...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳۸٢

مرده شور معجزه آسا!! خودباخته در برابر غرب يا مرده؟ا

اين آگهی پاچه خوارانه را بخوانيد! آخه آدم برای مرده شور و رييس مرده شور ها هم نوشابه باز می کنه؟! زمون قديم! مرده شورها رو نفرين می کردند حالا برايشان آگهی تشکر و قدردانی چاپ می کنند! پس نتيجه می گيريم که مطبوعات چيز بسيار خوبی است!

براي درمان تاسي هيچ وقت دير نيست!! همين!

-برای درمان تاسی! هيچ وقت دير نيست! تا دير نشده...درمان کنيد! قابل توجه بوقی! که اخيرا متوجه شده ام دارد کچل  و محافظه کار می شود!

- ما متاسفانه هنوز اهل تحليل هستيم! دعايمان کنيد که يک «صاحب نفس» به تور ما بخورد يا ما به تورش بخوريم  که دست از اين کارها برداريم!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٢

امروز (جمعه) شبكه چهار، “غلاف تمام فلزي كوبريك” را پخش كرد...! و طبعا نبوغ مرحوم استنلي ما را جوگير! فلذا: متاسفانه مساله سياستگذاري در تلويزيون و اصولا ساير رسانه هاي رسمي و حكومتي به گونه اي است كه تا مجبور نشوند و به تعبير بهتر، تا كله گنده ها كه عينك دائم العمر امنيتي و اطلاعاتي برچشم زده اند و اصولا آستانه تحريك شان فقط به محرك هاي امنيتي يا شبه امنيتي جواب مي دهد، چنين آثاري را پخش نمي كنند.البته بسيار واضح است كه گردانندگان تلويزيون در اقدامي منفعلانه تنها و تنها به دليل شرايط خاص منطقه اي و رجزخواني و فشار آمريكا بر نظام، اقدام به پخش و نمايش فيلمهايي از قبيل “غلاف تمام فلزي” مي كنند(از جمله مثلا “فيلم دشمن ملت” كه اخيرا از شبكه سراسري پخش شد يا دهها فيلم سينماي ظهر جمعه اي كه اكثرا به ماجراي يك سرخپوست مي پردازد كه با ماموران ايالتي درگير مي شود تا حق و حقوق و سنت هايش را بگيرد!)....رسم “علاج واقعه بعد از وقوع!” يا نهايتا چند دقيقه مانده به وقوع! يك سنت كاملا جا افتاده در تصميم گران كلان كشور است....اما چرا اينگونه است؟

عكس تزييني است! مال خودم هم نيست!!

نگاهي كه تا كنون در كشور حاكم بوده است،به خصوص در رابطه با مسائل فرهنگی و سياسی، نگاه “عبور از بحراني” است...اين نگاه يعني تسكين موقت درد! يعني تزريق مرفين...به سرطان، ايدز، ناهنجاري اجتماعي ، سياسي، فرهنگي، بحران ، جوانان، ...جامعه يا هر چيز ديگري كه در معرض انفجار و بحران و ...باشد! اصل آرامش و عبور بهر قيمت! اصل مصلحت سنجي! آقاي هاشمي با انتخاب عنوان “عبور از بحران” براي خاطرات سياسي خويش ، نه تنها يك عنوان جذاب براي كتابش انتخاب كرده ، بلكه نظام تفكر سياسي و تصميم گيري حكومتي غالب –كه خود او يكي از چهره هاي شاخص و حتي به نوعي بنيانگذار آن است- را هم به بهترين و گوياترين و خلاصه ترين شكل ممكن توصيف مي كند.

با همين تحليل “عبور از بحران” است كه “دانشگاه آزاد” ، حتي در سطوح بالاتر ...“مجمع تشخيص مصلحت” تشكيل مي شود ...اين تفكر غلط در انقلاب شكل گرفت كه چون اصل مصلحت سنجی و عبور از بحران و انقلابی زدگی  است نه برنامه ريزی و تدبير و ...هرچه قدر اختيارات حاکم بيشتر باشد ...اقتدار و پيشرفت و تكامل هم بيشتر است! هرچه قدر “دولت” بزرگتر باشد، عدالت و رفاه بهتر شكل مي گيرد!.....دقيقا همين اينجا بود که يکی از حساس ترين و مهمترين مولفه های نظام سياسی جمهوری اسلامی شکل گرفت يعنی : چپ های به اصطلاح اسلامی امثال خلخالی ها و ميرحسين موسوی ها هم به ميدان آمدند و نيمی ديگر از اين ساخت سياسی را پايه گذاری کردند(نگاه عبور از بحرانی و مصلحت گری +چپ روی)شايد به ظاهر چپ روی با مصلحت گرايی سنخيتی نداشته باشد اما عملا چپ گرايی و دولت پرستی و حجيم کردن دولت و اصل افزايش اختيارات دولت به خدمت مصلحت گرايی و نگاه عبور از بحرانی آقای هاشمی در آمد.هرچند که چپ های به اصطلاح اسلامی بعدها بعد از فوت امام از حکومت دور شدند، اما اثری را بايد بر پيکره نظام می گذاشتند همان سالها گذاشتند که تا امروز باقی است. اينجاست که بايد گفت:راست مذهبی اصيل و واقعی مظلوم و محذوف واقعی انقلاب است!

مي گويند انقلاب بچه هاي خود را مي خورد! اما بعضي اوقات، عده اي بچه هاي سرراهي و نامشروع!(مثل سازمان مجاهدين انقلاب! و ساير چپي ها) يا مريض و پير!(مثل هاشمي رفسنجاني) به انقلاب مي چسبند كه البته انقلاب بايد اين بچه ها را بخورد و بعدش هم دفع كند! بنابراين نتيجه مي گيريم كه ديدن غلاف فلزي ،آدم را به جاهاي باريكي مي كشاند!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٢

۱-عابدی بود صحرانشين  که سالها در طاعت و زهد سپری کرده بود، عجب و غرور و منتی بر خدا در نفس اش بخاطر کثرت عبادت پيدا شده بود، روزی در دعايش از خدا خواست که با عدل  با او رفتار کند(نه با احسان)  اتفاقا چندروز بعد، جمعی از دزدان و ياغيان که اموالی را از شهر به غارت برده بودند برای تقسيم اموال به نزديکی محل زندگی عابد آمدند و شب را در آنجا ماندند و فردا ماموران حکومت که در تعقيب دزدان بودند هجوم آوردند و همه دزدان و عابد را ( به خيال اينکه او هم جزو دزدان است )گرفتند و به دربار حاکم بردند، حاکم برای هريک از دزدان مجازاتی معلوم کرد تا نوبت به عابد رسيد،گفت چماقی را آوردند و دستور داد آن چماق را به آن عابد استعمال کنند! بعد از پايان مجازات، يکی از حاضران عابد را شناخت و او را رها کردند، وقتی عابد به سراغ پيامبر زمانه اش رفت و دليل اين بلا را سئوال کرد، خدا فرمود  يادت می آيد که گفتی با عدلم با تو مواجه شوم ، تو در دوره نوجوانی ، برای تفريح انتهای نی لبک ها را به مگس ها و زنبور ها فرو می کردی و رهايشان می کردی، عدل اقتضا می کرد که چنين بلايی سر تو بيايد!

توضيح ندارد!

۲-خوانندگان زيادی در مورد کامنتی که در سايت عباس معروفی گذاشتم، سخن و نکته داشتند ،ببينيد! «دين» ...يک قاب عکس خوشگل و قديمی نيست که در تاقچه خيالمان خاک بخورد، دين... فقط بهانه ای برای شعر سرودن نيست! دين برای ما حتی فقط فرهنگ هم نيست! دين بايد دين زندگی باشد...همه زندگی،زندگی به معنای دقيق کلمه...اگر اين حرفها بوی شعار گرفته.. اصلا تقصير من نيست....دشمن دين، دشمن خدا، لايق نفرين و لعن الهی است! در اين مورد  فقط يک چيزی را در اين مورد می گويم و ! عبور می کنم:اگر حدس بزنيد که گردون آقای معروفی(دوره داخل کشور)  با کمک های چه کسانی...با چه انگيزه ای، منتشر کرد، ديگر از او دفاع نمی کنيد!  حتما آقای معروفی يادشان می آيد که چه کسانی، چه نهادهايی و بطور خاص (..) ، با انگيزه کمرنگ کردن و از ميدان بدر کردن نسل اول روشنفکری و افرادی مثل «دولت آبادی و گلشيری و به آذين و ...» زير بال و پر گردون را گرفتند؟! هرچند که بعدها جريان طور ديگری شد!

موتور شهرستاني !

۳-براوو سواری در شهرک غرب تواضع می آورد! نمی دانم چه حسی است که همين که سوار موتور می شوم! حس غيرت انقلابی ام گل(با ضم گاف!) می کند، نمی دانم غرور مرکب است؟ باد خوردن به کله است ؟! حالا ما سوار يک براووی فکسنی شده ايم ، اگر سوار هوندا و هزار بشويم!فکر می کنم مثل بعضی برادران، أمپر غيرتمان خيلی بپرد بالا ! البته اين عکس موتور ما نيست! اين عکس را از اطراف ترمينال جنوب گرفته ام، ببينيد چقدر فرهنگ ما شبيه هندی ها است! لباس پوشيدن مان ....تزيين کردنمان ...حتی ملی گرايی مان! نظر شما چيه؟!

۴-اهانت به شيرين عبادي! اهانت به حضرت زهرا(س) ...ميرحسين كجايي؟؟!

۵-به از قرآن بپرس و کربلا  و او خواهد آمد و البته سايت شخصی آًقای قرائتی هم سر بزنيد!

 

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱ آذر ۱۳۸٢

۱-حکايت بعضی کی بورد به دستان عرصه اينترنت، مثل بعضی ها  ، مثل «در» کهنه و خراب مسجد است! (البته بلانسبت در مسجد! در مورد آقای درخشان بايد گفت درب «کاباره» يا در حالت خوشبيانه درب Night club )  اين عده را نه می توان ناديده گرفت و مثل هزاران وبلاگ يا سايت موجود از کنارشان با بی اعتنايی رد شد...و نه می توان آنان را  تحمل کرد! از نوع آن متوسط های کلافه کننده! که همه جا لنگه شان پيدا می شود! باور کنيد من از آن حسودان آن لاينی نيستم که بخواهم با بدوبيراه گفتن يا گرفتن ژست های منتقدانه به هودر يا ساير افراد مشهور و  مردمی! نت، برای خودم، مخاطب يا «هيت» بيشتری و بالاتری دست و پا کنم (چون اين روش فعلا وسيله ارتزاق خيلی از وبلاگ نويس ها است!) اين نوشته را انشاءالله به قصد قربة الی الله می نويسم! يکی از آفات مهم دنيای مجازی اين است که می تواند يکشبه!(يا چندشبه) آدم را به راه صدساله ببرد...! آدم مشهور هم طبعا بيشتر اوقات متاسفانه دچار «باد» و انبساط و نفخ می شود  و از  طرفی هم مرض «افراط و مراد پروری و مريد بازی و بادمجان محوري» در مملکت ما، حتی در پديده نوظهور اينترنت، يک اپيدمی تاريخی و بسيار فعال است و  نتيجه «سنتز» اين دو، تولد «باتلاق هايی با عمق چند سانت» که آثار مخرب فرهنگی و اجتماعی به همراه دارد!

عكس تزييني است!!

موفقيت و جذب مخاطبان فراوان از سوی  هودر نکته ای نيست که بتوان منکر آن شد.اما به راستی نوشته های هودر واجد چه شرايط و خصوصياتی است که به چنين جايگاهی جامعه کاربران ايرانی اينترنت دست يافته است؟البته اگر شان پيشکسوتی و آموزگاری آقای درخشان در خصوص وبلاگ سازی و ...را در اين ميان فاکتور بگيريم، يک نکته مهم که گمان می کنم تا به حال کمتر به آن پرداخته شده، توجه را به خود جلب کند.حقيقت اين است که جذابيت و موج سازی هودر نه به دليل استعداد درخشان آقای درخشان!  و تخصص خاص او  در زمينه های مختلف علمی -سياسی -فرهنگی و ...بلکه به دليل اين است که هودر خواسته يا ناخواسته به دليل توانايی هايی که دارد (که مهمترين و خاص ترين  آن، تسلط او به زبان انگليسی می باشد)  به يکی از معدود «حاملان  و ناقلان و مترجمان و  بومی سازان » بخشی از گفتمان مدرنيته ، در جامعه کاربران ايرانی اينترنت(که اکثريت قريب به اتفاق آنان را جوانان زير ۳۰ سال تشکيل می دهند)، مبدل شده است.بانگاهی به وبلاگها و سايت های ايرانی(که بسياری از آنها در گرداب تحزب کور گرفتار هستند) می توان به وضوح دريافت که هيچ يک از آنان  مانند هودر  توانايی برقراری چنين ارتباط دوسويی را بين جوانان و مدرنيته(البته سطحی ترين امواج مدرنيته) را ندارند، بايد پذيرفت كه در واقع نوشته های آقای درخشان واجد هيچ نكته و سخن خاص يا قابل تامل و بدربخور در حوزه های سياست يا  جامعه  و فرهنگ نيست و حتی بسيار عوامانه تر از آن است كه بتوان روی نوشته ها و حرفهای هودر نام ”تز“ يا حتی يك اظهار نظر ساده سياسی را گذاشت و تزهای هودر از جنس همان حرفهای تکراری و ملال آوری است که در تاکسی و اتوبوس توسط  «روشنفکران فله ای !» يعنی بسياری از جوانان و مردم ..گفته می شود. چيزی که هودر را هودر کرده است...سوارشدن آگاهانه يا ناآگاهانه هودر بر امواج جهانی سازی و استفاده دقيق از فرهنگ محاوره ای جوانان شهرنشين می باشد. چيزی که می توان در پايان به آن اشاره کرد اين است که اصولا همه جا...به خصوص در اينترنت، بايد حواسمان به «حد و اندازه هايمان» و «معضل بادمجان های تحت ويندوز» باشد! 

۲-روزنامه شرق مصاحبه ای با «سعيد کنگراني» (همبازی معروف گوگوش در فيلم مستهجن «در امتداد شب») .کرده ...اين فيلم از ساخته های پرويز صياد(لعنة الله عليه) و تنها فيلم سکسی گوگوش می باشد...البته ما اين فيلم بد را در تاکسی ديده ايم! يه وقت فکر بد نکنيد!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: