...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 سه ماه آخر یعنی "غمی از استیضاح و رای عدم اعتماد و برکناری وزراء" نیست و دست محمود احمدی نژاد برای گماردن "سرپرست" کاملا باز است، سرپرست هم یعنی وزارت رئیس جمهور بر همه وزارتخانه ها، سه ماه آخر یعنی به صفر رسیدن احتمال "رای عدم کفایت رئیس جمهور"، سه ماه آخر یعنی امکان ترکیب "سفرهای استانی" و "سفرهای تبلیغاتی غیررسمی" ، سه ماه آخر یعنی بلند کردن علم "نگذاشتند، این بار رای بدهید تا بشود"، سه ماه آخر یعنی "اگر مشایی بیرون نیاد، پرونده ها بیرون می آد" 
سه ماه آخر می شود ناگهان شیر فلکه ها را باز کرد، تیترهایی شبیه این: اعلام آمادگی رسمی احمدی نژاد برای مذاکره مستقیم با اوباما یا حتی "دیدار احمدی نژاد با اوباما" یا رئیس جمهور ابلاغ کرد: پنج برابر شدن یارانه ها... رئیس جمهور ناگفته های هشت ساله را با ملت درمیان می گذراد...یا به دستور رئیس جمهور یارانه غیر مستضعفین قطع شد، احمدی نژاد دستور داد: وصول مالیات از نهادهای عمومی غیردولتی، به دستور رئیس جمهور، فیلترینگ پایان می یابد، رئیس جمهور رسما خواهان پایان حصر موسوی و کروبی شد، با دستور رئیس جمهور صورت گرفت: تغییر و تحول بنیادی در ممیزی در سینما و تاتر و کتاب و شاید چیزی شبیه روزنامه های دوم خردادی در سالهای 77-79 ولی این بار روزنامه های احمدی نژادی! 
سه ماه آخر می تواند طعم مکرر "اخطار" داشته باشد: اخطار رئیس جمهور به رئیس مجلس، اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به رئیس قوه قضاییه، شورای نگهبان، اخطار رئیس جمهور به ...؛ سه ماه آخر می تواند هر هفته یک مصاحبه تلویزیونی مطبوعاتی داشته باشد، سه ماه آخر احمدی نژاد شاید این طعم و رنگ را داشته باشد، شایدی که شاید خیلی شاید نباشد! 
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
داریوش ارجمند، داریوش ارجمند است! ارجمند، خودش و حتی نقش هایش انگار جزئی از ایرانیت ما ایرانی‌ها است، ارجمند هم شبیه پدرهای سنتی خانواده‌های ایرانی است، هم شبیه شمایل سرداران هخامنشی و هم گره‌خورده با تاریخ صدراسلام با مالک‌اشتر و عبدالعظیم حسنی. ارجمند با قدرت و حرارت حرف می‌زند، آنقدر اعتماد به نفس دارد که از سخنرانی​اش در یک هیات مذهبی و به‌عهده گرفتن سخنگویی فدراسیون ورزش‌های زورخانه‌ای محکم دفاع کند و بگوید «هر چیزی در این جهان است به من مربوط است» و البته اینقدر هم صداقت و صراحت دارد که بگوید مجبورم بازیگری کنم، ولو در نقش‌های زرد.

 شاید زود باشد که بگوییم داریوش ارجمند یک اسطوره است، اما حتما 20 سال دیگر می‌توان او را جزو اسطوره‌های سینمای ایران دانست. متن گفت‌وگوی جام‌جم با داریوش ارجمند را از نظر می‌گذرانید:

مشهور است که شما شاگرد دکتر شریعتی بودید، هم در دانشگاه فردوسی مشهد و هم از نظر فکری. اخیرا پیامک‌هایی طنزی با عنوان دکتر علی شریعتی میان مردم رد و بدل می‌شود، می‌خواستم بدانم عکس‌العمل شما به این پیامک‌ها چه بوده؟ برایتان از این پیامک‌ها آمده است؟

بله، به ما هم رسیده!

عکس‌العمل شما بعد از دیدن آنها چیست؟

هیچ عکس‌العملی نسبت به آنها ندارم، بخصوص که من جمله به جمله مطالب کتاب‌های دکتر شریعتی را می‌دانم و بارها خوانده‌ام.

فکر می‌کنید چرا این پیامک‌ها را علیه شریعتی​ساخته‌اند؟

این خصیصه ویران‌سازی است. علاقه به ویران کردن یک بنا، یک شخصیت، تفریح بیکاره‌هاست که البته خیلی بچگانه و گاه احمقانه است و هیچ کاربردی ندارد برای این ‌که در طول تاریخ با بسیاری از بزرگان از این دست شوخی‌ها کرده‌اند، اما آن شوخی‌کننده در تاریخ دفن شده به این خاطر که جرأت نوشتن اسم خود را ندارد،یک غلط زیادی در سر خود دارد ولی نمی‌تواند اسمش را بنویسد. فرق او با دکتر شریعتی این است که دکتر پای آنچه گفته اسمش هست و به گفته خودش مسئول تمام حرف‌هایی است که در زندگی خود زده است. این پیامک‌ها یعنی شریعتی زنده است و حضور دارد، یعنی وقتی می‌خواهند مطلبی را به مردم به عنوان حرف راست و حق بقبولانند به وی نسبت می‌دهند حتی اگر یک جوک باشد. پس جایگاه رفیع خود را در دل جامعه دارد.

تا حالا از این پیامک‌ها خنده‌تان گرفته یا ناراحت شده‌اید؟

اصلا ناراحت نشده‌ام، من خنده‌ام می‌گیرد. محال است با این کارها عصبی بشوم. دکتر علی شریعتی آنقدر بزرگ هست و تمام کسانی که ادای او را در می‌آورند هم هنوز به گرد پایش نرسیدند.

آقای ارجمند! شما در همه عرصه‌ها حرف زده‌اید و حضور داشته‌اید، در ورزش، سینما، سیاست و... نظر خودتان چیست؟

من فکر می‌کنم هر چیزی که در این جهان هست به من مربوط است از زنگ و در زورخانه گرفته تا یک پلان زیبا در فیلم «زیر درخت گیلاس» آقای کیارستمی، از یک بازی فوتبال باشگاهی در آلمان که جهان را گرفته تا بازی تنیس آقاسی به من مربوط می‌شود. اینها برای دنیای من هستند و به اندازه شعور و نیازم در این حیطه‌ها وارد می‌شوم. من دوست دارم همه چیز را در این جهان بشناسم وقتی که می‌توانم را جع به چیزی صحبت کنم، چرا باید سکوت کنم، من روی خودم کار می‌کنم، من به فوتبال، ورزش زورخانه‌ای، شعر، موسیقی، تئاتر و حتی سیاست فکر می‌کنم و وقتی فکر و مطالعه می‌کنم، صاحب یک اندیشه و دیدگاه می‌شوم و با دیگران در میان می‌گذارم. من زمانی در ارتباط با فوتبال حرف‌هایی زدم که هیچ‌کس تا آن موقع نزده بود، حتی حرف‌های مرا مسخره کردند.

کدام حرفتان را درباره فوتبال مسخره کردند؟

گفتم فوتبال یک بازی عارفانه است. این وحدت در کثرت در فوتبال چه زیبا نمود پیدا می‌کند، تیمی می‌تواند برنده شود که یازده نفر آن یک نفر شوند، «صد دل به هم چو شود آشنا یکی است» و این آرزویی است که ما هم در زندگی‌مان داریم، پس وقتی که به فوتبال فکر می‌کنم، صحبت‌های کارشناسان را می‌شنوم، راجع به آن که کتاب می‌خوانم و سعی می‌کنم یک فهم جدیدی از این بازی و حرکاتی که در آن هست پیدا کنم، در بقیه موارد هم همین‌طور است. یک جایی گفته بودند که فلانی راجع به همه چیز حرف می‌زند، گفتم نه، راجع به چیزهایی که بلدم حرف می‌زنم، ولی به این حرف من خندیدند و مسخره‌اش کردند.

در اینترنت، عکسی منتشر شده بود که شما به مناسبت تولد حضرت زینب(س)، بعد از مداحی، سخنران یک هیات مذهبی بودید، این به خواست خودتان بود یا در رودربایستی قرار گرفتید؟

نه من خیلی این کار را انجام می‌دهم، من خودم بچه هیات هستم. این چیزی نیست که بگویم من خیلی عوام‌زده‌ام یا چون هیات می‌روم خیلی آدم فرودستی هستم، من با افتخار می‌گویم که هیاتی هستم و می‌دانم که چه کاری انجام می‌دهم، خیلی‌ها در تعطیلات مذهبی می‌روند لب دریا ما می‌رویم هیات، چه اشکالی دارد؟ اتفاقا در همین جایی که شما می‌گویید که من راجع به حضرت زینب صحبت کردم، بعدا دیدم در سایت‌ها یک عده‌ای گفتند که این فرد سخنران هیات هم شده و از این حرف‌ها. بله من تاریخ اسلام خواندم و آن را بلدم و حرف بیخود نمی‌زنم. لااقل راجع به دوازده امام می‌توانم حرف بزنم، راجع به خدا، پیامبر و صحابه‌هایش می‌توانم حرف بزنم؛ همان‌طور که می‌توانم راجع به فیلمساز‌ها و فوتبالیست‌های جهان و... حرف بزنم.

شما سال 86 نامزد انتخابات مجلس هشتم هم شدید و بعد از مدت کوتاهی انصراف دادید، چرا؟

اصلا نامزد نشدم، البته به من پیشنهاد شد و پول خوبی هم پیشنهاد دادند که من با آن پول می‌توانستم از شر اجاره‌نشینی راحت شوم، ولی قبول نکردم چون کار من نبود.

این ‌که شما ناگهان از قامت یک هنرپیشه نقش‌هایی مثل مالک اشتر، می‌روید و سخنگوی فدراسیون زورخانه‌ای می‌شوید یا مثلا ناگهان یک روز صبح می‌روید سر تمرین تیم فوتبال استقلال، به نظرتان ممکن است نظر مخاطبان و هوادارانتان شما را در مورد شما عوض کند؟ خللی در سابقه هنری و حرفه‌ای شما در سینما و تلویزیون شما ایجاد نمی‌کند؟

اصلا این‌طور نیست. مگر هرزگی می‌کنم؟ بهتر از این است که سر از مهمانی‌های شبانه در بیاورم. اعتمادی که آقای محمدرضا طالقانی بعد از یک عمر حضور در ورزش در سطح ملی به من می‌کنند، نشان این است که مرا می‌شناسند.

خب نمی‌شود این‌طور گفت که این حضور شما در ورزش و سیاست، به‌خاطر آن شمایل و نقش‌های خاص و تاریخی است که در سینما و تلویزیون بازی کرده‌اید؟ یعنی معتقدید کاملا به خاطر شایستگی‌های خود این عرصه‌ها را امتحان و ورود پیدا کرده‌اید؟

به هیچ‌وجه، این به دلیل شناخت من از ورزش باستانی است. من در جاهایی صحبت کردم و این آقایان بودند و حرف‌های مرا از ورزش باستانی شنیدند و پسندیدند. من راجع به همه چیز حرف‌های تازه‌ای می‌زنم و زده‌ام، خیلی‌ها نمی‌توانند فلسفه و روابط موجود در بین پدیده‌های جهان را خوب تشخیص دهند یا می‌گویند به ما ارتباطی ندارد، اما به من مربوط است.

اگر بنده به عنوان چهره‌ای که در سینما هستم بتوانم برای ورزش موثر باشم پس چرا کوتاهی کنم؟ شخصی بعد از یک مصاحبه‌ای که انجام داده بودم، گفت که فلانی تا حالا شلوار ورزشی پوشیده که اظهارنظر می‌کند؟ یعنی اگر کسی شلوار ورزشی نپوشید حق حرف زدن ندارد؟ آنهایی که پوشیدند و صد تا گل زدند می‌دانند اصلا چرا فوتبال بازی می‌کنند؟ افرادی هستند که راجع به جهان صحبت می‌کنند و ساختار جهان را توضیح می‌دهند پس حتما جای خدا نشستند؟ من تاریخ، جامعه‌شناسی و بعد از آن هنر خواندم و برای قرار گرفتن در این عرصه‌ها تفکر سیستمی را آموختم. من در جوانی ورزش کردم، زورخانه رفتم و کشتی گرفتم، در دبیرستان فوتبال بازی کردم، پس حق دارم اظهارنظر کنم و به مسائل وارد شوم.

من ده سال در تلویزیون مجری برنامه طلوع ماه بودم و هر چهارشنبه با بزرگ‌ترین استادان و دانشمندان این مملکت نزدیک به صد دقیقه گفت‌وگو می‌کردم. من برای صحبت کردن با فردی مثل دکتر ستوده یا دکتر باستانی پاریزی یا مرتضی ممیز چه باید می‌دانستم؟ طبیعی بود که باید آمادگی پیدا کنم و پیدا کردم. آن دوران از بهترین روزهای زندگی من بود، با استادانی می‌نشستم که قبلا آرزوی دیدنشان را داشتم.

اجرای برنامه «طلوع ماه» طولانی‌ترین و شاید تنها تجربه اجرای شما در تلویزیون بود، این تجربه چه چیزی را به شما اضافه کرد؟

سختکوشی، دل‌کندن از هواهای نفس و رفتن برای دانستن. دانستن لذت‌بخش‌ترین چیزی است که خدا به ما داده. وقتی که ما از جهل دور می‌شویم لذت می‌بریم. من در آن برنامه واقعا یاد می‌گرفتم، لذت این یاد گرفتن را شما می‌توانستید در چهره من ببینید، من فیلم بازی نمی‌کردم، برای این ‌که بتوانم با آقای داوری، استاد فلسفه غرب صحبت کنم، سه بار فلسفه غرب را خواندم. من در دوران کارمندی هم این تجربه‌ها را داشتم. دبیر انجمن آثار باستانی، کارشناس هنری و مدرس سینما بودم. این اواخر برای پسرم که آهنگسازی می‌کرد، ترانه‌سرایی کردم.

می‌شود این‌طور گفت که اگر پشت‌سر داریوش ارجمند، یک کارگردان ماهر وجود داشته باشد و شما را هدایت کند، نتیجه بازی‌های شما درخشان خواهد شد در غیر این صورت نقش‌ها معمولا تکراری و کلیشه‌ای از آب درخواهد آمد، این نظر را قبول دارید؟

فکر می‌کنم اگر هنرمند می‌خواهد سازندگی به‌وجود آورد باید اولین منتقد خودش باشد، من بعد از خواندن نقد کارهایی که در آن حضور داشتم، فهمیدم نقدهایی که خود من به کارهایم دارم، اصلا متوجه آن نشدند، به منتقدان احترام می‌گذارم، می‌توانند این نقدی که اشاره کردید را داشته باشند. کما این‌ که از منتقدان گرفته تا آنهایی که به عنوان داور در جشنواره فجر هستند این را گفته‌اند، حرف‌های خنده‌داری زدند که حتی مرغ پخته در دیگ خنده‌اش می‌گیرد،

یکی از داور‌های محترم جشنواره فجر گفته بود بازی ارجمند در «امیرعلی» فیلم اعتراض مثل «اسی در به در» فیلم آدم برفی است، فقط یک شعور متوسط که بازیگری نمی‌فهمد چنین اشتباه بزرگی را می‌کند این ‌که کسی نقش‌های نزدیک به هم بازی کند، اما فاصله آنها را رعایت کند سخت است، سخت است که هم حشمت فردوس را بازی کنی با دو پسر هم حاج حیدر سیاه شونی با دو پسر، اما حاج حیدر هیچ ربطی به حشمت فردوس ندارد، برخی تا ظاهر قضیه را می‌بینند، سریع حکم می‌دهند برای این‌ که ما انسان‌های ظاهربینی هستیم، اگر بصیرت داشته باشیم، می‌فهمیم که چه فاصله‌ای بین این دو نقش وجود دارد و تفاوت آن در چیست.

یعنی منظورتان این است که در نهایت هیچ منتقدی نمی‌تواند رفتار و نوع بازیگری شما را تغییر دهد؟

من این حرف‌ها را خیلی جدی نمی‌گیرم، اینها لقلقه زبان هستند. من با هیچ منتقدی بحثی ندارم. این اواخر با گزارشگر یک روزنامه صحبت کردم که اصرار داشت بگوید تمام بازی‌های شما مثل هم است، گفتم شما راست می‌گویید، کسی باید این حرف را بزند که در بازیگری صاحب‌نظر باشد. من خیلی به این حرف‌ها اهمیت نمی‌دهم.

 

نظرتان را در مورد این گزاره که اگر کارگردان درجه اول پشت شما باشد، نتیجه درخشان می‌شود، چیست؟ با این مخالفید؟

کارگردان ماهر پشت هر کسی باشد، کارش درخشان می‌شود. البته در خیلی موارد این‌طور نیست و این را قبول ندارم که کارگردان خوب می‌تواند از چوب هنرپیشه بسازد. پس چرا زمانی که موقع بازی می‌شود، سراغ آدم‌های خاص می‌روند، ذات یک هنرپیشه قوت و قدرتی دارد که خودش هم در کاری که انجام می‌دهد، نقش دارد.

پس مشکل کجاست؟ چرا دیگر مدت‌هاست بازی‌های درجه یک و ماندگار شما را در سینما و تلویزیون شاهد نیستیم؟

گرفتاری ما در ایران سوژه سناریوست به همین دلیل مجبوری فیلم‌هایی را با فاصله کم بازی کنی. من کارگردان خوب را اندیشه خوب می‌دانم. فاصله تکنیکی سینمای کیارستمی، بیضایی و یا تقوایی با بسیاری از کارگردان‌هایی که یک درجه از اینها پایین‌تر هستند چقدر است؟ آن فاصله عمیقی که وجود دارد در طرز تلقی و اندیشه اینهاست، من قبول دارم که وقتی با یک کارگردان خوب کار می‌کنم، بهتر هستم. چون فیلم درجه سه کار نمی‌کند.

البته جسارت است، ولی شما سابقه بازی در فیلم‌های زرد و به اصطلاح سوپر مارکتی را هم دارید!

 خوب اینجا، یک نکته وجود دارد که من چقدر باید منتظر باشم تا یک کارگردان خوب با یک سناریوی درست سراغ من بیاید، من که پیتزافروشی یا تریا ندارم، کار من بازیگری است اگر هم بخواهم کاری به جز بازیگری انجام دهم حتم بدانید که قهوه روی میز کسی نمی‌گذارم بلکه سخنگوی ورزش باستانی خواهم شد، مجری برنامه تلویزیونی می‌شوم. می‌خواهم بگویم که نمی‌توانم منتظر بمانم و ببینم چه کسی اجاره خانه من را می‌دهد یا پول تحصیل بچه‌هایم را در خارج پرداخت می‌کند. من مثل تراکتور کار می‌کنم و دستم را به طرف هیچ کس دراز نکردم. ممکن است مردانه قرض گرفته و مردانه پس داده باشم، پس منتظر یک کارگردان ماهر نمی‌مانم، آدم حرفه‌ای هستم و تا زمانی که کار به ابتذال نرود، کار می‌کنم.

چند «نه» بزرگی را که در زندگیتان گفتید، برایمان می‌گویید؟

اتفاقا یک چیزی را به شما بگویم، جمله‌ای را که برای اولین بار من در مجله دنیای تصویر گفتم و این حرف بعدا توسط خیلی‌ها تکرار شد، هیچ مهم نیست؛ چون حرف خوب را باید زد تا همه تکرار کنند. من به کارهایی که کردم افتخار نمی‌کنم، بلکه به کارهایی که نکرده‌ام افتخار می‌کنم. من به بله‌هایی که گفته‌ام هرگز افتخار نمی‌کنم به نه‌هایی که گفته‌ام، افتخار می‌کنم. نه‌های بزرگی در زندگیم گفتم که اگر آنها را نگفته بودم، شاید زندگی بهتر از این داشتم.

یک مصداق ​ معرفی می​کنید؟

نه قابل گفتن نیست، البته در سینما هم بوده این نه‌هایی که گفتم.

خوب یکی از همان فیلم‌ها و نه گفتن‌ها را بگویید؟

مثلا نرفتن به فیلم اخراجی‌ها که خیلی دوست داشتند من نقش حاج رسول را بازی کنم و آقای سلحشور این را پنهان نکردند. آقای سلحشور بودند دیگر کارگردان اخراجی‌ها؟

نه، آقای مسعود ده نمکی کارگردان اخراجی‌ها بودند.

من اینها را قاطی می‌کنم، این‌ها را حذف نکنید تا صادقانه باشد. آقای ده‌نمکی، رضا شریفی‌نیا و پسرم که در فیلم بازی می‌کرد و خیلی‌های دیگر اصرار کردند، اما با این‌که پول و شهرت خوبی داشت گفتم نه!

به چه دلیل؟

برای این‌که فیلمنامه و شکل کار را قبول نداشتم و هنوز هم قبول ندارم.

یعنی با این‌که مخاطب زیادتری پیدا می‌کردید و یک موضوع جدیدی هم بود، نه گفتید.

بله، آنهایی که در فیلم‌های فارسی گذشته می‌رقصیدند خیلی طرفدار داشتند، کمیت که دلیل بر کیفیت نیست، متاسفانه جهان ما جهان کمیت است و همه آدم‌ها به کمیت‌هایشان تکریم می‌شوند نه کیفیت. بعضی از هنرپیشه‌هایی که در این مملکت عکسشان از بیلبوردها پایین نمی‌آید و یک سریال نیست که در یک گوشه‌ای از آن یک نقشی نداشته باشند، دچار این کمیت مبتذل شده‌اند.

اگر من هم 12 میلیارد در جیبم بود به انتقادی گوش نمی‌کردم. ده‌نمکی مجوز این کار را داشت و می‌توانست انجام دهد که در ابتدا خیلی چیزها را به سخره بگیرند و در آخر با یک جمله روی آن ماله بکشند، جوک‌هایی که مردم در خفا به هم می‌گفتند. یکدفعه آمد روی پرده سینما و همه دسته جمعی خندیدند، اما کمیت دلیل بر کیفیت نیست. آدم‌ها به خاطر حساب‌های میلیاردی، خانه در پاریس و کانادا، به خاطر بازی در صدوبیست‌وچهار فیلم و... تکریم می‌شوند، اینها متفاوتند با آن کسی که می‌ماند، این آقایان با امثال علی حاتمی و ناصر تقوایی فرق می‌کنند، تقوایی سه فیلم ساخته، ولی در کیفیت در تاریخ از آن حرف می‌زنند، ولی هیچ‌کس از فیلم‌های 12 میلیارد فروخته حرف نمی‌زند، چون اینها تاریخ مصرف محدود دارند.

بزرگترین اشتباهی که در زندگی هنری و غیرهنری‌تان مرتکب شدید حالا چه در انتخاب فیلم یا مسائل شخصی چه بوده؟

انسان جایزالخطاست و اگر اشتباه نکند می‌شود معصوم، من هم اشتباه داشتم.

یک مورد را ذکر می​کنید؟

نه، به خاطر مسائلی دوست ندارم بگویم، اشتباهات اینطوری که چرا رفتم بازی کردم، بوده، ولی چون نیت بدی در سازندگان وجود نداشته و من معتقد به الاعمال بالنیات هستم به آنها فکر نمی‌کنم، گفتم، من به آن کارهایی که رد کردم، افتخار می‌کنم.

جایی گفته بودید که پشت صحنه همه فیلم‌هایتان را یادداشت می‌کنید، یکی از آن ناگفته‌ها را برای خوانندگان ما می‌گویید؟

نمی‌توانم بگویم، از طرف روزنامه‌ها خواستند که به صورت پاورقی در اختیارشان بگذارم یا از سوی مجلات مختلفی هم درخواست شد، اما آنها را گذاشتم برای زمانی که نمی‌توانم سنگین‌تر از قلم را به دست بگیریم؛ چون چیزهایی است که اگر امروز گفته شود شاید خیلی خوشایند نباشد و فکر کنند که من حسادت و غرض‌ورزی دارم. نوشته‌هایم را برای بعد گذاشتم و برای تجربه تاریخ و نسل جدید که بداند ما چگونه بودیم، فیلم‌ها چطور ساخته می‌شد، شادی‌ها و رنج‌هایشان چه بود.

فکر می‌کنید در سینمای ایران به جایی که حقتان بوده است، رسیده‌اید؟

من جایی را از سینمای ایران طلب نکردم، «پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است.»

دلتان می‌خواست در سریال «مختارنامه» با آقای میرباقری همکاری کنید؟

نه، اگر دلم می‌خواست می‌توانستم بازی کنم.

به شما پیشنهاد شد؟

بله زمانی که در یزد بودم، آقای بیک‌زاده پیشنهاد کردند.

چرا بازی نکردید؟

دلایلش شخصی است.

شاید خیلی انتظار می‌رفت که شما در این فیلم بازی کنید.

من به دنیا نیامده‌ام که انتظارات دیگران را برآورده کنم، اشتباهی که خیلی از هنرمندان انجام می‌دهند. من دو فیلم مذهبی بازی کرده‌ام که برای تمام عمرم کافی است و اگر کاری برتر از آنها نباشد، بازی نمی‌کنم. نقش مالک‌اشتر و عبدالعظیم حسنی را بازی کردم که اولی در تاریخ مشخص است کیست و قبر دومی هم در یک قدمی ماست. دیگه بقیه را من نمی دانم که هستند که باید افسانه دورشان درست کنیم.

 

* یعنی منظورتان این است که چون داستان مختار از نظر سندیت تاریخی مشکل داشت، قبول نکردید؟

من قداست و وجه تاریخی برای آن قائل نیستم.

 

راز سخنوری خراسانی‌ها با توجه به این‌که شما هم خراسانی هستید در چیست؟

پدر من اهل بیرجند بوده و به هر حال زبان پارسی پشت قباله ماست. سرزمین عجیبی برای سخنوری است برای این‌که ناگزیر بودند از این زبان حفاظت کنند. به قول ایرج که گفت «برادر جان خراسان است اینجا، سخن گفتن نه آسان است اینجا» این است که این ژن در آنجا نسل به نسل آمده است.

آرزوی داریوش ارجمند برای سینمای ایران؟

ما برای نسل گذشته خودمان آدم‌های موجهی بودیم. من این را از زبان همه آنها شنیده‌ام، اما برای نسل بعد از ما به خاطر اتفاقات عجیب و غریب که در جهان افتاده، دشوارتر است، به خاطر این‌که در زمان ما کیفیت حرف اول را می‌زد، در دوران ما با زحمت می‌توانستی به جایی برسی نه با تقلب و زد و بند. از اینها انتظامی یا مشایخی به وجود نمی‌آیند، آنجا اصالت‌هایی وجود داشت، آنجا نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود، بود.

شرم‌آورترین چیز در سینمای ایران؟

این‌که مثل الان بتوانی پول بدهی و نقش بخری!

وحرف پایانی؟

از شما ممنونم و به گفته اتللو «اگر نامه‌ای به حکومت ونیز می‌نویسید، حقیقت را آنچنان که هست بنویسید، نه چیزی بر آن بیفزایید نه چیزی از آن بکاهید.»

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱

هر آدمی داستانی دارد، گاهی دلنشین‌ترین کار عالم، نشستن و شنیدن این داستان‌هاست. کافی است پای درددل آدم‌ها بنشینی تا یک داستان خوب بشنوی. آدمی نیست که داستان زندگی‌اش جذاب نباشد یا اصلا داستان قابل شنیدن نداشته باشد. داستان صفر کشکولی هم در نوع خودش شنیدنی است...

صفر کشکولی، مردی که او را با چهره خشن و اخمالو به یاد می‌آوریم، بیش از 40 سال است، در فیلم‌های اکشن ایرانی شمایل قاچاقچی و خلافکار را بازی می‌کند، اما دلش حکایت دیگری دارد. او دلش بازی در یک نقش عاطفی می‌خواهد، بدون سر کچل و تیربار و چاقو و مواد مخدر... صفر کشکولی آنقدر دل نازک است که وقتی داشت خاطره‌ای از محبت مردم تعریف می‌کرد، بغض کرد، هرچه خواست بغض را فرو بدهد، نتوانست و بغض مرد خشن و همیشه نقش منفی سینمای ایران، تبدیل به قطرات اشک شد...

آقای کشکولی شغل اصلی شما چیست؟آیا اموراتتان از سینما می‌گذرد؟

من بازنشسته شرکت ملی گاز ، مربی اسبق تیم ملی ایران در رشته وزنه‌برداری و پرورش اندام و در کار باشگاه‌داری هستم.

تحصیلات؟

دیپلم فنی هستم.

چند ساله هستید؟

تقریبا هفتاد ساله! متولد 1323 هستم.

اهل کجایید؟

آبادان

آبادانی بودن چه چیزهایی را به شما داده است؟

آبادانی‌ها خونگرم و مهمان‌نواز هستند، اگر در بحر بچه‌های خوزستانی بروید عاشقشان خواهید شد!

درآمد متوسط ماهانه شما از بازیگری چقدر است؟

یک موقع هست که بیکارم و یک زمانی کار می‌کنم، اگر کار باشد، جلسه‌ای 700 هزار تومان به ما می‌دهند که البته بعضی وقت‌ها همین را هم نمی‌دهند و بیشتر وقت‌ها مجبور هستیم با همان حقوق بازنشستگی بسازیم.

شما از جمله ورزشکارانی بودید که در دهه 40، از ورزش وارد سینما شدید، در ورزش چه مقام‌هایی را کسب کردید؟

در سال 1341 مقام اول قهرمانی آسیا را در کویت در رشته پرورش اندام کسب کردم و اولین کسی بودم که مدال طلای قد کوتاه‌ها را گرفتم. در سال1343 برای بازی‌های آسیایی انتخاب شدم و در این زمان بود که توسط ساموئل خاچیکیان، کارگردان معروف وارد عالم سینما شدم.

چطور با ساموئل خاچیکیان آشنا شدید؟

مسابقه زیبایی اندام بود، خاچیکیان هم آمده بود به تماشای این مسابقه، آنجا مرا دید و از فیزیک و بدن خوشش آمد و دعوت به همکاری کرد و این شد که وارد سینما شدم.

ساموئل خاچیکیان تنهایی آمد سالن مسابقه پرورش اندام؟ این رسم بود که کارگردان‌ها این‌طور بازیگران خاص نقش‌های خشن را انتخاب کنند؟

ببینید در آن زمان، مدیران تدارکات ، نقش‌های فرعی و سیاهی لشگرها را انتخاب می‌کردند، حسن شریفی مدیر تدارکات سینما بود، خاچیکیان را آورد سالن هفتم تیر که محل مسابقات پرورش اندام بود.

از دیگر ورزشکارانی که همزمان با شما وارد سینما شدند، کسی یادتان هست؟

بله، عزیز اصلی که آن زمان دروازه بان تیم ملی بود، توسط خاچیکیان به بازی در همین فیلم دعوت شد.

آن موقع‌ها هم همین فیزیک خاص و سر بی مو را داشتید؟

بله، من 40 سال است همین طوری‌ام!

نام اولین فیلم شما چه بود؟

در فیلم «بی‌عشق هرگز»، که اول راضی به بازی نمی‌شدم و به خاچیکیان گفتم که نمی‌توانم بازی کنم.

چرا؟

یک جورایی خجالت می‌کشیدم از سینما.

اولین نقش شما چه بود؟ قاچاقچی؟

نه اولین فیلم را قاچاقچی نبودم! بعدا در فیلم‌ها قاچاقچی شدم(خنده). اولین نقش من در مقابل رضا بیک ایمانوردی در فیلم بی‌عشق هرگز بود و نقشم هم این بود که در نقش یک بزن بهادر با چاقو به او حمله کنم.

این فیلم برای چه سالی است؟

سال 1343.

در دهه‌های سی و چهل، خیلی از کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها، بازیگرها را از میان ورزشکاران انتخاب می‌کردند. قیافه خوب و زیبا و چشم رنگی کمتر ملاک بود، درست است؟

بله، آن زمان دنبال تیپ زیبا و خوشگل نمی‌گشتند، دنبال تیپ‌های خاصی بودند که هم ورزشی وهم تیپ خشنی داشته باشد.

یعنی آن زمان، ورزشکار بودن یکی از پیش‌فرض‌های بازیگر شدن بود؟

بله، چون اگر یک فرد می‌توانست ورزشکار بوده و مقامی داشته باشد بدنش نرم‌تر و راحت‌تر از یک فرد معمولی بود. اگر آن دوره را مرور کنید، می‌بینید خیلی از ورزشکاران به سینما آمدند، مثلا رضا بیک‌ایمانوردی قهرمان کشتی‌کچ بود، محمدعلی فردین نایب‌قهرمان کشتی جهان بود، حسین ملاقاسمی قهرمان دوم جهان بود، حبیبی قهرمان جهان بود، آقای شاهرخی قهرمان فوتبال بود که همه کم‌وبیش از ورزش وارد کار سینما شدند.

از کسانی که مثل شما پرورش‌اندام کار می‌کردند، چه کسانی وارد سینما شدند؟

شاخص‌ترین آنها مرحوم ایلوش خوشابه، قهرمان زیبایی‌اندام ایران بود.

بعد از ورود به سینما باز هم ورزش و پرورش‌اندام را ادامه دادید؟

بله، من سه مدال طلای آسیا دارم، مربی تیم ملی وزنه‌برداری بودم و اولین مربی تیم پرورش‌اندام ایران هستم. خیلی از شاگردان من قهرمان آسیا و المپیک هستند، تیم جانبازان را در سال62 قهرمان المپیک سئول کردم، من مربی آقای یزدان‌راد که اسطوره پرورش‌اندام این مملکت است بودم و قهرمانش کردم. بنده مربی خیلی از قهرمان‌های وزنه‌برداری در سال‌های 62 تاکنون بودم، دو سال در تیم ملی فوتبال در زمان برانکو ایوانکوویچ مربی قدرتی بدنسازی بچه‌ها بودم. من قهرمان پرتاب دیسک در سال56 هستم، برای فرد قد کوتاهی مثل من خیلی سخت است که قهرمان پرتاب دیسک ایران شود.

آقای کشکولی شاید 40 سالی باشد که یک تیپ خاصی را بازی می‌کنید. از این تیپی که الان بازی می‌کنید و با آن شناخته شدید، راضی هستید یا می‌خواستید در یک نقش یا شمایل دیگری باشید؟

خیلی دلم می‌خواست نقش‌های متفاوتی بازی کنم، ولی نمی‌دانم چرا کارگردان‌ها از من استفاده نمی‌کنند.

یعنی فقط به شما تیپ‌های خاص و کلیشه‌ای مثل قاچاقچی و ساواکی پیشنهاد می‌کردند و می‌کنند؟

بله، باور کنید من هم دوست دارم مو بگذارم، ریش بگذارم، نقش‌های عاطفی بازی کنم؛ نقش‌هایی غیر از قاچاقچی و خلافکار، اما این طور جا افتاده که من فقط باید قاچاقچی بازی کنم، انگار تقدیر من در سینمای ایران همین است.

نقش متفاوتی که خودتان دوستش داشته باشید و بازی کرده باشید؟

فیلمی دارم به نام «تصمیم نهایی» که الان در آی‌فیلم پخش می‌شود. نقش نگهبان هتل را بازی کردم، شاید یک نقش کوچکی باشد، اما چون متفاوت است، دوستش دارم.

آقای کشکولی، تا حالا از این چهره و فیزیک خاص خود برای یک کار غیرسینمایی، ولی خشن مثلا برای نقد کردن یک چک، ادب کردن یک نفر یا از این کارها... استفاده کردید؟

این مشکلی است که من دارم. هرکس من را می‌بیند چون در فیلم‌های زیادی بازی کردم و در همه آنها هم نقش‌های منفی داشتم، فکر می‌کنند من یک آدم بزن‌بهادر و قاچاقچی و اصولا آدم خشنی هستم.

بارها شده است در خیابان، بچه‌ها را مرا به پدر و مادرهایشان نشان می‌دهند و می‌گویند: مامان! نگاه کن این همان آقا‌قاچاقچی است!

یعنی صفر کشکولی در زندگی واقعی‌اش آدم مهربانی است؟

اصلا اهل دعوا نیستم. اگر تعریف از خود نباشد، آدم مهربانی هستم. بنده مخلص مردم ایران هستم و بس، حتی اگر همیشه مرا در نقش قاچاقچی و خلافکار بخواهند تماشا کنند.

از این جذبه اکشن خودتان در کار خیر و خوبی هم استفاده می‌کنید؟

بله، سعی می‌کنم از این حالت استفاده کنم، البته لطف خدا و محبت مردم است که مرا می‌پذیرند، مثلا بار آقایی مرا پیدا کرده بود و گفته بود که در بیمارستان برای یک سال بعد وقت داده‌اند، من رفتم با رئیس بیمارستان صحبت کردم و از او خواهش کردم که کار این بنده خدا را راه بیندازد، او هم لطف کرد و به خاطر ما این نوبت را دو روزه داد.

جدیدترین مورد از این دست چه بود؟

بله همین چند روز پیش هم یک جوانی که پیک موتوری است آمد پیش من، تصادف کرده بود و استخوان‌های دستش خرد شده بود و یک عمل جراحی هم انجام داده بود، اما موفق نبود و نمی‌توانست به زندگی‌اش برگردد. من رفتم پیش دکتر ظفرمند که حق بزرگی به گردن بنده دارند، این جوان را معرفی کردم و دکتر ظفرمند با همه مشغله و مشکلاتی که داشتند، وقت دادند و قرار است بزودی این جوان عمل شود.

آقای کشکولی، بهترین و ماندگارترین نقشی که بازی کردید؟

نقشم در سریال آیینه عبرت بهترین کارم بود، هنوز هم مردم مرا با همان می‌شناسند و خیلی‌ها می‌گویند «آقا صفر بازیگر آیینه عبرت»

ظاهرا شما در همه کارهای آقای محسن شا‌محمدی حضور دارید؟ این به رفاقت شما برمی‌گردد یا نوع کارهای آقای شامحمدی؟

شاید هر دو، من خودم را مدیون آقای محسن شامحمدی می‌دانم، من حدودا در 18 سریال و فیلم سینمایی از ایشان بازی کردم؛ فیلم‌هایی مثل شلیک نهایی، تصمیم نهایی و خانه در آتش که طبق معمول نقش منفی بازی می‌کردم که در آن سریال آقای فرهاد اصلانی و محمود مقامی اولین فیلمشان بود که با من بازی کردند. سریال‌های چراغ‌های خاموش هم بعد اینها بود که در ایام ماه مبارک رمضان پخش می‌شد. در این سریال‌ها، بازیگران خوبی مثل مهدی سلوکی، رحیم نوروزی، اولین بازی‌شان در تلویزیون را تجربه می‌کردند، اینها برای من خاطرات خیلی خوبی است.

بیشترین درخواست مردم از شما در کوچه و خیابان چیست؟

گرفتن عکس یادگاری که من با کمال میل قبول می‌کنم.

چه کسانی یا چه تیپ‌هایی با شما عکس‌های یادگاری می‌گیرند؟

همه جور تیپ، تیپ‌های جوان، پیرمرد، متوسط هم خانم‌ها و هم آقایان، ولی بچه‌ها معمولا از من می‌ترسند و عکس نمی‌گیرند.

عجیب‌ترین درخواستی که تا به حال از صفر کشکولی شده چه بوده؟

درخواست‌های مردم زیاد و جالب است، مردم بازیگران را جزئی از خانواده خودشان می‌دانند، شاید تعجب کنید اگر بگویم بارها شده مرا در خیابان دیده و خواسته‌اند که در مراسم عروسی یا حتی عزایشان شرکت کنم!

در مراسم عزا؟!

بله، چند بار پیش آمده که زنگ زده‌اند به موبایل بنده که امروز شب هفتم برادر یا پدرمان است و دوست داریم شما به مجلس ختم ما بیایید.

شما هم می‌روید؟ این درخواست‌ها را قبول می‌کنید؟

من خاک پای مردم ایران هستم، چرا قبول نکنم؟ مگر من کی هستم؟ من هر چی دارم، از این مردم است.

آخرین باری که گریه‌تان گرفت؟

چند روز پیش رفتم عیادت آقای ناصر ملک‌مطیعی و دیدم خیلی پیر و چاق شدند. من اول نشناختم وقتی وارد شدم و ایشان را دیدم من گریه‌ام گرفت.

بی‌رحمی سینما را کجا احساس کردید و این‌که سینما با همه ظاهر قشنگ و پرزرق و برقش یک جاهایی خیلی بی‌رحم است، حتما شما هم این را یک جایی حس کرده‌اید؟

بله سینما خیلی بی‌رحم است، می‌برد بالا و از آن بالا می‌اندازد پایین، اما بی‌رحم‌ترین چیز سینما، فراموش کردن آدم‌های سینماست. یک عده‌ای واقعا زحمت می‌کشند، چهره می‌شوند، سختی سینما را ما و امثال ما کشیدیم، بدون جلوه ویژه، بدون کامپیوتر و فتوشاپ!

می‌شود بیشتر توضیح دهید و مصداق بیاورید؟

یک عده‌ای مثل من مثل آقای رفیع مددکار، رضا توفان یا آقای ذبیح ذبیح‌پور که از چهره‌های موفق آن زمان بودند. ماها زحمت کشیدیم زمینش را شخم زدیم، دانه پاشیدیم، یک تیپ خاصی در سینمای ایران داریم، ما حدودا 160 فیلم مواد مخدر بازی کردیم.

پس به نوعی شما در سینمای ایران رکورددار هم هستید با 160 فیلم؟

بله، طلبکار هم نیستم؛ البته ما بازی کردیم زحمت کشیدیم، چهره شدیم، ولی فراموش شدیم.

یکی از بهترین خاطراتتان از سینمای ایران؟

خاطره‌ای که دارم مربوط به خود سینما نمی‌شود، یعنی مال لوکیشن و فیلمبرداری نیست، من با ماشین در خیابان کریم‌خان زند می‌رفتم دیدم یک نفر پشتم بوق می‌زند. فکر کردم می‌خواهد راه بدهم تا رد شود وقتی که راه دادم دوباره آمد و جلوی من و بوق زد .من نگاه کردم دیدم آقای عزت‌الله انتظامی هستند، گفتند سلام عرض می‌کنم استاد! من بسیار خجالت کشیدم و خیلی خوشحال شدم که مرد به این بزرگی بدون تکبر به من کمترین سلام می‌کنند و حالم را می‌پرسند.

بی‌تکبرترین آدم‌های سینمای ایران از نظر شما؟

عزت‌الله انتظامی و پرویز پرستویی.

صفر کشکولی به چه کسی مدیون است؟

آقای دکتر ظفرمند که زانوهای مرا عمل کردند و من توانستم دوباره بازی کنم و به سینما برگردم. ایشان حتی یک ریال هم از من نگرفتند، با این‌که هزینه 42 میلیون تومان می‌شد.

در این فیلم‌های اکشن و موادمخدری که بازی کرده‌اید، آیا حادثه‌ای هم برایتان اتفاق افتاد؟

بله من سر فیلم سرحد که در زاهدان فیلمبرداری می‌شد، تصادف شدیدی کردم. در صحنه‌ای از فیلم، پشت لندکروز بودم و تیراندازی می‌کردم. تیربار سنگین دوشکا دست من بود که ناگهان ماشین با سرعت پیچید و من پرت شدم روی آسفالت، ضربه مغزی شدم. پیشانی من ترکید، بینی‌ام به کل از جا کنده شد و به کما رفتم، همه گفتند که بعید است آقای کشکولی جان سالم به در ببرد. در این مدت فراموش شدم. هیچ‌کس سراغ مرا نگرفت، آقای ابوالقاسم طالبی، سردبیر مجله مستند سینما و رادیو متوجه می‌شوند و به آقای ضرغامی اطلاع می‌دهند. هر دو به عیادتم آمدند و از من دلجویی کردند. آقای شا‌محمدی هم آمدند و پولی زیر تشک من گذاشتند و گفتند ممکن است کم داشته باشی.

آقای کشکولی می‌شود گفت در دهه 50 سینمای ایران یک سینمای مردانه بود، روی تیپ‌های پهلوان و قهرمان خیلی تاکید می‌شد، بعد به مرور و در دهه 70 این رفت به سمت سینمای زنانه و بعد هم سینمای جوانان. آیا شما موافقید که چنین اتفاقی افتاد و آن قسمت پهلوانی و قهرمانی کمرنگ شد؟

بله، متاسفانه الان سینمای ما دیگر قهرمان پروری نمی‌کند، سینما باید الگوی جوان‌ها باشد، نه ابزار فریب و صرفا رویاپردازی جوان‌ها. الان خیلی این‌طور شده است، البته همین سینمای موجود هم با همه اشکالاتش خوب و نجیب است و باید حفظش کنیم، سینما مال همه مردم است، من به عنوان یک عضو خیلی کوچک سینمای ایران می‌گویم که سینمای ایران الان واقعا مریض است، حالش خوب نیست. الان یک سناریو را می‌برند ارشاد وقتی ارشاد اجازه ساخت می‌دهد باید اجازه پخش هم بدهد و جلویش بعدا گرفته نشود، این چیزی است که الان می‌بینیم. تهیه‌کننده‌های سینما در حال ورشکستگی هستند، این خوب نیست، باید هم مسئولان به داد سینمای ایران برسند، هم مردم بیشتر سینما بروند و فیلم تماشا کنند.

رقیب شما در این تیپی که بازی می‌کنید آقای جمشید هاشم‌پور بودند، درست است؟

بله. ولی از نظر ظاهری، آقای هاشم‌پور یک هنرمند خیلی بزرگ هستند که در کار خودشان بی‌نظیرند چون یک انسان متین، افتاده، ورزشکار و بازیگر بزرگی هستند من در آن حدی نیستم که آقای هاشم‌پور رقیب من باشند.

اگر می‌خواستید خودتان یک فیلم بسازید چه داستانی را در نظر داشتید؟

من لیاقت این‌ که فیلم بسازم را ندارم، اما اگر یک روزی خدا به من توفیق انجام این کار را بدهد من از کارگردان‌ها و فیلمسازان باتجربه استفاده می‌کنم و فیلمی می‌سازم به نام «قهرمانان هم می‌گریند».

موضوع فیلم چه خواهد بود؟

موضوع این است که تمام افرادی که وارد سینما شدند قهرمان بودند ولی الان همه بیکارند.

یعنی در واقع داستان خودتان را می‌سازید؟

یک موضوع جالب و قشنگی است که همه هنرمندان قدیم الان بیکار هستند، یک فیلمی که عاطفی است

آقای کشکولی دوست داشتید جای کدام بازیگر بودید؟

دوست داشتم خودم باشم. کارگردان‌ها بیایند و از ما به نحو احسن استفاده کنند و نقش‌های متفاوت هم به ما بدهند.

از بین بازیگران می‌خواستید جای کدام باشید؟

بازیگران ما همه خوب هستند.

می‌شود یکی از این بازیگران را اسم ببرید؟

من نمی‌توانم بگویم که جای چه کسی باشم چون همه آنها جایگاه بزرگی دارند.

حالا در عین حال نمی‌خواهید یک اسم ببرید؟

نه؛ یعنی در آن حد نیستم که بخواهم جای کسی باشم. دوست دارم جای خودم باشم. من هم می‌توانم نقش‌های متفاوت بازی کنم، نقش‌های عاطفی بازی کنم، الان همه‌اش شده نقش اکشن و قاچاقچی. من دوست دارم نقش یک پیرمرد را به من بدهند، مثل سریال‌های چراغ‌های خاموش که من نقش پدر باران را بازی می‌کردم که خیلی نقش متفاوت و عاطفی بود.

بهترین یادگاری که صفر کشکولی در عمرش گرفته؟

چند وقت پیش اهواز بودم، داشتم در خیابان راه می‌رفتم دیدم یک بچه‌ای از دور مرا صدا می‌زند عمو صفر! عمو صفر! وایسا! من برگشتم دیدم پسربچه ده ساله‌ای با پای برهنه دوان‌دوان خودش را به من رساند و مرا بوسید و دست کرد داخل جیبش و یک جاکلیدی به من داد، از این جاکلیدی‌ها که وقتی فشارش می‌دهند، چراغی روشن می‌شود. این بچه گفت من دلم می‌خواهد این جاکلیدی را به عنوان یادگاری به تو بدهم...(گریه) من دیدم پابرهنه است و بردمش کفاشی و برایش کفش خریدم... هدیه و یادگاری این بچه برای همیشه در خاطرات من است.

جدیدترین کارتان که قرار است پخش شود؟

آخرین کارم که تمام شده فیلم بزرگ زاد است به کارگردانی آقای بهنود جواهریان، کار بعدی هم که برای اول بهمن پخش می‌شود خاطرات مرد ناتمام است به کارگردانی آقای صادق کرمیار.

خواسته و توقع صفر کشکولی از مسئولان؟

من و امثال من برای این کشور و مملکت زحمت می‌کشیم حق ما این نیست. چرا الان باید مستاجر باشیم؟! من الان رفتم مسکن مهر ثبت‌نام کردم وزیر مسکن گفته که ما در سال 72 یک زمین به شما دادیم در گیلاوند، آقا آن‌موقع یک زمین به ما دادید و من همان زمان نتوانستم بسازم و فروختمش حالا چون من سال 72 یک زمین از شما گرفتم باید هنوز مستاجر باشم؟!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: