...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸

با درگذشت آیت الله حسینعلی  منتظری ، می توان گفت پرونده روحانیون نسل اول انقلاب بسته شد، منتظری "هم ردیف" طالقانی و  "هم نسل" مطهری بود که به نظرم قضاوت نهایی و تاریخی در مورد ایشان شاید 20 سال بعد شکل بگیرد...منتظری بدون داشتن کاریزما، در بین هوادارانش محبوبیت داشت و این نکته مهمی است، اما به نظرم یکی از حواشی مهم حادثه درگذشت آقای منتظری، پیام تسلیت رهبری به این مناسبت است...

***

پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عملا مجادله بکار بردن یا نبردن لقب "آیت الله" برای آقای منتظری که در رسانه های رسمی یک ابهام بزرگ را ایجاد کرده بود، از میان برد اما نکته مهمتر نامه تسلیت رهبری، بخش دوم ( و البته اصلی ) آن است که در آن آمده است:"در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد."

چند نکته در این باره می توان گفت:

-نفس ارسال پیام برای درگذشت آیت الله منتظری از سوی رهبر انقلاب بسیار قابل توجه است، هرچند بی سابقه نیست، ایشان برای درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی هم پیام تسلیت صادر کرده بودند و این بیشتر به منش شخصی آیت الله خامنه ای برمی گردد و مربوط است تا شخصیت حقوقی ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، که این مسئله  گاهی خیلی پررنگ و گاهی کم رنگ می شود....مثلا توجه کنید که امام خمینی از مهندس بازرگان در نامه معروف 1366 به آقای محتشمی پور تعابیر تندی مثل  "پدر منافقین" و..یاد می کند، اما آیت الله خامنه ای در پیام تسلیت خود(دی ماه 1373) توصیف شگفت انگیز" مروج اسلام ناب محمدی" را در مورد مهندس بازرگان بکار برد(جالب تر اینکه پیام تسلیت آیت الله خامنه ای در سایت رسمی ایشان وجود ندارد!)

هرچند که بازتاب های پیام رهبری برای مهندس بازرگان چنان بود که پیام تسلیت ایشان برای دکتر سحابی ، محافظه کارانه تر شد.


-آیت الله خامنه ای محتاطانه و  محترمانه و البته با ظرافتی که خاص خودش است، وقایع منجر به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری(1367-68) را با ادبیات خاص( و نه ادبیات و تاریخ نگاری رایج و  رسمی) توصیف کرده است و از حوادث سال 1368 و برکناری آقای منتظری به عنوان "امتحان دشوار و خطیر" نام برده است و حتی ترجیح داده است صریحا از کلمه ای مثل "اشتباه و خطا" هم استفاده نکنند و با "حذف معنوی" این کلمات، برای آقای منتظری از خدا خواسته اند که "آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند"

-نکته جالب دیگر این است که آیت الله خامنه ای در پیام خود هیچ اشاره ای به مواضع سخت آیت الله منتظری علیه شخص خودش (به ویژه در ماههای اخیر  و در حوادث بعد از انتخابات) نکرده است و ترجیح داده اند  "مغفرت و رحمت خدا" را فقط برای دوره اواخر عمر امام برای آقای منتظری مسئلت کرده اند و  از موضع امام و نه رهبر فعلی با آقای منتظری برخورد کرده است.

-نکته دیگر این اشاره به "ابتلائات دنیوی" آقای منتظری است که رهبری مسئلت کرده است به عنوان "کفاره" آن "امتحان سخت و دشوار در اواخر عمر"  قرار گیرد و می توان حدس زد که بارزترین این ابتلائات مسئله "حصر آقای منتظری از سال 1376 تا 1381" باشد که از سوی حاکمیت علیه این مرجع تقلید اعمال شد و آیت الله خامنه ای علاقه دارد آن را به عنوان "کفاره" آقای منتظری محسوب کند.

در این باره:

-پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)

-حکایت رفع حصر آقای منتظری در سال 1381 (+)

ک نکته جالب در  پیام تسلیت محسن رضایی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)

***

-آقای امید حسینی(آهستان) سئوال جالبی کرده اند که  من چرا و از کجا اینطور برداشته کرده ام که منظور از “ابتلائات دنیوی ” که رهبری خواسته اند کفاره مرحوم منتظری شود، مسئله “حصر” بوده و نه مثلا “بیماری های آقای منتظری”

دلیل اولم همان است که در پست “جریان رفع حصر آقای منتظری در سال 1381″ نوشته ام و ادرسش را می گذارم همین جا :http://kelash.persianblog.ir/post/364/
دلیل دوم: مسئله بیماری و کهولت آقای منتظری آنچنان شدید و ناراحت کننده و غیرعادی ( مثل فلج شدن یا وضعی که مثلا آقای خلخالی در اواخر عمر داشت) نبود که اینها بخواهد ابتلائات دنیوی منجر به کفاره برای آقای منتظری برای عام و خاص تصور شود و رهبری بیاید و در پیام خودشان به این موضوع اشاره مستقیم کنند، واضح است که منظور از ابتلائات دنیوی، شهادت و فقدان شهید محمد منتظری هم نمی تواند باشد، چون اصولا مسئله ابتلائات در پیام رهبری، به مسائل اواخر عمر امام خمینی مربوط دانسته شده است و اصولا می شود فهمید که منظور از ابتلائات دنیوی مربوط به بعد از این دوران است.

ضمن اینکه هم من و هم شما و هم همه می دانند که حصر آقای منتظری بسیار او را آزرد و بازتاب های نامناسبی هم به همراه داشت و همانطور که در آن پست هم نوشته ام رهبری تلویحا از آن ابزار ناراحتی کرده اند، لذا محتمل ترین گزینه برای مصداق “ابتلائات دنیوی” به نظرم موضوع حصر می تواند باشد، لفظ “ابتلائات” هم کاملا هوشمدانه انتخاب شده(مثلا اکثر پیام های رهبری) و می توان حدس زد که رهبری، این حصر را در پاسخ به رفتارهای سیاسی نامطلوب آقای منتظری( از نظر ایشان) دانسته اند.بازهم از دقت و توجه شما متشکرم، اونچه که به عقل ناقص ما رسید، این بود …حالا خوشحال می شم نظر شما و سایر دوستان را بدانم.

***

متن پیام آیت الله خامنه ای برای فوت مهندس بازرگان:

 

بسمه تعالی                                                            

جناب آقای دکتر یدالله سحابی

درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.                                                 

سید علی خامنه ای     

5/11/1373

 ****

-یک خواهش از برخی کامنت گذاران: من از اینکه کامنت هایم را ببنددم متنفرم، دوست دارم اینجا به قول قدیمی ها، دموکراسی بازی کنیم! ولی بی فحش!  ‌لطف کنید  کامنت های فحش و بدبیراه خودتان را جای دیگر بنویسید و این رسالت خطیر را جای دیگر انجام دهید،‌ فحش نوشتن در کامنت های وبلاگ های داخلی فقط نویسنده آن را بدبخت می کند و برایش دردسر درست می کند! اگر هم نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید،‌لااقل این کامنت ها را به صورت "خصوصی" برایم بفرستید! ایام عزت مستدام! 

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸

در جنگ، چندان مهم نیست که چقدر و چه حجم "آتیش" بریزی روی مواضع طرف مقابل، مهم اینه که نتیجه چه خواهد شد؟ اینکه بعد از پایان گلوله باران و ریختن نخودها، ببینی که دشمن هنوز سر مواضع اش باشد یا نه ؟ و اینکه بتونی خط رو بشکنی و "پیشروی" کنی...

چیزی که الان شاهد آن هستیم این است که صداوسیما تقریبا برنامه های عادی اش رو قطع کرده(به خصوص شبکه خبر و ٢:٣٠ به عنوان دو لشگر خط شکن) و "با همه توان" در مورد راهپیمایی روز جمعه 27 آذر تبلیغ و تهییج می کند...‌

عملا با این حجم آتش ریختن، "عادی بودن وضعیت" زیر سئوال می رود و مردم این پیام واضح را از تلویزیون(به عنوان نافذترین رسانه در ایران) دریافت می کنند که ..."نه انگار یک خبرهایی هست" ...چیزی که عملا تا الان از سوی رسانه های رسمی نفی می شد، اما چرا این ریسک رسانه ای انجام می شود؟ چرا این ریسک بزرگ انجام می شود که تصویر پاره شده امام خمینی روزانه،‌بارها و بارها از همه شبکه های سراسری پخش شود؟

واقعیت این است که به نظر می رسد نظام عزم خود را جزم کرده است که "غائله ناشی از انتخابات ریاست جمهوری دهم" را که امروز وارد "هفمین ماه" حیات خود را می شود را "جمع" کند به هرقیمت...

میرحسین و کروبی

این "عزم" را باید جدی گرفت...نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ سی ساله خود معمولا بسیار "سریع" بر بحران های سیاسی داخلی غلبه پیدا کرده است: حذف بنی صدر، مجاهدین خلق، جبهه ملی و نهضت آزادی... عملا در مقطعی کمتر از یک ماه(اردیهشت تا خرداد ١٣۶٠) صورت گرفت،‌حزب توده (که سازمان یافته ترین حزب سیاسی ایران بود) با یک ضربه سریع اطلاعاتی-نظامی در ١٣۶١ حذف شد، آقای سیدکاظم شریتعمداری ، مرجع تقلید وقت در سال ١٣۶١ بعد از خواندن توبه نامه در تلویزیون،‌از صحنه روزگار سیاست محو شد، ‌آقای منتظری قائم مقام رهبری وقت با همه بار سیاسی و مذهبی اش‌ تنها در عرض دوماه از بالاترین جایگاه نظام با چند نامه نگاری حذف شد...بحران کوی دانشگاه در سال 1378 بیشتر از چند روز طول نکشید... در همه این بحران ها، بعد از یک گوشه چشم و سخنرانی قاطع، موج هواداران مردمی نظام به راه می افتاد و کار را تمام می کرد،اما بحران انتخابات ریاست جمهوری و  موضوع سبزها، ‌بحرانی است که حذف و هضم آن برای نظام جمهوری اسلامی،‌سرسختی و مقاومت خاصی نشان داده است و خطرات و حساسیت این دوام هفت ماهه برای مسئولان نظام قابل تامل است، خصوصا که ماهیت جنبش سبز هم به مرور رادیکال تر می شود...

نکته جالب این است که در شرایط پیچیده فعلی، بین برخورد "حقوقی-قضایی" با سبزها (دستگیری و محاکمه موسوی و کروبی) و برخورد "مردمی"(بسیج هوداران مردمی نظام علیه فتنه و درگیر شدن بدنه با بدنه) تردید وجود دارد...یا می توان گفت برای برخورد حقوقی با موسوی و کروبی، یک شارژ عظیم توده ای مورد نیاز است...البته باز بگذریم از این که دستگیری موسوی و کروبی تقریبا انتخاب گریزناپذیری برای نظام است.

حالا همه نگاهها به فردای روز جمعه و راهپیمایی27 آذر 1388 آن است، قطعا روز جمعه یک مقطع و یک سرفصل در تاریخ بحران انتخابات ریاست جمهوری دهم است، آیا "خط"  سبزها شکسته می شود و پیشروی شروع؟ نظر شما چیه؟

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸

داریوش روی باک موتور یک کرمانی

داریوش روی باک موتور...! دختر و پسرهای پایتخت نقش داریوش بر تی شرت زنند و در کرمان،‌نقش او بر باک موتور! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!

داریوش روی باک موتور یک کرمانی

-دقت کردید "محمدصالح علاء" چقدر به "غلامعلی حدادعادل" شبیه است؟! نیست؟ به نظرمن اگر صالح علا به سیاست می رفت، حداد می شد و حداد هم اگر قرار بود مجری تلویزیون شود،‌می شد صالح علا!

-اولین ماکارونی عمرم را پختم!

-بهترین لباس خونه: دشداشه!

-درباره اوضاع مملکت: کار داره بالا می گیره!

-جایی بودیم که نصاب آمده برای نصب ماهواره،در مقابل دیدگان ما و صاحبخانه، همینطور که داشت تند و تند به سیگارش پک می زد و دگمه های کنترل را فشار می داد و "کانال های فشن" را توی اول لیست می چید،گفت: فقط پروپاچه! زن ل خ ت یکی از زشت ترین چیزهای عالم است! هرمونتیک فراساختاری بدن انسان رو دارید؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸

اتفاق جالبی افتاده است! ماجرا از این جا شروع شد که آقای سیدعباس سیدمحمدی(+) در مورد سندیت و اصالت یکی از جملاتی که در پست قبلی به مهندس بازرگان نسبت داده بودم،‌تردید کردند و از سر پیگیری و دقت در یک حرکت بسیار تحسین برانگیز به آقای عبدالعلی بازرگان ایمیل زده اند و  نظر فرزند بازرگان را در این خصوص جویا شده اند،‌اما جمله ای که من نوشته بودم این بود:

"وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم"

آقای سید محمدی هم از عبدالعلی بازرگان سئوال کرده که لطفاً بفرماید عبارت دقیق بیانات مورد اشاره ی مرحوم بازرگان(همین جملات بولد شده بالا)چیست.جواب آقای عبدالعلی بازرگان که درتاریخ  سی نوامبر 2009 نوشته شده،‌بدین شرح است:

«جناب سید عباس سید محمدی  
حاکمیت در طول سی سال گذشته بارها تلاش کرده است نهضت را تعطیل کند ولی نهضت هرگز راسا اعلام نکرده است که داوطلبانه فعالیتش را تعطیل میکند، حتی برای یکروز»

عبدالعلی بازرگان، فرزند مهندس بازرگان

عبدالعلی بازرگان

آقای سیدمحمدی در ادامه مطلب خود نوشته است: من از نوشته ی بهمن هدایتی، نفهمیدم که منظور از «ما»، در جمله ی «ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم»، نهضت آزادی است. خب البته یک مقدار کم هوشی ی من بود.
ــ طبق جواب عبدالعلی بازرگان، ظاهراً «ما» = «نهضت آزادی».
ــ عبدالعلی بازرگان جواب نداد که اصولاً انتساب جمله ی نقل شده، به مرحوم مهدی بازرگان، صحت دارد یا نه.
ــ اگر مضمون آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، درست باشد، و جواب عبدالعلی بازرگان هم درست باشد، شاید منظور مرحوم مهدی بازرگان مطلبی باشد که نیاز به مقداری توضیح دارد.
ــ شاید اساساً آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، از مرحوم مهدی بازرگان صادر نشده است. نمی دانم.

آقای سید عباس سیدمحمدی، بلاگر نکته بین و دقیق

آقای سیدمحمدی، بلاگر دقیق و پیگیر

***

بنده هم وقتی این مطلب را دیدم،‌ خورد و خوراک و خواب و همه کارهای عادی ام را بر خودم حرام کردم تا بتوانم اصل مطلب را پیدا کنم،‌نهضت آزادی سایت بسیار کاملی دارد که متاسفانه امکان سرچ ندارد، از ساعت ٢ صبح پنجشنبه تا همین حالا که ساعت یک ربع به پنج باشد،‌ شروع کردم به گشتن و جوریدن و زیر و رو کردن اسناد نهضت آزادی، تا اینکه بالاخره مطلب مورد نظر را پیدا کردم :

مهندس بازرگان در تاریخ دوازدهم مهر ١٣۶٧ نامه ای سرگشاده به امام خمینی نوشته است (+) در بخش انتهایی این نامه،‌بازرگان نوشته است:

ماحصل کلام و خلاصه آنچه مدعیان خواسته و پرداخته‌اند اینست که اولاً نهضت آزادی ایران، با فلج شدن از داخل و لکه‌دار شدن در خارج، اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشاء اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندان، جز در زیر ذره‌بین اطلاعاتی آنها و خنثی شدن قبلی کارها نداشته باشد. ثانیاً با تظاهر به اینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب قانونی مخالف (و شاید چند حزب دیگر و گروههای فرمایشی) حضور و فعالیت و امنیت دارند، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و به خلافکاری اقتصادی و اداری و سیاسی خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود.

  در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذارده‌اند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه.

  طبیعی است که نهضت آزادی ایران، به رهبری و یاری خداوند و به تائید ملت ایران، تن به ذلت و خیانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزیند.

***

ملاحظه می فرمایید که نقل قولی که بنده کردم،درست بوده و البته جای تعجب دارد که آقای مهندس عبدالعلی بازرگان(که عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم هست)‌اطلاعی از این نامه پدرشان ندارند! بازهم باید از آقای سیدمحمدی بخاطر دقت و نکته سنجی شان تشکر و قدردانی کنم، ئی جوری بود که کلاشینکف بازهم گره ای از گره های تاریخ معاصر و چالش های کشور را گشود! مشکل دیگه ای بود بگید! تعارف نکنید یه وقت!:)

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸

-چریک به مبارزی می گویند که حداکثری می جنگدد، همیشه و تا پای جان می جنگدد، سرباز نیست که برای جنگندگی اش پول یا مواجب بگیرد، برای عقیده اش جانانه می جنگدد، سر تسلیم و سازش ندارد، همیشه آماده مرگ و رویارویی با گلوله مستقیم است، چریک قهرمان می شود و  محترم، اسطوره می شود و ماندنی، حتی برای دشمنانش، خیلی هم فرقی نمی کند چه ایدئولوژی و دیدگاهی داشته باشد(ارنستو چه گوارا بارزترین این نمونه است)

-لقب " چریک پیر" را در ایران برای دو نفر بکار می برند:بهزاد نبوی و مهدی بازرگان:

-بهزاد نبوی، مهندس اصلاح طلبان است، دبیرکل در سایه مجاهدین انقلاب، معاون نخست وزیر در امور اجرایی در دولت محمدعلی رجایی، محمدرضا مهدوی کنی و میرحسین موسوی، وزیر صنایع سنگین در دولت میرحسین ؛سخنگوی دولت رجایی و همراهش در سفر نیویورک،بهزاد نبوی یکی از شخصیت هایی است که هم توان تشکیلاتی بالا دارد و هم تحلیل گر ارشد اصلاح طلبان است، اگر از رقبای راستی بپرسید "باهوش ترین چپی" کدام است یا اسم بهزاد را می برد یا حجاریان را ، بهزاد نبوی اصولا یکی از کسانی است که به همراه حجاریان و عبدی و موسوی خویینی ها و ...مفهوم اصلاحات را پرورش داده و عرضه کردند، بهزاد بعد از چهار بار تایید و رد صلاحیت، نایب رئیس مجلس ششم شد، نایب رئیسی که فرمانده بود در واقع، آن استعفای دسته جمعی را ترتیب داد و ...بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری، بهزاد نبوی بازداشت و در دادگاه اصلاح طلبان حاضر، تنها جمله ای که از دفاعیات او در دادگاه درآمد این بود که "به میرحسین موسوی خیانت نمی کنم"، بهزاد نبوی به شش سال حبس محکوم شد، وقتی از زندان به خانه آمد،‌برای هوادارانش که گردش جمع شده بودند گفت که چطور مخفیانه برای همسرش در دادگاه معروف، بوسه فرستاده است، اووباید چند روز دیگر قلبش را عمل باز کند، بهزاد حالا شصت و هفت ساله است...

-مهدی بازرگانِ بعد از انقلاب را همه معمولا تا زمان استعفایش از نخست وزیری دولت موقت(14 آبان 58) می شناسند، اما بازرگان دهه شصت تا زمان مرگ چندان شناخته شده نیست، بازرگان  همانقدر که  در دوره نخست وزیری اش به نرم خویی و  بذله گویی و لیبرال منشی شناخته می شد،به همان اندازه  در دوران بعدی،سرسخت بود و  حتی لجباز(عزت الله سحابی جایی گفته بود اصرار بازرگان برای استفاده از کراوات در هنگام نخست وزیری از لج انقلابیون بود) وقتی از نخست وزیری رفت و یک سال بعد نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی شد، دو نامه سرگشاده و گله آمیز به امام خمینی نوشت، از قطب زاده دفاع کرد، از تریبون مجلس، رسما از امیرانتظام-که به اتهام جاسوسی محکوم شده بود- دفاع کرد، باز از پشت همان تریبون مجلس شورای اسلامی میان فریادهای مرگ بر بازرگان خلخالی و موحدی ساوجی و ...نسبت به ظهور  استبداد دینی هشدار داد، با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر علیرغم نظر صریح امام و نظام مخالفت کرد،  وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم، در سال 66 به قول خودش پنبه ولایت مطلقه را با یک بیانیه تحلیلی مفصل زد، به حوادث سال 67 اعتراض کرد،اواخر عمرش، حتی نظریه "آخرت و خدا، هدف بعث انبیاء" را در مقابل نظریه محوری نظام جمهوری اسلامی(سیاست عین دیانت) مطرح کرد و ...وقتی در سی ام آبان 73 در سن هشتاد و هفت سالگی از دنیا رفت، رهبر همان نظامی که بازرگان بیشترین مخالفت را با او کرده بود، پیامی محترمانه در تجلیل از او صادر کرد.

-به نظر شما 50 سال بعد... بازهم چریک پیر لقب این دو نفر خواهد بود؟

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: