...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٢
مترو...آخوند...سنت ...تجدد!

کلاشينکف ديجيتال برای اينکه به خلق قهرمان نت! و دشمنان طبقاتی و غير طبقاتی! اثبات کند که به هيچ وجه گرفتار دين دولتي و حکومتی نيست ، گاهی خودی ها را هم می زند...! از جمله اين شليک(مجازی البته!) به اين روحانی خوش لباس و ولد محترمش! ولی واقعا آخوند خوب چقدر خوب است و آخوند بد ....چقدر بد! خدایا این مترو و سوژه هایش را از ما نگیر!

این هفته پس از مدتها جستجو و ور رفتن! توانستم عکاسی با سرعت بالا و تنظیم شاتر را یاد بگیرم که نتیجه اش این عکس از چکیدن قطره است...
و مورد آخر اينکه ما ...از اين دنيای فانی و کل این کره آسفالت! يک فولکس مدل ۱۹۶۳! بيشتر نداريم که تصميم گرفته ايم احيايش کنيم ...

اين فولکس که مدت سه سال است در پارکينگ خوابيده است و مال يک روشنفکر لائيک بوده که صبح ها باهاش می رفته دفتر مجله و برمی گشته!(البته قبل از اینکه بعضی برادران زحمتش را بکشند!) بسيار سالم و خوب و قشنگ است...منتها يک مقدار خورده کاری نياز دارد...کسی از خوانندگان در امر عروس کردن اين جور ماشين ها و فر شش ماه و میزانپلی فولکس و ...هست يا آشنایی دارد ؟! ارزون باشه ها ...! یه ندایی به ما بدهد!
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٢

نه اشتباه نکنید! این یک آقا معلم بداخلاق و بد عنق سر کلاس ترم تابستانی نیست...! سه شنبه چهاردهم مرداد...کلاس ۱۰۱دانشکده فنی دانشگاه تهران...ساعت پنج بعدازظهر...جلسه نگاهی به «دعای کميل» توسط حاج سعيد حداديان ...«سعيد» با اينکه مريض بود و «فاطميه دوم» برايش حنجره ای باقی نگذاشته بود اما آمد...! به قول قدیمی ها آن مرد با تب آمد!

اینکه یک مداحی ...بر خلاف خیلی از برادران فیض رسان! پولی بابت مداحی نگیرد...و واقعا قربه الی الله بخواند....اینکه یک مداحی...یک روزش را وقت بگذارد برای جوانها....به سئوالاتشان جواب بدهد...با جوانها سرکله بزند...بحث کند ...خیلی خوب است!
اینکه یک کلاشینکف دیجیتال ناگهان از نقاب و غلاف خارج شود و یواشکی! حاج سعید را ترور ! کند ....هم خیلی جالب است!

برای تنوع مزاج مومنین و مومنات!(نه کفار!) یک خاطره ای از این جلسه تعریف کنم:برادر سعید با شور و هیجان مشغول شرح عوامل جذب رحمت الهی و تعریف کردن یک داستان در این مورد بود به این مضمون که در زمان یکی از پیامبران، یک آدم فاسق در بیابان سگی تشنه پیدا کرد و رفت ته چاه و با خیس کردن پیراهن خودش و چلاندن! پیراهنش سگ را سیراب کرد...خدا هم به پیامبرش وحی فرستاد که من این بنده ام را به خاطر این کارش بخشیدم...همه کلاس جوگیر رحمت الهی شده بودند که ناگهان یکی از خواهران موسوم به آبجی کوماندو! در نهایت جدیت پرسید: حاج آقا! ما از سگ می ترسیم! چيكار كنيم؟ که برادر سعید گفت: شما به گربه یا مادرتون یا خواهرکوچیکتون خوبی کنید هم قبول است! همين خواهر عزيز در يك سئوال جالب ديگر پرسيد: ما يك فاميل ضدانقلاب داشتيم كه مدام به روحانيت فحش هم مي داد!(عين عبارات!)حالا كه فوت كرده ، ما برايش دعا بكنيم يا نه ؟!
خلاصه يكي مي شه ...سعيد حجاريان ...يكي هم مي شه سعيد حداديان!
فعلا اين رو ....دانلود كنيد و دعا! البته گوش کنید اول!
همين ديگه فعلا!
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: