شما باید زندگی کنید، من فکر نمی کنم کسی در این جامعه بتواند با یک شغل زندگی کند.برای من کمال مطلوب این بود که درآمدم از کار خبرنگاری و اجرا آنقدری باشد که همین سطح زندگی عادی را که الان دارم تامین کنم،ولی واقعیت این است که بیش از 50 درصد درآمد من از راه کلینیک و طباطتم می گذرد و نمی توانم آن را رها کنم.اگر چه به آن کار هم علاقه قلبی دارم و آن بخش پزشکی هم جزو بخشی از دغدغه های فکری من هست اما اگر برای من این فرصت فراهم می شد که فقط روی کار خبر تمرکز کنم و فقط همین کار را داشته باشم، حتما استقبال می کردم.

من در دیدم در سوابق شما که شما در انتخابات نظام پزشکی هم نامزد شدید و رای هم آوردید، عذرمی خواهم بخاطر بکار بردن این کلمه، ولی این «جاه طلبی» یک مجری تلویزیون از کجا ناشی می شود که در عرصه تخصصی پزشکی هم می خواهد شاخص شود؟ اصولا می شود به این گفت جاه طلبی؟

این شغل من است،اولا نظام پزشکی شغل محسوب نمی شود و حقوقی هم ندارد ولی نظام پزشکی یک سازمان صنفی فوق العاده قدیمی و قدرتمند است و با وجود اینکه یک سازمان غیردولتی است اما حاکمیتی است. احساس کردم کارهای انجام نشده زیادی در حوزه نظام پزشکی است که اگربروم نظام پزشکی، می توانم به انجام آن کارها کمک کنم، احساس کردم بخاطر حملاتی که به نظام پزشکی شده، این نهاد مشکلات زیادی دارد و به همین خاطر به انجا رفتم،هم اگرچه وقت زیادی از من نمی گیرد، ما در نظام پزشکی در یک ماه، فقط یک نصفه روز جلسه داریم و وقت دیگری را از من نمی گیرد.

ظاهرا شما زمانی فیزیوتراپیست بیمارستان خاتم الانبیاء(ص) هم بوده اید، این خیلی جالب است، چون هم این بیمارستان، بیمارستان خاصی است و هم فیزیوتراپی شغل خاصی! حتما یک بخشی از ناگفته های مرتضی حیدری درهمین دوره کاری بوده است، درست است؟ خاطره ای از این دوره دارید؟

من زمانی دربیمارستان خاتم کار می کردم که هنوز وارد صداوسیما نشده بودم، بعد که وارد سازمان شدم و کارم زیاد شد دیگر به بیمارستان خاتم نرفتم.چیز خاصی از این دوره، الان به ذهنم نمی رسد.

پس لابد آدم های مشهور و چهره هایی که با آنها مصاحبه کردید! به کلینیک فیزیوتراپی شما می آیند؟

اتفاقا من برای اینکه این مسائل و حاشیه ها پیش نیاید، برخلاف دیگر کلینیک های فیزیوتراپی، اسم خودم را روی کلینیک نگذاشته ام ، حالا اگرکسی به طور اتفاقی آمد و ما را شناخت آن بحث دیگری است!

شما بازخوردهای مردمی و به اصطلاح «کامنت های مردم» درباره کار اجرای خودتان را از چه کانال هایی دریافت می کنید؟

از همه کانال های ممکن، یکی همین برخوردهای روزمره با مردم است، چون من هنوز هم سوار اتوبوس و مترو و تاکسی می شوم و با مردم برخورد دارم.درعین حال روابط عمومی سازمان و امور مخاطبین سازمان فیدبک ها و بازتاب ها را به ما می دهند.

منظورم این است که بطور سیستماتیک و منظم بازخوردها را دارید و به شما می رسد؟

بله، کاملا اینطور است.

عجیب ترین و جالب ترین بازخوردی که از کارها و اجزاهایتان داشته اید چه بوده؟

یک مصاحبه حساس و خاصی انجام دادم و بعد که بازخوردها آمد، اکثریت این بازخوردها و فیدبک ها این بود که فلانی نباید این مصاحبه را انجام می داد،ولی یک چیز برای من جالب بود که تقریبا همه کسانی که این حرف را زده بودند اصلا مصاحبه را گوش نکرده بودند، حتی کسانی که حضوری به من می گفتند که تو چرا این مصاحبه را انجام دادی آنها هم مصاحبه را ندیده بودند، حتی من سئوال کردم که خوب کجای مصاحبه بد بود؟ یا مثلا کدام سئوال بد بود؟ می گفتند ما کاری نداریم تو اصلا نباید مصاحبه را انجام می دادی! این نوع بازخورد برای من خیلی عجیب و جالب بود.

غیرمنصفانه ترین یا ناجوانمردانه ترین جمله نقد آمیز که راجع به خودتان شنیدید چه بود؟

یکسری همکاران ژورنالیست که خودشان سالها دستشان در کار بوده و جنس ملاحظات و محدودیت ها را می شناسند، در یک دوره ای بخاطر مصاحبه هایم خیلی به من انتقاد می کردند که تو چرا شان و شئونات را رعایت نمی کنی؟ و چرا بی محابا سئوال می کنی و چرا فلان جا با آن ادبیات گزنده سئوال کردی و ..بعد که شرایط عوض شد، همانها مقاله می نوشتند که مگر حیدری لال است که سئوال نمی پرسد و ..اینها هم از عجائب کار در کشور ماست.

آقای حیدری! خیلی از مردم شما را با آقای احمدی نژاد می شناسند یا برعکس، چون دراین هشت سال گذشته تقریبا همه مصاحبه های رئیس جمهور را شما انجام دادید،حالا که دوره آقای احمدی نژاد تمام شده است و قاعدتا شما معذوریت ها و ملاحظات سابق را ندارید، می خواهم بدانم مرتضی حیدری، محمود احمدی نژاد را چگونه یافت؟ از نظرشما دکتر احمدی نژاد چطور آدمی بود؟

یک واقعیتی است که افراد دو شخصیت دارند، یک شخصیت حقوقی و یک شخصیت حقیقی. ما هم به موجب قانون و اخلاق مکلفیم که این دو را از هم تفکیک کنیم.ما با شخصیت حقیقی افراد هیچ کاری نداریم و نباید هم کار داشته باشیم، بالاخره هرفرد به عنوان یک شخصیت حقیقی، پدر یک خانواده است، شغلی دارد.

یعنی شما به صراحت ذاتی رسانه ها حتی درباره شخصیت حقیقی قائل نیستید؟

خوب اینها، باید از هم تفکیک شود، چون افراد با شخصیت حقیقی شان که موضوعیتی ندارند،آنجایی که شخصیت حقیقی افراد است شما طبعا باید حرمت افراد را حفظ کنید، آنجایی که موضوع به شخصیت حقوقی افراد بازمی گردد، آنجا هم باید حرمت افراد را حفظ کنید، اما افراد بخاطر اختیار و مسئولیتی که دارند باید پاسخگو باشند و در این حیطه شما به عنوان خبرنگار می توانید فرد را به چالش بکشید.اما اینکه فردی بخاطر شخصیت حقیقی اش منش یا اخلاق خاصی داشته باشد، ما اجازه نداریم به آن بپردازیم.اما اگر یک ویژگی رفتاری یک فرد یا جنبه هایی از شخصیت حقیقی یک فرد، روی رفتار حقوقی اش اثر بگذارد، آن دیگر در رفتار حقوقی اش محاسبه می شود.مثلا اگر یک مقام مسئولی حرف دروغ یا خلاف بزند یا یک مقام مسئولی حرف متناقض بزند، ممکن است این حالت منبعث از شخصیت حقیقی اش باشد، ولی چون در رفتار حقوقی اش منعکس است، حتما باید در مورد آن قضاوت کرد.

نکته بعدی این است که هرکسی که رئیس جمهور می شود، نفر اول اجرایی کشور است و نفر دوم مملکت بر اساس نص قانون اساسی.شرایط کشور ما شرایطی است که خیلی ملاحظات در مورد این فرد باید رعایت شود، صرف نظر از اینکه این فرد، یعنی رئیس جمهور چه کسی باشد، باید این ملاحظات را با دقت رعایت کرد.شما ملاحظه کردید صرف نظر از اینکه چه کسی و از چه جریانی رئیس جمهور می شود، مقام معظم رهبری قویا از رئیس جمهور حمایت کرده و می کنند.بهرحال ما در فضای جمهوری اسلامی ایران مشغول فعالیت هستیم و در رسانه ملی و طبعا این اختصاصات خاص خود را دارد .

شاید اگر من در تلویزیون خصوصی کار می کردم، شرایط خیلی متفاوت می بود،این حرفی را که می خواهم بگویم شاید برای زمان حاضر صحیح به نظر برسد و در سالهای بعد و در شرایطی دیگر نادرست تلقی شود، ولی ما در شرایطی هستیم که خیلی از چیزهایی که در همه دنیا پذیرفته شده است را کنار بگذاریم، اگر شما بخواهید موقعیت و شان رئیس جمهور را تضعیف کنید،

...

نماینده های مجلس را نگاه کنید، خیلی هاشون در مورد خیلی از چیزها سکوت می کنند، در حالی که هم مصونیت دارند و هم تریبون در اختیار دارند و خیلی از چیزها را نمی گویند، می خواهم بگویم که در فضای خاصی هستیم که باید یک سری از ملاحظات را رعایت کنیم.

مثلا شما می بینید یک شخصیتی طی چهار ماه، چهار مدل حرف متفاوت زده است، اما هیچ رسانه ای نمی آید اینها را کنار هم بگذارد و در معرض افکار عمومی قرار دهد، این معنی اش این نیست که کسی اینها رانمی داند، مسئله ملاحظات بالاتری است که کسی به آن ورود نمی کند.من برای شما مثال بزنم، مسئولین ما در دو ماه اخیر در مورد اینکه ارز 1226 تومانی داریم یا نه، اظهارنظرهای متناقضی کردند، هم مقامات دولت سابق و هم مقامات دولت فعلی، اگر شما اینها را کنار هم بگذارید و پخش کنید، آثاری که روی مردم می گذارد، غیرقابل توصیف و بسیار خطرناک است.یک مقام مسئول می گوید ارز 1226تومانی می دهیم، آن دیگری می گوید اصلا نداریم که بدهیم و از این جمله اظهارنظرها که نشان می دهد یک التهابی در موضوع تصمیم گیری برای ارز وجود دارد،شما اگر در مقام خبرنگار یا مجری بخواهید این موضوع و تناقضات گفتاری را دامن بزنید، کسی نفعی نمی برد، شاید کسی بگوید اگر این تناقضات را بگوییم، مسئولین در حرف زدن بیشتر دقت می کنند، ولی باید به این هم فکر کنیم که آن التهاب عظیمی که از آنتن زنده میلیونی وارد خانه های مردم می شود، تکلیفش چیست؟ من به عنوان مجری باید حساب آن مخاطبی را کنم که مثلا مرغداری دارد و اگر من به عنوان مجری، التهاب مسئله ارز را عیان کنم و باز کنم، آن مخاطب سریع با خودش حساب و کتاب می کند و همان لحظه شب، قیمت مرغ و تخم مرغ را بالا می برد و این زنجیره التهاب و گرانی مرتبا افزایش پیدا می کند.بنابراین مسئولیت ما بسیار سنگین و حساس است و نمی شود صرفا با ملاک های ژورنالیستی آن را قضاوت کرد.

یعنی ما در عین حالی که باید کار حرفه ای انجام دهیم در عین حال باید ملاحظاتی را هم داشته باشیم، مثلا شما نگاه کنید به شبکه های فارسی زبان خارج از کشور که سوژه هایشان را از رصد همین رسانه های داخلی پیدا می کنند.

همه اینهایی که گفتید درست و منطقی، اما سئوالم این بود که شما آقای احمدی نژادی را که دیگر رئیس جمهور نیست و قاعدتا شما ملاحظات سابق را در مورد ایشان ندارید، چگونه یافتید و توصیف شما از احمدی نژادی که هشت سال با او مصاحبه کردید، چیست؟

اجازه بدهید این را بگذاریم برای وقت دیگر، قول می دهم در این باره بعدا با شما صحبت کنم.

برویم سراغ مناظره های انتخابات ریاست جمهوری امسال، ابتدا قرار بود مناظره ها سه مجری داشته باشد که نهایتا شما مجری همه مناظره ها شدید.

بله این جزو توافقات اولیه ولی غیرقطعی بود و شخص ریاست سازمان در نهایت تصمیم گرفتند که مناظره ها را من اجرا کنم.

خود شما هم موافق بودید با این شکل و اجرای یک نفره مناظره ها؟

من خودم بطور شخصه، ثبات مجری را بهتر می دانستم.

حساب شده ترین رفتار رسانه ای در مناظره های 92 را کدام نامزد داشت؟

نه اینکه الان چون آقای روحانی رئیس جمهور است، این را بگویم، ولی آرامش و تسلط آقای روحانی در مناظره ها رتبه اول را داشت و بعد از ایشان، من بیشترین تسلط و آرامش را در رفتار آقای حدادعادل دیدم.

آقای روحانی هم رفتار با تسلط و آرامی داشت و هم کاملا مشخص بود که جملات و عباراتی را که به کار می برد،کاملا حساب شده و طراحی شده بود و قبلا برایش فکر کرده بودند، چون عبارات آقای روحانی بسیار دقیق بود و معلوم بود به سناریوهای مختلف در مناظره فکر کرده اند و برای هرکدام یک پاسخ مناسب آماده کرده بودند.

ناآماده ترین نامزد مناظره ها که بود؟

حتی آقای غرضی هم مسلط بود، ممکن بود حرفهایشان از نظر مخاطبین مورد توجه قرار نگیرد، اما کاملا مسلط بودند، به نظرم همه نامزدها امادگی خوب داشتند.

و سئوالی که می دانم برای خیلی از مردم هنوز وجود دارد، آن آقایی که در مناظره ها بغل دست شما نشسته بود، دقیقا چکاره بود؟!

آقای دکتر طلوعی مدیر شبکه جام جم بودند که درمناظره ها حضور داشتند، چون در برنامه ای با این درجه از حساسیت، نیاز داشتیم بطور دائم با رژی در تماس باشیم، بخاطر نگه داشتن زمان و جمع بندی مباحث حضور ایشان لازم بود.

نمی شد ایشان در پشت صحنه حاضر باشند که این همه سئوال آفرینی و ابهام ایجاد نشود؟

خوب این هم می شد یک مدل باشد و البته حضور ایشان برای بنده مغتنم بود از این جهت که تماس هایی را که از استودیو می آمد یا پیغام هایی را که می آمد در فرصت مناسب به من می رساندند.ولی چون بینندگان نمی دانستند وظیفه ایشان چیست،برایشان سئوال ایجاد می شد.

شما در استودیو مناظره به اینترنت هم دسترسی داشتید؟

نه ما اینترنت نداشتیم، ولی از طریق لب تاپی که داشتیم با رژی در تماس داشتیم و یک چت روم داشتیم که باهم از طریق آن در تماس آنلاین بودیم.

یکی از نامزدها با خودش تبلت به استودیو آورده بود، این غیرقانونی نبود؟

نخیر مشکلی نداشت. ما محدودیتی در این زمینه نداشتیم.

آن تبلت از طریق سیم کارت با بیرون در تماس نبود؟

باشد چه اشکالی دارد؟ البته من نمی دانم که آن تبلت از طریق اینترنت با بیرون متصل بود یا نه، ولی اگر هم بود، اشکالی نداشت.ضمن اینکه مشاورین نامزدها هم دربیرون استودیو حاضر بودند و اگر یادداشتی داشتند می توانستند به نامزد مربوطه بدهند، حالا یک وقت است یادداشت کاغدی است یا اینترنتی، فرقی برای ما نمی کرد.

می خواستم نظر شما را در مورد مقاطع حساس مناظره ها، به خصوص مناظره سوم که بحث ها خیلی داغ و حساس شده بود،بدانم، چون شما از نزدیک ناظر این لحظات بودید و حالا بهتر از هرکسی می توانید قضاوت کنید، لحظه ای بود که شما پیش خودتان بگویید «آهان! کار فلانی با این حرف رقیبش تمام شد» یا «به این می گویند یک حمله یا دفاع خوب؟»

به نظرم نقطه عطف مناظرات در مناظره سوم شکل گرفت و در مناظره سوم، چالشی که بین آقای ولایتی و آقای جلیلی پیش آمد که به نظرم آقای ولایتی برنده آن چالش بودند و دومین چالش، چالشی بود که بین آقای روحانی و آقای قالیباف پیش آمد، نقاط حساس این مناظره بود.در واقع آقای قالیباف با طرح آن موضوع ، زمینه ای را فراهم کردند که آقای روحانی حقایقی را بیان کنند و به نظر آنجا برای آقای قالیباف بسیار گران تمام شد و آقای روحانی توانست برگ برنده ای بزرگی را به دست آورد و به همین دلیل هم بود که می گویم آقای روحانی در مناظره ها بسیار آماده بود، چون بهترین و ماهرانه ترین جواب ممکن را به آقای قالیباف دادند و جملاتشان بداهه نبود و اتفاقا یک سیاستمدار باید این چنین باشد.بداهه پاسخ دادن نیاز به پشتوانه دارد و سیاستمدار حرفه ای کسی است که همه سناریوهای ممکن را در نظر بگیرد و برای هرکدام یک جواب در نظر داشته باشد، علاوه بر مناظره در مذاکره هم به این توانمندی احتیاج هست و لابد آقای روحانی از تجربه مذاکراتی که داشتند هم دراین خصوص استفاده کردند.

پشت صحنه مناظره ها چه حال و هوایی داشت؟

یک چیزی که باعث خوشحالی است این بود که همه نامزدها با وجود اینکه در پشت صحنه بین مشاوران نامزدها در استودیو برخوردها و چالش هایی ایجاد می شد، اما خودشان آنقدر پختگی داشتند که اگرهم نسبت به هم مواضعی داشتند، در رفتارشان با یکدیگر خیلی دوستانه و محترمانه بودند.

آن قسمت نشان دادن عکسها در مناظره اول، خیلی شبیه آیتمی از برنامه پایش بود که شما اجرای آن را هم برعهده داشتید، قسمت عکسها را از برنامه پایش گرفته بودید؟

نه اینطور نبود، ببینید بین تلویزیون و رادیو تفاوت است، اگر قرار باشد کسی تلویزیون را ببینید و چیزی را هم از دست ندهد، خوب این دیگرتلویزیون نیست، رادیو است.شما اگر همان چند تا عکس را حذف می کردید از مناظره، تلویزیون مثل رادیو می شد.حتما مخاطبان رادیو هم موقع پخش آن قسمت خیلی کلافه شدند، چون نمی دانستند درمورد چه چیزی صحبت می شود.طبیعی است که شما در تلویزیون باید کاری متفاوت از رادیو انجام بدهید.

عکسها که انگار تست هوش بود!

اتفاقا اصلا اینطور نبود، با وجود اینکه خیلی ها فکر کردند عکسها تست هوش یا روانشناسی بود، ولی واقعیت این نبود، ما در عکسها می خواستیم حرف دیگری را بزنیم، درواقع می خواستیم رویکرد نامزدها را بدانیم.

این طراحی شما بود؟

جمعی از دوستان بودند، ببینید حرفم این است که اولین برداشتی که نامزدها ازعکسها داشتند تا حدود زیادی شخصیت آنها را هم نشان می داد.یا عکس ساعتی که نشان دادیم آقای روحانی دقیقا همان چیزی را که مدنظر ما بود، گفت، در مورد وقت شناسی و اهمیت زمان صحبت کردند، همان ساعت که نشان داده شد، ثانیه شمار نداشت و اگرما دنبال تست هوش بودیم باید این نکته را می گفتیم که این ساعت ثانبه شمار ندارد.فقط می خواستیم برداشت اولیه افرادی که بالقوه رئیس جمهور بودند، چیست. یا دیگر سئوالات کوتاه که به سئوالات تستی معروف شد، هم از این جنس بود، مثلا پرسیده بودیم اگر شما یک ریال اضافه داشتید درکدام بخش سرمایه گذاری می کنید؟ که آقای عارف عصبانی شد و گفت ما تست نمی زنیم، در حالی که این سئوالات اصلا تستی نبود و جواب غلط نداشت و می خواستیم فقط رویکرد نامزدها را بدانیم و به مردم معرفی کنیم.

و سئوال آخر، اغوانگیزترین پیشنهادی که به مرتضی حیدری شده است!

اینکه بخاطر موقعیت رسانه ای شغلی به من پیشنهاد شده باشد، در دولت و جاهای دیگر، همیشه بوده است، من فقط پست وزارت پیشنهاد نداشتم اما راستش این است که من کار رسانه و مصاحبه تلویزیونی با هیچ کاری در عالم عوض نمی کنم.البته از مشاغل مشاوره ای خوشم می آید، چون باعث رشد خودم هم می شود.

الان شغل مشاوره ای دارید؟

من دو سه جا کار مشاوره ای و تدریس انجام می دهم، در حال حاضر مدیریت استراتژیک و مدیریت مالی درس می دهم و عضو شورای فقهی بانک مرکزی هم هستم، چون من دکترایم در زمینه مدیریت بانکداری اسلامی است.

مطالب قدیمی تر »
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: