...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

" پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست" / خاطرات هاشمی رفسنجانی 1370.

***

 نمی دانم چرا؛ ولی از دیروز این جمله درگیرم کرد، راستش را بگویم هیچ وقت اینقدر از واژه "خواستن " بدم نیامده بود...!


فکر کن..بنده خدا از اهواز کوبیده باشد آمده باشد تهران، (لابد با اتوبوس) خیابان پاستور، عرق ریزان مرداد، دفتر رئیس جمهور... لابد با کلی پارتی و سفارش و "خواستن" دیگر، بیاید چند دقیقه پیش رئیس جمهور و بعد از مقدمه و تعارف و تعریف از فرزندش و به یاد آوردن اینکه بچه اش که بوده و چه شده، از هاشمی یک ماشین "خواسته" باشد، ماشینی که با حال و هوای آن سالها، پیکان یا در بهترین حالت پاترول می توانسته باشد!

چه چیزی ..چه ذهنیتی .. یا چه نیازی باعث شده که از هاشمی "ماشین" بخواهد؟ نه حتی چیزی بیش از یک چهارچرخه دودی؟! مثلا خانه، وام یا هر چیز با ارزش تر دیگری؟ آنهم ازهاشمی ..نه از بنیاد شهید یا امام جمعه یا دفتر رهبری؟ چون فکر می کرده طبق شایعات فزاینده اوایل دهه هفتاد هاشمی پولدار است؟ پیش خودش دودوتا چهارتا کرده که  هاشمی از جیب خودش می بخشد و باری برای بیت المال نخواهد بود؟

یک حالت غم انگیزتر این است که دلیل این کم خواهی و خواستن حقیر این بوده که پدر فکر می کرده، فرزندش مفقود الاثر است و روزی به میهن بازخواهد گشت پس بهتر است "کم" بخواهد تا حتما بدهند! یعنی به اندازه یک "پدر شهید قطعی " نخواهد، چیزی بخواهد که دست به نقد و فوری باشد!

چیزی که این "خواستن" را درام تر کرده اینکه هاشمی رفسنجانی هم در خاطراتش ننوشته که این خواسته را اجابت کرده یا نه ...! هاشمی فقط نوشته "پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست"

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

 به نظرمی رسد در هفته های اخیر معادله بازی سیاست در کشور دستخوش تغییرات محسوس و معنی داری شده است، به طوری که می توان این تحولات را مبداء جدیدی در عمر دولت حسن روحانی و البته جناح بندی های نیروهای سیاسی در کشور به حساب آورد.

به طور خلاصه می توان گفت زمین بازی کم کم از "سیاست خارجی"(توافق هسته ای با غرب) به سمت "فرهنگ" چرخش پیدا می کند و قطعا این چرخش، بی دلیل و اتفاقی نیست.

واقعیت این است که همایش دلواپیسم در حالی برگزار شد که را می توان آن را نقطه اوج و نهایی مانور رسانه ای-سیاسی مخالفان توافق هسته ای ژنو دانست.

 نشانه های روشنی وجود دارد که مخالفان توافق هسته ای بیش از این؛ نه "می توانند" و نه اجازه دارند در این حوزه به مخالفت با دولت برخیزند.

اما درست در روزهای بعد از برگزاری پرسر و صدای همایش دلواپیسیم با موج جدیدی مواجه شدیم:

تغییر زمین بازی از
 چهره های مطرح اصولگرا با رویکرد "مذاکرات هسته ای تحت نظارت رهبری است" به میدان وارد شدند تا عملا موج برخاسته از همایش دلواپیسم-به میانداری چهره های جبهه پایداری- خنثی شود.

اگر تا پیش از این در جریان اصولگرا، چهره هایی چون علی لاریجانی و ابوترابی(که قبلا بارها از "ضرورت همراهی با سیاست هسته ای دولت سخن گفته بودند)، در روزهای اخیر،  علاءالدین بروجردی رئیس متنفذ کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی هم به میدان آمد و در جملاتی صریح و بی سابقه از "اتخاذ تصمیمات عالی هسته ای در حضور رهبری" سخن گفت(+)

 حتی محمدباقر قالیباف -که این روزها تحت فشار شدید اصلاح طلبان متحد دولت است و قاعدتا نباید موضعی همسو با آنان بگیرد- هم با همین رویکرد وارد میدان شد و همین جمله کلیدی را تکرار کرد که "سیاست هسته ای تحت نظر رهبری است"(+) تا اثبات شود حتی رقیبی چون قالیباف هم متحد و موتلف مخالفان رئیس دولت نیست.

محسن رضایی هم که تاکنون کمتر به صراحت در مورد توافق هسته ای سخن گفته بود، بدین موج پیوست(+)

همزمان با این تحولات؛ بلافاصله نشانه های چرخش در زمین بازی خود را نشان داد: انتشار خبر عدم حضور معنی دار رهبرمعظم انقلاب در نمایشگاه کتاب، موج تجمعات خیابانی ضدبدحجابی -با حضور چهره های معروفی چون حسین الله کرم که در سالهای اصلاحات سردمدار این چنین تجمعات بود- موج جدید انتقادات ائمه جمعه از سیاست های فرهنگی دولت و...

با این اوصاف؛ به نظر می رسد به همان میزان که انتقادات از توافق هسته ای با غرب در حال کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن است؛ انتقاد از سیاست های فرهنگی اوج خواهد گرفت؛ دلیل هم قابل حدس است:

 1-ضرورت های واقعی و غیرقابل انکار  اقتصادی و سیاسی برای ادامه مسیر توافق هسته ای ژنو و القای این پیام به داخل و خارج که مسیر توافق هسته ای با غرب قابل بازگشت نمی باشد و کلیت و رهبری نظام در این مسیر همراه دولت حسن روحانی است.

2-جلوگیری از قدرت یافتن بیش از حد دولت حسن روحانی و مهار اتحاد دولت و اصلاح طلبان با طرح موضوع فرهنگ.

اما داغ شدن بحث فرهنگ در جامعه می تواند یک پیامد مهم داشته باشد: احیاء و افزایش نقش آفرینی شورای عالی انقلاب فرهنگی.

 بی شک یکی از مهمترین ابزارهای فشار به دولت حسن روحانی برای تجدیدنظر در سیاست های فرهنگی"شورای عالی انقلاب فرهنگی" است، نهادی که هرچند ریاست آن با رئیس جمهور است، اما چهره های حاضر در آن دیدگاه مخالف دولت را نمایندگی می کنند.

بدین ترتیب حسن روحانی می تواند در ادامه کار خود از کمرنگ شدن یک چالش و برآمدن یک چالش جدید و جدی دیگر مطمئن باشد.

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

سال 76 در سینمای ایران، سال آژانس شیشه ای بود؛ آژانس شیشه ای روایتی از بچه های جنگ بود  که حالا در "شهر" جایی نداشتند و این روایت، همه داستان یک خطی ایدئولوژیک-سیاسی "انصار حزب الله" بود...

آژانس شیشه ای به دلیل داستان فوق العاده سیاسی و نابش، سیمرغ های فجر را درو کرد،اما شاید کمتر کسی یادش باشد که تهیه کننده آژانس شیشه ای  "وراهنر" بود، وراهنر جزو اولین موسسه فرهنگی هایی بود که در میانه دهه هفتاد از نگاه نوی مدیران نهادها برآمد.


حاتمی کیا یکی از پیچیده ترین البته موفق ترین ایدئولوژیک سازان جمهوری اسلامی است و حتی ورای آن؛ کاملا وفادار و البته متنفع از "سیستم دو جناحی جمهوری اسلامی".

 حاتمی کیا رندانه و زیرکانه هروقت که از شرایط سیاسی و فرهنگی تسلط یک جناح احساس تنگی و ضیق می کند به آغوش جناح -قدرت-دیگر می رود؛ گاهی هم بسیار مهیب! میانه میانه بازی می کند، از یک طرف اعتبار و بودجه می گیرد، از یک طرف هم موج رسانه ای و ساپورت در قاب هفته نامه و ماهنامه های روشنفکری؛ مثل چ!

جاتمی کیا حتی وقتی به سراغ ممنوعه ترین ها می رود(به رنگ ارغوان) همین قاعده را رعایت می کند، نوسانات حاتمی کیا در فیلمسازی به هیچ وجه بی معنی نیست، عصیان آمیزترین اثر حاتمی کیا (گزارش یک جشن) هم حتی در چارچوب چیزی است که  امروز به شوخی یا  کنایه به آن "سبزاللهی"  می گویند...

***

 
حالا حاتمی کیای 92 خواسته  با "چ" یک آژانس شیشه ای دیگر بسازد،داستان یک خطی "چ"...بیرون کشیدن "چمران" از گفتمان "بازرگان" است؛ چمرانی که  در آخرین سنگر محاصره، با عصای خمینی از دریای خون پاوه می گذرد، بازنمایی و فاکتور گیری کامل چمران بازرگان به چمران خمینی! چمران سپاه! نه چمران نهضت آزادی! ... و این دقیقا یعنی همان مصطفی چمرانی است که برادرش"مهدی چمران" در این سالها خواسته و تبلیغ کرده.

  "چ" البته -برخلاف انتظار حاتمی کیا- سیمرغ ها را درو نکرد...حاتمی کیا در "چ" موج رسانه ای اصلاح طلبان را با خود داشت، حتی تیزرهای فله ای تلویزیون را، حتی لبخند رضایت رهبری (به ادعای خود) اما "چ" آنچنان که می خواست "نگرفت" و حالا حاتمی کیا سایت ها را مقصر می داند، حاتمی کیا حالا سایت ها را دوست ندارد!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳

خوب روشهای مختلفی هست... منطق های مختلف و معینی وجود دارد، روسها همان لحظه اول گروگانگیری از جان گروگان ها می گذرند(هرچه قدر هم که باشن)، با گاز سمی و سرب داغ هجوم می برن محل گروگانگیری و کار رو تموم می کنن که این پیام رو بدن:برای ما یک نفر و صدنفر فرقی نمی کند..ما معامله نمی کنیم!



برای روسها گروگان یعنی مُرده! ...جنازه...مهم نشان دادن شدت عمل و ضرب شصت آهنین پلیس و تصویر اقتدارآمیز روسیه است و بس! آخر قصه هم پوتین به اتفاق دوربین تلویزیون روسیه، به دیدن مصدومان و بازماندگان می رود و یک مدال و ...خلاص!

کشور برادر و دوست سوریه، اما روش جالبی دارد، برادران بعثی سوری در پاسخ به گروگانگیری، می رن خانواده های گروگانگیرها رو فله ای می گیرن می اندازن زندان و باقی قضایا..، یکهو 200 تا زن و کودک، طبعا گروگانگیر مجبور به تسلیم یا معامله می شن.


منطق غربی و آمریکایی کمی متفاوت است البته، برای آنها گروگان، هنوز "شهروند" است، شهروندی که پشتوانه مالیات و رای و خوراک رسانه است، سعی می کنند حتی الامکان با پول و مصالحه "جان" گروگان ها را بخرند و دردسر بیشتری نکشند، عملیات نظامی هم وقتی انجام می شود که "احتمال" آزادی و رهایی گروگان ها بالا باشد...آخر قصه هم می شود یک فیلم هالیوودی پرفروش و "گاد بلس آمریکا" و "فرنچ کیس" و ...پول و پا و عصا!

اما در کشور ما به نظرمی رسد به دلیل کم سابقه بودن پدیده گروگانگیری و مسائل دیگر، معمولا منطقی وجود ندارد جز نادیده گرفتن...نه مذاکره، نه تماس، نه برخورد، نه حتی ضرب شصت،...ظاهرا در منطق ما گروگان(به خصوص اگر سرباز و ایرانی هم باشد) از همان لحظه اول؛ "شهید" محسوب می شود...

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢

به گزارش پارسینه، مشاور رئیس جمهور معمولا شغلی تشریفاتی و صوری محسوب می شود، مشاوران معمولا پیشکوست ها یا دوستان قدیمی "احترام لازم" هستند که رئیس دولت ترجیح می دهد نام و حضور آنان زینت دولت آنان باشد. اما این همه ماجرا نیست، رسم سیاست در ایران این است که روسای جمهور همیشه یک "مشاور در سایه" داشته اند، در دولت موقت مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی این وظیفه را بر عهده داشت که همزمان وزیر خارجه او هم بود.

 در ریاست جمهوری کوتاه بنی صدر(1358-1360) حسین نواب صفوی این وظیفه را برعهده داشت،‌مشاوری که نهایتا بعد از خلع و فرار وی به جوخه اعدام سپرده شد.

 در دولت هاشمی رفسنجانی، عطاالله مهاجرانی نقش این مشاور وی‍ژه را ایفا می کرد که نهایتا از کشور خارج شد و امروز در قامت یکی از چهره های فکری جریان موسوم به سبز نقش آفرینی می کند.

 در دولت سید محمد خاتمی،‌این سعید حجاریان بود که افکار سیاسی و عملیاتی رئیس جمهور را مهندسی می کرد  که نهایتا به تیر غیب گرفتار آمد و خانه نشین شد.

در دولت محمود احمدی نژاد، این اسفندیار رحیم مشایی بود که معادلات پشت پرده قدرت رئیس جمهور را طراحی و مهندسی می کرد.

با گذشت نزدیک به پنج ماه از عمر دولت حسن روحانی حالا با اطمینان می توان گفت که این "مشاور ویژه-استراتژیک" در دولت یازدهم،‌کسی نیست جز "محمود سریع القلم".

سریع القلم چهره ای عملگرا-تئوریک که بیش از بیست سال است در سایه روحانی چه در نیاوران(مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع) و چه حالا در پاستور(نهاد ریاست جمهوری) حضور موثر و جدی و البته نیمه علنی دارد.

محمود سریع القلم هم این روزها تمرکز خود را بر مقابله فکری و عملی با "پوپولیسم" قرار داده است، در مصاحبه ها،‌ سخنرانی در مجامع دانشجویی این "مشاور ارشد رئیس جمهور" ابایی ندارد که برای مقابله با آنچه که میراث دولت گذشته می داند، با مثال های عامیانه مثل بحث های سیاسی و هسته ای رانندگان تاکسی یا لبوفروش ها به جنگ عوام گرایی در سیاست برود.

بی جهت نیست که مخالفان دولت(از کیهان تا طیف پایداری تا حامیان قالیباف) هم این روزها تمرکز خود را بر حمله شدید و دائمی بر سریع القلم گذاشته اند.

هدف روشن است: مخالفان دولت می خواهند با متوقف کردن و از صحنه خارج کردن مشاور ارشد، راه حسن روحانی را سد کنند،اما حالا آزمون بزرگی برای حسن روحانی در پیش است،‌روحانی در مقابل فشار فزاینده مخالفان دولت با مشاور ارشدش چه خواهد کرد؟

 آیا روحانی مثل هاشمی، جای مهره خود را عوض می کند و سعی می کند با سیاست صبر و سکوت و مخفی کردن،‌فشارها را از مشاور ارشدش دور کند؟ آیا چون خاتمی حتی در مقابل حذف فیزیکی مشاورش کوتاه می آید؟ آیا مثل احمدی نژاد محکم بر بقای مشاورش می ایستد و هزینه می دهد؟

مطالب مرتبط

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

همانطور که پیش بینی می شد بعد از مصاحبه تلویزیونی حسن روحانی در آستانه صد روزگی دولت، محمود احمدی نژاد که مهمترین سیبل انتقادات رئیس جمهور بود، از وی رسما تقاضای مناظره کرد، در این میان چند نکته را می توان به اختصار بیان کرد:

1- درخواست مناظره با حسن روحانی یک معنای مشخص دارد: "رقیب تو ماییم!"  و جا افتادن این معنا، یعنی به حاشیه رفتن همه جریانات و چهره های اصولگرایی به عنوان "رقیب" و "آلترتانیو" دولت مستقر و "رجعت" دوباره احمدی نژادیسم.

2- واقعیت این است که حالا مشخص شده است که در صحنه انتخابات ریاست جمهوری، اصولگرایان بر خلاف اصلاح طلبان توان بسیج طبقه متوسط را ندارند و با تکیه بر پایگاه سنتی و ثابت خود هم نمی توانند برنده انتخابات باشند.

 3-  وجود و حضور احمدی نژاد یا احمدی نژادی که بتواند با مکانیسم های عامه گرایی، توده ها را جذب کند و با موج پوپولیسم، برنده شود، یک خلاء استراتژیک در میان اصولگرایان است که فقط احمدی نژاد آن را تامین کند، مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد می تواند مقدمه فراموش کردن "جریان انحرافی" از سوی اصولگرایان باشد در مقابل رقیب مشترک!

4- احمدی نژاد با درخواست مناظره ار روحانی و رخ دادن احتمالی این مناظره، عملا می تواند وزن "نبود" خود را در صحنه سیاست و به خصوص انتخابات 92  به "رخ" بکشد، برای "آینده" امتیاز بگیرد.

5- درخواست مناظره با روحانی، عملا تداوم همان بازی قدیمی احمدی نژاد در تقابل با هاشمی رفسنجانی است، بازی زیرکانه احمدی نژاد که آن را خوب بلد است، می توان از هم اکنون بسیاری از جملاتی را که محمود احمدی نژاد در مناظره احتمالی با روحانی به زبان خواهد آورد را حدس زد: پشت دولت شما، آقای هاشمی است! آقای هاشمی این را دولت را سرکار آورده است، برادر شما در دولت چه می کند؟ چرا خانه شما در شمال شهر است؟  باندهای قدرت و ثروت در این دولت به هم رسیده اند، جای جوانها در این دولت کجاست؟ آیا تا بحال اجاره نشین بوده اید آقای روحانی؟ چرا مسکن مهر را که مال پابرهنه ها است را تعطیل کردید؟ چرا با آمریکا سازش کردید؟ و...

6-برای زیست در فضای سیاست، یک سیاستمدار به "نامی " نیاز دارد که "بر سر زبانها" بیفتد، حالا محمود احمدی نژاد دوباره با پاس گل رسانه های مخالف و موافق، دوباره این "فرصت" را به دست آورده است.

7- احمدی نژاد و روحانی دو سیاستمدار دارای مهارت های گفتاری فوق العاده هستند، تجربه مناظره ها، حاضر جوابی ها و مهارت های گفتاری این دو، از مناظره احتمالی روحانی-احمدی نژاد یک شوی بی نظیر سیاسی-تاریخی خواهد ساخت، مناظره ای که شاید از همه مناظره های تاریخ تلویزیون ایران، دیدنی تر و پرمخاطب تر باشد

.این نکته را هم نباید فراموش کرد که پیروزی حسن روحانی در مناظره احتمالی، از شیخ دیپلمات یک پیروز کامل و حتی مالک الرقاب صحنه سیاست ایرانی خواهد ساخت، در صورت پیروزی در این مناظره احتمالی، روحانی تبدیل به قدرتی بی بدیل، غیرقابل حذف در معادلات نظام جمهوری اسلامی خواهد شد.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢

اکبر خوش‌کوشک، یکی از نام‌های جنجالی و پرحرف و حدیث سیاست ایرانی است، به خصوص در دهه هفتاد، حضور او در نهادهای خاص از یک سو و تعلق خاطرش به اصلاح‌طلبان و شایعات رنگارنگی که پشت سرش است، از او شخصیتی خاص ساخته است، اکبر خوش‌کوشک اخیرا پا به فضای مجازی گذاشته و بعد از 14 سال سکوت بعد از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، اخیرا نامه سرگشاده‌ای به علیرضا نوری‌زاده نوشت و او را به مناظره فرا خواند.

 خبرنگار پارسینه از اکبر خوش کوشک درخواست مصاحبه کرد و او هم پذیرفت که نخستین مصاحبه فیس‌بوکی خود را با این سایت انجام دهد.

متن این گفتگو را به صورت مکتوب و ارسال سئوالات و دریافت جوابها انجام شده است را از نظر می گذرانید، لازم به توضیح است برای حفظ امانت جوابها عینا و با اصلاحات ویراستاری بسیار جزیی منتشر می شود:



 -اکبر خوش کوشک واقعا کیست؟! شما خودتان را چطور تعریف می‌کنید؟ الان به چه کاری مشغول هستید؟ آیا در حال حاضر کارمند دولت محسوب می‌شوید؟

 اکبر خوش‌کوشک فرزند یک کارگر است، بنده  یک شهروند عادی هستم و کسی نیستم که از خودم تعریف کنم؛ من الان  مشغول کارهای تجاری هستم،بنده بازنشسته اجباری هستم بعد از 30 سال خدمت مثل دیگر دوستان در تمام وزارتخانه ها و در جای کار دولتی کارمند نیستم؛ اما از بنده مشورت می خواهند (و) من انجام وظیفه می کنم.

نخستین فعالیت سیاسی خودتان را از چه سنی آغاز کردید؟

  ابتدا در بهار 1358 توسط یکی از افراد گروهک‌های معاند و منافقین به نام بچه نفتی...

محله نازی آباد یکی از سیاستمدارخیزترین نقاط ایران است،  شما هم اهل این محله هستید، به نظر خودتان محله نازی آباد چه داشت و دارد که چنین حالتی پیدا کرده است؟

  این فرمایشات شما فقط نازی آیاد را می کوید، این حس ناسیونالیستی است که من هم دارم، در تمام کشور عزیز ما انسانهای فداکاری و خوب متدین هستند؛ اما  نازی آباد به خاطر چند موضوع و بخاطر بعضی از خادمانش در سر زبان افتاده است، بزرگ همه نازی آبادی ها شهید والامقام شهید حاج داود کریمی است، استادم بود اما من شادگرد خوبی نبودم، من امام خمینی رضوان خدا بر او باد را از طریق ایشان شناختم.

این مسئله که گفته می شود شما به نیروهای اصلاح طلب وابستگی عاطفی یا سازمانی دارید، چقدر صحت دارد؟ آیا الان هم فعالیت سیاسی می کنید؟

 از سال 56-57 ، البته همه اطلاح طلب هستند از ادم تا خاتم (ص) ولی بنده از اول انقلاب به اصلاحات وابستگی دارم. همه ما برای اطلاح جامعه انقلاب کردیم. بنده سیاسی هستم، اما سیاسی با صداقت، من هیچ گونه وابستگی به هیچ گروه و سازمانی ندارم.
 من بفرموده حضرت آیت الله حاج حسن اقای خمینی دامه عزه که می گوید تمام سازمانها و حزب ها و گروه داخل نظام درونشان 50 درصد ارزشی دارند و 50 درصد ضد ارزشی دارند، ما وظیفه مان این است که باید آن ارزشها را نگه داریم هرجا که باشیم، این ارزشها را برای انقلاب و رهبری و نظام مقدس جمهوری اسلامی حفظ کنیم، بنده دوستانی از تمام گروه های اصولگرا و اصلاح طلب دارم، اما همانطور که گفتم با نگاه و  با نظریه حضرت آیت الله سید حسن خمینی دامه عزه با سیاسیون و گروهها رفاقت دارم.

روایت شما از قتل های زنجیره ای سال 1377 چیست؟ عاملان و آمران این قتل ها چه کسانی بودند؟

 راجع به قتل های زنجیره ای باتمام زوایا مصاحبه کرده ام که پخش خواهد شد.

شخصیت سعید امامی را چطور ارزیابی می کنید؟ او چطور آدمی بود؟ شما از کی با او آشنا شدید؟ آیا او خودکشی کرد؟ الان بعد از گذشت حدود شانزده سال، چه حسی به او دارید؟

 راجع به مرحوم سعید امامی هم مصاحبه کرده ام که بزودی پخش خواهد شد.

آیا اینکه گفته می شود شما در قتل فروهرها یا دیگر مقتولان حضور داشتید، صحت دارد؟

 من در قتل های زنجیره ای شرکت نداشته ام بلکه مسولیتی برای پیگیری برای یافتن کسانی که این کار را کرده بودند، داشتم، چون من در همان معاونت مسولیت داشته‌ام.

فکر می کنید چرا این‌قدر مورد حمله ضدانقلاب هستید و هر از چندگاهی برای شما شایعه می‌سازند؟

بالاخره  اگر یک نفر خادم این نظام باشد و بخاطرش ده ها بار مورد ترور و چندین بار مجروح جنگ را تجربه کرده باشد،دو برادرم بعد از جانبازی  هردو شان شهید شده باشند، همشیره ام 30 سال سپاهی بود و زحماتی کشیده ، پدر بسیجی ام که دو بار رفت به جهبه و مجروح شده ، با همه اینها، همیشه پا ی انقلاب و رهبری ایستاده ام،  خیلی ها به من ظلم کردند از خارجی ها نباید خرده گرفت، بلکه مشکل بعضی احمق های خودی است که تازه به دوران رسیده اند و در مبارزات نبودند، نه خودشان نه اربانشان.

آیا این صحت دارد که شما در انتخابات 88 حامی مهندس موسوی بودید؟

بله درست است، من  افتخار می کنم که برای پرشور شدن انتخابات که نظر مقام عظما ولایت نظرشان بود، تا ساعت 12شب 22 خرداد 23 خرداد  فعال بودم، مقام رهبری که  انتخابات را تایید کردند من هم قبول کردم و دیگر هیچ نوع فعالیت نکردم، اما بعضی از پس مانده های قتل های زنجیره می خواستند با ادعاهای  واهی با من برخود کنند، اما معاونت محترم وقت حفاظت از من دفاع کرد، در شواری عالی امینت ملی که بنده هیچ نقشی نداشتم اما روزنامه .. و سایت ... و خیلی اشغال های دیگر برعلیه من می نوشتند که من مسول شورش های خیابانی سال 88 هستم، این را به این خاطر می گفتند چون من در 20 اسفند 87 با دوستانمان میزبان جناب منهدس موسوی در حسینه بازار دوم نازی اباد بودیم و مهندس موسوی همانجا برای کاندید ریاست جمهوری نهم اعلام نامزدی کرد.

-چرا وارد شبکه‌های اجتماعی شدید و در فیس‌بوک از عکس واقعی خودتان استفاده نمی‌کنید؟

 در این کشور آزادی هست، هرکس می تواند از حقوق شهروندی استفاده کند، چون من خوشگل نیستم، هر کس عکسم را ببیند حالش بهم می‌خورد من هم رعایت حال دوستان را کردم و عکس استاد شهیدم (حاج داوود کریمی) را گذاشتم!

شما بعد از مدتها سکوت، نامه ای به علیرضا نوری زاده نوشتید و او را تلویحا متهم کردید که در قتل فریدون فرخزاد دست داشته است، امکان دارد، مفصل تر و شفاف تر این مسئله را توضیح دهید؟ چرا بعد از مدتها سکوت، ناگهان به فکر نوشتن این نامه سرگشاده افتادید؟

 راجع به نوری زاده بنده قبلا نوشته ام ، تا ایشان جواب بنده را بدهد، بعد هم مردم قضاوت کنند

مایلید دیگر چه کسانی (مثل نوری‌زاده) را به مناظره و گفتگوی مستقیم دعوت کنید؟

 اگر دوستانه عزیزم در سرکار سابق ایراد نگیرند برای شماها سال‌ها مطلب دارم.

فکر می کنید دوباره شرایطی ایجاد شود که قتل های زنجیره ای سال 77 تکرار شود؟
  هیچ وقت! دیگر هیچ خودسری حتی حاضر به تنه زدن به مرغ هم نمی شود.

تلخ‌ترین و شیرین‌ترین لحظه زندگی اکبر خوش‌کوشک چه بوده است؟

خودستایی می‌شود! این هم نخستین مصاحبه فیس‌بوکی من!

اشکالی ندارد اگر از عکس‌هایی که در اینترنت از شما هست برای مصاحبه استفاده کنیم؟

این چیزها برایم مهم نیست، فقط امیدوارم پارسینه صداقت داشته باشد.

توضیح: بنا به خواسته آقای خوشکوشک عکسها حذف شد.

مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢

 چهار، پنج ساله بودم، سر سفره شام توی خونه "عزیز"، خاله ام سر سفره  با خنده، قاشق غذا را در هوا می چرخاند به پسرش "علی"، هم بازی و هم سن من، می گفت: "بخور! علی! بخور قوی شی، سوار آمریکا بشی!" ...یادم نمی آید خاطره ای از این قدیمی تر از آمریکا داشته باشم...

من هم می توانم قوی بشم و سواری بگیرم از آمریکا؟ سوار شدن روی آمریکا چه مزه ای می دهد؟ هنوز طعم عجیب فکر آن روزم، با همه جزئیاتش ،یادم هست، معمای آمریکا، شاید جزو اولین های "فکرهای کودکانه ام بود".

 کمی بزرگتر که شدم، آمریکا برایم  عقرب و روبه مکاره سرود 13 آبان تلویزیون با صدای خشمگین و پرابهت قره باغی شد با همان افکت های دهه شصتیِ جمجمه و مرگ و  البته "بمب..."



بعدها سرصف صبحگاه هم ناظم های ریشو با پیراهن روی شلوار انداخته، بعد از دعای "اللهم کن لولیک الفرج" از ما "مرگ بر آمریکا" می خواستند، می گفتند اینقدر بلند بگید مرگ بر آمریکا که خود آمریکا بشنوه!  این "طوری بگو که آمریکا بشنوه" را برای صدام، شوروی و انگلیس و منافقین و دیگران به کار نمی رفت، انگار آمریکا، یک شانیت خاص داشت، حتی در دشمنی و نفرین کردن.

  "آمریکا" حتی توی دهان یه جور دیگر می چرخید،.آمررریکا...با دو  "آ" گردن کلفت شروع می شد و آن "ر" مشدد و عصبی اش،  انگار یک جورایی ناتمام می ماند تلفظش...آمریکا، با آن پرچم شلوغ  و غیر ساده اش(برخلاف پرچم ایران)  گیج کننده و متفاوت از همه "خارج" بود...

کمی بعد، آمریکا برایم معنی دیگری پیدا کرد، با دلمشغولی پسرانه-کودکانه آن روزها، شش-هفت سالگی ،برای من که در خانه مان ویدئو نداشتیم تا آمریکا را از قاب مایکل جسکون و فیلم های هالییودی ببینیم، آمریکا، سازنده غول های بزرگ  آهنی اخمناکی  و پرابهتی بود که وقتی سوارش می شدی، حس خوبی از راحتی و  حتی تسلط  می داد، حتی "علی اینا" یک کاپریس شکلاتی آمریکایی خریده بودند.

وقتی می گفتند چیزی، ابزاری، خودکاری، ماشینی، "آمریکاییه" یعنی تمام!  یعنی  حتما خیلی خوب است،این را بزرگترهایمان می گفتند، همه شان، بدون استثناء؛ حتی معلم دینی مان، آقای حقوقی و این همان آمریکای چندساله پیش بود که باید قوی می شدیم و سوارش، ذهن بچه گانه ام این تناقض را می فهمید اما جوابی برایش نداشت، آمریکا، میوه بود اما میوه ممنوعه، آمریکا از همان اول، برایم یک جوری بود، آمریکا، بدِ خوب...یا خوبِ بد بود...!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢

«مرتضی حیدری» آدم را یاد ستاره های سریال های دهه شصت و اوایل هفتاد می اندازد، جوان های ریشوی مودب و خنده رو و مثبت با صدای مخملین و نگاه محجوبانه، شاید مدیری که حیدری را برای مجری گری گزینش کرد و مهر قبولی بر پرونده او زد، با خودش فکر می کرد یکی از همین بچه مثبت های دوران را به جای سریال، روانه اتاق خبر می کند،اگر مرتضی حیدری مجری خبر نمی شد شاید مهمترین رقیب حسن جوهرچی سریال «درپناه تو» می شد، مرتضی حیدری تقریبا همان است که پانزده سال از قاب تلویزیون دیده ایم: «مودب»، «آرام» و «خونسرد» و البته شدیدا «اهل ملاحظه».

حیدری بخاطر اجرای مناظره های داغ انتخابات، یکی از چهره های فراموش ناشدنی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری هم بود و حالا هم ادامه آن مناظره ها را –بدون نامزدها- در همان استودیو ولی با مهمانانی متفاوت ادامه می دهد.با مرتضی حیدری درباره ناگفته هایش از مناظره ها، نوع و سبک اجرای تلویزیونی و آسیب های اجرای تلویزیونی در ایران به گفتگو نشستیم.

***

 

بعضی از صاحبنظران معتقدند دلیل اینکه سطح مجری-خبرنگارها در کشور ما به اندازه استانداردهای جهانی نیست وجود نوعی تفکیک دراجرا و خبرنگاری است، عذر می خواهم که به این صراحت می گویم، یعنی منظورم این است که مثلا آقای مرتضی حیدری برخلاف مثلا مجری معروفی مثل لری کینگ، به عنوان یک مجری شاخص در ایران، خودش نمی رود سئوالات و محورها را دربیاورد و تحقیق و پرسیدن سئوال را به گروه دیگری یا شخص دیگری می سپارد و آقای حیدری فقط «اجرا» می کند و صرفا بخاطر بیان زیبا و خوب است که مصاحبه های آقای حیدری مورد توجه قرار می گیرد وآن عقیه چالش گری در کارش وجود ندارد و نهایتا این تفکیک هم باعث افت سطح کار می شود و هم آن شخصیت و هویت گفتگوکننده را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث می شود گفتگو از آن جذابیت لازم برخوردارنباشد، این را قبول دارید؟

واقعیت این است که شما وقتی می توانید به عنوان خبرنگار مستقل کار کنید که رسانه مستقل داشته باشید، خبرنگار نماینده رسانه است، نکته دوم این است که موضوع این نیست که ما نمی دانیم مشکلات چیست؟ موضوع این است که ما نمی توانیم و نمی خواهیم همه مشکلات را در همه سطوح آن مطرح کنیم،من برای شما یک مثال بزنم، شما ببینید در رفتار و سخنان و عمل مسئولین اجرایی کشور تناقض است و اتفاقا به نظرمن فضای سئوال پرسیدن و فضای کار رسانه ای در ایران نسبت به خیلی از کشورهای دنیا، واقعا یک بهشت رسانه ای است.

از چه جهت؟

از این جهت که سوژه زیاد است، جذابیت های ژورنالیستی زیاد است، مثلا اگر شما بخواهید با رئیس بانک فدرال آمریکا مصاحبه کنید، خیلی موضوع زیادی برای مصاحبه نمی توانید پیدا کنید، همه چیز سیستماتیک و طبق روال جلو می رود ولی شما اگر اینجا بخواهید با رئیس بانک مرکزی مصاحبه کنید، اینقدر سوژه و موضوع است که می توانید ساعتها مصاحبه کنید، ولی چرا به اصطلاح مصاحبه های ما «درنمی آید؟» دلیلش این است که شما زمینه لازم را ندارید، در بسیاری اوقات بعد از مصاحبه ها، همکاران رسانه ای و روزنامه نگاران و اساتید دانشگاه و حتی مردم، می گویند شما لال بودی؟! چرا آن حرف را نزدی؟ چرا آن سئوال را نکردی؟ وقتی فلانی آن حرف را می زد، چرا آن را نگفتی و ..طبیعی است که ما نه لال هستیم و نه از موضوع به دوریم، اما اختصاصات کار ما و ملاحظاتی که در کار ما وجود دارد که رعایت آنها لازم و واجب است، البته این به معنای نادیده گرفتن ضعف ها و مشکلات ما نیست، هرکسی در رشته خودش ضعف ها و مشکلاتی دارد، اما باید چارچوب ها و محدودیت ها را هم باید در نظر بگیریم. شما ملاحظه کردید هرجا فرصتی فراهم شده که بتوانیم کار حرفه ای انجام دهیم، ما کار حرفه ای مان را به بهترین شکل انجام داده ایم.

البته من سئوالم این بود که مجری های ما خودشان کار تحقیق و سوژه یابی و طرح سئوال را که یک کار ژورنالیستی ناب است را انجام نمی دهند و فقط در اجرا خوب هستند و این تفکیک باعث آن افت کیفیت می شود.

اصلا اینطور نیست، البته من در مورد سایر همکاران نمی توانم قضاوت کنم، اما در مورد خودم قطعا اینطور نیست،من بدون استثناء تمام مصاحبه هایی را که انجام می دهم، خودم تحقیق می کنم، هم در مورد شخصیت آن فردی که می خواهم با او مصاحبه کنم تحقیق می کنم، در مورد سوابق و حرفها و مواضع اش تحقیق می کنم.

خودتان شخصا تحقیق می کنید؟ یا این کار را یک گروه دیگر برای شما انجام می دهد؟

ممکن است که حالا از کسی خواهش کنم که کمکم کند، یا از کسی مشورت بگیرم و در مورد مصاحبه صحبت کنم، اما حتما خودم می روم در مورد شخصیت حقیقی طرف و هم در مورد شخصیت حقوقی و سوابق و مواضع و موضوع مصاحبه شخصا اطلاعات جمع آوری می کنم، من هیچ فردی نیست که با او مصاحبه کرده باشم اما تاریخ تولدش را ندانم، سوابق تحصیلی و پژوهشی اش را ندانم، سوابق مدیریتی اش را ندانم و در آن موضوع ویژه که موضوع گفتگو است، حرفهایش را درنیاورم، اگر من این کارها را نکنم، هرگز با کسی مصاحبه نمی کنم.

پس اگر اینطور است و شما اجرا و تحقیق را خودتان انجام می دهید، بقیه عوامل گفتگوی ویژه خبری و آن لیست دراز اسامی در تیراژ چه می کنند؟!

بالاخره در مصاحبه هرفردی از مجموعه عوامل یک سری وظایفی دارند که به وظایف خودشان عمل می کنند، من در این دوازده سالی که کار گفتگو را شروع کرده ام، یعنی از آبان 78، تمام تحقیقات برنامه را خودم انجام می دادم، حتی در مصاحبه هایی که خارج از گفتگوی ویژه خبری هم انجام دادم، همینطور عمل کردم و در برنامه هایی که شکل صرفا مصاحبه ندارد، مثلا برنامه پایش که یک برنامه چند آیتمی محسوب می شود، ما یک گروه تحقیق داریم که نتایج تحقیق اش را در اختیار ما قرار می دهد و خود من هم تا آنجایی که بتوانم در مورد برنامه و مهمان تحقیق می کنم.

به نظر می رسد جای خالی یک نوع مصاحبه در رسانه های ما به خصوص تلویزیون به چشم می خورد، یعنی به جز سئوالات روتین و معمول می توان سئوالاتی را هم معطوف به شخصیت حقیقی مصاحبه شونده هم پرسید که این باعث جذابیت و جلب مخاطب هم می شود و کار را از آن خشکی و یکدستی نجات می دهد، یا حتی سئوالات نرم و به اصطلاح «فان» از شخصیت های جدی و مسئولین که درهمه جای دنیا هم معمول و مرسوم است، چرا این نوع سئوالات را در مصاحبه های تلویزیونی نداریم؟

اگر بخواهیم یک تقسیم بندی ابتدایی در مورد انواع گفتگوهای رسانه ای داشته باشیم، می توانیم گفتگوها را به دو نوع «شخصیت محور» و «موضوع محور» تقسیم کنیم.

این تقسیم بندی شما را قبول دارم، اما نمی شود تلفیقی از گفتگوی شخصیت محور و موضوع محور داشت؟

چرا می شود، اما تا الان کمتر انجام شده، اما مصاحبه هایی که ما عمدتا در ایران و به خصوص در تلویزیون انجام می دهیم، تقریبا همه موضوع محور است، مثلا ما بحث آموزش و پرورش است، مسئولش می آید و ما از او در همان حوزه سئوال می پرسیم، کمتر در مورد شخصیت حقیقی افراد مصاحبه می کنیم و سئوال می پرسیم.

قبول دارید که با گفتگوی تلفیقی می شود جذابیت گفتگوها را برای مردم و حتی خواص بیشتر کرد؟

بله، این هست ، مثلا می شود وقتی با رئیس بانک مرکزی در مورد سود بانکی مصاحبه کرد، در مورد شخصیت حقیقی رئیس کل بانک مرکزی هم سئوال پرسید، یا مثلا اگر با پروفسور سمیعی جراح مغز و اعصاب مصاحبه می کنید، خوب این مثلا مصاحبه شخص محور است و مردم دوست دارند در مورد شخصیت ایشان هم چیزهایی بدانند، اما یک وقت هست که شما در مورد تازه های جراحی مغز و اعصاب دارید با پروفسور سمیعی مصاحبه می کنید، آن وقت

به عنوان یک کل، من فکر نمی کنم هیچ یک از همکاران ما در عرصه رسانه کار می کنند، نمی دانند که چه سئوالی را باید بپرسند و چه سئوالی را نباید بپرسند، همه می دانند، سئوالات مشخص است، وقتی مثلا اعلام می شود که فلان روز مصاحبه تلویزیونی با رئیس جمهور برگزار می شود، شما کافی است که سری به اینترنت بزنید، در همه سایت ها به وفور سئوال است، صدها سئوال مردم می پرسند و سایت ها هم منتشر می کنند، عمده سئوالاتی که مردم می پرسند و در سایت ها و خبرگزاری ها منتشر می شود، همان سئوالاتی است که در ذهن ما هم وجود دارد، حتی ما سئوالاتی داریم که در سئوالات مطرح شده در سایت ها و خبرگزاری ها و سطح مردم هم نیست. اما همانطور که عرض کردم نمی توانیم همه آنها را بپرسیم.من در مقام قضاوت در مورد این محدودیت ها و ملاحظات نیستم، خیلی از این ملاحظات درست نیست و خیلی هایش هم واقعا درست است ولی ما ملزم به رعایت آن ها هستیم.

آقای حیدری! واقعا بعضی وقتها این مسئله ذهنی است، این محدودیت ها حاصل ذهن خوانی و حدس هایی است که ما از ذهن بزرگان و مدیران برداشت می کنیم، ولی خیلی اوقات آنهم بطور اتفاقی معلوم می شود که اصولا فلان مسئله اصلا خط قرمز نبوده و ما فقط فکر می کرده ایم که این موضوع خط قرمز است.

من این موضوع را رد نمی کنم، اما تعدادش خیلی زیاد نیست، یک وقت است شما می گویید با همین ملاحظات یک خبرنگاری رفته و یک مصاحبه خوب آورده و یک خبرنگار دیگر رفته و یک مصاحبه بد آورده، پس در این صورت می شود نتیجه گرفت که این ملاحظات و محدودیت ها دخیل نبوده است، اما لااقل خود من ازاین موارد زیاد داشته ام که چیزی در مصاحبه گفته ام ولی بعدا گفتند این چه بود که گفتی و ..البته در مواردی هم بوده که برخلاف تصورم،چیزی به من نگفتند و ایرادی از حرفی که در مصاحبه گفته ام، نگرفته اند و حال اینکه شاید اگر قبل از مصاحبه آن نکته یا سئوال را چک می کردم، شاید می گفتند مبادا این را بگویی ها.

می شود نمونه هایی از این خط قرمزهای فرضی و غیرواقعی و به اصطلاح توهمی را بیان کنید، خط قرمزهایی که بعدها معلوم شده است اصولا خط قرمز نبوده است.

یادم نمی آید واقعا، ولی من تا آن جایی که فهم خودم اجازه می دهد چون بیش از پانزده سال است که دراین کار هستم و محدودیت ها و ملاحظات و خط قرمزها را می شناسم، خودم همیشه سعی کرده ام تا آنجایی که جا داشته تا لب خط قرمز بروم و حتی بعضا پایم را کمی هم آنطرف تر بگذارم.یادم نمی آید جایی که امکانش را داشتم ولی استفاده نکردم.یادم نمی آید مصاحبه ای باشد که من بعدها به خودم بگویم می شد این سئوال را هم بپرسم، ولی نپرسیدم.

 

شما در این فرایندی که توضیح دادید، اصولا این دغدغه را داشتید که این خط قرمزهای نامشخص و مبهم را شفاف کنید و اصولا خط قرمزها را کمرنگ کنید؟ یا اصولا چنین دغدغه یا رسالتی را برای خودتان قائل نیستید؟

اصولا حرفه خبرنگاری و مصاحبه مثل هر حرفه دیگری در واقع یک نوع کسب و کار است، من فکر نمی کنم شما هیچ کاسبی را پیدا کنید که نخواهد کسب و کارش رونق داشته باشد، برای یک خبرنگار کمال مطلوب این است که دستش باز باشد و سئوالاتی را بپرسد که هم مخاطبین در آن لحظه هورا بکشند و هم تا چند روز بعد از آن مصاحبه، یک موج خبری درست شود و همه در کوچه و خیابان بگویند دیدی فلانی چه سئوالی را پرسید و ...بنابراین اگر کسی این کار را نمی کند به دلیل نتوانستن نیست، بلکه به دلیل همان چارچوب ها و ملاحظاتی است که عرض کردم.

و البته متاسفانه خیلی از مواقع این چارچوب ها خیلی تنگ است، واقعا گاهی شده که پیش خودم گفته ام کاش فلان مصاحبه را انجام نمی دادم،بهرحال وقتی آدم مسئولیتی را بر عهده دارد، یا باید تمام و کمال انجام دهد یا اصولا انجام ندهد.

خیلی از صاحبنظران معتفد هستند کار ژورنالیستی و خبری، از جمله کارهایی است که شما باید به اصطلاح «شش دانگ» به آن بپردازید و با همه دغدغه و توان به آن پرداخته شود، به بیان عامیانه خبرنگار باید خواب و بیداری و خودآگاه و ناخودآگاهش را وقف کارش کند، اما ظاهرا شما اینطور نیستید، یعنی یک زندگی دوگانه ای دارید که یک بخشی از آن را به کار تخصصی پزشکی خودتان مشغول هستید و نیمی دیگر را به کار خبر و اجرا پرداخته اید، فکر نمی کنید این سبک کارو زندگی هم روی کیفیت کار شما تاثیرگذاشته باشد؟ انتخاب این نوع سبک کار به خاطر مسائل معیشتی بوده است یا اساسا شما قائل به این موضوع نیستید؟

واقعیت ماجرا این است که اگر شما بخواهید درکاری برجسته شوید، باید حتما در آن کار تمرکز کنید.یعنی شما باید ذهن تان را از بقیه کارها فارغ کنید و مدام در حال مطالعه و تحقیق و پیگیری باشید ولی یک واقعیت دیگری هم هست که شما باید زندگی کنید، من فکر نمی کنم کسی در این جامعه بتواند با یک شغل زندگی کند.برای من کمال مطلوب این بود که درآمدم از کار خبرنگاری و اجرا آنقدری باشد که همین سطح زندگی عادی را که الان دارم تامین کنم،ولی واقعیت این است که بیش از 50 درصد درآمد من از راه کلینیک و طباطتم می گذرد و نمی توانم آن را رها کنم.اگر چه به آن کار هم علاقه قلبی دارم و آن بخش پزشکی هم جزو بخشی از دغدغه های فکری من هست اما اگر برای من این فرصت فراهم می شد که فقط روی کار خبر تمرکز کنم و فقط همین کار را داشته باشم، حتما استقبال می کردم.

من در دیدم در سوابق شما که شما در انتخابات نظام پزشکی هم نامزد شدید و رای هم آوردید، عذرمی خواهم بخاطر بکار بردن این کلمه، ولی این «جاه طلبی» یک مجری تلویزیون از کجا ناشی می شود که در عرصه تخصصی پزشکی هم می خواهد شاخص شود؟ اصولا می شود به این گفت جاه طلبی؟

این شغل من است،اولا نظام پزشکی شغل محسوب نمی شود و حقوقی هم ندارد ولی نظام پزشکی یک سازمان صنفی فوق العاده قدیمی و قدرتمند است و با وجود اینکه یک سازمان غیردولتی است اما حاکمیتی است. احساس کردم کارهای انجام نشده زیادی در حوزه نظام پزشکی است که اگربروم نظام پزشکی، می توانم به انجام آن کارها کمک کنم، احساس کردم بخاطر حملاتی که به نظام پزشکی شده، این نهاد مشکلات زیادی دارد و به همین خاطر به انجا رفتم،هم اگرچه وقت زیادی از من نمی گیرد، ما در نظام پزشکی در یک ماه، فقط یک نصفه روز جلسه داریم و وقت دیگری را از من نمی گیرد.

ظاهرا شما زمانی فیزیوتراپیست بیمارستان خاتم الانبیاء(ص) هم بوده اید، این خیلی جالب است، چون هم این بیمارستان، بیمارستان خاصی است و هم فیزیوتراپی شغل خاصی! حتما یک بخشی از ناگفته های مرتضی حیدری درهمین دوره کاری بوده است، درست است؟ خاطره ای از این دوره دارید؟

من زمانی دربیمارستان خاتم کار می کردم که هنوز وارد صداوسیما نشده بودم، بعد که وارد سازمان شدم و کارم زیاد شد دیگر به بیمارستان خاتم نرفتم.چیز خاصی از این دوره، الان به ذهنم نمی رسد.

پس لابد آدم های مشهور و چهره هایی که با آنها مصاحبه کردید! به کلینیک فیزیوتراپی شما می آیند؟

اتفاقا من برای اینکه این مسائل و حاشیه ها پیش نیاید، برخلاف دیگر کلینیک های فیزیوتراپی، اسم خودم را روی کلینیک نگذاشته ام ، حالا اگرکسی به طور اتفاقی آمد و ما را شناخت آن بحث دیگری است!

شما بازخوردهای مردمی و به اصطلاح «کامنت های مردم» درباره کار اجرای خودتان را از چه کانال هایی دریافت می کنید؟

از همه کانال های ممکن، یکی همین برخوردهای روزمره با مردم است، چون من هنوز هم سوار اتوبوس و مترو و تاکسی می شوم و با مردم برخورد دارم.درعین حال روابط عمومی سازمان و امور مخاطبین سازمان فیدبک ها و بازتاب ها را به ما می دهند.

منظورم این است که بطور سیستماتیک و منظم بازخوردها را دارید و به شما می رسد؟

بله، کاملا اینطور است.

عجیب ترین و جالب ترین بازخوردی که از کارها و اجزاهایتان داشته اید چه بوده؟

یک مصاحبه حساس و خاصی انجام دادم و بعد که بازخوردها آمد، اکثریت این بازخوردها و فیدبک ها این بود که فلانی نباید این مصاحبه را انجام می داد،ولی یک چیز برای من جالب بود که تقریبا همه کسانی که این حرف را زده بودند اصلا مصاحبه را گوش نکرده بودند، حتی کسانی که حضوری به من می گفتند که تو چرا این مصاحبه را انجام دادی آنها هم مصاحبه را ندیده بودند، حتی من سئوال کردم که خوب کجای مصاحبه بد بود؟ یا مثلا کدام سئوال بد بود؟ می گفتند ما کاری نداریم تو اصلا نباید مصاحبه را انجام می دادی! این نوع بازخورد برای من خیلی عجیب و جالب بود.

غیرمنصفانه ترین یا ناجوانمردانه ترین جمله نقد آمیز که راجع به خودتان شنیدید چه بود؟

یکسری همکاران ژورنالیست که خودشان سالها دستشان در کار بوده و جنس ملاحظات و محدودیت ها را می شناسند، در یک دوره ای بخاطر مصاحبه هایم خیلی به من انتقاد می کردند که تو چرا شان و شئونات را رعایت نمی کنی؟ و چرا بی محابا سئوال می کنی و چرا فلان جا با آن ادبیات گزنده سئوال کردی و ..بعد که شرایط عوض شد، همانها مقاله می نوشتند که مگر حیدری لال است که سئوال نمی پرسد و ..اینها هم از عجائب کار در کشور ماست.

آقای حیدری! خیلی از مردم شما را با آقای احمدی نژاد می شناسند یا برعکس، چون دراین هشت سال گذشته تقریبا همه مصاحبه های رئیس جمهور را شما انجام دادید،حالا که دوره آقای احمدی نژاد تمام شده است و قاعدتا شما معذوریت ها و ملاحظات سابق را ندارید، می خواهم بدانم مرتضی حیدری، محمود احمدی نژاد را چگونه یافت؟ از نظرشما دکتر احمدی نژاد چطور آدمی بود؟

یک واقعیتی است که افراد دو شخصیت دارند، یک شخصیت حقوقی و یک شخصیت حقیقی. ما هم به موجب قانون و اخلاق مکلفیم که این دو را از هم تفکیک کنیم.ما با شخصیت حقیقی افراد هیچ کاری نداریم و نباید هم کار داشته باشیم، بالاخره هرفرد به عنوان یک شخصیت حقیقی، پدر یک خانواده است، شغلی دارد.

یعنی شما به صراحت ذاتی رسانه ها حتی درباره شخصیت حقیقی قائل نیستید؟

خوب اینها، باید از هم تفکیک شود، چون افراد با شخصیت حقیقی شان که موضوعیتی ندارند،آنجایی که شخصیت حقیقی افراد است شما طبعا باید حرمت افراد را حفظ کنید، آنجایی که موضوع به شخصیت حقوقی افراد بازمی گردد، آنجا هم باید حرمت افراد را حفظ کنید، اما افراد بخاطر اختیار و مسئولیتی که دارند باید پاسخگو باشند و در این حیطه شما به عنوان خبرنگار می توانید فرد را به چالش بکشید.اما اینکه فردی بخاطر شخصیت حقیقی اش منش یا اخلاق خاصی داشته باشد، ما اجازه نداریم به آن بپردازیم.اما اگر یک ویژگی رفتاری یک فرد یا جنبه هایی از شخصیت حقیقی یک فرد، روی رفتار حقوقی اش اثر بگذارد، آن دیگر در رفتار حقوقی اش محاسبه می شود.مثلا اگر یک مقام مسئولی حرف دروغ یا خلاف بزند یا یک مقام مسئولی حرف متناقض بزند، ممکن است این حالت منبعث از شخصیت حقیقی اش باشد، ولی چون در رفتار حقوقی اش منعکس است، حتما باید در مورد آن قضاوت کرد.

نکته بعدی این است که هرکسی که رئیس جمهور می شود، نفر اول اجرایی کشور است و نفر دوم مملکت بر اساس نص قانون اساسی.شرایط کشور ما شرایطی است که خیلی ملاحظات در مورد این فرد باید رعایت شود، صرف نظر از اینکه این فرد، یعنی رئیس جمهور چه کسی باشد، باید این ملاحظات را با دقت رعایت کرد.شما ملاحظه کردید صرف نظر از اینکه چه کسی و از چه جریانی رئیس جمهور می شود، مقام معظم رهبری قویا از رئیس جمهور حمایت کرده و می کنند.بهرحال ما در فضای جمهوری اسلامی ایران مشغول فعالیت هستیم و در رسانه ملی و طبعا این اختصاصات خاص خود را دارد .

شاید اگر من در تلویزیون خصوصی کار می کردم، شرایط خیلی متفاوت می بود،این حرفی را که می خواهم بگویم شاید برای زمان حاضر صحیح به نظر برسد و در سالهای بعد و در شرایطی دیگر نادرست تلقی شود، ولی ما در شرایطی هستیم که خیلی از چیزهایی که در همه دنیا پذیرفته شده است را کنار بگذاریم، اگر شما بخواهید موقعیت و شان رئیس جمهور را تضعیف کنید،

...

نماینده های مجلس را نگاه کنید، خیلی هاشون در مورد خیلی از چیزها سکوت می کنند، در حالی که هم مصونیت دارند و هم تریبون در اختیار دارند و خیلی از چیزها را نمی گویند، می خواهم بگویم که در فضای خاصی هستیم که باید یک سری از ملاحظات را رعایت کنیم.

مثلا شما می بینید یک شخصیتی طی چهار ماه، چهار مدل حرف متفاوت زده است، اما هیچ رسانه ای نمی آید اینها را کنار هم بگذارد و در معرض افکار عمومی قرار دهد، این معنی اش این نیست که کسی اینها رانمی داند، مسئله ملاحظات بالاتری است که کسی به آن ورود نمی کند.من برای شما مثال بزنم، مسئولین ما در دو ماه اخیر در مورد اینکه ارز 1226 تومانی داریم یا نه، اظهارنظرهای متناقضی کردند، هم مقامات دولت سابق و هم مقامات دولت فعلی، اگر شما اینها را کنار هم بگذارید و پخش کنید، آثاری که روی مردم می گذارد، غیرقابل توصیف و بسیار خطرناک است.یک مقام مسئول می گوید ارز 1226تومانی می دهیم، آن دیگری می گوید اصلا نداریم که بدهیم و از این جمله اظهارنظرها که نشان می دهد یک التهابی در موضوع تصمیم گیری برای ارز وجود دارد،شما اگر در مقام خبرنگار یا مجری بخواهید این موضوع و تناقضات گفتاری را دامن بزنید، کسی نفعی نمی برد، شاید کسی بگوید اگر این تناقضات را بگوییم، مسئولین در حرف زدن بیشتر دقت می کنند، ولی باید به این هم فکر کنیم که آن التهاب عظیمی که از آنتن زنده میلیونی وارد خانه های مردم می شود، تکلیفش چیست؟ من به عنوان مجری باید حساب آن مخاطبی را کنم که مثلا مرغداری دارد و اگر من به عنوان مجری، التهاب مسئله ارز را عیان کنم و باز کنم، آن مخاطب سریع با خودش حساب و کتاب می کند و همان لحظه شب، قیمت مرغ و تخم مرغ را بالا می برد و این زنجیره التهاب و گرانی مرتبا افزایش پیدا می کند.بنابراین مسئولیت ما بسیار سنگین و حساس است و نمی شود صرفا با ملاک های ژورنالیستی آن را قضاوت کرد.

یعنی ما در عین حالی که باید کار حرفه ای انجام دهیم در عین حال باید ملاحظاتی را هم داشته باشیم، مثلا شما نگاه کنید به شبکه های فارسی زبان خارج از کشور که سوژه هایشان را از رصد همین رسانه های داخلی پیدا می کنند.

همه اینهایی که گفتید درست و منطقی، اما سئوالم این بود که شما آقای احمدی نژادی را که دیگر رئیس جمهور نیست و قاعدتا شما ملاحظات سابق را در مورد ایشان ندارید، چگونه یافتید و توصیف شما از احمدی نژادی که هشت سال با او مصاحبه کردید، چیست؟

اجازه بدهید این را بگذاریم برای وقت دیگر، قول می دهم در این باره بعدا با شما صحبت کنم.

برویم سراغ مناظره های انتخابات ریاست جمهوری امسال، ابتدا قرار بود مناظره ها سه مجری داشته باشد که نهایتا شما مجری همه مناظره ها شدید.

بله این جزو توافقات اولیه ولی غیرقطعی بود و شخص ریاست سازمان در نهایت تصمیم گرفتند که مناظره ها را من اجرا کنم.

خود شما هم موافق بودید با این شکل و اجرای یک نفره مناظره ها؟

من خودم بطور شخصه، ثبات مجری را بهتر می دانستم.

حساب شده ترین رفتار رسانه ای در مناظره های 92 را کدام نامزد داشت؟

نه اینکه الان چون آقای روحانی رئیس جمهور است، این را بگویم، ولی آرامش و تسلط آقای روحانی در مناظره ها رتبه اول را داشت و بعد از ایشان، من بیشترین تسلط و آرامش را در رفتار آقای حدادعادل دیدم.

آقای روحانی هم رفتار با تسلط و آرامی داشت و هم کاملا مشخص بود که جملات و عباراتی را که به کار می برد،کاملا حساب شده و طراحی شده بود و قبلا برایش فکر کرده بودند، چون عبارات آقای روحانی بسیار دقیق بود و معلوم بود به سناریوهای مختلف در مناظره فکر کرده اند و برای هرکدام یک پاسخ مناسب آماده کرده بودند.

ناآماده ترین نامزد مناظره ها که بود؟

حتی آقای غرضی هم مسلط بود، ممکن بود حرفهایشان از نظر مخاطبین مورد توجه قرار نگیرد، اما کاملا مسلط بودند، به نظرم همه نامزدها امادگی خوب داشتند.

و سئوالی که می دانم برای خیلی از مردم هنوز وجود دارد، آن آقایی که در مناظره ها بغل دست شما نشسته بود، دقیقا چکاره بود؟!

آقای دکتر طلوعی مدیر شبکه جام جم بودند که درمناظره ها حضور داشتند، چون در برنامه ای با این درجه از حساسیت، نیاز داشتیم بطور دائم با رژی در تماس باشیم، بخاطر نگه داشتن زمان و جمع بندی مباحث حضور ایشان لازم بود.

نمی شد ایشان در پشت صحنه حاضر باشند که این همه سئوال آفرینی و ابهام ایجاد نشود؟

خوب این هم می شد یک مدل باشد و البته حضور ایشان برای بنده مغتنم بود از این جهت که تماس هایی را که از استودیو می آمد یا پیغام هایی را که می آمد در فرصت مناسب به من می رساندند.ولی چون بینندگان نمی دانستند وظیفه ایشان چیست،برایشان سئوال ایجاد می شد.

شما در استودیو مناظره به اینترنت هم دسترسی داشتید؟

نه ما اینترنت نداشتیم، ولی از طریق لب تاپی که داشتیم با رژی در تماس داشتیم و یک چت روم داشتیم که باهم از طریق آن در تماس آنلاین بودیم.

یکی از نامزدها با خودش تبلت به استودیو آورده بود، این غیرقانونی نبود؟

نخیر مشکلی نداشت. ما محدودیتی در این زمینه نداشتیم.

آن تبلت از طریق سیم کارت با بیرون در تماس نبود؟

باشد چه اشکالی دارد؟ البته من نمی دانم که آن تبلت از طریق اینترنت با بیرون متصل بود یا نه، ولی اگر هم بود، اشکالی نداشت.ضمن اینکه مشاورین نامزدها هم دربیرون استودیو حاضر بودند و اگر یادداشتی داشتند می توانستند به نامزد مربوطه بدهند، حالا یک وقت است یادداشت کاغدی است یا اینترنتی، فرقی برای ما نمی کرد.

می خواستم نظر شما را در مورد مقاطع حساس مناظره ها، به خصوص مناظره سوم که بحث ها خیلی داغ و حساس شده بود،بدانم، چون شما از نزدیک ناظر این لحظات بودید و حالا بهتر از هرکسی می توانید قضاوت کنید، لحظه ای بود که شما پیش خودتان بگویید «آهان! کار فلانی با این حرف رقیبش تمام شد» یا «به این می گویند یک حمله یا دفاع خوب؟»

به نظرم نقطه عطف مناظرات در مناظره سوم شکل گرفت و در مناظره سوم، چالشی که بین آقای ولایتی و آقای جلیلی پیش آمد که به نظرم آقای ولایتی برنده آن چالش بودند و دومین چالش، چالشی بود که بین آقای روحانی و آقای قالیباف پیش آمد، نقاط حساس این مناظره بود.در واقع آقای قالیباف با طرح آن موضوع ، زمینه ای را فراهم کردند که آقای روحانی حقایقی را بیان کنند و به نظر آنجا برای آقای قالیباف بسیار گران تمام شد و آقای روحانی توانست برگ برنده ای بزرگی را به دست آورد و به همین دلیل هم بود که می گویم آقای روحانی در مناظره ها بسیار آماده بود، چون بهترین و ماهرانه ترین جواب ممکن را به آقای قالیباف دادند و جملاتشان بداهه نبود و اتفاقا یک سیاستمدار باید این چنین باشد.بداهه پاسخ دادن نیاز به پشتوانه دارد و سیاستمدار حرفه ای کسی است که همه سناریوهای ممکن را در نظر بگیرد و برای هرکدام یک جواب در نظر داشته باشد، علاوه بر مناظره در مذاکره هم به این توانمندی احتیاج هست و لابد آقای روحانی از تجربه مذاکراتی که داشتند هم دراین خصوص استفاده کردند.

پشت صحنه مناظره ها چه حال و هوایی داشت؟

یک چیزی که باعث خوشحالی است این بود که همه نامزدها با وجود اینکه در پشت صحنه بین مشاوران نامزدها در استودیو برخوردها و چالش هایی ایجاد می شد، اما خودشان آنقدر پختگی داشتند که اگرهم نسبت به هم مواضعی داشتند، در رفتارشان با یکدیگر خیلی دوستانه و محترمانه بودند.

آن قسمت نشان دادن عکسها در مناظره اول، خیلی شبیه آیتمی از برنامه پایش بود که شما اجرای آن را هم برعهده داشتید، قسمت عکسها را از برنامه پایش گرفته بودید؟

نه اینطور نبود، ببینید بین تلویزیون و رادیو تفاوت است، اگر قرار باشد کسی تلویزیون را ببینید و چیزی را هم از دست ندهد، خوب این دیگرتلویزیون نیست، رادیو است.شما اگر همان چند تا عکس را حذف می کردید از مناظره، تلویزیون مثل رادیو می شد.حتما مخاطبان رادیو هم موقع پخش آن قسمت خیلی کلافه شدند، چون نمی دانستند درمورد چه چیزی صحبت می شود.طبیعی است که شما در تلویزیون باید کاری متفاوت از رادیو انجام بدهید.

عکسها که انگار تست هوش بود!

اتفاقا اصلا اینطور نبود، با وجود اینکه خیلی ها فکر کردند عکسها تست هوش یا روانشناسی بود، ولی واقعیت این نبود، ما در عکسها می خواستیم حرف دیگری را بزنیم، درواقع می خواستیم رویکرد نامزدها را بدانیم.

این طراحی شما بود؟

جمعی از دوستان بودند، ببینید حرفم این است که اولین برداشتی که نامزدها ازعکسها داشتند تا حدود زیادی شخصیت آنها را هم نشان می داد.یا عکس ساعتی که نشان دادیم آقای روحانی دقیقا همان چیزی را که مدنظر ما بود، گفت، در مورد وقت شناسی و اهمیت زمان صحبت کردند، همان ساعت که نشان داده شد، ثانیه شمار نداشت و اگرما دنبال تست هوش بودیم باید این نکته را می گفتیم که این ساعت ثانبه شمار ندارد.فقط می خواستیم برداشت اولیه افرادی که بالقوه رئیس جمهور بودند، چیست. یا دیگر سئوالات کوتاه که به سئوالات تستی معروف شد، هم از این جنس بود، مثلا پرسیده بودیم اگر شما یک ریال اضافه داشتید درکدام بخش سرمایه گذاری می کنید؟ که آقای عارف عصبانی شد و گفت ما تست نمی زنیم، در حالی که این سئوالات اصلا تستی نبود و جواب غلط نداشت و می خواستیم فقط رویکرد نامزدها را بدانیم و به مردم معرفی کنیم.

و سئوال آخر، اغوانگیزترین پیشنهادی که به مرتضی حیدری شده است!

اینکه بخاطر موقعیت رسانه ای شغلی به من پیشنهاد شده باشد، در دولت و جاهای دیگر، همیشه بوده است، من فقط پست وزارت پیشنهاد نداشتم اما راستش این است که من کار رسانه و مصاحبه تلویزیونی با هیچ کاری در عالم عوض نمی کنم.البته از مشاغل مشاوره ای خوشم می آید، چون باعث رشد خودم هم می شود.

الان شغل مشاوره ای دارید؟

من دو سه جا کار مشاوره ای و تدریس انجام می دهم، در حال حاضر مدیریت استراتژیک و مدیریت مالی درس می دهم و عضو شورای فقهی بانک مرکزی هم هستم، چون من دکترایم در زمینه مدیریت بانکداری اسلامی است.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢

 انگار آخوند خراسانی؛ شیخ انصاری، حتی شیخ فضل الله نوری و علامه نائینی، آیت الله بروجردی ،  آیت الله کاشانی، حتی محمدتقی فلسفی در را در دستگاه مولینکس تاریخ گذاشته باشی..و دگمه میکس را زده باشی, «حسن روحانی» عصاره تکامل تاریخی روحانیت هزارساله شیعه در دهه دوم هزاره سوم میلادی است.

اگر آخوند خراسانی و آیت الله بروجردی هم «امروز» بودند، «معاصر» بودند، تجربه پنجاه سال اخیر را می دیدند و داشتند، می شدند حسن روحانی! چیزی شبیه حسن روحانی با همین شعار و گفتار و رفتار...



حسن روحانی از خاتمی و حتی هاشمی «آخوندتر» است، همه چیزش به معنی دقیق کلمه آخوندی است، آخوندی به همان مفهوم عامیانه و ملموس و مرسوم و البته تعریف شده و ریشه دار و سر و ته دار،  از آن تکبر ملایم و سروزبان داشتنش، تا نگاهش، راه رفتن، بیان و خطاب، حتی طرز دست دادنش تا دیپلماسی اش، حسن روحانی را دقیقا می توان مبدع مفهوم «دیپلماسی آخوندی» در جمهوری اسلامی نام نهاد(رجوع به کتاب خاطرات حسن روحانی درباره موضوع هسته ای)

حسن روحانی «فرصت» نفس تازه کردن روحانیت است بعد از سه دهه حکومت؛ نفسی که می تواند عمیقا ممد حیات و مفرح ذات باشد یا بشود برعکس.

روی کار آمدن حسن روحانی  مثل این است که سیستم «کلاج» گرفته باشد،برای «دنده» بعدی؛ دنده ای که می تواند رو به جلو باشد و هم معکوس...روحانی زمان مقدر و مقرر گرفتن این کلاج بود،حسن روحانی مکث تاریخی روحانیت ایران است.

شیخ حسن روحانی هم می تواند موفق ترین رئیس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی شود و هم می تواند ناموفق ترین رئیس جمهور جمهوری اسلامی...  شگفتی همین تضادها است که  حسن روحانی را تبدیل به یکی از پدیده های تاریخ معاصر ایران خواهد کرد.

حسن روحانی بر خلاف شعار اعتدالش، نمره اش یا صفر خواهد بود یا 100، به یک معنا ، حالت میانه و اعتدالی برای حسن روحانی وجود ندارد!

در همین زمینه  :

سخنان حسن روحانی درجمع روحانیون(+)

جالب است که شعار اعتدال را اولین بار جناح محافظه کار مشروطه طلبان-نزدیک به روحانیت- سر دادند(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢

«شب امتحان» عصاره، شکل سرطانی و مصداق و مثال نوستالژیک(!) فرهنگ «کار دقیقه نودی» در فرهنگ ایرانی است، این خرده فرهنگ آموزشی ـ عوامانه «شب امتحان» از طرف دیگر با مدرک پرستی و مدرک‌گرایی هم نسبت مستقیم دارد، شب امتحان، شب گنج بردن بدون رنج است!

شاید بهتر باشد بگوییم شب امتحان، شب امتحان نیست، «شب نمره» است؛ «شب مدرک» است، شب عذاب و برزخ پاس کردن یا نکردن واحد و درس برای گرفتن مدرک.

«مدرک» هم همان برگه مقوایی پرس شده با چند امضا و یک عکس است که کاربردی جز درج در پرونده و خاک خوردن در پوشه کارگزینی اداره ندارد، برای چندرغاز افزایش حقوق یا در ورژن دیگرش، چند بار چشم و هم‌چشمی بین جمع فامیل.

اگر بخواهیم صریح باشیم، مدرک همان هدف اصلی و غایی و البته بی‌ارزش بسیاری از دانشجو ـ کارمندها، جوانان بیکار و به بیان خودمانی، پسرهای سربازی فرار کرده است.مشکل از اینجاست که شب امتحان می‌شود «شب امتحان» نه «ایام یادگیری»! اصلا یاد بگیریم و یاد بگیرند که چه بشود؟!

در شب امتحان، انگار همه منافذ و سوراخ‌های فلسفی مغز باز می‌شود، آدم یاد بدهکاری‌ها و همذات پنداری‌هایش با نیچه و سارتر می‌افتد، استعداد نوشتن ـ البته در غیر موارد درسی ـ می‌آید سراغت، بهترین و ناب‌ترین سوژه‌های وبلاگ نوشتن، خروار خروار بحران و بهت و سوال و یاس فلسفی می‌آید سراغ آدم: درس بخوانم برای چه؟ تقصیر بابام بود که رفتم این رشته! اصلا مرا چه به این درس؟ به چه دردم می‌خورد؟ درس را ول می‌کنم می‌روم بازار پیش پسرخاله‌ام، فردا به اولین خواستگارم جواب مثبت می‌دهم و از این وضع خلاص می‌شوم، فردا انصراف می‌دهم و می‌روم سربازی! اینها بخشی از دیالوگ‌های فلسفی سوزناک شب‌های امتحان است!

شب امتحان در روایت عامیانه و متعارف‌تر ـ نه استثناها ـ چیزی، یاد گرفته نمی‌شود، فقط حفظ می‌شود یا بعضا برای دوپینگ‌های آموزشی مخصوص(!) «نوشته» و «جاسازی» می‌شود تا چند ساعت بعد، در صبح امتحان به کار آید و این قصه ادامه دارد، شب امتحان تا شب امتحان، بی‌تعارف این منطق نظام آموزشی عالی ماست.

بگذریم از این‌که در شب امتحان انواع حاشیه‌ها و جذابیت‌ها هم به دانشجوی استرس گرفته چشمک می‌زند، انگار که استرس شب امتحان نسبت مستقیمی با بهتر خوابیدن دارد، هرقدر امتحان حساس‌تر، خواب شب امتحان شیرین‌تر! بهترین کتاب‌های غیردرسی در شب امتحان پیدا می‌شوند، تلویزیون بهترین فیلم‌ها و سریال‌ها را پخش می‌کند، شب امتحان همه اسباب‌بازی‌های مدرن و قدیمی، از موبایل و تبلت و اینترنت و کامپیوتر رو میزی به دانشجویان لبخند می‌زند!

تجربه ثابت کرده است شب‌های امتحان هرقدر تنهاتر باشی، سوزناکی و آسیب‌های آن یاس‌های فلسفی بیشتر است، شب امتحان اگر بخواهی واقعا نمره بیاوری، نباید تنها باشی، در جمع است که هم بیشتر خوش می‌گذرد! و هم احتمال درس خواندن با دیدن قیافه‌های مصمم دوستانی که تندتند جزوه و کتاب را ورق می‌زنند و با همذات‌پنداری یا حسادت به آنها(!)، بیشتر می‌شود.

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

سعید جلیلی یک "معما" است، آمده قربه الی الله... ببازد تا "احمدی نژادیسم" را مهار کند؟ آمده تا احمدی نژاد بهانه نداشته باشد که آدمش در انتخابات نبود؟ آمده تا پایداری را دور بزند یا دور بزنند؟ آمده تا حامیان هشت ساله و فرودست احمدی نژاد امیدوار باشند که "کسی" هنوز هست که نمایندگی شان می کند؟ آمده تا شاید هم با سبد رای 5 میلیونی "رای-وعده ها" بازی را ببرد؟  سعید جلیلی یک معما است...


نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

زندگی حسن روحانی، داستان سیر تحول طیفی از روحانیون است که برخلاف عرف زمانه، برای انقلاب، نظام و به‌خاطر دلبستگی به امام خمینی(ره)، به جای منبر، موعظه و حاشیه‌نشینی، وارد سیاست و حکومت شدند.حسن روحانی قبل و پس از پیروزی انقلاب به منبرهای آتشین سیاسی مشهور بود؛
 
 این حسن روحانی بودکه در سال 1356 برای اولین بار لقب «امام» را به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران داد و با استقبال بی‌نظیر مردم، رهبر انقلاب به «امام خمینی» مشهور شد، روحانی در سال 1358 و اوایل 59 برای اولین بار دستور داد کارکنان زن ارتش باید حجاب اسلامی داشته باشند و بعد از آن حجاب در ادارات و جامعه گسترش یافت و تثبیت شد.
 
آن‌طور که خود روحانی می‌گوید از سال 1367 با موضوع هسته‌ای پیوند خورد و در مقطعی(1382 تا 1384) رئیس تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای با غرب شد، هیچ نهاد تصمیم‌سازی از مجلس و مجمع تشخیص مصلحت تا مجلس خبرگان نیست که «روحانی» عضو آن نباشد.به‌طور خلاصه می‌توان حسن روحانی را فصل مشترک و معتمد شخصیت‌های اصلی انقلاب دانست، شرایطی که روحانی هنوز هم با همه ناملایمات و طوفان‌های سیاسی آن را حفظ کرده است.
 
هرچند حسن روحانی، یا آن‌طور که بیشتر معروف است «دکتر روحانی» بیشتر به «خطابه و مذاکره» عادت دارد تا «مصاحبه»، اما در این مصاحبه سعی کرده‌ایم طرحی از زندگی و افکار حسن روحانی ـ که حالا وارد عرصه انتخابات یازدهم ریاست جمهوری شده است ـ را به مخاطبان جام‌جم عرضه کنیم.

آقای روحانی، خانواده شما روحانی نبودند، شما برخلاف خیلی از روحانیون که بر اساس سنت خانوادگی، لباس روحانیت می‌پوشند، وارد این وادی شدید. چه چیز باعث شد تصمیم بگیرید روحانی باشید و به این سمت گرایش پیدا کنید؟

پدر من روحانی نبود، اما اطلاعات مذهبی خوبی داشت. وی نماینده مرحوم آیت‌الله بروجردی در روستای محل زندگی مابود، بعد از آن هم نماینده مراجع بعدی شد و همواره یک مرجع اجتماعی برای مسائل دینی، مذهبی و دیگر مسائل اجتماعی بود، البته چون در داروهای گیاهی هم تخصص داشت، به نوعی مرجع درمانی هم برای مردم بود. پدربزرگم و دایی مادرم و برخی اقوام ما در نسل قبل روحانی بودند، منزل ما هم همواره میزبان روحانیونی بود که از قم برای ماه رمضان یا محرم می‌آمدند، خود من به مسجد، حسینیه، منبر و مسائل دینی از نوجوانی علاقه‌مند بودم و پدرم هم برای انتخاب این راه من را تشویق می‌کرد.

تصویر یک روحانی ایده‌آل و آن کسی که در ذهن شما بود برای این‌که شبیه به او باشید چه کسی بود؟

در روستای ما(سرخه) به‌نام روحانی مرحوم حجت‌الاسلام نطنزی که بسیار ساده زیست، متقی و پرهیزکار بود و از راه تعمیر ساعت امرار معاش می‌کرد. من تحت تأثیر ویژگی‌های اخلاقی او بودم.

خیلی از روحانی‌ها لباسی سنتی دارند، ولی شما از همان اول لباده داشتید، حکایت این چیست؟ چون لباده را معمولا روحانیون نوگرا می‌پوشند، شما هم با این دیدگاه این نوع لباس خاص را انتخاب کردید؟

پوشیدن قبا یا لباده، سلیقه‌ای است. البته من قبل از انقلاب بیشتر قبا می‌پوشیدم، ولی بعد از انقلاب بیشتر لباده می‌پوشم.

در محافل سیاسی، از نظر دیدگاه فکری و سیاسی، بیشتر به آقای هاشمی رفسنجانی انتساب دارید، این را قبول دارید؟ این را مثبت می‌دانید یا منفی؟

واقعیت این که من با همه بزرگان انقلاب نزدیک بوده و هستم و شاید با آقای هاشمی رفسنجانی رابطه کاری بیشتری داشتم. مثلا شروع رابطه نزدیکم با آقای مهدوی‌کنی از سال 1353 است. آشنایی‌ام با همه مدرسین معروف حوزه علمیه قم به دهه40 بازمی‌گردد. آغاز آشنایی با آقای هاشمی از سال 1342 بود، ولی رابطه کاری، بیشتر به بعد از انقلاب به دلیل همکاری با وی در مجلس و جنگ یا در مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مربوط می‌شود. البته یک رابطه نزدیک هم با آیت‌الله خامنه‌ای از آغاز انقلاب داشتم.

یعنی قبول دارید که رابطه نزدیک و خاصی با آقای هاشمی دارید؟

رابطه و همکاری نزدیکی با وی داشته‌ام و در بسیاری از مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به نظر او احترام می‌گذارم و او را همیشه به عنوان یکی از بزرگان انقلاب می‌دیدم و می‌شناختم.

در این سال‌ها، چه قبل و چه بعد از انقلاب، مهم‌ترین اختلاف نظرتان با آقای هاشمی بر سر چه موضوعی بوده است؟

به هرحال دو نفر که در سمت‌های مختلف با هم کار می‌کنند، اختلاف نظردارند و مباحثه می‌کنند، مساله شاخص و عمده‌ای در نظرم نیست، ولی طبیعی است که اختلاف نظر وجود داشته باشد.

اولین برخورد و خاطره آشنایی‌تان با آیت‌الله خامنه‌ای کی و چگونه بوده است؟

من آیت‌الله خامنه‌ای را دورادور می‌شناختم، البته بعد از یکی دوسال که در حوزه قم بودیم، ایشان به حوزه مشهد رفتند. من تابستان 1347 در مشهد بودم، در آن ایام یکی دو درس خارج می‌رفتم و آنجا با آیت‌الله خامنه‌ای از نزدیک آشنا شدم و در آن تابستان چند بار به منزل ایشان رفتم. بعد از آن هر زمان دیگر که به مشهد می‌رفتم، خدمت ایشان می‌رسیدم. خاطره‌ای که شاید جالب باشد این است که من در دوره سربازی مشهد بودم، همان روزهای اول با لباس نظامی به دیدن ایشان رفتم، وقتی در خانه را زدم، آقایی که در را باز کرد گفت آمدند آقا را ببرند. من گفتم نه من نیامدم ایشان را ببرم، از دوستان ایشان هستم. خدمت ایشان رسیدم، آیت‌الله خامنه‌ای گفتند چرا شما با این لباس آمدید؟ برای شما خطرناک است، بعد از انقلاب هم اولین کاری که شروع کردم به توصیه ایشان بود.

این کار چه بود؟

قبل از فروردین 58 بیشتر با آیت‌الله بهشتی در فعالیت‌های حزب بودم، در اوایل فروردین به دیدن آیت‌الله خامنه‌ای رفتم، به من گفتند شما تجربه ارتش دارید، برای سامان دادن ارتش به ستاد مشترک بیایید. من هم قبول کردم و فردای آن روز با شهید بهشتی مشورت کردم، ایشان هم قبول کردند. کمیته‌ای در ستاد مشترک برای ساماندهی ارتش بود که ایشان هم شرکت می‌کردند.

در این کمیته چه کسانی بودند و مأموریت اصلی‌اش چه بود؟

مثلا سرهنگ فروزان، سرگرد رحیمی و افراد دیگری از نظامی‌ها آنجا فعال بودند. ما هم فعالیت‌هایی برای ساماندهی ارتش شروع کردیم؛ ساماندهی انجمن‌های اسلامی خودجوشی که به‌وجود آمده بود. یکسری کلاس عقیدتی و سیاسی برای آنها برگزار کردم، من تقریبا به همه پادگان‌های کشور سفر کردم، آن زمانی بود که منافقین و چپی‌ها می‌گفتند ارتش باید منحل شود و امام 29 فروردین را روز ارتش اعلام کردند و تظاهراتی شد و آن شعار ارتش فدای ملت، ملت فدای ارتش سر ‌دادند که از آن زمان ارتش مقداری سر و سامان داده شد.

من به یک پادگان زرهی ارتش در همدان رفتم، کل کارکنان این پادگان از درجه‌دار و سرباز، 13 نفر بود و فقط دو نفر همواره نگهبانی می‌دادند. من دیدم اگر کسی از گروهکی بیاید، دو نفر را به‌‌راحتی خلع سلاح می‌کند.از همان‌جا با تهران تماس گرفتم که تعدادی نیرو فرستادند. می‌خواهم بگویم اولین کار من بعد از انقلاب در کنار آیت‌الله خامنه‌ای و همکاری با ایشان در ساماندهی ارتش بود. بعد از آن هم در مجلس شورای اسلامی باز هم کنار ایشان بودم، ایشان رئیس کمیسیون دفاع در مجلس اول بودند، من هم عضو هیات رئیسه و مخبر کمیسیون دفاع بودم، آنجا هم خدمت‌شان بودم.
 
بعد از ریاست‌جمهوری هم ایشان رئیس شورای عالی دفاع بودند و من هم به‌عنوان رئیس کمیسیون دفاع، عضو آن شورا شدم. در مساله پدافند هوایی هم با حکم ایشان مسئول شدم و بعد هم در سال 65 شورای عالی پشتیبانی جنگ تشکیل شد که اختیارات وسیعی داشت و آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس این شورا بودند و من به‌عنوان نماینده فرمانده جنگ که آقای هاشمی بودند، عضو این شورا بودم. بعد به‌عنوان رئیس ستاد پشتیبانی جنگ معرفی شدم و مدال نصر هم که رهبر معظم انقلاب به من اعطا کردند، مربوط به این مسئولیت بود.

بعد هم که ایشان به عنوان رهبر انقلاب کار خود را آغاز کردند باز هم همواره به عنوان نماینده ایشان در شورای عالی امنیت ملی بودم. اکنون هم که نزدیک به 24 سال است نماینده ایشان در آن شورای عالی هستم، بنابراین رابطه نزدیکی قبل از انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب تا امروز با ایشان داشتم.

شما در مجلس چهارم و پنجم یک جناح راستی تمام عیار بودید، در مرکز تصمیم‌گیری‌های جناح راست آن سال‌ها که بعدها به جناح اصولگرا تغییر نام داد، حضور داشتید، اما بعد از مجلس پنجم و دولت آقای خاتمی از طیف جناح راست، به طیف چپ نزدیک شدید و به نوعی معدل آقایان خاتمی و هاشمی شدید، این تعبیر را در مورد خود قبول دارید؟

نه این تعبیر را قبول ندارم. شیوه و سبکی که در مسائل سیاسی و اجتماعی داشتم، از ابتدا تاکنون ثابت بوده و تغییری نکرده است. من همیشه فردی اعتدال‌گرا و میانه‌رو و همواره با اصولگرایان معتدل صمیمی بودم، یکی از علائم‌اش هم این که در مجلس دوم با طیف‌بندی راست و چپ، فراکسیونی تشکیل دادم که به جلسه عقلا معروف شده بود. همه صاحب‌نظران طیف راست و چپ در آن فراکسیون جمع می‌شدند.

اسم می‌برید؟

همه آنها که به‌عنوان چهره‌های شاخص بودند حضور داشتند. مثل آیت‌الله موحدی کرمانی، آیت‌الله انواری از یک سو و جناب‌ آقای اسدالله بیات و جناب آقای کروبی از سوی دیگر حضور داشتند. این فراکسیون در مجلس چهارم و پنجم هم بود که من اداره می‌کردم. البته اسم خاصی نداشت، یک فراکسیون فراجناحی بود.
 
 بسیاری از بندهای تصویبی در برنامه دوم و سوم و بسیاری از قوانین که در مجلس با رأی بالا تصویب ‌شد محصول آن جلسه بود. مسائلی را بحث و جمع‌بندی می‌کردیم که گاهی در قانونگذاری ظاهر می‌شد و اغلب باعث اعتدال و حل اختلاف و رفع سوءظن‌ها می‌شد؛ بنابراین همیشه همین شیوه را داشتم و هر جا که کار می‌کردم معتدلین دو جناح با من صمیمی بودند.

چرا معمولا از رسانه‌های اصلاح‌طلب برای بیان حرف‌های‌تان استفاده می‌کنید؟

خوب شما بیایید مصاحبه کنید، مگر الان که درخواست کردید قبول نکردم؟

یعنی این تصمیم خود شما نیست؟ چون معمولا مصاحبه‌های شما در روزنامه‌های اصلاح‌طلب منتشر می‌شود.

نه این‌طور نیست، به مصاحبه‌های من نگاه کنید همواره با روزنامه جمهوری اسلامی، اطلاعات و حتی در گذشته مصاحبه‌هایم را با کیهان هم می‌بینید، باز هم همان سبکی که گفتم دارم، هم اصولگرای معتدل و هم اصلاح‌طلب معتدل هستم، برایم فرقی نمی‌کند، هر روزنامه‌ای که درخواست کند می‌پذیرم ممکن است از لحاظ زمان‌بندی جلو، عقب شود، اما رد نمی‌کنم.

اگر بخواهید مدیریت آقایان هاشمی، احمدی‌نژاد و خاتمی را در یک جمله توصیف کنید، چه می‌گویید؟

وارد این بحث‌ها نشویم. پرسش‌هایی بپرسید که به درد اسلام و مسلمین بخورد!

فکر می‌کنید چرا در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری شاید برای اولین بار، تعداد زیادی از روحانیون نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شدند، حتی حالا صرف‌نظر از آقای هاشمی و خاتمی تاکنون، سه روحانی یعنی شما و آقایان ابوترابی و پورمحمدی وارد عرصه شدند.

روحانی یا غیرروحانی بودن خیلی مدخلیتی در این بحث ندارد، این آغاز کار است. تا آخر معلوم نیست همه بمانند.

پس به نظر شما این اتفاق خاصی نیست؛ یعنی قابل تحلیل و بررسی نیست؟

نامزدهای این دوره از دوره‌های گذشته بیشتر شدند، شاید به‌دلیل این‌که شرایط کشور با گذشته بسیار متفاوت است.

شرایط ویژه انتخابات ریاست جمهوری در این دوره چیست؟

در انتخابات ریاست جمهوری این دوره،اولا فضای انتخاباتی خیلی دیردیده می‌شود.
همیشه در کشور ما سرمای زمستان با انتخابات داغ می‌شده، ولی اکنون در اردیبهشت ماه هستیم و هنوز هم فضا بسیار سرد است و این از ویژگی‌های نادری است که باید دلائلش را بررسی کرد. نکته دوم این که بخش بزرگی از جامعه به دلیل مشکلات زیادی که با آن روبه‌رو هستند، به نتیجه انتخابات بسیار امید بسته‌اند؛ یعنی هیچ‌وقت تا به حال انتخابات نقطه امید نبوده و مردم اکنون واقعا دنبال تغییرند.
 
 همیشه مردم دنبال اصلاحاتی در دوره‌های مختلف بودند؛ اما الان دنبال یک تحول اساسی هستند. فشار بر مردم به بالاترین حد رسیده و نگرانی‌ها زیاد شده و این از دیگر ویژگی‌هایی است که این انتخابات را از انتخابات گذشته متمایز کرده است.

شما به‌واسطه مسئولیت‌تان در دوره دفاع مقدس با خیلی از نامزدهای فعلی انتخابات ریاست جمهوری همکاری داشته‌اید، مثل آقایان محسن رضایی، باقر قالیباف، منوچهر متکی، علی‌اکبر ولایتی. فکر می‌کنم جالب باشد که تلقی و توصیف شما از هر کدام از این دوستان که نام می‌برم، بگویید. منظور این که نوع مدیریت و شخصیت آنها را در دوران جنگ از منظر شما بدانیم.

خیلی موافق اسم بردن از افراد نیستم و قضاوت نسبت به افراد را هم دوست ندارم. به نظرم همه آنها که در دفاع مقدس بودند، تلاش و خدمت کردند و من به شخصه به همه آنها احترام می‌گذارم.

سخت‌ترین تصمیمی که در دوره دفاع مقدس گرفتید، چه بوده است؟

یکی از مواردی که می‌توانم نام ببرم، آیت‌الله خامنه‌ای در سال 1364 رئیس‌جمهور بودند. به من گفتند که شما باید فرماندهی پدافند هوایی را قبول کنید. تصمیم‌گیری برای پذیرفتن این موضوع برایم بسیار سخت بود. در شرایطی بود که امکانات پدافندی ما ضعیف شده بود و عراقی‌ها در اوج توان هوایی بودند. بنابراین شرایطی پیش آمد که عراقی‌ها در سال 64 صادرات نفتی ما را در خارک برای مدت کوتاهی مختل کردند و نگرانی عمده‌ای را به وجود آوردند، وقتی این پیشنهاد به من شد، گفتم امکانات بسیار ضعیف است و چرا من به‌عنوان یک روحانی این مسئولیت را برعهده بگیرم؟ چرا یک نظامی این کار را نکند؟ ایشان استدلال‌های زیادی کردند و سرانجام فرمودند که امام به من و آقای هاشمی دستور داده که در جنگ شما دو نفر اگر به فردی رسیدید که لازم می‌دانید، از طرف من به او تکلیف کنید و حتی ایشان آن زمان این تعبیر را کردند که این کار امروز بر شما واجب عینی است. پذیرفتن خیلی سخت بود، اما خوب وقتی ایشان به عنوان یک وظیفه بیان کردند، قبول کردم و خداوند هم کمک کرد که برای اولین بار در کشور پدافند هوایی از آن تاریخ به بعد استقلال پیدا کرد و یک نهاد مستقل در نیروهای مسلح شد. آن زمان ستادی تشکیل شد به نام ستاد کل پدافند کشور، البته آن زمان از آیت‌الله خامنه‌ای درخواست کرده بودم که حکم، یک‌ساله باشد، اما سر سال درباره حکم بدون تاریخی را دادند و خدا هم کمک کرد و این ستاد فعال شد. در آن ستاد شهید ستاری و شهید بابایی نقش عمده‌ای داشتند. ما در عملیات والفجر 8 برای اولین بار 73 فروند از هواپیماهای عراقی را سرنگون کردیم که در تاریخ جنگ بی‌سابقه بود. از عملیات فاو تا پایان فروردین 65 که 15 ماه طول کشید، 150 فروند هواپیمای عراقی را سرنگون کردیم.

شما سخنرانی معروفی در سال56 در مراسم ختم مرحوم مصطفی خمینی ایراد کردید و برای اولین بار لقب «امام» را به امام خمینی(ره) دادید و بعد از آن این مساله فراگیر شد، از این نمونه‌ها باز هم هست؟ دوباره این اتفاق افتاد که شما یک شعارسازی در این حد و اندازه و به این فراگیری داشته باشید؟

شعارسازی شاید نه، ولی سخنرانی‌های من در مسجد حکیم اصفهان راجع به امامت که به صورت کتابی هم چاپ شده، آن زمان خیلی تأثیرگذار بود. در قم وقتی که از طرف جامعه مدرسین برای سخنرانی دعوت شده بودم، شاید یک حرکت جدیدی آن زمان در قم بود. آن سخنرانی واژه امام هم که آبان 56 است، در یادبود آیت‌الله سید مصطفی خمینی بود که دعوت کننده آن جلسه هم آیت‌الله مطهری بودند، در آن سخنرانی پیشنهاد کردم و با استدلالی از آیات قرآن مجید و تاریخ دینی و بیان داستان ابراهیم خلیل(ع) گفتم که لقبی را که برای رهبر انقلاب می‌پسندم، کلمه «امام» است و بنابراین امام خمینی. همانجا آیت‌الله مطهری ایستادند و همه صلوات بلندی فرستادند. دوستان می‌گویند کلمه شهید مظلوم را هم من برای اولین بار برای شهید بهشتی به کار بردم.

برویم سراغ پرسش‌های هسته‌ای، بگذارید خیلی صریح بپرسم آقای روحانی! اگر شما رئیس‌جمهور شدید تعلیق هسته‌ای را قبول می‌کنید؟

من پرسش شما را این‌طور تصحیح کنم که اگر رئیس‌جمهور شدید، مساله هسته‌ای را چطور پیش می‌برید؟ ببینید ما فناوری هسته‌ای را باید حفظ کنیم، چون دستاوردی است که حداقل من از سال 1367 کنار روند دستیابی به این فناوری بودم.

از سال 67 شما چطور و چگونه در موضوع هسته‌ای حضور داشتید؟

سال 67 قرار شد غنی‌سازی کنیم و بعد تلاش کردیم اولین سانتریفیوژ را به‌دست بیاوریم که در همان سال به دست آوردیم و به دنبال این‌بودیم که بتوانیم قطعاتش را بسازیم تا شیوه‌های دیگر غنی‌سازی مثل لیزر را دنبال کنیم؛ بنابراین به عنوان کسی که از آن آغاز در کنار این روند بودم و دورانی که مسئول پرونده هسته‌ای شدم، دورانی بود که ایجاد فرصت کردم تا این فناوری تکمیل شود؛ یعنی من از مهر82 کاری کردم که بتوانیم شش ماه بعد اولین مرحله UCF اصفهان را افتتاح کنیم، آب سنگین اراک را سعی کردیم تا تابستان 1383 به نتیجه برسانیم، کیک زرد بندرعباس و آمادگی زیرزمین نطنز که تا پایان دوره ما ادامه داشت و آخر 84 کامل شد. منتهی من از اول معتقد بودم که باید با کمترین هزینه، این فناوری را تکمیل و حفظ کنیم و نگذاریم بهانه‌ای برای دشمنانی شود که سالیان دراز دنبال پیدا کردن بهانه‌ای برای بردن ایران به شورای امنیت بودند؛ البته همه کارهایی که من کردم با به‌دست آوردن اجماع سران نظام بوده است؛ بنابراین همه کارها با تدبیر دسته‌جمعی بوده و مدیریت اجرایی آن به عهده ما بود. من به اقدام‌ها و خدماتم تا پایان عمرم افتخار می‌کنم. من و همکارانم بهترین شیوه را برای این‌که کشور دچار جنگ نشود و به شورای امنیت نرود و تحریم نشود، اتخاذ کردیم، البته در هر دوره شرایط کشور و شرایط بین‌المللی متفاوت است.

در یک جمله اگر بخواهید خلاصه کنید، اگر رئیس‌جمهور شوید در مورد ماجرای هسته‌ای چه خواهید کرد. همین روش کنونی را ادامه خواهید داد؟

اگر رئیس‌جمهور شوم حتما با شیوه جدیدی کار را پیش خواهم برد و از همه تجربیات گذشته استفاده خواهم کرد؛ البته همیشه منافع ملی و امنیت ملی برایم اصل است. مساله هزینه ـ فایده معیار برای انتخاب بهترین راه است. دنیای سیاست نیاز به دانش، تجربه و هنر کافی دارد.

دقیقا چه شیوه‌ای؟

اساس روش جدید به ساماندهی یک مذاکره جدی و منطقی برمی‌گردد تا ضمن کم کردن بهانه دشمنان، بتدریج تحریم‌ها کاهش یابد و پرونده از شورای امنیت به آژانس برگردد.

یعنی مذاکره با آمریکا؟

فعلا که گروه1+5 وجود دارد که البته آمریکا هم جزو آنهاست.

یعنی به مذاکره مستقیم با آمریکا فکر نمی‌کنید؟

اگر لازم باشد، روی آن هم می‌شود فکر کرد.

به نظر شما مذاکره مستقیم با آمریکا از مذاکرات فعلی با 1+5 بهتر است؟

من نمی‌خواهم بهتر یابدتر بودن را تعیین کنم. من می‌گویم هر شیوه‌ای که لازم باشد. ببینید برای ما اصل این نیست که با چه کشوری حرف می‌زنیم. اصل به‌دست آوردن منافع و امنیت ملی است. ما باید تحریم را بشکنیم، تحریم توطئه دشمن است. ما باید پرونده را از شورای امنیت خارج کنیم. این توطئه باید شکسته شود، ما باید فناوری هسته‌ای را حفظ کنیم و همه این موارد باید در کنار هم باشد. همه آنهایی که تلاش می‌کنند با حسن نیت است، اما کارهایی در سال‌های اخیر در زمینه روابط خارجی انجام گرفت که هیچ نیازی نبود.

مثلا؟

مثلا ماجرای هولوکاست که به ما ربطی نداشت که به تاریخ بپردازیم و بهانه دست دشمن بدهیم. ما باید هر تصمیمی که می‌گیریم و هر شعاری که می‌دهیم از جیب مردم استفاده نکنیم. وقتی شعاری می‌دهیم که به فشار به کل مردم منجر می‌شود، در واقع هزینه آن از جیب مردم پرداخت می‌شودکه شایسته نیست. شعارها و کارهای دیگری هم بود که ضرورتی نداشت و سرانجام به ضرر ما و به نفع دشمن تمام شد.

این حرف شما با روحیه انقلابی در تناقض نیست؟

انقلاب یعنی عقل و تدبیر، همانی که رهبر معظم انقلاب در مشهد فرمودند، خرد جمعی. فرمودند رئیس‌جمهور بعدی باید از خرد جمعی استفاده کند. البته گفتند که ما در برابر دشمن باید ایستادگی کنیم و مقاوم باشیم، کاملا درست است. دشمن، دشمن است. منتهی ما باید با تدبیر عمل کنیم و نگذاریم دشمن در نقشه‌هایش موفق شود. هر وقت دشمن را ناکام کردیم، کار انقلابی کرده‌ایم. هر وقت علیه منافع ملی بهانه به دشمن دادیم، کاری برخلاف مصلحت کشور انجام شده است.

بحث‌هایی وجود دارد که در زمان مذاکرات هسته‌ای که شما مسئول آن بودید، طرف مقابل، به طرف ایرانی بی‌احترامی کرده و مثلا گفته می‌شود یکی از دیپلمات‌های غربی پایش را روی میز گذاشته یا یک نفر کاغذی را به سمت طرف ایرانی پرت کرده‌، اینها صحت دارد؟

اینها دروغ با ‌شاخ و دم است! می‌گویند در مذاکرات تهران در حضور رئیس‌جمهور یکی از وزرا، پایش را روی میز گذاشت، اصلا آنجا میزی وجود نداشت که کسی پا روی آن بگذارد.اگر به عکس و فیلم نگاه کنید، دروغ بودنش آشکار می‌شود. این‌که کاغذ پرت کردند، اصلا چنین شیوه‌هایی در دنیای امروز وجود ندارد. شاید 50 یا 30 سال پیش یک کشور عقب افتاده از این کارها می‌کرد؛ اما در شرایط فعلی، آن هم طرف اروپایی، این حرف‌ها آنقدر مسخره و بی‌پایه و اساس است که نیازی به جواب ندارد.

در مذاکراتی که شما در آن مقطع با نماینده‌های انگلیس، فرانسه و آلمان داشتید، من می‌خواهم تجربه شخصی شما را از نگاه هر کدام از اینها به ایران بدانم. این که نگاه کدام کشور غربی به ایران و ایرانی‌ها مسالمت‌آمیزتر بوده، کدام خصمانه‌تر؟

آلمان‌ها معمولا با ما راحت‌تر کار می‌کردند، فیشر وزیر خارجه آلمان در مذاکرات، لحن رک و گاهی غیردیپلماتیک داشت. مثلا وقتی من ‌گفتم ما تعلیق را به هیچ وجه نمی‌پذیریم، اگر هم تعلیقی در بخش کوچکی بخواهد صورت بگیرد باید داوطلبانه باشد، به وزرای دیگر گفت که آقای روحانی می‌گوید من امروز قبول می‌کنم، فردا می‌شکنم، یعنی در اختیار من است و بنابراین خیلی از این کلمه داوطلبانه ناراحت بود، اما آنقدر سماجت کردیم تا قبول کردند. ما از لحاظ حقوقی برای کشور تعهدی ایجاد نکردیم، در طول هیچ مذاکره‌ای ما تعهدی برای کشور درست نکردیم؛ ولی در مجموع آلمان بهتر با ما راه می‌آمد، بعد فرانسه و سخت‌تر از همه انگلیس بود. دو دلیل هم داشت یکی این‌که انگلیسی‌ها ویژگی‌های خاص خودشان را دارند که با دیگران متفاوت است، یک دلیل هم این بود که انگلیس در مذاکرات به نوعی نماینده آمریکا هم بود.

ماجرای عکس خندان شما با جک استراو، وزیر خارجه وقت انگلیس چه بود؟

ما در تهران به مصاحبه مطبوعاتی می‌رفتیم. استراو ایستاده بود. من به او رسیدم، گفت من الان با لندن تماس گرفتم، آقای بلر حالش بد است. ناراحتی قلبی دارد و الان در بیمارستان است. از آنجا که همیشه یک رقابت و مشکلاتی بین استراو و بلر بود، من گفتم که فکر کنم تو می‌خواهی به این زودی از بیمارستان برنگردد. بعد هر دوی ما با این جمله خندیدیم.

آقای روحانی! اوقات فراغت شما غیر از سیاست چیست؟

ورزش من کوه پیمایی و شناست و بیشتر هم کتاب می‌خوانم و گاهی هم فیلم نگاه می‌کنم.

فکرمی‌کنید در اولین برخورد مردم چه برداشتی از شما دارند؟

این را مردم باید بگویند.

حتما بازخوردها به شما هم منتقل شده، چه بازخوردی دارید؟

الان چیز خاصی در ذهنم نیست

آخرین فیلمی که دیدید چه بود؟

فکر می‌کنم به یک دلیلی برای بار دوم جدایی نادر از سیمین را دیدم.

آقازاده‌های شما چه می‌کنند؟

پسرم مهندس کامپیوتر است و در بخش خصوصی کارمی‌کند، یکی از دخترهایم هم دانشجوی فوق‌لیسانس است و بقیه هم ازدواج کرده‌اند.

فرزندانتان کار دولتی و حکومتی دارند؟

خیر، هیچ کدام در مشاغل دولتی نیستند.

پرسش آخر! آقای روحانی! اگر رئیس‌جمهور شدید، هدفمندی یارانه‌ها را ادامه می‌دهید یا نه؟

ادامه می‌دهم، اما معتقدم که قانون باید به طور کامل اجرا شود نه ناقص. متأسفانه به دلیل پرداخت نکردن یارانه به بخش تولید، این بخش با مشکلاتی مواجه شد. وقتی تولید رونق نداشته باشد، کالا در بازار کم می‌شود و بنابراین عاملی برای گرانی خواهد بود.

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

زمستان 1366 ... خبری از شور و حال عید نبود، آن زمستان حال و هوای دیگری داشت، موشکباران تهران، مدرسه‌هایی که تعطیل می‌شد و برنامه‌های آموزشی تلویزیون در غیاب مدرسه با چاشنی جادویی کارتون؛ آژیر مکرر قرمز، نشان دادن رد سفید موشک اسکاد بر آسمان، برنامه «جنگ جنگ تا پیروزی» با اجرای حسین پاکدل، حلبچه و بمب شیمیایی، درگیری مستقیم سپاه با آمریکا درخلیج فارس، سکوی ابوذر و سلمان، قایق‌های تندرو، گزارش‌های زنده از محل اصابت موشک در تهران، سال 66، جنگ دیگر کاملا به تهران رسیده بود...

خانه مادربزرگ در لواسان، شده بود پناهگاه فامیل آواره از موشک‌های صدام، غروب‌ها همه دور تلویزیون 21 اینچ سیاه و سفید جمع می‌شدیم تا با بیم و امید «خبر» را بشنویم، «حسن سلطانی» معمولا بعد از اخبار رسمی- که حیاتی و افشار می‌گفتند- خبرهای جنگ و بین‌الملل را به «سمع و نظر بینندگان عزیز» می‌رساند.

تصویر ماندگار و همیشگی سلطانی برای خیلی از ما، هم نسل‌های من لااقل، همان حسن سلطانی خبرگوی دهه 60 است، با آن ریش‌های آنکارد شده، صدای گرم که به چشم ما نگاه می‌کرد و با لحنی خاص که «افتد و دانی» می‌خواند «قایق‌های تندروی توپدار ناشناس امروز درخلیج فارس به چند کشتی بیگانه حمله کردند....»

صدای حسن سلطانی آن روزهای سرد و سخت، با خواندن خبرهای جنگی و کمی هم تلافی‌جویانه، دل کودکانه‌مان را خنک می‌کرد میانه آن همه نامردی دنیا. جوان ریزنقش استودیوی خبر دهه 60، حالا حاج حسن سلطانی است، پیرغلام رسانه‌ای اهل بیت(ع)، مجری – کارشناس برنامه‌های معارفی تلویزیون در دهه 80 و 90، هرچند حالا دیگر خبر نمی‌خواند، اما سلطانی همچنان در قاب جادویی هست.


آقای سلطانی، شما کارتان را در دهه 60 از حوزه خبر شروع کردید، ولی به مرور از حوزه خبر و سیاست فاصله گرفتید و وارد برنامه‌های معارفی و مذهبی شدید، چه شد که این اتفاق افتاد، خواست خودتان بود؟

اساسا درسازمان صدا و سیما در حوزه سیاسی باید به طور رسمی 25 سال تمام در سازمان خدمت رسمی داشته باشیم. من سال 1358 وارد سازمان شدم، اگر بخواهم دقیق تر بگویم، اردیبهشت 58 و در سال 1383 خدمت رسمی‌ام در حوزه خبر با بازنشستگی تمام شد، از آن به بعد من می‌توانستم انتخاب کنم که در کدام حوزه کار کنم، به دلیل علاقه و تعلق خاطری که به حوزه معارف داشتم، به این سمت آمدم، البته متاسفم بگویم که بعد از بازنشستگی کسی از ما نخواست که تجربیات این دو دهه را به نسل جوان منتقل کنیم، بازنشست شدیم و تمام.

دلتان نمی‌خواهد دوباره به حوزه خبر برگردید؟

اساسا گویندگان و مجریان خبر در رادیو تلویزیون‌های دنیا، اولین و مهم‌ترین ثروت و دارایی سازمان خودشان محسوب می‌شوند، این چیزی است که در کشور ما چندان رعایت نمی‌شود.

بعضی‌ها می‌گویند اگر قرار باشد مجریان قدیمی همیشه حضور داشته باشند، پس جوان‌ها چه می‌شوند؟

من اصلا منکر این نیستم، شما ببینید که دیوید فراست در هشتاد سالگی هم هنوز اجرا دارد، به نظر من خوب است و همین‌جا پیشنهاد می‌دهم که مجریان قدیمی و بازنشسته خبر در کنار جوان‌ها، هفته‌ای یک بار خبر بخوانند، این هم برای اعتبار سازمان خوب است هم خیلی از مردم به دلیل این‌که با مجریان قدیمی خاطره دارند، از آن استقبال می‌کنند و هم مجریان قدیمی می‌توانند تجربیات خودشان را به مجریان جوان منتقل کنند، این مجریان قدیمی مگر چند نفر هستند؟ شاید ده تا هم نباشد، ولی اگر هفته‌ای یک بار اجرا کنند، خواهید دید که چقدر برای مردم جذابیت خواهد داشت.

من سال 58 شروع کردم، یعنی آن کسی که ده ساله بوده الان 45 سالش است، یعنی آن آدم با صدا و تصویر من بزرگ شده و به کرات برای من اتفاق افتاده که در خیابان مرد میانسالی جلوی من را گرفته و گفته من وقتی شما را می‌بینم به یاد پدرم می‌افتم. می‌گفت من ساعت 10 و 30 دقیقه شب می‌خواستم حرف بزنم می‌گفت هیس! شما هیچی نگو بگذار حرف‌های این آقا تمام شود، بعد صحبت کن و من هنوز شما را می‌بینم با احترام به شما نگاه می‌کنم این برای من احترام است اما برای رسانه سرمایه است، من نمی‌گویم که ما باید بیاییم اتفاقا جوان‌ها باید بیایند.

چهره و صدای شما خیلی از مردم را یاد دوره جنگ می‌اندازد، می‌دانم که خاطره زیاد دارید و بارها هم گفته‌اید، ولی یک خاطره ناگفته از این دوران برای ما بگویید.

در سال 59 من مجری رادیو اهواز بودم، دی ماه بود، به استودیو رفتم و داشتم یک خبری را می‌خواندم که همان موقع هواپیماهای عراقی شروع به بمباران اهواز کردند، یک بمب هم نزدیک ساختمان رادیو خورد، آکوستیک‌های استودیو فرو ریخت و گرد و غبار شد، من در حال خبر خواندن بودم و آن گرد و غبار را می‌دیدم، دیدم که چراغ قرمز استودیو روشن است و این به این معنا بود که من هنوز روی آنتن هستم، قسمت رژی پخش را نگاه کردم، همه رفته بودند و من تنها پشت میکروفن مانده بودم.

چرا نرفتید، نترسیدید واقعا از این شرایط؟

اگر بگویم نترسیدم که دروغ است، خوب من هم در درون خودم ترسیده بودم، اما از آن طرف هم می‌دانستم که در اهواز همه مردم یک رادیوی ترانزیستوری دست‌شان است و قطع این صدا، صدای من، یعنی این‌که مردم هزار‌جور فکر و خیال می‌کنند و ممکن است لطمه ببینند بدون این‌که به روی خودم بیاورم شروع کردم به حرف زدن و گفتم شنوندگان عزیز من از شما یک سوال می‌پرسم، به نظر شما ما به چه جرمی باید مورد حمله دشمن قرار بگیریم..؟

فی‌البداهه دیگر؟ یعنی قبلا خودتان را برای چنین موقعیتی آماده نکردید؟

بله، کاملا فی البداهه، گفتم چرا شهر‌ها و مراکز حساس اقتصادی ما مورد بمباران دشمن قرار می‌گیرد؟ به نظر شما جرم ما چیست؟ شما با تلفن فلان تماس بگیرید و به قید قرعه جوایزی به شما اهدا خواهد شد، اینها را هم از خودم گفتم، اصلا جایزه و قرعه‌ای هم در کار نبود، بعد هم گفتم اما برای پاسخ دادن سکوت بهتر از هر آهنگی است! گفتم من از صدابردار محترم برنامه تقاضا می‌کنم هیچ موسیقی پخش نکنند و به ما چند دقیقه سکوت بدهد، این خلاف قانون رادیوست که در سکوت روی آنتن برود، اما من خواهش می‌کنم که حرف من را زمین نیندازند و چند ثانیه سکوت باشد که دوستان شنونده ما کمی فکر کنند، در حالی که اصلا صدابرداری در کار نبود، آرام بلند شدم از استودیو آمدم بیرون، میکروفن را بستم بعد از چند ثانیه سکوت، موسیقی را باز کردم و موسیقی شروع به پخش شدن کرد، حال و هوای این اجرا هیچ وقت ازیادم نمی‌رود.

خاطره دیگر از دهه 60؟

یک باردیگر در همان سال 1359، آقای غرضی که استاندار خوزستان بود آمد، به ساختمان رادیو و گفت نیروهای دشمن در پاسگاه حمیدیه و در 25 کیلومتری اهواز هستند. کسی بین شما هست که به مردم آموزش ساخت کوکتل مولوتف بدهد؟ من گفتم می‌توانم! رفتم پشت میکروفن و خیلی آرام و خونسرد گفتم شنوندگان عزیز یک بطری، روغن سوخته و بنزین بیاورید، یک فتیله درست کنید. همه اینها را توضیح دادم اما طوری که مردم نترسند، طوری شد که بعد از گذشت دو ساعت تمام شهر مردم کوکتل مولوتوف ساختند و این آمادگی مردمی در عقب‌نشینی دشمن موثر بود.

در دوره جنگ، خبرهای تلخ مثل سقوط خرمشهر یا فاو را چطور به مردم می‌گفتید؟ دستورالعمل چه بود؟

مثلا در زمان سقوط خرمشهر ما در استودیو بودیم و اجرای خبر داشتیم، اما نگفتیم که شهر سقوط کرده، آرام‌آرام گفتیم که دشمن حلقه محاصره را تنگ‌تر کرده، نبرد تن به تن در خیلی جاها صورت می‌گیرد، مرحله به مرحله این را عنوان کردیم که مردم خودشان بفهمند و آمادگی ذهنی برای خبر سقوط خرمشهر ایجاد شود.

خاطرات تلخ را گفتید، یک خاطره شیرین هم از دهه 60 و دوران اجرای اخبار بگویید.

یک روز ساعت 2 بعدازظهر داشتم می‌رفتم منزل، در مسیرم مدرسه‌ای تعطیل شده بود، همه دانش‌آموزان دسته جمعی بیرون می‌آمدند، من هم مسیرم در خیابان با آنها بود و در مسیر و جمعیت این دانش‌آموزان قرار‌گرفتم، بچه‌ها مرا شناختند و ناگهان با صدای بلند شروع کردند به خواندن آرم اخبار«ما مسلح به الله اکبریم و...» دیدم هیچ چاره‌ای ندارم که من هم با آنها بخوانم!

برویم سراغ برنامه‌های معارفی که شما مجری و کارشناس این نوع برنامه‌ها هستید. بعضی از منتقدان می‌گویند نوع و سبک و سیاق اجرای این برنامه‌ها خیلی تعارف‌آمیز و غیرواقعی شده است، این را قبول دارید؟

نه من این را قبول ندارم، فرمایش شما را اصلاح می‌کنم که ممکن است آفت فعلی برنامه‌های معارفی غیرحرفه‌ای بودن باشد.

غیرحرفه‌ای یعنی چی؟

فلسفه و اساس یک برنامه معارفی درتلویزیون و رسانه این است که به یکسری پرسش‌هایی که در ذهن مخاطبان مطرح است، پاسخ بدهد. خب وقتی از این فلسفه و اساس دور بشویم، به نیازها و سوالات واقعی جواب ندهد، می‌شود غیرحرفه‌ای و مخاطب هم آن را پس می‌زند.

پس این ضعف‌ها از کجا می‌آید، منشأ این اشکالات موجود چیست؟

از دوحال خارج نیست یا ضعف در تهیه‌کننده و مجری است یا کارشناسی که برای آن موضوع انتخاب شده مناسب نیست.

پیشنهاد مشخص شما در حوزه برنامه‌های معارفی؟

ما در بخش برنامه‌های معارفی به سمت تخصصی کردن این موضوع نرفتیم و این پاشنه آشیل ماست، اگر ما در حوزه معارف آن‌گونه که در حوزه تخصصی ورزش و اقتصاد نگاه می‌شود نگاه کنیم خیلی از مشکلات حل می‌شود. کسی که مجری برنامه‌های معارفی می‌شود باید آن‌قدر استعداد، توانایی، علم و آگاهی نسبت به حوزه معارف داشته باشد که اگر کارشناس آن برنامه به هر دلیلی در برنامه حاضر نشد مجری بتواند هم کار اجرا را انجام دهد هم از عهده بحث کارشناسی آن روز بیرون بیاید. این را بگذارید در کنار به روز کردن پرسش‌های مخاطبان و پاسخ دادن به آنها.

یک نمونه موفق را مثال بزنید؟

من نمونه موفق در این حوزه را آقای دکتر خسروی می‌بینم که در شبکه‌های مختلف به عنوان مجری و کارشناس حضور دارد و همین‌طور آقای درستکار در برنامه «این شب‌ها» که از شبکه یک پخش می‌شود و شما حتما می‌دانید این برنامه‌ها مخاطب خوبی دارند.

فرق مخاطب دهه 60 و دهه 90 از نظر شما؟

من زمانی به تلویزیون آمدم که برنامه‌های تلویزیون ساعت 5 بعدازظهر با پخش سرود جمهوری اسلامی شروع می‌شد و ساعت یک شب هم با سرود پایان می‌یافت، شبکه دو بعد از خبر 22 و 30 دقیقه که سال‌ها آن را اجرا می‌کردم، یک برنامه کوتاه می‌رفتند و ساعت 12 دیگر آن هم تمام شده بود و هیچ شبکه دیگری نبود، فقط یک رادیو سراسری بود که بعدها رادیو تهران شد، اما امروز مخاطب من منتظر این نمی‌ماند که من در برنامه بی‌سلیقگی به‌خرج دهم، بی‌سلیقگی و کم گذاشتن در برنامه‌سازی و اجرا ظلم بزرگ‌تری شده است. مخاطب یک کنترل در دست دارد و چندصد شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای برای انتخاب در دسترس اوست و من نوعی اگر نتوانم او را جذب کنم، به همین راحتی بیننده را از دست خواهم داد.

به بحث برنامه‌های معارفی برگردیم. در سال‌های اخیر شبکه‌های بظاهر مذهبی و فارسی زبان هم به حوزه تهدیدات رسانه‌ای و فرهنگی اضافه شده‌اند. آیا این نوع جدید را اصولا دیده‌ایم و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌ایم؟

بله ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که حوزه معارف بیشتر از همه حوزه‌ها در معرض خطر و تهدید است. ما اگر این حوزه را خوب دروازه‌بانی و حراست کنیم، بقیه جاها درست می‌شود. امروز ما حتی از شبکه‌های مسلمان مورد تهدید قرار می‌گیریم که به ظاهر مسلمانند، ولی در اصل آب به آسیاب دشمنان می‌ریزند.

به نظر شما چه باید کرد؟ آیا تلویزیون ما می‌تواند به سمتی برود که پاسخ شبهات را بدهد و ناخواسته وارد جنگ شیعه –سنی هم نشود؟

می‌خواهم بگویم بحث فراتر از شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای است. در همین کاروان‌های دانشجویی که برای حج می‌روند، زمانی که کنار قبرستان بقیع می‌رسند یک‌سری افراد فارسی زبان به اصطلاح مبلغ کج‌فهم در اعتقادات جوانان شبهه ایجاد می‌کنند و به جای این‌که این جوانان با کوله باری از عرفان و معنویات برگردند، با ذهنی پر از شبهه درگیر می‌شوند، ما هنوز برای اینها تدبیر درست نکرده‌ایم. پس این وظیفه ماست که با زبان مناسب و خاص هر مخاطب در هر طیف و گروه سنی که بیننده هستند، صحبت کنیم. مشکل دیگر برنامه‌های معارفی جزیره‌ای بودن آنهاست. یک فکر منسجم، یک سبک زندگی مطلوب را تبلیغ وارائه نمی‌کنند و این هم به مشکلات می‌افزاید.

اگر بخواهیم مصداقی‌تر حرف بزنیم، چه مثالی می‌توان برای حل این معضلات در بستر برنامه‌های معارفی مطرح کرد. کاری که شعاری هم نباشد؟

اکنون در کشور بحث گرانی است. آیا همه کسانی که کالا احتکار می‌کنند، انسان‌های غیرمسلمانی هستند؟ آیا آن کسی که امروز تصمیم می‌گیرد به تشخیص خودش فلان کالا را گران کند در یک مذهب دیگری است؟ خیر، از همین مردم، جامعه و مذهب هستند؛ اما چه اتفاقی می‌افتد که در حوزه عمل این‌طور رفتار می‌کند؟ در زمان گذشته کاسب‌های ما در بازار ممکن بود خودش پیش نماز مسجد باشد، ممکن بود حتی نماینده یک مرجع شرعی باشد، در زمان گذشته در مسجد جامع برای مکاسب کلاس فقه اسلامی با نوع معاملات حرام و حلال و تعریف چک و... می‌گذاشتند. وقتی اینها دیگر نیست و ما هم در رسانه این کار را نمی‌کنیم، انحرافات زیاد می‌شود، مثلا چه اشکال دارد برنامه‌های معارفی با رویکرد درس مکاسب برای بازاریان و تجار ما پخش شود؟ البته ما خیلی وقت‌ها و در خیلی از موارد نباید به زبان مستقیم حرف بزنیم مثل ساخت همین سریال‌ها برای روایت تاریخ اسلام. این زبان هنر است که عمیق و ماندگار است و در ذهن مخاطب حک می‌شود.

یکی دیگر از برنامه‌های جذاب تلویزیونی که بسیار طرفدار هم دارد به شرط این‌که حرفه‌ای تهیه شود، گفت و گوهای تلویزیونی است، یک مثال برای شما بزنم. محرم امسال یک برنامه به نام «مصباح» از شبکه سه داشتیم. در این برنامه ما از حجت الاسلام طائب و جناب آقای دوانی به عنوان کارشناس استفاده می‌کردیم، شاید برای اولین بار تصمیم گرفتیم این دو کارشناس ثابت باشند و هر روز عوض نشوند و بحث آغاز و انتهایی داشته باشد و این بشدت جواب داد و مخاطب استقبال کرد؛ یعنی مثلا وقتی می‌خواستم از عاشورا صحبت کنم، نیامدم از اول محرم 61 شروع کنم، آمدم و از قبل از بعثت شروع کردم. وقتی بحث از اینجا شروع می‌شود و مخاطب شب به این بحث گوش می‌دهد و روز در یک روضه شرکت می‌کند، آن روضه را با تأمل می‌فهمد که وقتی می‌گویند یا مظلوم یا اباعبدالله، عمق این مظلومیت را درک می‌کند.

فکر نمی‌کنید در این 30 سال برنامه‌ها با مجری و دوتا کارشناس یک مقدار سنتی شده و باید این شکل را تغییر داد. مثلا آیتم‌های جدید؟

ما فکر می‌کنیم که قدیمی شده باشد، ولی به نظرم این‌طور نیست. ما اگر 50 سال دیگر هم با هم رفاقت داشته باشیم، بهترین ساعت‌های‌مان آن زمان‌هایی است که با هم قدم می‌زنیم و صحبت می‌کنیم. این جادوی سخن است که هیچ چیز جای آن را نمی‌گیرد. در یک دوستی، بهترین لحظه‌ها آن موقع‌هایی است که به حرف‌های یکدیگر گوش می‌دهیم، چون آدمی نیازمند شنیدن است. برای یک گفت‌و‌گو در همه رسانه‌ها چیزی که تغییر می‌کند نور یا دکور است. ما در حوزه رسانه باید به استفاده از کارشناسان خوب و مجرب دقت کنیم. آن کارشناس هم باید چند ویژگی داشته باشد این‌که خوب حرف بزند، خوش سیما و خوش صدا باشد، از امثال و حکم شعر و لطایف برای تنوع در گفت‌وگوها بهره ببرد، باید در انتخاب این افراد دقت شود.

یک بحث آسیب‌شناسانه دیگر که مطرح می‌شود این است که در برنامه معارف مشخص نیست که مخاطبان این برنامه عوام هستند یا خواص، چون جنس مخاطب هرکدام از این طیف متفاوت است، پرسش‌ها و ذائقه‌اش متفاوت است و باید بر اساس همان کار را تهیه کرد، آیا برنامه‌های معارف معمولا در مخاطب‌شناسی سرگردان است؟

تلویزیون قاعده‌ای دارد، زمانی که یک فیلمی را پخش می‌کند یک عددی را گوشه تصویر برای مشخص کردن سن افراد برای تماشای فیلم می‌نویسد، گاهی اوقات هشداری قبل از شروع فیلم می‌دهد. وقتی ما می‌گوییم شبکه چهار شبکه فرهیختگان است یا شبکه سه برای حوزه جوان است و... در عمل این تفکیک را انجام دادیم؛ اما در رعایت این برنامه‌سازی خیلی جاها دقت نمی‌شود، مثلا شبکه قرآن و معارف سیما خیلی در این حوزه زحمت کشیده که در طول 24 ساعت به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که نیازهای همه را برآورده کند، مثلا کسی می‌خواهد تخصصی در حوزه تفسیر کار کند این شبکه رأس ساعت 5 بعدازظهر تفسیر را با حضور آیت‌الله جوادی آملی پخش می‌کند، اما وقتی گونه برنامه گونه عمومی شد باید در نظر داشته باشیم که چه ساعت‌هایی پیک بیننده است و برنامه‌های عام را برای آن زمان‌ها قرار داد.

می‌توان جوان‌ها را بین این‌ها قرار داد؛ چون طیف جوان ممکن است بین عوام و خواص تعریف شود.

ما نمی‌توانیم بگوییم جوان نه عوام است نه خواص؛ اما در کل باید بدانیم نیاز جوان امروز چیست و کجا باید به پرسش‌‌های جوان پاسخ داده شود. من می‌گویم حتی اگر قرار است برنامه کمدی پخش شود یک برنامه کمدی فاخر و اگر می‌خواهیم یک موسیقی پخش کنیم، موسیقی فاخر ایرانی پخش کنیم. ما اگر به عمق این مطلب پی ببریم که مردم ما مردم سعدی، صائب و مولانا هستند برای ساختن برنامه کمی بیشتر دقت کرده و برنامه‌های پخته‌تر و علمی‌تری پخش می‌کنیم. حضرت امام جمله زیبایی فرمودند که «تلویزیون دانشگاه عمومی است» این را هنوز جدی نگرفته‌ایم چه برسد به آن‌که اجرا کنیم.

شما به عنوان یک کارشناس و کسی که با مردم برخورد دارید، فکر می‌کنید شبهات اصلی که الان جوان‌ها در حوزه معارفی و عقیدتی بیشتر با آن درگیر هستند، چیست؟

اگر بخواهم فهرست وار و خلاصه بگویم، بحث انتظار، مهدویت و شبهاتی درباره بحث تقلید.

شما از آن دسته مجریانی هستید که هر سال به مکه می‌روید؟ برای خیلی از مردم سوال است.

من طی 34 سال کار، دو بار با تلویزیون به مکه مشرف شدم و دفعات بعدی را با هزینه شخصی خودم رفتم. در این سفرها سه بار که خودم رفته بودم از من خواستند برای برنامه از آنجا مجری باشم. من هم قربه الی الله گزارش دادم. ماموریت اداری نبود و پولی بابت آن نگرفتم، حالا من این سوال را دارم، چرا سوال نمی‌شود که برای المپیک فقط بچه‌های ورزشی برای تهیه گزارش می‌روند؟ شده ما مجریان اخبارو معارف هم بگوییم می‌خواهیم برویم و المپیک را گزارش کنیم؟ من معتقدم که حج دقیقا یک کار تخصصی است و باید کسانی برای گزارش بروند که بارها مشرف شده‌اند و آنجا را می‌شناسند.

جالب‌ترین و عجیب‌ترین خواسته و درخواست مردم از شما چه بوده؟

خیلی وقت‌ها مردم فکر می‌کنند که اگر ما نوشته یا توصیه‌ای بدهیم، خیلی جاها موثر است مثل درخواست وام، درخواست توصیه به فلان وزارتخانه، خیلی جاها برای اصلاح ذات البین، مثلا عروس من با پسرم مشکل دارد و من می‌دانم چون برای شما احترام قائل است، اگر بیایید این مشکل برطرف می‌شود.

شما رفتید؟

چندباری رفتم. البته در مکه گاهی ما را با روحانی کاروان اشتباه می‌گیرند و سوال‌های شرعی می‌پرسند، به دلیل این‌که مرا با برنامه‌های معارفی می‌شناسند.

می‌خواهم به یک تجربه اجرای تلویزیونی اشاره کنم و نظر شما را بدانم و بگویید که اگر جای آن مجری بودید، چه می‌کردید؟ منظورم اجرای آقای پورحسین در مناظره‌های سال 88 است؟

من آن کار را انجام نمی‌دادم. در شبکه خبر چنین اتفاقی برای من افتاد. آقای احمد توکلی مهمان ما بود و به آقای رحیمی، معاون اول به اصطلاح گیر داد. من میان حرفش دویدم و گفتم ببخشید آقای توکلی! چون آقای معاون اول اینجا حضور ندارند و ما هم در سمت قاضی نیستیم لطفا نام نبرید، گفتند این چیزی است که همه می‌گویند من هم در جواب گفتم این چیزی است که در برابر عموم است و ما اجازه نداریم این کار را انجام دهیم. جالب است بدانید سه روز بعد رئیس قوه قضاییه اطلاعیه رسمی دادند که تا جرمی ثابت نشده حق بازگو شدن آن در محافل را ندارید.

مجری‌های تلویزیون مجبورند برای امرار معاش به مکان‌های متفرقه که برای اجرا از آنها دعوت می‌شود بروند، نگاه شما به این مقوله چیست؟

مجری باید چارچوبی را رعایت کند، به نظر من حضور مجریان در برنامه‌های بیرون از تلویزیون مانعی ندارد، اما به این معنا نیست که در هر برنامه‌ای شرکت کنند در واقع این برمی‌گردد به شخصیت، منش، رفتار و جایگاهی که مجری برای حوزه شغلی خود قائل هست. من دیدم آقایی که برنامه‌های معارفی هم اجرا می‌کند در یک جشنی هم اجرا داشت که هیچ سنخیتی با کارهای او نداشت، این چیز خوبی نیست.

شغل دیگری ندارید؟

خیر.

ولی من اسم و عکس شما را در انجمن صنفی مبلمان دیدم.

من به دلیل رفاقت و ارادتی که با دوستانمان در انجمن داشتیم، مشاوره‌هایی در حوزه تبلیغات و ارتباطات می‌دادم.

به شما پیشنهاد بازی در فیلم و سریال شده است؟

- دوبار این اتفاق افتاد.

چه بود؟

الان یادم نیست.

حرف آخر؟

در اتاقم نماز می‌خواندم که مورچه‌ای از گلدان آمد کنار سجاده و مهر من، پیش خودم گفتم حاج حسن آقا وقتی بیرون می‌روی و مورد لطف مردم قرار می‌گیری، اینجا در برابر خدا با این مورچه هیچ تفاوتی نداری. این مورچه ویژگی‌هایی دارد که تو نداری.

این مورچه چیزهایی می‌بیند، چیزهایی می‌شنود که گوش تو آن فرکانس‌ها را دریافت نمی‌کند. پروردگار عالم می‌گوید خلق کردم هم تو و هم این مورچه را پس چیزی که به تو فضیلت می‌دهد آن چیزی است که در این کتاب‌ها نوشتند و اگر بر آن مسائل و مبانی انسانی بمانی، قابل احترامی وگرنه با این مورچه تفاوتی نداری.

منی که حرف معارفی می‌زنم، آنچه را می‌گویم باید باور داشته باشم، اگر در تلویزیون حرف زدم و گریستم این واقعا از قلب من برخاسته بود، مخاطب می‌فهمد چه کسی بازی می‌کند، ریا می‌کند یا چه کسی واقعا بر اساس باورش کار می‌کند.

مطالب قدیمی تر »
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: