...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥

- آخرين روز نمايشگاه مطبوعات، خسته و کوفته و بی حال در غرفه نشسته باشی که يهو محمد هاشمی از جلويت رد شود و او را دعوت کنی و او هم قبول کند! حقيقتش تا قبل از اين فکر می کردم، محمدهاشمی يه آقازاده يا شبه آقازاده است با همه خصوصيت هايش! خشک و متکبر و ... ولی ظاهرا اينجوری نبود، محمد هاشمی شوخ و صريح و بامزه و البته خوش حافظه بود،  شايد حدود يک ساعت و نيم گپ زديم،از عملکردش در دوران صداوسيما و اون قضييه اوشين و سريالهای آن دوره تا حتی اين سئوال آيا حضرت اخوی شان- از اينکه برخی خلق الله صدايشان را تقليد می کنند،‌ راضی هستند يا نه!!؟ خلاصه اينجوری بگم که در پسرخاله شدن موقت با بزرگان و حتی برادر بزرگان! لذتی هست که اين لذت در انتقام نيست!  برای نسل ما که تقريبا با محصولات صداوسيمای هاشمی بزرگ شديم، رودررو شدن با رئيس جعبه جادويی دهه شصت، واقعا جذاب بود، هاشمی خيلی از دست فارسی ها شاکی بود در قضييه انتخابات رياست جمهوري، می گفت عملا مصاحبه های منو )يعنی هاشمی رو!( تحريف می کردن...

دردانه عزیزم! آسیاب به نوبت!

- يه جای حرفهاش گفت: افتخارم در دوران مدیریت صداوسیما این است که برنامه ها و سریالهای " درجه یک" به مردم ارائه کردیم، نمونه کارهای آن دوران هنوز در خاطر مردم هست، مثل " امیرکبیر، هزاردستان، سریال امام علی)ع( و میرزاکوچک و آيينه" ما نمی خواستیم -مثل الان-به هر قیمت جذابیت ایجاد کنیم و به هر قیمتی مردم را پای تلویزیون بنشانیم.

-  اين کلمه به شدت دهه شصتی بدآموزی! رو خيلی به کار می برد و شديدا معتقد بود صداوسيمای امروز بدآموزی دارد(البته پربيراه هم نمی گه) ، مثل اخوی مهربون هم خيلی به واژه -ما- علاقه داشت، هاشمی گفت: ما بر اساس سوژه های فرهنگی و نیازسنجی جامعه برنامه می ساختیم، ما برای بازیگر شرایط داشتیم، اینطور نبود که هرکسی بتواند در صداوسیما بازیگر شود، یادم می آید یک طرح برای سریال آورده بودند به نام " خان کجور" ، طرح تصویب شد ولی من گفتم باید نام این سریال عوض شود، چون مفهوم "خان" یک دیدگاه مارکسیستی را به ذهن می آورد، گفتم که اسمش را بگذارند " کدخدای کجور" ، چون کدخدا نماینده دولت است و آن دیدگاه مارکسیتی در مورد همراهی خان و روحانی و ..پیش نمی آمد، ما اینقدر روی جزئیات مسائل حساسیت داشتیم تا کوچکترین مجالی برای بدآموزی نباشد.

(اون لحظات اول ، هی ياد اون فيلم تبليغاتی هاشمی می افتادم، دردانه عزيزم! فاطی مرا می پاييد! آسياب به نوبت! آقای هاشمی ! موسيقی می دانيد؟)

- بعدا بحث کشيد به بحث تحجر و ...که من اونجا فهميدم که اين بحث تحجر که ايسنای مهربون خيلی بهش علاقه داره هم بوی هاشمی می ده يه جورايی!  هاشمی گفت: بیشترین ضربه از تحجر را من در صداوسیما خوردم، در سال 1366 هجمه وسیعی علیه ما شد، در نماز جمعه و روزنامه کیهان و اطلاعات، تبلیغات شدیدی علیه صداوسیما شد، حتی آقای محمدی گیلانی  مرا را به اسم در خطبه ها، خطاب کرد و به انتقاد از صداوسیما پرداخت، خانواده شهید مطهری و باهنر را هم به قضییه کشاندند و در این شرایط نزد امام(ره) رفتم و گفتم : ما نمی خواهیم آخرت خودمان را به دنیای دیگران بفروشیم، اگر این حرفهایی که در مورد صداوسیما و من می زنند، درست است، من کنار می روم و اگر غلط است، شما وارد میدان شوید.

عکس تزیینی است !!!!

(عکس تزيينی است!)

- هاشمی که معلوم بود ارادتش به امام خيلی شبيه و همجنس ارادت اخوی شان به رهبر فقيد انقلاب است، حتی واژه امام رو هم مثل آقای هاشمی بزرگ! با فتح الف می گفت! هاشمی گفت: امام خیلی زیرک بودند، گفتند تو به من نامه ای بنویس و من جواب می دهم، این نامه را "نشریه سروش" چاپ کرد و امام در آن عملکرد ما را تایید کردند و گفتند که خلافی در صداوسیما دیده نمی شود، ولی  تذکردادند که گریمور(متصدی چهره آرایی در نمایش ها) نباید نامحرم باشند، من برایم جالب بود که بدانم چطورامام(ره) به این مساله توجه کرده اند و از ایشان پرسیدم، امام گفتند در تیتراژ پایانی سریالها یا فیلمها دقت می کنم که ببینم که آیا برای خانمها، گریمور مرد بوده است یا برعکس، امام کاملا با دقت و با زیرکی برنامه های  صداوسیما را زیر نظر داشتند، جالب اینجا بود که من با وجودی که هشت سال مدیر صداوسیما بودم، به این نکته دقت نکرده بودم.، سریالی پخش می شد به نام "اشک تمساح" ، برخی حزب اللهی ها در نمازجمعه 15 هزار امضاء جمع کردند علیه این برنامه که پخش نشود ، با این عنوان که ترویج لیبرالها است، من- به عنوان چاره جویی- پیش امام رفتم و ایشان گفتند: لیبرال ها اینها را فریب دادند! شما کارتان را بکنید، که پخش سریال ادامه یافت.
 
- اتفاقا طرز نشستن اش هم خيلی شبيه اخوی بود، در مورد اون مصاحبه جنجالی اوشين و ..پرسيدم، از يکی از آدمهای صداوسيما شنيده بودم که اون مصاحبه رو محمدعلی ابطحی-که اون موقع توی دستگاه صداوسيما بود- برای کله پا کردن محمد هاشمی ، روی آنتن فرستاده بود که هاشمی تکذيب کرد و گفت:در یک برنامه رادیویی که به مناسب هفته زن تهیه می شد، خبرنگار از خانمها سئوال می کرد، الگوی شما در زندگی چه کسی است که اکثرا پاسخ می دادند :حضرت زهرا(س) از یک خانمی، همین سئوال را کردند که او پاسخ داد:اوشین، در شرایط امروز می تواند الگوی زنان جامعه ما باشد،  اوشین قهرمان سریال معروفی بود که آن روزها از تلویزیون پخش می شد، این مصاحبه پخش شد و سروصدای زیادی به پا کرد.
- وی ادامه داد:این مساله را  به امام گزارش دادند،  ايشان دستور دادند عوامل تهیه و پخش آن مصاحبه ، معرفی شوند و اگر قصد توهین داشتند با آنها برخورد شود، ما 5 نفر را به عنوان مسئول این مصاحبه معرفی کردیم، البته خود خانم مصاحبه شونده را پیدا نکرده بودند. میرعماد دادستان وقت، حکم های سنگینی برای آن 5 نفر صادر کرد و آنها را به زندان بردند، در این وقت من به دفتر امام زنگ زدم و گفتم می خواهم امام را ببینم، گفتم: مسئول رادیو تلویزیون من هستم، آنها هم قصد بدی نداشتند، از شما می خواهم که آنها را عفو کنید ولی  اگر می خواهید کسی را مجازات کنید، من را مجازات کنید، که امام عفو کردند و من همان شب شیرینی خریدم و به زندان قصر رفتم، اتفاقا یکی دیگر از همکاران صداوسیما هم بخاطر دیه در زندان بود، 300 هزار تومان بدهی داشت، که امام دیه او را هم پرداخت کرد و این شخص به همراه آن 5 نفر آزاد شدند و این اثر خیلی خوبی داشت، چون من پشت کارمندانم را خالی نکردم، امروز هم که شما در مجموعه صداوسیما بروید، از من به نیکی یاد می کنند.

اینم تزیینی است !! متن زیاد شد ..گفتیم فضای بصری دوستان خسته نشه!

(اين يکی هم تزينی است و برای رفع خستگی فضای بصری دوستان!)

- اواخر مصاحبه که ديگه حس پسرخالگی با بزرگانم به شدت گل کرده بود، پرسيدم ازش بعضی ها ادای اخوی رو درمی يارن، ايشون راضيه؟ با خنده گفت :آره! جوکهای مربوط به ايشون رو ما خودمون براش تعريف می کنيم! که يه جوک قديمی دهه شصتی! در مورد فقدان محاسن اخوی را خودش برامون تعريف کرد و کلی خنديديم!
- پرسیدم ازش : خیلی ها اعتقاد دارند که آقای هاشمی رفسنجانی، پشت کرباسچی را خالی کردند، نظرتون چيه که يه خورده روی صندلی اش جابجا شد و زود پاسخ داد: به هیچ وجه! آقای هاشمی پشت کرباسچی را خالی نکرد، همان زمان که می خواستند کرباسچی را بگیرند، آقای هاشمی ایشان را برای افتتاح پروژه عمرانی بردند وبعد با خودشان بردنش عربستان و بعد هم در نماز جمعه از ایشان تجلیل کردند که برای اولین بار در نماز جمعه علیه ایشان شعار دادند)اين لفظ بردنش رو يه جوری به کار می برد که انگار کرباسچی گربه است!(
بحث خاطرات رو مطرح کردم و گفتم چيزی نوشتيد که تاييد کرد، دلم رو به دريا زدم و گفتم يه وقت مصاحبه از اخوی می گيريد برای ما که قولش رو داد.
- اين اين مطلب حاج رضا شديدا خوندنی و باحاله، منتظر نظرات شما دوستان عزيز در مورد اين گپ هستم.راستی اين اطراف يه ناشر مهربون پيدا نمی شه؟‌ ما کلی نوشته و عکس و خاطره داريم از انتخابات پارسال!  اين تجمع مردان فمينيست هم بامزه بود، در ضمن به اطلاع شما امت شهيد پرور می رساند که به دليل استقبال شديد ظرفيت مسنجرم پر شده است ، لذا آد نفرماييد و آف بگذاريد لطفا ...
نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥

- "این به خاطر دستگاههای قدیمی و خراب بیمارستانهای دولتی است، نگران نباشید اینجا همه چی مرتب است، شما فقط فیش را بپردازید، بیمارتان الان بستری می شود و همین امروز با دستگاههای اینجا پرتودرمانی اش می کنیم" . پیرمرد را در بیمارستان دولتی (...)  پرتو درمانی کرده اند، اما روی گلویش زخم شده است، خانواده نگران: حتما بخاطر دستگاههای خراب بیمارستان دولتی بوده است. به  بیمارستان خصوصی (..) می آورند، پسر پیرمرد، کارمند سازمان انرژی اتمی است، شک می کند، آزمایش می کنند، معلوم می شود : پرتو درمانی بیمارستان دولتی هیچ عیبی نداشته و جالب تر اینکه  بیمارستان خصوصی اصلا پرتو درمانی نکرده است(!) ، ادای پرتو درمانی را با دستگاه خاموش برای پیرمرد و خانواده اش درآورده اند،  تا لابد آن دو میلیون تومان که گرفته اند "حلال" باشد!

-اشک در چشمان دکتر حلقه می زند، سرش را می اندازد پایین :"خوب به من می گفتی! داروی مشابه ، ارزان تر تجویز می کردم، یه کاری می کردم خوب". افسر نیروی انتظامی به جای همسرش آمده، بغضش را فرو می برد ...چند لحظه "سکوت"...، همسر "آقای پلیس"  بعد از عمل آنژیوی قلب، فوت کرد و چهار تا یتیم روی دست شوهرش گذاشت، به یک دلیل ساده: "نداشتن".

عکس تزیینی است

-پرستار با بی حوصلگی نام را در لیست وارد می کند :" وقت شما برای پرتو درمانی، بیستم مهر" . بعد سرش را بالا می گیرد و به چشمهایت خیره می شود و با تاکید می گوید : "یعنی سه ماه و بیست روز دیگه" . اضطراب و کلافگی و ترس و تشویش را که در چشم ها می خواند، می گوید: می خواهید به بیمارستان خصوصی (...) معرفی تان کنم؟ همین فردا وقت می دهند ها ! . این "های" آخر حرف پرستار، حتما از سرطان، بیشتر روح و جسم بیماران را می خورد، نمی دانم پرستار مجبور است این "دیالوگ تبلیغاتی" را چند بار در روز بگوید...

-"پرتو درمانی"  برای شهروندان غربی انجام نمی شود، چون توام با "ریسک"  است و شهروندان این کشورها، در صورت هرگونه عارضه و مساله  می توانند شکایت کنند و غرامت بگیرند و پدر بیمه و دکتر و...را دربیاورند،  اما این "غربی های مهربان" با آغوش باز بیماران جهان سومی را پرتو درمانی می کنند! چون تعهدی ندارند، وانگهی علم (؟!) هم پیشرفت می کند ، حکایت موش آزمایشگاهی مجانی و کلی درآمد ارزی و ...!

-مطب دکتر...، ساعت 11 شب، دکتر به منشی سفارش کرده به شهرستانی ها زودتر وقت بدهد، کیک و شیرینی و چایی به سبک سلف سرویس چیده شده است، یک نماز خانه کوچک چوبی گوشه دیگر اتاق، 4 دکتر در این مطب، اول بیماران را ویزیت ابتدایی می کنند و بعد با گزارش اولیه می فرستند پیش دکتر، دور تا دور مطب پر از گلدان و تابلوهای نقاشی  است،  وقتی مریض ها می خواهند به منشی، پول ویزیت را بدهند، منشی به تابلوی روی میزش اشاره می کند و بلند می شود و می رود و سرش را با گلدانهای شمعدانی گرم می کند و این کار مدام تکرار می شود، اینجا ویزیت دکتر را بیماران ، هرچه قدر که دوست داشتند، توی صندوق می ریزند، این جمله را زیاد می شنوی :"مگر هنوز از این آدمها پیدا می شوند؟!"

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: