...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩

فرصتی شد که هفته پیش خیلی ناگهانی و بدون مقدمه با سردار اسماعیل احمدی مقدم،‌فرمانده ناجا گفتگویی داشته باشم، در آخر مصاحبه ناگهان ایده "هاید پارک اسلامی"!  به ذهنم رسید و همان جا به سردار گفتم و این هم شد نتیجه اش:

سردار! از شما نه به عنوان فرمانده ناجا، بلکه به عنوان یک صاحب‌نظر اجتماعی و امنیتی سئوال می‌کنم، ما مشکلی که در جامعه خودمان داریم، این است که هیجان سیاسی در کشور زیاد تولید می‌شود، جمعیت جوان و دانشگاهی هم زیاد داریم، فکر می‌کنید تهران نیاز به نقطه‌ای دارد که پلیس اجازه دهد بحث‌ها و تظاهرات سیاسی در آنجا انجام شود؛ چیزی مثل هایدپارک در لندن؟

من نباید اظهارنظر سیاسی کنم، اما در امنیت مدرن نباید اجازه دهیم خفقان سیاسی ایجاد شود، باید سوپاپ‌های اطمینان داشته باشیم و پاسخ هم بدهیم، مثل کرسی‌های آزاد‌اندیشی که آقا فرمودند. یا شبیه چیزی که شما گفتید هم می‌تواند باشد، ما باید توجه کنیم که جامعه غیرسیاسی به درد نمی‌خورد، این همان است که غربی‌ها می‌خواهند، جامعه ما باید سیاسی باشد و رسانه‌ ملی ما دنبال سیاسی کردن مردم باید اما از جنس بصیرت باشد، یعنی در شرایط پیچیده و فتنه‌آلود مردم بتوانند حق و باطل را بشناسند و کسی مثلاً نتواند با شعار تقلب فریب دهد. ما معتقدیم در برابر سوالات قدرت پاسخگویی داریم، اگر کسی ایراد دارد کنار برود.

سردار احمدی مقدم

ما در نیروی انتظامی از انتقادهای مردم استقبال می‌کنیم برخی انتقادها خیلی تلخ است. من به شخصه به دیدار برخی آسیب‌دیدگان حوادث اخیر رفتم، انتقاد کرد‌ند و ناراحت بودند، بعد که بیرون می‌آمدم می‌فهمیدم که ذهنیتشان تغییر کرده است. البته برخی خسارت‌ها جبران‌ناپذیر است. من اگر اشتباهی کردم می‌گویم که اشتباه می‌کنم و عذرخواهی می‌کنم. مردم ما مردم خوبی هستند و اگر بگوییم اشتباه کردیم قبول می‌کنند و گذشت می‌کنند، اما اگر ایستادگی کنیم آن‌ها هم می‌ایستند. این روحیه خیلی خوب است، آن‌ها پای حرف خود می ایستند و کوتاه هم نمی‌آیند.

متن کامل گفتگو را از اینجا بخوانید(+)

 

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩

هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم، هفت صبح چهارده خرداد 68 کنار سفره صبحانه، بعد از اخبار ساعت هفت، هنوز سطر اول خبر محمدرضا حیاتی تمام نشده بود که ناگهان پدرم با صدای بلند شروع به گریه کرد- چیزی که قبل و حتی بعد از آن هرگز از او ندیدم(حتی در فوت پدربزرگ و مادربزرگم)- هق هق های پرصدا  و یه خورده هم ترسناک! که فضای خانه را پرکرده بود، پدرم با زیرپیراهنی سفید و پیژامه در حالی که عینکش را بالا زده بود و با دست صورتش را پوشانده بود، چند دقیقه با همین وضع گریه کرد و من -که نه ساله بودم-شوکه شده و متعجب فقط به پدرم نگاه می کردم...



***

مدتها بودم می خواستم درباره "امام خمینی" بنویسم و حالا فکر می کنم وقتش رسیده باشد، چیزی که اینجا می نویسم برداشت های شخصی و رسانه ای-سیاسی-روانشناسانه ام از شخصیت امام خمینی است:

-امام خمینی با وجود سن بالا  در حالت عادی و مواجهه با مردم عامدانه از عینک و عصا استفاده نمی کرد(مگر هنگام مطالعه)، همه دیده ایم که حتی در آخرین روزهای عمر در بیمارستان بقیه الله جماران که بیماری سرطان امام را از پا انداخته بود،  از عصا استفاده نکرد و ترجیح می داد آرام و با احتیاط خودش راه برود، من تاحالا عکس یا فیلمی ازامام خمینی با عصا ندیده ام، این را اینطور تفسیر می کنم که امام از پیر نشان دادن خودش پرهیز داشت، چون طبعا عینک و عصا دو چیزی است که ذهنیت پیری و ناتوانی را در مخاطب ایجاد می کند، هیچ کس باور نمی کند که "امام خمینی" 87 ساله باشد!

-چهره امام خمینی همان چیزی بود که می بایست می بود: چهره شدیدا کاریزماتیک، پر ابهت، مغرور، زیبا، چشمان نافذ، ابروهای سیاهی که مثل یک لشگر محافظ، نفوذ نگاهش را صدبرابر می کرد! و ریش سفید و بلند ، اوریانا فالاچی(خبرنگار معروف ایتالیایی) برای نخستین باری که امام را دیده بود، برداشت این بود: خوش تیپ ترین پیرمردی که تاحالا دیده ام.

-من بزرگترین وجهه شخصیتی امام خمینی را "اعتماد به نفس فوق العاده" و "شخصیت محکم و تثبیت شده ای " می دانم که بر اندیشه سیاسی امام خمینی هم اثر مستقیمی داشت، و به نظرم این اعتماد به نفس فوق العاده  ناشی از چند مورد بود:

1-خواندن فلسفه و داشتن یک ذهن فلسفی عمیق(برخلاف اکثر علما و روحانیون که غالبا نظر منفی نسبت به فلسفه داشتند) و ایجاد یک یقین کامل تئوریک.

2-مطالعات و سیر و سلوک عرفانی امام و تاثیر پذیری از محی الدین عربی از سالهای جوانی که این هم پشتوانه و اعتماد به نفس قاطعی برای امام ایجادکرد، در کنار اینها مرجع تقلید بودن و در عالی رتبه ترین مقام دینی قرار گرفتن هم بی شک موثر است.

3-شرایط خانوادگی امام خمینی را هم نباید فراموش کرد، خاستگاه خانوادگی امام خمینی با تیپ دیگر علما و روحانیون تا حد زیادی متفاوت بود، خانواده امام خمینی یکی از ملاکین و خاندان های مقتدر و پرسابقه و اصیل خمین و اراک بودند که حتی برای رویارویی با دشمنان و اشرار محلی و ..مسلح هم بودند(پدر امام خمینی هم مقتول همین درگیری ها شد) این پیشینه خانوادگی هم به نظرم در ایجاد آن اعتماد به نفس بسیار تاثیر داشت.

-نمونه ها و فکت های این اعتماد به نفس در زندگی سیاسی امام خمینی بسیار فراوان است: جمله معروف وصیت نامه  " با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری شاد و ..." که در سنت وصیت نامه نویسی علما و مراجع دینی تقریبا بی سابقه است و جالب است که اصطلاح "وصیت نامه سیاسی- الهی اینجانب" را خود امام بر پاکت وصیت نامه اش نوشته بود.

 نمونه هایی دیگری هم از این اعتماد به نفس قاطع و بزرگ می توان آورد: نامه به گورباچف(رهبر وقت شوروی)، حمله مستقیم و عتاب های شدید به روحانیت غیرانقلابی، تعطیلی انجمن حجتیه با یک سخنرانی و ...وضع اصطلاح بی سابقه " اسلام آمریکایی" و موضع گیری های سال 66-67 و ...شاید از همه مهمتر ارائه" نظریه ولایت مطلقه فقیه".

-عکسها یا فیلم هایی از امام که مستقیما به دوربین نگاه کند،بسیار بسیار نادر است و امام خمینی از این لحاظ یک مورد خاص محسوب می شوند که فکر می کنم این مورد هم کاملا عامدانه و هوشمندانه و بخاطر تسلط روحی و شخصیت محکم و خاص ایشان باشد.

-تسلط بسیار زیاد بر احساسات و قدرت کنترل این احساسات حتی در شدیدترین و سخت ترین و تلخ ترین روزهای زندگی وجود داشت، جز در روضه اباعبدالله(ع) که امام خمینی خیلی زود به گریه می افتاد، در تاریخ و روایت اطرافیان تقریبا روایتی در این مورد وجود ندارد(هرچند که در یک روایت شنیده ام امام خمینی فقط در شهادت مطهری و فضل الله محلاتی گریست)


-امام خمینی بر خلاف گویش بسیار ساده و عامه فهم خود( که این هم عامدانه و حساب شده بود) نگارش و قلمی بسیار توانا داشت و حتی اهل شعر و غزل و ...هم بود، ولی هرگز اجازه نداد در دوره حیاتش، اشعارش علنی و پخش شود و مردم با این وجهه ازشخصیت امام بعد از او آشنا شدند.

-بر حسب روایت های شخصی از زندگی و تحصیل و ...امام خمینی بر خلاف تیپ معمول علماء اهل گعده های به اصطلاح آخوندی و شوخی ها و قلیان و سیگار و ..نبود و ظاهری کاملا موقر و قاطع داشت و هرگز با کسی-حتی مراجع و علمای طراز اول- شوخی و مزاح و...نداشت.

در پایان این مطلب به عنوان حسن ختام، مناسب دیدم "خطاب هایی" که افراد و شخصیت های مختلف" درباره امام خمینی دارند را هم بیاورم:

آیت الله خامنه ای: امام بزرگوار ما

مراجع تقلید: آیت الله العظمی امام خمینی

صداوسیما و اکثریت رسانه های مکتوب: حضرت امام خمینی(ره)

دکتر کوشکی:امام خمینی(س) (با این استدلال که نباید مثل مرده ها برای ایشان رحمت فرستاد، بلکه باید "سلام" فرستاد)

حسن عباسی، سعید قاسمی و طیف حسن روزیطلب اینا: حضرت روح الله

کروبی: امام

میرحسین موسوی: حضرت امام

اپوزسیون مذهبی:  آقای خمینی

رسانه های خارجی: آیت الله خمینی

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: