...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٢
همه چـيز از يـك «طرح» ساده شروع شد...
وقـتي دل، «لايحه» عشق تو را به «مجلس»عقل برد!
تـو آنـقدر «مشروعيت و مقبوليت» داشتی كه...
عقل «محافظه كار» هم اين لايحه را با «قيد سه فوريت» تاييد كرد!
حتی اگر دلال معـيشت انـديش هـم تـاييد نـمي كرد...مـهم نبـود! چــون «حـكـم حـكومتي» قضاي آسمان(*) اين لايحه را اجرايي مي كرد!

راستي! «پاراديم كاريزماي» چشمانت را در هيچ كتاب و نوشته اي پيدا نكردم
كاش مي دانستي كه هنوز تئوري هاي زندگي آب و علفي را پاس نكرده ام
«عامل نفوذي» نگاهت تجمع دلم را برهم زد
لااقل بگذار «شهروند» «جمهوري گيسوانت» باشم
* * * * * * *
*:مرا مهر سيه چشمان زسر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
در ظمن! واکسن قرائت شاعرانه خريداريم!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
اين روزها دنبال واژه اي مي گردم موثرتر از «آه»... غليظ تر از آه!
چيزي كه من دنبالش مي گردم...شايد ...بين «آه» و «آخ» باشد! نه منظورم «واه» يا «اوخ» نيست! اينها را امتحان كرده ام!
نمي دانم اين كلمه گمشده كشف يا اختراع شده يا نه؟!
كاش مي شد دماسنجي هم پيوست كلمه ها كرد... يك سلام سرد! يك لبخند ولرم! يک نگاه خنک ! يک احساس تگری! يك آه داغ...!
تازه الان مي فهمم چقدر بركه كلمات براي آب تني معاني كوچك و كم آب است! تا بخواهي دست و پايي بزني...آب گل مي شود!

گدازه خيلي از دلهره ها ...دردها ، دادها و بيداد ها ...با يك “آه” ... شايد كمي خنك شود ..اما امان از دمي كه نسيم هزار آه هم داغ دل را سرد و حتي كمي خنك نكند! و “ممد حيات” هم وقتي مي خواد “مفرح ذات” شود، از داغي آن كوره ،گٌرگرفته، بيرون آيد...!
اين روزها دلم پايين افتاده ...خيلي پايين! از بس كه مدام هْري ريخته پايين ...! آن هم نه يك بار...كه هرلحظه! هر دم...مسنمر و مكرر! و چه شبهايي كه اين درد مرموز...اين دلهره خاكستري پرحرارت تو را از خواب بيدار مي كند و واي اگر هم نتواني آن فعل اختياري دردناك-فراموش كردن- را هم صرف كني! يا بهتر بگويم اجازه نداشته باشي...!
-بعد از تحرير: برادر رولمی! باسلام و آرزوی توفيق! اين هم معصوميت! خودی ! شرقی! از کشور دوست و برادر افغانستان! بدون پروپاچه لخت و شورت! و زلف افشون! مراتب جهت عبرت و اصلاح و اقدام به اطلاع می رسد!
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٢

۱-اين «چپ ها» اصولا گونه های جالب و قابل تاملی هستند! به قول «برادر حسنی»، چپی ها دين ندارند و راستی ها عقل!(يکی از حکيمانه ترين سخنانی که تا بحال شنيده ام!)
«چپ ها» با يک خط کش کوچک می خواهند «همه چيز را» ، دقيقا همه چيز را ....بسنجند و از اين «فجيع تر» اگر «چيزی»، «علمی» ، «حقيقتی» ، «شخصی»، «واقعيتی» و ....در زير درجه های کوچک اين خط کش کوچولو و تئوری های ماترياليسم تاريخی جا نشد! سعی می کنند آن را به عنوان دشمن مردم و طبقه کارگر و ارتجاع نفی و نابود کنند يا به سيبری تبعيد کنند!

می توان با مطالعات روانشاسانه فهميد که غالبا افراد احساساتی، عصيان گر، سرخورده از اجتماع ، مغرور، متوهم دارای معلومات زياد، غير مذهبی، دارای اختلالات شخصيتی و هويتی به چپ گرايي روی می آورند.
برخلاف برخی کشورهای عربی همسايه و آمريکای لاتين و ديگر کشورهای جهان سومی که احزاب چپ و کمونيست ها در آنجا به توفيقاتی دست پيدا کردند، ايران همواره يکی از مناطقی بوده است که باوجود همسايگی با اتحاد شوروی سابق و سرمايه گذاری عظيم تشکيلاتی-سياسی که روی احزاب چپ شده است، به دلايل متنوع اين «شورشيان آرمانخواه» هميشه در آن با ناکامی و شکست مواجه شده اند.
«گورستان خاوران» در حاشيه شرقی تهران، با قبرهايي شکسته و فراموش شده و سکوتی سنگين ، نمادی از اين ناکامی تاريخی جريان چپ در ايران است، کلاشينکف ديجيتال اين بار به سراغ اين گورستان رفته است....
مجموعه عکسهای اين گورستان را در هفت سنگ چهاردهم ببينيد!
۲- هی اين قديمی ها می گفتند مردم بی وفا هستند ! ما باورمان نمی شد! ما می رويم از زير سنگ! کنار خيابان! از حــواشــي اعــمـال عــاشــقـــانــه!، توی قبرستان! روی سنگ مرده شور خونه! برای اين مخاطبان عزيز مطلب و سوژه پيدا می کنيم! کتک می خوريم! حرف نامربوط می شنويم! هزينه می دهيم اونوقت می آيند می گويند تو به نظرات مخاطبان احترام نمی گذاری!! بابا انصاف! مگر ذيل همين موضوع زير خشتک آزادی ما از دوستان نخواستيم که نظراتشان را بگويند؟!ما نظر و رای مردم را زينت وبلاگمان می دانيم!!
-تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٢
با احترام به حميدکم! دوم خرداديکم!

«مشارکت!» «مشارکت!» مرا ببوس! برای آخرين بار ....تو را خدا نگهدار....که می روم به سوی سرنوشت! بهار ما گذشته! گذشته ها، گذشته... ! منم به جستجوی سرنوشت...!
در ميان طوفان هم پيمان با اصلاح طلبان خارج از حاکميت! گذشته از جان بايد بگذشت از بحرانها! مرا ببوس! مشارکت ....مشارکت!

*پاورقی(برای صاحبان آی کيوهای پايين!):تهران! يک بعد از ظهر بارانی بهاری...خيابان انقلاب...
پوستر وارونه «ميزان رای ملت است» جبهه مشارکت که به عنوان محافظ روزنامه ها و مجلات اين دکه بکار رفته است! باز بگوييد مردم با احزاب قهرند...!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٢

دردهاي من «جامه» نيستند تا ز «تن» درآورم...حتی با ۲۸ درصد تخفيف!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
“توكل” يعني گره زدن همه “ناداني ها، نقـص ها ، زشتــي ها ، كاســتي ها ، دلـهره ها و ترس هايمان” به “بي نهايت” “علم ”و “مهر” و “كمال” و “زيبايي” و “قدرت” و “آرامش” و “جاودانگي”...
توكل يعني ارتقاء....توكل يعني تكامل، توكل يعني اعتراف آگاهانه...توكل يعني اعتماد به محبوب...توكل يعني بندگي!
....و هميشه پاي عقل معاش انديش درفهم زيبايي و لطافت توكل چوبين مانده است...و حتي اگر نيك بنگري و عقل را از چنبره عصيان و غرور برهاني ، عقل هم شهادت مي دهد كه براي انسان چاره اي جز توكل نيست و شهامت توكل يعني پيمودن نيمي از جاده ايمان....يعني برداشتن توشه راه خدا!

گاهي فكر مي كنم نه فقط عادات و رفتارهايي كه ما به صراحت و روشني آنها را تفنن و بازي و سرگرمي مي شماريم(مثل انواع و اقسام بازي هاي مدرن و سنتي كودكانه ي كودكان خردسال و ميانسال و مسن!)، بلكه همه آنچه را كه ما را به خود مغرور كرده است (به خصوص زير نام مقدس علم) بازي و سرگرمي و لهب و لعبي و تفاخر و چراگاهي براي شيطان بيش نيست....از آن علوم انساني بگيريد با آن تئوري هاي متناقض اقتصادي –سياسي و تزهاي جامعه شناسي و روانشناسي و ايسم هاي عجيب غريب و فلسفه هاي رنگارنگ اش تا حتي علوم پايه با انبوه فرمول ها و قوانين و قاعده ها و اعداد و ارقامش!
چقدر اينها براي بشر ، سعادت و آرامش و رضايت به ارمغان آورده است ؟ چه ميزان از استفاده بشر از اين علوم و امكانات در جهت منافع بشريت و صلح و بهبود زندگي انسانها بوده است ؟ اصلا احاطه بشر در حوزه همين علوم چقدر است؟ آيا بشر ميلياردها رابطه متقابل بين شاخه هاي مختلف علوم، تك تك ذرات عالم با يكديگر را درك كرده و مي كند؟ براستي آيا انسان مي تواند مدعي شناخت جهان و يا حتي خودش بشود؟!....حقيقت آن است كه انسان و جهان آنقدر پيچيده است كه نمي توان سخن از تسلط و فهم و احاطه بر آن راند...البته زمين مسخر انسان است، تسخيري كه به اراده خداست، ولي جنس تسخير از جنس احاطه نيست!! و مولای متقيان(ع) چه حکيمانه فرمود که يکی از پايه های کفر «تعمق» است...تعمق به اين معنا که عقل ناقص ات را به جنگ حکمت الهی ببری! بخواهی آب اقيانوس را يک جا سر بکشی! ادعای فهم و علم مطلق کنی!
و بي جهت نيست كه اصلاح جهان و رفع فساد وظلم و تباهي و نابرابري ها فقط از دست خود خدا و خالق عليم برمي آيد كه در هر زمان به وسيله و با واسطه “ولي الله ” – در زمان ما حضرت حجت بن الحسن (عج)- جاري مي شود....و ما تا كي مي خواهيم غفلت دل بستن و اميد اصلاح داشتن از غير خدا را ادامه دهيم؟ باور كنيم كه در اين جهان پرظلم و ظالم و جور و جائر و طغيان و طاغي ، خدا ما را تنها نگذاشته است! باور كنيم كسي در اين كره خاكي هست كه عطر محمد (ص) و علي (ع) و زهرا(س) و حسين(ع) را مي دهد! صل الله عليك يا بقيه الله...


بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: