...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦

از طرف برساحل سلامت به بازی وبلاگی دعوت شده ام (+)یک بازی که سئوال تلخ و سختی دارد: سئوالی سخت و تصور پاسخ اش دردناک تر و سخت تر : اگر اولین موشک به وطن بخورد، چه می کنید و چه باید کرد؟

بدون هرگونه مقدمه ، فکر می کنم اولین و طبیعی ترین پیامدی که حمله احتمالی به ایران دارد، یا به عبارت بهتر و آرمانی تر، باید داشته باشد ، پایان " احمدی نژاد و احمدی نژادیسم" در همه ابعاد آن است.

هرچند "موشک" بهای سنگینی است برای فهمیدن این مساله ! و البته ممکن است خیلی ها حتی با خوردن اولین موشک هم این موضوع را نفهمند!

چند فرض تقریبا مسلم درباره تحولات آینده و به خصوص احتمال برخورد نظامی با ایران-که احتمالش  متاسفانه روز به روز زیادتر می شود- وجود دارد:

بی تعارف، دولت فعلی متاسفانه با وجود همه آوانس ها و..."ضعیف" است و  نمی تواند مدعی نمایندگی اکثریت مردم، نخبگان و حتی نخبگان درون نظام شود؛ نارضایتی های و شکاف های اجتماعی -سیاسی زیادی هم وجود داردِ، به همین دلیل در شرایط خاص و فوق العاده، حاکمیت نباید توقع این را داشته باشد که این دولت بتواند بار بحران را به دوش بکشد(جوگرفتگی های اولیه و هیجانات ابتدایی را فاکتور بگیرید البته!) یکی از دلایل نگرانی و هشدارهای مکرر هاشمی رفسنجانی همین است و به احتمال زیاد در هنگام غیرعادی شدن اوضاع و بروز نشانه های خطرناک تر، شاهد تحرک های خاصی از سوی رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص خواهیم بود. 

یک دلیل دیگر بر  پایان احمدی نژادیسم در صورت وقوع حمله احتمالی به ایران این است که همه آحاد مردم ایران بارها و بارها در مصاحبه ها و نطق ها از شخص آقای دکتر احمدی نژاد(+) شنیده اند که هیچ تهدیدی وجود ندارد و هیچ حمله ای نخواهد شد و ...ایشان بارها از جدی نبودن و جدی  نگرفتن تهدیدات نظامی علیه کشور سخن گفته اند(کافی است در گوگل یک سرچ کوچک در این زمینه کنید) .

از یاد نبرده ایم که همین اواخری ها احمدی نژاد به صراحت گفت: که من مهندسم! و می دانم که قطعا هیچ حمله ای به ایران نخواهد شد(+) بنابراین  نتیجه اولیه وقوع چنین حمله ای در درجه اول نشان از غلط بودن تحلیل رئیس دولت از شرایط و  از بین رفتن باقی مانده اعتبار و اعتماد جمهور به رئیس جمهور است، می دانم که ممکن است که این حرف به نظرتان مضحک بیاید که چنان فاجعه ای ، چنین نتیجه کوچک و پیش پا افتاده ای دارد؛ ولی متاسفانه، ظاهرا تا چنین فاجعه ای رخ ندهد، غبار پوپولیسم بطور کامل فرو  نمی نشیند.

مساله بعد این است که  در هنگام وقوع برخورد نظامی و در شرایط کنونی، وجود و حضور و بازیگری کامل و آزادانه افراطی ها می تواند عواقب و پیامدهای بسیار  فاجعه باری داشته باشد، دلیل آن هم کاملا روشن است : همیشه در معادلات مربوط به برخورد نظامی باید به "ضربه سوم" توجه کرد؛ یعنی ...فرض کنید که آمریکا یک حمله اولیه کرد، عکس العمل ایران باید خیلی هوشمندانه و حساب شده باشد؛ چون کوچکترین اشتباه محاسباتی و تحلیلی ، باعث می شود ضربه سوم منجر به "شخم زدن" کامل کشورمان شود! شخم زدن یعنی نابودی همه زیربناهایی که طی دهه های متوالی با پول نفت و به سختی ساخته ایم و آمریکایی ها هم در این نوع حماقت ها، مهارت خاصی دارند.

-یک بار دیگر هم در این مورد گفتیم : چرا احمدی نژاد اصرار دارد هیچ خبری نیست؟(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٦

مواظب دوربین مداربسته باشید، یعنی لطفا دزدی نکنید !

-مواظب دوربین مداربسته باشید، یعنی لطفا دزدی نکنید ! حواسمان به شما هست ! مکان: یک شلوارفروشی در تهران! زمان : همین اخیرا...دوربین اصولا در مملکت ما،‌کارکردهای متنوعی دارد:  دزد می ترساند! برانداز افشا می کند(+) و ...خیلی کارهای دیگر!

صندوق صدقات و دانشجوی الهیات!

-توصیه من این است که همیشه به صندوق صدقات توجه کنید ! حتما یه سوژه ای دارد یا سوژه ای روی آن سوار است! مثل این مورد(+) ...این آقا با این لباس سنتی و قدیمی در میدان ولی عصر روی صندوق صدقات نشسته بود و کتاب می خواند، وقتی برگشت طرفمان(بخاطر نور فلاش) دیدیم که طرف سرمه هم کشیده! خودش می گفت که دانشجوی الهیات است...

حسنییه ارشاد

حسینیه ارشاد، مراسم ختم آقای طالقانی(نوزدهم شهریور) چشمم به این صحنه جالب افتاد و عکس گرفتم! حسینیه ارشاد شاید تکان جایی باشد که بطور اتفاقی این دو عکس در کنار هم قرار بگیرند! یا می شود اینجوری تفسیرش کرد که جای روحانیت در جامعه محکم و دائمی است ولی روشنفکران پا در هوا و آویزان هستند! نظر شما چیه؟

-برنامه تموم شده بود،  رسیده بودم دم در خروجی، همه داشتیم لنگ لنگان و خسته، با موبایل خبر می خوندیم؛ یهو یک موسوی مشکی از در اومد بیرون(همونایی که قلب تپنده مرسدس بنز توی موتورشون تلپ تلپ می کنه!): "مسیر ما ولنجکه، کسی مسیرش می خوره؟"  پشت رل ، خانم حافظی خبرنگار رویترز بود، سئوال حافظی در همه برنامه ها یک چیز است: آیا ایران، تعلیق را قبول می کند؟ اینقدر این موضوع تکرار شده است که لاریجانی به شوخی بهش گفت : این خانم متولی تعلیق در جهان اسلام است!

خلاصه اینجوری ها هم نیست که "تعلیق"، هیچ آب و نانی برای هیچ کس نداشته باشد! اگر تعلیق برای اروپا آب نداشت، برای خانم حافظی "نان و موسو "داشت ! البته ما بخیل نیستم، نوش جانشان، ولی  عجب شغلی است این خبرنگاری خدایی! آدم حیران می ماند بعضی موقع ها...!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦

 فرق و مرز "بیماری-مریضی" و "گناه-لغزش" چیست"؟! شما بین یک جامعه بیمار و یک جامعه آلوده چه تفاوتی قائل هستید؟ بین مریض بودن و گناهکار بودن کدام را انتخاب می کند؟ اصلاح و بازگشت از کدام یک(مریضی-گناه) آسان تر است؟ لطفا به دام بازی کلمات نیفتید...!  

بیایید مصداقی تر  بحث کنیم، مثلا به نظر شما  ارتباط نامشروع بین دو جنس مخالف "بدتر" است یا همجنس بازی؟...

روشها، کارها و چیزهایی است  که جامعه را "مریض" و "غیرطبیعی" می کند، اینها بسیار خطرناک تر از "آلودگی و گناه و لغزش" است، آلودگی را می توان درمان کرد، اما بیماری مزمن و ریشه دار را نه...جامعه بیمار ، قابل اصلاح نیست و روندی جز فروپاشی و نابودی ندارد.

*** 

کاری ندارم که چرا صداوسیما ناگهان بعد از 28 سال یاد آقای طالقانی افتاده است و با کدام "تحلیل" برای طالقانی ویژه برنامه می سازد و در این کار حتی بخشی از خطوط قرمز سابق خود را زیر پا می گذارد (مثل پخش تصویر مهندس بازرگان و مصاحبه با محمدمهدی جعفری و ...)

محمد مهدی جعفری ، عضو نهضت آزادی در صداوسیما

این هم اصلا مهم نیست که حاج آقا حسینیان مرکز اسناد، از پارسال تصمیم گرفته یک مجلس ختم جداگانه (غیر از مراسم معمول و سالانه که توسط طیف ملی-مذهبی در حسنیه ارشاد برگزار می شود) برای آقای طالقانی در "مسجد هدایت"  بگیرد که سخنرانانش کسانی مثل خودش یا آقای ناطق نوری هستند.

در دوره زندان شاه و در بند روحانیون، چون آقای مهدوی کنی با شیوه تفسیر آقای طالقانی مخالف بوده و اعتراض کرده، مورد بایکوت بقیه و حتی  عتاب شدید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته بود!)

 این را هم نمی خواهم بگویم و ادعا کنم که طالقانی، معصوم بود و هرکس که مخالف طالقانی باشد، جایش در جهنم است! (جایی خواندم که در دوره زندان شاه و در بند روحانیون، چون آقای مهدوی کنی با شیوه تفسیر آقای طالقانی مخالف بوده و اعتراض کرده، مورد بایکوت بقیه و حتی  عتاب شدید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته بود!)

 این را هم نمی خواهم بگویم که طالقانی فقط مال یک عده و یک گروه و...است، سعه صدر عجیب و روحیه پدرانه طالقانی، طوری بود که از فداییان اسلام تا مجاهدین خلق با او احساس نزدیکی می کردند.

یادم است یک بار برای مصاحبه با آقای غلامرضا خواجه سروی، معاون سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی به سراغ ایشان رفته بودم، بحث آقای طالقانی شد، ایشان با کمال صداقت و صراحتی تحسین کردنی گفت: ایشان ملای باسوادی نبود و در فقه حرفی برای گفتن نداشت، بنابراین اظهار نظر کردن یا حتی انتقاد داشتن  در مورد طالقانی هم جرم و جنایت نیست.

سحابی، طالقانی، بازرگان، بدیع زادگان

این هم طبیعی و غیرقابل انکار است که شخصیت و افکار آدمها پیچیده است و اصولا پدیده ها، افراد، حرفها و ...با گذشت زمان، مشمول تفسیرهای متنوع و ..می شوند...اما!

اما ...مسئله این است که بالاخره یک آدمی به نام "سیدمحمود طالقانی" وجود داشت که از سال  1284  تا  1358 شمسی در این کره خاکی زندگی می کرد،این آدم هم مثل همه آدمها یکسری مشخصات ظاهری و ژنتیکی و سیاسی و فکری و "بدیهیات" و "واقعیات"  داشته است که "تاریخ" آنها را ثبت کرده است.

 مسئله این است که "اخلاقا" و حتی "شرعا" و قانونا هیچ کس، نمی تواند و نباید این خصوصیات و واقعیات را منکر شود یا سانسور کند،  آیا واقعا  می شود به خاطر انقلاب و نظام، "تاریخ" را  نادیده گرفت؟ آیا می شود و ما مجاز هستیم که بخاطر مصلحت انقلاب و نظام، "تاریخ"(بدیهی یات)  را یک جور دیگر بنویسم و بخوانیم و تبلیغ کنیم؟ آیا می شود بخاطر "حقیقت" ، "واقعیت" را قربانی کرد؟!

***

سئوال بعدی..و اساسی تر...اصولا ما چرا تاریخ می خوانیم؟ برای سرگرمی؟ برای پرکردن آنتن تلویزیون در ساعات نیمه شب؟ ضرورت و فلسفه تاریخ چیست؟

واقعیت این است که وقتی ما تاریخ می خوانیم، به "قضاوت" یا به تعبیر قرآنی اش" عبرت" می رسیم،  این معادله در عین سادگی ، بسیار عمیق و پرمعنا است، چرا در قرآن که ناب ترین و مقدس ترین کلام خدا است، افکار و سخنان ، فلسفه بافی ها و  موضع گیری های ضد دینی و الحادی  کفار و مشرکان " سانسور" نشده است؟ چرا حتی لقب های توهین آمیزی را که مشرکان به پیامبر(ص) می دادند، در قرآن کاملا منعکس است؟

سانسور تاریخ، نه ممکن است و نه مطلوب، تاریخ پاستوریزه و تحریف شده و سانسور شده و اصولا "بازی با تاریخ"  یکی از مهمترین عوامل و چیزهایی است که جامعه را  "بیمار"  می کند... 

اگر بشود و مجاز بود که  هرچیزی را سانسور کرد، سانسور تاریخ، نه ممکن است و نه مطلوب، تاریخ پاستوریزه و تحریف شده و سانسور شده و اصولا "بازی با تاریخ"  یکی از مهمترین عوامل و چیزهایی است که جامعه را  "بیمار"  می کند... 

 دو رویه عجیب و البته جالب  در جامعه ما در مورد بعضی  از پدیده ها یا افراد وجود دارد، رویه اول در مورد غیرخودی های خفن و تابلو دار است که آنها بدون هرگونه تردید و زحمت! کاملا از صحنه و صفحه تاریخ رسمی حذف می شوند و به مصداق "باطل یموت بترک ذکره" سخنی از آنان گفته نمی شود تا بمیرند،

اما رویه دوم در مورد کسانی است که حذف آنها از تاریخ و خاطره مردم، قدری مشکل است که مثلا  طالقانی از جمله این افراد است، در مورد این طیف  یک نوع  "سانسور مصلحت آمیز" اجرا می شود ، به این معنا که این افراد یا شخصیت ها بعد از مرگ، معمولا کاملا "خودی" و "عاقبت به خیر"  می شوند و کاملا هماهنگ با سیاست های رسمی حاکم و تمام آن تقاط افتراق و اختلاف  با حاکمان و حاکمیت، سانسور و فراموش می شوند، اتفاقی که به خصوص برای آقای طالقانی به کرات افتاده است...

 لابد خواجه و خواجگان مربوطه و مسئول، به قصد "طاعت و عدم تشویش اذهان و حفظ وحدت" این " معصیت" را از عمق جان مرتکب می شوند...

***

 باز بگردیم به بحث طالقانی، طالقانی(بد یا خوب) یک سری چیزهایی داشته است که مخالف و موافق و اصولا هرکسی که بدیهیات تاریخی آشنا باشد، آنها را تصدیق می کند، گزاره هایی مثل اینها در مورد آقای طالقانی تقریبا بدیهی است ولی یقین دارم که اکثرا آنها را باور نمی کنید!

-طالقانی عضو و بنیانگذار نهضت آزادی در سال 1340 بود.

-طالقانی در بهار 1358 از دستگیری فرزندانش توسط بروبچز سپاه(کمیته) به شدت عصبانی و دلخور شد بطوری که قهر کرد و به خارج از تهران رفت.

-مجتبی، فرزند طالقانی علنا مارکسیست شد و در نامه ای به پدر، علل کنار گذاشتن اسلام را توضیح داد.

-طالقانی مخالف اصل ولایت فقیه بود و در مجلس خبرگان قانون اساسی هم به آن رای کبود داد.

***

- اعتراض به نفوذ ملی-مذهبی ها در صداوسیما! (+) (عکسهای بالا  را هم از همین وبلاگ برداشتم)

-مدرسه مای شهرستان(+) را به این بحث دعوت می کنم! همینطور برادر واژگون(+)  پلخمون(+) و برادر بذرافکن(+) و ایمایان(+)   سجاد روسی(+) و ساحل سلامت (+) و ...همه دوستانی که تمایل داشته باشند.

-نظر احسان شریعتی(فرزند دکتر شریعتی) در مورد طالقانی(+)

-دانشطلب مهربون: هیچ کلاشینکفی به قنداق خودش شلیک نمی کند 

-پاسخ برساحل سلامت: مناره ای در کویر دیروز، آشنای جوان امروز(+)

-مطلب سجاد مهربون در این مورد: طالقانی-زندانی دیروز،قربانی امروز

****

آیت الله مهدوی کنی (+): شکى نيست که آيت‌الله طالقانى با نهضتى‌ها بودند. تاريخ را که نمى‌شود انکار کرد و شکى نيست که در ادامه نهضت تا انقلاب با آنها در برخى از جهات همفکر بودند. اما سوالى که مطرح است اين است که اگر مرحوم طالقانى در حال حاضر زنده بودند، مواضعى را که بعضى از دوستانشان اتخاذ کرده‌اند، مى‌پسنديدند؟ اين فرق مى‌کند با اينکه انکار کنيم و بگوييم آقاى طالقانى جزء نهضت آزادى نبود و جزء جامعه روحانيت بود. اين طور نيست. بايد واقعيت‌هاى تاريخى را گفت

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦

ما دو نوع عکس داریم! عکس ریاکارانه و عکس غیرریاکارانه! به نظرم تمام عکسهای پرسنلی و پرتره و مهربونی و ...همه اش ریاکارانه و ساختگی و غیرواقعی است، چون هم عکاس و هم سوژه در حقیقت ادا درمی آورند و در وضع طبیعی نیستند...ولی تنها عکسهایی که "تصادفی" انداخته می شوند ،‌شانس این را دارند که واقعی و حقیقی باشند!

صریح بگویم ...به نظرم این عکس، "واقعی ترین و صادقانه ترین" عکس خاتمی است! تعحب نکنید...این عکس، به نظرم  خیلی خاتمی است! تقریبا همه  "مولفه های مفهوم خاتمی بودن" را در خود دارد،  توضیح و تایید یا تکذیب در این مورد را به شما می سپارم!

سید محمد خاتمی...!

این عکس زیر هم ، "هاشمی واقعی"!

هاشمی رفسنجانی ....خدایی اش نگاهش ترسناکه ! آدم باید راستشو بگه دیگه! تا قبر ...!

نظر شما چیه؟ موافقید؟ نظر دیگه ای دارید؟

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦

آقای مردوخی را تقریبا همه خبرنگارها می شناسند،‌ پیر و پیشکسوت و به اصطلاح شیخ الخبرنگاران است، با داشتن حدود ۸۰ سال سن هنوز  فعال و شاداب است، دستی در شعر دارد و معمولا سئوالاتی که از مسئولان می پرسد یک خطابه حماسی است، سئوالاتش هم همیشه یا در مورد گرانی و مبارزه با دانه درشت ها است و  یا در مورد توطئه های انگلیس،  امروز در حاشیه یک برنامه،  فرصتی شد تا از نزدیک با مردوخی صحبت کنم...

واقعیتش اینه که انگیزه اصلی برای حرف زدن با مردوخی؛ شایعه جالبی بود که در موردش  شنیده بودم و از این قرار بود که :مردوخی در زمان شاه و در اعتراض به تقلب در انتخابات از بالای بالکن مجلس شورای ملی...گلاب به روتون...روم به دیوار...ادرار کرده بوده روی نمایندگان!

اول سئوالم را خیلی رسمی شروع کردم، پرسیدم قصه درگیری شما در مجلس شورای ملی چی بوده که مردوخی  پاسخ داد: مهرماه ۱۳۴۲ و در جریان انتخابات دوره بیست و یک مجلس شورای ملی، من از حوزه سنندج (کردستان) نامزد شدم و ۸۰ هزار رای آوردم ولی فقط ۲۰ هزارتایش را برایم خواندند، این بود که روزی که اعتبار نامه نمایندگان سنندج در مجلس مطرخ بود(شیخ الاسلام و کمانگر) به مجلس رفتم (قسمت بالکن) موقع بررسی اعتبارنامه آنها فریاد کشیدم که(( اینها نمایندگان واقعی مردم کردستان نیستند! اینها منفور ملت هستند و ...))

ناصر مردوخی خبرنگار کهنسال

آقای مردوخی

مردوخی ادامه داد: یکی از ماموران گارد مجلس به من حمله کرد و خواست مرا بیرون بیاندازد که از دستش فرار کردم و خودم را از بالای بالکن به داخل صحن انداختم و روی سر یکی از نمایندگان افتادم! عبدالله ریاضی که اولین دوره ای  بود که رییس مجلس شده بود(دکتر سیدعبدالله ریاضی از سال ۴۲ تا ۵۷ رئیس تقریبا مادام العمر مجلس شورای ملی بود و  نهایتا آقای خلخالی زحمتش را در بهمن ۵۷ کشید! / توضیح مترجم ! ) ریاضی که این  اوضاع را مشاهده کرد، اعلام تنفس داد و مرا به داخل اتاق گارد مجلس بردند و کتک مفصلی زدند.

با پررویی تمام از مردوخی در مورد اون شایعه ناجور( بالکن و ادرار و...) پرسیدم که گفت: نه من چنین کاری نکردم و بدین ترتیب بود که یکی از شایعات گسترده در محافل خبری کشور بدست ما حل و فصل شد!

- مجموعه عکسهای حیدرر رضایی از مردوخی (+)

- نوازنده قبل از اجراء معروض داشت: این دوتار جنوب خراسان است، طَرَب در آن جای ندارد،‌حزن است و حزن و حزن!... باور نکردیم... و چه کرد آن دو سیم خشکیده روی چوب با ما و دیگران در آن سالن نه چندان تاریکِ مرکز همایش های صداوسیما!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦

بازی چیه...؟! "بازی" حاصل حیرت و لذت  است، رفتاری که از یک نوع حیرانی آمیخته با تنزل و ناامیدی در "شناخت" برمی آید، سرگرمی، نام ناقص بازی است، بازی خیلی پیچیده تر و عالی تر از این حرفهاست...! بازی یک مفهوم انسانی به شدت پارادوکسیکال است، چیزی که شاید اسمش را بشود گذاشت:" تسلیم خلاقانه"، تسلیم خلاقانه  یک وجود"محدود" در کانتکس بی نهایت.

بازی یعنی تبدیل تدریجی و  ذره ذره  "ترس " از ناشخناخته ها و ناشناختگی به یقینی نه چندان عمیق و شاید قلابی ولی خوشایند!

بازی، شروع سیاست است، مانور شجاعت یا  تطبیق تدریجی و ناخودآگاه با شرایط، جوری نمایش و تمرین شناخت و تسلط، معلق است اساسا، بازی ، تعلیق شیرین و اعتیادآوری دارد بین واقعیت و خیال! بازی اصولا یعنی حس داشتن و بودن!

بازی!

واقعیت این است که اگر در بازی خیلی ماهر و خوش سلیقه و خوش انتخاب باشی، اگر بتوانی بازی ها را بعد از کودکی هم ادامه بدهی...ادبیات خلق می کنی، فلسفه می بافی، غنی می شوی، تنها می شوی، می توانی واژه ها را به پادشاهی برسانی، زبان می آفرینی، از جنس همان زبان "شخصی" که ويتگنشتاين می گوید سهل است!

اصلا اشکال و آفت عمده آدمها این است که بازی را جدی نمی گیرند، بازی را کنار می گذارند...نوشتن هم یکی از آن بازی های پیچیده و عالی است، البته هیچ وقت نباید "بازی بودنش" را فراموش کرد...! گفتن این هم خیلی بی ربط است ولی یهو تو ذهنم:به بازی نگرفتن، یکی از بدترین مجازات ها است!

!

جالب است وقتی خدا می خواهد کلیت زندگی انسانها در دنیا را توصیف کند، از واژه "بازی"(لهو و لعب) استفاده می کند:  انما الحیات الدنیا، لعو و لهب و زینه وتفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد(همانا زندگی دنیا بازی و سرگرمی است و زینت و فخرفروشی و مسابقه زیاد کردن اموال و فرزندان)

 که اگر در بازی خیلی ماهر و خوش سلیقه و خوش انتخاب باشی، ادبیات خلق می کنی، فلسفه می بافی، غنی می شوی، تنها می شوی، می توانی واژه ها را به پادشاهی برسانی، زبان می آفرینی، از جنس همان زبان "شخصی" که وینکنشتاین می گوید سهل است!

و در همین آیه می شود یک سیر تکاملی یا به بیان دیگر تنزلی از بازی را فهمید: بازی (لهو و لعب) تبدیل می شود به زینت و تفاخر، خیلی جالب است یعنی بازی از آن شکل دینامیک و کودکانه و جسورانه خود خارج می شود ، ایستا می شود، خصلت مادی و اقتصادی پیدا می کند و تبدیل یک سنت محافظه کارانه می شود: زینت و فخرفروختن و مسابقه افزایش ثروت!

فکر می کنم این آیه یک جورایی به آن مفهوم "کودک درون" در روانشناسی هم مربوط باشد، اگر بچه ها نبودند، هیچ وقت معنای عمیق و فلسفی  "بازی" را نمی فهمیدیم!

***

 -یکی از لذت بخش ترین بازی ها، دوست بازی است؛ چند وقته که فکر کردم آدم چند جور می تواند دوست داشته باشه، به این انواع رسیدم:

-یک دوست فیلسوف و شکاک و ملحد برای به روز رسانی ایمان مذهبی!

-یک دوست بددهن و طعنه زن و تلخ و نقاد برای مقابله با حس غرور و بادکردن!

-یک دوست برای تجربه کردن  چیزهای جدید

-یک دوست پاک و سالم برای حفظ اسلامیت نظام،  یک ولی فقیه متحرک و همیشه در دسترس؛ مثل حاج رضا

-یک دوست برای لذت بردن از ابعاد مختلف و زیبا و جذاب "میلیتاریسم" ؛مثل حسین شهرستان!

-یک دشمن ساده-احمق و یک دشمن زیرک که هردو می توانند ناخودآگاه نقش بهترین دوستان را بازی کنند؛ چون روی دشمن احمق می شود آخرین استراتژی ها را امتحان کرد و خوراکی برای مغز بهتر از رقابت با دشمن زیرک آفریده نشده!

-یک دوست خیلی والا و دست نیافتنی برای به دست آوردن!

-یک دوست خودشیفته! برای اینکه فقط اینجوری است که آدم می تواند بفهمد خودشیفتگی چقدر بد و زننده است!

-دوستی با مادر برای شناخت حیله های پیچیده زنانه! 

-یک دوست برای سربه سرگذاشتن!

-یک دوست برای پرورش دادن! (برای آنهایی که می خواهند حس پدری یا مادری خود را ارضا کنند بدون ازدواج!)

-یک دوست برای ضرب و تقسیم جاه طلبی ها!  

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦

غریب....

غریبانه ترین سوژه عکاسی ام تا حالا!

غریب مادر ...! دات کام

دو فریم از غریب مادر...امامزاده صالح، تجریش، زمستان ۸۵

پیرمرد گنبدی  لب و دماغ  نداشت...اما ریش داشت! بهار ۸۶

سهام عدالت، تناسب اندام ، کافی نت ..!

سهام عدالت، تناسب اندام، کافی نت ...

خونه فریبرز اینا!

خسته یم...! بافتح ی...!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: