...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

" پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست" / خاطرات هاشمی رفسنجانی 1370.

***

 نمی دانم چرا؛ ولی از دیروز این جمله درگیرم کرد، راستش را بگویم هیچ وقت اینقدر از واژه "خواستن " بدم نیامده بود...!


فکر کن..بنده خدا از اهواز کوبیده باشد آمده باشد تهران، (لابد با اتوبوس) خیابان پاستور، عرق ریزان مرداد، دفتر رئیس جمهور... لابد با کلی پارتی و سفارش و "خواستن" دیگر، بیاید چند دقیقه پیش رئیس جمهور و بعد از مقدمه و تعارف و تعریف از فرزندش و به یاد آوردن اینکه بچه اش که بوده و چه شده، از هاشمی یک ماشین "خواسته" باشد، ماشینی که با حال و هوای آن سالها، پیکان یا در بهترین حالت پاترول می توانسته باشد!

چه چیزی ..چه ذهنیتی .. یا چه نیازی باعث شده که از هاشمی "ماشین" بخواهد؟ نه حتی چیزی بیش از یک چهارچرخه دودی؟! مثلا خانه، وام یا هر چیز با ارزش تر دیگری؟ آنهم ازهاشمی ..نه از بنیاد شهید یا امام جمعه یا دفتر رهبری؟ چون فکر می کرده طبق شایعات فزاینده اوایل دهه هفتاد هاشمی پولدار است؟ پیش خودش دودوتا چهارتا کرده که  هاشمی از جیب خودش می بخشد و باری برای بیت المال نخواهد بود؟

یک حالت غم انگیزتر این است که دلیل این کم خواهی و خواستن حقیر این بوده که پدر فکر می کرده، فرزندش مفقود الاثر است و روزی به میهن بازخواهد گشت پس بهتر است "کم" بخواهد تا حتما بدهند! یعنی به اندازه یک "پدر شهید قطعی " نخواهد، چیزی بخواهد که دست به نقد و فوری باشد!

چیزی که این "خواستن" را درام تر کرده اینکه هاشمی رفسنجانی هم در خاطراتش ننوشته که این خواسته را اجابت کرده یا نه ...! هاشمی فقط نوشته "پدر شهید علی هاشمی فرمانده مفقودالاثر سپاه اهواز آمد و یک ماشین خواست"

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

 به نظرمی رسد در هفته های اخیر معادله بازی سیاست در کشور دستخوش تغییرات محسوس و معنی داری شده است، به طوری که می توان این تحولات را مبداء جدیدی در عمر دولت حسن روحانی و البته جناح بندی های نیروهای سیاسی در کشور به حساب آورد.

به طور خلاصه می توان گفت زمین بازی کم کم از "سیاست خارجی"(توافق هسته ای با غرب) به سمت "فرهنگ" چرخش پیدا می کند و قطعا این چرخش، بی دلیل و اتفاقی نیست.

واقعیت این است که همایش دلواپیسم در حالی برگزار شد که را می توان آن را نقطه اوج و نهایی مانور رسانه ای-سیاسی مخالفان توافق هسته ای ژنو دانست.

 نشانه های روشنی وجود دارد که مخالفان توافق هسته ای بیش از این؛ نه "می توانند" و نه اجازه دارند در این حوزه به مخالفت با دولت برخیزند.

اما درست در روزهای بعد از برگزاری پرسر و صدای همایش دلواپیسیم با موج جدیدی مواجه شدیم:

تغییر زمین بازی از
 چهره های مطرح اصولگرا با رویکرد "مذاکرات هسته ای تحت نظارت رهبری است" به میدان وارد شدند تا عملا موج برخاسته از همایش دلواپیسم-به میانداری چهره های جبهه پایداری- خنثی شود.

اگر تا پیش از این در جریان اصولگرا، چهره هایی چون علی لاریجانی و ابوترابی(که قبلا بارها از "ضرورت همراهی با سیاست هسته ای دولت سخن گفته بودند)، در روزهای اخیر،  علاءالدین بروجردی رئیس متنفذ کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی هم به میدان آمد و در جملاتی صریح و بی سابقه از "اتخاذ تصمیمات عالی هسته ای در حضور رهبری" سخن گفت(+)

 حتی محمدباقر قالیباف -که این روزها تحت فشار شدید اصلاح طلبان متحد دولت است و قاعدتا نباید موضعی همسو با آنان بگیرد- هم با همین رویکرد وارد میدان شد و همین جمله کلیدی را تکرار کرد که "سیاست هسته ای تحت نظر رهبری است"(+) تا اثبات شود حتی رقیبی چون قالیباف هم متحد و موتلف مخالفان رئیس دولت نیست.

محسن رضایی هم که تاکنون کمتر به صراحت در مورد توافق هسته ای سخن گفته بود، بدین موج پیوست(+)

همزمان با این تحولات؛ بلافاصله نشانه های چرخش در زمین بازی خود را نشان داد: انتشار خبر عدم حضور معنی دار رهبرمعظم انقلاب در نمایشگاه کتاب، موج تجمعات خیابانی ضدبدحجابی -با حضور چهره های معروفی چون حسین الله کرم که در سالهای اصلاحات سردمدار این چنین تجمعات بود- موج جدید انتقادات ائمه جمعه از سیاست های فرهنگی دولت و...

با این اوصاف؛ به نظر می رسد به همان میزان که انتقادات از توافق هسته ای با غرب در حال کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن است؛ انتقاد از سیاست های فرهنگی اوج خواهد گرفت؛ دلیل هم قابل حدس است:

 1-ضرورت های واقعی و غیرقابل انکار  اقتصادی و سیاسی برای ادامه مسیر توافق هسته ای ژنو و القای این پیام به داخل و خارج که مسیر توافق هسته ای با غرب قابل بازگشت نمی باشد و کلیت و رهبری نظام در این مسیر همراه دولت حسن روحانی است.

2-جلوگیری از قدرت یافتن بیش از حد دولت حسن روحانی و مهار اتحاد دولت و اصلاح طلبان با طرح موضوع فرهنگ.

اما داغ شدن بحث فرهنگ در جامعه می تواند یک پیامد مهم داشته باشد: احیاء و افزایش نقش آفرینی شورای عالی انقلاب فرهنگی.

 بی شک یکی از مهمترین ابزارهای فشار به دولت حسن روحانی برای تجدیدنظر در سیاست های فرهنگی"شورای عالی انقلاب فرهنگی" است، نهادی که هرچند ریاست آن با رئیس جمهور است، اما چهره های حاضر در آن دیدگاه مخالف دولت را نمایندگی می کنند.

بدین ترتیب حسن روحانی می تواند در ادامه کار خود از کمرنگ شدن یک چالش و برآمدن یک چالش جدید و جدی دیگر مطمئن باشد.

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

سال 76 در سینمای ایران، سال آژانس شیشه ای بود؛ آژانس شیشه ای روایتی از بچه های جنگ بود  که حالا در "شهر" جایی نداشتند و این روایت، همه داستان یک خطی ایدئولوژیک-سیاسی "انصار حزب الله" بود...

آژانس شیشه ای به دلیل داستان فوق العاده سیاسی و نابش، سیمرغ های فجر را درو کرد،اما شاید کمتر کسی یادش باشد که تهیه کننده آژانس شیشه ای  "وراهنر" بود، وراهنر جزو اولین موسسه فرهنگی هایی بود که در میانه دهه هفتاد از نگاه نوی مدیران نهادها برآمد.


حاتمی کیا یکی از پیچیده ترین البته موفق ترین ایدئولوژیک سازان جمهوری اسلامی است و حتی ورای آن؛ کاملا وفادار و البته متنفع از "سیستم دو جناحی جمهوری اسلامی".

 حاتمی کیا رندانه و زیرکانه هروقت که از شرایط سیاسی و فرهنگی تسلط یک جناح احساس تنگی و ضیق می کند به آغوش جناح -قدرت-دیگر می رود؛ گاهی هم بسیار مهیب! میانه میانه بازی می کند، از یک طرف اعتبار و بودجه می گیرد، از یک طرف هم موج رسانه ای و ساپورت در قاب هفته نامه و ماهنامه های روشنفکری؛ مثل چ!

جاتمی کیا حتی وقتی به سراغ ممنوعه ترین ها می رود(به رنگ ارغوان) همین قاعده را رعایت می کند، نوسانات حاتمی کیا در فیلمسازی به هیچ وجه بی معنی نیست، عصیان آمیزترین اثر حاتمی کیا (گزارش یک جشن) هم حتی در چارچوب چیزی است که  امروز به شوخی یا  کنایه به آن "سبزاللهی"  می گویند...

***

 
حالا حاتمی کیای 92 خواسته  با "چ" یک آژانس شیشه ای دیگر بسازد،داستان یک خطی "چ"...بیرون کشیدن "چمران" از گفتمان "بازرگان" است؛ چمرانی که  در آخرین سنگر محاصره، با عصای خمینی از دریای خون پاوه می گذرد، بازنمایی و فاکتور گیری کامل چمران بازرگان به چمران خمینی! چمران سپاه! نه چمران نهضت آزادی! ... و این دقیقا یعنی همان مصطفی چمرانی است که برادرش"مهدی چمران" در این سالها خواسته و تبلیغ کرده.

  "چ" البته -برخلاف انتظار حاتمی کیا- سیمرغ ها را درو نکرد...حاتمی کیا در "چ" موج رسانه ای اصلاح طلبان را با خود داشت، حتی تیزرهای فله ای تلویزیون را، حتی لبخند رضایت رهبری (به ادعای خود) اما "چ" آنچنان که می خواست "نگرفت" و حالا حاتمی کیا سایت ها را مقصر می داند، حاتمی کیا حالا سایت ها را دوست ندارد!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: