...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥

عمل عاشقانه

ظهر يکی از روزهای فرودين ۸۱، بلوک A4 شهرک اکباتان،‌ با ديدن اين صحنه منم،‌خيلی تعجب کردم و پيش خودم گفتم:اين دوتا دارند چيکار می کنن؟!

!

بله...! وقتی اين صحنه ناب(البته از اون لحاظ!) رو ديدم،‌تاسف خوردم که چرا دوربين -همون کلاشينکف ديجيتال- همراهم نيست، به سرعت به خانه دويدم و دويدم و کلاش رو آوردم، البته زاويه سر اين دو گل نوشکفته اندکی از هم باز شده بود! در مدت اين ۲ دقيقه که من رفتم و برگشتم...!

عشقولانه اعتیادی

 از مشاغلی که قساوت قلب می آورد عکاسی است! من بدون توجه به هرچيز ديگری، فرت و فرت عکس گرفتم ، آنقدر اينطرف و اونطرف رفتم تا بالاخره متوجه من شدند...البته متوجه شدن يک واژه خيلی خوش بينانه است!

بیا بریم دشت ..کدوم دشت؟ همون که مرغ عشق معتاد داره

دختر مذکور، ظاهرا کمتر مصرف کرده بود و سرحال تر بود، ولی پسره به طرز ماهرانه ای در عالم هپروت بود، اون تيکه کاغذی رو که می بينيد،‌دستش گرفته بود و مرتب می گفت: آتيش!(اسم دخمره آتيش بود! ظاهرا) سرش نيست! سرش کجاس؟ من تا اخرين لحظه هم متوجه نشدم سر چی رو می گه! اميدوارم اين دفعه ، مثل سوژه زن بی حجاب ، در جنسيت و اصالت سوژه تکشيک قائل نشوند دوستان!به قول معروف ازهاری گوساله! فتوشاپ که پا نداره! تازه اعتياد هم نداره! يک پيشنهاد دارم برای دانشجويان جامعه شناسي، مردم شناسي، حتی علوم سياسی ، کامنت های مطلب قبل-زن بی حجاب در شگفتزار! - رو تحليل کنيد! راستی اين kelashinkof_1975 ما در مسنجر غوغا می کند! خواستيد آد کنيد و استفاده کنيد!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٥

نمای اول

ارديبهشت داغ تهران، اتوبوس خط تجريش-انقلاب...ناگهان زنی با اين هيبت و هيات سوار اتوبوس می شود، مقعنه اش را به دست گرفته و نگاههای شگفت زده مردم به خودش  را رصد می کند!

نمای دوم!

عکس گرفتن از اين صحنه واقعا مشکل بود، چون هنوز از فمينيست بودن يا مجنون بودن مشاراليها اطلاعی در دست نبود و ممکن بود هر آن به سمت من و دوربين حمله ور شود، ولی با موفقيت عکاسی شد و بعد از شليک ! دوربين سالم به پايگاه خود بازگشت.

در خیابان

وی با خونسردی از اتوبوس پياده شد...در حالی که هنوز نفهميده بودم و هنوز هم نمی دانم  که اين خانم حالت طبيعی داشت و می خواست اعتراض سياسی بکند يا هوای داغ و...کار خودش را کرده بود،‌نظر شما چيه؟

راستی صدای مظفرالدين شاه قاجار را ازاينجا دانلود کنيد و بشنويد، خيلی بامزه است:انشالله الرحمن بعد از چهار صد سال که خدمت می کنید امیدوار هستم که همیشه خوب باشید واین خدماتی که به من میکنید ،واسه مملکت ایران می کنید البته از خداوند او را ........بی ...... بی عوض نخواهد گذاشت.انشالله عوض او را هم خدا وهم سایه خدا که خودمان باشیم به شما خواهم داد(!)

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

-امروز رفتم جلسه "چه باید کرد" مشارکت، سخنرانی محسن امین زاده، معاون سابق وزارت خارجه...

-داستان ماهی سياه کوچولوی صمد بهرنگی رو خونديد؟ اگر از من بپرسند مشارکت چیه؟! داستان یه ماهی قرمز کوچولو رو تعریف می کنم که ....! می خواید بقیه داستان رو یه جور دیگه بگم؟...:

 

 - تعارف و تردیدی نیست که "جبهه مشارکت" ، حزبی دولت ساز است و اعضای آن ابتدا در قدرت بوده اند و بعد حزب ساخته اند ، اما  الان به نظر می رسد دوری از "قدرت" واقعا به مشارکتی ها فشار آورده!(چیزی مثل فشارعزوبت!) جبهه مشارکت کم کم از فضای "هیجانی و انتخاباتی و انتزاعی" خارج شده و به سمت شکل گیری یک هویت حرکت می کند من مطمئنم خیلی از سران مشارکت از تندروی های دوران انتخابات و شعارهای معین –که به خاطر جلب حمایت جنبش دانشجویی و جوانان و تحریمی ها انجام شد ولی عملا نتیجه ای نداد-پشیمان شده اند.
-یک ماه قبل، محمدرضا خاتمی و دوستان پا شدند رفتند دفتر موتلفه با اعضای شورای مرکزی موتلفه دیدار و گفتگو کردند، یک اتفاق عجیب و باور نکردنی دیگر!
 

                                        حرکات موزون   

 
-اگر شش ماه قبل کسی می گفت که عسگراولادی و بهزاد نبوی در موقع رد شدن از خیابان با هم سلام و علیک کرده باشند و درمورد وضع هوا و ترافیک خیابانها حرف زده باشند، واقعا جای تعحب بود اما امروز بهزاد با حبیب الله باهم ریش سفیدی می کنند تا مشکلات خانه احزاب –که یکی از دعواهای خفن و پرسروصدای دو جناح بود-حل شود!. جالب اینجاست که مشکل ، مشکل کوچکی هم نبود، راستی ها میگفتند چپی ها در انتخابات شورای مرکزی فعلی خانه احزاب تقلب کرده اند، این مشکل مثل آب خوردن از گلوی هردوطرف پاین رفت و با این ملاقات کوچک دوطرف حل شد ..به همین راحتی ! یک ضرب المثل آلمانی هست که می گه : اگه یه دونه اختلاف بین دونفر با یک ربع صحبت حل بشه، پس حتما اونا میتونن دوستان خوبی هم برای هم باشند! و همه اختلافاتشون رو حل کنند.
 
-دقت کردید که وقتی احمدی نژاد در مشهد دستیابی ایران به چرخه سوخت را اعلام کرد، بلافاصله سروصدای مشارکتی بلند شد که چرا از دولتهای سابق و زحمات ما نامی برده نشد و چرا خاتمی و موسوی به مراسم دعوت نشدند؟
 
-بعد ازدوم خرداد 76 که خیلی ها از این واقعه جوگیر یا خوشحال یا شوکه شدند،  این تحلیل-درست یا غلط- شکل  و رسمیت گرفت که اصلاح طلبی چیز خوبیه و در درون نظام می تونه مفید باشه و خیلی از بحرانها رو خنثی کنه و ...
 
-واقعیت این است که مشارکت خود را بر اساس "اصلاح طلبی" و البته "بقا در درون نظام" و حضور در قدرت تعریف کرده به همین دلیل آرایش سیاسی اش، یک آرایش دوگانه و دقیقا بر همین دو پایه  است: تیپ معمول مشارکتی ها دو نوع است، یک تیپ مدیران مشارکتی هستند که کمتر سیاسی هستند و بیشتر "عملیاتی و مدیریتی"  هستند کسانی مثل " بیطرف و صفدر حسینی و محمود حجتی و عارف و ..." در دوره خاتمی، مشارکت خیلی خوب و حرفه ای این طیف را ساخت و متشکل کرد و  در درون دولت خاتمی جا داد و بعضی از آنها هم انصافا قوی کار کردند ، مثل حجتی یا بیطرف.این طیف مدیران برای اثبات خودی بودن و مفید بودن مشارکت برای نظام ساخته شده اند.
 
-اما تیپ دوم مشارکت،  طیف مشارکتی های  روشنفکر  و نظریه پرداز هستند، چهره هایی  مثل "حجاریان و تاج زاده، جلایی پور و..." که  برای ارتباط با روشنفکران و  دانشجوها و زنان و طبقات جامعه و..فعالیت می کنند-البته یه شق سومی هم هست که بینابین است و لنگش میان این دو است،  مثل امثال مزروعی که نه مدیر قوی هستند نه متفکر سیاسی یا حتی محمدرضا خاتمی و البته یه شق چهارمی هست که واقعا هم نظریه پردازه هم مدیر،و محسن  امین زاده جزو این دسته است.

                                 هیچی

 
-مشارکت به دلیل همین ساختار دوگانه خود، نخواسته و نتوانسته که یک  "طبقه اجتماعی  اصلاح طلب" درست کند و یکی از دلایل شکست های متوالی و زنجیره ای اش هم همین بوده است.
 
- اصلاح طلب بودن و درچارچوب نظام بودن  برای مشارکت در حکم آب است برای ماهی، الان که جروبحث های انتخاباتی و ...خوابیده..و آب برکه رو بقیه خوردن و حتی بعضی ها توش جيش کردند!  این ماهی سیاه کوچولو(یا قرمز کوچولو) دچار کم آبی و فشار شده و سختی شده...!
 
-امروز وقتی وقتی محسن امین زاده حرف می زد، به عینه می دیدم که واژه ها را پشت چشمهای ریزش با مغرش-که البته به نظرکوچک نمی آمد- مزه مزه می کند و تند و تیزی اش را می گیرد و بعد به زبان جاری می کند، اینو از من داشته باشید که  معمولاکسانی که چشمشون ریزه آدمهای پیچیده ای هستند!مثلا مثل بوقی! مشارکت به دليل ماهيت اش،‌بين اصلاح طلبی و محافظه کاری حيران است،‌معطل است.
 
-متاسفانه یا بدبختانه، یکی از اضلاع مهم و اولویت دار سیاست ایرانی، نگاه به "بیرون" است، البته سیاست ورزی بدون درنظرگرفتن معادلات خارجی و خارجی ها  معنی ندارد، اما این نگاه در ایرانی ها مفهوم و کارکرد و نقش  "خارجی - بیگانه" (چه در مفهوم خوب و چه در مفهوم بد)، به دلایل مختلف، کاملا پررنگ است.
 
-احزاب در ايران، خيلی خيلی خاص هستند،‌در هيچ کجای دنيا  انصارحزب الله ، نهضت آزادی  و مشارکت پيدا نمی کنيد، چون شرايط ايران خيلی خاص است.
 
-بعد از آغاز دور دوم خاتمی و خروج جنبش دانشجویی از طیف  اصلاح طلبان درون نظام برای فعالان سیاسی که با شعار "عبور از خاتمی" جلوه گر شد و در مراسم "انسداد سیاسی" در دفتر تحکیم به اوج خود رسید، "نگاه به خارج" در میان طیف سرخورده به اوج رسید و به مرور بر تعداد هواداران آن افزوده شد، تشدید روند اضمحلال اصلاح طلبان از سال 79 به بعد و وقایع بعدی در مورد مطبوعات و زندانیان سیاسی و ...این موج را تقویت کرد، نمودهای اجتماعی  جریان "نگاه به خارج" ، جریان رفراندوم طلب-کمیته رفراندوم- و اعضای سابق جنبش دانشجویی و طیفی از لائیک ها و ملیون بود که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری تقریبا  تحت عنوان " تحریمی ها" شناخته  شدند.
 
                 ماهی سیاه کوچولو!!
 
-یکی از ظرائف قصه ماهی قرمز کوچولو ما ،  بحث نگاه و تعامل مشارکت با "خارج" است، امین زاده که یکی از کله گنده ها و مخ های  جریان تعامل مشارکت با خارج است ،  امروز صریحا گفت:" ما بودیم که  ترکها رو به ایران کشوندیم و اونها دومیلیارد دلار در فرودگاه امام و ترک سل سرمایه گذاری کردند" و البته دیدید که چقدر سریع و قاطع با این تعامل برقرار شده-ترک سل و فرودگاه امام- برخورد شد، چون بروبچز مربوطه  دقیقا این هدف گذاری مشارکت را فهمیده بودند.
 
-اینکه حرکت الپر در دفاع از مشارکتی ها و حمله به تحریمی ها رو تصمیم ساده و شخصی او بگیریم-به خصوص پاراگراف آخر-باورش خیلی ساده لوحی است ، اینکه در شرایط فعلی نگاه مشارکت معطوف به حمله و تهاجم به  "تحریمی ها" از یک سو و از سوی دیگر به سمت تعامل با جریان راست خارج از دولت(موتلفه) رفته است نشان از تحولات مهمی دارد، تحلیل مشارکت این است که الان اوضاع خطرناک و ناجور است ، ماهی قرمز کوچولو به تکاپو افتاده تا خودشو به برکه برسونه یا برکه رو به خودش متوجه کنه!
 
-تحرک جديد مشارکت می تواند با چراغ سبز و حمايت ضمنی هاشمی هم باشد و جرياناتی در درون نظام به هرحال از وضعيت جديد راضی نيستند.
 
-اگر داستان ماهی سياه کوچولو رو صمد بهرنگی نوشته است،‌ داستان ماهی قرمز کوچولو رو سعيد حجاريان نوشته، یک چیز رو فراموش نکنید که: "مخ مشارکت"، سعید حجاریان است...! اگر خوب به ساختار مشارکت و این چیزهایی که گفتم، نگاه کنید، خیلی راحت رگه های هوش اطلاعاتی-تشکیلاتی حجاریان رو می تونید کشف کنید!حالا بايد ادامه بازی ماهی قرمز کوچولو رو ببنييم!
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥

يعني واقعا مي شه؟با اس.ام.اس وبلاگ نوشت؟ حالا که شده ! ما هم که خوابيم!


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥

-در مورد شکل و شمايل جديد کلاش، گويند يک بنده خدايی از اهالی يک جای به خصوص!  رفته بود استخر که ناگهان بی مقدمه شروع کرد به انجام  اولين سه گانه معروف بچه ها(...بوس ، لالا)... صاحب استخر  با عصبانبت به او گفت: مرتيکه اين چه کاريه؟! طرف جواب داد: خيلی ها در استخر  اين کار را می کنند ، صاحب استخر گفت: درست است! ولی نه از روی دايو! حکايت وبلاگ نويسی با اسم مستعار مثل آن قصه در داخل استخر است و وبلاگ نوشتن با اسم حقيقی  مثل بول کردن از روی دايو است..(البته بايد خيلی مواظب بود که استخر خالی و سفت نباشد تا اتفاقات ناجوری پيش نيايد!) نوشتن با اسم حقيقی .ادم را از مرض  اسکزوفرنی ديجيتالی و دو شخصيتی شدن در فضای وب دور می کند و البته شايد دچار خودسانسوری هم بکند...اين است که بهمن هدايتی همان سيف الاسلام است، با همان رنگ و با همان طعم!  (مثل سيو و سيب!)

-چشمهايم را می بندم و سرم را به شيشه کثيف تاکسی تکيه...دختربچه  دوساله مسافر بغلی وق می زند، مادرش آهسته در گوشش می گويد: خفه شو مرجان ! اگر ساکت نشی می دم اين آقا پاسداره ببرتت! خنده ام می گيرد و برمی گردم که عکس العمل دخترک را ببينم...طعم نگاه دخترک هنوز در چشمم هست... پدر! مادر! شما متهميد! به خدا وسايل و ابزار بهتری هم برای تنبيه و ترساندن کودکان وجود دارد!

-ياد بگير زيبايی را «تکه تکه» ببينی. در اجزاء ...اينطوری خيلی بيشتر زيبايی می بينی ، در «کل» دنبال زيبايی نگرد...! وقتی دوربين می آيد دستت، از فکرت عکس بگير..يک درخت ، يک خودکار،يک چهره ، يک سنگ ، حتما امتحان کرده ای وقتی يک اهنگ را در يک موفعيت خاص زمانی-مکانی گوش کنی ، بعدها هروقت آن آهنگ را گوش کنی ، برت می گرداند به همان موقعيت ، در مورد عکس هم همين کار را بکن! دراين کار لذتی وجود دارد که در انتقام موجود نيست اصلا هم به حرف و متلک بقيه کاری نداشته باش!

بنز تمیز...!

-با اين مدل مرسدس خيلی حال می کنم! صاحبش می گفت: ۳۰ سال خوابيده توی پارکينگ، البته نگفت که مال يه خانم دکتر بوده که ...! می گفت ۵ ميليون ! می ارزه به نظرشما ؟!  اينجا را هم ببينيد...

-راستی امشب با مجيد عزيزی که با راوی اش آمده است تا علم خمينی بر زمين نيفتد، رفتيم ديدن فيلم مربای شيرين، در اين قحط مضمون سينمای ايران، بدک نبود، فيلم نامه اش را که نوشته هوشنگ مرادی کرمانی بود را خوب پرداخت نکرده بودند، مربای شيرين که حدود سه سال توقيف بود در فضای اوج دوم خرداد ساخته شده ، مرضيه برومند حيران است در ساختن يک فيلم اجتماعی و کمدی برای کودکان (که تخصص خوبی در آن دارد) و البته سياسی ، همه اينها بود و هيچ کدام نبود ،بهم ريخته  ولی در مجموع قانع کننده ، البته مجيد اصرار داشت بريم يه تکه نان، ولی قانع اش کردم که برويم مربای شيرين، بالاخره ليلا حاتمی و محمدرضا شريفی نيايی گفتن! بنده خدا توی سالن سينما هی نگاه عاقل اندر سفيه به من نگاه می کرد وتسبيح می چرخاند، نوعی احساس روشنفکری دينی!

-قسمتی از يک گفتگو در مورد همين مطلب:

-چرا اين شكلي مينويسيد ؟

-يعني منظورتون اينه که بي تربيتي است ؟

-بي تربيتي نيست ... يه كم بي عفتي است

-تا حالا عبارت طنز عفيف رو شنيديد؟

-طنز عفيف رو گل اقا باب کرد.

-دقيقا مثل اينه كه تو يه ادم بذاري گوشه ديوار با اين چيزاي دارت بزني بهش،ميزني تو مخ طرف اينقدر داغغون ميشه كه نميتونه تكون بخوره و فضا رو درك كنه،كلا نوشته هاي شما اينجوريه،يا كلا بايكوتت ميكنه،يا اصلا ديگه اثري نداره نوشته هات براش.هميشه ياد داشته باش غير خودت كس ديگه اي هم هست.

- دقيقا همينو قبول دارمِ،شليک مستقيم،من مي گم به اين فرديت اصيل نياز داريم،خيلي گم شديم توي چارچوب ها ...توي کليت ها،جامعه را ...گرفته از بس با دارت فقط ترسانيده ايم.

- متاسفم جدا ،معلومه اصلا زايبند چهارچوب ها نيستي

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥

کسب جمیعت و اتزاق از آن زلف های پریشان می کنند!

اتحاديه صنف برباددهنگان زلف و دين مردم و  اندازندگان! جوانان معصوم به حلقه های دام های  بلا...!

اتحاديه صنف کسب درآمد کنندگان از جمعيت زلف های پريشان!

زلف بر باد مده تا مدهی نیروهای مسلح را بر باد!

...تا حالا فکرش را هم می کرديد که عاميانه ترين و سطحی ترين برداشت از اعتصام به حبل الله می تواند اتحادی صنفی پيرامون کرک و گيس نواميس مردم باشد؟!

اينجا و اينجا و نسل خمينی و اينجا  را هم ببنيد بد نيست! راستی يه روز يه ترکه بچه اش لال می شه می ذارتش روی ويبره!

 

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥

بدون شرح!!!!!!!

بوفه ، رياست، حراست،‌بسيج، تخصص! ...می دونيد دارم به چی فکر می کنم؟؟! به سئوالاتی که بسيج يا حراست از اون بندگان خدا می کنه تا صلاحيت شون رو احراز و تاييد کنه!  نظر شما چيه ؟!

اين نظرسنجی  را ببينيد و شرکت کنيد! راستی : ترکه میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت میکنه!!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: