...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥

*سرمقاله های حسین شریتعمداری در "کیهان" واقعا حکایت جالب و پیچیده  و البته طعم های متنوعی دارد! این سرمقاله ها ، برای بعضی ها حکم "وحی منزل" دارد،  برای بعضی جاها، کارکرد "بخشنامه اداری و عملیاتی"  دارد و برای عده ای هم طعم "ترس" و "وحشت" ( به خصوص کسانی که در این سرمقاله زیر آبشان به "اسم" خورده باشد!)

 *سرمقاله های کیهان به قلم حسین شریتعمداری، موضوعات بسیار بسیار متنوعی را دربرمی گیرد: "سانتریفیوژ های نوع پی 2 ، تببین نسبت جمهوریت و اسلامیت،  قطعنامه شورای امنیت، بررسی دلایل عدم خروج دود سفید از دودکش اصولگرایان و پیشنهاد حبس کاندیداهای اصولگرا در یک مسجد و انتخاب یک نفر به عنوان کاندید نهایی! تحلیل تحولات عراق ،انتقاد از مصباح بخاطر آنکه گفته بود نظام بانکی ایران، رباخوارترین نظام دنیا است ، بررسی مساله همراهان غیرضروری رئیس جمهور در سفر نیویورک، هشدار به مراجع تقلید در مورد رویت هلال ماه ، حمایت از مصباح یزدی در مورد اتهام حجتیه ای بودن و..."

*شریتعمداری در سرمقاله های کیهان به عنوان "شاقول" و ملاک مفهوم "نظام" وارد مجادلات فکری-سیاسی جامعه و مطبوعات می شود و به پشتوانه و کمک  آن "طعم های عجیب و غریبی" که عرض کردم در سرمقاله هایش دارد، سعی می کند " فصل الخطاب" این مجادلات باشد، این حس قدرت و تمایل برای "فصل الخطالب بودن" را اگر خواننده دائمی سرمقاله های این عزیز دل برادر باشید ، به وضوح می توانید پیدا کنید.

*چند روز قبل، "فارس" از قول آقای مقتدایی خبر از  دیدار و روبوسی و مهربونی آقایان هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی در حاشیه خبرگان داد که بلافاصله  تیتر دوم کیهان هم شد ولی خیلی زود  آقای مصباح سریعا و به شدت این خبر را تکذیب کرد... سرمقاله امروز کيهان در مورد آخرین مطلب خانم فاطمه رجبی است-البته مطلب خانم رجبی به نظرم مصداقی از همان بحث آزادی حزب الله! است- و آقای شریتعمداری در سرمقاله کیهان، شدیدا به خانم فاطمه رجبی حمله کرد.

روزنامه کیهان

*ولی آیا مدير مسئول کیهان، به خاطر لحن پرخاش جویانه مطالب رجبی- که به اعتقاد بسیاری، به شدت هتاکانه و دور از اخلاق و انصاف  است- به خانم فاطمه رجبی انتقاد کرده است؟ پاسخ "منفی" است، مشکل شریتعمداری این است که خانم رجبی به چه حقی از "موضع نظام"،  "حمله" می کند؟! چرا حرمت مسئولان" نظام"  را رعایت نمی کند؟ شریتعمداری نوشته است :" امید است، خانم رجبی خود را - خدای نخواسته- برتر از همه نظام ندانند که البته در تئوری نمی دانند!"

*مشکل شریتعمداری، استدلال ها و حرفهای رجبی نیست، بلکه این مساله است که ": آقای خاتمی دو دوره متوالی رئیس جمهور کشور بوده است آنهم با آراء بالا و کم نظیر و از سوی دیگر، ظاهرا خانم رجبی می دانند که دوره های مختلف ریاست جمهوری، حلقه های بهم پیوسته "نظام" است و "نظام "حاصل جمع آنهاست - صرفنظر از مورد استثنایی بنی صدر که از سوی همین "نظام "عزل شد- بنابراین ایشان با کدام منطق عقلی و شرعی رئیس جمهور منتخب مردم و مورد تایید بالاترین مقام رسمی و دینی "نظام" را وابسته به آمریکا می دانند؟! و از موضعی نه فقط فراتر از همه مردم و تمامیت "نظام" بلکه در جایگاهی برتر از رهبری نشسته و دستور خلع لباس آقای خاتمی را صادر می فرمایند؟! (نظامها را من داخل گیومه گذاشتم! اگر حال داشتید بشمارید که در سه خط ، چند بار کلمه "نظام" آورده شده است!)

*شریتعمداری نوشته است:" که انشاءالله سرکار خانم رجبی از این نوشته آزرده خاطر نشوند- که احتمالا می شوند- و این سخن برادرانه را به گوش دل بسپارند که مفهوم در خط امام و رهبری بودن، پیروی از آنان است و نه از جایگاه رفیع آنها سخن گفتن و امریه صادر کردن، آنهم به ناحق... و در این باره باز هم گفتنی هایی هست که می گذاریم و می گذریم..."

!

*مشکل شریتعمداری این نیست که نوشته های فاطمه رجبی، باعث هتک حرمت و آبروریزی افراد می شود يا بی انصافی است و... مشکل شريتعمتداری با نوشته های رجبی این است که " دشمنان ایران اسلامی و جریانات مخالف "نظام" و دولت اصولگرا، نوشته های ایشان را بر صدر می نشانند! و قدر می دانند! و از خوشحالی قند در دلهاشان آب می کنند! "

*یکی از تفاوت های عمده اندیشه سیاسی شیعیان و اهل سنت، تفاوت در نگاه به "حاکمیت سیاسی" است، از نظر اهل سنت، اطاعت از "خلیفه مسلمین" لازم و واجب است و خروج بر حکومت حکمی نابخشودنی دارد، به همین دلیل ساده، هنوز برخی از اهل سنت، بروز حادثه کربلا و شهادت امام حسین(ع) را به عنوان "پاسخ خروج بر خلیفه" کاملا درست و مشروع می دانند، دقیقا به دلیل همین تفاوت نگرش به حکومت و اعتقاد به مساله "عصمت"،   شیعیان در طول تاریخ همواره "عصیانگر، معترض ، مبارز و مستقل و  ناراضی"  و البته در اقلیت بوده اند، اما پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت "شیعی"،این معادلات را عوض کرد.

 *تلاش بی امان و گسترده ای  که امروز "کیهان" و حسین شریتعمداری و همفکران انجام می دهد،  خواسته یا ناخواسته تلاش برای غلبه دادن همان شاخص تفکر سیاسی اهل سنت،  القای" حجتیت مطلق حکومت"،  بر تفکر سیاسی شیعه است-البته این تلاش بسیار طبیعی و قابل انتظار هم هست- بی گمان این نگاه، بر طیف قابل توجهی از مذهبی های جامعه، اثر گذاشته است و البته پیامدهای خاص خود را هم در جامعه گذاشته است.(بی طرفی در نوشتن را از کلاشینکف یاد بگیرید!)

*می دانید یک "شاقول" کی عصبانی می شود؟! وقتی که "سطحی" که در آن روی قرار دارد، مرتب "وول" بخورد، چندی است که شریتعمداری "تند تند" ، سرمقاله می نویسند (تند ایهام دارد! هم سرعتی هم محتوایی) این یعنی که شاقول مهربون قصه ما اعصاب ندارد و به تعبیر دیگر ، تکثرها و تکان خوردن های مداوم "سطح موجود"، اعصابی  برایش باقی نگذاشته است، انصافا تقریبا همه فشار این وول خوردن ها- درعرصه رسانه و مطبوعات- روی دوش کیهان و شریتعمداری است، با این اوصاف  باید دید که نتیجه چه خواهد شد؟!شریتعمداری از شاقولی استعفا می دهد یا اتفاق دیگری خواهد افتاد؟!

*اينجا  در مورد حرفهای همسر دکتر الهام، گفته شده است:يادتان هست گفتيد دولت من دولت مهر است؟ پس چرا... چرا آقاي رئيس جمهور؟چرا بايد همسر سخنگوي دولت شما طلايه دار جنگ سرد جناح ها بشود و نامه هاي آتشينش بهانه اي دست همه آنهايي كه مي خواهند دولت اسلامي را دولت خشونت و نفرت جلوه دهند؟ چرا دكتر... چرا؟

 *حاج رضا: آقای شريتعمداری!شما ما را از طبرزدی شدن نترسانید شما بترسید از عمروعاص شدن از طلحه و زبیر شدن از ایجاد جنگ جمل آقای شریعتمداری صدای عباسی را خاموش کردید صدای رجبی بلند شد صدای رجبی را خاموش کنید صدای صدها وهزاران و میلیونها انقلابی عدالتخواه را چگونه خاموش خواهید کرد.(اينهم يک نظر ديگر)

*سعيد محمدی: وزارت فخیمه ارشاد اسلامی، برای امام زمان چه جوابی دارد که به این کتاب -معجزه هزاره سوم-اجازه چاپ داده است؟می دانم که حضرات لابد برای کارشان یه توجیهی(هرچند بچه گانه) دارند، اما مگر تفاوت نوشته های این خانوم با نوشته های روزنامه شرق غربزده و امثال ان چیست؟ مشکل ما این است که با مخالفان خیلی بدتر از موافقان غالی و کژاندیش برخورد می کنیم. مثلا دلمون خوش بود که اگه دولت عدالت و شیر و عسل بیاد روی کار دیگه کسی جرات نمی کنه به راحتی به همه توهین کنه و راحت بشینه کنار. نمیخام شبهه پراکنی کنم اما به قول یکی از روزنامه های دوم خردادی واقعا این انفعال احمقانه دولت نشانه مصونیت های آهنین نیست؟

*محسن حق طلب(نوسازی):  چه چیزی خاتمی را مجبور کرد تا درخواست دیدار با کارتر را مفتضحانه پس بگیرد؟ مفتضحانه را ازآن جهت می گویم که تیتر یک رسانه های مافیایی را در روز پنج شنبه ببینید!خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!

*اينجا هم  لينکهای مختلف در مورد پديده رجبی-شريتعمداری را جمع آوری کرده.

*آخرین خبر! اولین واکنش فاطمه رجبی به سرمقاله شریتعمداری: فحش دادن به خاتمی، حق کیست؟ مساله این است! :رجبي با انتقاد از حمله کم‌سابقه سرمقاله‌نويس كيهان علیه خودش و همچنين انتقادات بعدي او از سفر خاتمي گفت: «‌مثل‌آينكه انتقاد از خاتمي فقط حق سرمقاله‌نويس كيهان است و ديگران حق چنين كاري را ندارد.»

*يک تجربه خوب: وقتی می رويد آب ميوه فروشی به جای استفاده از يک نوع آب ميوه،  نصف ليوان آب انبه را با نصف ليوان آب زرشک، قاطی کنيد ، چيزی می شود ملس! با حسين شهرستان (با حسين شريتعمداری اشتباه نشود!)امتحان کرديم، حسابی جواب داد!

نکته آخر:سه ديوانه هم اتاقي بودن، يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا و پايين مي‌پرن و ميگن: ما سيب‌زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم ولي سومي ساكت نشسته! رئيس تيمارستان هم طبق معمول رفت كه  اين ديوونه رو مرخص كنه. ازش پرسيد: تو چرا با دوستات نيستي؟ ديوونه سوميه هم ميگه: آخه من كف ماهيتابه چسبيدم!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٥

-وقتی "کلمه" را داری، هیچ بهانه ای برای نیافریدن نیست! کلمه ها...مثل "خاک" هستند و تو مثل "خدا"...می آفرینی، می آفرینی و می آفرینی! آفرینش در آفرینش! اگر "سبحان الله" نبود، می گفتم که خدا عجب لذتی می برد از این "آفرینش در آفرینش"! 

-"لحظه ها"، فرزندانی هستند که تو و زمان ، هر "آن"  آنها را می زایید: یکی زیبا، یکی زشت، یکی شاد، یکی غمگین، یکی بزرگ، یکی کوچک، یکی شاه، یکی گدا، یکی حقیر، یکی غرور انگیز، بعضی بچه ها  را هرگز فراموش نمی کنی ، بعضی ها را همان لحظه، از یاد می بری...بعضی از این فرزندان بی شمار، فرزندان ناقص الخلقه -مونگل!-هستند، این ناقص الخلقه ها از همه بدترند، آب دهانشان از دهان روان است و با گردن کج و دست و پای فلج، زل می زنند در چشمهایت! روزی که همه "فرزند-لحظه ها" جمع شوند مقابلت! همه را به یاد می آوری؟  یوم تبلی الاسرار...پادشاههایت بیشترند یا گداهایت؟!

-کارخیلی از شاعران، زنای بی لذت با واژه ها است و چه کوچکند کسانی که محو تماشای این زنای بی لذت  شده اند و از آن "لذت" می جویند!(الغاوون)

مظفرالدین شاه و اتابک اعظم!

مظفرالدين شاه و اتابک اعظم(عکس تزيينی است!)

-گله های شادی ام را به یک چوپان خوب اجاره (یا اجازه!) می دهم، کسی هست چوپان شادی هایم شود؟! از هرز خندیدن خسته شده ام!

-تو چقدر شبیه لبنانی! مثل لبنان،  انگار شرق و غرب در تو به هم رسیده اند، پوست سفید و دماغ سربالا و چشمان سبز سیدی ات  را از غرب گرفتی و آن شرم مرموز ته چشمهایت را از شرق، دو نگاه از من به گروگان گرفته ای، مواظب جنوب ات باش!

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥

 دگمه آیفون تصویری را فشار می دهم، صدایی از پشت آیفون می پرسد: اسم؟

-اسمم را می گویم و در بزرگ آهنی با همه بزرگی و سنگینی اش، خیلی سریع با صدای خشک و کوتاهی؛  باز می شود، وارد می شوم... حالا وارد "زمین" انگلیسی ها شده ام!

-مقابلم ، حدود 10 قدم جلوتر ، پشت یک محوطه شیشه ای،  دو مامور کراوات بسته  که روی کراواتشان ، آرم "سفارت انگلیس" نقش بسته است ، نشسته اند، جلو می روم تا پشت اتاق شیشه ای:

- موبایل و ضبط و دوربین  را تحویل بدهید!


***

-یک بازرسی بدنی مفصل ، اول عبور از زیر " گیت"، همان پروسه آشنای صدای جیغ!  دستگاه و درآوردن اشیاء فلزی از جیبها ، تنبلی و فراموشکاری من برای درآوردن و بیرون ریختن همه سکه ها و خودکار و اشیای فلزی و جیغ  مکرر دستگاه و مامورانی  که اصلا اهل شوخی و اهمال نیستند ! وقتی از گیت خلاص می شوم، نوبت خوان دوم بازرسی است، یک وسیله شبیه سشوار با یک چراغ کوچک قرمز که مامور مربوطه آن را در طول و عرض ام می دهند تا مبادا   ...!  بازرسی به اینجا ختم نمی شود! بعد از این دو مرحله ؛ تازه مامور مربوطه مرا  به سبک ایرانی ! و دهه شصتی ،  بازرسی بدنی  می کند! 

-یک کارت سفید رنگ دیگر هم به نشانه پایان بازرسی به جلیقه ام وصل می شود!

 -شما ده دقیقه زود آمدید! هم می توانید برگردید و دوباره بیایید که در این صورت مجددا بازرسی خواهید شد و هم می توانید "همین جا" منتظر باشید! این را خانم میانسالی  که مسئول دو نفر مامور گارد سفارت است به من می گوید! 

***

-اگر فکر می کنید، سفارت انگلیس اتاق انتظار دارد، بدانید که دراشتباه می کنید ! "همین جا" یعنی پشت نرده های  آهنی که از در ورودی اصلی تا اتاق شیشه ای بازرسی کشیده شده اند،  " زیر آفتاب !"

البته با وجودی که این"انتظارزیر آفتاب" اصلا خوشایند نیست، اما چون حوصله بازرسی مجدد را هم ندارم واین بهترین فرصت برای حاشیه نگاری از" زمین انگلیسی ها " است! می مانم و جلوی چشمان ماموران و دهها دوربین مدار بسته داخل سفارت !  کاغد و خودکارم را- که از هفت خوان بازرسی انگلیسی ها به سلامت عبور کرده - از کیفم در می آورم و به اطرافم نگاه می کنم و  شروع می کنم به نوشتن:

- یک نردبان آهنی مخصوصی پشت دیوار اصلی تکیه داده شده است، بالای این نردبان، جای کوچک و مخفیانه ای برای دیدن  محوطه بیرونی سفارت تعبیه شده است، حتما  برای این است که انگلیسی ها، تظاهرات جلوی سفارت را بهتر ببنیید!

-یک ماشین چمن زنی مشغول مرتب کردن زمین گلفی است که در محوطه سفارت وجود دارد، باغبانها مشغول رسیدگی به باغچه های سفارت هستند، چیز جالبی که دیده می شود، ردیف شمشادهای منظم مرتب شده و "باغبان دیده و قیچی خورده!  " است که دور تا دور باغچه های پر از گل سفارت را پوشانده اند، یک سلیقه انگلیسی ناب! آدم را یاد کمبریج می اندازد...!

عکس تزیینی است !

خانم اسميت اصلا اين شکلی نبود!

سفارت انگلیس با همه سفارت خانه های خارجی درایران فرق دارد و این یک دلیل بسیار ساده دارد، چون  انگلیسی ها هم با استعمارگران دیگر خیلی فرق داشتند! وایکینگ های جزیره نشین،  از همان قرن 15- 16 وقتی فهمیدند که در محاصره آب های اقیانوس هستند به فکر افتادند که از منابع و ذخایر دیگران استفاده کنند و شروع کردند به استعمار و حمله و کشور گشایی و ...شیوه استعمار انگلیسی ها اینگونه بوده و هست که برخلاف دیگر استعمارگران؛ کشور استعمار شونده را درعقب مانده ترین حالت ممکن نگاه داشته واجازه نمی دهند که درحاشیه این استعمار، منافعی هرچند کوچک؛ مثلا مثل انتقال فن آوری و تکنیک به کشور استعمار شونده ، برسد

***

در همان موقعی که در اتاق انتظار سر باز سفارت! ایستاده بودم، مرد میانسالی که یک پلاک زرد رنگ به گردن داشت، توجه مرا جلب کرد، او که یک کیف بزرگ در دست داشت، از ساختمان  اصلی سفارت بیرون به سمت درب خروج می آمد ولی  قبل از خروج  نهایی ، پلاک زرد رنگ مخصوص اش را زیر پیراهن مخفی کرد و در را باز کرد و وارد خیابان "فردوسی"  شد، مثل هزاران هزار عابر دیگر، با ظاهر و لباسی  همان قدر معمولی که یک دلال ارز چهارراه استامبول می تواند باشد! نمی دانم چرا یاد سریال " کیف انگلیسی" می افتم، ظاهرا  در سفارت انگلیس هنوز "کیف انگلیسی" هست ، ولی لیلا حاتمی نه !

***

به سالن ورودی ساختمان سفارت راهنمایی می شویم، چند پله را بالا می رویم و در پاگرد طبقه اول، چیز جالبی به چشم می خورد: دو بیلبود بزرگ در گوشه سالن قرار گرفته است، طرح هردو پوستر عبارت است از پرچم ایران و انگلیس در هم تنیده شده و گره خورده با این عبارت: "همکاری بر مبنای اعتماد"!

***

به اتاق کوچکی می رویم و منتظر خانم کاردار می مانیم، باز هم چیز جالبی توجهم را جلب می کند: ساعت اهدایی بیمارستان سوم شعبان روی دیوار نصب شده است! تا خانم "اسمیت" بیاید، با وابسته مطبوعاتی سفارت گپ می زنیم، "خانم بهنام"  که تسلط کاملی بر زبان انگلیسی و فضای رسانه ها دارد،  در مورد سیاست های مطبوعاتی سفارت انگلیس سخن می گوید، این خانم می گوید: ما در اینجا مدام در حال Check and doubble Check  شرایط هستیم؛ به خصوص مدام نظرات و واکنشهای رسانه هایی ایرانی در مورد انگلیس را مورد ارزیابی قرار می دهیم.

***

- مطمئنم اگر دستگاه سیاست خارجی ما به خصوص سفارت های ایران در خارج از کشور ، چند نفر مثل خانم بهنام داشت!  قطعا وضع بهتری در سفارت خانه های ایران حاکم بود!

ساعت ده و چهل دقیقه صبح یکشنبه است منتظر هستيم ،  چند دقیقه بعد رایزن و معاون هیئت نمایندگی انگلیس در ایران، خانم کیت اسمیت Kate Smith  ، وارد اتاق کوچکی که قرار است مصاحبه را آنجا انجام بدهیم ، می شود

خانم اسمیت ،  با لبخند و لباس راحتی ...و البته " فنجان قهوه در دست " ! وارد اتاق شد،  فکرمی کنم اگر از انگلیسی ها ، "قهوه"  را بگیرند، احتمالا همان اتقاقی خواهد افتاد که از ایرانی ها، " نان"  را !   برخلاف ما ایرانی ها  که به  خوردن سریع چای "لب دوز و لب سوزو  لبریز"  شهرت داریم،  خانم اسمیت ،  قهوه اش را کم کم می نوشید و فنجان قهوه اش را تا آخر مصاحبه  در دست داشت و جالب اینجا بود محتویات فنجان تا پایان مصاحبه یک ساعته ما  دوام آورد! 

***

-"کیت اسمیت" ،  زنی  30-40 ساله با صورت کشیده و پوست سفید وقد بلند و البته  بینی عقابی است ،  آنطور که خودش گفت : سالها در لندن؛ مسائل عراق را مطالعه می کرده و اخیرا این ماموریت را به او داده اند.

-چند لحظه بعد، جوانکی نوزده ،  بیست ساله وارد اتاق می شود، اگر اینجا سفارت نبود، از روی ظاهر و موهای ژل مالیده شده و شلوارلی و پیراهن گران قیمت اش ، حدس می زدم  که ازبچه های "جردن یا  الهیه و شهرک غرب"  است! ، ولی "آقا مهدی "  مستخدم بود، خانم بهنام از ما می پرسد: "چای یا قهوه ؟!"  

وقتی سوالاتی در مورد تاریخ و گذشته و "یادهای تلخ"  در روابط ایران و انگلیس می پرسیم، خانم اسمیت با خنده می گوید: شما خیلی تاریخ بلدید! من تاریخ دان نیستم! و طفره می رود،  ولی وقتی از او می پرسم که خاطرات آخرین سفیر انگلیس در زمان شاه ( پارسونز) را خوانده اید؟ تایید می کند! امان از این انگلیسی بازی انگلیسی ها !

***

- اصل گزارش اينجاست ! اين قضييه درست يکسال قبل بود!

-اگر علی حاتمی ، سرطان خون بگيرد،‌ می شود معنی «وقت طلاست» را فهميد!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: