...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٥

تغییر لحن ناگهانی مقامات آمریکایی بعد از یک دوره تشدید جنگ روانی و لفظی علیه کشورمان و تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم حمله نظامی به ایران در رسانه ها، با واکنشهای متفاوتی در محافل خبری داخلی و خارجی مواجه شده است.

مهمترین مصداق این تغییر لحن ناگهانی و البته معنادار، گفتگوی جرج بوش با شبکه خبری C-SPAN در هفته گذشته بود که بوش با رد برنامه ریزی برای حمله به ایران، این زمزمه ها را محصول جوسازی رقبای سیاسی اش، توصیف  کرده بود. رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده نیز در اظهار نظری مشابه از عدم عزم آمریکا برای حمله نظامی به ایران خبر داد، هرچند که بوش در این گفتگوی خبری، از دموکراتها خواست که خطر " ایران هسته ای " را درک کنند.

سئوال مهم وکلیدی دراین موضوع این است که آیا این تغییرلحن دائمی ونشان ازیک "تغییر راهبردی" است یا صرفا یک  چرخش  سیاسی- خبری در قبال موضوع ایران از سوی مقامات کاخ سفید تلقی می شود؟

در بررسی این تغییر لحن از سوی سران کاخ سفید می توان بطور فهرست وار به چند عامل اشاره کرد :

1) در هفته های اخیر و به خصوص با سفر دکتر لاریجانی به اجلاس امنیتی مونیخ و سفر مهم دکتر ولایتی وزیر خارجه سابق کشورمان به روسیه ودرپی آن ارائه طرحی موسوم و منتسب به "طرح سوئیس"، زنده بودن، موثربودن وظرفیت داشتن دیپلماسی و ابزارهای مسالمت آمیز برای خروج ازبن بست کنونی، خود را به روشنی به افکار عمومی جهان و محافل سیاسی  نشان داد و در حقیقت مقامات کاخ سفید در این مقطع، به اجبار یا اکراه، ترجیح دادند که زنده بودن و قابلیت داشتن دیپلماسی برای حل موضوع را بپذیرند و دلیل عمده تغییر لحن آنان می تواند این عامل باشد.

2) فاکتور دیگری که می توان در این معادله پیچیده  از آن یاد کرد ، این است که چون دولت آمریکا در شرایط فعلی در عراق گریبانگیر مشکلات حاد امنیتی-سیاسی و نظامی است ، مجبور است در قبال ایران (به عنوان یک موضوع حساس برای جهان و به خصوص دموکرات های تازه به قدرت رسیده) همراهی و نرمش بیشتری با رقبای دموکرات (که به راهکارهای دیپلماتیک علاقه بیشتری دارند) نشان بدهد تا از ایجاد شکاف های بیشتر در استراتژی جدید و شکننده  آمریکا در عراق جلوگیری شود.

 چون دولت آمریکا در شرایط فعلی در عراق گریبانگیر مشکلات حاد امنیتی-سیاسی و نظامی است ، مجبور است در قبال ایران(به عنوان موضوعی حساس برای جهان و به خصوص دموکرات های تازه به قدرت رسیده) همراهی و نرمش بیشتری با رقبای دموکرات (که به راهکارهای دیپلماتیک علاقه بیشتری دارند) نشان بدهد

3) عامل بعدی که به نظرمی رسد در تغییر لحن مقامات آمریکایی در قبال ایران به طور "موقت" موثر بوده، نزدیک شدن به پایان مهلت ایران از طرف شورای امنیت در قطعنامه 1737 است، درواقع می توان گفت آمریکایی ها به درست یا غلط به این نتیجه رسیده اند که ایران قطعا نرمشی در جریان قطعنامه فوق الذکریا موضوع تعلیق نشان نخواهد داد.

بنابراین مقامات کاخ سفید سعی می کنند در روزهای باقی مانده به پایان مهلت شورای امنیت، با رفتاری ظاهری و ژستی فریبکارانه، خود را مدافع دیپلماسی و تعامل نشان دهند که بعد از پاسخ منفی ایران به تلاشهای دیپلماتیک برای حل موضوع، اولا هزینه این عدم تعامل را کاملا به گردن ایران بیاندازند وبه اصطلاح ایران را"مسئول مرگ دیپلماسی" قلمداد کند و ثانیا مشروعیت جدید و پشتوانه محکم تری برای ادعاهای خود در قبال ایران ارائه کنند و به جهانیان القا کنند که هدف اصلی ایران به چالش گرفتن نظام بین الملل و نه حل موضوع هسته ای و احقاق حقوق خود است . تادر این راستا طرح موضوع قطعنامه بعدی در شورای امنیت را با پشتوانه محکم تری دنبال نمایند.

4) نکته چشمگیر دیگر در مقطع کنونی این بود که ناگهان تحرکات ضد امنیتی - قومی توسط "گروهک ریگی" در جنوب شرقی ایران اوج می گیرد و چند حمله تروریستی نسبت به اعضای سپاه پاسداران انجام می شود ( که مسئولان ایرانی به صراحت از نقش مستقیم بیگانگان در آن خبر دادند) و بلافاصله این تحرکات تروریستی مورد محکومیت "شورای امنیت سازمان ملل" قرار می گیرد، شورای امنیتی که قرار است به زودی پیش نویس قطعنامه بعدی علیه ایران را بررسی و تصویب کند.

این قبیل تحرکات تروریستی در شرایط فعلی می تواند به نوعی به معنای تحرک جدید طرف مقابل برای گشودن جبهه ای جدید علیه تمامیت ارضی کشور و حاکمیت ملی ایران تلقی شود؛ از سوی دیگر برجسته کردن و طرح موضوع عملیات تروریستی  زاهدان در شورای امنیت سازمان ملل متحد هم گامی برای قابل پذیرش کردن تصمیمات بعدی شورای امنیت در قبال ایران و به نوعی ژست بی طرفی موثر می تواند توصیف شود. 

از این رواست که قرائن و گمانه ها حکایت ازآن دارد که تغییرلحن مقامات آمریکایی  اصولا نمی تواند راهبردی و به عنوان یک رفتار اصیل سیاسی تلقی شود و لذا می توان این توقع را داشت که در هفته های آتی، یعنی بلافاصله  پس از پایان مهلت ایران در دوم اسفند، دور جدیدی از تنش های لفظی و حملات گفتاری علیه کشورمان را شاهد باشیم که قطعا از هم اکنون تاکتیک‌ها و استراتژی‌های جدیدی را از سوی دستگاه سیاست خارجی کشورمان می‌طلبد.

-اصل این گزارش در مهر

-این یادداشت در روزنامه جوان البته بدون اسم نویسنده!

-همین یادداشت در روزنامه صدای عدالت ولی بازهم بدون نام نویسنده و منبع!

 -تداوم چندصدایی هسته ای ؛ خلع سلاح رسانه های داخلی(کامنت هایش را حتما بخوانید!!)

-یادداشت جالب یک فرزند شهید از آفت های فرهنگ سازی در موردشهداء

-یارو راننده کامیون بوده نصفه شب میبینه نمیتونه ترمز کنه روبرویش هم یه اتوبوس سریع شاگردش را از خواب بیدار میکنه میگه پاشو پاشو تصادف را نگاه کن!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥

!

* * *

-حواستون باشه که با کی داریم می ریم سیزده به در...! بیایید از وزارت بهداشت بخواهیم نظارت جدی بر قرص های روحیه بخش موجود در بازار داشته باشد...همین!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٥

 -از میانه های 25 به 26 که برسی خیلی چیزها برایت فرق می کند! انگار می رسی آخر دنیا...! " ته " قصه یک جورایی معلوم می شود شور و تازگی و هیجان جوانی ته می کشد...بارقه های کاملا محسوس میانسالی جرقه می زند، کم حوصله می شوی و ...

-می فهمی که واقعیت این است که در  "محاصره  " هستی! یعنی تازه می فهمی که محاصره هستی و بودی و خواهی بود، انگار یکهو حکم محکومیت ات را می دهند دستت! در ۲۶ سالگی است که سر ستبر عصیان جوانی ات می خورد به صخره  و... این درد این کوبیده شدن به طرز ماهرانه  و مرموزانه ای می رود که مونس ات باشد برای همیشه، درد حسرت! درد از دست دادن فرصت ها ...حسرت فرصت ها! فکر می کنم هرچه قدر پیرتر شویم این حسرت هم غلیظ تر شود.


-به این سن جادویی که می رسی می فهمی که همه عالم "جعل در جعل" است و همه اش قراردادی و خدادادی! و از قبل تعیین شده: مرد بودن، زن بودن، محبت کردن، احساسات، واکنش ها ، جتی کفر و ايمان و کلا زندگی و دنیا ..." می رسی به اینجا که جبر و اختیار فقط یک بازی فکری فيلسوفانه  و روشنفکرانه است شبیه آن بازی کلامی-شبه فلسفی : اول مرغ بود یا تخم مرغ ؟!

اره بر فرقش نهادند و بگفتند چنی؟(یعنی جطوری؟!) گفت بر اولاد ادم هرچه آید بگذرد!

اره بر فرقش نهادند و بگفتندش چني؟(يعنی چطوري؟!) گفت بر اولاد آدم هرچه آيد بگذر

-به ۲۶ که می رسي، می فهمی که اختیار نداری..البته مجبور هم نیستی بلکه فقط انتخاب گری ..آنهم بین گزینه های کاملا محدود! می فهمی که برخلاف آنچه که در اوایل جوانی فکر می کردی، اساسا  "راههای زیادی " وجود ندارد...یک جورایی مزه جباریت خدا را می چشی! می خوری به مرزهای و ديوارهای دنيا!

- می رسی به اینکه "فلهما فجورها و تقواها" ، می فهمی که این دو گفتمان "فجور" و "تقوا" آخر همه گفتمان های دنیاست برای "هر آدمی"... شوخی هم ندارد! خودت را هم نمی توانی گول بزنی و کلاه شرعی ببافی و بر سر بگذاری! می فهمی بقیه تقسیم بندی ها هم یک جورایی کشک است و بی اصالت و بی تاثیر(مثل قطعنامه های شورای امنیت از نظر محمود!)

-شوپنهاور ، فیلسوف آلمانی می گوید: عشق فریب طبیعت است! به 26 سالگی نازنین که برسی می فهمی که خیلی چیزها فریب طبیعت یا بهتر بگویم فریب(نعمت!) خداست! و چه می کند این گنگی  گمراهی میان نعمت و فریب...! در یک آن، نعمت می شود فریب یا فریب می شود نعمت!

-در ۲۶ سالگی یا از ۲۶ سالگی ...دنیا برایت می شود یک خرمالوی بزرگ صورتی با طعم گس! هر جایش را بخواهی بخوری یا بچشی، باز بالاخره آن طعم گس می رود زیر زبانت..."قلیل" بودن دنیا را واقعا می شود فهمید و چشید! می فهمی که اصولا زیبایی های دنیا میلی متری است و بهشت هایش یک ثانیه ای! همان ثانیه ها و میلی مترها هم، بی وفا! گاهی وقتها خوب است آدم سوییچ بلیزر زندگی را به جهت عکس عقربه های ساعت بچرخونه و بعد با دستهاش فرمون رو به حالت یازده و ده دقیقه! بگیره و بعد سرش رو بذاره روی فرمون و صدای سکوت رو گوش کنه!

-یه خورده باربط یک خورده هم بی ربط: این آهنگ رو خیلی دوست دارم! با اینکه رشتی نیستم!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥

-اصرار احمدی نژاد بر بی اعتنایی به وجود تهدیدهای جدی و (حتی آرایش جنگی در مرزها) قابل تامل است آنهم  در شرایطی که تقریبا هیچ صاحبنظری در کشور به جز احمدی نژاد (و البته بعلاوه مربع :الهام،زری بافان،سعیدلو و مشایی) اوضاع را عادی تحلیل نمی کند و این فقط احمدی نژاد است که به تنهایی دم از عادی بودن و امن و امان بودن اوضاع می زند.

کاوه اشتهاردی و محمود احمدی نژاد!

-ولی در این میان یک اتفاق خطرناک دارد می افتد... و آن این است که احمدی نژاد به دلیل لجاجت شخصی به سرعت در حال از دست دادن "ظرفیت های ملی منصب ریاست جمهوری" است و دلیل عمده آن (به جز ناکارآمدی ها و موج گرانی و ...) عدم هماهنگی او  با عقلانیت حداقلی-اضطراری ایجاد شده در کشور است و او بر همین اساس همچنان بر نظر خودش اصرار دارد و مرتب می گوید هیچ خطر و تهدیدی نیست و قطعنامه کشک است و اثری ندارد و  آمریکا قطعا کاری نمی کند و جرات حمله ندارد و...

اما چرا احمدی نژاد اصرار دارد که بگوید"هیچ خبری" نیست و ادعا کند که نگران تهدیدات نیستم ؟!

-منشاء بی خیالی های احمدی نژاد به جز تحلیل غلط از  ماموریت های الهی خود و سوء تفاهم ایشان در مورد نقش خاص خود در نظام خلقت!  می تواند از این جهت هم باشد که احمدی نژاد واقعا و با نهایت سادگی و صداقت فکر می کند که اتفاقی نخواهد افتاد ، چون بر اساس یک تحلیل قدیمی فکر می کند ، ایران و آمریکا در نهایت سازش می کنند (این تحلیل تا قبل از صدور قطعنامه ۱۷۳۷ و اوایل سال ۸۵ با پرچمداری لاریجانی ، بسیار شایع بود ولی عملا با روند جاری ، شکل واقعی به خود نگرفت) در نتیجه این تحلیل غلط،  احمدی نژاد بر این باور است که در صورت سازش احتمالی و محتمل بین ایران و غرب، می تواند جایگاه مردمی خود را حفظ کند و حتی مدعی هم شود که دیدید که گفتم خبری نبود و نشد!

ضمن اینکه اذعان و اعتراف به خطرناک بودن اوضاع و تهدیدات مسلم در برابر کشور از سوی خود احمدی نژاد می تواند عملا یک انتحار سیاسی و اعتراف به شکست سیاست ها و راهبردهای خود در حضور مردم باشد و بدین ترتیب او عملا پایگاه استراتژیک خود(پوپولیسم) را از دست می دهد.

واقعا این یعنی چی؟؟

هواداران احمدی نژاد برای حفظ موقعیت شکننده وی به انتشار این نوع عکسها متوسل شده اند

-اما خطر اصلی  چیست؟ اصرار احمدی نژاد بر نگران نبودن از تهدیدات و ...می تواند  منجر به این نتیجه منطقی بشود که آمریکایی ها برای اینکه عملا غلط بودن حرف و تحلیل  احمدی نژاد را به حامیان و هوادارانش و ملت ایران نشان بدهند و عملا گام عملی برای ایجاد زمینه فروپاشی نظام بردارند، حتما یک سری حرکات نظامی محدود و خطرناک و پرسروصدا بکنند تا عملا باقی مانده اعتماد عمومی به احمدی نژاد به عنوان "رئیس جمهور کشور" هم از بین برود، پرواضح است که این ضربه، اولین قربانی اش احمدی نژاد است و مجموعه نظام و کشور را با یک بحران بزرگ مواجه می کند.

-قبلا هم گفتیم که احمدی نژاد جدا هیچ شانی برای خود به عنوان رئیس جمهور قائل نیست و این خصلت در این مواقع بحرانی، خودش بحران ساز است...

-در استراتژی یک اصل مهم وجود دارد: ضربه را باید به ضعیف ترین حلقه و مهره طرف مقابل زد تا اولا یک پیروزی سریع -و دارای بار روانی بالا- حاصل شود و دوم اینکه سایر حلقه های طرف مقابل هم حساب کار خودشان را بکنند، اگر روند فعلی در مورد احمدی نژاد ادامه یابد، احمدی نژاد قطعا ضعیف ترین و منزوی ترین حلقه نظام خواهد شد و آنگاه است که ضربه پذیری او بسیار بالا خواهد بود.

-واقعیت این است که ایران و آمریکا در اواخر جنگ هشت ساله و به خصوص سالهای ۱۳۶۶-۶۷ تجربه رویارویی نظامی مستقیم  ولی "محدود"  با هم را داشته اند و نتیجه نهایی آن هم قبول اجباری قطعنامه 598 از سوی ایران بود، ممکن است این تجربه در قالبی جدید تکرار شود و  آمریکایی ها سعی  کنند از تاکتیک های شبیه آن دوران مثل زدن سکوهای نفتی بعلاوه مورد هدف قرار دادن سریع و همه جانبه نقاط حساس مثل:نیروگاهها، سدها و ...استفاده کنند.

- در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ کشور هستیم پس کمربندهای خود را ببندید!

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٥

مقدمه:يک خصلت خوب غربی ها که من خيلی به آن توجه دارم، راحت بودن آنها است، راحتی در بيان، نوع ابراز احساسات، حرف زدن و ...حتما نوع مصاحبه ها، نوع نگاه به دوربين، طرز حرف زدن ما و آنها در تلويزيون ما و شبکه های آنها ، مقايسه کنيد،نکته مهم اين است که غربی ها مثل ما ايرانی ها اهل تعارف نيستند، اين خصلت باعث شده که در روزنامه نگاری و رسانه های آنها هم به نوعی اين خصلت متجلی باشد و فرهنگ رسانه ای آنها به مراتب صريح تر و واقعی تر از ما باشد....

گفتگوی ويژه خبری شبکه دو با احمدی نژاد را ديديد؟ نظرتان چه بود؟!اختلاف سليقه و عقيده سرجای خود، انصاف هم سرجای خود! به نظر من ديدن لانگ شات های مناسب و حرفه ای از رئيس جمهور، حق مسلم ماست، از اين لحاظ ترجيح دادم به جای حرف زدن در مورد محتوای سخنان احمدی نژاد ، از زاويه ديگری به اين موضوع نگاه کنم و به عملکرد حرفه ای و تصويری صداوسيما در اين گفتگوی خبری بپردازم(البته شايد در پست بعدی در مورد محتوای حرفهای احمدی نژاد هم چيزهايی نوشتم!)خوشحال می شوم نظرتان را  در مورد اين مطلب بدانم:

* * *

-خبر حضور و گفتگوی رئیس جمهور با بخش خبری شبکه دوم سیما - که برای اولین بار در سالهای اخیر انجام می شود -  از روز شنبه در برخی سایت های حامی دولت منتشر شد، ابتدا قرار بود این گفتگو با حضور رئیس جمهور در استودیوی شبکه دو انجام شود ولی با یک دو روز تاخیر، این گفتگو شب گذشته (سه شنبه شب) در محل نهاد ریاست جمهوری انجام شد.

گفتگوی ویژه خبری

اگر يک ميز بين خبرنگاران و رئيس جمهور بود همه راحت می نشستند و از فضا استفاده می کردند!

-دکور محل مصاحبه  قابل تامل بود، یک تلویزیون بزرگ صفحه تخت روی یک میز بزرگ و دو  بنر بزرگ  "گفتگوی ویژه خبری شبکه دو" و یک گلدان بزرگ و بی قواره، تنها دکور موجود در محل مصاحبه بودند. تلویزیون پلاسمایی که قاعدتا برای ایجاد تنوع تصویری و جلوگیری از خستگی تصویری تعبیه شده بود، در جای مناسبی قرار نداشت و فاصله زیادی با رئیس جمهور داشت و در  بیشتر اوقات این برنامه هم آرم ثابت "گفتگوی ویژه خبری" به روی آن نقش بسته بود.

- قالب برنامه فوق نیز  ابهام داشت، گفتگوی خبری با دکتر احمدی نژاد در هیچ یک از دو قالب متعارف گفتگوهای تلویزیونی دنیا یعنی "میزگرد" یا "گفتگو" نمی گنجید و از هردو قالب نکاتی را اخذ کرده بود که همین مسئله باعث شده بود که انسجام کامل و قابل قبولی در این گفتگو وجود نداشته باشد. 

-نکته مهم دیگر این بود که دلیلی نداشت "دو" مجری-خبرنگار در این گفتگوی با رئیس جمهوری شرکت کنند. نگاهی به نمونه موفق برنامه "نگاه یک" نشان می دهد مجری این برنامه - در قامت یک مجری  مسلط - دستی پر از سئوالات تخصصی و البته "چالشی" دارد و وقتی روبروی مسئولین قرار می گیرد برنامه ای در حد استانداردهای معمول گفتگوهای تلویزیونی به مخاطبان هدیه می دهد. بنابراین اگر در این گفتگوی خبری که مصاحبه شونده آن، عالی ترین مقام اجرایی کشور است، "یک" مجری در برابر رئیس جمهور قرار می گرفت ، قطعا می توانست هارمونی و انسجام بهتری به این گفتگو ببخشد و حقیقتا آن را "داغ " کند .

-نکته قابل ذکر دیگر این است  که "مرتضی حیدری و مراد عنادی" به عنوان مجریان این گفتگوی خبری، هریک با دو سطح توانایی مختلف و پیش زمینه ذهنی و حوزه کاری جداگانه در کنار هم قرار گرفته بودند و مخاطب ناخودآگاه با شنیدن سئوالات مختلف و ناهمگون آنها از رئیس جمهور نمی توانست یک "پینگ پونگ رسانه ای" جذاب را شاهد باشد . از دیدگاه برنامه سازی حرفه ای تلویزیونی، مجری - خبرنگاری که در این برنامه ها باید در مقابل عالی ترین مقام اجرایی دولتی قرار گیرد باید از نظر سنی، هم طراز آن مقام بوده یا حتی از وی بزرگتر باشد ( نمونه های موفق مصاحبه های مایک والاس یا لاری کینگ  را  در نظر بگیرید).

احمدی نژاد و دیگر هیچ!

دقت کنید که تلویزیون پلاسما را روی چه میزی گذاشته اند! با چه ارتفاع کمی از سطح زمین!

- به نظر می رسید که ترتیب دهندگان این گفتگوی خبری ( شبکه دوم سیما ) چندان از ویژگی ها و اهمیت و ابعاد و پیامدهای واقعی این گفتگوی خبری آگاه نبودند و از این جهت، تقریبا هیچ  تلاشی برای ترتیب دادن و فراهم کردن شرایط و مقدمات لازم و حرفه ای  یک گفتگوی ملی با رئیس جمهور انجام نداده بودند ، محل مصاحبه ( یکی از سرسراهای نهاد ریاست جمهوری ) با کمترین تغییر و سلیقه آرایی، برای این گفتگوی مهم در نظر گرفته شده بود و عملا دستی به ترکیب اصلی اتاق نخورده بود.

-بین رئیس جمهور و دو مجری، یک فاصله زیاد بدون دلیل وجود داشت ، از نظر تصویری ، چشم نوازتر این بود که بین رئیس جمهور و مجریان، یک میز قرار می گرفت یا حتی آنها دور یک میز می نشستند، تا در این گفتگوی طولانی، رئیس جمهور و مجریان بتوانند  هم راحت تر بنشینند و فضای صمیمانه تری ایجاد شود (وجود فاصله خالی زیاد بین مجری ها و رئیس جمهور تداعی نوعی حالت فاصله را می کرد و از صمیمیت برنامه می کاست و آن را یک گفتگوی تشریفاتی  جلوه می داد ) . از سوی دیگر، اگر یک میز مناسب در این فضا وجود می داشت، مجریان و رئیس جمهور هم مجبور نبودند که در یک حالت  کسالت آور ثابت و طولانی و خسته کننده (هم برای خود و هم برای مخاطب) برای حدود دوساعت  روی صندلی بنشینند .

محل این گفتگو که کنج یک سرسرا بود، فاقد ميزانسن مناسب بود، به این معنی که ظاهرا همه چیز شتابزده و دم دستی چیده شده بود و فاصله اشیاء با دوربین از قبل سنجیده نشده بود، این حق مردم است که رئیس جمهور و منتخب خویش را در شکیل ترین و جذاب ترین حالت ممکن ببیند.

- اگر از نورپردازی ابتدایی و غیر حرفه ای موجود در گفتگوی خبری بگذریم، نمی توان از دکور "دم دستی" محل مصاحبه عبور کرد. واقعیت این است که فضای گفتگو با رئیس جمهور باید یک فضای "ایرانی" را به مخاطب القاء کند، جایگاه پرچم جمهوری اسلامی ( به عنوان نماد کشور) در تصویر به هیج وجه مناسب نبود و دور از صندلی رئیس جمهوری بود و  معمولا در کادر تصویر قرار نمی گرفت، تمثال مقام معظم رهبری و امام راحل(ره) و نقشه ایران ( به عنوان نمادهای ملی ) در شات ها دیده نمی شد که این نقص بزرگی برای این گفتگو با این ابعاد ملی و حتی فراملی  است. 

جالب است بدانيم در ایالات متحده آمریکا فیلمسازان این کشور حتما یک نما از  پرچم آمریکا را در فیلم خود می گنجانند یا در هندوستان، فیلمسازان هندی حتما از نماد "لباس محلی هندی، ساری" در نماهای خود بهره می برند، صداوسیمای جمهوری اسلامی نباید با این توجیه که رقیب رسانه ای  ندارد از این جزییات مهم و اثرگذار عبور کند.

 - در بررسی زوایا و حواشی دیگر موضوع می توان به این نکته اشاره کرد که دوربین های تصویر برداری کمترین تحرک و اصطلاحا "تراولینگ" را در صحنه داشتند و از همه  ناخوشایندتر، دیده شدن فیلمبرداران در تصویر یکدیگر بود که یک حرکت غیرحرفه ای در چنین برنامه هایی است و فضای ذهنی مخاطب را از اصل روانه حاشیه ها می کند، همانطور که می دانیم "مدیوم" غالب و اصلی در تلویزیون، مدیوم شات یا نمای متوسط است، در این گفتگوی خبری، تصویربرداران به کرات و بدون دلیل از کلوزآپ رئیس جمهور و مجریان استفاده می کردند ، گویا از نظر کارگردان تلویزیونی این بخش، با افزودن بر حجم کلوزآپ ها می توان صمیمیت بصری گفتگو را بالا برد و نقایض حرفه ای این گفتگو را برطرف کرد. واقعیت این است که سخنان  رئیس جمهوری باید طوری " تصویر" می شد که خستگی و ملال در مخاطب ایجاد نکند، اما کارگردان تلویزیونی برنامه هیچ تلاشی برای ارائه بهترین و حرفه ای ترین تصویر به مخاطب از خود نشان نداده بود.

این صداوسیمای شهرستانی !

واقعا اين همه فاصله بين خبرنگار و رئيس جمهور چه معنی دارد؟آن گلدان شهرستانی آن گوشه چيست؟

- سروصداهای متفرقه در هنگام پخش این گفتگو، از دیگر حاشیه های دیگر این گفتگوی خبری بود که کیفیت و درجه حرفه ای بودن این برنامه که قطعا مخاطبان آن بالغ بر ملیونها نفر می شدند، را تحت تاثیر قرار می داد.

-دو لوح شیشه ای با آرم گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما روی میز مقابل رئیس جمهور و خبرنگاران قرار گرفته بود که تا پایان برنامه معلوم نشد چه کارکردی دارد، آیا برای تریین در این جایگاه قرار گرفته اند یا اینکه قرار است در پایان این گفتگو به رئیس جمهور اهدا شوند یا ... .

- به نظر می رسد باید برنامه سازان صداوسیما توجه بیشتری را به اهمیت گفتگوهایی از این دست، داشته باشند و  این نکته را مورد توجه قرار دهند که تک تک شات های آن از رئیس جمهور یا دیگر مقامات کشور مورد تجزیه و تحلیل صاحبنظران و حتی مردم عادی  قرار می گیرد و باید دقت بیشتری به جزییات و حواشی نماها و تصاویر داشته باشند.

* * *

-راستی چرا بعضی ها فکر می کنند حرفه ای بودن، خلاف شرع است يا برنامه خوب ديدن، باعث زوال ايمان و اسلام می شود؟

 -اصل اين مطلب در مهر

-گزارش تصويری سايت رسمی رياست جمهوری از اين برنامه

-متن سخنان احمدی نژاد در گفتگوی خبری شبکه ۲ سيما

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: