...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩

تردیدی نیست که امروز ماجرای رحیم مشایی تبدیل به یکی از پیچیده ترین پدیده های بعد از انقلاب شده است، پدیده ای که کم کم از مرز زمزمه خارج می شود...

خیلی ها فکر می کردند بعد از مخالفت صریح رهبرانقلاب با معاون اولی مشایی، بساط نفوذ و تاثیر مشایی کم شود، اما احمدی نژاد عملا قدرت واقعی دولت در زمینه های فرهنگی و سیاسی را به مشایی سپرد و  از نیمه دوم سال 88 مشایی مجددا سخنان شاذ خود را با شدت در پیش گرفت، روندی که امروز به جاهای باریک خود رسیده است ولی خبری از کوتاه آمدن مشایی-احمدی نژاد نیست.

مشایی

ظاهرا تحلیل مشایی این است که  رهبری یک بار در ماجرای معاون اولی او وارد شد و تکرار این ورود عملا غیرمحتمل و دارای هزینه هایی است که با شئونات خاص رهبر سازگار نیست.

 بنابراین فرض مشایی این است که  "رهبری دخالت مستقیم و صریح نمی کند" پس عملا هیچ نیرویی قادر به جلوگیری و بازداشتن نیست، حتی مراجع تقلید، حتی حسین شریعتمداری کیهان، حتی سردار فیروزآبادی و ... هیچ کدام حریف اسفندیار رامسری نشده اند، بگذریم از اینکه اهالی رسانه به خوبی می دانند که امروز رسانه ها هم عملا مسخر مشایی شده اند و عطش عجیبی برای شنیدن حرفها و بازتاب های مربوط به مشایی ایجاد شده است.



****

مدیران درجه دو و سوم امنیتی در هر جامعه ای، دقیق ترین و واقع بین ترین تحلیل و شناخت را از جامعه دارند، به خوبی شکاف ها، خطرها، نیروهای موثر، وزن واقعی جریانات و ...را می شناسند و مطلع هستند، این طیف معمولا انسانهایی با درجه هوشی بالا هستند که جسارت بالایی هم دارند.... و باید بدانیم مشایی زمانی جزو همین مدیران میانی امنیتی کشور بوده است و  حتما باید بخشی از پیچیدگی های پدیده مشایی را از این پنجره نگاه کرد.

 به نظرم بخش عمده ای از حرفهای خاص و شاذ  مشایی مثل تاکید بر مکتب ایرانی و ایرانیت (که البته با زبانی عوامانه و غیرعلمی و از موضع بالا و قاطعانه بیان می شود) جزیی از آن سندرم خاص نیروهای اطلاعاتی است که بعد از بیرون آمدن از محیط امنیتی و محیط محدودش به آن دچار می شوند، این نوع آدمها بعد از خروج از نهادهای امنیتی، با یک احساس تکلیف خاص و یک سینه پر از حرف و ایده در درون خودشان مواجهه می شوند ،چون فکر می کنند " انی اعلم مالاتعلمون".

  نمونه این طیف در آن سوی میدان " سعید حجاریان، علی ربیعی،تاجیک" هستند از این سوی میدان هم مشایی نام آورترین است، در شوروی سابق هم " آندره پف" که بعد از برژنف به قدرت رسید از همین طیف بود.

http://www.fararu.com/images/docs/000026/n00026352-r-b-017.jpg


اما مشایی چرا اصرار بر طرح موضوع ایرانیت و حتی تقدم آن بر اسلامیت دارد؟ چرا حتی در رفتارش، نوعی "عجله" و "عطش" برای سخن گفتن دیده می شود؟

مشایی به خوبی می داند یکی از شکاف- خلاء های امروز ایران، ناسیونالیسم است که در سی سال گذشته عملا انکار شده، اما وجود دارد.

در دهه اخیر این ملی گرایی فارسی از عمق به سطح حرکت می کند،مشایی همچنین می تواند حدس بزند که یکی از نیروهای آتی و در شرف تولد جامعه ایران در دهه های بعدی، ناسیونالیسم است(هرچند که رقیبی جدی مثل قومیت گرایی دارد)

و نکته خیلی جالب این است که مشایی اصراری ندارد تئوری مکتب ایرانی را حتما با ادبیات و چارچوب جمهوری اسلامی سازگار و بیان کند، بلکه به طرز ماهرانه ای سعی دارد آن را مستقل از نظام و ادبیاتش معرفی کند، برای مشایی ظاهرا دیگر پوشش و ظاهر حزب اللهی( به مفهوم مصطلح) هم کارکردی ندارد که هیچ، بدش هم نمی آید فحش و کفر کیهان و شریتعتمداری و ...را هم بخرد و برای خودش ذخیره کند.

ظاهرا مشایی به دنبال جلب و جذب منبع قدرت جدیدی در سیاست ایرانی است، اگر محمود احمدی نژاد، پوپولیسم را به عنوان منبع قدرتی شگرف آور و تازه به فرهنگ سیاسی ایران وارد کرد، مشایی در تکمیل این موج،  برگ برنده "ناسیونالیسم" را زیر سر دارد تا به موقع رو کند، اینکه این بزنگاه انتخابات بعدی است یا جنگ احتمالی آینده با غرب یا ریشه ای در پیش بینی های آخرالزمانی دارد، معلوم نیست...

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: