...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥

- مصاحبه  با حاج آقا کروبی واقعا خاطره انگيز بود، ولی اين مصاحبه درس عبرتی برای من شد! چون طبق عادت هميشگی جوراب نپوشيده بودم، دفتر حزب اعتماد ملی هم سيستم اش به اصطلاح آخوندی بود و بايد به اصطلاح خلع نعلين می کرديم اما مساله به اينجا ختم نمی شد! به دليل مشغله فراوان، مدتها وقت نکرده بودم ناخن های پايم را بگيرم! خلاصه هيچ وقت بدون جوراب نرويد مصاحبه يا اگر می رويد ناخن هايتان را حتما بگيريد!

- حيدر  توی اين مصاحبه، يک مموری کارت ۵۱۲ مگابيتی از کروبی عکس گرفت! که نتيجه نهايی اش شد اين گزارش تصويری، تقريبا در طول يکساعت و خورده ای مصاحبه، او هم مرتب عکس می گرفت، می خوابيد،می نشست، جلو می رفت؛ عقب می آمد، جای پرچم را عوض می کرد! به طرز ماهرانه و غيرتابلويی سعی می کرد حاج آقا را به خودش متوجه کند يا مدتها پشت ويروز در موقعيت شکار لحظه قرار می گرفت، حيدر يک جورايی جو گير حاج آقا هم شده بود، ميگفت کروبی يه حالتهايی از امام را دارد.

هیچ وقت بدون جوراب و با ناخن بلند مصاحبه نروید!

من و حاج آقا کروبی! (عکس تزيينی است!)

-يکی از چيزهای خيلی بديهی که بطور غريزی و البته خيلی اتفاقي، اهميت و جذابيت اش را  کشف کردم اين است که يک سئوال واحد را از دو نفر بپرسيد! البته سئوال مهم از نفرات مهم، اصولا مرده کشف اين لذتهای پنهان شده سياسی در لابلای کليشه های زندگی هستم!

- در مصاحبه با دکتر محسن رضايی از او سئوال کردم:

-آقای رضایی، می خواهم انتقادی که به شما و امثال شما وارد می کنند را بیان کنم . خیلی ها اعتقاد دارند یکی از مشکلات نخبگان سیاسی این است که صرفا برای بدست آوردن مناصب و پست های کلان مثل ریاست جمهوری تلاش می کنند و از امتحان مدیریت و کفایت خود در سطوح میانی مدیریت خودداری می کنند . مثلا  چرا شما هیچ وقت حاضر نشدید استاندار یک استان کشور بشوید و توانمندی مدیریت خودتان را در آن حوزه نشان بدهید؟

 رضایی: من در زندگی سیاسی ام،  جاهایی رفته ام که "ضرورت" وجود داشته و هر گاه این ضرورت را ندیده ام به کار فرهنگی خودم ادامه دادم . مثلا در  سال 57 احساس کردم که کشور از نظر اطلاعات دچار ضعف است و ما  با تشکیل اداره اطلاعات در سپاه این نقص را جبران کردیم، بعد از آن هم در زمان دفاع مقدس فرماندهی سپاه را برعهده گرفتم تا از مرزهای کشور دفاع کنم. اگر حضور من در جایی ضرورت داشته باشد دریغ نمی کنم و اگر تکلیفی باشد آن را با جان و دل انجام خواهم داد. معیار حضور ینده ضرورت بوده نه مسائل کلان یا خرد.

محسن رضایی و دیگر هیچ !

محسن رضايی و بازتابش!

- آقای رضایی! این ضرورت ها را خودتان تشخیص می دهید؟!

رضایی: خوب است من این را برای شما بگویم تا مساله روشن شود . در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی بنده به ایشان گفتم یا در انتخابات حاضر نشوید و یا با برنامه دیگری همچون تحول مدیریتی وارد عرصه انتخابات شوید . زیرا شعار آزادی و دموکراسی درکشور به اشباع رسیده است، به ایشان گفتم اگر شما با این شعار و برنامه آمدید بنده حاضر هستم یکی از استان های شما را بگیرم  و بسازم . به صورت نمونه مثل منطقه شانگهای چین. لذا بنده به دنبال آن بوده ام که براساس ضرورت ها حرکت کنم.

-همين سئوال را از حجت الاسلام کروبی هم پرسيدم:

 آقای کروبی! آیا  حاضرید استاندار یک استان شوید و توانمندی های اجرایی و تیم کاری خودتان را در آنجا محک بزنید و به عنوان یک ویترین به مردم عرضه کنید؟

 کروبی : نه حاضر نیستم، کار من نیست. البته من کسر شان خودم نمی دانم .کار کار من نیست یعنی پیشرفت آن طور که میخواهم نمی شود. مردم از استاندار شدن من تلقی خوبی نخواهند داشت. ما نباید هیچ وقت شعارهایی بدهیم که نتوانیم عمل کنیم. شعار باید معقول و مردم پسند باشد.اگر درایران نظر سنجی کنند( البته در ایران نظر سنجی نمی کنند نظر سازی می کنند) فکر نمی کنم مردم با شنیدن خبر استانداری بنده بگویند عجب شیخ متواضعی، ماشاء الله ! فکر نمی کنم تلقی مردم از این مساله خوب باشد.

***

-خيلی برايم جالب بود که محسن رضايی حاضر است استاندار شود ولی کروبی نه! البته يک سئوال مشترک ديگر از کروبی و محسن رضايی: ويگردی و گشت و گذار در اينترنت می کنيد؟ هم پرسيدم، محسن رضايی گفت: همه خبرگزاری ها را شخصا چک می کند و ژورنال های علمی اقتصادی می خواند و کروبی گفت که وبگردی نمی کند و پرينت چيزهای مهم را برايش می آورند! من هم که اين حدس رو می زدم، پرينت اين مطلب رو برای کروبی بردم و آخر مصاحبه دادم بهش!

-آخرهای مصاحبه که با طرف خودمانی می شويد، جای سئوالهای فانتزی است! از کروبی پرسيدم: آقای کروبی، همسر شما هم از فعالین سیاسی است، نگران نیستید که همسر شما از خانم فاطمه رجبی الگو برداری کند و چنان دفاع های جانانه و مردانه ای! از شما کند ؟!  برای اينکه قصه بی مزه نشود ! جواب کروبی را نمی گويم ، برويد جواب را از توی مصاحبه بخوانيد!

-سايت مرحوم علی صفايی حائری(عين-صاد)  جالب است،‌از دستش ندهيد.

-يک ابتکار جالب!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥

شبی در آسايشگاه نشسته بوديم و تلويزيون عراق تماشا می کرديم، تماشای آن اجباری بود، عده ای از افسران و فرماندهان عراقی نزد صدام رفته بودند و گزارش می دادند و خاطره تعريف می کردند، يادم است افسری فرمانده گردان و آدم لاغری بود گردن بلندی داشت با گوشهای دراز، سيبک گلويش از ترس بالا و پايين می رفت، آمد جلوی صدام و سلام نظامی داد و محکم پا کوبيد.

صدام به او گفت: خاطرات خودت را برای ما بگو!

گفت: سيدی رئيس! من در جبهه فرمانده گردان بودم، يک تيربارچی ايرانی درعمليات بازپس گيری فاو خيلی مقاومت می کرد، همه زمينگير شدند، من بی سيم را به معاون خودم دادم و رفتم جلو و آر.پی.جی گرفتم و تيربارچی را زدم ، خط را شکستم و خيلی ايرانی کشتيم.

صدام سری تکان داد و گفت: بسه! بسه...بسه! بعد اضافه کرد: چند نکته است که می خواهم بگويم، عدنان خيرالله هم با جمعی از افسران بلندپايه ارتش عراق کنار صدام بودند، صدام خطاب به آن کسی که خاطراتش را تعريف کرده بود، گفت: تو فرمانده خوبی نيستی! اين را که گفت، آن فرمانده، پا کوبيد و به عربی گفت: نعم سيدی! حسابی ترسيده بود، مرتب آب دهانش را فرو می داد، بعد صدام افزود: تو اگر فرمانده خوبی بودی نيروهای تحت امرت می رفتند و تيربارچی ايرانی را می زدند، اگر خودت تير می خوردی ، تمام گردانت متلاشی می شد، نيروها از فرمان تو اطاعت نکردند، معلوم می شود ميان نيروهايت حرفت زياد برش ندارد، تو فرمانده ضعيفی هستی ، اين کار نبايد جای ديگری تکرار شود.

صدام رو به فرماندهان ديگر کرد و گفت: همه اين را بدانند، بعد اعتراف جالبی کرد که برای من خيلی شيرين بود، گفت: درست است که ايرانی ها دشمنان ما هستند، اما نبايد آنها را چنين ضعيف و زبون بگيريم، در ميان ايرانيان آدم شجاع هم هست، کسانی که مقاومت می کنند و برخی مواقع يک تيربارچی آنها، يک گردان ما را زمين گير می کند، ما در جبهه ها اينها را ديده ام، همانطور که ما شجاع داريم،‌آنها هم شجاع دارند ،‌مگر ايرانی ها دست بسته بودند که تو آمدی و با گردانت همه آنها را کشتی و تارومار کردی؟ حداقل بگو ايرانی ها هم دونفر از ما را کشتند يا زخمی کردند تا مردم نگويند صدام مشتی دروغ می شنود، اين خوب نيست!

آن فرمانده داشت می مرد! صدام با لبخند گفت: به همرزمانت سلام برسان!

***

اين خاطره جالب از کتاب پنهان زير باران ، خاطرات سردار علی ناصری بود، سردار ناصری از بروبچز اطلاعات عمليات لشگر سپاه است که بدون اينکه هويت اصلی اش لو برود، اسير شد و به سلامت هم برگشت، سردار ناصری عرب خوزستانی است و اين خاطره دست اول را همانطور که خوانيد خودش ديده ، واقعيت اين است که اگر آدم بخواهد ياد بگيرد، حتی می تواند از صدام هم چيزهای خوبی ياد بگيرد!

 -وقتی اين کتاب در بخش معرفی کتاب مهر معرفی شد، چون کتاب خاطرات بود و من اصولا به خاطرات حساسيت ويژه ای دارم ، رفتم از مسئول اتاق خبر امانت بگيرمش و بخوانم که لطف کردند و کتاب را اهدا کردند، هيچی مثل کتاب خاطره هديه گرفتن و مهربونی نيست!

-وقتی اين خاطره را خواندم، به اين فکر افتادم که تصوری که ما از دشمنان می سازيم،  چقدر واقعی است؟ جنگ، بهترين ميدان برای شناخت «واقعيت» است، معمولا شکوفايی يک ملت بعد از پايان جنگ آغاز می شود،  وقتی که نخبگان يک  ملت از «واقعيت» ملت خويش آگاه می شوند، در جنگ است که نقاط ضعف و قوت و برتری و ناکامی های يک جامعه شناخته می شود ، ولی آيا ما درسهای «واقعي» از جنگ گرفته ايم؟!

- يک جمله بی ربط: ناپلئون می گويد: بهترين بوی دنيا، بوی سوختن جنازه دشمن است! اما من می گويم : بوی سوختن يک جاهای ديگر دشمن هم بوی خوبی است!

-سه گزینه آمریکا در قبال ایران! :گزینه دیگری که به نظر می رسد بوش در پی آزمودن آن است، همراه کردن رقیب دموکرات درموضوع ایران والبته عراق است ، درواقع این آزمون يعنی کشاندن دموکرات ها به موضوع ایران، بسیار جدی تر و مهمتر از شکست در انتخابات کنگره ، برای جمهوریخواهان است .

-نو محافظه کاران آمریکایی ، موضوع هسته ای ایران را در سطح جهان، به یک مساله "حیثیتی" برای آمریکا تبدیل کرده اند که همین موضوع، ابعاد ماجرا را پیچیده کرده  و اکنون مجبورهستند به هر فرمولی که این "حیثیتی " شدن را توجیه کند، تن دهند.بوش کاملا پیش بینی شکست خود را می کرد و تغییرات انجام شده قطعا تصمیمات یک شبه و ناگهانی نبود و نشان از یک آرایش جدید سیاسی در شرایط جدید است(متن کامل را اينجا بخوانيد)

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥

-اين پوستر بزرگ و البته بامزه رو در نمايشگاه خوداشتغالی در پارک لاله ديدم،‌ به قدری طويل بود که بدون لنز وايد نمی شد ازش عکس گرفت، ‌اما جريان چه بود؟!

قادر به سرودن فی البداهه عشقولانه !

-هنر نزد ايرانيان است و بس! همه مادرها توی دنيا می گذرن از خواسته هاشون، خودشون هيچی نمی خوان،‌همه واسه بچه هاشون! اين تيتر مطلب بود، اما ليد پوستر: هنرمند جوان و پرتوان،‌ شاعری از شيراز هنر خيز و ادب پروز برگزار می کند: سرودن شعر، ترانه،‌قطعه ادبی در رابطه با موضوع های مختلف،خاطرات گذشته،‌تصوير،‌تشکر از دوستان و بيوگرافی کسانی که آنان را دوست می داريد، تفسير کلمه و...

-در بخش وسطی پوستر به برخی از نمونه کارهای اين هنرمند جوان هم اشاره شده بود:

پدر: پاک ترين دسترنج روزگار

مريم: معرفت رويای يک محبت(!)

ندا: نازترين دختر ايرانی

و از همه بامزه تر: دانشجو: داوطلبان آزمون ، نماينده شهرها، جوانان وارسته!

مهربونی و خوداشتغالی !

-در بخش پايانی اين پوستر هم تاکيد شده بود: چنانچه اين هنرمند در  هر موضوعی که به ذهن شما می رسد،‌ قادر به سرودن شعر و قطعه ادبی در همان لحظه،‌نبود،‌جوايز نفيسی به شما تقديم خواهد شد.

-نتيجه می گيريم که در جامعه ، به جز بخش های دلالی و کشاورزی و خدمات،‌ اعمال عشقولانه هم می تواند اشتغال آفرين باشد! در جامعه ما هم ماشاءالله ، مهربونی و بخيه فراوان است! مشکل کمبود و کليشه ای شدن کلمات عشقولانه بود که آنهم با همت اين جوان حل شد، فقط اميدوارم دولت محترم، اين يک قلم(کلمات عشقولانه) را ديگر از خارج وارد نکند (با دلار نفتی!)تا اين جوان معصوم بيکار نشود! 

عشقولانه سیاسی!

بخشی از  يک عشقولانه عربی فصيح ، اصولا در عشقولانه ها است که قوت و فصاحت و زیبایی یک زبان معلوم می شود (توضیح ضروری:این عشقولانه بايد با لهجه لبنانی خوانده شود!)

أنا ما بدي تقلي كلام
(من نمي خواهم که تو حرفي به من بزني)
يدوب قلبي حنين و غرام
(حرفي که باعث شود قلب من از شدت مهرباني و عشق آب گردد)

-اما تاريخ هفته اين هفته: در طول سال ۱۳۵۸، گروه افراطی فرقان که هوادار انديشه های دکتر شريعتی بود، سلسله ترورهايی را انجام داد(مطهري،‌ قرني، هاشمي،‌ عراقی و مهديان، مفتح، حاجی طرخاني) در ۱۱ ارديبهشت ۵۸، اين گروه،‌ آيت الله مرتضی مطهري، رئيس شورای انقلاب و روحانی برجسته را ترور کرد، همه جامعه و مطبوعات در تب و تاب اين ترور و عوامل ترور  و...بودند که ناگهان...! در اواسط مرداد همان سال، مردی به نام اکبر بسوده که راننده و ساکن کرمانشاه بود، با مراجعه به شهربانی رشت خود را به عنوان قاتل استاد مطهری معرفی کرد.

روانی هم ، روانی های قدیم!

- اين خبر تيتر اول روزنامه ها شد و به قول امروزی ها حسابی ترکوند! اما کمی بعد معلوم شد که اين بنده خدا،‌ مشکل روانی دارد! به قول معروف روانی هم روانی های قديم! جالب اين بوده که در آن جو آشفته سياسی  اول انقلاب و خبرهای مربوط به قتل شهيد مطهری و ترورهای فرقان،  اين بنده خدا خيال پردازی ها و آشفتگی های ذهنی اش ،‌سياسی شده بود! (لابد الان اگه بخواد اتفاق مشابهی بیفته، باید یک اکبری بره پاسگاه خیابون گلشهر رشت و خودش رو به عنوان عامل هلوکاست معرفی کنه!)

-با دستگير شدن گروه فرقان و رهبر اين گروه يعنی اکبر گودرزي، قاتل شهيد مطهری هم شناخته شد: اکبر بصيري، پسر استاد مطهری (علی مطهری) شخصا قاتل پدر را قصاص کرد، يه نکته هم به عنوان سئوال هفته مطرح می کنم(به خصوص قابل توجه پسر عزيزم، حسن آقای روزی طلب) :چرا اسم حاجی طرخانی با اينکه توسط فرقان ترور شد، جزو شهدا نيست و اصولا اسمی از ايشان نيست؟!

-يک سايت سياسی جديدالتاسيس

-وبلاگ دکتر حسين آباديان،‌ برای علاقه مندان تاريخ معاصر توصيه می شود.

-الگوی مصرف ايرانيان فاسد شده است!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥

-پرداختن به "تجربه حضور زنان در عرصه سیاست  در مقطع بعد از انقلاب"، خودش به تنهایی یک کتاب می طلبد ولی به قول آن ضرب المثل قدیمی که می گوید:" تجربه سیاسی زنان را گر نتوان چشید! به قدر وبلاگی باید شنید!" خوب است چند نکته را با هم مرور کنیم:

-بعد از انقلاب، مجلس شورای اسلامی، اولین جایی بود که عرصه حضور زنان در سیاست شد، البته طبعا بانوان مسلمان و کاملا و شدیدا انقلابی که اکثرشان وابستگی خانوادگی و نسبی به بعضی شخصیت ها مرد داشتند، به این خاطر که امام راحل در موضوع زنان، دیدگاههای به مراتب بازتری نسبت به دیگر مراجع داشت و زنان نقش خاصی در پیروزی انقلاب و به خصوص راهپیمایی های میلیونی ماههای آخر داشتند، این طیف، پشتوانه مناسبی برای رشد و نمو در فضای سیاست داشت...

-اما یک مشکل بزرگ در اینجا موجود بود: این خانمها همه چادری بودند و البته سفت و سخت هم "رو" می گرفتند، همین مساله و اشتراک در مواضع انقلابی -که خوراک همه جریانهای انقلاب بود- باعث شد که "تمایز" بین این خانمها، اندکی مشکل شود، دلیل ساده بود: چون "مواضع" و "قیافه" همه آنها شبیه هم بود! در موقع انتخابات و تبلیغات  این مشکل خیلی خودش را نشان می داد و البته  به قول صرب ها: هرمشکلی یه راه حلی داره! 

چون همه "تمایزهای احتمالی" می بایستی در "مثلث متساوی الساقینی که از پیشروی چادر در صورت، برجا می ماند، انجام می شد،  کار بسیار حساسیت بالایی داشت، خانمهایی که زرنگ تر بودند یا در حقیقت !شوهرهای باهوش تری داشتند، خیلی زود سعی کردند این وسیله تمایز -اقلا در ظاهر- را ایجاد کنند، "عینک بزرگ" و خاص یکی از این وسائل بود که حاج خانم کروبی خیلی زود استفاده از آن را استاد کرد(به عینک خانم کروبی توجه کنید!) انجام می شد، ایجاد "ابروی کلفت" و "خاص"  هم یکی از ابزارهای موجود بود که توسط سرکار خانم جلودارزاده به کار گرفته شد و جواب هم داد!(به چشم خواهری و به قول علماء برويد در گوگل سرچ کنيد و بدون قصد ریبه به ابروهای ایشان "یک نگاه" بیاندازید!) 

حاج خانم کروبی که با هدیه تهرانی اساسی مشکل داره!

به عينک خانم کروبی توجه کنيد!

- از اوایل دهه 70، همزمان با بروز نشانه های تحول جدید در جامعه، یک موج زن گرایی در جامعه سیاسی ایجاد شد که نتیجه آن " داستان فائره هاشمی و مجلس پنجم" بود، مجلس پنجم، رکورد حضور زنان در مجالس بعد از انقلاب شد(اگر اشتباه نکنم حدود 13 زن، اگر اشتباه می کنم، در کامنت ها بگید تا اصلاح کنم) جالب است که این موج چندان دوام نیاورد، زن گرایی در واقع آغاز یک موج و نشاندهنده آغاز یک تحول در جامعه بود و وقتی تحولات عمیق تر شد، زن گرایی هم متوقف شد، در باب همان بحث "تمایز" خوب است بگویم که  در دوران اصلاحات، خانم الهه کولایی از حزب مشارکت، با روسری معروف اش توانست آن "تمایز" را نشان دهد.

-اما...فاطمه رجبی ، بی شک، فعالیت های خانم رجبی آغاز یک دوره جدید در فعالیت زنان بعد از انقلاب است، خانم رجبی در دوران اصلاحات، توانست به مدد قلم به شدت تند و گزنده اش -که البته خودشان در سخنرانی یزد گفتند بخاطر عدم وابستگی به باندهای ثروت و قدرت، قلمشان "قدری تند" است- به میدان سیاست آمد، جالب است که بازهم به گفته خود خانم رجبی، ایشان اصلا علاقه ای هم به "حضور در مناصب سیاسی ندارد"، ادبیات خانم رجبی چنان بی سابقه و تند و آتشین بود که باعث "تمایز" ایشان شد، یک نکته مهم این است که در جامعه سیاسی، چون اکثر فعالان سیاسی "مرد" هستند، یک زن راحت تر می تواند متمایز و خاص شود و فاطمه رجبی همینگونه شد(خانم رجبی در دوران خاتمی ، او را به مناظره دعوت کرد)

خانم فاطمه رجبی !

فاطمه رجبی با قلمش متمايز شد!

-فاطمه رجبی تا چندی قبل، بیشتر به عنوان یک "تندروی پیش تاخته و تنها" شناخته می شد، حتی خیلی از هواداران دولت و رئیس جمهور نگرانی جدی داشتند که مواضع تند خانم رجبی به ضرر احمدی نژاد تمام شود، خصوصا اینکه پدر خانم رجبی (آقای علی دوانی، که مورخی مسلط و معتبر است) و برادر ایشان، با ارسال نامه ای از هاشمی و خاتمی بخاطر حرفهای فاطمه رجبی ، عذرخواهی کرده بودند، برادر حسین شریعتمداری هم در یک سرمقاله آتشین سعی کرد، فاطمه رجبی را مهار کند، اما  موفق نشد و این پایان ماجرا نبود، تنهایی فاطمه رجبی خیلی دوام نیاورد، سایت های مهربون "رجانیوز و نوسازی" با درج مقالات و انجام مصاحبه های مکرر با خانم رجبی سعی کردند که جبران مافات کنند تا اینکه....محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری در آن شب بارانی و به یاد ماندنی، دفاع جانانه ای از "ژاندارک مسلمان" قصه ما کرد و مردانگی او را تایید کرد...این تایید و دفاع عجیب و غیرمنتظره همه چیز را عوض کرد....آنهايی که با روانشناسی آشنا هستند می دانند که اثر تشويق و تاييد روی خانمها به مراتب بيشتر و موثرتر است و اعتماد به نفس آنها را به طرز ماهرانه ای بالا می برد و حتی کار به آنجا می رسد که خانم رجبی با نهايت جديت در مورد خودش به اين نتيجه می رسد که :در این کشور تنها فاطمه رجبی است که گرایشات باندی ندارد 

-فرض کنید یک دختربچه شیطون و جسور برود توی "کوچه"  و به یک مرد 60 ساله که قبلا مثلا رئیس اداره بوده، هرچی از دهانش درآمد بگوید،  بدیهی است که مرد مربوط نمی تواند به او جواب بدهد و مستقیم درگیر شود، حالا فرض کنید ، چند دختر و پسر بچه هم با اون دختر اولی ، جمع شوند و شروع به شعار و بدوبیراه کنند! حالا فرض کنید که کار بالا بگیرد و بچه های کوچه های دیگر هم از دختر بچه قصه داستان ما دعوت کنند که برود آنجا و سخنرانی کند و بترکاند! البته بی شک  دیدنی تر از همه،  قیافه آن کسی  است که از دور "مردانگی" این دختربچه را تایید و تشویق می کند!(اینکه در این مثال گفتم "دختر بچه" و اشاره ای به نسبت خانم رجبی و آقای غلامحسین الهام، نکردم به این خاطر بود که اولا خانم رجبی شدیدا به این مساله حساس است و من نمی خوام ایشان را ناراحت کنم و دلیل دوم این است که  آنهایی که خانم رجبی و البته آقای الهام را می شناسند، می دانند که آقای الهام انصافا نقش و اختیار چندانی در تحرکات و آتشبار خانم رجبی ندارد)

-خانم رجبی، قبل از این قضایا از خانه اش و با استفاده از یک "فکس"، عملیات آفندی خود را علیه دشمنان انجام می داد، اما اخیرا برای ترویج افکار خودشان "مسافرت" می روند واین اتفاق جالب است..آنهم مسافرت به شهرهای مذهبی(مشهد و يزد) و به دعوت هیات های هوادار دولت اسلامی-همان شبکه زنجیره ای حامیان احمدی نژاد در انتخابات نهم که نقش بسیار مهمی در پیروزی او داشتند- اينجا و اينجا متن سخنرانی های خانم رجبی در يزد و مشهد را بخوانيد.

این خانومه اصلا شاخص نشد!

اين خانومه اصلا شاخص نشد!

-این نکته خیلی جالب است که  اگر فاطمه رجبی، تا پیش از این با خاتمی و هاشمی، مشکل داشت، در این شرایط جدید و با تایید مردانگی اش، شروع به زدن "رقبای انتخاباتی احمدی نژاد" کرده است، آیا واقعا الان معضل کشور، کاندیداتوری "طلایی" یا کارهای حاج باقر  در شهرداری است که خانم رجبی که حالا تبدیل به یک "بمب رسانه ای" شده است و عقبه استراتژیکی دولت نهم هم پیش سرش آمده- این چیزها بنویسد؟

 حيف که متهم به زن ستيزی می شم وگرنه می گفتم که :واقعیت این است که هورمون پروژسترون خیلی میانه ای با "قضاوت" و "عدالت" -که یک عمل پیچیده عقلانی است -ندارد و دلیل اینکه در اسلام زنها نمی توانند قاضی بشوند هم همین است!

-بدون اینکه بخواهم به وادی شبیه سازی تاریخی-که آفت جامعه ماست- وارد شوم، فقط خوب است اشاره ای به سیره سیاسی جناب عایشه و قضايای شروع جنگ جمل داشته باشیم: عایشه در مسجد مدينه، نعلین های پیامبر(ص) را بالا گرفت و گفت: چطور هنوز وقتی که این نعلین ها کهنه نشده، سنت های صاحب نعلین را فراموش کردید؟ این تهییج عاطفی که : "بشتابید!همه چیز از بین رفت!" بارها در گوش تاریخ، با صدای "زنانه" شنیده است...خوب است خانم رجبی، خطبه امیرالمومنین(ع) بعد از جنگ جمل و سرزنش قومی که یک زن را به عنوان رهبر خود برگزیده است -البته بنی صدر گفته بود حضرت علی(ع) در این خطبه، نظر شخصی اش را بیان کرده است!-را یک بار دیگر مرور کند. 

- حرکات تخریبی اخیرا در کشور، رنگ و بوی دیگری یافته است (اتفاقا این حرکات در شهرهای مذهبی هم آغاز شده است) جریان مربوط به یزد و چیزهایی که در مورد آقای خاتمی و پدرشان گفته شد(که کار به تذکر نمایندگان مجلس به رئیس جمهور هم کشید) اتفاق تازه ای در فضای سیاسی کشور است، زمینه این قبیل حرفها در هیات ها هم وجود داشت ، آثارناشی از نسبت دادن"نطفه و لقمه ناپاک" به رقبای سیاسی، قطعا آثارش شبیه به تخریب های قبلی نیست، امروز جریانی که خودش را منتخب خدا و بی نیاز از رای مردم و مورد تایید حضرت حجت(عج) می داند، با  لشگرهایی مجهز به تانک هایی از جنس "پوپولیسم" و بمب های از جنس "رسانه" در حال یک سازماندهی بزرگ است...

-اين هم تاريخ هفته امروز: از نشريه عبرت های عاشورا(۶ خرداد سال ۸۴):بر اساس اعلام مسئولان قرار است به زودی نخستين جزيره مصنوعی کشور به وسعت ۹ ميليون کيلومتر مربع در استان گيلان ساخته شود... صرف نظر از جزئيات اين خبر ، امری ارزشی و در خور تقدير است، اما اين نکته را نيز در ذهن متبادر می کند که با توجه به اينکه شکل اين جزيره بنام الله(آرم جمهوری اسلامی) انتخاب شده،‌آيا برای حضور توريست ها بر روی اين کلمه مقدس در قالب جزيره که موجب خدشه بر احکام شرعی مترتب بر اسماء جلاله باشد،‌چه تهميدی انديشيده شده است؟!

دغدغه دات کام!

- در اين مورد فقط بايد گفت: بابا دغدغه!! 

-در مورد حکم اعدام صدام يک چيزهايی نوشتم، اگه حالشو داشتيد،‌ بخونيد،‌جان کلام اين است که :واقعیت این است که کاریزمای صدام حسین به عنوان رئیس یک کشور عربی با ژست های  ضد آمریکایی و ضداسرائیلی رادیکال ، به خصوص آنکه "قربانی" حمله آمریکا هم  شد ؛ از یک سو مورد استفاده جریان تروریستی برای تداوم فعالیت های خود در عراق قرار می گیرد  و از سوی دیگر بخش مهمی از اقلیت اهل سنت عراق،  "صدام حسین" را به عنوان نماد حاکمیت اقلیت سنی برعراق به یاد می آورند، حذف صدام که منجربه شکستن این همسویی مخرب می شود، نوید بخش افق روشنی در پیش روی عراق و اضمحلال جریان پیچیده تروریستی  در این کشور می تواند باشد.

-ببخشيد که طولانی شد!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

-اينجوری که پيش می رويم، فکر کنم از اين به بعد بايد يک بخش ثابت «احمدی نژاد-رجبی هفته» هم در کلاشينکف راه اندازی شود!

-ظاهرا بعد از اينکه احمدی نژاد در ديدارش با دانشجويان از مردانگی خانم رجبی تجليل کرد در آن شب بارانی و به ياد ماندنی،   اعتماد به نفس قابل توجه خانم رجبی افزايش خاصی پيدا کرده است و دايره حملات خانم رجبی که تا کنون هاشمی و خاتمی و ضرغامی و اصلاح طلبان مادرمرده را در برمی گرفت وسيع تر شده-مثل دايره اصولگرايی که قرار بود وسيع شود!- و اين بار خانم رجبی در مقاله مبسوطي، آتشبار خود را به سمت قاليباف هم گرفت ...و ضمنا به «مدعيان اصولگرايي» هم هشدارهای جدی داد!

-نکته بسيار مهمی که اين بار -در حمله به قاليباف-به ادبيات آشنای خانم رجبی اضافه شده است ، اين است که ايشان يکی از اتهامات قاليباف را  عقلانی عمل کردن و استفاده از خرد جمعی و روش های سابق به جای گفتمان خدمت رسانی احمدی نژادی ذکر کرده است، ملاحظه بفرماييد:

-(فاطمه رجبی):ملت نمي تواند افاضات عقلاني قاليباف را كوچك بشمارد كه "شهردار " يعني "مدير شهر "،  ملت مي پندارند اگر در چند ماه شهرداري ، اين افراد نه تنها "خادمي و خدمتگزاري " احمدي نژادرا در شهرداري و رياست جمهوري دنبال نمي كنند ، بلكه "رياست" و "اربابي" و "صاحب اختياري " شهر و مردم را بدست آورده ، مثلاٌ ملت شاهد آن است كه قاليباف نظامي مستعفي و شهردار فعلي تهران ، نه تنها جانشين دكتر احمدي نژاد شهردار خادم مردم تهران نشده ، بلكه او نمونه ديگري از "كرباسچي" است ملت نمي پذيرد كه دفعتاً يك نظامي "دكتر" ، "مدير" ، "مدبر" ، "كارشناس" ، "فرهيخته " و … شده ، در مصدر كار با بكار گيري همه ابزارهاي براي رسيدن به قدرت تلاش كند .

-ترجيح می دهم فعلا اين مساله يه مقداری هم در ذهن خودم و هم در ذهن شما به اصطلاح خيس بخورد! به زودی با استفاده از کامنت و نظرات شما ، با تامل بيشتری در يک پست مستقل  در مورد آن گفتگو خواهيم کرد، چون قضيه خيلی دارد جالب می شود!

***

-فعلا اين سه عکس جالب از هاشمی -احمدی نژاد را داشته باشيد :

هاشمی و احمدی نژاد در روز تنفیذ احمدی نژاد-مرداد 84

کهير زدگی طرفين در حين مصاحفه!

!

تقاضای مهرورزی با نگاه!

عجب نگاهی ! عجب خنده ای! عجب دیالوگ توی دلی!

عجب نگاهی ! عجب خنده ای ! عجب ديالوگ تو دلی!

-اما تاريخ هفته اين هفته: تابستان ۱۳۵۸ شمسی ، آيت الله صادق خلخالي، رئيس دادگاههای انقلاب که از اعدام عوامل رژيم شاه کمی فراغت يافته بود و در عين حال به عنوان رهبر فداييان اسلام هم انتخاب شده بود، فرصتی برای انجام کارهای انقلابی در قبرستان هم پيدا کرد:

مقبره فضل الله زاهدی ، شعبه فداییان اسلام شد! در تابستان 58

 -مقبره فضل الله زاهدی واقع در جنب امامزاده عبدالله شهرری که 12 جنازه  از جمله زاهدی در آن دفن شده است، طی ابلاغی از طرف صادق خلخالی رهبر فداییان اسلام تبدیل به دفتر شعبه فداییان اسلام گردید و خلخالی ،‌قديرعلی عسگری را به عنوان مسئول اين پايگاه جديد معرفی کرد و او را موظف کرد تا در مقبره فوق الذکر از داوطلبان ثبت نام کند! 

- باز هم خدا پدر و مادر اين استشهاديون نسل ما را بيامرزد که نمی روند مثلا قبر غير خودی ها را تصرف کنند و تویش از داوطلبان عمليات استشهادی ثبت نام کنند! البته شايد با خواندن اين مطلب ، به فکرشان رسيد و مثلا فردا خبر آورند که مثلا بروبچز استشهاديون،   قبر کيانوری(دبيرکل حزب توده) در بهشت زهرای تهران تصرف کردند! 

-حکايت احمد کارگر از گرانی شدن خانه در تهران بخاطر حرفهای احمدی نژاد را هم بخوانيد.

-اين مسابقه دويچه وله هم جالب شده است! حريف ما هم اسرائيلی  !  ما هم به قول قديمی ها نمی دانيم اينجا کجاست؟ اسرائيل کجاست؟! هلوکاست رو کی کرده؟!تشک کجاست؟! که ترکش کنيم!  خلاصه فيلترينگ و اينترنت و مهربونی و هرچی که بخوايد رو رو می يارم سر سفره هاتون! برويد به ما رای بديد!

-حسن ختام : طرف! درو پنجره ساز بوده میره خواستگاری بهش میگن خوب آقا دوماد چه کاره هستن ؟ دومادم کلاس میذاره میگه ویندوز نصب میکنم!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥

-سورپرايزهای احمدی نژادی همچنان ادامه دارد: کسانی که معتقد به کمبود اختيارات رئيس جمهور هستند، واقعا بروند از احمدی نژاد ياد بگيرند(ترکوندن سازمان مديريت و....) امام راحل در جايی گفته بود: مهندس بازرگان علم اش از عقلش بيشتر است و رجايی عقلش از علمش! ظاهرا در مورد احمدی نژاد بايد گفت: احمدی نژاد هوش اش از عقلش بيشتر است.

-خاطره هفته: يادم می آيد يک بار قرار شد با خانم فاطمه رجبی، مصاحبه کنم، دوربينی هم که آن موقع داشتم، يک زنيت ۱۲۵ روسی بود، اولين عکس را گرفتم، همين که خواستم زاويه و کادر را عوض کنم... يهو خانم رجبی گفت: به قول اون شيخ ساده لوح! (اشاره به آقای منتظری) مگه ما برای اسلام چيکار کرديم که هی عکس می گيريد؟ همون يک عکس کافی است آقا!

-مسعود تهرانچی ، مسن ترین مدیر مسئول مطبوعات کشور در معرفی خود گفت : من 24 طرح کلان ملی از جمله " طرح بهشت زهرا و بیمارستان قلب" را اجرا کردم و  پروژه تله کابین تهران به شمال" را هم در دستور کار دارم. قصدم این نیست که به من رای دهید بلکه انتظار دارم در اجرای پروژه تله کابین تهران کمکم کنید! اگر می خواهيد بيشتر با حال و هوای مديران مسئول مطبوعات در کشور، آشنا بشيد اين رو بخونيد! داشتن گرايش سياسی براشون مثل فحش خواهر و مادر بود، مردم ما حتی نخبگان ما ، خيلی زود از سياست خسته می شوند! اين درسی است که خيلی ها بايد بدانند!

عکس تزيينی است!

-از جمله دستاوردهای قابل تامل صداوسيما در سريالهای ماه مبارک امسال: البته من توی تاکسی اين سريالها را ديدم! ولی همين که توی يکی از اين سريالها(آخرين گناه) بالاخر ريش و گناه ! «قابل جمع» تشخيص داده شد و مخاطبان فهميده اند که از نظر صداوسيمايی ها، آدم ريشو هم می تواند آدم بدی باشد‌، اين خود يک دستاورد مهم در نظام بصری و معرفتی مديران صداوسيما است! حالا بايد ببينم آيا اين دستاورد در مورد اسمها هم ادامه پيدا می کند يا نه ؟! چون تا الان در سريالها و فيلم ها، هرکس نامش حسن و حسين و جواد و..بوده، آدم خوب و هرکس کامبيز و هوشنگ و خسرو و بهمن بوده! انسان پست و پليدی بوده است!

من يک گنج پيدا کردم! آرشيو روزنامه کيهان از سال ۵۸ تا ۶۰ ! آرشيو روزنامه جمهوری اسلامی را هم داشتم! بنابراين از اين به بعد ، انشاءالله يک بخش «تاريخ هفته» هم در کلاشينکف راه اندازی ميشود.

 -اما تاريخ هفته اين هفته:  اين صفحه اول روزنامه کيهان در دوم مهر ماه ۱۳۵۹ است، يعنی دو روز بعد از آغاز حمله سراسری ارتش صدام به کشورمان، تيتر اول اين روزنامه خيلی قابل توجه است: رئيس جمهور(ابوالحسن بنی صدر): ايران تنگه هرمز را بر روی کشتی های جهان می بندد.

روزنامه کيهان دوم مهر ماه ۵۹

-نکته  جالب اين است که هميشه اولين چيزی که در موقعيت های بحرانی نظامی به فکر مسئولان کشور می رسد(از هر طيف و گرايش فکری) بستن تنگه هرمز است! در موقع جنگ هم ايران اين هشدار جدی را داد،  بيچاره اين تنگه هرمز که همه می خواهند ببندنش! متاسفانه يا خوشبختانه گزينه های ما محدود است و البته موثر! يکی از دلايل عدم رشد ديپلماسی هم همينه!

-اينجا می توانيد فيلم های مستند تاريخی بسيار جالب و با ارزشی را از تاريخ معاصر ايران و به خصوص تاريخ انقلاب ببينيد(حيف که قابل دانلود نيست) يکی از جالب ترين اين فيلم ها، فيلم ديدار خبرنگار فرانسوی با اميرعباس هويدا (تنها نخست وزير رژيم شاه که در زمان انقلاب دستگير شد)در زندان قصر (اسفند ۵۸) است، چند نکته جالب در مورد هويدا: کسی که هويدا را دستگير کرد و به مدرسه رفاه آورد، داريوش فروهر بود! مسئول محافظت از هويدا در مدرسه رفاه می دانيد کی بود؟! مدير مسئول ماهنامه کيان!(برادر رخ صفت)

-ديدم که بعضی از دوستان به اين مارش نظامی متن گير دادند! خدايی قشنگ نيس؟ برش دارم؟!

-با آرای شما خلق قهرمان اينترنت، کلاشينکف به مرحله دوم مسابقه وبلاگهای دويچه وله راه يافت، اگر بازهم کلاش را اصلح يا صالح مقبول يا ديکتاتور صالح و ...! می دانيد، برويد اينجا ، در بخش  بهترين وبلاگ به زبان فارسی و رای بدهيد! من فقط می ترسم کروبی اين قصه بشم! دو ساعت مونده به پايان رای گيری خوابم ببره و ...!  

-حسن ختام:به ۲۰۶ صندوقدار ميگن چه احساسی داری؟ميگه احساس جنيفر لوپزی!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: