...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧

 نماز اول وقت خبرگان و خبر اول وقت خبرنگاران!

-نماز اول وقت "خبرگان" و خبر اول وقت "خبرنگاران" : در همین اجلاس اخیر مجلس خبرگان رهبری،‌به محض اینکه وقت نماز شد،‌دو نفر از اعضای مجلس خبرگان به اتاق خبرنگاران آمدند و مشغول نماز اول وقت شدند و خبرنگاران هم مشغول خواندن خبر اول وقت! ببین تفاوت ره از کجا تا به کجاست! به قول معروف،‌چه کسی پاسخگوست؟!

نکته جالب این بود که بعد از پایان اجلاس خبرگان و خارج شدن نمایندگان از مجلس قدیم، چند نفر از خبرنگاران توانستند وارد صحن مجلس شوند و به عنوان غنمیت! شیشه بطری آب معدنی آیت الله یزدی و هاشمی رفسنجانی و شاهرودی را تصاحب کنند!

خبرگان و خبرنگاران در کنار هم

-خوب...با این بیانیه انصراف رسمی خاتمی ، می توان گفت که خاتمی رسما "بازنشسته " شد و آن پست جنجالی کلاش(+)  محقق شد،‌اگر الان من می خواستم به سبک شمشیرزنان قدیم رجزی بخوانم باید می خواندم :"ختم الختمی و انا ختمته" چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، سید محمد خاتمی با همه توانایی ها و ناتوانایی هایش از صحنه سیاست ایرانی رفت.

-توصیه آخرم این است که مواظب این ژله های قرمزی که به جای خاک گلدان استفاده می شود باشید! ما  یکی از این سیستم ها را در یکی از شب زنده داری هایمان، اشتباها به جای ژله چشیدیم!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧

حاملگی

حاملگی! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧

ساعت ١١ شب که می شود شب نشینی ما در "هال" هم شروع می شود، بعد از یک خواب ٣-۴ ساعته،‌بیدار می شوم  و می نشینم پشت قبضه!(لب تاپ) ...وبگردی شروع می شود تا نزدیک صبح!

در این ساعات، ‌تلویزیون هم روشن است تا صبح،برای خودش می گوید و تحلیل می کند و خبر می گوید و شعر می خواند و می خندد و من هم کار خودم را می کنم،‌یک جورایی تلویزیون را به "رادیو" تبدیل کرده ام،‌بدون اینکه تماشا کنم،‌گوش می کنم(بگذریم که  گوش کردن شبکه خبر واقعا بیشتر از ۴-۵ دقیقه قابل تحمل نیست، چون رسما عقل و فهم ببیندگان را در حد جلبک فرض می کند) ‌این ساعت ١١ نازنین، یعنی همین اول شب خودمان مصادف است با پخش برنامه " این شبها" از شبکه یک،‌چند باری این برنامه را شنیدم و گاهی هم نگاهی انداخته ام، این ها که می نویسم تکه های پراکنده ای از برداشت هایم از این برنامه است:

مدل و استخوان بندی برنامه این شبها جالب است از این نظر که گروه معارف شبکه یک همه هم و غم  و دغدغه خود را جمع کرده است که یک برنامه "جذاب" بسازد(لابد از این جهت که پذیرفته اند برنامه های معمول این گروه،‌در جلب مخاطب موفقیتی نداشته است،‌ضمن اینکه با تاسیس شبکه قرآن،‌گروههای معارف شبکه های سیما با یک نوع خلاء هویتی و چالش فلسفه وجودی مواجه شده اند)

علی درستکار

این شبها،‌برنامه ای است مثل اکثر برنامه های تلویزیون: مجری محور،اما این بار تدبیر کرده اند و سیستم تک مجری ارزشی را به سیستم دومجری تبدیل کرده اند. 

مجری های برنامه کوروش علیانی و علی درستکار هستند:‌درستکار در میانه دهه هفتاد،‌مجری برنامه ای بود به نام " نگاهی به مطبوعات"،‌از بچه های دانشگاه امام صادق-ع- است که قرار بوده مدیر نظام بشود،‌اما شده مجری تلویزیون، چون عادت به اجرای برنامه های سیاسی و ارائه تحلیل مستقیم دارد، در "این شبها" زور می زند که متواضع باشد تا محبوب شود.(+)

علی درستکار، ظاهرا ‌نماد اسلامیت برنامه این شبها است -چون لابد کوروش علیانی به تنهایی صلاحیت اجرای برنامه را نداشته-درستکار وظیفه شروع برنامه و مجری گری بخش دوم برنامه را برعهده دارد:بحث های کلامی خسته کننده و مطول با چهره هایی نه چندان جذاب و مشهور و سئوالات معمولا کلیشه ای و کلی و آخر گفتگو هم به طرز ضابلویی پیام اخلاقی می دهد و جمع بندی می کند.

کوروش علیانی

‌اما کوروش علیانی، نماد جمهوریت نظام!  این برنامه است که چالشی ترین و جذاب ترین بخش برنامه-را اجرا می کند،اولین شاید آخرین وبلاگ نویسی است که به "تلویزیون" راه پیدا کرده،‌از رسانه غیررسمی به رسانه رسمی،‌ ‌کوروش هم زور می زند که در چارچوب های پخش بماند و بگنجد،سعی می کند غلظت حزب اللهی بودنش  را هم بیشتر کند، کاملا مشخص است که کوروش سئوال هایش را هزاربار مزه مزه می کند، بعد با احتیاطی که پشت لبخندهای کم عمق اش مخفی شده،می پرسد.

مسئله دکوپاژ مفهومی برنامه مشخص نیست، معلوم نیست بالاخره مخاطب این برنامه چه کسانی هستند؟ خانواده ها؟ جوانان؟ نویسندگان و اهل ادبیات؟ علاقه مندان فلسفه تحلیلی و کلام اسلامی؟ این ناچسبی هم،‌برنامه را فشل کرده. این مهم است که برنامه این شبها،‌تجربه ای از تلفیق اسلامیت و جمهوریت( چارچوب های پخش و جذابیت ها) است که تقریبا اولین بار است در تلویزیون آن را شاهدیم،‌نظر شما چیه؟

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

مظهر عدل علی/ 1359 شمسی/ مجلس شورای اسلامی قدیم

حتما می دانید که یکی از مظاهر مشروطیت، تابلوی "عدل مظفر" است که ماده تاریخ مشروطیت (1285 شمسی) محسوب می شود و از همان سال مشروطیت تا دوره رضاخان بر سردر مجلس شورای ملی بود.

عدل مظفر 1285 شمسی/مشروطیت

 اما بعد از سقوط رضاشاه، در تاریخ 19 آبان 1320 شمسی مجددا به سرجای خودش برگشت تا انقلاب اسلامی در 1357  که مجددا از جای خودش کنده شد و امروز این تابلوی قدیمی و تاریخی در موزه مجلس شورای اسلامی در بهارستان موجود است.

اطلاعات بیشتر در این مورد (+)

مظهر عدل علی/ 1359 شمسی/ مجلس شورای اسلامی قدیم

امروز که به مجلس شورای اسلامی قدیم رفته بودیم، متوجه این تابلوی جالب شدم که به تقلید از تابلوی عدل مظفر، ماده تاریخ تاسیس مجلس شورای اسلامی را به کلمه "مظهر عدل علی" تبدیل کرده اند و برسردر یکی از دربهای اصلی مجلس نصب شده است.

-عمده حرفهای هاشمی رفسنجانی در اجلاس امروز مجلس خبرگان،‌تشریح خاطرات سفرش به عراق بود که خیلی پررنگ و احساسی به آن پرداخت(+) که انگار جنگ ممسنی بوده است! حرفهای امروز یه جورایی شده بود شبیه خاطره گویی پیرمردهای بازنشسته در پارک ها ، عجب حکایتی است این پیری!

-یکی از دوستان نزدیک ما که اخیرا درحال متاهل شدن است (البته من اجازه ندارم اسمش را بگویم! ) در یک اظهار نظر قابل توجه تاکید کرده است : دختر ١٧ ساله مثل DVD خام است! اصولا نظری در چیزی ندارد و وقتی حرف می زنی، فقط نگاه می کند! با این حساب دختر 25 ساله مثل سی دی خام است و دختر 40 ساله مثل فلاپی 44/1 ! کلا همین جوری کاهندگی در کپسیتی ایجاد می شود دیگه!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧

سیاست نوعی کنش و حیات اجتماعی است که  اتفاقا بسیار شبیه است به حیات فیزیولوژیکی،‌همه ما در دوره دبیرستان و درس زیست شناسی خوانده ایم که شرط "زنده" بودن یک سلول یا یک موجود، "داشتن خاصیت ترمیم" و "دفاع" است،‌در سیاست هم دقیقا این قاعده حکفرما است.

سیاست واقعا چیز بی رحمی است( البته مردانه،چون تعداد زنانی که عمق سیاست را فهمیده باشند واقعا کم هستند!) کسی که این بی رحمی را نفهمد، اهل سیاست نیست،‌ سیاست در عصر حاضر هم به شدت همان تحوشی است که در یونان باستان جاری بوده است که اختلافات را با شمشیر حل می کرده اند، سیاست چون با قدرت همزاد و هم راه بوده است، خاصیت های زمانی و مکانی تاثیر چندانی روی آن نگذاشته است و همان طروات وحشیانه خود را در تاریخ حفظ کرده است، البته به مرور آن ظاهر خشن سیاست در قدیم، همه خشونت و وحشت خود را به باطن برده است، اما این اژدها همچنان زنده است ومی تواند در مدرن ترین بخش تاریخ بشر،دو جنگ جهانی و خانمانسوز بیافریند(جنگ اول و دوم جهانی)

سیاست ورزی مثل دویدن در میدان مین است،‌اولین گاف شاید آخرین گاف باشد،‌ این گاف می تواند یک اظهار نظر نسنجیده ،‌یک شوخی بی جا ، یک نگاه  ناصواب، یک حرف بی ربط و ..باشد،‌آدم در زمین سیاست باید وزن خود را بداند، حرفی که با سنجش وزانت همراه نباشد،‌نتیجه اش مسخره شدن و حذف شدن است، دقیقا به همین خاطر است که اهالی واقعی سیاست یعنی کسانی که حرفشان موثر است و نافذ و هنوز توانسته اند "باقی" بمانند،  بسیار بسیار انگشت شمار هستند.

دقیقا به همین خاطر است که "محافظه کاری" میوه سیاست کلاسیک است و جای دارد ابراز تاسف کنم که در ایران حقیقتا "محافظه کار واقعی" نداریم !

مردان سیاست خیلی راحت و یک شبه حذف می شوند،در یک آن از اوج به حضیض می افتند و معمولا دیگر بازگشتی برایشان متصور نیست،‌سیاست جزو خشن ترین اشکال خصومت و رقابت ،‌تنازع و تقابل روابط انسانی است.

سرمایه یک آدم سیاسی مثل برق و باد از دستش می رود، سیاست مثل بازی کردن و راه رفتن و دیالوگ گفتن در تاتری است که میلیونها نفر تو را می ببنند،اگر زیاد حرف بزنی، حذف می شوی،‌اگر کم حرف بزنی،‌حذف می شوی، اگر گنده گویی کنی،‌حذف می شوی،‌اگر کلی گویی کنی،‌ حذف می شوی! ماجرا وقتی پیچیده تر می شود که آدم سیاسی باید اهل ریسک هم باشد و سرمایه سیاسی خود را "خرج" هم بکند!

‌سیاست چون نسبت مستقیمی هم با توده مردم دارد، به همین دلیل در بسیاری از موارد بزرگان سیاست،‌ باید خود را با مردم هماهنگ کنند و حرف،‌مردم پسند بزنند؛ البته فرق ظریفی بین آدم سیاسی حرفه ای و عوام فریب پوپولیست وجود دارد، و آن  این است که آدم حرفه ای و با شرافت در عرصه سیاست، اول ایده و طرح نخبه پسند را پیدا می کند و بعد آن را با زبان مردم می گوید و ترجمه می کند، اما پوپولیست ایده هایش را از کف ذهن مردم و مستراح ذهن عوام پیدا می کند و همان را مطرح می کند و روی موج سوار می شود.

سیاست خود ویترین و دماسنجی از اقتصاد و فرهنگ هم هست،‌سیاست امروز مثل نبرد گلادیاتورهای روم باستان است،‌با این تفاوت به جای فرو کردن شمشیر رومی و نیزه در بدن یکدیگر، ‌خبر و رسانه را به مثابه سلاح در دست دارند و به آبرو و موجودیت طرف مقابل فرو می کنند! این را هم باید گفت که ‌بدنامی و خریدن ناله و نفرین مردم یکی از دم دستی ترین هزینه های سیاست است.

البته اهالی سیاست،از یک نظر مظلوم هم هستند،‌چون بیش از هر قشری در معرض دید مردم هستند،‌به خصوص لایه های آشکار سیاسیون، البته این جهنمی که توصیف کردم دلیل نمی شود تا آن ایده احمقانه اثبات شود که "سیاست یعنی پدرسوختگی محض و فریب و کثافت کاری) خیلی چیزها است که بی رحمانه و وحشی است اما الزاما بد هم نیست،‌خیلی ها نیت سالم دارند، می خواهند اصلاح کنند و ...اما حفظ شرافت در این میدان سخت و بی رحمانه البته مشکل و سخت است و افراد زیادی از عهده آن برنمی آیند.

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧

بدترین تنبیه دوره دبستان -که صدبرابر بدتر ازاز کتک بود-این بود که خانوم معلم از جایش بلند می شد و می آمد سرمیز، کتاب را از دستت می گرفت؛‌کیف را می داد دستت و در حالی هلت می داد سمت در، خیلی جدی و خونسرد می گفت: من اصلا نمی خوام تو علوم بخونی، پاشو برو بیرون! از فردا هم دیگه نمی خواد بیای مدرسه!

آنهایی که دوره دبستان را در دهه شصت گذرانده اند،‌خوب معنی این جمله را می فهمند،این جمله را با فضای تاریک کلاس و لبخندهای پنهانی بچه ها که منتظر شروع رگبار التماس هایت بودند و آن ثانیه های کشدار...تصور کنید تا بدانید چطور تا فیها خالدون را می سوزاند،‌ اما نه سوختنی که آتش انتقام و کینه را در ما بسازد، چیزی بود بین ترس و تهی شدن و تسلیم! سوختن خشک!

روی یکی از دیوارهای حیاط مدرسه نوشته بودند: کسی که درس نمی خواند حرام است به مدرسه بیاید... و چقدر من از این دیوار نوشته می ترسیدم!

چند وقته یاد معلم های دوره دبستان افتادم: خانم مرزبان معلم کلاس اول ‌مدرسه فردوسی،‌خیابان فلسطین خانم رحمانی معلم کلاس سوم که یک بار چنان با انگشت های گره کرده انگشتر دارش به کله ام کوبید که خودش عذاب وجدان گرفت! آقای خسروی معلم کلاس پنجم

*-دیدم یکی از بچه های مدرسه فردوسی به نام "م م ص" در کامنت ها به بافقی،‌ ناظم مدرسه فردوسی اشاره کرده، یادم اومد که یکی از تفریحات آقای بافقی این بود که بچه ها را سرصف مجبور می کرد نام کامل خودش ا "محمد تقی بافقی سرایانی" و نام مدیر مدرسه را (محمد تقی فضائلی) را به صورت یک شعار دسته جمعی بگویند یا یکی دیگر از تفریحات سالم این ناظم این بود که موقع زنگ تفریح زنگ مخصوصی داشت که اگر آن رامی نواخت،‌هرکس در هرجایی بود باید در همان حالت خشک می شد و تکان نمی خورد تا دوباره زنگ آزاد باش! از سوی بافقی نواخته شود!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: