...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٦

اسلام انقلابی یا انقلاب اسلامی؟! آیا ...؟

این دقت و وسواس ژورنالیستی واقعا بعضی اوقات مایه دردسر و البته موجب ایجاد سوژه برای نوشتن وبلاگ می شود! امروز بعد از مدتها خواستیم ریایی کنیم و ثوابی ببریم، اما نشد...!  دفترچه زیارت عاشورا را باز کردم، همان سطرهای اول بودم، ترجمه اش را هم نگاه می کردم تا اینکه رسیدم به این فراز زیارت :السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره...

همانطور که می دانید «ثار» در لغت عرب به معنای خون است و ترکیب «ثارالله» معنی اش «یعنی کسی که خونخواهش خدا است»، اما در این زیارت عاشورای بعد از انقلابی! ظاهرا کلمه ثار به  «الثوره» تغییر ماهیت داده و همانطور که می بینید ثارالله به معنای «خون انقلابی خدایی » ترجمه شده است! حقیقتش اول یه خورده تردید داشتم، رفتم پیش بچه های سرویس عربی خبرگزاری و از چند مطلع سئوال کردم تا مطمئن شدم که ثار هیچ ربطی به الثوره ! ندارد و این گاف بزرگ را کشف شد!

نکته تاسف برانگیز دیگر آنکه ترجمه این زیارت عاشورا(+) به مرحوم آقای الهی قمشه ای نسبت داده شده!  خدا رحمت کند مرحوم شهید مطهری که همان اوایل انقلاب مرتب تاکید می کرد که ما هوادار انقلاب اسلامی هستیم نه اسلام انقلابی!

-پرده جدید پرونده هسته ای:ایجاد بازدارندگی هسته ای بدون بمب اتمی(البته اگر حاج محمود اجازه بدهد!) (+)

-شکافی وجود ندارد: این موها به یک طرف شانه می شود نهایتا(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٦

هاشمی رو دوست داری؟ بدت می یاد ازش؟ اصلا مهم نیست! کلا اگه با هاشمی درگیری! مطلب رو بخون! نظرت رو هم بده! در ضمن این مطلب رو تقدیم می شود به حسن روزی طلب!

------------------------------------------------------------------------------

بیشتر تحقیقات و تحلیل هایی که در مورد زندگی سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از شخصیت های برجسته انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، انجام شده است به دوران صدر انقلاب، جنگ و نهایتا هشت ریاست جمهوری او بازمی گردد و نقش آفرینی های وی در دوران بعد از دوم خرداد 1376 تا به امروز چندان مورد توجه صاحبنظران قرار نگرفته است، این نوشتار به بررسی اجمالی این دوره از زندگی هاشمی رفسنجانی می پردازد:

***


بعد از دوم خرداد 76 و پایان دوره هشت ساله ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، بسیاری از  صاحبنظران برای رئیس جمهور سابق، دوران آرام و بی دردسری را در "مجمع تشخیص مصلحت نظام" پیش بینی می کردند، اما خیلی زود معلوم شد هاشمی در کاخ مرمر (مقر مجمع تشخیص مصلحت) روزهای آرام تری را نسبت به ساختمان "پاستور" در پیش رو ندارد.

بسیاری از  صاحبنظران برای رئیس جمهور سابق، دوران آرام و بی دردسری را در "مجمع تشخیص مصلحت نظام" پیش بینی می کردند، اما خیلی زود معلوم شد هاشمی در کاخ مرمر (مقر مجمع تشخیص مصلحت) روزهای آرام تری را نسبت به ساختمان "پاستور" در پیش رو ندارد


واقعیت این است که تحولات زندگی سیاسی هاشمی رفسنجانی بعد از پایان ریاست جمهوری (1376) آنقدر پرافت و خیز بود که می توان این دوره را  به عنوان "فصل جدید" در زندگانی سیاسی این شخصیت انقلاب اسلامی طبقه بندی کرد.

دوران اصلاحات هنگامی آغاز شد که هاشمی وجهه خوبی در بین هر دو جناح اصلی کشور داشت، آخرین خطبه نماز جمعه قبل از انتخابات و هشدار نسبت به تقلب در انتخابات از یک سو و همچنین حمایت گروه " کارگزاران سازندگی" از خاتمی در جریان انتخابات ریاست جمهوری، موقعیت هاشمی را پیش "دوم خردادی ها" مثبت جلوه می داد، از سوی دیگر حضور بسیاری از کارگزارانی ها در دولت تازه خاتمی به خصوص در رده های مدیریت اقتصادی دولت این شائبه را افزایش می داد.

اما دستگیری غلامحسین کرباسچی توسط قوه قضاییه و سپس محاکمه او، در عید سال 77 نقطه آغاز برهم خوردن تعادل سنتی و قدیمی هاشمی بین جناح ها و معادلات نظام بود، هرچند که هاشمی در صحنه علنی سیاست دفاع ملایم و محافظه کارانه ای از کرباسچی کرد ولی دفاع او از شهردار کارگزارتنی پایتخت در لابی های پنهان قاطع تر بود، هرچند  در افکار عمومی چنین مطرح شد که هاشمی نسبت به کرباسچی بی مهری و بی وفایی به خرج داده است. بحران کرباسچی آغاز چالش هاشمی با جریانات ذی نفوذ در نظام هم بود.

عمده اینها نیروهای مردمی بودن


تشکیل حزب مشارکت در سال 77 و خروج تدریجی کارگزارانی ها از دولت خاتمی و مشارکتی شدن کامل دولت دوم خاتمی نقطه عطف دیگر در نوع بینش  و تعامل هاشمی با دوم خردادی ها بود، وقوع حادثه قتلهای زنجیره ای در آذر ماه 77 و متهم شدن ضمنی فلاحیان (وزیر اطلاعات هاشمی) عامل دیگری بود که هاشمی را از اصلاح طلبان دور می کرد،  در واقع می توان گفت نیمه سال 77 ، پایان ماه عسل دوم خردادی با هاشمی و آغاز ماه عسل وی با جریان راست بود! که البته این ماه عسل ها خیلی زود پایان یافت.

یکی از اولین حملات دوم خردادی ها به هاشمی در همین دوره، زیر سئوال بردن مجمع تشخیص مصلحت نظام بخاطر شبهه "دولت در دولت بودن" این نهاد بود.آغاز حضور و بروز طیفی که "افراطیون دوم خردادی" نامیده شدند  از نیمه دوم سال 77 و اوایل سال 78، این روند را مرتبا تسریع می کرد. حادثه کوی دانشگاه و صف آرایی علنی برخی از اصلاح طلبان در برابر ارکان نظام، باز هم این شکاف راعمیق تر کرد تا اینکه موعد انتخابات مجلس ششم ( بهمن 1378) آمد.

جناح راست و بخش هایی از حاکمیت، هاشمی را  تنها گزینه برای "کنترل افراطیون" می دانستند، او را به میدان طلبیدند، هاشمی هم آمد،  برنامه این بود که هاشمی بیاید و رئیس مجلس ششم شود تا افراطیون نتوانند برنامه های خود را به پیش برند، اما...

مشارکتی ها و طیف رسانه ای دوم خردادی ها که برای طرح خود، لزوما باید "گذشته و نماد گذشته-یعنی هاشمی- را نقد و تخریب می کردند" به ماهرانه ترین وجهی این کار را کردند و  در جریان رقابت های انتخاباتی مجلس ششم چنان روند تخریب هاشمی را کلید زدند


مشارکتی ها و طیف رسانه ای دوم خردادی ها که برای طرح خود، لزوما باید "گذشته و نماد گذشته-یعنی هاشمی- را نقد و تخریب می کردند" به ماهرانه ترین وجهی این کار را کردند و  در جریان رقابت های انتخاباتی مجلس ششم چنان روند تخریب هاشمی را کلید زدند که موج عظیمی علیه هاشمی برخاست، رفسنجانی در انتخابات جایگاه مناسبی نیافت و مجبور شد بعد از مناقشات شدید وزارت کشور و شورای نگهبان، از رقابت انصراف دهد، این دوره ، آغاز دوره اوج مشارکتی ها بود، کارگزاران کاملا به حاشیه رفته بودند و با فتح مجلس ششم همه چیز بر وفق مراد دوم خردادی ها شد.

هاشمی در این دوره باید در مقابل توپخانه اصلاح طلبان ، پاسخگوی مسائلی چون "دلایل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر، اتهامات به دولت سازندگی و ارکان نظام، سخنان جنجالی آیت الله منتظری در مورد وقایع بعد از رحلت امام و ..." می بود، به قول ظریفی، خطبه های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در این دوره، تفاوت چندانی با خطبه های نماز جمعه آقای جنتی نداشت.
 

اما مجلس ششم، اختلافات پنهان میان اصلاح طلبان را نمایان ساخت (نمونه واضح آن مباحث پیرامون حکم حکومتی در مورد قانون مطبوعات بود). بعد از اضمحلال تدریجی اصلاح طلبان در ساخت قدرت، مجددا نقش هاشمی دچار تزلزل شد، جریان راست مشغول بازسازی خود بود، نهادهای نظام هم در چالش با دوم خردادی های افراطی، به خوبی راه کنترل آنان را فراگرفته بودند و به همین خاطر نیاز چندانی به هاشمی نداشتند.

نقطه اوج این مقطع، انتخابات مجلس هفتم (1382) بود و درست در نقطه مقابل این دوم خردادی ها بودند که احساس می کردند قدر ظرفیت های "اصلاح طلبانه" هاشمی را ندانسته اند و کم کم همگرایی نه چندان اخلاقی و جوانمردانه  آنان با هاشمی آغاز شد.

اما این روند همگرایی با انتخابات نهم ریاست جمهوری مجددا دچار توقف شد، بدون تردید انتخابات نهم ریاست جمهوری، یکی از پیچیده ترین و  آشفته ترین میدانهای رقابت سیاسی برای مردم و نظام و گروههای سیاسی بود.

 هاشمی این بار هم به اصرار هواداران و نزدیکانش به میدان آمد، کارگزاران از او حمایت کردند، ولی دوم خردادی ها  به سمت معین و کروبی رفتند، با این حال ورود هاشمی معادلات اصولگریان برای ایجاد ائتلاف را دچار ضربات و مشکلات اساسی کرد، و می توان گفت اگر انتخابات مجلس ششم، عرصه چالش چپ ها و خط امامی ها با هاشمی بود، انتخاب نهم ریاست جمهوری عرصه چالش اصولگرایان با هاشمی بود.

مهدی کروبی در آغاز رقابت های ریاست جمهوری با نوشتن نامه ای انتقادی به هاشمی ، سعی کرد که مجددا  بازی قدیمی "نیش به هاشمی برای کسب رای" را احیا کند، البته کروبی هرگز گمان نمی کرد چند ماه بعد، مجبور شود در مرحله دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری، بیانیه ای در حمایت از هاشمی در بر ابر احمدی نژاد بزند.

ورود هاشمی معادلات اصولگریان برای ایجاد ائتلاف را دچار ضربات و مشکلات اساسی کرد، و می توان گفت اگر انتخابات مجلس ششم، عرصه چالش چپ ها و خط امامی ها با هاشمی بود، انتخاب نهم ریاست جمهوری عرصه چالش اصولگرایان با هاشمی بود


در حالی که هردوگروه اصلاح طلب و اصولگرا با هاشمی مرزبندی هایی داشتند، در مرحله اول انتخابات، هاشمی با اختلاف زیادی در صدر همه نامزدها قرار گرفت، اما این اتفاق هرگز در دور دوم تکرار نشد، در مرحله دوم انتخابات، همه دوم خردادی ها، طیف های گسترده ای از نخبگان، روحانیون واحزاب و مردم شهرهایی بزرگ چون تهران و ...از هاشمی حمایت کردند، ولی برای مردمی که هاشمی "نماد گذشته" بود، احمدی نژاد جوان و عصیانگر ، جذابیت بیشتری داشت.


انتخابات نهم ریاست جمهوری هرچند با ناکامی هاشمی مواجه شد، ولی ترکیب  و کیفیت آرای هاشمی( به خصوص در مرحله دوم) اسراری را در خود داشت که که از چشم بسیاری از صاحبنظران وبه خصوص هواداران محمود احمدی نژاد پنهان ماند، هواداران ذوق زده  احمدی نژاد هم با یک اشتباه محاسباتی، متوجه این مطلب نشدند که "اصولا هر نامزدی که در دور دوم در مقابل هاشمی قرار می گرفت، پیروز میدان می شد" و بعد از پایان انتخابات هم چالش با هاشمی را ادامه دادند.

احمدی نژاد از بدو به دست گرفتن قدرت، موضعی خاص در برابر هاشمی اتخاذ کرد و از همان روزهای اول، نشانه های جدی از علاقه برای ادامه چالش سیاسی و رسانه ای با هاشمی بروز داد. هاشمی برای احمدی نژاد مثل طیف افراطی دوم خرداد، نماد گذشته بود، اما ایراد احمدی نژاد به  هاشمی درست برعکس افراطیون دوم خردادی، انحراف از اصول انقلاب به سمت غرب گرایی بود، مدعیان حمایت از احمدی نژاد نیز اینطور تحلیل می کردند که چالش با هاشمی ( به هرقیمت و با هر ابزار) می تواند سوخت خوبی برای موتور دولت نهم و افزایش محبوبیت آن باشد.

تا مقطع  انتخابات خبرگان (آذر 85) هاشمی تقریبا در موضع انفعال بود و  تردیدهای جدی برای حضور در این رقایت داشت، اما با چراغ سبز بزرگان نظام به این عرصه وارد شد و آرای بی سابقه یک و نیم میلیونی هاشمی در تهران ، موجب شد موج جدیدی برای هاشمی ایجاد شود، بیانیه قابل تامل هاشمی بعد از پیروزی در انتخابات مجلس خبرگان نیز می تواند گمانه جدیدی بر عزم جدید هاشمی در دوران جدید باشد.

هاشمی در حلقه خبرنگاران!

در این دوره جدید، عرصه چالش های هاشمی با هواداران احمدی نژاد، خیلی فراتر از رقابت های سیاسی و حزبی بود، بحث های کلامی چون "ریشه زمینی یا ماورایی ولایت فقیه" و ...از جمله این چالش ها بود که توسط بخش تئوریک جریان مدعی حمایت از احمدی نژاد (طیف مربوط به آقای مصباح یزدی) دنبال می شد، البته حملات رسانه ای و قلمی خانم فاطمه رجبی هم نقش مهمی در برجسته شدن این چالش فکری-سیاسی داشت.

هرچند که اصلاح طلبان سعی وافری می کنند که "هاشمی-خاتمی-کروبی" را به عنوان جبهه جدید خود تثبیت کنند، اما هاشمی زیرک تر از آن است که دوباره از سوراخ دوم خردادی ها
گزیده شود


هاشمی هم  در این میدان، راهکارهای خاص خود را داشت: دیدار مکرر با مراجع تقلید در قم، نامه نگاری با طلاب منتقد، سفرها و دیدارها با دانشجویان و جوانان بیشتر با محوریت "سند چشم انداز"( به عنوان سند رسمی نظام که دولت احمدی نژاد بیشترین   چالش و عقب افتادگی را از آن  دارد).

هرچه قدر احمدی نژاد حملات خود را به هاشمی و دانشگاه آزاد و نمادهای گذشته، افزایش داده است، میدان برای بازی و فرصت های هاشمی هم بیشتر می شود. حملات مداوم احمدی نژاد به دانشگاه آزاد و دفاع کوبنده هاشمی از دانشگاه آزاد، یکی از محورهای ثابت چالش هاشمی با دولت جدید بود که نهایتا با  مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد هیات امنای دانشگاه آزاد به نفع  دانشگاه آزاد و هاشمی تمام شد.

هرچند که اصلاح طلبان سعی وافری می کنند که "هاشمی-خاتمی-کروبی" را به عنوان جبهه جدید خود تثبیت کنند، اما هاشمی زیرک تر از آن است که دوباره از سوراخ دوم خردادی ها
گزیده شود.

بی شک اگر با ادامه وضعیت فعلی که از جانب هر دو طیف مخالف و موافق وی تشدید می شود، چهره و وجهه هاشمی برای اکثریت مردم (یعنی مردمی که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای دادند) از حالت "نماد گذشته" خارج شده و مثل مردم تهران تبدیل به چهره مهار کننده تندروی و افراط شود، به موازات پر شدن فاصله "رفسنجانی" تا "هاشمی" و "حجت الاسلام" تا "آیت الله" برای اکبر هاشمی رفسنجانی، اتفاقات بزرگی در سپهر سیاسی ایران خواهد افتاد...

هاشمی در حال حاضر یکی از موقعیت های بالا در قدرت سیاسی را دارا است و در همین حال، مایل است ظرفیت های غیرحکومتی و کاریزماتیک خود میان مردم و نخبگان را هم افرایش دهد

هاشمی در حال حاضر یکی از موقعیت های بالا در قدرت سیاسی را دارا است (ریاست مجمع تشخیص به عنوان  بازوی مشورتی و نظارتی رهبری) و در همین حال، مایل است ظرفیت های غیرحکومتی و کاریزماتیک خود میان مردم و نخبگان را هم افرایش دهد.

اما  با توجه به عبور هاشمی از دهه هفتم عمر خود، باید دید هاشمی رفسنجانی در این فراز این زندگی سیاسی خود چه خواهد کرد؟

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦

باطل کردن وضو ممنوع!

-چند هفته قبل، با حاج رضا (+)طرفهای میدان گمرک بودیم و دنبال لوازم موتور تریل و ...ناگهان چشمم افتاد به داخل یک پراید مسافرکش...و این تابلوی "بادمعده/ باطل کردن وضو ممنوع! " که زده بود جلوی داشبورت ماشین اش...راننده پراید که علاقه من را به عکس گرفتن دید، قشنگ پارک کرد و اجازه داد تا دهها فریم از این هنرمندی و ذوق سرشار عکس بگیرم، راستی! یه نکته جالب اینه که غربی ها خیلی با بادمعده مشکل ندارند ولی از بادگلو و به اصطلاح ما آروغ! خیلی بدشان می آید...خلاصه چه می کنه واقعا این تفاوت های فرهنگی و اختلاف تفسیر  در معنای بادهای بدن!

مکر...!

مکان :دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی!

-توی برد بسیج دانشکده این آیه (مکرو و ...) را بدون هیچ توضیحی زده بودند و افرادی که بی خبر از این تابلو و مضمون آیه زیر آن می نشستند،‌ سوژه های جالبی برای کلاشینکف ما درست می کردند! می دونید با دیدن عکس یاد چی افتادم؟

ربیعی ...فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی در دادگاه انقلاب

یاد عکسهای وابستگان رژیم شاه مثل نصیری و خسروداد و ربیعی توی دادگاههای انقلاب در حالی که آیه قصاص بالای سرشان نصب بود...! فکر کنم برای محاکمه بی حجاب ها و به خطر اندازندگان امنیت اخلاقی، این آیه رو بزنن بالای سرشون!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦

دیوار حائل میراث آریل شارون قصاب معروف فلسطینی ها در صبرا و شتیلا و بخشی از طرح امنیتی اسرائیل برای مهار انتفاضه است که از سال های 2002 احداث آن بین مناطق اشغالی و مناطق تحت کنترل حکومت خودگردان فلسطینی آغاز شده است.

این آسمان مجازی..روزی واقعی خواهد شد

اما این اطلاعات خشک همه معنای "دیوار حائل" نیست. دیوار حائل در حقیقت دژی است که صهیونیست ها دور خود کشیده اند، دیواری است که دور تا دور "کاخ شیشه ای" سردمداران اسرائیل کشیده شده و گویاترین نشان "ضعف" آنان. دیوار حائل از "ترس و ضعف و پسروی" برمی آید نه "دلیری و شجاعت و پیشروی".

اسرائیل که زمانی افتخار شکست شش روزه همه ارتش های عربی را در کارنامه خود داشت، اینک مجبور شده کیان و موجودیت و امنیت خویش را با دیوار بتنی از "سنگ های انتفاضه" حفظ کند، چه نشانه ای از این بهتر برای اضمحلال رژیم صهیونیستی؟

سرنوشت همه دیوارهای حائل، فروپاشی است. بیادماندنی ترین تجربه فروپاشی این نوع دیوارها، فروپاشی دیوار برلین است که مقدمه ای برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نقطه آغاز فروپاشی دیوار برلین بود. نقاشی های "عصیانگرانه" و "هنر اعتراض" که بر بتن سخت و سرد دیوار برلین نقش بست، آنقدر قوی بود که توانست بتن سخت حائل و ایدئولوژی شیطانی صاحبان آن را منهدم کند..

شگفت اینکه تاریخ تکرار می شود و امروز کم کم نقش ها و زخمه های "هنر اعتراض" روی دیوار حائل فلسطین به چشم می آید و روز به روز افزایش می یابد. ظاهرا زخمه هایی که "هنر اعتراض" فلسطینی ها بر دیوار بتنی و سخت و سرد و به اصطلاح "حائل" صهیونیست ها می نشانند، کمتر از موشک های قسام و یاسین نیست!

***

-گفتگوی مشروحی که با محسن رضایی گرفتیم را بخوانید: سیاسیون با استمرار و گسترش جنگ مخالف بودند / احتمال حمله اتمی آمریکا منتفی نبود(+)

-این هم گفتگوی مشروح با حجت الاسلام حسینیان که دیدم برخی دوستان سراغش را می گرفتند: بخش اول( که بیشتر تاریخی است و در حقیقت در اثبات مادر...بودن مصدق!) (+)

-بخش دوم گفتگو  که امروزی تر و خواندنی تر است(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦

 همیشه برایم این سئوال بود که این باریکه موازی و مشکی از ریش های سفید خاتمی که از  طرفین لب به سمت پایین کشیده شده و البته قشنگ هم هست، واقعا طبیعی است یا خاتمی آنها را رنگ می کند؟ این باریکه مشکی یک جورایی شده بود شاخص چهره خاتمی برای من!  در این مورد شایعات زیادی شنیده بودم تا اینکه آقای تابش(خواهرزاده خاتمی و نماینده اردکان در مجلس) را دیدم و دل را به دریا زدم و سئوال کردم! جواب داد: از همان دولت اول، رنگ می کند! اگر رنگ نمی کرد، ریش هایش مثل پنبه سفید بود!

***

دوم خرداد ۱۳۷۶ را می شود به اندازه تک تک کسانی که در این روز به سیدمحمد خاتمی رای دادند، "تفسیر" کرد ...هرکس با خاطره ای و  ظنی ، یار دوم خرداد شد و به :  "سید"؛ "روشنفکر" و "خندان و خوش لباس" و "فرزند متعهد وباتقوای امام" ،" وزیر مستعفی ارشاد" ، "کسی که ویدئو آزاد کرده بود" ، "گورباچف ایران" و ... رای داد.

فکر می کنم به اندازه کافی در مورد دوم خرداد  زنجموره و آبغوره گرفته شده و شنیدن حرفهایی با جنس تحسین و تجلیل و تحقیر و تکبیر  دوم خرداد ،‌مهوع و دل بهم زن شده باشد...بنابراین چیزی که می خواهم بگویم از این جنس نیست؛ ضمنا سعی شده که از هرگونه ارزش گذاری نیز خودداری شود و مطلب  با نگاه "تحلیلی محض" بیان شود.

دوم خرداد ۷۶ و اجماع بی سابقه و عجیبی که با بیست میلیون رای به خاتمی شکل گرفت،‌ را شاید بتوان  آخرین " اجماع و اتحاد و همگرایی توده ای مردم ایران" تصور کرد و درحقیقت این شروع یک دوره جدید تاریخی است..یا به بیان خلاصه تر: "پایان دوره امید بستن و تحول خواهی جمعی!"

اگر بخواهم واضح تر توضیح دهم ،‌می توان گفت که جامعه ایرانی در دوم خرداد ۷۶ آخرین باری بود که توانست و خواست که حول یک "شخص"  اجماع کند: مردم ایران،  سید محمد خاتمی را (یا به بیان بهتر تصویر و تصوری که از خاتمی به مردم عرضه شد ) پسندیدند...

خاتمی پدیده ای بود و شد که به طرز ماهرانه و جالبی تقریبا همه "چیزهای دوست داشتنی" و سلائق موردعلاقه طیف های مختلف جامعه آن روز ( ازعوام تا خواص، از مذهبی تا غیرمذهبی و ...) را  بطور توام و همزمان دارا بود  و در خود جمع کرد و شد "آنچه که همه خوبان دارند"

خاتمی پدیده ای بود و شد که به طرز ماهرانه و جالبی تقریبا همه "چیزهای دوست داشتنی" و سلائق موردعلاقه طیف های مختلف جامعه آن روز ( ازعوام تا خواص، از مذهبی تا غیرمذهبی و ...) را  بطور توام و همزمان دارا بود  و در خود جمع کرد و شد "آنچه که همه خوبان دارند" : "روشنفکر، روحانی ، سید، هواخواه جمع آزادی و  دین، بیان شعارهای جدید و جهانی و مدرن؛ مغضوب از حکومت و داشتن حالت اپوزسیون و ..." عوام و خواص،‌شهری و روستایی، ثروتمندان و فقیران، قومیت ها و اقلیتها..و در یک کلام "اکثریت" بیست میلیونی ،‌"خاتمی" را پسندید،‌می توانم با جرات بگویم که خیلی ها به "خیال و تصور خود از خاتمی" رای دادند نه به حجت الاسلام سید محمد خاتمی اردکانی!

بی شک تحول یک نیاز دائمی است ، نمی شود توقع داشت که تحول در جامعه صورت نگیرد(چه دیالکتیکی شدم امشب!)  اما به نظر می رسد بعد از ناکامی اصلاحات و تحولات اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی، جامعه ایرانی برای تحول خواهی خود ، مثل سابق  دیگر به سمت "اجماع روی شخص یا مشترکات" آنهم از مجرای "سیاست و مشارکت سیاسی" نمی رود و از این راهکار ناامید شده است،  بلکه این سنت های "قومی و اقلیت ها " هستند که در حال رشد و جوانه زدن هستند، ‌اینکه بحث "قومیت ها" و تعصب قومی و نژادی و فرهنگی و مذهبی در جامعه ایرانی در سالهای اخیر بین توده مردم ( وحتی بین طیفی از نخبگان و روشنفکران و به خصوص دانشجویان) جدی می شود و حوادثی مثل "شورش کردستان، آذربایجان یا خوزستان و بلوچستان" اتفاق می افتد، ‌بسیار بسیار قابل تامل است.

رشد و بازیگری جنبش زنان(اگر بشود نام جنبش را برآن اطلاق کرد)، اعتراضات گسترده و دامنه دار حرکات "صنفی" مثل : فرهنگیان،‌کارگران،‌دانشجویان در سالهای اخیر را می شود نشانه های دیگری برای آغاز دوران "اقلیت ها" در جامعه تصور کرد.

کاهش تدریجی مشارکت سیاسی بعد از دوم خرداد 76 و انتخابات نهم ریاست جمهوری(که برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب،کسی از کاندیداها نتوانست اکثریت آراء را بدست آورد و انتخاب رئیس جمهور به دور دوم افتاد) ،‌ حتی پیروزی محمود احمدی نژاد(که توانست اقلیت مورد حمایت خود را به خوبی بسیج کند)می توانند نشانه های قابل تاملی بر این ادعا باشند.

اگر بخواهیم مثال و نمونه ای از این حالت "اجماع و امید به شخص" بیاوریم، می شود به اقبال و محبوبیت بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی دردوران قبل از پیروزی انقلاب و به خصوص سال ۵۷ اشاره شود، جامعه ایرانی چنان مجذوب و شیفته امام خمینی شد  که "همه" برای سرنگونی شاه و به امید ایجاد یک "تحول بزرگ"، حول  ایشان به اجماع رسیدند.

رگه ها و تجلی دیگرگونه ای از همین جنس "تحول خواهی" انقلاب را می توان در دوم خرداد پیدا کرد و چنین نتیجه گیری کرد که  و مخرج مشترک نسبی دیدگاههای متضاد رای دهندگان به خاتمی در دوم خرداد 76 ،‌ "تحول خواهی " بود، البته عده ای که خود را متولی دوم خرداد دانستند نام این تحول خواهی را "اصلاحات" گذاشتند و ... 

با افتخار یا تاسف! و البته با جسارت اعلام می کنم که دیگر..".اکثریتی" وجود ندارد!   دوران آرای بیست ملیونی تمام شد! ..می توان گفت که  بازی آینده در جامعه ایرانی، "بازی اقلیت ها" است و این اقلیت قوی خواهد بود که پیروز میدانها و رقایت های سیاسی آتی خواهد بود

.با افتخار یا تاسف! و البته با جسارت اعلام می کنم که دیگر..".اکثریتی" وجود ندارد!(اکثریت به معنای توان بالقوه اکثریت جامعه برای اجماع روی پدیده ها یا شخصی مشخص! )  دوران آرای بیست ملیونی تمام شد! ..می توان گفت که  بازی آینده در جامعه ایرانی، "بازی اقلیت ها" است و این اقلیت قوی خواهد بود که پیروز میدانها و رقایت های سیاسی آتی خواهد بود.

دلیل مهم این مساله،  به جز ناامیدی از سیاست، این است که جامعه ایرانی کم کم از شکل توده ای خارج شده و" تکامل" و" تحول" و "بازتعریف هویت" خود را در قالب هایی محدود (به خصوص "قومیت" )جستجو می کند.

البته نباید "دین" را فراموش کرد، اما هویت دینی و شیعی که ستون فقرات قوم ایرانی محسوب می شد و می شود به دلیل استفاده زیاد و سیاسی از آن  در دوران بعد از پیروزی انقلاب، گیرایی و نفوذ سابق را ندارد و نشانه های رویکرد شبه "سکولار-ارتدوکسی " توده مردم به مذهب را می توان مشاهده کرد(رواج شمایل ها و خرافات مذهبی و ...)

ولی باید پذیرفت که مذهبی ها هنوز ‌یک جمعیت و جبهه بسیار قوی و سازمان یافته در جامعه هستند،‌البته برآمدن و به چشم آمدن جریاناتی مثل "دراویش و صوفیان و ...رشد و بروز انواع و اقسام عرفان های خصوصی و غیر سیاسی"  در سالهای اخیر را نیز می توان از جمله نشانه های از بین بردن اکثریت،‌حتی در "مذهبی ها" در نظر گرفت و تحلیل کرد.

 از طرف دیگر، عنصری مثل "ملی گرایی" و "ناسیونالیسم"  که می توانست "اکثریت ساز" و "اجماع آفرین" باشد، به شدت منکوب شده و به دلایل بسیار متنوع داخلی و خارجی، برد قابل توجهی ندارد و بدبختانه یا خوشبختانه قوی ترین ، دم دستی ترین،‌ریشه ای ترین.( و البته بدوی ترین!)  چیزی که برای اتحاد و همگرایی در بخش اعظمی از جامعه ایرانی باقی مانده است، "قومیت" است،‌(شکاف نخبگان و توده را هم باید به این شرایط اضافه کرد)

سفر کردم که از یادم بری! دیدم نمی شه!

روشی که امروز برای ایجاد امواج و اکثریت های صوری وجود دارد و بکار می رود، "پوپولیسم" است ،‌پوپولیسم ،‌ " شبه ملی گرایی"  است،  در غیاب الیگارشی و ملی گرایی متولد می شود، خوراک پوپولیسم ، "افشاگری" و "وعده"  است،‌ اژدهایی  است که هرروز "افشاگری "می طلبد و "وعده" ... انصافا دکتر محمود احمدی نژاد به ماهرانه ترین شکل،‌ این کار را انجام داده است،‌ اما پوپولیسم در نهایت با بحران کمبود "قربانی-وعده-افشاگری" مواجه می شود و نقطه فرود پوپولیسم...می تواند شروع و شدت موج عظیم یک واگرایی در جامعه باشد،‌چون اعتماد و تکیه مردم به "حکومت"( به عنوان نهادی که مسئولیت قوام و دوام جامعه را برعهده دارد) کم می شود و ...

خطرناک ترین چشم انداز آینده جامعه ایرانی است که  با سرعتی نامشخص و در تاریکی(بی خبری نخبگان)  به سمت "خرد شدن" و "تکه تکه شدن" به سنت های قومی و نژادی ،‌ فرهنگی  و حتی مذهبی و...حرکت کند

خطرناک ترین چشم انداز آینده جامعه ایرانی است که  با سرعتی نامشخص و در تاریکی(بی خبری نخبگان)  به سمت "خرد شدن" و "تکه تکه شدن" به سنت های قومی و نژادی ،‌ فرهنگی  و حتی مذهبی و...حرکت کند و عملا تجزیه شود(روندی که بسیار می تواند مورد استقبال رقبا و کشورهای اطراف ایران و حتی غرب قرار گیرد) و نکته قابل توجه این است که وسائل ارتباطی مدرن  و الزامات دوران انفجار ارتباطات و اطلاعات در شرایط فعلی حتی می تواند این روند تجزیه ( و ایجاد شکاف های جدید در جامعه ایرانی)را تشدید کند...

***

اما برگردیم به دوم خرداد، بهردلیل و بهردلیل...دوم خرداد ناکام ماند،‌  حالا  دیگر خیلی هم مهم نیست که دوم خرداد، شهید شد یا مرد و سالمرگ اصلاحات است یا سالگرد تولدش و ...مساله مهم این است که  شکست و ناامیدی مردم از خاتمی، خیلی فراتر از ناامیدی از وعده های یک رئیس جمهور،‌حتی ناامیدی از جنبش اصلاحات و اصلاح طلبی درون نظام است(بعید می دانم خاتمی متوجه این موقیعت باشد)  با نا امیدی مردم از خاتمی( و تاحد زیادی ناامیدی از سیاست) یک دوران جدید (با خطرها و فرصت های خاص خود) آغاز شده است...چه خواهد شد؟! به کجا خواهیم رفت؟!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: