...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٢

مجازی برگ سبزی است تحفه کلاشینکف دیجیتال!

دو نما از خفتگان روی خاک و زير خاک!




نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
اين نوشته اصلا قرار نيست مرثيه باشد...قرار نيست از آن ننه من غريبم بازي ها و ننه من غريبم نويسي هاي! تهوع آور كليشه اي باشد! قرار نيست مرده پرستي كنم! ( اصلا مگر سهيل مرده؟؟!) اين فقط يك اظهار دين است به يك دوست! همين!
سهيل بلاگر و وبلاگي نبود! اصلا مال دنياي مجازي نبود! بنابراين اگر چيزي سردرنمي آوريد! اگر سهيل را نمي شناسيد! اگر فقط سرنوشت ســـينا مطلبي و... برايتان مهم اســت لطــفا بريد بيرون! ســهيــل را آمريكايي ها گرفته اند! در عراق!
حقيقتش اين است كه خيلي چيزها از سهيل-كه به جاي برادر بزرگ نداشته ام خيلي وقتها باهاش درددل كرده ام- ياد گرفته ام! سهيل آدم راحتي بود! اين راحت بودنش براي من تعارفي و خجالتي واقعا جالب و جذاب بود! يادم نمي رود يك بار به شوخي انگشتم را توي چاي اش فرو كردم! اون هم نامردي نكرد ودر كمال خونسردي و راحتي! جلوي يك مشت آدم غريبه! ليوان چاي داغ رو كلا روي كي بورد و مانيتور كامپيوترم خالي كرد!

سهيل به شدت مغرور و كله شق بود(يعني هست!!) در عين حال روابط عمومي به شدت قوي ! جيك ثانيه با هر آدمي با هر تيپي رفيق مي شد! با سهيل خيلي كل كل كرده ام! دعوا كرده ام! بحث كرده ام! خنديده ام! چه تيكه كلامهايي كه باهم اختراع كرديم و جهانگيرش كرديم! ....سفر رفتيم،‌حتي با هم گريه كرده ايم...سر جنازه ((سيد)) يكي از دوستان خوبمان كه شب عروسي اش جوانمرگ شد!
سهيل يك دين ديگه هم به من داره...همين كلاشينكف ديجيتال! كار اصلي سهيل عكاسي بود...مي دونست كه من هم عكاس قابلي هستم منتها دوربين گيرم نمي ياد! به همين خاطر اين دوربين رو اون برام پيدا كرد و چونه زد تا تونستم بخرمش! يه جورايي دلال اسلحه نظام بود! مي دونم كه برمي گرده! به قول برادرم، نادر، برمي گرده و به ريش همه مون هم مي خنده! ولي دلم خيلي براش تنگ شده ...دعا كنيد! همين!
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٢
امروز که پایم برای اولین بار به کمیته انضباطی باز شد (ماجرا بازشدن پای ما به کمیته انظباطی اینجور بود که سر جلسه امتحان یک جفت گوش و چشم نامحرم ولی ظاهرالصلاح !(یک خانم چادری!) پیغام امدادهای غیبی نظام را شنید و دید و برگه را از ما گرفت! و صورت جلسه و احضار به کمیته انضباطی و...!) و نظام رسما بازجویی و مجبور به دفاع! از خود و ابزار ندامت و متنبه و منقلب شدن و ....! شد....یاد اون دکتر مظلومی افتادم که ۴۶ جلسه بازجویی شد! دلها بسوزه....!

اصلا استفاده از امدادهای غیبی سر جلسه امتحان از مکروهات کفایی! بلکه مباحات کفایی است!...از این غلط ها خواستین بکنید حواستون جمع باشه که کسی حواسش به شما نباشه و از این حرفها!
واقعا بازجویی پس دادن و ارائه پاره ای توضیحات! سخت است!گفتم که بدونید و من رو آینه عبرت خودتون بکنید! راستی یه جوک هم بگم برای تنوع و انبساط مزاج مومنین و مومنات! : یه روز یه ترکه، زنش رو می کشه ! می ره مرحله بعد! همین!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٢
-برای عزیزی که هروقت می بینمش....یاد خدا می افتم!
-برای عزیزی که هروقت آمپر گناهانم خیلی بالاست....از دیدنش خجل می شوم!
-برای عزیزی که غبطه می خورم به سیم همیشه وصل اش....!





دست خالی ما رو بپذیر! ای مهربان ترین مهربانان ......! همین!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٥ تیر ۱۳۸٢

راستی به نظر شما آدم وقتی اسير می شه...چی کار بايد بکنه؟! همه اش نگاهشو بدوزه به پنجره زندان و غریبانه حسرت بخوره؟(مثل این طوطی ها!)هی از آزادی برای خودش قصه بگه ، بسازه! ...هی خیال بافی کنه که وای آزای! آه آزادی....!؟

یا نه ....! باید به همین قفس با همه تنگی اش، با همه دلگیری اش ... بسازه...آب و علفش و دون اش رو بخوره و ور دل اهل عیال بشینه و كلا بی خیال بیرون بشه ؟! اصلا بعضی وقت ها پرنده ها خودشونو می زنن به خری ! انگار نه انگار که اسیر قفس هستند! هیچ دقت کردید؟ بعضی ها اصلا هدفشون توی زندگی سالم بودنه!؟ از همه اخبار فقط سرطان زا بودن یا نبودن فلان خوراکی و بهمان کوفت براشون جالبه! اگه ازشون بپرسی که خوب می خوای سالم بمونی ..که چی بشه؟! بعدش که چی ؟!نمی دونن چی جواب بدن! (مثل این فنچ ها!)

حتي در طوطي فروشي هم مي توانيم تحليل طبقاتي ! داشته باشيم! طوطي هاي پايين دستي! طوطي هاي زحمتكش! طوطي هاي مولد عليه بالا دستي ها انقلاب كنيد! اين هم البته يه راهه...انقلاب! عصيان عليه همه چي! بعضي ها اسيري خودشونو با اعتراض و عربده و عصيان مي خوان فراموش كنن...مي شه به نظر شما؟!

بعضي پرنده ها هم رقاص مي شن ...مطرب مي شن! به خاطر يك مثقال آزادي نيم بند.. و موقتي و الكي! مجيز هر كسي و ناكسي رو مي گن! فال گير مي شن! بزم آراي مجلس ميشن!

اما بعضي ها ....در عين اسيري...مستغني اند! با وقارند! حتي موقع عكس گرفتن به كلاشينكف ديجيتال نگاه نمي كنند...! اگه مي خونن...براي دل خودشونه! حسرت چيزهاي نداشته رو نمي خورن! خيال پردازي نمي كنن...نه تسليم جبر هستن...نه عصيان گر و مخالف خوان حرفه اي! تحمل مي كنن!(مرغ زيرك چون به دام افتــد....) اهــل تجــمل نیستند! اهـل تفکر اند...شايد قفس اسير اين نوع اسيرها باشه ...نه برعكس! اين جور پرنده ها دلخوشن به وعده محتوم آزادي....! آزادي واقعي! رهایی جاودان!
همه اسيریم... همه عمر...چه بخواهیم! چه نخواهیم! چه باور بکنیم چه نکنیم! مهم اينه كه چه جوري با اسيري و آزادي كنار بياييم!
راستي آن خشخاشي! سفارشي! داغ! بي نوبت، فراموش نشه ...زائر امامزاده صالح(ع)!
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: