...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٦

توالی تباکی علمایی!

این عکس بالایی را در مراسم بزرگداشت حاج احمد خمینی در پژوهشکده امام خمینی در روز ۲۳ اسفند ۸۵ گرفتم و مربوط به لحظات ذکر مصیبت توسط مداح است و البته " توالی تباکی علمایی" (علمای چپی البته!):از چپ: سراج الدین موسوی؛توسلی،موسوی بجنوردی(پدرزن حسن خمینی) ، خاتمی و سیدحسن خمینی، خودمانیم تباکی هم تریپ روشنفکرانه و باکلاسی دارد ها... و  البته کار روشنفکران دینی رو هم موقع شنیدن روضه و ..راحت کرده!  یه بنده خدایی بود می گفت :گریه در روضه، ملاک وجود یا عدم وجود رگه های روشنفکری دینی در شخص محسوب می شود! نظر شما چیه؟

دماغ منو و خاتمی و سید حسن آقا !

-در این صحنه! که آخر برنامه است، من از خاتمی پرسیدم: حاج آقا! به نظر شما تلخ ترین حادثه سال ۸۵ چی بود؟ که اول سریع گفت: نمی دونم! بعد از چند ثانیه مکث، گفت: من شاخک هام از کار افتاده و فرق بین تلخی و شیرینی رو نمی فهمم!

 تا من خواستم این حرف خاتمی رو بنویسم! سید مهربون!(که نمی دونم چرا وقتی می بینمش، عروس های ناز خجالتی که موقع حرکات موزون به کج بودن زمین ایراد می گیرند ، می یاد در نظرم!) دستش رو آورد روی کاغذ خبر  من و به شوخی و خنده گفت: ننویس! این سئوالات را از حسن آقای خمینی بکنید! اینجور شد که همه خندیدیم و  این صحنه تاریخی شکل گرفت.

 واقعا لذتی که در خنده مشترک با بزرگان وجود دارد، در انتقام نیست، البته علاوه بر مطلع شدن از  کار افتادن شاخک های خاتمی ؛ از دیدن این عکس نتیجه می گیریم که ظاهرا من باید دماغمو عمل کنم! نه؟!

عاقبت فرار از مدرسه !! هیچی مثل مهربونی نمی شه!

-عاقبت فرار از مدرسه ! چقدر این مردم ما نصیحت کردن و عبرت گرفتن رو دوست دارند! ولی جالبه که هیچ وقت نه نصیحت گوش می کنن نه عبرت می گیرن!

-راستی شب عید یه گفتگوی مفصل با حاج آقا روح الله حسینیان گرفتیم، منتظرش باشید...بدک نشده! فقط یه جمله قصار از حسنییان بگم و برم، گفت: ما یا حمله نمی کنیم، ولی اگر حمله کنیم، حیدری حمله می کنیم!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: