...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

- فیلم دریای درون را دوبار از شبکه چهار دیدم! تنها فیلمی بود که موقع دیدنش،کاغذ در دست، مرتب یادداشت نویسی می کردم، حال آدم را جا می آورد به طرز ماهرانه ای؛ می خواستم یک چیزی در موردش بنویسم، صبح امروز وقتی این نقد چرند کیهان(+) را علیه فیلم دیدم، برای نوشتن انگیزه بیشتری پیدا کردم.

 -تنگ نظری و شهرستان بازی ارزشی! واقعا آفت بدی است، تازگی ها دارم به این فکر می کنم که خیلی امور "الهی" هست ولی ظاهرا دینی نیست،  یعنی شرع مقدس اصلا آنها را پیش فرض، فرض کرده،‌مثل اختیار ؛ مثل آزادی مثل شرف! و ...ولی برخی مدعیان این را نفهمیده اند و ... از فیلم دریای درون خوشم آمد چون در ستایش اختیار ساخته شده بود!خوشحال می شوم نظرات شما را بدانم:

* * *

از نیمه دوم قرن بیستم که گفتمان حقوق بشر تبدیل به یکی از گفتمان های اصلی تمدن غرب شد، به مرور با رسوب روزمره این گفتمان در ارکان جامعه، خرده گفتمان هایی با محتوای حقوق بشر متولد شدند، طرح بحث هایی مثل "حق سقط جنین" در اواخر دهه 60 میلادی و بحث "کمک به مرگ بیماران صعب العلاج" در دهه های 80 و 90 یکی از شاخص ترین این بحث ها بود، گفتمان هایی که با مقاومت اقشار و طیف های مختلف جوامع غربی (به خصوص مقامات کلیسا) مواجه شد، امروز هم همچنان کلیسا بزرگترین مانع و نیروی مقاوم در برابر چنین گفتمان هایی محسوب می شود.

              

فیلم "دریای درون" به کارگردانی آلخاندرو آمنابار محصول سال 2004 اسپانیا به زندگی یک معلول قطع نخاعی می پردازد که 27 سال است در خانه برادرش با سخت ترین شرایط زندگی می کند، رامون که همه سعی اش را برای گرفتن اجازه قانونی برای مرگ مصروف می کند، نهایتا موفق نمی شود. ولی در این راه با خولیا آشنا می شود که به او در چاپ و انتشار کتابش کمک می کند، با وجود موفقیت و شهرت، رامون نهایتا با نوشیدن ماده سمی در مقابل دوربین خودکشی می کند، خولیا نیز به بیماری فراموشی و کوری دچار می شود.

محور و سئوال اصلی فیلم این است که انسان تا چه میزان در برابر "زندگی" خود، "حق" و "آزادی" دارد و گستره این حق تا کجاست و آیا انسان این "حق" را دارد به خاطر رنج هایش، بطور قانونی ، مرگ را طلبد کند؟

مخاطب در طول فیلم درمی یابد که حتی دولت های سکولار اروپایی هم مجبور به پذیرفتن "روایت الهی" از حق انسان برای زندگی هستند و بر این اصل تکیه می کنند که "زندگی انسان، متعلق به او نیست که هر تصمیمی بخواهد برای آن بگیرد" ... که اگر "رنج" مجوز "مرگ" باشد و انسان هر آن آزادی انتخاب مرگ را داشته باشد، دیگر هیچ انسانی روی کره خاکی زنده نمی ماند

در نگاه اول، هر چند "دریای درون" تلخ و مایوس کننده می نمایاند، اما چندبعدی بودن و خصلت آینه وار بودن فیلم و ایجاد  بستری عادلانه برای تقابل منصفانه دیدگاههای مختلف در مورد زندگی و مرگ و انسان، بر تلخی اولیه آن می چربد و با وجود پایان غم انگیز، فیلم نوعی شعف و شیرینی خاص را بر ذائقه مخاطبان می نشاند.

بدون تردید نقطه قوت فیلم آمنابار (که لبخند تمسخرآمیز رامون به زندگی! چاشنی دائمی سکانس هایش است) دیالوگ های قوی و جانداری است که بین شخصیت ها رد و بدل می شود و همین دیالوگ های بیادماندنی و جالب است که در حقیقت یک بحث کلامی ـ فلسفی جذاب را با ساده ترین کلمات و اصطلاحات به مخاطب عرضه می کند و حتی مخاطب عام نیز کاملا در جریان مضمون پیچیده و فلسفی و البته انسانی فیلم قرار می گیرد و حتی می تواند در مورد آن به قضاوت بنشیند.

"دریای درون" آفرینش تصویری "تمام عیار" از رنج و اختیار و آزادی و در نهایت مرگ یک انسان است. ممکن است کسانی در نگاه ظاهری و اولیه فکر کنند فیلم تبلیغ "نیهیلیسم و پوچگرایی و سکولاریسم" است، ولی وقتی در کشاکش دیالوگ های تاثیرگذار فیلم و جایی که رامون با قوانین اسپانیا ـ که کمک به مرگ بیماران صعب العلاج را ممنوع می شمارد ـ مواجه می شوند، این افراد نمی توانند بر عقیده قبلی خود پای فشارند.

          

 مخاطب در طول فیلم درمی یابد که حتی دولت های سکولار اروپایی هم مجبور به پذیرفتن "روایت الهی" از حق انسان برای زندگی هستند و بر این اصل تکیه می کنند که "زندگی انسان، متعلق به او نیست که هر تصمیمی بخواهد برای آن بگیرد" ... که اگر "رنج" مجوز "مرگ" باشد و انسان هر آن آزادی انتخاب مرگ را داشته باشد، دیگر هیچ انسانی روی کره خاکی زنده نمی ماند.

یا  در نیمه دوم فبلم، وقتی مبارزات رامون و دوستان حقوقدانش را برای اخذ حق مرگ شاهد هستیم، از زبان دوست وکیل رامون که در قامت یک وکیل از حق او و سایر معلولان قطع نخاعی برای "خودکشی" ـ و به زعم آنان رها شدن از زندگی خفت بار ـ دفاع می کند، می شنویم که "اینکه دولت اجازه نمی دهد شهروندی خود به زندگی خفت آمیزش پایان ندهد، این فقط برای کسانی که به متافیزیک اعتقاد دارند، منطقی است."

نکته تناقض آمیز و جالب این است که فیلم "دریای درون" نشان می دهد و اثبات می کند که حتی "سکولاریسم" هم  برای بقای خود به "دین" محتاج است و نظام های سکولار غربی بدون شالوده های دینی و تزریق اخلاق از راه دین به ارکان جامعه، ثبات و چشم اندازی روشن ندارند.

در طول فیلم می توان نتیجه گرفت که رامون شخصیتی کاملا غیرمذهبی دارد، یا به بیان بهتر، کارگردان، با هنرمندی تمام، رنج و آلام و دنیای ذهنی و درونی یک فرد غیرمذهبی را به تصویر می کشد، خصلت غیرمذهبی بودن رامون باعث شده مراتب غیرمحسوس "وجود" و لذت های ماورایی زندگی مثل "عشق" را نفهمد و با اسارت در چنبره رنج های روزمره ناشی از بیماری، احساس کند تنها ره رهایی از ذلتی که در آن به سر می برد، مرگ است. رامون در اواخر فیلم به زنی که به او برای خودکشی کمک می کند و به او علاقه مند شده می گوید: "من هرگز نتوانستم بفهمم عشق چقدر حقیقت دارد؟"

کارگردان، با هنرمندی تمام، رنج و آلام و دنیای ذهنی و درونی یک فرد غیرمذهبی را به تصویر می کشد، خصلت غیرمذهبی بودن رامون باعث شده مراتب غیرمحسوس "وجود" و لذت های ماورایی زندگی مثل "عشق" را نفهمد و با اسارت در چنبره رنج های روزمره ناشی از بیماری، احساس کند تنها ره رهایی از ذلتی که در آن به سر می برد، مرگ است

اینکه اعتقاد به خداوند و متافیزیک چنان طبیعی و فطری و غیرقابل انکار است که انکار آن فقط باعث نفی همه مراتب وجود و تسلیم محض و سیاه در برابر پوچی ها می شود، می تواند به عنوان پیام غیرمستقیم فیلم "دریای درون" تاویل شود، پیامی که مهم نیست کارگردان به عمد یا به سهو آن را در فیلم گنجانده یا نه، ولی به دلیل تصویرگری کامل و ماهرانه فیلم این مضمون به خوبی از آن قابل تفسیر است.

بی شک به تصویر کشیدن روح الهی حاکم و جاری بر طبیعت و وجود که ناخودآگاه به نشان دادن سرنوشت سیاه و تاریک طبیعت و انسان بدون اعتقاد به خدا و متافیزیک منتهی می شود، می تواند یک مفهوم از سینمای دینی باشد.

رامون، هر چند در پایان فیلم موفق می شود ایده خود را اجرا کند و بمیرد، ولی مخاطب در پایان فیلم با دیدن سلوک و جریان زندگی و توانمندی ها و درخشش ها و موفقیت های رامون، به او این "حق" را نمی دهد که خودش را بکشد و باز هم دلیلی قانع کننده برای مرگ رامون نمی یابد، هر چند به خواسته و اختیار او احترام می گذارد.

می توان گفت فیلم "دریای درون" در ستایش "اختیار" ساخته شده، اختیار آدمی عالی ترین و گرانبهاترین دارایی انسان است، اما در همین فیلم به روشنی می بینیم که "اختیار" بدون "اراده" به مرگ (که انتخابی آسان برای فرار از رنج هاست) منتهی می شود.

و باز هر چند قهرمان فیلم، با سرسختی و لجاجت "مرگ" را انتخاب می کند، اما از طعم تصویری و معنایی فیلم می توان دریافت که این همه غرض و مقصود سازنده نیست: یکی از سکانس های بیادماندنی "دریای درون" جایی است که رامون در خودرو مخصوص حمل معلولان در حالی که به سمت مرگ حرکت می کند، در دشت های سرسبز روح جاری و حضور جادویی زندگی و وجود را (که بسیار برتر از نقض و رنج است) می بیند و می شنود و حس می کند: دختربچه ای شاد که در دشت می دود، دوچرخه سواری در سراشیبی مسیر ولی امیدوار، ولی رامون فقط با دیدن این مناظر بدیع و سرشار از روح زندگی لبخندی تلخ می زند ... گویی رامون اراده لازم را برای بهرمندی از ظرفیت های وجود ندارد یا نمی خواهد داشته باشد.

            این اسپانیایی های خوشگل!

از سوی دیگر دیالوگ های "دریای درون" کنایه ای به کلام مسیحی نیز هست. یکی از فصول اصلی فیلم مجادله رامون با کشیشی است که به قصد منصرف کردن او از خودکشی به محل زندگی اش آمده است. این کشیش که از قضا مثل رامون قطع نخاع است از مواهب زندگی و وجود برای رامون می گوید و اینکه "زندگی فقط "حرکت" نیست، دویدن یا پا زدن به توپ!" و رامون به او نهیب می زند: "زندگی حق انسان است نه خدا!"

حتی اگر فیلمسازی لاییک رنج انسان را به تصویر بکشد، ناخودآگاه "خلق الانسان فی کبد" را به تصویر کشیده ... از به تصویر کشاندن ابعاد گوناگون انسان نباید هراسید!

یا هنگامی که کشیش به رامون می گوید: "آن آزادی که به زندگی پایان دهد، آزادی نیست"، رامون پاسخ می دهد: "آن زندگی هم که به آزادی پایان دهد، زندگی نیست!" برای رامون به دلیل خصوصیات شخصیتی اش، زندگی بدون آزادی (آزادی جسمانی و مادی) تصورپذیر نیست و همین او را به بن بست می رساند.

***

به تصویر کشیدن ابعاد مختلف "انسان" و اشرف مخلوقات (ولو آنکه نشانه های ظاهری شریعت و مذهب در اثر دیده نشود) ناخودآگاه فیلم دینی و ماورایی می سازد، حتی اگر فیلمسازی لاییک رنج انسان را به تصویر بکشد، ناخودآگاه "خلق الانسان فی کبد" را به تصویر کشیده و تصویر کردن هنرمندانه رنج انسان ها، خواسته یا ناخواسته، مخلوق بودن انسان و وجود اراده ای برتر و عالی را اثبات می کند ... از به تصویر کشاندن ابعاد گوناگون انسان نباید هراسید! به تصویر کشاندن انسان با همه  پیچیدگی ها، رنج ها، شادی ها، توانمندی ها و ضعف ها و ... تلاشی قریب به تصویر کشاندن وجه خداست!

-همین مطلب در مهر (+)

-نقد خواندنی رضا دلاور بر این مطلب: دریای درون در ستایش مرگ بود:(+)

-چرا اصولگرایان رسانه را جدی نمی گیرند؟(+)

-داستان طعم های مختلف سرمقاله های حسین شریعتمداری(+) که یادتان هست؟ امروز حسن روزی طلب هم تقریبا به همان رسیده است!(+)

-توصيه هفته: موتورسواری با دمپايی! خنک شدن و بادخوردن به پاها همانقدر لذت بخش است که خنک شدن و بادخوردن به سر!     

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦

امروز رفته بودیم وزارت کشور(+) برای کنفرانس مشترک آقای پورمحمدی(وزیر کشور) و نیچروان بارزانی(برادرزاده ملامصطفی بارزانی معروف و نخست وزیر فعلی اقلیم کردستان عراق امروز) که ناگهان ...چشمتون روز بد نبینه !

 یهو دیدیم که رضا پهلوی( یا به قول کیهان آقا رضا ربع پهلوی!) وارد سالن کنفرانس شد، منتها این رضا پهلوی اصلا ادعای تاج و تخت و امروز فقط اتحاد و این جور صحبت ها نداشت و فقط حواسش به وایت بالانس و کادر و نور و میکروفن و صدا بود!

رضا پهلوی پشت دوربین!

یهو بدون اینکه متوجه باشه کلاشینکف روش زوم کرده ! ژست شاهنشاهی هم گرفت!

!

طرف، ‌فیلمبردار تلویزیون کردستان بود...! کلی خندیدیم خلاصه امروز! ولی خیلی شبیه طرف است...نه؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦

-گفته اند "خوف و رجا" صفت مومن است، یعنی در آن واحد هم از "نیستی" و عذاب بترسی و هم امید به رحمت و حضور داشته باشی ، یکی از حکمت های  جهاد در راه خدا، همین تجلی کامل "خوف و رجاء" است. زندگی و حیات هر رزمنده ای با مرگ درهم تنیده است ، اما " بچه های تخریب"  را می توان "مرگ آگاه ترین رزمنده ها" توصیف کرد. دلیل آن هم روشن است : سرکله زدن روزانه و روزمره و دائمی با خاموش ترین و بی رحم ترین قاتلان زمین، یعنی "مین"، حالت عجیبی به آنها داده است. یاد و رویت هرلحظه مرگ، دل آنان را بی پیرایه و بی تعلق کرده است

 - نوع کار بچه های تخریب هم با دیگر "بچه های جنگ" متفاوت است، وقتی با پایان جنگ، رزمندگان به خانه های خود بازمی گردند، کار و جنگ بچه های تخریب، با تمام شدن جنگ تمام نمی شود که هیچ .. ! بلکه  شروعی دوباره  می یابد ، پاکسازی میدانهای مین برجا مانده از جنگ و خنثی کردن و منفجر کردن مین ها تا مانع جریان سیال زندگی مردم نشوند.

***

-"امیر اسدی" یک معلم بازنشسته بود . به بیان درست تر، بعد از جنگ به معلمی بازگشته بود، ظاهرا دغدغه معیشت و در باطن دلتنگی "مهران و ایلام و شلمچه و طلاییه و..."  باعث شده بود که بعد از بازنشستگی برگردد به جبهه و تخصص دوران جنگ - تخریب - را ادامه دهد ، اما در آن  سحرگاه خنک بهاری در دشت های سبز مهران، وقتی که امیر و گروهش می خواستند مین های کشف شده را در گودالی منفجر کنند..."ظاهرا" چاشنی زنگ زده و حساس یک مین یا "اشتباه" امیر و در باطن "تقدیر"،  بهانه ای می شود برای پرواز امیر، "فنای کامل" . از "تن" امیر به جز تکه استخوان خون آلودی "هیچ" باقی نماند.

***

 -مسافران امشب ولووی آبی رنگ، بچه های تخریب سالهای جنگ هستند که برای شرکت در مراسم تشییع امیر اسدی رهسپار "گنبد کاووس"  می شوند ، مردانی میانسال با ریش و موی جوگندمی، یکی دست ندارد، یکی پا... یکی چشم ... تا می نشینیم، بوی گلاب و زمزمه زیارت عاشورا و چاق سلامتی و احوالپرسی اتوبوس را فرا می گیرد، یکی می گوید : شده مثل شبهای اعزام ! راننده که حساب کار و اتمسفر موجود را کرده بدون این که کسی چیزی به او بگوید از گذاشتن نوار و فیلم منصرف می شود!

***

وقتی که شاگرد شوفر بین مسافران بیسکوئیت پخش می کند، یکی با صدای بلند از ته اتوبوسمی گوید: سهم امیر اسدی را بده من! همگی می خندند بعد سکوت و بعد بغض!

 -حاج ناصر عجمی که گرداننده و به اصطلاح "شهردار" برنامه است، اسامی را از روی لیست می خواند و حاضر و غایب می کند ، " فریبرز، بحرینی ، بهروز توانگر، مولایی، خویینی ها، داوود آبادی، ناصر ناری،علی نادری، ماندگار، بورقانی ،علیزاده و ..." . نکته طنزآمیز این است که اسم فامیل یکی از بچه ها "طبرزدی" است، اولین شوخی ها از همین حضور و غیاب شروع می شود، در همان یک ربع اول کم کم  به اصطلاح "یخ ها" آب می شود. 

...

فرزند شهید اسدی در مراسم تشییع پدر

-وقتی که شاگرد شوفر بین مسافران بیسکوئیت پخش می کند، یکی با صدای بلند از ته اتوبوس می گوید : سهم امیر اسدی را بده من! همگی می خندند بعد سکوت و بعد بغض! از زبان همرزمان دیروز امیر می شنوم که اگر امیر به دنبال درجه و سابقه جانبازی و جبهه می رفت امروز باید سرتیپ تمام می شد ولی امیر ترجیح داده بود که درجه هایش را از خود خدا بگیرد.

-مرحله بعد از شوخی که در اتوبوس آغاز می شود، شب خاطره است، آنهایی که حال و حوصله دارند و سر و زبان می آیند در آخر اتوبوس و شب خاطره بچه های تخریب آغاز می شود. قهقهه های مستانه و عبارت "خدا رحمتش کنه فلانی رو" چاشنی این شب خاطره اتوبوسی است :

-یکی از بچه های تهرون! تعریف می کند: چندنفر از اکیپ تخریب مجروح شده بودیم و در اتاقی بستری بودیم که یک مجروح آذری خجالتی و خیلی محجوب! هم با ما هم اتاق بود، ترکش نامرد خمپاره شصت خورده بود به جاهای غیر ظاهر بدن این رزمنده آذری، تفریح بچه ها شده بود این که هروقت بچه مدرسه ای ها و ملاقات کنندگان پرشور و جوگرفته می آمدند ملاقاتشان، همه را به آن مجروح بیچاره ارجاع می دادند که : این بنده خدا اینجا غریبه! بروید پیشش، باهاش حرف بزنید و بپرسید کجایش مجروح شده!

***

-ظهر روز دهم اردیبهشت، تابوت امیر بعد از طواف در امامزاده زید به سمت قبر می آید، بچه های سپاه دور تا دور قبر حلقه زده اند تا مانع هجوم جمعیت شوند، موقع تدفین، بچه ها طبق  قرار قبلی- که شب گذشته در اتوبوس- با هم گذاشته اند، خیلی کماندویی از حلقه پاسدارها می گذرند و هرکدام جایی مستقر می شوند: دونفر کنار تابوت و دو نفر داخل قبر ، بقیه هم به اصطلاح "پوشش" می دهند. برادر خانم امیر که از این قرار و البته در حقیقت از وضعیت جنازه امیر مطلع نیست، قبل از بچه ها با تکه ای تربت و دعای تلقین وارد قبر شده است تا طبق سفارش همسر شهید تربت را بر صورت "امیر" بگذارد، بچه ها  با اصرار و قسم و آخر سر حتی با  زور بلندش می کنند و می فرستندش بیرون.

برادر خانم امیر که از قرار بچه ها و البته در حقیقت از وضعیت جنازه امیر مطلع نیست، قبل از بچه ها، با تکه ای تربت و دعای تلقین وارد قبر شده است تا طبق سفارش همسر شهید، تربت را بر صورت "امیر" بگذارد، بچه ها  با اصرار و قسم و آخر سر حتی با  زور بلندش می کنند و می فرستندش بیرون

   -عملیات ویژه آغاز می شود . در یک حرکت ضربتی و شاید در کمتر از ده ثانیه تابوت فرمانده را  باز می کنند و دور قبر حلقه می زنند، جوری که چشم های داغدیده و اشک آلود خانواده و اطرافیان امیر متوجه نشوند، آن تکه استخوان خون آلود کفن پیچ را- که از بدن یک نوزاد هم کوچکتر است- را در داخل قبر مرطوب می گذارند، تلقین می خوانند و ... .

-آخرین هدیه و شاید یادگار "امیر اسدی"  برای هموطنان ایلامی اش، دو کامیون پر از "مین خنثی شده"  بود، امیر، دین خود را به ایران عزیز ادا کرد . راهش پررهرو و جاودان است چون "و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله، امواتا"

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦

شنیده بودیم زن بالای شصت سال حجاب نداره! (آیه شصت سوره نور)اما ظاهرا ...!

شنیده بودیم زن بالای شصت سال حجاب نداره ..اما بوسه رو نشنیده بودیم!

دستکش خانم معلم نشون می ده که بوسه احمدی نژاد اصلا اتقاقی نبوده و  کامل با برنامه ریزی قبلی و به اصطلاح طبق پروتکل! بوده ، یه مثل معروف هست که می گه: دستکش گیلان توی کار بوسه! یاور و همراه رئیس جمهورمونه!

از این مهربون تر می شه؟ مهرورزتر؟

بعد التحریر: البته بوسه های احمدی نژاد همیشه دردسر ساز بوده، اینمهم نمونه اش: روبوسی خاخام اتریشی با «محمود احمدی نژاد» رئیس‌جمهور ایران برای وی به قیمت از دست دادن همسرش تمام شد که بدون انتظار بازگشت وی از کنفرانس نافیان هولوکاست در تهران، شوهر خود را رها نمود! (+)

حالا باید دید سرنوشت خانم نجمه قلی پور(معلم کلاس اول دکتر) چه می شود؟

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦

جمهوری اسلامی در طول حیات بیست و هفت ساله خود نشان داده است که در " تاکتیک"  بسیار ماهر و زیرک عمل می کند ولی به هیچ وجه در " راهبرد و استراتژی" این قوت را ندارد، مطلب زیر با این منظر، نگاهی دارد به تحولات عراق و به خصوص وضعیت اکثریت شکننده شیعی و اجلاس شرم الشیخ:

برگزاری نشست شرم الشیخ که قرار است هفته آینده با حضور نمایندگان همسایگان عراق و کشورهای غربی برای بررسی مشکلات عراق، تشکیل شود ازهم اینک به یکی از سوژه های اصلی صاحبنظران امورعراق تبدیل شده است. 

 اجلاس شرم الشیخ در تداوم رویکرد جدید آمریکا در عراق که مبتنی بر تلاش برای شریک کردن کشورهای منطقه در بازی "سهام معادله عراق" ، انجام می شود.  این نشست که بعد از اجلاس ریاض (که بیشتر به چالش فلسطین و درگیری حماس-فتح  نظر داشت) دومین اجلاس از این دست است که با حضور گسترده کشورهای منطقه و دولتهای غربی برای حل مسائل خاورمیانه تشکیل می شود.

اما در این میان چند نکته حائز اهمیت و توجه است :

1-دولت نوری مالکی، نماینده عراق در این کنفرانس، دولتی است با کمترین اختیارات نظامی -امنیتی در برابر بزرگترین چالش های امنیتی. این دولت درحقیقت نماینده شیعیان در اولین و جدی ترین تجربه حضورآنها در ساخت قدرت عراق محسوب می شود.

2- مهمترین بازنده ادامه خشونت های فرقه ای و موج تروریسم درصحنه داخلی عراق، دولت مالکی است، این امربه طور حتم به القای ناکارآمدی دولت مالکی منجرمی شود که این پیامد نیزبه دنبال خود بی تردید کاهش وتزلزل و تضعیف نقش شیعیان دردولت را به همراه می آورد

مهمترین بازنده ادامه خشونت های فرقه ای و موج تروریسم درصحنه داخلی عراق، دولت مالکی است، این امربه طور حتم به القای ناکارآمدی دولت مالکی منجرمی شود که این پیامد نیزبه دنبال خود بی تردید کاهش وتزلزل و تضعیف نقش شیعیان دردولت را به همراه می آورد

 نباید فراموش کرد که با وجود اکثریت نسبی شیعیان در عراق، رقبای شیعیان درعراق و کشورهای منطقه بسیارقوی و نافذ هستند وازهرفرصتی برای بازگردادندن شیعیان به موقعیت نامطلوب قبل، استفاده واستقبال می کنند، درصورتی که اهل سنت عراق، جایگاه و موقعیت و سابقه  تثبیت شده تری در بین کشورهای عربی دارند.

ضمن اینکه گفتمان های برخی بخش های تندروی شیعی نیزکه اخیرا به حوزه رقابت با دولت مالکی وارد شده اند و جدایی چند تن از وزرای حامی مقتدی صدرازدولت، این بیم را تقویت می کند که درصورت سقوط دولت فعلی، جریانات رادیکال میاندار صحنه عراق شوند، اتفاقی که اگر بیفتد، فرایند حذف اولین دولت برخاسته از آرای مردم عراق را سرعت خواهد داد. 

3- اگر فرایند حذف وتقلیل نقش شیعیان در شطرنج عراق آغاز شود، آنها مجبور خواهند بود برای حفظ حداقل موقعیت خویش، با سرخوردگی ازنقش آفرینی در"سطح ملی" به مطالبات و درخواست های "فدرال گرایانه" وحداقلی روی آورند و در این حالت ،  نیروهای جایگزین به سرعت خود را مطرح خواهند کرد.

 ضمن اینکه آمریکا هم بخاطر تلاش برای قطع نفوذ ایران درعراق، از بی اعتبار شدن دولت مالکی نه تنها ناخشنود نمی شود، بلکه خرسند نیز خواهد شد، می توان موقعیت فعلی را "موقعیت در حال فرسایش شیعیان عراقی" توصیف کرد.

4-مشکلات عراق در حال تبدیل شدن به  "زخم کهنه" و سرازیر شدن پیامدهای متنوع سیاسی -فرهنگی و مذهبی آن از مرزهای جغرافیایی این کشور فاجعه زده به سایر کشورهای منطقه  است، این نکته ای است که باید در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها در مورد عراق مورد توجه قرار گیرد، درست است که تداوم وضعیت فعلی ، وجهه آمریکا را تخریب می کند ولی در نهایت این جهان اسلام و عراق و کشورهای منطقه خواهند بود که ضرر و زیان اصلی این زخم کهنه را در میان مدت و بلند مدت متحمل خواهند شد.

همواره یکی از نقاط ضعف دستگاه سیاست خارجی ما بر سر حضور در معادلات چند جانبه منطقه ای -بین المللی و شرکت در "بازی تقسیم سهام " بوده است، تجربه شرایط بعد از فروپاشی اتحاد شوروی در آغاز دهه نود میلادی و ایجاد اشتیاق در بین جمهوری های  تازه اسقلال یافته شوروی ولی متاسفانه خیلی زود روند همگرایی آنان با ایران قطع شد ، یکی از تجربه های تلخ در این مورد است

5-همواره یکی از نقاط ضعف دستگاه سیاست خارجی ما بر سر حضور در معادلات چند جانبه منطقه ای -بین المللی و شرکت در "بازی تقسیم سهام " بوده است، تجربه شرایط بعد از فروپاشی اتحاد شوروی در آغاز دهه نود میلادی و ایجاد اشتیاق در بین جمهوری های  تازه اسقلال یافته شوروی -که علائق و هویت مشترکی با ایران داشتند- ولی متاسفانه خیلی زود روند همگرایی آنان با ایران قطع شد و بعضا تبدیل به متحدان قطب های مخالف ایران در منطقه شدند، باید مد نظر تصمیم گیران دستگاه سیاست خارجی باشند

به نظر می رسد بخاطر عدم رویکرد راهبردی و تاکید بر تاکتیک در موضوع عراق، نشانه های تکرار آن تجربه این بار در مورد شیعیان عراق دیده می شود.

6-آمریکایی ها با دانستن  وجود حساسیت های فراوان در طرف ایرانی برای حضور و دیدار مشترک با آنها، سعی می کنند با دامن زدن به این حساسیت و  این روحیه محافظه کاری ، فرصت های حضور و بروز ایران در عرصه منطقه ای و بین المللی را از کشورمان سلب کنند.

7-انتشاربرخی اخبار مبنی بر بروز برخی اختلافات میان جمهوری اسلامی ایران و دولت نوری مالکی(مثل جریان عدم اجازه عبور به هواپیمای مالکی برای عبور از آسمان ایران و تعویق طولانی سفر احمدی نژاد به عراق و...)  از یک سو واحتمال غیبت  ایران درکنفرانس "شرم الشیخ"، چشم اندازچندان روشنی را ترسیم نمی کند، درواقع نشست شرم الشیخ فرصتی طلایی برای دیپلماتهای ایرانی است که اولا توانمندی و قابلیت های واقعی خود را به عنوان یک بازیگر قدرت منطقه ای به رخ رقبا و به خصوص آمریکایی ها بکشد و ثانیا با ارائه یک فرمول حساب شده و ظریف در حمایت از دولت مالکی، موقعیت شیعیان را هم تثبیت و تقویت کند.

***

-مساله جاسوسان و تانک های آلمان نازی در جنگ جهانی دوم از آن مطالبی است که خستگی ذهن آدم رو درمی یاره(+)

-یک ذهن زیبا: پویا نمایی انتزاعی - واقعی یک قبرستان قدیمی با ضیافت رنگارنگی از صوت و تصویر و خیال(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦

-چون دوستان استقبال جالبی از پست قبلی(+) کردند و حتی خیلی ها  دچار حالت "آلیسی در شگفتزار" شدند،  عکس دیگری  را از همان قهوه خانه مهربون می ذارم: 

-غیر از اون ممنوعیت های اعلامیه، یه ممنوعیت دیگه هست و  اون ممنوعیت چیزی نیست، جز ممنوعیت شمایل مذهبی و ائمه (ع) ! چون اکثر محیط قهوه خانه ها ظاهری هیاتی و مذهبی دارد از نظر صاحب قهوه خانه نمی شود که شمایل نباشد،ممنوعیت ارشاد و پلیس هم هست..پس  نتیجه این می شود که چشمهای شمایل امام حسین (ع) را اینطوری سانسور کرده اند! (به قول مداح ها! من از سادات عذر می خوام!)  

-قبلا در مورد دلیل شیوع و برخی حساسیت ها نسبت به "شمایل ها و تمثال های مذهبی" (اسفند ۸۳) یک چیزهایی نوشتم که اگر دلتون خواست بخونید(+)

-این هم نرخ انواع دل و جیگرها و چیزهای دیگر خوردنی! (جگرکی درست روبروی قهوه خانه بود) ما (من و حسین شهرستان!) با پیشنهاد آقا جگرکی ، گزینه دوم و سوم این لیست رو خوردیم، بد نبود!

همه چی نرخ داره: دل و جیگر و ..حتی پیکان سفید!

-مردهای بی تربیت ایرانی به نون زیر کباب می گن: "خواهر زن!" یا  به بیان بهتر: به خواهر زن می گن "نون زیر کباب!" حالا به نظر شما به نون زیر جیگر! چی باید گفت؟! واقعا چی؟!

اگر نون زیر کباب، خواهر زن باشد، نون زیر جیگر چیست؟! پیدا کنید آن را !

-آقا عجب تصنیفی است این "عشق پیری" استاد شجریان! (+) دانلود کنید و حالش ببرید.

 واقعیت این است که آدم فقط به بعضی ها می تونه  از ته دل و بدون تعارف  و به قول معروف با خیال راحت بگوید: " استاد" و یا به بعضی ها :"حضرت آیت الله! "  مثلا استاد شجریان یا حضرت آیت الله مهدوی کنی(+)

-به نظرم " آقای مهدوی کنی" بین آقایون روحانیون، مثل "شجریان" است در بین اهل موسیقی: "اصیل و باکلاس، درست و حسابی و مولد و معتدل و عمیق و دور از جوزدگی و شهرستان بازی!...." (در مثل مناقشه نیست، گیر شهرستانی ندید!)  دارم سعی می کنم کمتر گناه کنم تا شرایط فراهم بشود و یک پست مفصل در مورد ایشان بنویسم.

-تاکتیک های هسته ای ایران عوض می شود؟! آیا غرب قدر امتیاز پنهان ایران را می داند؟(+)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: