...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

ستارخان جمله معروف و حکیمانه ای  دارد:از کم، کم کشته می شود و از زیاد، زیاد! واقعیت این است که آدمها،‌نهادها و .. هرچه قدر بزرگ تر باشند، یک جورایی آسیب پذیرتر می شوند، این مقدمه را گفتم که بگویم سازمان عریض و طویل و بزرگی مثل  صداوسیما  بعد از اعتراضات عمومی و متعدد رسانه های کوچک نسبت به رویکرد یکجانبه اش به احمدی نژاد، سعی کرد با برخی ابتکارات  از جمله مراسم پرزرق و برق و مفصل قرعه کشی برای برنامه های تبلیغاتی نامزدها(که تاحالا سابقه نداشته است) تصویرش را نزد افکار عمومی ترمیم کند،‌نفس این عکس العمل، یعنی احساس خطر و تلاش برای ترمیم آن مثبت است.

طبعا "قرعه کشی"  در افکار عمومی به عنوان یک روش بیطرفانه و عادلانه شناخته می شود و تاکید بر این واژه، کاملا معنی دار است، ‌خبرنگاران صداوسیما امروز با لباس نارنجی و روشن و خنده های نمکی و مصاحبه های فانتزی با نمایندگان نامزدها سعی می کردند فضایی متفاوت بیافرینند،‌ما هم خوابیم و تفنگ هم البته خالی است! این فیلم بالایی نسخه کامل مراسم قرعه کشی تبلیغات نامزدهای دهم دوره انتخابات ریاست جمهوری است که مشاهده می فرمایید.

-داغ ترین مناظره ها: احمدی نژاد-میرحسین،13خرداد، کروبی-احمدی نژاد 16 خرداد+لیست مناظره ها(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

بخاطر ملاحظات حفاظتی ، اکثرا سربازها معمولا در جایی غیر از موطن خودشان خدمت می کنند و ‌اولین جایی که این سربازهای غریب پیدا می کنند،‌تفرج گاهها و مراکز تفریحی عمومی آن شهر است، وقتی هم به این جاهای تفریحی می آیند،‌ یک گوشه کز می کنند و غصه می خورند و یاد خانواده و سیستم خودشان می افتند، وقتی به طاق بستان کرمانشاه رفته بودیم، دوتا از این غریب-سربازها را در تخت بغلی دیدم و خیلی زود از حرف زدنشان فهمیدم که عرب هستند و از عشیره بداوی.

 باور کنید یکی از ثواب انگیزترین کارهای عالم، سرصحبت بازکردن و شوخی و همکلام شدن با این سربازها است،‌معلوم شد این سرباز جوان، شعر هم می گوید،‌آنهم شعر عاشقانه عربی، که از او خواستم مقابل دوربین، شعرش را بخواند که خواند(لطفا یک نفر این شعر  ترجمه کند و توی کامنت ها بگذارد)

-وقتی اتوبوس خبرنگاران داشت از سفر گیلان برمی گشت،مسئول امور خبرنگاران ستاد مهندس موسوی، رفت ته اتوبوس و خوابید و ما خبرنگاران بدجنس هم تصمیم گرفتیم با ایشان عکس یادگاری بگیریم که نتیجه اش شد این عکس زیر،‌چقدر توی اتوبوس خوش گذشت ،‌ فقط تصورش را بکنید،‌ساعت ٢ نصفه شب، صدای بلند موسیقی و همسرایی همگانی! و گوربابای سیاست و نم نم بارون و ...همه ما مدتها بود اینقدر نخندیده بودیم.

خنده بازار در اتوبوس

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

-وقتی به شهرهای کوچک بروی، تازه می فهمی که "صداوسیما و سفرهای استانی" با محمود چه کرده است!

- استقبال های دانشجویی از موسوی قابل توجه است ولی حتی اگر همه سه ملیون نفر دانشجو هم به او رای بدهند،‌اتفاق خاصی نمی افتد؛‌میرحسین برای برنده شدن نیاز به چند پرش بزرگ رسانه ای-سیاسی دارد، به خصوص در زمان تبلیغات رسمی از تلویزیون که ....البته بسیار بعید است بتواند، رقبای میرحسین ،‌ تقریبا همگی سروزبان دار تر از او هستند: احمدی نژاد با ملاحت پوپولیستی،آقامحسن با گنده گویی های مخصوص اش،کروبی با شلوغ بازی هایش.

-شعارها و تک مضراب های میرحسین به طرز ماهرانه ای ته کشیده و به تکرار افتاده است، پیری و سن بالا هم آفت هر دو نامزد اصلاح طلب(میرحسین و کروبی) است ،اما کروبی برخلاف میرحسین حال تهاجمی گرفته و شعارها و رویکردهایش مرتب تندتر می شود،به نظر می رسد استقبال مردمی از کروبی چندان خوب نباشد، کروبی در انتخابات نهم،‌"عوام" را مخاطب قرار داد و این بار "خواص" ، کروبی و میرحسین بخاطر سن و سال و موقعیت خودشان،‌چیزی برای از دست دادن ندارند ،‌به همین خاطر فکر کنم باید منتظر آتشباری سنگین و بی سابقه کروبی در هفته های آخر باشیم.

-اگر احمدی نژاد رای بیاورد، این انتخاب به معنای حکمفرما شدن تقریبا دائمی یک لایف استیل کاملا مشخص برای مردم ایران است:کره شمالی شیعی!

-به چشم خواهری و برادری! اگر من جای مسئولان هما و این ایرلاین های داخلی بودم،‌همه مهماندارهایم را از دانشگاهها و خیابانهای شیراز انتخاب می کردم و وقت کلاس رو نمی گرفتم و خلاص!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

حواشی مراسم سخنرانی میرحسین موسوی در مجتمع دانشگاهی پیامبر اعظم(ص) دانشگاه آزاد اسلامی در شهرک غرب-21 اردیبهشت 1388

محسن رضایی و پاسخ به سئوالی در زمینه سهم اهل سنت در اداره کشور 

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

به شرط نگرفتن صورت...مضراب های نیازش را فیلم کردیم! ...صدای سنتور، شرقی و مستور و محجوبانه  است، در میان مزقون ها، مزقون های بی حیای امروزی، چیز دیگری است این سنتور، شیش و هشت بازی هم دربیاورد، شلوغ کاری هم بکند،‌"طناز" می شود نه "مبتذل"...!

 اینجا را هم ببینید:ای ایران با سنتور(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

لینک مستقیم به  ویدئو(+) این برای بار هزارم: چرا پرشین بلاگ امکان گذاشتن فیلم و فلش را از کاربرانش سلب کرده است ؟!!واقعا چرا؟

قسمت دوم حواشی روز اول ثبت نام انتخابات دهم ریاست جمهوری 

آخرین خبر: پرشین بلاگ مهربون، مشکل فیلم و فلش رو حل کرد! صداوسیمای کلاشینکف دیجیتال می خواد بترکووونه ! منتظر باشید

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

چند روز قبل ها که داشتم کشوی خودم را پاکسازی می کردم،‌چشمم به کتابی افتاد با این عنوان" مجموعه سخنرانی های هفتمین نشست آموزشی ائمه جمعه"، ورق زدمش،‌در انتهای این کتاب،‌ سخنرانی مرحوم آقای مروی معاون وقت قوه قضاییه را دیدم که در بخش پایانی آن در  مورد جریان رفع حصر آقای منتظری در بهمن ماه ١٣٨١ مطالب جالبی را گفته بود،‌این بود که این متن را عینا تایپ کردم و می گذارمش اینجا برای ثبت در تاریخ:

***

...در این فرصت قصد دارم جریان رفع حصر آقای منتظری را خدمت شما عزیزان گزارش دهم. این گزارش خدمت همه مراجع ارائه شد و اثر مطلوبی بر جای گذاشت.

نخستین نکته در این گزارش این است که 30 درصد این حصر از ناحیه نظام بود و 70 درصد بقیه از سوی خود آقای منتظری بود. آنچه مد نظر نظام بود صرفا محدود کردن رفت و آمد جمعیت  ها و گروهها به بیت ایشان بود و از نظر نظام، رفت و آمد علماء، بزرگان،بستگان و نزدیکان مانعی نداشت و همچنین بیرون رفتن ایشان از منزل به قصد زیارت حرم حضرت معصومه(س) سفر و زیارت مشهد مقدس بلامانع بود.

ایشان در خاوه قم، منزل و باغچه ای داشتند که تابستانها می توانستد از آن استفاده کنند در ابتدای حصر، دادگاه ویژه روحانیت به ایشان گفت که در بسیاری از موراد، شما آزاد هستید ولی خود آقای منتظری گفت: یا همه حصرها برداشته شود یا اینکه کاملا برقرار باشد.

لذا 70 درصد این حصر به خواست خود ایشان بود، زمانی پزشکان به ایشان توصیه کردند که از منزل بیرون رفته و قدم بزنند، اما ایشان در پاسخ گفته بود نمی گذارند از منزل بیرون بروم، مسئول حفاظت آنجا حضور داشته و اعلام کرده بود که بیرون رفتن ایشان هیچ مانعی ندارد و اینکه ما همواره همراه ایشان هستیم به این خاطر است که دشمنان نظام می توانند با کشتن ایشان به نظام، ضربه بزنند و چون جان ایشان در خطر است و همچنین ایشان در زمان قائم مقام بودن محافظ داشته و بدین کار عادت دارند، ما همواره در کنار ایشان خواهیم بود.پروژه حصر آقای منتظری از ابتدا کار به شورای عالی امنیت ملی محول شده بود ولی در هرمقطع که تلاش می شد حصر ایشان برداشته شود، مقام معظم رهبری روی خوش نشان می دادند، به عنوان مثال زمانی آیت الله امینی پیغام دادند که قصد داریم در جامعه مدرسین راجع به حصر آقای منتظری بحث کنیم، حال می خواهیم بدانیم آیا مقام معظم رهبری این کار را می پسندید یا خیر، اگر ایشان نمی خواهند کسی وارد این بحث شود، به ما اعلام نمایید که وارد بحثی که مورد رضایت آقا نیست، وارد نشویم، مقام معظم رهبری در پاسخ فرمودند: این کار هیچ اشکالی ندارد و من از خدا می خواهم که آقابان بتوانند طرحی برای رفع حصر ارائه دهند.

هرچند مقام معظم رهبری با جنبه عاطفی قوی خویش هیچ گاه نمی توانست بپذیرد که این پیرمرد محصور باشد اما هیچگاه به شورای امنیت ملی در این زمینه امر و نهی نکرده است؛ چرا که بحث "عواطف" و "مصالح نظام"، در این مقوله کاملا جدا از هم است؛ معظم له از اینکه شخصی با آن سوابق و در سن کهولت محصور باشد ناراحت هستند اما از نقطه نظر مصالح عالیه انقلاب اجازه نمی دهد که مسایل احساسی بر این قضیه سایه افکند.

 پس از مطرح شدن قضیه حصر در جامعه مدرسین، آیت الله امینی خدمت آقا رسیدند و مقام معظم رهبری فرموند: من قصد ندارم در این قضیه امر و نهی کنم که این حصر برداشته شود یا نشود چرا که باری برداشتن حصر از جایی که ممکن است کانون فتنه،  مایه انحراف جوانان و سبب امید بستن دشمن شود خجت شرعی لازم است تا بتوان در روز قیامت بدان تمسک کرد. معظم له از آیت الله امینی که با آقای منتظری سابقه رفاقت داشته اند، خواستند که بدون اعلام رسمی، مصاحبه یا ثبت و ضبط شخصا نزد آقای منتظری رفته و شفاها از ایشان قول بگیرند که پس از برداشته شدن حصر غیر از درس و بحث و کارهای خودشان به کارهای ضد نظام دست نزنند.

رهبر معظم به کمترین کار در این زمینه بسنده کردند تا صرفا حجت شرعی داشته باشند تا اگر خلاف آن صورت گرفت بتوانند قول آقای منتظری را به ایشان گوشزد نمایند. اما زمانی که آیت الله امینی برای اینکار به منزل آقای منتظری رفتند که ایشان آیت الله امینی را راه نداده و گفتند یا دستور می دهند حصر بداشته شود یا اینکه هیچکس حق ندارد وارد شود.

مورد دیگری که مقام معظم رهبری عنایت ویژه نشان داند زمانی بود که آقای زاهدی درخواست کردند در یک ملاقات خصوصی و طولانی همراه با آیت الله مومن خدمت آقا برسند و راجع به آقای منتظری صحبت کنند. ظرف دو یا سه روز جلسه ای با حضور این دو بزرگوار و  مقام معظم رهبری تشکیل شد و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به طول انجامید. پس از جلسه، این دو بزرگوار قانع شدند و گفتند«آقا دنبال حجت شرعی می گردند».

اوضاع به همین منوال بود تا اینکه یکی از وزرا که با بیت آقای منتظری مرتبط است در هیات دولت گزارش داد که حال آقای منتظری خوب نیست و ایشان به علت محصور بودن روزی 16 تا 17 ساعت می خوابند که برای فدر در این سن علامت خوبی نیست. در آن جلسه آقای خاتمی به وزیر بهداشت دستور داد یک تیم پزشکی به قم بفرستند تا گزارشی از وضعیت جسمی ایشان تهیه کنند. معاون وزیر بهداشت که پزشک خوبی است همراه یک تیم پزشکی به قم رفته و طی گزارش اعلام می کنند حصر آقای منتظری سبب شده است که ایشان دلمردگی و افسردگی پیدا کند. زمانی که آقای خاتمی در جلسه هفتگی خود با مقام معظم رهبری این قضیه را عنوان می کنند که شورای عالی امنیت ملی این قضیه را پیگیری کنند.

لازم به ذکر است که در این قضیه نامه آقای طاهری یا نامه نمایندگان مجلس کوچکترین تاثیری بر اراده الهی آقا نداشته اند و اصولا اینها کوچکتر از آن هستند که بتوانند در برابر ایمان آقا ابراز وجود نمایند. مقام معظم رهبری همواره بر حسب تکلیف شرعی خویش عمل نموده و به قضایایی که ممکن است در نظر برخی مهم باشد اعتنایی ندارند؛ یکی از بزرگان به آقا گفته بود ممکن است دستور شما به کمسیون امنیت ملی را معلول و متاثر از نامه آقای طاهری و نمایندگان مجلس بدانند در این صورت آقای طاهری در چشم مردم بزرگ می شود؛ لذا بهتر است کمی صبر کنید تا آبها از آسیاب بیافتد. آقا در پاسخ فرمودند: من در برنامه ها و موضع گیری های خود اینگونه محاسبه نمی کنم و صرفا تابع تکلیف شرعی خویش هستم و غیر از حجت شرعی چیزی برایم مهم نیست. من تا دیروز حجت شرعی داشتم ولی امروز اینکه کار من به حساب زید و عمرو گذاشته شود برای من حجت شرعی محسوب نمی شود لذا بنده با توجه به بیماری آقای منتظری نمی توانم ایشان را به این بهانه که ممکن است آقای طاهری بزرگ شود، در حصر نگه دارم؛ چرا که در این صورت در روز قیامت نمی توانم پاسخگو باشم.

البته تاکنون آقای منتظری امتحان خوبی نداده است؛ به عنوان مثال شب قبل از حصر مستقیما با بی.بی.سی مصاحبه کرده است. البته چنین وانمود کرده اند که قضیه اتفاقی بوده است؛ بدین ترتیب که ایشان تنها در اتاق نشسته بودند که از رادیو بی.بی.سی به شماره خصوصی! ایشان زنگ می زنند و تعجب می کنند که چطور خود آقای منتظری در همان مصاحبه نظارت استصوابی را زیر سئوال می برد.

 پس از آن هم "احمد" با رادیو  آمریکا مفصلا مصاحبه کرده و از اینکه این رادیو در طی دوران حصر فریاد مظلومانه ایشان را به جهان رسانید تشکر می نماید. در هر حال حضرت آقا فرمودند که اگر بیماری ایشان معلول حصر است حصر را برداشته و فکری برای درمان ایشان بنمایید. شورای امنیت ملی نیز به بررسی کار پرداختند و تاکنون کار به اینجا کشیده است. امیدوارم عاقبت امر خیر باشد. «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

بوتیک!

بوتیک، بولوار، لاله زار، تمدن بولواری!

بوتیک!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

داخلی-روز-یک بیمارستان مجهز، یک اتاق اختصاصی و تک تخته: صدای چیزی بین گریه و زمزمه به گوش می رسد، در اتاق باز می شود، دوربین به سمت مردی که روی تختخواب ، دراز کشیده می رود و از شدت درد،‌پشت دستش را روی پیشانی اش گذاشته و صورتش پیدا نیست، دوربین چند لحظه روی سرم بالای تخت که ‌چیک چیک می کند،‌زوم می کند، کاپشن آن مرد روی چوب لباسی آویزان است، یک لیوان نیم خورده آب روی میز کوچک کنار تخت و چند پرونده کاغذ و یک خودکار بیک ساده، دوباره تصویر چیک چیک سرم دیده می شود، این بار صدای مرد روی چیک چیک سرم،‌ شنیده می شود:من خادم ملت ایران هستم،‌جان من فدای مردم، افتخار می کنم که زندگی من در خدمت به مردم ایران گذشته و بازهم خواهد گذشت، حالا دوربین،‌چهره مرد را نشان می دهد با قیافه ای خسته اما لبخندی مهربان رو به دوربین می گوید:من جاروکش مردم ایران هستم،‌مردم ایران مثل من هزاران نفر دارند،مگر من کی هستم جز یک خادم کوچک؟ صدای هق هق فیلمبردار و لوگوی لرزان خبرنگار با تصویر مرد فید می شود،‌موزیک سوزناکی پخش می شود و تصاویر قدیمی مرد را نشان می دهد: در حال سفر کردن، دست تکان دادن، بوسیدن بچه ها، سخنرانی کردن و ...

هیس!

-خارجی-روز-در ورودی بیمارستان مجهز:مجری مشهور رو به دوربین،‌با صدای کشدار و بغضی در گلو، لوگو به دست رو به دوربین: آن مرد اینجا خوابیده است، در یکی از همین اتاق های سفید رنگ(در این لحظه برمی گردد و به ساختمان نگاهی سریع می کند و دوباره به حالت اول برمی گردد)  دکترها به او گفته بودند که قلبش دیگر خسته شده است،‌اما او خستگی را خسته کرده بود،آن مرد،‌ خودش را فدای مردم کرده است، آن مرد حتی در بیمارستان کارهای مردم را می اندازد با یک خودکار بیک و چند پرونده، آن مرد همه جای ایران رفت،‌چون همه جای ایران سرای او بود، ما آن مرد را دوست داریم، آن مرد هم ما را دوست دارد، قلبی که امروز در سینه آن مرد می تپد،‌متعلق به همه مردم ایران است،‌ هرچند که آن قلب درد گرفته است، اما قلبی است که ....مجری همچنان ادامه می دهد...

-پای نوشت: باور کنید اصلا بعید نیست!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: