...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸

ترانه حرام است خودتان را فریب ندهید!

"ترانه حرام است ! خود را فریب ندهید! "...خوشم آمد و حتی می تونم بگم یه خورده هم برایم تکان دهنده بود! مطمئنم وقتی  این را روی این دیوار می نوشته است، ‌نه به فکر خودنمایی بوده ،‌نه به فکر تشویق و اضافه کار و درج در پرونده و پاچه خواری روسا و ...خیلی سه نقطه های دیگر!

 اینهاست که این اسپری نوشت قرمز رنگ را بسیار باارزش تر و موثرتر از بیلبوردهای ده متری و شعارنوشت های گنده می کنه، مدتهاست دنبال این نوع تظاهرات دینی می گردم و کمتر پیدا می کنم،‌هر روز کمتر از دیروز...به عبارت بهتر!

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸

حدادعادل

شب عیدی با دکتر مجتبی توانگر(*) رفته بودیم منزل دکتر غلامعلی حداد عادل برای مصاحبه، همیشه حداد را از قاب های رسمی و کلیشه ای دیده بودم،‌ ولی این بار حداد را در قالب یک معلم باتجربه و یک پدربزرگ مهربون در "بیرونی" مخصوص خانه اش دیدم، بیرونی خانه دکتر، یکی از طبقات ساختمان منزلش بود.

حدادعادل

وبگردی به شیوه حدادعادل: تلفیق سنت و مدرنیسم ! (حقیقتش اصلا نمی شود تصور کرد که حداد حتی در اندرونی اش در حال لم داده یا خوابیده (مثل ماها) با لب تاپ کار کند، اتوکشیدگی ارزشی از سروپای دکتر می ریزد اساسی)

 مصاحبه ما در مورد مفهوم اصولگرایی بود که حداد قبل از مصاحبه ، لب تاپش را از اندرونی خواستد، وقتی آوردند با گوگل در مورد سرفصل های اصولگرایی از دیدگاه رهبری سرچ کرد، مصاحبه دو ساعتی طول کشید و خوبی بزرگش این بود که چند خاطره ناگفته تاریخی برای اولین بار شنیدیم، راستی حدس بزنید زنگ موبایل دکتر چه بود؟ یکی از آهنگ های قدیمی محمد اصفهانی!

غلامعلی حدادعادل و دیگر هیچ

-سه نسل حدادها: غلامعلی،محی الدین یحیی و فرید الدین حدادعادل، غلامعلی رئیس مجلس شد، فرید رئیس همشهری شد، خدا می دانه که محی الدین یحیی به کجاها خواهد رسید، در ضمن این نی نی ارزشی، از لحظه ای که آمد تا زمانی که ما رفتیم، به طرز ماهرانه ای چشم از من برنمی داشت و خلاصه چشمش ما رو گرفته بود!

-موقع خداحافظی،‌از حداد پرسیدم: دکتر! فکر می کنید چه تصویری بین مردم دارید؟ یک مکث طولانی کرد و کلمات را به دقت مزه مزه کرد و گفت: فکر می کنم مردم مرا به عنوان یک آدم منصف می شناسند.

-حداد عادل وقتی زلف های افشون منو دید(چون اخیرا  "کلهر المنظر" شدم!) خاطره ای از رودخانه تیمز(دقیقا با همین تلفظ!)  و دکتر رضا داوری اردکانی و خانواده های مربوطه تعریف کرد: یک بار داشتیم با دکتر داوری اردکانی و خانواده هایمان در رودخانه تیمز لندن قایق سواری می کردیم (قبل از انقلاب)و دکتر داوری به سنت آن روزها روشنفکرها،‌موهایش را بسیار بلند کرده بود،‌ناگهان فریدالدین که در آن موقع کودکی بیش نبود،‌جلوی همه با صدای بلند سئوال کرد: بابا! این آقاهه چرا اینطوریه؟ چراموهای این آقا اینقدر بلنده؟ که حدادعادل جواب می دهد: باباجون! اینجا توی فرنگ، سلمونی ها خیلی گرون هستن، اینه که ایشون موهاشو کوتاه نکرده! البته بعدها دکتر رضاداوری از این جواب آبرو مدارانه حداد کلی تشکر می کند(‌به قول قدیمی ها بیایید غرب ستیزی رو از کودکی،‌در کودک هایمان سیستم کنیم!)

-متن کامل این مصاحبه را در اینجا (+) بخوانید.

****

-مجتبی توانگر مهربون، دقایقی قبل در تماسی با بنده دکتر بودن خود را تکذیب کرد! البته به قول عباس توی آژانس شیشه ای که می گفت : بچه ها خیبری ها،‌همه شون "حاجی" هستند،‌برای ما هم بروبچزی که توی سایت هایی مثل الف هستند، همه شون "دکترن" ...اینه که قصه ایشون رو با قصه کردان و اینا قاطی نکنید.

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸

سارق شکلات های رئیس!

شکلات اصولا خوشمزه است و  همیشه می چسبد، اما اگر در اتاق رئیس جاخوش کرده باشد، لذت خوردنش قطعا بیشتر است، به خصوص تر اینکه اگه یواشکی این سرقت انجام شود، اما این سارق بدشانس! بلافاصله بعد از ورود به محل در حین ارتکاب به جرم و خوردن شکلات ها، با هوشیاری ماموران قانون مواجه شد و با دربسته مواجه شد!

افسوس دیگر سودی ندارد، سارق در چنگال قانون

فریادهای بی صدای این سارق نگون بخت شکلات ها، نیز نتوانست ماموران قانون را از انجام وظیفه خود منصرف کند! شکلات، لحظه ... زهرمارش شد !ثانیه های برای مجرم گرفتار به کندی و برای همکارانی که برای تماشای این همکار نگون بخت پشت شیشه ها جمع شده بودند، با سرعت می گذشت! چه کسی پاسخگوست واقعا؟

ماموران قانون، به طرز ماهرانه ای سارق را به دام انداختند

 قول مساعد این فرد مبنی بر عدم تکرار این حرکت زشت، باعث عفو وی شد، بعد از 20 دقیقه حبس کیفری توام با اعمال شاقه و در حضور دیگران، مورد عفو ماموران قانون قرار گرفت و به آغوش گرم خانواده و همکاران(مذکر البته) خود برگشت!

عفو سارق ؛ چند لحظه قبل از آزادی

سارق نادم شکلات ها ، چند ثانیه قبل از آزادی

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸

نمی شود در مورد میرحسین حرف زد و تبارش را نادیده گرفت، تبار سیاسی میرحسین از تیپ شخصیت هایی مثل "حسن حبیبی،عباس شیبانی و ..." است که در اواخر دهه پنجاه شمسی و در آستانه انقلاب، از طیف نهضت آزادی و روشنفکران دینی جدا شدند و به امام خمینی پیوستند و جناح چپ اسلامی را در درون نظام، تشکیل دادند، لابد همه می دانید که میرحسین، زمانی با گروه امت(مربوط به دکتر حبیب الله پیمان) همکاری می کرد و از دوستان فابریک عبدالعلی بازرگان بود، خانم زهرا رهنورد هم  مواضع و حجاب و ظاهرش،چیزی غیر اینی بود که الان هست، خوب الان با کدام میرحسین طرفیم؟ 

میرحسین موسوی

به عنوان یک شاهد عینی در مصاحبه اخیر مطبوعاتی مهندس موسوی در روزنامه اطلاعات، چکیده رویکرد میرحسین 88 را "اصولگرایی محض با چند تک مضراب های قابل توجه اصلاح طلبانه" دیدم، راهبردی پیچیده که قضاوت قاطع در مورد میرحسین را بسیار دشوار می کند، میرحسین در نوع نگاه به توده ها،سیاست خارجی ، هسته ای و مواضع کلان نظام و...فرق آشکاری با احمدی نژاد نداشت، حتی نگاه میرحسین به احزاب بسیار شبیه به احمدی نژاد است و خودش را مثل احمدی نژاد،‌فراتر از احزاب و گفتمان های مرسوم می داند.

چکیده رویکرد میرحسین 88 را "اصولگرایی محض با چند تک مضراب های قابل توجه اصلاح طلبانه" دیدم، راهبردی پیچیده که قضاوت قاطع در مورد میرحسین را بسیار دشوار می کند، میرحسین در سیاست خارجی و هسته ای و مواضع کلان نظام و...فرق آشکاری با احمدی نژاد نداشت، حتی نگاه میرحسین به احزاب بسیار شبیه به احمدی نژاد بود، اما چند موضع اش در مورد "گشت ارشاد" و "تلویزیون های خصوصی" و حتی "امکان اصلاح و بازنگری قانون اساسی"  به اصطلاح بترکون بود

 حتی در جلسه مطبوعاتی ،حس کردم نوع آمدن میرحسین به صحنه انتخابات و حرفهایی که می زند،‌نوعی بی اعتنایی مطلق به گذشت زمان، تجربه ٢٠ ساله اخیر است،‌ میرحسین خودش را در قامت یک ناجی ماورای زمانی می بینید انگار،

اما چند تک موضع اش در مورد "گشت ارشاد" و "تلویزیون های خصوصی" و حتی "امکان اصلاح و بازنگری قانون اساسی"  به اصطلاح بترکون بود.

 این تک مضراب های میرحسین، انصافا چنان موثر و هوشمندانه بود که توانست یک شوک مثبت برایش ایجاد کند،اما باید بررسی کرد که این تک مضراب های جاندار، تبلیغاتی و انتخاباتی است یا واقعا میرحسین می تواند این چند راهبرد را اجرایی کند، مثلا بگذریم از اینکه مسئله گشت های ارشاد اصولا در اختیار رئیس جمهور نیست یا امکان تحقق اصلاح قانون اساسی و راه اندازی تلویزیون خصوصی هم تقریبا در حد صفر، بلکه زیر صفر است.

اما باید قبول کرد، به جز این 2-3 تک مضراب موثر و تقریبا فراساختاری، دیگر سرخط هایی که میرحسین در طول اعلام رسمی نامزدی اش مطرح کرده  اصولا بدیع و قابل توجه نیست: مثل مسئله گم شدن یک و نیم میلیارد دلار و تخلفات دولت از قانون و...لاریجانی قبل از میرحسین با ادبیاتی بسیار صریح تر از اینها، احمدی نژاد را کوبیده بود.

مسئله مهم تر دیگر این است که میرحسین برخلاف سید محمد خاتمی، شعارهای متعدد و حساسیت برانگیز اصلاح طلبانه مثل جامعه مدنی، روشنفکری دینی، توسعه سیاسی و ...سر نداد، پیامد این موضوع آن است که سطح برانگیختگی و درگیری با میرحسین در طرف مقابل، به حداقل رسیده است، برخلاف دوره خاتمی که بخاطر های شعارهای نیمه مدرن خاتمی، طیف وسیعی از روحانیت، اقشار مذهبی، نهادهای انقلابی و ..شروع به نقد و زدن گفتمان خاتمی کردند.

البته هنوز معلوم نیست که این از هوشمندی میرحسین و تیم رسانه ای اش(ابوالفضل فاتح اینا!) است یا جبر زمین و زمانه چنین انتخابی را برای او رقم زده است، اما واقعیت این است که میرحسین اگر بتواند فقط یکی از چند تک مضراب خودش،مثلا تلویزیون خصوصی و غیردولتی را اجرایی کند، عملا در فرایند اصلاحات، خاتمی را کنار می زند و نامش در تاریخ ثبت می شود، اما همانطور که گفته شد اینکه موسوی آیا  واقعا قصد و توان اجرای این "تک مضراب های جاندار"  را دارد،چیزی است که کاملا مبهم و تاریک و نامشخص است.

شعارهای اندک اصلاح طلبانه میرحسین می تواند این پیامد را داشته باشد که در صورت پیروزی در انتخابات، در مقابل هر مطالبه اصلاح طلبانه، "به حق" ادعا کند و بگوید که من چنین وعده ای را نداده ام، بنابراین اجرا نمی کنم و تعهدی هم به آن ندارم، بعد از گذشت زمانی اندکی از حضور در قدرت، باعث سرخوردگی عظیم در میان هواداران اصلاح طلب خودش شود

از آن طرف هم، این بازی دوگانه  است، شعارهای اندک اصلاح طلبانه میرحسین می تواند این پیامد را داشته باشد که در صورت پیروزی در انتخابات، در مقابل هر مطالبه اصلاح طلبانه، "به حق" ادعا کند و بگوید که من چنین وعده ای را نداده ام، بنابراین اجرا نمی کنم و تعهدی هم به آن ندارم، بعد از گذشت زمانی اندکی از حضور در قدرت، باعث سرخوردگی عظیم در میان هواداران اصلاح طلب خودش شود.

***

هر چهره سیاسی ، یک خاطره سیاسی هم از خود به جای می گذارد: خاطره میرحسین را می شود در این جمله خلاصه کرد: کار "اجرایی" در شرایط بحرانی(جنگ) با پشتوانه یک کاریزمای قوی(امام خمینی) و پارلمان پشتیبان(مجلس اول و دوم وسوم) ،آیا امروز میرحسین(با فرض پیروز شدن در انتخابات) می تواند در مقام رییس جمهوری در زمین بازی جدید و متفاوت از دهه شصت، کار کند؟

شاید دلیل سکوت میرحسین بعد از سال 1368 تا امروز  را می توان از این منظر هم دید که او دیگر "زمینی" برای بازی و حضور خود نمی دیده است،حالا اینکه چه اتفاقی افتاده است که میرحسین تصمیم به بازگشت به میدان کرده، خودش جای بحث مفصلی دارد.

آمدن میرحسین به عنوان یکی از مردان درجه یک دهه شصت به میدان، یک نتیجه بلندمدت و البته بسیار شیرین برای بعضی از طیف های سیاسی خواهد داشت: تداوم و تسریع کاهش نقش هاشمی رفسنجانی در نظام، میرحسین برخلاف چهره هایی مثل کروبی و خاتمی، خودش را هم طراز و هم شان هاشمی می داند و اصطلاحا در فعالیت سیاسی، "تحت تاثیر" هاشمی نیست.

میرحسین موسوی

بطور خلاصه باید گفت همین ابهامات در گفتمان و زمین بازی میرحسین است که باعث شده است که مخالفانش ، به خصوص احمدی نژادی ها، برای تخریب یا حذف او عکس العمل هایی شتابزده و  احساسی داشته باشند(که اتفاقا به شدت به نفع میرحسین است)  ابهام گفتمانی برای میرحسین، هم فرصتی برای اوست و هم تهدید، اما به نظرم، موضع اخلاقی و وجدانی که هر صاحبنظری می تواند در قبال پدیده مهندس موسوی داشت، تلاش و درخواست جدی از وی برای زدودن این ابهامات است، اگر پوپولیسم و عوام فریبی و پخش سیب زمینی و آش بین مردم بد است(که هست) ، عوام فریبی بعلاوه خواص فریبی و پوپولیسم پیشرفته خیلی بدتر و خطرناک تر می تواند باشد.

***

 در آخرین دقایق نشست خبری میرحسین موسوی ، هرچه قدر سعی کردم مجری مراسم را راضی کنم که بالای سن بروم و دومین سئوالم از میرحسین را بپرسم، موفق نشدم، البته سئوالم را از مهندس موسوی در هنگام خروج از سالن ، پرسیدم، سئوال این بود" آیا شما بعد از فتح خرمشهر، با ادامه جنگ موافق بودید یا مخالف و امروز چه نظری دارید؟" اما  جواب نخست وزیر 69 ساله این بود: توی این شلوغ پلوغی که نمی شود به این سئوال جواب داد!"

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود، ‌یک اسفندیاری بود،‌رحیم مشایی! این اسفندیار رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، البته خیلی هم باحال بود و حرفهای عجیب و غریب و بترکون هم می زد،اما جونم براتون بگه که یه روز ناگهان عید شد!

البته عید و نوروز همیشه هست،‌اما فرقی که این عید با بقیه عیدها داشت این بود که ،‌عید ٨٨  آخرین عید دولت نهم بود، اسفندیار هم می خواست بترکونه و حسابی برای دولت پدر دامادش مایه بذاره،‌‌ توی همین هیر و ویر، مسافران مهربون نوروزی هجوم آوردن به اسلام آباد غرب، اسلام آباد غرب یک شهردار داشت به نام مهندس باقری، مهندس ، عضو ستاد دائمی تسهیلات نوروزی بود که زیر مجموعه دم و دستگاه اسفندیار محسوب می شد، مهندس که دلش برای مسافرای مهربونی سوخته بود یا مجبور بود که بسوزه(!)  خونه اش رو تخلیه کرد و داد دست مسافرای نوروزی، خبر پیچید ،‌همیطور پیچید و پیجید تا رسید دست اسفندیار،‌اسفندیار هم برای اینکه " بورکراسی مهرورزانه"‌دولت نهم را اثبات کنه، مهندس رو تشویق کرد و ‌خبر این مهربونی بی سابقه رو، داد به روابط عمومی اش، روابط عمومی هم اونو ‌خبرش کرد و برای همه فرستاد، کلاغه هم این خبر رو برای رو برای کلاش آورد و کلاش هم اینو زد برای شما:

 

 

البته خداروشکر که نوروز تموم شد و مسافرای مهربون نوروزی هم رفتن پی خونه و زندگی شون و خونه مهندس آزاد شد! خب بابا به چی زبونی بگن؟؟ دوستتون دارن!

-در همین زمینه: ابتکار نوروزی سازمان میراث فرهنگی (+

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸

 1- برژنف را می سوزاندم...یک هولوکاست خانگی در یک شومینه بزرگ، صدر هیات رئیسه شوروی،  بعد از سوختن، فقط پای شکسته اش را با آخرین رمق باقی مانده، تکان می داد...اخیرا خواب هام داره سورئال می شه، سورئال سیاسی! ملت خواب جینفر لوپز ، مگ رایان، چارلیزه ترون و اینها رو می بیبنن، ما هم خواب برژنف!

2-در ایران، "صادق هدایت" شدن یا "فردین"  شدن،همیشه دو گزینه روی میز  است! یه جورایی به طرز ماهرانه ایی، آخر عوامیت و خواصیت در جامعه ما به فردین و صادق هدایت ختم می شه، راستی دیدین توی بهشت زهرا چه معرکه ای است بالای سر فردین؟؟ قبرش رو می بوسن، گعده هفتگی می ذارن، تیپ فردینی می زنن، آواز می خونن و های های گریه! 

3-استاد عجیبی داشتیم به نام سیف زاده، از معدود اساتیدی که خودش و کارش رو جدی گرفته بود، یک بار از دست بی خیالی بچه ها عصبانی شد،سرکلاس فریاد زد: امیرکبیر و مصدق و بازرگان احمق بودند، احمق بودند که توی این مملکت فکر اصلاح داشتند، این را گفت از کلاس رفت تا آخر ترم هم دیگر نیامد، از وقتی میرحسین رسما اومده به صحنه انتخابات، خیلی یاد این حرف سیف زاده افتاده ام، میرحسین اصلا احمق نیست، بازی رو هم خوب بلده!

4-این بازی  beach head رو دانلود کنید و  حالشو ببرید، اصل بازی از مرحله 25 به بعد تازه شروع می شه، اینهم لینک دانلود (+)

5-یک سئوال فنی:بروبچزی که توی پرشین بلاگ، خونه کردن وبچه کردن(یعنی فعال هستن!) در حال حاضر می تونن فیلم(کد فلش فیلم) بذارن توی وبلاگشون؟ بطوری که فیلم های مثلا یوتیوب در وبلاگشون دیده بشه؟ ما که اخیرا نمی تونیم فیلم بذاریم، هرچه هم به مدیران و مسئولین تذکر می دیم، کسی گوش نمی کنه.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: