...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦

-بعضي عکسها با ادم حرف مي زنن،اما بعضي عکسها اصلا «ديالوگ علي حاتمي» هستن في نفسه... دقت کرده ای، وقتي كاراي ادم تموم مي‌شه چه قدر اكسیژن هوا بيشتر مي‌شه؟!

- چه زمانه اي نامراد بي ساماني است همه چيز را به بازي گرفته اند، روزگار روزگار غريبي است  همه چيز را به جد و به جبر قواره مان مي‌كند،روزگار چه خیاط خوب و بی رحمی است! 

-راستی  «ابهام» اگر «ایهام» شود! نعمت است یا نقمت؟ ثواب است یا عذاب؟ 

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
بدون تردید گزارش البرادعی با اعلام تطابق پاسخ های ایران در مورد سانیریفیوژهای پی یک و پی دو ضربه محکمی به فلسفه حضور پرونده ایران در شورای امنیت زد، هرچند که صرف صدور این گزارش از نظر حقوقی و رسمی نمی تواند باعث خروج پرونده ایران از شورای امنیت شود.

در واقع، گزارش البرادعی مثل همیشه دو پهلو و حاوی جملات و اظهار نظرهای متناقض بود، بازهم البرادعی تصریح کرد که نمی تواند ماهیت صلح آمیز بخش هایی از برنامه هسته ای ایران را تایید کند و ...

اما باید توجه داشت که گزارش دو پهلوی البرادعی همانطور که برای جبهه مقابل، فرصت دیپلماسی می آفریند، می تواند برای ایران هم فرصت هایی بیافرند، در واقع طرفی در این رزم دیپلماتیک برنده می شود که بتواند "زودتر"، بهتر و فراگیرتر از گزارش دوپهلوی البرادعی به نفع خود استفاده کند.


بر این اساس، بررسی موضع گیری مقامات آمریکایی (به عنوان طرف اصلی ایران در پرونده هسته ای) که بلافاصله بعد از صدور گزارش البرادعی در صدر اخبار خبرگزاری های جهان، نقش بست، قابل توجه است:

 گریگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی،  ساعتی بعد از ارائه گزارش البرادعی مدعی شد که میزان همکاری ایران با آژانس راضی کننده نیست و همکاری جزئی ایران با بازرسان آژانس به اندازه ای نبوده است که مانع از تصویب قطعنامه سومی شود

زلمای خلیل زاد، نماینده آمریکا هم در سازمان ملل با  تاکید بر بندی از گزارش البرادعی بود که همکاری ایران را "واکنشی" توصیف کرده بود، ضمن ناکافی دانستن همکاری های ایران و آژانس، خواهان همکاری "سریع تر"  ایران با آژانش شد، این موضع سیاسی به سرعت، بهت و سکوت اولیه رسانه های غربی در مورد گزارش البرادعی را شکست و تبدیل به موضع رسمی این رسانه ها شد.
 
با این اوصاف به نظر می رسد آمریکایی ها، قصد دارند "بازی زمان" جدیدی  یا به تعبیر بهتر، "آخرین بازی زمان در پرونده هسته ای ایران" را آغاز کند، به این ترتیب که با فشار و جوسازی سیاسی و رسانه ایی بر آژانس و وادار کردن آژانس به افزایش سرعت بازرسی ها و نظارت بر ایران و  از سوی دیگر  تلاش برای عصبانی کردن ایران با تهدید و ارعاب، مدالیته ایران-آژانس را متوقف یا بسیار کند و آرام کند تا در بازی زمان، برنده این میدان شود و ایران را به عنوان کشوری یاغی و غیرقابل مهار که با نظارت های بین المللی مشکل دارد، معرفی کنند.

بازی زمان در معادله هسته ای با این ویژگی صورت می گیرد که نومحافظه کاران آخرین ماههای حضور در کاخ سفید را می گذرانند و از طرف دیگر ایران هم مرحله غنی سازی صنعتی با بیش از سه هزار سانتیرفیوژ را آغاز کرده است.
 
از این جهت،  یکی از مستمسک های احتمالی آمریکا در بازی زمان جدید می تواند حول محور "پیدا کردن مسائل و ابهامات جدید" در فعالیت های هسته ای ایران و احتمالا "پیدا شدن لب تاپ های جدید!" حاوی اطلاعات سری از فعالیت های هسته ای ایران  باشد که هرازچند گاهی بطور معجزه آسایی پیدا می شوند! ضمن اینکه می توان انتظار داشت تحرکات جاسوسی گروهک منافقین هم در این مقطع افزایش قابل تاملی پیدا کند و آنها همه برگ های خود را به  نفع آمریکایی ها میدان بیاورند.
 
از سوی دیگر، موضع چین در لغو نشست 1+5 قبل از اجلاس نوامبر، نشان از تغییر بازی این عضو محافظه کار 1+5 دارد، ظاهرا بعد از روسیه، این بار نوبت چین است که با امتیاز گیری از آمریکا در معادله هسته ای ایران، وارد عرصه مستقیم تر بازیگری در معادله هسته ای ایران شود.

،می توان گفت چون نفس صدور قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران به خصوص ذیل فصل 41 و 42 منشور ملل متحد، برای آمریکا مهم است، می توان انتظار داشت که کمترین اثر گزارش البرادعی این باشد که صدور قطعنامه ای با رویه تحریم های شدید منتفی گردد و صرفا اجماع انجام شده علیه ایران در شورای امنیت با صدور قطعنامه ای نسبتا ملایم با گسترش تحریم های بخش نظامی-موشکی (و نه بانکی و اقتصادی) صورت گیرد، این گمانه وقتی اثبات می شود که آمریکا در ماههای اخیر با پیش بینی چنین فضایی، تصمیم به وضع تحریم های یکجانبه اقتصادی علیه ایران کرده است.
مطلب فوق در سایت الف(+)
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦

سمند ارزشی

بعد از «پژوی ارزشی در تهران»...(+) اینک عکسهای سمند تاکسی ارزشی تقدیم می شود: از سوار کردن افراد بدحجاب معذورم!

سمند ارزشی!

-کسی از حاج حسین هوشیار عکس داره؟ اخیرا مرتب منو با ایشون اشتباه می گیرن!

-جمله حکیمانه هفته: اگه مواظب نباشی فیزیولوژی به مرور ایدئولوژی ات رو می بلعه!

-تجربه هفته:شیر پاکتی + سیگار زست!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦

مطلبی در مورد مشاهداتم از سفرهای استانی احمدی نژاد نوشتم که امروز در روزنامه اعتماد  منتشر شد (+)

***

اولين نکته يي که مي توانم بگويم اين است که سخنراني هاي احمدي نژاد در سفرهاي استاني، شباهت قابل تاملي به سخنراني هاي دوران تبليغات انتخابات وي دارد. فکر مي کنم برخلاف اکثر خبرنگاران، اين شانس را داشتم که در چند سفر تبليغاتي (ارديبهشت 84) هم (به عنوان خبرنگار مهر)، همراه دکتر احمدي نژاد بودم و ادعايم از اين جهت است.

- شروع سخنراني احمدي نژاد با پرسيدن «از کي اومدين اينجا؟» از مردم و ديالوگي کوتاه با مردم در مورد ساعت حضورشان در محل ديدار است، نهايتاً احمدي نژاد به مردم مي گويد «خسته ايد؟ کي خسته اس؟» و مردم پاسخ مي دهند «دشمن». بعد از اين احوالپرسي کوتاه، اصل سخنراني احمدي نژاد شروع مي شود.

مهربونی

- سخنراني هاي احمدي نژاد در سفرهاي استاني  (و پيش تر در سفرهاي انتخاباتي) دو بخش دارد؛ يک بخش تکيه بر اين نکته است که انقلاب اسلامي، يک «حرکت معمولي» و سياسي نبود و اينطور نبود که مثلاً عده يي عليه ظلم و ستم سلسله پهلوي قيام کنند و کسان ديگري را به قدرت برسانند، بلکه اين حرکتي در امتداد حرکت انبيا بود.

 در اين بخش معمولاً احمدي نژاد مانع شعار دادن مردم مي شود و اگر مردم شعار بدهند (به خصوص در موضوع هسته يي) رئيس جمهوري با گفتن «به آن هم مي رسيم» مانع از شعار دادن و ابراز احساسات مردم مي شود. اما بخش دوم سخنراني احمدي نژاد به مسائل روز اختصاص دارد که تقريبا جزء ثابت آن، موضوع هسته يي است.

 بدون ترديد و بدون هيچ شبهه و طبق آمار احمدي نژاد در همه سفرهاي استاني و در همه شهرها، اشاره يي به موضوع هسته يي و مفاهيمي چون «زورگويي غرب، بي اعتبار بودن شوراي امنيت، کوتاه نيامدن از مسير فعلي و...» داشته است. در آخر اين بخش هم معمولاً احمدي نژاد با گفتن «بشنويد صداي مردم... (شهر مربوطه)» از مردم براي سخنان هسته يي خود تاييديه مي گيرد.

- «دوبرابر کردن اعتبار عمراني» و «کشيدن گوش مسوولان متخلف» و «وعده ساخت يک ورزشگاه براي دختران و يک ورزشگاه براي پسران» جزء پاياني سخنان احمدي نژاد (در دور اول سفرهاي استاني) است، اين بخش آنقدر در سخنان ايشان در شهرهاي مختلف، عيناً تکرار مي شد که خبرنگاران به صلاحديد خود آن را حذف مي کردند که البته به نظرم کار اشتباهي است و خبرنگاران نبايد چنين کاري را کنند.

سيستم حضور مردم در سفرهاي استاني احمدي نژاد به گونه يي شبيه مدل نماز جمعه ها است، به اين معني که حضار (که معمولاً در يک استاديوم جمع شده اند) با دو داربست تقسيم بندي مي شوند، مقامات دولتي و سياسي استان مربوطه، علما و نمايندگان مجلس و... در قسمت جلويي و نزديک به جايگاه مي نشينند و مردم عادي پشت داربست دوم جاي مي گيرند

- نوع حضور مردم در سفرهاي استاني هم جالب است؛ سيستم حضور مردم در سفرهاي استاني احمدي نژاد به گونه يي شبيه مدل نماز جمعه ها است، به اين معني که حضار (که معمولاً در يک استاديوم جمع شده اند) با دو داربست تقسيم بندي مي شوند، مقامات دولتي و سياسي استان مربوطه، علما و نمايندگان مجلس و... در قسمت جلويي و نزديک به جايگاه مي نشينند و مردم عادي پشت داربست دوم جاي مي گيرند.

-چيزي که جالب است و من خود شاهد آن بوده ام ايجاد نوعي رقابت پنهان و بعضاً شديد مردم عادي براي حضور در بخش جلويي جايگاه است. جلب توجه با در دست گرفتن پلاکارد، فرياد زدن، مورد خطاب مستقيم قرار دادن احمدي نژاد و... کارهايي است که مردم عادي براي آمدن به داربست جلويي انجام مي دهند و دکتر احمدي نژاد هم معمولاً با اشاره دست، اذن ورود اين افراد به پشت جايگاه و قسمت جلو را مي دهد و در آنجا است که آقايان سعيدلو و زريبافان شکايت و گلايه يا نامه فرد مربوطه را گوش مي کنند يا دريافت مي کنند و...

- نکته جالبي که خودم بارها شاهد آن بوده ام اين است که دکتر احمدي نژاد در هنگام ابراز احساسات مردم، زير لب ذکر مي گويد.
 

- سفرهاي استاني براي خبرنگاران هم برکات خاص خود را دارد، ديدن وزرا و مسوولان در جريان سفرهاي استاني براي خبرنگاران يک شانس و فرصت مناسب است، شايد جالب باشد که اين بخش را با خاطره يي از سفر استاني خراسان شمالي(مرداد 85) به پايان ببرم:

در شهر آشخانه و حين سخنراني احمدي نژاد، من آقاي دکتر سعيدلو (معاون اجرايي رئيس جمهور و مسوول سفرهاي استاني) را قبل از اقامه نماز ديدم و از وي سوال کردم که شما در آستانه يک سالگي دولت نهم، چه نمره يي به دولت مي دهيد که سعيدلو با صراحت گفت؛ من به دولت نمره 20 مي دهم که اين اظهار نظر سعيدلو خبري به يادماندني شد و تا چند روز در روزنامه ها و سايت ها مي چرخيد.
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦
دنیای مجازی، تکنولوژی، "حریم خصوصی" می آفریند که این آفرینش مکرر در میان مدت، عملا به عینی شدن، فراگیر شدن و ریشه دار شدن مفهوم "حقوق بشر" می انجامد، در دنیای مجازی، شهروندان با رسانه های غیررسمی دیجیتالی خود ، "آزادی" را می چشند،  به دست می آورند و به اصطلاح "می گیرند" ، بهترین هنر یک حکومت این است که لااقل فرهنگ  این  آزادی را به شهروندان خود "یاد" هم بدهد.

دنیا و ابزار مدرن، "اختیار" آدمی را به تمامی، از دل همه جبرهای تاریخ و جامعه و خانواده و .. بیرون می کشد، مرزها فرومی ریزاند، دهکده جهانی در خانه شهروندان و در مانیتورهای کوچک آنان جای می دهد و البته این سخن و توصیف این واقعیت،  هرگز به معنای وادادگی و تسلیم در برابر این موج نیست...

 "حق" تنها معشوقی است که "اختیار" به حکم فطرت، خود را تسلیم آن می کند، وگرنه سانسور ، فیلترینگ، محدودیت ها ، حتی شیوه های سنتی تربیت  و ... یارای ایستادگی و مقاومت در برابر این موج را ندارد.

باید توجه داشت انقلاب ارتباطات و تولد رسانه های دیجیتال، هوش آدمیان را هم ارتقاء می دهد، دیگر با انسانهایی با ذهن ساده و قانع به اطلاعات کانالیزه شده و و رسانه های محدود مواجه نیستیم، انسانهای پرسشگر، باهوش و چالشگری وجود دارند که هم می توانند رقیب دولتها باشند و هم همکار و یاور آنان،و این انتخاب حکومتها است که کدام را برگزینند.
***

تاریخچه اینترنت در ایران به  سال ۱۳۷۱ باز می گردد که تنها تعداد انگشت شماری از دانشگاههای ایران، از جمله دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه گیلان، توسط مرکز تحقیقات فیزیک نظری و از طریق پروتکل UUCP به اینترنت وصل می‌شوند تا تنها بتوانند با دنیای خارج " ایمیل" رد و بدل کنند، در سال ۱۳۷۲ ایران رسما به شبکه اینترنت پیوست. نخستین رایانه ای که در ایران به اینترنت متصل شد رایانه مرکز تحقیقات فیزیک نظری در ایران به سرپرستی دکتر محمدجواد لاریجانی  بود. 

 از سال 1380 اینترنت در ایران حالتی فراگیر یافت و از حوزه صرف نخبگان خارج شد. اقبال شدید جوانان به این رسانه نوظهورکاملا ملموس بود. افزایش روزافزون کاربران اینترنتی (رسانه های دیجیتال) در ایران یک واقعیت مسلم و غیر قابل انکار است. امروزه کاربران اینترنتی بالغ بر 7 میلیون نفر برآورد می شوند که بر تعداد آنان نیز افزوده می شود. با افزایش کاربران می توان گفت که طبقه جدیدی در جامعه ما ظهور کرده است.

رسانه های دیجیتال و مدرن را می توان به دو گروه "رسانه های باز و متصل" (با فضای جهانی مجازی) و "رسانه های غیرمرتبط و بسته " تقسیم بندی کرد . از رسانه - ابزارهایی مثل "بولوتوث" می توان به عنوان رسانه های "غیرمرتبط-بسته" یاد کرد

رسانه های دیجیتال و مدرن را می توان به دو گروه "رسانه های باز و متصل" (با فضای جهانی مجازی) و "رسانه های غیرمرتبط و بسته " تقسیم بندی کرد . از رسانه - ابزارهایی مثل "بولوتوث" می توان به عنوان رسانه های "غیرمرتبط-بسته" یاد کرد و از گوشیهای دارای قابلیت GPRS  می توان به عنوان رسانه -ابزارهای" باز و متصل" یاد کرد.

آمار نشان می دهد در کشور ما پدیده ای مثل " بولوتوث" یا پیامک های غیراخلاقی و..  با سرعتی اعجاب آور در حال رشد است و  گرایش شدیدی نسبت به آن وجود دارد. رسانه - ابزارهایی  که  که هم وجهه غیراخلاقی آنها بیشتر است و هم تقریبا به طور مطلق از دسترس و مدیریت و سیاستگذاری حاکمیت به دور هستند.

مهربونی !

بولوتوث های ناموسی و حاوی صحنه های تعرض و تجاوز ، پدیده ای است که  تنها هرازچندگاهی از لابلای صفحه حوادث روزنامه ها، مخاطبان را به خود متوجه می کند و هنوز ابعاد گسترده و فراگیر آن به خوبی شناخته نشده است.

موج نگران کننده تولید و گسترش بسیار سریع بولوتوثهای ضداخلاقی در جامعه  باید زنگ خطری جدی  برای مسئولان فرهنگی کشور باشد. پیامدهای سیاسی و رسانه ای این پدیده هم قابل توجه است زیرا این گونه مسائل به صورت قوی و پررنگ  در رسانه های غربی منعکس می شود.

چه دلایلی وجود دارد که  به جای تولید محتوای فارسی در اینترنت و میدان دادن به کاربران نخبه اینترنتی، بولوتوث بازها و متجاوزان به حریم خصوصی و نوامیس مردم میاندار "تولید محتوای دیجیتالی کشور"  شوند؟

واقعیت این است که استفاده صرف از راهبردهایی چون فیلترینگ و رویکردهایی مثل خودداری از ارائه اینترنت پرسرعت به شهروندان و ...که منجر به محدودیت در تولید محتوای فارسی می شود عملا  آنان را به سمت ابزار- رسانه های بسته سوق می دهد ، ابزار- رسانه ای که محتوی ضداخلاقی و تفننی محض آن قطعا بیشتر از رسانه - ابزارهایی متصل به جهان مجازی است.

یک اصل مسلم عقلانی در این میان وجود دارد : آلودگیهای یک باتلاق قطعا از آلودگیها یک اقیانوس بیشتر است و هیچ شرایطی را نمی توان فرض کرد که در آن آلودگی و سوء استفاده و ... وجود نداشته باشد.

ضمن اینکه فیلترینگ منطقی امری است که مورد قبول همه جوامع بشری با فرهنگهای متنوع است، اما  اگر نگران مصادره ملیت ایرانی مولانا و حافظ و ... هستیم گریزی نداریم که از کلیت محتوای فارسی دنیای مجازی حمایت کنیم، زیرا تولید محتوای پارسی خود بهترین سفیر برای فرهنگ و تمدن ایرانی است.

اشکال عمده سیاستگذاری در فضای سایبر این است که با وجود تولد طبقه "کاربران اینترنتی" هنوز تمایز و ارتقاء و حتی تعریفی دقیق  بین کاربران اینترنت اعمال نشده است و نوعی دیدگاه ساده نسبت به کاربران اینترنتی وجود دارد

مجموعه تدبیرهایی که تا کنون برای مقابله با ناهنجاری های فضای دیجیتالی کشور اتخاذ شده عبارت بوده اند از: فیلترینگ، طرح ساماندهی سایتها، الزام همه برای ثبت نام سایتها و حتی وبلاگها، پلیس موبایل، جستجوی موبایل شهروندان در مترو و اماکن عمومی، ممنوعیت ورود موبایل به مدارس، کاهش سرعت اینترنت و حتی ممنوعیت فروش اینترنت پرسرعت به شهروندان و ... .

 بهترین راه  برای ترویج و تثبیت ارزشهای الهی و اخلاقی  تکیه بر"نیروهای باوراننده" و در مرحله بعد نیروهای " انگیزاننده " و در گام آخر استفاده از نیروهای  "وادارنده" است. بدیهی است که معکوس شدن این سیکل رفتاری و تکیه بر  نیروهای وادارنده به عنوان نخستین ابزار، قطعا پیامدهای منفی در حفظ اخلاق و کرامت انسانی شهروندان را به دنبال دارد. 

به نظرمی رسد اشکال عمده سیاستگذاری در فضای سایبر این است که با وجود تولد طبقه "کاربران اینترنتی" هنوز تمایز و ارتقاء و حتی تعریفی دقیق  بین کاربران اینترنت اعمال نشده است و نوعی دیدگاه ساده نسبت به کاربران اینترنتی وجود دارد.

از نظر سیاستگذاران فرهنگی این طبقه هفت میلیونی (اساتید دانشگاه ،دانشجویان، دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان) همه بدون استثناء نیاز به فیلترینگ غلیظ و شدید و البته یکسان دارند. فرض کنید یک استاد دانشگاه یا پژوهشگر ایرانی قصد دارد به اینترنت متصل شود، بی تردید از همان لحظه اول اتصال مشکلاتی از قبیل سرعت پایین، قطع مکرر ارتباط، فیلترینگ شدید و ... یک نارضایتی شدید و عمیق و  البته کاملا سیاسی! برای او ایجاد می کند. 

مسائل فیلترینگ به همین جا ختم نمی شود، "فیلترینگ رباتی - ماشینی " پدیده جدید و منحصر به فرد جامعه ما است . به این معنا که یک "ربات" کلمات ممنوعه سایت شما را می شمارد و اگر شمار این کلمات یا ترکیبی از جملات که این کلمات ممنوعه را دربرداشته باشد و این کلمات از حد معینی بیشتر شود، سایت شما فیلتر می شود! این پروسه در نهایت سادگی اتفاق می افتد  و البته خروج از آن مستلزم هزینه های مادی و معنوی بسیار است.

 این خطر وجود دارد که آن قدر فیلترینگ شدید و گسترده شود که اصولا مفهوم نوپای دنیای مجازی و "میراث دیجیتالی"  و تولید محتوای فارسی در کشور ما مضمحل ونابود شود و یا بین ادبیات رسمی و ادبیات غیررسمی ما چنان فاصله ای بیفتد که خود باعث آسیبهای فرهنگی پیچیده ای شود.

 شوربختانه چشم انداز فعلی فن آوری اطلاعات در کشور ما این بیم را می آفریند که  در آینده نزدیک  نه تنها روزنامه نگاری کلاسیک ایرانی بلکه حتی سایبر ژورنالیسم ایرانی هم حرفی برای گفتن و عرضه کردن در منطقه و بین رقبای خود نداشته باشند.

 باید توجه داشت که تولد مفاهیم دیجیتالی در جامعه ما منحصر به پدیده های صرفا تکنیکی نخواهد بود و جای دارد که از هم اکنون منتظر پدیده ای با عنوان " نارضایتی دیجیتالی" در فرهنگ سیاسی جامعه و به خصوص در قشر نخبگان و فرهیختگان جامعه و تاثیرات آن بر مقوله امنیت ملی هم باشیم.

مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی به عنوان یکی از نهادهای استراتژیک کشور اخیرا با انتشار گزارشی ضمن تاکید بر نقش اینترنت در پیشرفت کشورخواستار توسعه زیرساختها، فرهنگ ‌سازی، آموزش و اقتصادی شدن قیمت اینترنت در کشور شد.

این مرکز اعلام کرده است : " ایران در بین کشورهای هدف در چشم‌انداز از لحاظ ضریب نفوذ اینترنت در جایگاه نامناسب و در رتبه دهم قرار گرفته است . هم اکنون بیش از یک میلیارد و 173 میلیون نفر کاربر اینترنت در جهان وجود دارند که قاره آسیا به تنهایی 37 درصد کاربران اینترنت جهان را در خود جای داده است ".

نکته قابل توجه ای ناست که بخشهای غیردولتی مذهبی بسیار زودتر و بهتر با دنیای مجازی به تعامل رسیدند و چیستی و ماهیت آزاد آن را به رسمیت شناختند. رجوع به سایتهای پاسخ به سئوالات و رفع شبهات، فعالیت قابل قبول سایتهای مراجع تقلید، سایتهای مناظرات دینی و حتی همسریابی ایتنرنتی که توسط برخی روحانیون برپا شد نمونه ای از این مواجهه فعال با دنیای مجازی است.

 بنابراین می توان گفت فرهنگ ایرانی، از نظر ظرفیتها و استعدادها، مشکل چندانی برای مواجهه با دنیای بیکران دیجیتالی ندارد و صرفا سیاستگذاریهای درست می تواند ایران را به یکی از تولیدکنندگان برتر محتوای دیجیتالی در خاورمیانه و حتی جهان تبدیل کند.

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٦

مزدا و بزغاله !

...

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٦

واکنش نوع پنجمی یک نوزاد به حدادعادل!

واقعا این نی نیه  با این قیافه که گرفته در مورد حداد چی فکر می کنه؟! خیلی دلم می خواست بدونم!

از نزدیک!

اینم نمای نزدیک تر از نی نی مربوطه برای اینکه شما بتونید بهتر حدس بزنید! ترسیده؟ متوجه شده که داره ملاقات مهمی رو انجام می ده؟ خوشحاله؟

-الان نمایشگاهم ! اینترنت وایرلس و مهربونی...جواب می ده اساسی ! به قول معروف : من بنده آن دمم که ساقی بگوید یک کانکت دیگر بگیر و من نتوانم! خدایی چقدر خواسته های ما کوچیکه! اینترنت پرسرعت، همین!

-این کلیپ موبایل هم خیلی باحاله، با اینکه یه خورده بی تربیتی است ! (+)

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٦

تلفیق تصویر و ترانه ای که خیلی دوستشان دارم...!

در پی درخواست های مکرر هموطنان عزیز موزیک متن معرفی می شود: آهنگ Nocturne از گروه سه نفره ایرلندی Triniti (با تشکر از ryhe بالاترین)  این هم یک اجرای جدید از همین آهنگ لطیف (+)

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦

عنوان فیلم اولین هوشمندی کارگردان!

اولین هوشمندی و هدفمندی گابریل رینج کارگردان "مرگ یک رئیس جمهور" را می توان در انتخاب عنوان فیلم جستجو کرد، "عنوانی" که به تنهایی نیمی از راه و هدف سازندگان فیلم را می پیماید و مثل یک بمب ژورنالیستی در ذهن مخاطبان در سراسر جهان منفجر می شود. بی شک هر مخاطبی در سراسر جهان به خصوص آمریکا با شنیدن "مرگ یک رئیس جمهور" به یاد ترور مرموز و فراموش نشدنی جان. اف کندی رئیس جمهور آمریکا در 1963 می افتد، از این جهت تداعی سازی آن ترور با ترور خیالی جرج بوش در سال 2007 نمی تواند صرفا اتفاقی باشد. ضمن اینکه در فیلم "مرگ یک رئیس جمهور" هم ترور بوش مثل ترور کندی مبهم و مرموز و بدون نتیجه قطعی پایان می یابد.

آزادی بیان و احساس در آمریکا

دومین اثری که مخاطب از دیدن فیلم دریافت می کند، احساس و اثبات آزادی بیان و جسارت بی نظیر در جامعه آمریکاست، توجه به سوژه فیلم کاملا این ادعا را اثبات می کند: در زمان ریاست جمهوری بوش فیلمسازی آمریکایی یک فیلم با موضوع باورنکردنی و ضدامنیتی ترور وی می سازد. صرفنظر از ابعاد هنری و ساختار فیلم، انتقال و صدور همین معنا و طعم سیاسی به جهان کافی است آن را در نهایت در چارچوب سیاست‌های کلی ایالات متحده برای صدور فرهنگ آمریکایی به جهان بدانیم.

هر چند فیلم رینچ بعضا دارای ضرباهنگ کند در روایت ماجراست که گاهی حوصله مخاطب را سر می برد، اما "مرگ یک رئیس جمهور" را می توان تولد نوعی مستند جادویی سیاسی دانست، خوش ساختی و باورپذیری فیلم به اندازه ای است که اطلاق واژه "خیالی" برای آن چندان منصفانه نیست و به همین دلیل، به کار بردن واژه محترمانه تر "جادویی" شاید بهتر باشد!

مرگ یک رئیس جمهور...

تولد یک نوع جدید از مستند سیاسی

این نوع روایت جادویی مستند و البته "معاصر" تاکنون نظیری در جهان سینما نداشته است، مخاطب فیلم در لحظات آغاز فیلم و دیدن تصاویر مستند از جرج بوش به موازات روایت ترور او از زبان نزدیکانش نمی داند آنچه را می بیند واقعی است یا مجازی، از طرفی مخاطب می داند جرج بوش هرگز ترور نشده، ولی در جریان روایت داستان لحظه به لحظه به ساعت صفر و اوج دراماتیکی روایت نزدیک می شود.

فرض سیاسی فیلم،منفور بودن بوش

نکته بعدی این است که فرض اصلی فیلم، منفور بودن بوش و نومحافظه کاران آمریکایی به خاطر جنگ های خاورمیانه و به خصوص اشغال عراق است، اما این فرض هرگز به نفی و نقد سیاست های کلان امپریالیستی و فرهنگ حاکم بر ایالات متحده نمی انجامد، بلکه همه تقصیرات متوجه یک "فرد" می شود. شاید یکی از جذابیت های پنهان "مرگ یک رئیس جمهور" این باشد که تماشای آن می تواند نمایی نسبتا کامل و قابل تامل از رابطه بسیار پیچیده سیاست و سینما در ایالات متحده آمریکا نشان دهد.

دیدن نتایج عملی نفرت از رئیس جمهور!

 تعلیقی جذاب و بی نظیر بین واقعیت و خیال با ابزار مستند در "مرگ یک رئیس جمهور" به مخاطب ناراضی آمریکایی این فرصت را می دهد که نتایج عملی نفرت خود از رئیس جمهور جنگ طلب بببند، به بیان دیگر در این فیلم رسانه راه طی نشده و فرضی افکار عمومی رادیکال مخالف بوش را می پیماید و تلویحا به مخاطبان آمریکایی اثبات می کند که ترور بوش (در حقیقت شکست رئیس جمهورآمریکا) اوضاع را بدتر می کند و آثار وحشتناک و حتی خفت باری بر وجهه و غرور آمریکا می گذارد.

پیام های پنهان فیلم!

جالب است که در این فیلم حتی ترور خیالی بوش هم با انگیزه های میهن پرستانه کاملا آمریکایی و در قالب عشق و علاقه یک پدر ارتشی به فرزند کشته شده اش در عراق صورت می گیرد! شهید زنده ساختن از جرج بوش تبدیل نفرت از بوش به نوعی مظلومیت، تاریخی و اسطوره ای جلوه دادن دوران ریاست جمهوری جرج واکر بوش، تحریک ناسیونالیسم آمریکایی و دعوت به احترام و التزام به مقام ریاست جمهوری آمریکا و ... را می‌توان از جمله پیام‌های پنهان "مرگ یک رئیس جمهور" توصیف کرد.

پادزهر رسانه ای؟!

می توان گفت "مرگ یک رئیس جمهور" در نهایت خود پادزهر یا سوپاپ اطمینان رسانه ای و صدالبته زیرکانه به موج مخالفت های فزاینده با سیاست های جرج بوش در عراق و افغانستان و ... است، این فیلم هالیوودی سعی می کند افکار عمومی را جهت بدهد و مدیریت کند تا به وضع موجود رضایت دهند. "مرگ یک رئیس جمهور" بی اغراق فیلمی آمریکایی به خصوص با تکیه بر ناسیونالسیم آمیخته با رگه‌های امپریالیستی است که در درجه اول برای مخاطب آمریکایی ساخته و پرداخته شده است.

واقعیت این است پیوند و همپوشانی کاخ سفید و هالیوود کاملا فراتر از کلیشه های رایج در وابستگی رسانه ها و حکومت در جهان سوم است. سختی و خشونت مشت آهنین کاخ سفید سال هاست با لطافت و نرمی و دستکش حریر هالیوود هماهنگ شده است. این تجربه از دوره مکارتیسم در هالیوود آغاز شد و تا زمان حاضر به اشکال مختلف و متنوع ادامه دارد.

دلیل پخش فیلم از صداوسیما؟!

سئوالی که می تواند به بهانه پخش "مرگ یک رئیس جمهور" از شبکه سراسری سیمای جمهوری اسلامی به ذهن نقش بندد این است که آیا صرفا رویه و ظاهر منتقدانه فیلم علیه بوش مسئولان صدا و سیما را به این جمع بندی رسانده که پخش آن می تواند در شرایط فعلی موثر و مفید باشد؟ آیا زوایای پنهان و پیام های مستتر در فیلم رینج مورد توجه قرار گرفته است؟

* مطلب فوق در مهر (+)

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦

بچه داری در نمازخانه...

بچه، چیز خوبی است، به جز وقتی که نق می زند و بهانه می گیرد!  به خصوص  در محیط اداری، آنهم در نمازخانه! و از همه بدتر وقت درازکش قیلوله ظهرگاهی پنج دقیقه ای ما( قیلوله درازکش چیزی شبیه خواب است، بین خوف و رجای خواب و بیداری و توبیخ اداری)...واقعا مسئولین باید یک فکری به حال مادر-کارمندها بکنن! که هم خودشون راحت بشن، هم بچه هاشون، هم ما ...!

بچه + جوراب های حامی+ خواب

یک تجربه: ۵ دقیقه درازکشیدن و چشم برهم گذاشتن بعد از نهار(همون قیلوله)، سیستم فکری-بدنی تان را Reset می کند اساسی! جواب می ده خلاصه!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦

!

اتوبان همت تهران، نماز عصر کارگر نصاب روی بیلبورد Olympus!

حالتی رفت که سایبرشات سونی به فریاد آمد!

به قول معروف...حالتی رفت که "سایبر شات سونی" به فریاد آمد !

محرابی از جنس سونی!

این بیلبورد لحظاتی بعد به دست همین آقا در حاشیه اتوبان نصب شد! 

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد ...!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦

کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا روز پنجشنبه، در حالی که تنها یک هفته به تشکیل جلسه 1+5 باقی مانده بود،  تحریم های جدید "یکجانبه" آمریکا علیه ایران را اعلام کرد، تحریم ها شامل سپاه قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سه بانک دولتی و 20 شخصیت رده بالای نظامی و غیرنظامی که براین اساس هرگونه دارایی این شرکتها و اشخاص در آمریکا توقیف و شرکتهای آمریکایی از معامله با آنها منع می شوند.

 در این میان، دو گمانه را می توان مطرح کرد:

1-تحریم های یکجانبه آمریکا علیه ایران را می توان جلوه ای از تحرک جناح "رایس-برنز" در برابر جریان منسوب به  "دیک چنی" توصیف کرد، در هفته های اخیر، دیک چنی که نمایندگی جناح "بازها" را در هیات حاکمه آمریکا به عهده دارد، در فواصل زمانی کوتاه و  به طرز معناداری به تهدید نظامی ایران  پرداخت، حتی جرج بوش هم تحت تاثیر این ادبیات جنگ طلبانه، سخن از احتمال وقوع "جنگ جهانی سوم" گفت.

می توان چنین تحلیل کرد که وزارت خارجه آمریکا برای نشان دادن تسلط خود به امور، اثبات داشتن شیوه مشخص برای مقابله با ایران وعقب نماندن از جریان جنگ طلب چنی، رویکرد تحریم های یکجانبه را دنبال می کند (رویکردی که تداوم آن در میان مدت به نفع جریان جنگ طلب چنی خواهد شد)

نیکلاس برنز معاون رایس، در جدیدترین اظهار نظر، هدف این تحریم ها را "مجبور کردن ایران به مذاکره" توصیف کرده است، به نظرمی رسد می توان با رصد اظهارنظرهای مقامات وزارت خارجه آمریکا، دریافت که اوج راهبرد سیاسی و دیپلماسی جریان "رایس-برنز" مهار ایران از طریق وادار کردن جمهوری اسلامی به گفتگو با آمریکا( از موضع ضعف) است و تاکید بر پروژه "تغییر رفتار" در قبال جمهوری اسلامی ایران، از این جهت، چندان غیرقابل انتظار نیست که جهت دهی به فلش سیاست های آمریکا علیه ایران، به تدریج به دست جریان چنی بیفتد.

عکس تزیینی است!

ضمن اینکه تحرکات دیپلماتیک و ترافیک رایزنی ها و سفرهای مقامات رژیم صهیونیستی را هم باید به این مجموعه اضافه کرد.

2-اما در شرایط فعلی پرونده هسته ای، باید بررسی کرد که "تحریم های یکجانبه آمریکا" با "تحریم های پلکانی شورای امنیت سازمان ملل " چه نسبت و برآیندی برقرار می کند؟ آیا تحریم های یکجانبه و پلکانی با هم "جمع" می شوند یا آنکه در یک جمع جبری، اثری خنثی کننده برهم می گذارند و نهایتا  "حاصل تفریق" آنها بر معادله هسته ای ایران اثر می گذارد؟

باید بررسی کرد که "تحریم های یکجانبه آمریکا" با "تحریم های پلکانی شورای امنیت سازمان ملل " چه نسبت و برآیندی برقرار می کند؟ آیا تحریم های یکجانبه و پلکانی با هم "جمع" می شوند یا آنکه در یک جمع جبری، اثری خنثی کننده برهم می گذارند و نهایتا  "حاصل تفریق" آنها بر معادله هسته ای ایران اثر می گذارد؟

بی تردید، موضع چین و روسیه یکی از فاکتورهای اصلی تعیین سرنوشت این معادله است، چین و روسیه در پایان ماه نوامبر- که قرار است نشست 1+5 برگزار شود- دو گزینه پیش روی خواهند داشت، گزینه اول اینکه  تحریم های یکجانبه آمریکا را با تحریم های پلکانی شورای امنیت، "جمع جبری" کنند و خواستار کاهش غلظت و شدت تحریم های شورای امنیت شوند و بازهم پرونده هسته ای ایران را در حالت فعلی نگاه دارند.

اما گزینه دوم آنان این است که در یک روال کاملا معنادار، "بدون توجه به تحریم های یکجانبه آمریکا "برای تشدید تحریم های پلکانی شورای امنیت هم با آمریکا و بعضی کشورهای اروپایی، همراهی نشان دهند.

نیم ساعته دارم به این می خندم! نصفه شبی!

بی ربط به نوشته، ولی نیم ساعته دارم بهش می خندم نصفه شبی!

مخالفت های صریح و قابل تامل مقامات روسی و چینی با تحریم های جدید علیه ایران و سخنان هشدار آمیز مقامات سابق غربی از قبیل شرودر و کارتر در مورد عواقب تحریم های ایران هرچند که فی نفسه قابل تامل است و مانعی در برابر تحرکات آمریکا است، اما  باید این تاثیر را داشته باشد که باعث ایجاد حالت " جمع جبری" در خصوص تحریم ها شود، وگرنه این مخالفت ها را می توان صرفا فریبی برای دور زدن افکارعمومی و راهی زیرکانه برای عدم پرداخت هزینه همراهی با سیاست های افراطی  بوش توصیف کرد.

راه حل دیپلماتیک موضوع هسته ای ایران-راهبردی که چین و روسیه همواره برآن تکیه داشته اند- قطعا  از گردنه "جمع تحریم های پلکانی و یکجانبه" عبور نمی کند و دیپلمات های روسی و چینی به خوبی می دانند که عواقب سیاسی تصمیم آنان چه خواهد بود.

به گزارش مهر، در واقع چین و روسیه و بخشی از اروپا در دو راهی مهمی قرار گرفته اند که بازی دوپهلوی سابق آنان ،  دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست (گمانه زنی هایی که در مورد پیشنهاد اخیر  پوتین به ایران، نشان از این دارد که روسها به خوبی این موقعیت جدید را درک کرده اند).

***

-گفتگوی مشروح با احمد توکلی : دولت غول تورم را بیدار کرده است (+) دکتر احمد توکلی از معدود سیاستمداران ایرانی است که سه ساحت "سیاست،رسانه و اقتصاد" را در حرفه ای ترین سطح، تجربه کرده است. توجه به همین ویژگی ، گفتگوی تفضیلی با توکلی در خصوص این سه ساحت را خواندنی تر می کند.

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦

                      

حاج بخشی معروف تر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد،  یک گرینوف که می گویند از خود امام جایزه گرفته، قطار فشنگ به دوش و کمر ، یک تویوتای از جنگ برگشته و البته بدون پلاک که هنوز جای سوراخ گلوله ها روی در و پیکرش دیده می شود و یک بلندگو  و شعار معروف : ماشاء الله حزب الله! ...اینها  همه ابزارهای حاج بخشی است،‌حاج بخشی بی تردید بخشی از تاریخ ماست! مستندش کردم! همین!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: