...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

امشب میزبان یکی از برادران اهل سنت بودیم،قبل از خواب دیدم کیسه ای را از وسائلش درآورد، کیسه سرمه دان اش را! با ناباوری برای اولین بار شاهد "سرمه کشیدن" بودم.

می گفت سرمه را از سنگ پودر شده و دوده کنده درخت "بنه" درست می کنند

و شروع کرد به سرمه کشیدن

سرمه برخلاف ریمل!(درست گفتم؟!) به داخل محفظه چشمی کشیده می شود

نتیجه!

-درباره سنت سرمه کشیدن(+)

به نظرم آمد که "جوان نمایی" و سنت هایی مثل "خضاب کردن ریش و مو" یا سرمه کشیدن که چشمها را جذاب و جوان نشان می دهد از بنیادهای ناخوانده شریعت اسلامی است که چندان به آن توجه نشده، نظر شما چیه؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩

استعفای حسنی مبارک در شامگاه 22 بهمن 1389  چیزی است که ناخودآگاه تجربه سقوط مبارک را با سقوط رژیم شاه در 22 بهمن 1357 به ذهن تداعی می کند.

تجربه انقلاب ایران و حتی انقلاب های کلاسیکی چون انقلاب روسیه و فرانسه، نشان میدهد نهاد های نطامی کلاسیک  نهایتا در برابر چالش ها و بحران های سیاسی کاملا منفعل عمل می کنند و توان تحلیل و تصمیم گیری قاطع در اینباره را ندارند، به یاد بیاوریم که ارتش شاهنشاهی ایران هم در نهایتا در 22 بهمن 1357 اعلامیه بی طرفی خود را صادر کرد و باعث انهدام عملی نظام شاه شد.



دلیل هم پیچیده نیست، چون منطق خطی "سیاه و سفید" ، "دشمن و خودی"- که ذهنیت نظامی ها با آن عجیبن است- کاربرد و راهبرد موثری در مناقشات سیاسی داخلی ندارد و نهایتا نهادهای کلاسیک نظامی در برابر این چالش ها "ذوب" می شوند، چون نمی توانند "عینیت " مردم مقابل را به "ذهنیت" دشمن کلاسیک تقلیل بدهند و عمل کنند و  دقیقا به همین خاطر بود که آخرین واحد نظامی رژیم شاه که در برابر انقلاب و به نفع شاه مقاومت می کرد "گارد شاهنشاهی" بود که ماهیتی شبه ایدئولوژیک و حتی عاطفی داشت.

در مواقع بالا گرفتن بحران سیاسی، اگر ارتش و نیروهای مسلح شدت عمل به خرج دهد، منفور مردم می شوند و بلافاصله به یکی از اهداف مخالفین تبدیل می شود، اگر هم شدت عمل به خرج ندهد، مانوری از ضعف قدرت حاکم خواهد شد که عملا فرایند سقوط را تسریع می کنند.

اما حسنی مبارک در واقع قدرت به کسی سپرد که از آن گرفته بود، قدرت در مصر امروز ارمغان کودتای افسران آزاد-جمال عبدالناصر- و ارتش بود و وقتی عرصه بر مبارک تنگ شد، آن را دوباره به "ارتش" بازگرداند.

اما شاه به دلیل آنکه ارتش زائده ای از وجود خودش محسوب می شد و او بود که به ارتش مشروعیت میداد نه بالعکس؛ نمی توانست سلطنت خود را بدهد تا حاکمیت نظامیان باقی بماند، تفاوت عمده جمهوری های مادائم العمر با رژیم های سلطنتی-که در ظاهر خیلی بهم شبیه هستند- هم اینطور مواقعی خودش را نشان می دهد.

 این تفاوت هم بین شاه ومبارک وجود داشت که محمد رضا پهلوی بعد از بالا گرفتن بحران قدرت را بین شورای سلطنت و نخست وزیری تقسیم کرد و ارتش شاهنشاهی تا آخر تکلیف خود را در این تقسیم قدرت نفهمید و شاید یکی از دلایل فروپاشی ارتش شاهنشاهی هم همین بود.اما حسنی مبارک بعد از بالا گرفتن بحران قدرت را به شورای عالی رتبه نطامی مصر واگذار کرد ، مبارک در این فرایند حتی از واگذاری قدرت به معاون اول خود  عمر سلیمان که هویتی امنیتی - نطامی دارد، خودداری کرد و ترجیح داد میراثبر او  صرفا «ارتش» باشد، ارتشی که در این هجده روز، عملکرد آبرومندانه ای داشت و خودش را کاملا "خرج" مبارک نکرد.

به همین دلیل است که احتمالا ساخت کلی قدرت و طبقه نظامیان شانسی برای درامان ماندن از سرنگونی و سقوط کامل از صحنه سیاست دارند و احتمالا تحولات در همین درجه متوقف خواهد شد.

برنده اصلی تحولات مصر و تونس، رسانه های عربی و به خصوص "الجزیره" است، رسانه هایی که در قامت حرفه ای و مافوق رسانه های سنتی و دولتی و حتی رقبای غربی خود، تحولات مصر و تونس را "گزارش" کردند و باعث "تحول" شدند و این آغاز یک راه است!

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩

سطل آشغال حیاط یک روزنامه نگارخانه!

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩

برای پیدا کردن و مصاحبه با یک عتیقه تاریخی بد اخلاق و بددهن در یک بیمارسان خصوصی،پرسان پرسان راهروها را طی کردیم تا سر از "اورژانس" درآوردیم..." ورود ما در لحظه همان و شیون و گریه و جیغ و موکشیدن و چنگ بر صورت زدن" همان و شوک و سست شدن پاها و نشستن و تماشا کردن همان...

پیرمردی بود سکته ای با لباس خانه، پاپوش رو فرشی گل گلی، جلیقه و زیر شلواری سفید ؛  دهان قفل شده با صورتی مچاله شده و چشمانی که چنان در چشمخانه غرق شده بود که انگار هیچ وقت هیچ چشم و چشمه ای در آن نبوده است، خشک...مثل کویر، دکترها و پرستارها بودند که هجوم می آوردند سر بیمار، آدرنالین...پشت آدرنالین، آمپول پشت آمپول، سرم و تنفس مصنوعی دنده خورد کن به صورت نوبتی و شوک! پرستار دندان مصنوعی پیرمرد را از دهانش درآورد و توی یک کاغد گذاشت و به دخترش داد... از گریه دلش غنج زد، پیرزن محکم توی سر خودش می زد، خودش را انداخت  زمین و کیسه داروها پخش شد وسط راهرو، دختر دیگرش مات و مبهوت صحنه را می دید، مرگ بیمارستانی....

پیرمرد به ضرب و زور ماهیچه های قوی پرستارها و برق و شوک آدرنالین چند بار "برگشت" ولی خیلی کوتاه و دوباره دینگ دینگ دستگاه به نشانه خاموش شدن ضربان قلب، این لحظه ها، بدترین بود، نگاه امید و شادی که بر صورت نزدیکانش می نشست و خاموش می شد.

"سرنوشت" پیرمرد برایم مهم شده بود، دلم می خواست زنده بماند، کار اصلی را رها کرده بودم و در همان راهروی اورژانس مانده منتظر جدال پیرمرد و دکترها و عزرائیل، شاید یا حتما اگر بیمارستان دولتی بود اینقدر برایش مایه نمی گذاشتند...پیرمرد نیم ساعت "بین یدیه" دکترها بود...

"داشتی فیلم می گرفتی! وایستا حراست بیاد موبایلت رو چک کنه"، "حراست" آمد...با کراوات مشکی و موهای ژل زده و دومتر قد ، موبایلم را گشت، فیلم چندثانیه ای را پاک کرد ولی این از دستش در رفت!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: