...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٥

مقدمه: اين مطلب را در ۲۷ اسفند ۸۲ با عنوان آبادگران، عبور از هاشمی از راست،  بعد از پيروزی آبادگران در انتخابات مجلس هفتم، نوشتم که در سايت بازتاب  و روزنامه اعتماد، منتشر شد و در بازتاب ، شخصی با نام باقری- که به نظر می رسيد از کله گنده های بازتاب باشد- آن را نقد کرد که در انتهای مطلب، اين نقد هم آمده است، گاهی وقتها مرور به گذشته لازم است، چون بهرحال از اون بالا کفتر می يايه !

***

با كمي تسامح و عواميت! مي توان چرخه معنايي انتخابات مختلف را در شرايط فعلي چنين تفسير كرد: برنده و پيروز انتخابات شوراها برنده انتخابات مجلس خواهد بود و برنده مجلس، كرسي رياست جمهوري را به دست خواهند آورد!

نتايج انتخابات هفتم مجلس شوراي اسلامي و شوراها كه حاكي از پيروزي قابل توجه، طيف نوظهور موسوم به «آبادگران ايران اسلامي» بود تاكنون از زاوياي مختلف و متنوعي تحليل شده است ولي به نظر مي رسد در تحليل اين نتايج و آن پيروزي بي سروصدا و ظهور راست جديد از وجه مهم و قابل تاملي چشم پوشي يا غفلت شده باشد، وجه مهمي كه مي تواند سرنخي جالب از چشم انداز فضاي آتي سياسي جامعه نشان دهد.

واقعيت اين است كه پس از ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي، مسؤولان اجرايي و درجه يك نظام براي اداره كشور و حفظ ميراث انقلابي رهبر فقيد انقلاب با دشواري هاي خاصي روبرو بودند ، از يك طرف فقدان و خلاء شخصيت خاص و فره ايزدي امام خميني كه هميشه نظر و اشاره نهايي ايشان ، فصل الخطاب اختلافات و مناقشات جناحي و سياسي بود و از يك طرف شرايط نامناسب كشور پس از پايان جنگ مزيد بر علت شد، نكته مهمي كه نبايد در تحليل اين دوران فراموش كرد، بروز نوعي «خستگي و فرسايش سياسي» در فضاي كشور بود كه به پيچيدگي مشكلات افزوده بود، مناقشات و اختلافات ريشه داري كه مدت كوتاهي بعد از يكدست شدن ساخت قدرت سياسي و حذف آخرين جريان ليبرال مزاحم يعني بني صدر (1360) با تشكيل دولت ميرحسين موسوي و رياست جمهوري آيت الله خامنه اي ، نطفه اش بسته شد به مدت 8 سال در سطوح مختلف اقتصادي و سياسي و بين مدافعان سنتي انقلاب و معتقدان انقلابي و نيمه مدرن ادامه داشت .

 در چنين شرايطي بود كه نخبگان درون نظام از هر دو جناح (بجز معدودي از راديكالهاي خط امامي) براي اداره امور، حول محور شخصيت عملگرا ي هاشمي رفسنجاني جمع شدند، علاوه بر جناح هاي سياسي ، در بين طيف هاي مختلف روحانيت و پايگاه هاي سنتي آن نظير حوزه ها و مراجع و...، هاشمي، نه تنها مخالف معروف و استخوان داري نداشت بلكه هاشمي را مي توان منبع اصلي تغذيه تحليل سياسي بين طيف وسيعي از روحانيون دانست (اين نقش ويژه را به خوبي مي توان در مجلس خبرگان مشاهده كرد)

هاشمی در حال لب گزیدن!

در بين اپوزسيون و روشنفكران هم كساني بودند كه با خوشبيني به هاشمي مي نگريستند، اين اجماع وقتي كامل شد كه حمايت كامل آيت الله خامنه اي از هاشمي و خصوصا تحريم شرعي تضعيف دولت هاشمي از سوي ايشان، را به اين مجموعه اضافه كنيم در اين دوره در حقيقت نفوذ و اثرگذاري جناح هاي سياسي تحت الشعاع برنامه ها و بينش اجرايي دولت هاشمي رفسنجاني كه موقعيت استثنايي و خاصي پيدا كرده بود ، قرار گرفت، كابينه اي كه به قول خود او، كابينه اي كاري و غيرسياسي بود.هرچند اين ماه عسل تا اوايل دوره دوم رياست جمهوري هاشمي بيشتر طول نكشيد و كم كم مخالفت ها و اختلافات جناحين و بيشتر جناح راست كه اكثريت مجلس چهارم را نيز با خود همراه داشت با هاشمي در قالب عدم راي اعتماد به وزاري اقتصادي هاشمي و پاره اي اختلافات كه منجر به خروج خاتمي و معين و نوري از كابينه شد ادامه يافت.

 حتي هاشمي سعي نمود با تشكيل كارگزاران سازندگي به نوعي جناح و جريان سومي در كشور به وجود آورد كه ادامه دهنده و ميراث دار فعاليت هاي او باشد، جهش كارگزاران در انتخابات مجلس پنجم و موفقيت نسبي آنها ، اختلاف بين جناح راست و هاشمي را پررنگ تر كرد.وقوع دوم خرداد به كلي نقش سنتي و مهم هاشمي را دچار تغيير و چالش نمود. از يك طرف هاشمي نگاهي بسيار محتاط و در عين حال ملايم به خاتمي داشت و كارگزاران نيز از مدافعين خاتمي بودند و از سوي ديگر هاشمي هنوز جايگاه مهم و قابل توجهي در بين روحانيت سياسي و بخش هاي از جناح راست داشت و با اين حال خط مشي محتاطانه و محافظه كارانه هاشمي هر دو طيف را به اين فكر «عبور از هاشمي» واداشت. كما اينكه ديديم بخشي از جريان دوم خرداد در آستانه انتخابات مجلس ششم، حملات وسيع و تندي عليه هاشمي انجام داد. اما جناح راست پروژه عبور از هاشمي را به اين زودي ها محقق نكرد!

ظهور وقدرت گيري نيروهايي مثل جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، باعث شد پروسه جدايي و شكاف بين هاشمي و جناح راست به تاخير بيفتد و حتي هاشمي با اصرار بزرگان جناح محافظه كار به ميدان انتخابات مجلس ششم هم پا بگذارد. در واقع مي توان از انتخابات مجلس ششم به عنوان آخرين پرده همسويي و ائتلاف جناح راست با هاشمي رفسنجاني نام برد

از اين تاريخ به بعد ، ايدئولوگ هاي جناح راست با درس گيري از گذشته ، به فكر استراتژي ديگري افتادند كه نتايج نسبتا موفقيت آميز انتخابات شوراهاي دوم و مجلس هفتم را مي توان از ثمرات به بار نشستن اين استراتژي جديد جريان راست دانست .

پديده قابل توجهي كه مي توان به آن اشاره كرد و در اين ميان اثر فوق العاده اي بر تحولات سياسي انتخابات مجلس هفتم گذاشت اين بود كه بعد از گذشت حدود 10 سال از رهبري آيت الله خامنه اي، طيف جديدي از نخبگان درون نظام كه مستقيماً با ايشان در رابطه بودند در عرصه هاي متنوعي از آرايش سياسي جامعه جاي گرفتند...(علي لاريجاني بارزترين مثال اين طيف جديد است) امري كه باعث شد كفه وزانت و اثر گذاري هاشمي رفسنجاني، ناخودآگاه كاهش يابد.

در واقع مي توان به بيان ديگر اين گونه تحليل كرد كه تحولات و بحران هايي كه از اوايل سال 78 يعني از جريان كوي دانشگاه به وقوع پيوست، با كمترين سطح دخالت و رايزني هاشمي رفسنجاني روي داد. اين مدعا وقتي بيشتر مقبول مي افتد كه سطح رايزني ها و اثرگذاري هاي هاشمي قبل از اين دوران (دهه اول و نيمه دهه دوم حيات نظام جمهوري اسلامي) را با اين دوره مقايسه كنيم .در حقيقت تشكيل طيف آبادگران ايران اسلامي (كه تشابه اسمي خاص و قابل تاملي با عنوان كارگزاران سازندگي دارند) را مي توان محصول ائتلاف اين دو طيف در غياب هاشمي رفسنجاني و با نگاه «بي نيازشدن و عبور از هاشمي» دانست.

احمدی نژاد ...محصول عبور نظام از هاشمی

تاكيد بر هاشمي در اين نوشتار و تحليل شرايط بر مدار هاشمي ناشي از بزرگ بيني و افراط نيست بلكه بر اين نكته استوار است كه همواره تاريخ انقلاب اسلامي و تحولات آن بدون در نظر گرفتن نقش هاشمي، ميسر نبوده است و امروز كه اين نقش و اثرگذاري به نقطه حساس و قابل تاملي رسيده است ، مي توان با نگاه به اين معيار شرايط را بهتر درك كرد.به اختصار مي توان گفت اين ائتلاف نوظهور از هاشمي عملگرايي را آموخت و ازتحولات دوم خرداد، شعارها و عناوين جذاب را.

 اكنون نيز كه فضاي انتخابات رياست جمهوري آتي بر تحولات و آرايش سياسي گروهها و جناحهاي مختلف سايه انداخته است، همانطور كه محمدرضا باهنر يكي از تئوريسين هاي اين جريان نوظهور بدان اشاره كرد، مهمترين دغدغه اين طيف كسب كرسي رياست جمهوري نهم است. آيا نقش كاهنده هاشمي در تحولات سياسي ادامه خواهد يافت يا خير؟ آيا ائتلاف نوظهور جريان راست مثل جبهه دوم خرداد دچار انشعاب و چنددستگي خواهد شد؟ نقش و تاثير جريانات دوم خردادي مثل جبهه مشاركت يا سازمان مجاهدين انقلاب در اين ميان چه خواهد بود؟ انتخابات رياست جمهوري آينده بي شك نقطه حساس اين رقابت ديرينه و تاريخي خواهد بود.

***

نقد مطلب( باقري ):

در رابطه با اين يادداشت چند نكته به اين شرح به ذهن مي رسد.1- نويسنده محترم در ابتداي اين يادداشت صريحا به اين مطلب اشاره كرده اند كه " با كمي تسامح و عواميت" مي توان چرخه معنايي انتخابات را اين گونه تفسير كرد : برنده انتخابات شوراها و مجلس هفتم كرسي رياست جمهوري را به دست خواهد آورد.

اين در حالي است كه مسير و جهت گيري مطالب نوشته شده در اين يادداشت در واقع تاييد و به عبارت بهتر تاكيد مضاعف نويسنده بر همين عوام گرايي است. لذا به نظر مي رسد طليعه مطالب ايشان با پايان نوشتارشان هيچ تناسبي ندارد. و صرف چند پرسش استفهامي نمي تواند اين نارسايي را پوشش دهد. 2- اساسا در خصوص مسايل مربوط به انتخابات اخير و گمانه هايي كه براي آينده انتخابات رياست جمهوري مطرح شده مسايل بسيار كلان تري را بايد در نظر گرفت. و تاكيد بيش از اندازه بر نقش آبادگران در اين زمينه بيشتر بر فرعيات ناظر است. و سطح تحليل را به ميزان زيادي تنزل مي بخشد.

در انتخابات آينده از هم اكنون تحقق 2 گزينه اصلي اجتناب ناپذير است و در واقع كيفيت اجراي همين دو گزينه است كه موءلفه هاي بعدي را قوام مي بخشد. انتخابات رياست جمهوري اساسا از جهات زيادي با انتخابات مجلس و شوراها تفاوت دارد كه يكي از وجوه اين تفاوت ميزان استقبال و حضور مردم در اين انتخابات است. در اين رابطه غالبا ميزان شركت مردم در انتخابات مجلس به دليل رقابت اقوام و طايفه ها و ساير مسايل منطقه اي از شور و گستردگي بيشتري برخوردار است در حاليكه انتخابات رياست جمهوري فاقد چنين پتانسيلي است و تاريخ انتخابات كشور نشان داده كه همواره ميزان حضور مردم در انتخابات مجلس به مراتب بيشتر از رياست جمهوري بوده است.

عکس تزیینی است!

با اين مقدمه كوتاه و نظر به اينكه در انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي قريب 50 در صد از مردم در انتخابات شركت نكردند؛ لذا اين ظن غالب از هم اكنون وجود خواهد داشت كه اين مسئله احتمالا با درصدي افزايش بار ديگر تكرار خواهد شد و اين مسئله اي است كه با قاطعيت مي توان گفت بسياري از سران گروهها و جناحهاي سياسي از آن اطلاع دارند. در چنين شرايطي در نظر گرفتن دو موضوع اهميت زيادي دارد.

1- جتاح چپ با پيش رو قرار دادن كارنامه خاتمي و موانع پيش روي وي كه آراي قاطبه ملت پشتوانه شخصيت وي بود بسيار بعيد به نظر مي رسد كه كانديداي مطرحي را بتواند قانع نمايد كه ريسك شركت در انتخابات را قبول نمايد. به عبارتي خيلي مضحك و بي معنا خواهد بود فردي از جناح چپ بخواهد با چنين شرايطي وارد عرصه انتخابات شود و چندي بعد فرياد بر آورد كه او از اختيار كافي براي اجراي مسئوليت محوله و ... برخوردار نيست مگر اينكه شاهد يك دگرديسي سياسي از سوي اين جناح باشيم كه شواهد موجود در حال حاضر چنين رويكردي را نشان نمي دهد.

 2- در چنين فضايي از هم اكنون مشخص است كه برنده انتخابات صرف نظر از هر نامي كه متوجه آن باشد چه گروهي است. اما بايد در اين ميان به نكاتي توجه شود. در واقع پيروزي آباد گران هيچگاه به معناي پيروزي جناح محافظه كاران و همچنين خط مقابل هاشمي نيست. در حال حاضر نفر اول انتخابات تهران بيش از 800 هزار راي كسب نمود كه اگر اين آمار را با لحاظ نمودن افزايش جمعيت به نسبت 4 سال پيش مقايسه نماييم متوجه مي شويم كه آراي آقاي حداد عادل با آراي آقاي هاشمي كه در آن تاريخ توانست بيش از 700 هزار راي كسب نمايد؛ تفاوت معنا داري نشان نمي دهد و اين به آن معنا است كه جايگاه محافظه كاران ثابت باقي مانده است. مظافا به اينكه راقم اين سطور اعتقاد ندارد هاشمي متعلق به اردوگاه محافظه كاران است و در ان تاريخ نيز مسايل ديگري در كاهش آراي وي مدخليت داشت. به اين ترتيب عليرغم اين شائبه قوي كه آبادگران قصد دور زدن هاشمي و عبور از وي را دارند نه تنها در حال حاضر خيلي زود به نظر مي رسد بلكه آينده ثابت خواهد كرد كه رييس جمهور آينده بايد بيش از هر زمان ديگري يك پراگماتيست واقعي باشد. چندان دور از ذهن نيست كه محافظه كاران تا چه اندازه داراي يك شخص عملگرا در قامت ريس جمهور هستند. مضافا به اينكه كسان زيادي در معادلات آينده انتخاب كانديداي رياست جمهوري بايد دين خود را ادا نمايند.

آخرنوشت:چه خوب می شد اگر پرشين بلاگ مهربون يک قالبی مخصوص اين نوشته های بلند و طولانی طراحی می کرد تا فقط يک ليد از مطلب ديده شود و ادامه مطلب با يک کليک ديگر ديده شود، ويرايشگر پرشين بلاگ ، سوتيتر هم ندارد که اگر داشت خيلی بهتر می شد.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: