...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧

مرکز تخصصی جراحی فک و صورت قوه قضاییه

مکان:تهران،اندکی بالاتر از بیمارستان آبان،‌خیابان آبان

بدون شرح

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧

بدون شرح!

-سقاخانه ذوقی کارگرهای شهرداری( خیابان طالقانی)

-آدم باید هراز چندگاهی، دوربین رو بذاره کنار تا قدر عکس گرفتن رو بدونه!

-طرف می ره کلانتری می گه یه طوطی گم شده، می گن: خب ما چکار کنیم؟ جواب می ده: هیچی! فقط اومدم بگم هر فحشی که به آخوندا می ده نظر شخصی خودشه!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧

سگ نوشت!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧

با سخنان نسبتا تند سید احمد خاتمی،‌امام جمعه تهران(+)  و بیانیه 200 امضایی نمایندگان مجلس علیه اسفندیار رحیم مشایی،‌ (+) موضوع "مشایی گیت" در دولت نهم ابعاد بزرگتری به خود پیدا کرده است که کم کم تبدیل به "آزمونی سخت و حیثیتی" برای احمدی ن‍ژاد می شود.

اسفندیار رحیم مشایی و دیگر هیچ!

ابتدا باید به این مسئله توجه کرد که اسفندیار رحیم مشایی جزو محفل اصلی و به اصطلاح " تیم یک" احمدی ن‍ژاد است، احمدی نژاد ترجیح داد از همان ابتدای به دست گرفتن قدرت و دولت، دونفر از اعضای اصلی این گروه یعنی "رحیم مشایی و علی آبادی" را ‌در دو منصب انتصابی و دنج و گرم و نرم،‌یعنی " دو معاونت رئیس جمهور"  بگمارد تا  آنها "همیشه" و بدون مزاحمت و خطر برکناری و نقد و سئوالاز سوی مجلس و ... در "کنارش" باشند.

نکته مهم این است که احمدی ن‍ژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌ یادمان نرود که ‌گاف های مشایی منحصر به این قصه اسرائیل و آمریکا نبود،‌هنوز خاطره شرکت در مجلس رقص ترکیه و ورود زنان به ورزشگاهها، سخن گفتن از پایان دوران اسلامگرایی و آزادی حجاب و حجتیه بازی ها و ..قصه بشقاب و غذا و سجاده خالی انداختن و...در یادها هست ولی احمدی ن‍ژاد با وجود انتقادات شدید همه طیف ها حاضر نشد مشایی را کنار بگذارد که هیچ، با او وصلت خانوادگی هم کرد و دختر مشایی را برای پسرش گرفت تا عمق پیوند آ

احمدی نژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌
نها بیشتر معلوم شود

 و فراموش نکنید که این مشایی بود که قصه سهمیه بنزین سفر و ...را با مخالفت وزارت نفت علم کرد و به کرسی نشاند و...دیدار احمدی نژاد با همسر دکتر فاطمی را ترتیب داد و ...همینطور رجوع کنید به گاف علی آبادی در مورد فدراسیون فوتبال رسیدن فوتبال ایران  تا مرز تعلیق و نابودی که البته احمدی نژاد هم صریحا در مصاحبه تلویزیونی اقرار کرد که علی آبادی اشتباه کرده است ولی هیچ برخورد قاطع و انقلابی و عزلی انجام نشد.

اما ورای این دلیل عاطفی،‌بال و پردادن به شخصیتی مثل اسفندیار رحیم مشایی در حوزه سیاست خارجی، به خصوص در ماههای اخیر می تواند دلیل دیگری هم داشته باشد،‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است.

البته ظواهر و قرائن تا اینجای کار،‌نشان می دهد که این تولد به شکلی ناقص الخلقه صورت گرفته و عملا نوزاد مربوطه مرده و معلول و کج و معوج به دنیا آمده است، اگر حرفهای مشایی را در کنار بال و پر دادن به لابی گری ها و سفرهای متنوع و مصاحبه های رنگارنگ هوشنگ امیراحمدی بگذاریم،‌می توانیم تکه های این پازل را بهتر کنار هم بچینیم...

نکته دیگر این است که ‌به دلایلی، احمدی نژاد قادر نیست که عذر منوچهر متکی را از کابینه بخواهد و او را صرفا تحمل می کند،‌به همین دلیل به نظر می رسد، ماموریت های خاصی در سیاست خارجی دولت نهم به رحیم مشایی سپرده است...که اگر مشایی مجال پیدا کند، بازهم به شگفت انگیزی های سیاسی اش ادامه خواهد داد.

‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است

اما بر اساس کدام تحلیل،‌ با چنین هزینه گزافی احمدی ن‍ژادی ها تصمیم به تولید یک "جناح کبوتر" در درون خودشان کردند؟ 

 دلیل می تواند این باشد:  بعد از گذشت سه سال از عمر دولت نهم و سخنان پرهزینه و رادیکال در نفی هولوکاست و ..که تصویری خشن و خفن از احمدی ن‍ژاد در غرب و اروپا ساخته و از سوی دیگر، باعث شد بسیاری از مردم در داخل کشور هم نسبت به سخنرانی های تند احمدی ن‍ژاد موضع پیدا کنند و با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری.

 این جمع بندی در محفل اصلی دولت ایجاد شده است که باید برای" تلطیف چهره دولت نهم و رئیس آن " کارهایی ضربتی و زودبازده انجام داد،‌ولو به قیمت از دست دادن طیف هایی از هواداران.

حتما در مورد "کلک مرغابی" یا کلک رشتی در استان های شمالی ایران چیزهایی شنیده اید، به نظرم یکی از کارکردهای سخنان عجیب مشایی نوعی صدای مرغابی درآوردن و کلک مرغابی زدن است (جالب این که مشایی هم شمالی است!)

لابد به زعم برخی آقایان، با تشدید تهدید نظامی اسرائیل علیه ایران ، این گونه پالس های و صدای مرغابی درآوردن ها ‌می تواند دشمن را گیج کند و بین" دولت" و "ملت" اسرائیل اختلاف بیاندازد(توجه کنید به تاکید مشایی بر وا‍ژه ملت اسرائیل)  تا نهایتا اسرائیلی ها  را در تصمیم گیری قاطع علیه ایران پیشمان کند و ..ولی جالب اینجاست که ظاهرا اسرائیلی ها اصولا مشایی را جدی نگرفتند و این حرفها نتوانسته است چیزی را تغییر دهد.(+)

هفته های سرنوشت ساز و داغی  برای احمدی ن‍ژاد و مشایی شروع  شده است،‌ باید دید که احمدی نژاد در برابر موج فزاینده و شدید درخواست ها برای اسعتفا یا عذرخواهی مشایی، چه خواهد کرد؟ آیا بازهم چشم پوشی و بی خیال شدن یا اینکه این بار فشارها کار خودش را می کند و باعث خروج مشایی از دولت می شود؟

ماندن مشایی قطعا هزینه ای بسیار زیاد برای احمدی نژاد دارد و به همان میزان رفتن و خروج اش از کابینه هم برای احمدی نژاد تلخ و هزینه آور است،‌ چون یک عقب نشینی و شکست حیثیتی  محسوب می شود،‌می توان گفت یک بازی "باخت-باخت" بر سر کلک مرغابی آقای مشایی برای آقای رئیس جمهور  روی میز چیده شده است.

-حالا ببینید کی گفتم ..بالاخره روزی معلوم خواهد شد که این قصه «تامین امنیت شیرین عبادی» به دستور احمدی نژاد هم از جمله طرحات فکری و ابتکارات کبوتربازانه و مهروزانه اسفندیار رحیم مشایی بوده است!

-سخنان مشایی در تضاد با مواضع مسئولان نظام است/ انتظار برخورد جدی رئیس جمهور(+)

-ناراحتی همسر سخنگوی دولت از پدر عروس احمدی‌نژاد...(+)

-درباره آقای رحیم مشایی از زبان محمدصالح مفتاح(+)

-200 نماینده مجلس :مشایی صلاحیت معاونت رئیس جمهوری ایران را ندارد

ولی از همه این حرفها که بگذریم: دم محمود گرم که اینقدر پشت اسفندیار درآمده است! اگه خاتمی بود، نه تنها تسلیم فشارها می شد، بلکه زنش را هم طلاق می داد تا جماعت بی خیالش شوند!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
به گزارش خبرنگار ما، متن این پیام بدین شرح است:
قاعدتا روزنامه نگاران و خبرنگاران میانه چندان خوبی با "کلیشه " ندارند و ترجیح می دهند مطلب یا حرف نویی بزنند، اما موقع نوشتن مطالب "مناسبتی" -مثل همین روز خبرنگار- است که آدم قدر و منزلت مفهومی به نام "کلیشه" را می فهمد...
 کلیشه گویی و عادت به کلیشه شنیدن، راه میان بر و ساده ای است برای نسوختن سیخ و کباب، برهم نخوردن ظرف مملو از گلایه ها، مشکلات و ناگواری ها در ذهن، یک جور ماده مخدر خوب که پلیس و گشت ارشاد کاری به معتادان به آن ندارد و کارمند و خبرنگار و مسئول و ...همه و همه می توانند با خیال راحت از این ماده مخدر(کلیشه گویی) استفاده کنند و حظ ببرند!
!

حقیقتا اگر بخواهیم بطور جدی و غیرکلیشه ای در مورد مصائب و مشکلات روزنامه نگاری در ایران حرفی بزنیم، اصولا این حرفها خریداری ندارد و گفتن حرفی که خریدار ندارد، مثل پنبه جویدن است برای رفع گرسنگی!

وانگهی بار روانی بازگویی همین مشکلات و مصائب متنوع باز هم روی دوش نحیف روزنامه نگاران خواهد نشست و آنها را خسته تر و افسرده تر خواهد کرد، لذا به بازگویی همین جمله کاملا کلیشه ای و نخ نما شده که "روز خبرنگار بر فعالان عرصه اطلاع رسانی و خبر مبارک" به همکاران و دوستان عزیز بسنده می کنم!

اینم پیام های دیگر خبرنگاران به همین مناسبت!(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧

سرو در تمنای ماه ! !( گچسر ، مرداد 87)

مرگ مرطوب مارمولک در آسفالت خیس!

خاک در تمنای آسمان!زرجوع یزد، فروردین 1387

سرو در تمنای ماه، خاک در تمنای آسمان...چه فرقی می کند برای مارمولک مرده در آسفالت خیس؟

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧

رفتگری با کلاه شاپو! وفا؟؟

رفتگری با کلاه شاپو! وفا؟؟

 

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

واقعیت این است که مقاله اخیر حسین شریعتمداری در مورد "احتمال ردصلاحیت خاتمی" را باید فراتر از ظاهر ساده آن دید، این مقاله در حقیقت جرقه آغازین آماده سازی افکار عمومی و جامعه برای انتخابات آتی ریاست جمهوری با استفاده از الگوی مهندسی انتخابات است.

 به درست یا غلط، عده ای شکست احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری را رویدادی بسیار تلخ و  پرهزینه می دانند که باید "به هرقیمت" از آن جلوگیری کرد.

اما الگوی فرضی پیروزی قطعی احمدی نژاد در دور دوم چه خواهد بود؟

احمدی نژاد

1-چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود و با انتخاب این گزینه، عملا کلیت اصلاح طلبان از تاثیرگذاری در انتخابات ریاست جمهوری کنار گذاشته شوند تا یک مشکل عمده در راه پیروزی احمدی نژاد حل شود، نگاهی به تجربه انتخابات مجلس هشتم و روند نسبتا بی هزینه کاهندگی کمی و کیفی اصلاح طلبان در حاکمیت نیز، این گمانه را تشدید می کند.

چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود

اما از سوی دیگر راضی کردن رقبای درون اردوگاه اصولگرا برای "نیامدن" کاری دشواری است که قطعا برای احمدی نژاد بدون "هزینه" نیست و صدالبته که  این کاری است که "لاریجانی-باهنر" می توانند برای احمدی نژاد انجام دهند.

 نتیجه مهم این بده بستان می تواند این باشد که عملا دولت  دوم احمدی نژاد، به  یک "دولت ائتلافی غیررسمی" تبدیل شود و نفوذ و سهم علی لاریجانی در دولت دوم احمدی نژاد بسیار افزایش  یابد و رویکردی که در مورد معرفی کردان(به عنوان یکی از نیروهای لاریجانی به عنوان وزیر کشور) اتفاق افتاد و نارضایتی حامیان احمدی نژاد را هم برانگیخت، تداوم یابد.

احمدی نژاد با پذیرش این مدل عملا از شعارهای اولیه عدول می کند و وارد نظام حزبی می شود(چیزی که به شدت از آن فرار می کرد) و بخش عمده ای شعارهایش بی معنا خواهد شد و  البته طیف وسیعی از حامیان ساده و کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد با سیستم قدرت و ثروت نمی سازد، را هم  از دست خواهد داد.

لاریجانی و احمدی نژاد

از این جهت است که انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است.

از طرف دیگر تحقق این مدل(دولت ائتلافی-غیررسمی) و کاهش قدرت احمدی نژاد باعث می شود "طیف وسیع اصولگرایان ناراضی ولی خاموش"  از عملکرد دولت نخست احمدی نژاد هم راضی شوند و سیستم "مهار آبرومندانه احمدی نژاد" نیز با محوریت علی لاریجانی صورت بگیرد و همین گزینه، بازهم احتمال قوت گرفتن این گزینه را تشدید می کند.

انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است

البته نباید فراموش کرد که با همه تدابیر فوق، امکان پیروزی یک ضرب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آتی وجود ندارد و احمدی نژاد قادر به کسب بیش از 5-6 میلیون رای در مرحله اول نیست و بازهم در مرحله دوم است که او می تواند پیروز میدان باشد.

با این اوصاف، مدلی که می توان برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در نظر گرفت، می تواند چنین مولفه هایی داشته باشد:

به احتمال زیاد و با فرض معادلات بالا،  مدل انتخابات ریاست جمهوری دهم به مدل انتخابات ریاست جمهوری در دهه شصت بازخواهد گشت یعنی: یک نامزد اصلی(احمدی نژاد) و نهایتا 3 نامزد فرعی و گمنام که فطعا احتمال رای آوری نداشته باشند، در دهه شصت آقایان عباس شیبانی، عسگراولادی، محمود کاشانی، رجبعلی طاهری این نقش را ایفا می کردند؛ در این صورت است که  رای آوردن محمود احمدی نژاد(به عنوان چهره مشهور و رئیس جمهور فعلی)  تضمینی و قطعی شود.

احتمالا صحنه انتخابات طوری خواهد بود که امکان "ناطق نوریزه شده احمدی نژاد"  ایجاد نشود و نامزدهای دیگر شرایطی داشته باشند که به هیچ وجه "فرار آراء " و "نافرمانی انتخاباتی" که منجر به بروز دوم خرداد شد، صورت نگیرد، حتی اگر پیامد این تدابیر "سردی" فضای انتخابات باشد، به نظر می رسد این هزینه هم پرداخت خواهد شد.

شاید تنها چالش این مدل، نوع رفتار غیرمنتظره مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی در انتخابات، یا ظهور یک نیروی عصیانگر در جریان اصولگرا باشد که ممکن است معادلات موجود را برهم بزند. 

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧

دوستان روزنامه اعتماد بخش پایانی مصاحبه مشروحی را  که با مهندس محمدرضا باهنر گرفته بودم؛ منتشر نکردند؛ چون به نظرم این بخش آخر مصاحبه هم جالب بود؛ این است که کلا این بخش را می گذارم اینجا اختصاصا برای کلاش!

-آقای باهنر! اگر هم زمان سه خواستگار برای دختر شما باشد ، یکی از حزب جامعه اسلامی مهندسین ، دیگری معلم و آخری روحانی ، شما با کدام یک موافقت می کنید ؟

دخترهای من استدلالی در این باره دارند ، که می گویند بابا هرکس به خواستگاری ما می آید برای خود ما باشد نه به خاطر شما ! البته این حرف کاملاً درست هم هست .

یعنی خواستگارها تا این حد به شما علاقه دارند ؟!

نه . اصلاً لزومی به دوست داشتن من نیست ، ممکن است فرد فقط برای منافع و امتیازاتی که احساس می کند می تواند کسب کند به خواستگاری بیاید . دخترهای من می گویند امتیازات را در خود ما جستجو کنند نه در پدر ما ! البته خانواده ، جایگاه خود را در ازدواج دارد و بسیار هم مهم و تاثیرگذار است .

نگفتید کدام یکی را انتخاب می کنید ؟

هیچ کدام از این ها تعیین کننده و امتیاز علی الاطلاق نیست . مهم فرد ، توانایی ها و استقلال است . البته وابستگی فکری نه ، وابستگی های اقتصادی و خود اتکایی و استقلال مادی و معیشتی و این مهم ترین مسئله است .

تفریح مهندس باهنر چیست ؟

در زمان فراغت ، رفتن به طبیعت با خانواده .

ویلای شخصی ؟

نه . باغچه مختصری در هشتگرد کرج .

آقازاده ها کجا شاغل اند ؟

آقازاده ، منظور دختر و پسر است ؟ بعضی ها لفظ آقازاده را فقط به پسر خطاب می کنند !هیچ کدام از فرزندان من به اشتغال نرسیده اند ولی از نظر درسی در جایگاه مناسبی قرار دارند . دختر بزرگم مهندس صنایع غذایی امیرکبیر خوانده ، ازدواج کرده و دو فرزند دارد و شاغل هم نیست .

قصد ندارد عضو جامعه اسلامی مهندسین شود ؟

نه . در این زمینه فعال نبوده اند؛ دختر دومم کارشناسی عمران علم و صنعت خوانده و در حال حاضر دانشجوی ارشد دانشکده فنی دانشگاه تهران است . سومین دخترم دانشجوی نساجی امیرکبیر است . فرزند چهارمم که پسر است دانشجوی مکانیک دانشگاه تهران . البته من ذکر کنم که نماینده ها سهمیه ای برای دانشگاه دولتی ندارند .

یعنی هیچ کدام علاقه ای به عضویت در جامعه اسلامی مهندسین ندارند ؟

نه . هیچ کدام وارد تشکیلات نشده اند ولی در بین خودشان به اندازه کافی حرف سیاسی می زنند .

یعنی ما در کنار خاندان هاشمی ها و لاریجانی ها ، شاهد خاندان باهنرها نیستیم ؟ خاندانی سیاسی و قدرتمند ؟

نه فکر نمی کنم . حداقل تا این جا که بچه ها علاقه ای به فعالیت سیاسی ندارند و ترجیح می دهند پیگیر  درس باشند . البته از ظرفیت ها باید استفاده شود ولی به نظر من غیرطبیعی است که توقع داشته باشیم پسر نایب رئیس مجلس ، از لحاظ ژنتیکی می تواند نایب رئیس باشد . این اشتباه است و ممکن است احساس شود از رانت و لابی و ... استفاده شده است . البته پسر نایب رئیس می تواند دکترا مکانیک دانشگاه شریف داشته باشد یا عضو موفقی در هیات علمی باشد ، محقق نخبه و ...

آقای باهنر ، ساختمان بهارستان در چند قدمی ساختمان مشروطه است . تا به شده وقتی روی صندلی مجلس می نشینید ، حس خاصی از مشروطه داشته باشید ؟ حس نوستالوژیک و تاریخی خاص ؟

بله . مجلس تاریخ پرفراز و نشیبی داشته و سمبل مجلس و نمایندگی مجلس هم شهید مدرس بوده ولی شاید نتوان توقع ظهور شهید مدرس دیگری را در جمهوری اسلامی داشته باشیم .

محمدرضا باهنر

یعنی ظهور چنین شخصیتی ممکن نیست ؟

نه ! امکان دارد که شهید مدرس هم باشد ولی دیگر کسی نمی تواند کارهای ایشان را انجام دهد .

یعنی نیازی به شهید مدرس نیست ؟

نه ! اشتباه نکنید ، شهید مدرس شخصیتی بسیار بزرگ بود و خیلی های دیگر ... اما بحث این است که شهید مدرس در مقابل رضاخان بود اما رئیس مجلس ما ، در مقابل رئیس جمهور و رهبری و مجموعه نظام است ، در تعامل کامل .

بالاخره منظورتان این است که نیازی نیست  کسی مدرس باشد ؟

اصلاً ضرورتی به آن رفتارها نیست . زمانی مقام معظم رهبری مثال جالبی زدند برای نمایندگان ، فرمودند : چهارسال نمایندگی به سرعت می گذرد و تمام می شود ، اما به معنای این که چهارسال وقت کمی است ، نیست و بعد مثال دوران صدارت امیرکبیر را بیان کردند ، که امیرکبیر تمام کارهایی که در تاریخ ثبت شده را در عرض سه سال انجام داد و البته خیلی زود هم دیر می شود . مهم استفاده درست و صحیح از فرصت ها است .

آقای باهنر! باور نکردنی ترین دیدار شما در این اتاق با چه کسی بود ؟

من با خیلی از افراد رابطه دارم که ممکن است بیرون این اتاق یا در همین اتاق با من ملاقاتی داشتند . در این جا آقای مرعشی بودند که از رقبای ما هستند ولی در خدمتشون بودیم و بحث مفصل و طولانی هم با هم داشتیم .

بیرون این مجموعه چه طور ؟ شنیدن اسمی به عنوان ملاقات کننده آقای باهنرکه عجیب باشد ؟

خوب بیشتر رقبای سیاسی هستند که با هم جلسه و نشست و گفتگو داریم و گاهی همدیگر را می بینیم و البته در همین انتخابات اخیر مجلس هم میزگرد مفصلی با آقای محمدرضا خاتمی داشتیم .

ملاقات خصوصی ؟

من هم در جامعه اسلامی مهندسین و هم در مجلس پذیرای ارباب رجوع ها هستم . که برخی از آنها آشنا و برخی هم غریبه هستند . زمانی شخصی وقت ملاقت درخواست کرده بود ، وقتی موافقت شد و آمد ، گفت اسم واقعی اش موسوی نیست و یکی از مفسدان اقتصادی است که اخیراً محکوم شده و زندانی است .

آن زمان ایشان در مرخصی 15روزه بودند و گفتند که دادگاه جریمه ای معادل 20 میلیارد تومان برایش  در نظر گرفته بود که البته 7 الی 8 میلیارد تومانش پرداخت شده بود . از من هم می خواستند که قوه قضائیه فرصتی در اختیارش قرار دهد تا آزاد باشد و مابقی جریمه را پرداخت کند ، چون معتقد بود که زندان بودنش نه به نفع دولت است ( جریمه پرداخت نمی شود و پول به خزانه دولت برنمی گردد) و نه به نفع من .

فکر می کنم از مجرمان فرودگاه و گمرک بود ، نزدیک 2 یا 3 سال پیش . من گفتم شرح حالش را بنویسد و نامه ای هم من ضمیمه کردم ولی بعداً پیگیری هم نکردم چه اتفاقی افتاد و ایشان هم به ما مراجعه نکرد . 

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

میلیونها خانواده ایرانی ظهرهای جمعه، مشتری شبکه یک تلویزیون هستند، آنها عادت دارند آخرین ساعات مفید تعطیلی آخر هفته خود را پای پخش فیلم های سینمایی از این شبکه بگذرانند، سنت پخش فیلم های سینمایی از شبکه ایی که خود را "شبکه ملی هر ایرانی" معرفی کرده است، سالهاست که تداوم دارد، اما خانواده های ایرانی برخلاف سالهای نه چندان دور که خاطره ظهرهای جمعه را با فیلم های سینمایی کلاسیک و به یادماندنی(ولو بعضا تکراری!) سپری می کردند، اخیرا شاهد پخش گسترده و مداوم "تله فیلم های ایرانی" در ظهرهای جمعه هستند.

تولید انبوه و پخش گسترده تله فیلم ها ظاهرا یکی از سیاست های مدیریتی عزت الله ضرغامی برای ترویج توانمندی فیلمسازان ایرانی و در اختیار گذاشتن تریبون وسیع صداوسیما در این مسیر، محسوب می شود.

تله فیلم در صداوسیما

هرچند که نمی توان فی نفسه به این ایده رسانه ایی-مدیریتی ایراد گرفت اما به نظر می رسد با توجه به آمارهای منتشر شده در مورد برنامه های پرمخاطب تلویزیون، نه مخاطبان عام صداوسیما و نه اصحاب نقد و رسانه چندان اقبالی به پدیده "تله فیلم های ظهر جمعه ایی" نشان نداده اند و این پدیده، آنچنان که باید در قاب شیشه ای تلویزیون، جاگیر نشده باشد.

واقعیت این است که  مردم به حق توقع دارند  ظهر جمعه شان صرف دیدن مشق شب نوکارگردان ها نشود، مردم دوست دارند ظهر جمعه، با فیلم های جذاب و حرفه ایی، سپری شوند

اما چند دلیل عمده را می توان در خصوص عدم توفیق نسبی تله فیلم ها برشمرد:

1-به نظر می رسد عمده تله فیلم های پخش شده، از "نوکارگردان ها" است و به بیان دیگر، تله فیلم های پخش شده، مشق شب فیلمسازانی است که این شانس را یافته اند که تمرین های تصویری و سینمایی شان در قاب تلویزیون، خوراک یکی از بهترین و پرمخاطب ترین زمان های پخش سیما شود،بنابراین  شاید اولین دلیل پس زدن تله فیلم ها در عدم تعریف صحیح مخاطب نهفته باشد.

واقعیت این است که  مردم به حق توقع دارند  ظهر جمعه شان صرف دیدن مشق شب نوکارگردان ها نشود، مردم دوست دارند ظهر جمعه، با فیلم های جذاب و حرفه ایی، سپری شوند،از این رو شاید با تغییر زمان پخش تله فیلم ها بخش عمده ای از این مشکل حل شود.

-با نگاهی به ساختار اکثریت تله فیلم های پخش شده، می توان دریافت که به دلیل تهیه و تولید تله فیلم ها در ساختار و چارچوب اداری و خاص  "صداوسیما" ، این آثار فاقد رویکرد حرفه ایی اقتصادی لازم در ایجاد جذابیت هستند(رویکردی که تهیه کنندگان سینمایی آن را بکار می گیرند) و به همین دلیل است که تله فیلم های تولید شده معمولا به صورت ارزان و ساده و حتی انبوه  با استفاده از کمترین خلاقیت بصری و سینمایی و بازیگران درجه سوم و چهارم تولید می شوند و کمتر به یاد می مانند و زود به فراموشی سپرده می شوند.

عزت اله ضرغامی

3-نکته دیگر این است که از نظر مضمون و محتوا نیز تله فیلم ها تعریف و هویت خاصی ندارند و می توان آنان را "سریال های تک قسمتی" توصیف کرد که در شبکه های مختلف تلویزیونی پخش می شود، قرار است چه حرف جدیدی از این قالب جدید زده شود؟

آیا تله فیلم ها صرفا برای پرکردن آنتن ساخته می شوند؟  صداوسیما در سالهای اخیر، روزنه ای را برای جلب همکاری با فیلمسازان مطرح سینمایی مثل "ابراهیم حاتمی کیا، کیانوش عیاری،فریدون جیرانی و .." برای ساخت سریال های تلویزیونی  باز کرده است به اذعان کارشناسان امر تجربه موفقی را به جای گذاشته است، چرا صداوسیما همین تجربه را در زمینه تولید تله فیلم تکرار نمی کند تا شاهد غنای هرچه بیشتر تولید محتوای تصویر در کشور باشیم.

4-یکی از کارکردهای تله فیلم در شبکه های تلویزیونی جهان، ساخت مشترک یک تله فیلم با همکاری چند شبکه تلویزیونی در کشورهای مختلف است که باعث آفرینش اثری با کیفیت بالا می شود،  به عنوان مثال شبکه BBC  و ZDF  ید طولایی در ساخت آثار این چنینی دارند که سابقه افتخارآمیزی برای این شبکه ها محسوب می شود، چرا سازمان صداوسیما به سراغ ساخت تله فیلم هایی با همکاری کشورهای خارجی نمی رود که تجربه و غنای تولیدات ساخت داخل، افزایش پیدا کند؟ 

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧

دکتر سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی هربار که می خواهد برای "مذکرات هسته ای" با 1+5 به خارج برود یا از آن مذاکرات بازگردد، این مسیر رفت و برگشت به فرودگاه و بالعکس را با یک "پراید سفید رنگ" طی می کند، این موضوع کمی عجیب به نظرم آمد ! با فرض اینکه ما کوچکتر از آن هستیم که به دکتر جلیلی گیر بدهیم،قلم به دست می گیریم و چند سئوال را صرفا در مورد این پراید سفید و مهربون مطرح می کنیم:

 در خصوص "پراید سفید" دوحالت وجود دارد:

1- اگر پراید سفید رنگ، اتوموبیل شخصی آقای جلیلی است، در این صورت چه ضرورتی دارد که برای عزیمت به ماموریت اداری-رسمی از اتوموبیل شخصی استفاده شود؟ همانطور که استفاده از اتوموبیل دولتی برای کار شخصی توجیهی ندارد،استفاده از اتوموبیل شخصی هم برای کار اداری توجیهی ندارد.

اگر پراید سفید رنگ، اتوموبیل شخصی آقای جلیلی است، در این صورت چه ضرورتی دارد که برای عزیمت به ماموریت اداری-رسمی از اتوموبیل شخصی استفاده شود؟

  از سوی دیگر، حضور راننده شخصی برای پراید سفید رنگ در عکسهایی که موجود است،، این گمانه را-شخصی بودن اتوموبیل- ضعیف می کند.

 

2-احتمال دوم این است که پراید سفید رنگ، یک اتوموبیل دولتی است و برای عزیمت آقای جلیلی به ماموریت های اداری -رسمی از آن استفاده می شود، حالا سئوالی که ایجاد می شود این است که چرا پراید؟...  این پراید سفید رنگ چه رازی دارد که دکتر جلیلی ترجیح می دهد همواره برای رفتن به مذاکرت هسته ای از این اتوموبیل استفاده کند؟

پراید آقای جلیلی

دکتر جلیلی که تقریبا مرد شماره دو امنیت کشور-بعد از وزیر اطلاعات- محسوب می شود، چرا از یک پراید (که اتوموبیلی ناامن، ضعیف و تقریبا غیراستاندارد) استفاده می کند؟ اگر قصد و غرض ساده زیستی است چرا از پیکان که اتوموبیلی محکم تر و بهتر از پراید است، استفاده نمی شود( که بالاخره رنگ و بوی ملی و بومی هم دارد) چون استفاده از پراید آنهم توسط مقامی در این سطح و در مقابل چشم رسانه ها، عملا تبلیغ این اتوموبیل ارزان محسوب می شود.

وانگهی  در شرایطی که مدیران درجه سوم و چهارم کشور هم از اتوموبل "پژو" برای تردد استفاده می کنند(و عرف جامعه هم آن را تجمل و ریخت و پاش نمی داند) چرا دبیر شورای عالی امنیت ملی از پراید استفاده می کند؟

وانگهی  در شرایطی که مدیران درجه سوم و چهارم کشور هم از اتوموبل "پژو" برای تردد استفاده می کنند(و عرف جامعه هم آن را تجمل و ریخت و پاش نمی داند) چرا دبیر شورای عالی امنیت ملی از پراید استفاده می کند؟ حتی دکتر احمدی نژاد هم که اصرار زیادی بر ساده زیستی دارد و سمبل این مسائل در کشور است، تسلیم شرایط حفاظتی است و از اتوموبیل مخصوص استفاده می کند، پس چگونه است که آقای جلیلی به عنوان دبیر نهادی که مسئول امنیت کل  کشور است، این قاعده ساده و مرسوم در امنیت شخصی خویش را رعایت نمی کند؟

 - ظاهرا موضوع پراید آقای جلیلی در مجلس هم بازتاب هایی داشته است(+)

- تقدیر مثل یک خبر است، پر از پاراگراف های بیخود و باخود و کسل کننده و ...اما گاهی در مسیر تقدیر به «تیتر» می رسی...! تیتر باید کوتاه باشد و موثر و قاطع!

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧

این مرسدس بنز را که مشاهده می کنید، از سری مرسدس هایی بوده است که متعلق به دربار شاهنشاهی بوده که برای جشن های و تشریفات دربار و ..(به خصوص دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی) استفاده می شده که دربار ، اضافی این بنزها را به مردم فروخت و این مرسدس مهربون گشت و گشت و گشت و در نهایت بعد از  به من رسید! و در واقع این بنز سهم من از سلطنت پهلوی محسوب می شود، خدا می دونه که  امیر اسدالله علم در همین بنز چقدر و چند بار برای شاهنشاه ، خانم  و چیزهای دیگر آورده است!

این اسباب بازی قشنگ و تاریخی را به قیمت دومیلیون تومان و از محل عرق جبین حرفه خبرنگاری خریداری کردم! آبی متالیک مدل ١٩٧٣ EL،‌ هشت سیلندر، انژکتوری، جواب می ده به طرز ماهرانه ای ! (یک بار در اتوبان قم، باهاش ١٣٠ تا رفتم! با دنده ٣!)

حدس بزنید اسم مدلش چیه؟ ماموت! وزن: دو تن!

خیال دارم حسابی به این تانک آلمانی برسم و عروسکش کنم! بنز باز نداریم اینجا؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧

ظاهرا تراژدی شلوارک من و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(+)  دارد  به جاهای پیچیده ای می رسد و پرده های مرموزی از تاریخ را می گشاید!

امروز آقای محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به مهر آمده بود؛موقعی که داشت سوار پرشیای مشکی اش می شد که از حیاط خبرگزاری خارج شود، از او در مورد قصه "بازداشتگاه سازمان مجاهدین انقلاب در اوایل انقلاب" و ...سئوال کردم که جوابهای جالبی داد:

محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص ادعای بهزاد نبوی در مورد وجود بازداشتگاه در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که چندی پیش در یک گفتگو مطرح شده بود،اظهار داشت: این مسئله صحت ندارد، ما هیچ وقت در سازمان بازداشتگاه نداشتیم، آقای بهزاد نبوی در این مورد اشتباه کرده  و ما در سازمان به وی در این خصوص تذکر دادیم.

محمد سلامتی

دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: آقای بهزاد نبوی، بازداشتگاه کمیته را که نزدیک محل سازمان بود با بازداشتگاه خود سازمان اشتباه گرفته بود.

وی افزود: در اوایل انقلاب، من مسئول هماهنگی های اجرایی در سازمان بودم و مسئولیت بخش های نظامی و اجرایی را برعهده داشتم، ما نیازی به داشتن بازداشتگاه نداشتیم، چون این طور امکانات را در سپاه و کمیته در اختیار داشتیم(لینک خبر در مهر)

مجید قناد

نکته جالب امروز این بود که  مجید قناد تهیه کننده برنامه فیتله را هم اتفاقی وقتی آمده بود از بیمه خسارت ماشینش را بگیرد، دیدم و در مورد انتقادات حجت الاسلام راستگو از برنامه فیتیله سئوال کردم(+) که قناد جواب جالبی داد: ما چون از طریق تلویزیون خانه میلیونها ایرانی می رویم باید آمادگی پذیرش هرنوع انتقادی را داشته باشیم، این حرفها را  از این گوش می گیریم و از آن گوش درمی کنیم و کار خودمان را می کنیم!

مردمی که دور مجید قناد جمع شده بودند واکنش های جالبی داشتند، یکی از آنها شماره منزلش را گرفت که «ساغر» دختر کوچکش با عمو قناد حرف بزند و یکی دیگر هم یک بلوتوث رقص و آواز در خیابان را با اصرار به مجید قناد نشان می داد و هی می گفت: ایرانه ها ! تهران خودمونه!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧

اگر از یک خانواده معمولی و نسبتا مرفه در تهران بپرسید که ایده ال تان برای زندگی  چیست، قطعا جواب خواهند داد: داشتن یک منزل مسکونی در تهران، یک اتوموبیل مدل بالا و البته و صدالبته  در انتهای پاسخ این سئوال، خواهید شنید : و ...یک "ویلا در شمال"

کلاردشت...بهشت سابق!

اگر محیط زیست شمال ایران "زبان" -یا هرگونه وسیله ارتباطی شبیه به زبان!- می داشت، قطعا هرروز، هزار بار می گفت و گلایه می کرد و  حتی گریه می کرد که برآورده شدن این رویای شیرین خانواده ها (ویلای شمال) چقدر سخت و تلخ و زجرآور است!

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی-اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمی های سرمایه دارانه و .." .اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل به داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد

اگر بدانیم که روند ویلاسازی در شمال چه سرعت شگفت آوری دارد، اگر بدانیم که فقط نزدیک به 4 درصد از خاک ایران جنگلی و سبز و حاصلخیز است، اگر هجوم همه جانبه دلال های قانونی و غیرقانونی مسکن ساز به شمال را بدانیم، به محیط زیست شمال کشور حق می دادید که "هرروز و هزار بار" خون گریه کند و بکار گیری این اصطلاحات را اغراق و بزرگ نمایی های معمول رسانه ها تلقی نمی کردید.

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی-اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمی های سرمایه دارانه و .." .اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل به داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد.

هرچند جاده زیبای چالوس بخاطر ازدحام و تراکم ماشین ها، فرصت نفس کشیدن ندارد اما همچنان زیبایی و تازگی خود را حفظ کرده است، قرار بود برای تداوم نفس کشیدن این جاده قدیمی،طرح های ابتکاری انجام شود ولی ظاهرا از طرح دهان پرکن ساماندهی قهوه خانه ها و غذاخوری های حاشیه جاده چالوس، فقط و فقط تخریب  "هتل واریان" -یکی از معدود سازه های مهندسی ساز و مدرن منطقه- محقق شد و دهها قهوه خانه و غذاخوری همچنان فاضلاب خودشان را میهمان رودخانه کرج و سد امیرکبیر و البته میلیونها شهروند تهرانی می کنند!

هفت پیچ معروف جاده چالوس  که تمام می شود، شیب جاده معکوس می شود، هوای شرجی دریا با خنکی آب و سبزی جنگل و سفیدی مه در هم می آمیزد و فضایی می آفریند روح بخش، چنددقیقه بعد و نرسیده به تله کابین نمک آبرود، تابلوی ورودی جاده کلاردشت چشم را می نوازد، کلاردشتی که بهشت ویلاسازان شده است و یک نقطه تاریک و بحرانی  در محیط زیست شمال ایران.

کلاردشت...بهشت سابق!

از همان جاده ورودی کلاردشت،شاهکارهای! ویلاسازی به چشم می آید: تپه های کچل شده، درختان که عمدی یا غیرعمدی! خشک شده اند، مراتع ویران، گاو های سرگردان در نخاله های ساختمانی، مسابقه دیوارکشی در تپه ها، بولدوزرهای روشن در حال گود برداری، کامیون های زنجیره ای پر از مصالح و آجر و سیمان و ...کارگرانی که مشغول کارند.

نتیجه عملیات این ارتش هماهنگ، رویش روزانه انوع و اقسام ویلاهای قناس و بدترکیب در طبیعت کلاردشت ، ویلاهایی که به معنای واقعی کلمه، معماری و ساخت آنها "دلبخواهی" است...در کلاردشت، سرمایه داری حاکم نیست، بلکه تورنمنت شخصی سازی طبیعت است که حکفرمایی می کند.

پدیده بسیار جالبی که در کلاردشت می توان مشاهده کرد "دکه های املاکی" است، بدون کوچکترین اغراق، تعداد این دکه های املاکی که کارویژه آنها هم ویلادار کردن خلق الله است، از تعداد سوپرمارکت ها  و حتی دکه های سیگار فروشی هم بیشتر است و هر چند متر، یکی از این دکه ها، با یک میز و یک تلفن، زیر یک آلاچیق کوچک  یا چهار دیواری گچی، جاخوش کرده اند!

در کلاردشت ظاهرا پول درآوردن بسیار ساده است؛ برخی از محلی های سودجو با تفکیک و دیوار کشی تپه های بی صاحب  آن را برای تهرانی ها رزرو می کنند! ویلاها هم سه مدل دارد: ارزان، متوسط و اعیانی!

سودجویان و دلالان محلی و غیرمحلی ، اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتری های این ویلاهای بیاورد و آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند

و از آن جالب تر این است که سودجویان و دلالان محلی و غیرمحلی ، اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتری های این ویلاهای بیاورد و آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند.

کته مهمی که  این خصوص می توان گفت این است که چرا با وجود حجم قابل توجه سرمایه و انگیزه برای ساخت و ساز در منطقه کلاردشت، به جای "ویلا" مجتمع های مدرن هتل ساخته نمی شود؟

واقعیت این است که  آب و هوای کوهستانی کلاردشت طوری است که در سال تقریبا 6 ماه این ویلاها قابل استفاده برای استراحت و اقامت(برای غیر بومی ها)  است، در صورتی که اگر در این منطقه، هتل ساخته می شد، در تمام طول سال قابل سکونت و استفاده بود و کارکردهای متنوع تری نیز پیدا می کرد، ضمن اینکه اگر به جای نهضت ویلاسازی، هتل سازی صورت می گرفت، امکان جلب توریست و جهانگرد هم پیدا می شد.

نکته دیگر این است که این حجم گسترده ویلاسازی عملا مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی در منطقه را از بین می برد و این ویلاها عملا تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند.

...باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود و بلاهایی که بر سر طبیعت می آوریم، دامنگیر خودمان شود! راستی چقدر از صبر کلاردشت  و سودطلبی سودجویان ویلاساز باقی مانده است؟ قابل انکار نیست که نفس های کلاردشت، این بهشت زیبا به شماره افتاده است...

لینک گزارش در مهر(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧

گذر عمر...!

روز جمعه با دایی عزیزم رفتیم شمال؛ نهار را در رستورانی در میانه راه لاهیجان به رشت، "کباب ترش"( کباب برگ+ رب انار) خوردیم که جواب داد!

 از همان اول که چشمم به عکس سیاه و سفید افتاد؛ حدس زدم که باید صاحب فعلی رستوران باشد، دایی جان که متوجه کنجکاوی من شد، موقع خروج از رستوران شخصا رفت به آشپرخانه رستوران و این بنده خدا را آورد که زیرعکس قدیمی تا من از او عکس بگیرم، این آقا هرچه قدر به دایی گفت مشتری ها نگاه می کنن و عذر  آورد برای عکس نگرفتن و ... دایی ول کن نبود! عکس این شد که می بینید؛ گذر عمر...بهترین توصیف برای این عکسه!

راستی کسی می دونه «سبیل» از کی بین ایرانی ها مد شد؟ یادگار دوره قاجاره آیا؟ نظر شما چیه؟ چرا اکثر مردهای ایرانی ترجیح می دن سبیل بذارن؟تاریخچه فرهنگی و اجتماعی این پدیده چیه؟

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧

کلاشینکفی که مزقون شد!

کلاشینکفی که مزقون شد! (این عکس را آقای تیموری برایم فرستاده)

-می ترسم بازنشستگی کلاشینکف دیجیتال این بشه که "گیره کاغذ" آقای جوانفکر و اینا بشیم!

-فکر کنم اون میوه بهشتی که باعث استاد شدن حضرت ادم و حوا شد، "انبه"  بوده باشه، چند وقتی است که توی کف این میوه مهربون هستم، واقعا هیچ لذتی بالاتر از خریدن یک انبه در یک بعدازظهر تابستانی و خوردنش به روش عربی!(یعنی خوردن انبه مثل زردآلو) در خیابان نیست!

-این MBC فارسی جواب می ده ناجور!

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
با وجود آنکه گفته شد در مذاکرات ژنو، سخنی از "تعلیق" به میان نیامده است، اما رویکرد سیاسی-رسانه ایی غرب از مذاکرات ژنو ساختن نوعی فضای "اتمام حجت" در مورد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران  بوده است و رسانه های غربی در یک حرکت هماهنگ بلافاصله و ساعاتی بعد از پایان مذاکرات مدعی "مهلت دو هفته ای ایران" برای پاسخ صریح ایران در قالب "آری" یا "نه" برای موضوع تعلیق شدند.
نامهربونی

این فضاسازی رسانه‏ای-خبری کافی بود تا برخی خوش خیالی‏ها در مورد مذاکره مستقیم ایران و آمریکا و آنچه که عقب نشینی آمریکا و ...به محک گذاشته شود.

اما واقعیت این است که موضوع "ایران" به صورت یک شاقول برای انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا درآمده است و هرچه زمان می گذرد، وزن و تاثیر این شاقول در سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز افزایش می یابد، بر همین اساس نیز می توان تحلیل کرد که موضوع هسته ای نیز شاقول مهم در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران خواهد بود.
اما در ایران نیز، تداوم وضعیت  فعلی در مورد برنامه هسته ای می تواند این پیامد را بر انتخابات آتی ریاست جمهوری داشته باشد که احتمال تغییر دولت فعلی ( موضع رادیکال در قبال غرب ) کمتر شود  و اصطلاحا "زین اسب در موقع رزم عوض نشود


با رصد تحولات انتخاباتی آمریکا می توان به وضوح دریافت که مواضع دموکرات ها و نامزد آنان باراک اوباما در قبال ایران تحت تاثیر شرایط موجود، مرتبا در حال رادیکال‏تر شدن است، نقطه عطف این ماراتن تندگویی علیه ایران هم سخنان بی سابقه اومابا در آیپک(لابی صهیونیستی آمریکا) بود.

اگر دو سال قبل، موضع دموکرات ها در قبال ایران زمانی  "مذاکره مستقیم و بدون شرط" برای یافتن راهی مسالمت آمیز با ایران بود اینک این موضع به "اعمال دیپلماسی سخت و تحریم های شدید+ گفتگو با رئیس جمهوری غیر از احمدی نژاد" رسیده است.

باید توجه کرد که تداوم این وضعیت پیامدی مهم دارد، اگر منحنی رادیکالیزه شدن مواضع آمریکا همچنان ادامه یابد و موضوع ایران به عنوان یک "پرونده بحرانی و ویژه"  برای امنیت ملی آمریکا دربیاید، طبیعی است که بخش عمده ‏ای از رای دهندگان آمریکایی ترجیح خواهند داد حل این موضوع را به فردی پرسابقه و باتجربه و دارای سوابق نظامی مثل "مک کین" بسپارند تا فردی مثل "اوباما"، چون خشونت و سیاست مشت آهنین، سهم و  میراث همیشگی جمهوری خواهان از سیاست کلی ایالات متحده آمریکا است.

از این رو است که دموکرات‏ها در حقیقت به مرور و با رادیکال‏تر کردن مواضع خود، خود را در برابر جمهوری‏خواهان و افکار عمومی خلع سلاح می‏کنند.

از سوی دیگر، تیم جرج بوش در کاخ سفید نیز بی میل نیست که راهکارهای تبلیغی دموکراتها در قبال ایران ( از جمله مذاکره مستقیم با ایران) را در تداوم سیاست های فعلی خود بیازماید، تا عملا اردوگاه دموکراتها با رنگ باختن راهکارهایی چون مذاکره با ایران، دچار تشویش و بلاتکلیفی شود.

نگاهی به تجربیات گذشته تجربه مذاکره ایران و  آمریکا در سالهای اخیر نیز می تواند قابل توجه باشد. مذاکرات ایران و آمریکا در موضوع عراق بعد از 4 دور مذاکرات نهایتا سرانجامی نیافت و با تداوم گفتمان اتهام افکنی آمریکا علیه ایران و استفاده یکطرفه و نخوت آمیز آمریکایی ها از مواهب گفتگو و سیاست نه چندان کارآمد ایران، این مذاکرات عقیم و ابتر ماند،این بار هم نوبت راهکار مذاکره مستقیم ایران و آمریکا در موضوع هسته ای بود که امتحان خود را پس دهد، امتحانی که ساعتی بعد از پایان مذاکرات ژنو نتیجه خود را نشان داد.

اما در ایران نیز، تداوم وضعیت  فعلی در مورد برنامه هسته ای می تواند این پیامد را بر انتخابات آتی ریاست جمهوری داشته باشد که احتمال تغییر دولت فعلی ( موضع رادیکال در قبال غرب ) کمتر شود  و اصطلاحا "زین اسب در موقع رزم عوض نشود."
لینک مطلب در الف(+)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: