...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧
احمدی نژاد در پی ارسال نامه های تهدید آمیز به شیرین عبادی به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد که امنیت  وی تامین شود(+) .... یک جای کار می لنگد! ولی نمی دانم کجایش...!؟

آن چیزی که  نامه های تهدید آمیز نامیده می شود  و اقداماتی از این دست  قبلا هم بود و شیرین عبادی بارها از آن خبر داده بود، آیا اتفاق خاصی افتاده است؟ آیا تهدید جدید یا "جدی" صورت گرفته است؟

 

 آیا این حساسیت بالا و ناگهانی و رسانه ای شده، صرفا  نسبت به "امنیت" خانم شیرین عبادی وجود دارد (مثلا  اگر شهروندان دیگر هم چنین  مشکلات امنیتی و تهدیداتی داشته باشند و نامه به احمدی نژاد بنویسند، رئیس جمهور چنین واکنشی نشان می دهد؟)  پس جریان چیست؟

احمدی نژاد

درحالی که احمدی نژادی ها، شیرین عبادی را تلویحا و تصریحا عامل آمریکا و براندازی خاموش و ...می دانند و انتقادات تندشان هرهفته و هرروز در سایت ها و نشریاتشان روانه شیرین عبادی می شود(رجوع کنید به اخبار ویژه کیهان و  سایت رجانیوز که همواره عنایت خاصی به عبادی داشته است)  چگونه است رئیس جمهور رسما و علنا به فرمانده ناجا در مورد امینت خانم عبادی  نامه می نویسد؟

فقط برای اینکه پیچیدگی موضوع را داشته باشیم، ذکر این نکته کافی است که نامه احمدی نژاد می توانست کاملا محرمانه باشد، چرا رسانه ایی شد و در صدر اخبار رسمی خبرگزاری های و حتی صداوسیما( که بردن نام شیرین عبادی در آن کفاره دارد) ثبت شد و توجه میلیونها نفر در کشور و حتی جهان را به این موضوع جذب کرد؟ آیا اینها اتفاقی است؟ آیا محمود صرفا خواسته مرام و معرفت و مهرورزی اش را به رخ بکشد...؟

آیا قصد این است که فشارهای موجود  بر شیرین عبادی کم شود و عزم نظام برای حفاظت از جان و امنیت وی به اشخاص و گروههایی، تفهیم شود؟  

در فضایی که حتی دیگر مراسم ختم بازرگان وسحابی عملا ممنوع می شود و فضایی خاص بر دانشگاهها حاکم است، بزرگ کردن نام یک اپوزسیون با حد و اندازه های شیرین عبادی چه توجیه و معنایی می تواند داشته باشد؟

 

آیا احمدی نژاد نمی داند که این حرکتش قطعا حزب اللهی ها و هواداران رادیکالش را عصبانی یا لااقل ناخرسند می کند؟( آنهم در شرایطی که به شدت به حفظ آنان نیاز دارد؟)

 

 آیا  احمدی نژاد نمی داند رسانه ای کردن و علنی کردن موضوع تهدید شیرین عبادی و عوارض و پیامدهای ورود مستقیم نفر دوم نظام، به این مسئله که موجب ایجاد موجی عظیم رسانه ایی( به نفع شیرین عبادی) می شود و به قول خودشان اسباب مظلوم نمایی و شهرت و مانور رسانه ایی برای وی ایجاد می کند؟

شیرین عبادی دات کام!

نوشتن نامه تامین امنیت یک شهروند از سوی «رئیس جمهور» به رئیس پلیس، قبل از هرچیز، القای ضعف مسئولین امنیتی-انتظامی است، چرا چنین کاری صورت گرفت؟ با چه هزینه-فایده ای؟ آیا اینکه فرمانده ناجا به سرعت به نامه احمدی نژاد پاسخ داد و گفت امنیت در کشور حکفرماست و ...را می توان نشانه نارضایتی وی از نامه احمدی نژاد و احیانا غیرمنتظره بودن و ابتکاری بودن نگارش نامه توسط احمدی نژاد دانست؟(مثل خیلی از کارهای احمدی نژاد)

آیا محمود و دوستان بازی شیرین عبادی را خورده اند؟ آیا این نامه، قصد از بین بردن حساسیت رسانه های غربی در مورد شیرین عبادی را داشته است؟  آیا شیرین عبادی بازی خورده است؟ آیا می خواهند نمک گیرش کنند و از وجه اپوزسیونی اش بکاهند؟  فقط همین را می دانم که یک جای کار می لنگد...!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧

"ُمردن" باید چیزی باشد بین "جرِخوردن و پوست انداختن و پاشیده شدن باشد در لبه بلندترین پرتگاه متصور! 

روزی ، روزگاری مرگ!

  ضیافت و هم آغوشی گس مزه تضادها: رنج و  ترس و حتی شوق و شادی،..نهایت رنج و رنجوری تن، تکاپوی روح و جان برای نوعی زاییده شدن(شاید مردها فقط هنگام مرگ، ‌زایمان را بفهمند!) به شمارش افتادن آخرین قطره های جان و اختیار  در کویر مرگ

فیزیولوژی دستهایش را در مقابل متافیزیک بالا می برد.. پیراهنی که در آن آخرین لحظات هم وزن کره زمین سنگین می شود و بر سینه می نشیند، توقف بی رحمانه زمان ، رسوب تدریجی و دلهره آور سرمای مرگ بر گرمای زندگی(می گویند قبض روح از پا شروع می شود) انتشار سکرآور و  جادویی حسی ناشناخته و عجیب در تک تک سلول ها(مرگ شاید نسبتی هم با نیکوتین داشته باشد!) تبدیل و تقلای ثانیه ها به ساعت و سال و ...در نهایت، جانانه ترین  تسلیم ممکن در هستی!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧

-جامعه ما (چه بخش سخت افزاری و نهادی و چه در بخش نرم افزاری و فرهنگی اش) دچار نوعی بیماری "درماندگی" شده است! یعنی ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی ( یا هرچه اسمش را بگذارید) از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم و در خدمت بگیریم ولی اگر بخواهم به ساده ترین وجه بگویم…واقعیت این است که در بسیاری از  این موارد، علنا "تویش" مانده ایم!(درماندگی به این معنا)

  

ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم ولی واقعیت این است که در بسیاری از موارد، "تویش" مانده ایم!

 - پدیده هایی مثل "رسانه"  یا حتی "طنز"  هم از این دست است؛ شاهد مثال یا تشبیه دیگری که شاید بشود کرد، وضعیت شهری مثل تهران است:

 شعار و رویکرد عدالتمحورانه و مستعضف نواز دهه شصت این بود که تهران و امکاناتش فقط حق پولدارها نیست، محدودیت ساخت وساز در تهران یک رویکرد طاغوتی و غیرعادلانه تلقی گشته و  لغو شد، طبعا مهاجرت و افزایش جمعیت صورت گرفت؛ الان به جایی رسیدیم که رسما تهران فقط جای پولدارها است و کسانی زیر 500 هزارتومن درآمد دارند باید بروند گورشان را گم کنند از تهران!(غیر از اینه؟) یا در مورد رسانه ها، واقعیت این است که رسانه بدون نقد، بدون سئوال، بدون چالش، اصلا تعریف و هویتی نخواهد داشت ولی …(!)

2-اسفند سال 85 مصاحبه مفصلی با حاج آقا حسینیان داشتم(+) از او در مورد رویکرد پخش فیلم های مستند انقلاب از صداوسیما پرسیدم،با حالت ناخوشایندی به به ضرغامی اشاره کرد که:"فکر می کنم در پخش مستندها کار از دست صداوسیما  در رفته است" منظورش این بود که صداوسیما با این ناپرهیزی ناخواسته باعث طرح ضدانقلابها و ..در رسانه نظام شده است، این حرف بخشی از واقعیت و بخش ناچیزی از "حقیفت" است! 

مهران مدیری

حالا برگردیم به حرف اصلی، مهران مدیری سریال طنزی برای صداوسیما با عنوان " مرد هزار چهره" ساخته است: 

 -بگذارید اول نظر صریحم را در مورد مجموعه مرد هزارچهره بگویم، به نظرم می شود مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است، معاصر و واقعی و مملموس است،  ذائقه  مخاطب را ارتقا می دهد. 

برادران قاسم خانی و مهران مدیری به وضوح و به طرز ماهرانه، عمیق و جامعه شناسانه ایی از قضیه "شهرام جزایری" الهام گرفته اند و داستانی چندلایه و جذاب نوشته اند، به نظرم مدیری  در این مجموعه شانه به شانه "وودی آلن" زده است و می شود گفت "وودی آلن ایرانی" متولد شده است(اتفاقا تیپی و کاراکتری که مسعود شصت چی دارد بی شباهت به وودی آلن هم نیست: مردی ساده لوح و خوش قلب  با عینک دسته شاخی که درگیر واقعیات کثیف می شود!) 

مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است

 - تقریبا مطمئنم که مجموعه " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست و هزینه های بسیار سنگین و گزافی  دارد. کسانی که فکر می کنند این مجموعه و پیامدهای خواسته و ناخواسته اش  در چارچوب طنز به اصطلاح "سوفاف اطمینان گل آقایی" می گنجد، به زودی به اشتباه خودشان پی خواهند برد و هیچ بعید نیست که طوری زیراب  مهران مدیری بخورد که او هم سرنوشتی مثل "شادمهر عقیلی" پیدا کند و یا حتی مشمول  پدیده " اماراتیزه شدن" شود و مثل خیلی از هنرمندان اخراجی صداوسیما  برود دوبی(اخیرا فیلم سنتوری هم چنین سرنوشتی یافت)

بهرحال قدر مسلم این است که " مرد هزار چهره"   برای مهران مدیری، حساسیت و دردسر بسیار زیادی آفریده است!   

مرد هزار چهره

-اما نکته جالب "مرد هزار چهره" چیز دیگری است: واقعیت این است که  ما شاهد و دچار چنان وضعیتی هستیم که اگر یک طناز "حرفه ای" مثل مهران مدیری، وضعیت را در "چارچوب همین چارچوب های موجود" و ممیزی های سخت گیرانه صداوسیما به تصویر بکشد، طنز عین واقعیت جامعه می شود! تشخیص مرز طنز و واقعیت بسیار سخت می شود و به همین دلیل،  برداشت ها، تفسیرها و سوءتفاهمات به اندازه مخاطبان متولد می شود،  طنز مرد هزارچهره، در بسیاری از موقعیت ها ، شانه به شانه واقعیت می زند( رجوع کنید به سکانس های کلانتری)

 " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست

  نتیجه این می شود که ما "جور دیگری" و" جنس دیگری" خنده مان می گیرد! سکانس به سکانس و جزییات طنز را تفسیر می کنیم: اینجایش شبیه آن  است، یا زدن این حرف و شبیه آن که"  دم مهران مدیری گرم که کار نیمه تمام فرزاد حسنی را تمام کرد(+)  یا آن تکه کلامش شبیه آن است(+) این خیلی اتفاق عجیبی است؛ طنز مدیری دیگر ما را به شکل معمول نمی خنداند!   
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: