...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦

-قصه بشکه "عسل و لجن" رو که شنیدین؟ قصه دستگیری ملوانان انگلیسی رو چی؟! از طرف می پرسن ازدواج چه جوریه؟ می گه یک بشکه پر از لجن که رویش به ارتفاع دو میلی متر عسل وجود دارد! دیپلماسی واصولا سرعت تصمیم گیری در دیپلماسی،خیلی شبیه سیستم این بشکه مهربون است، یعنی در موقع خوردن آن چند جرعه عسل روی بشکه(که حق مسلم هر بازیگر باهوشی است!)باید متوجه عامل "زمان" و تحلیل رفتن سریع عسل بود و  قبل از اینکه آن نیم میلی تر عسل روی بشکه تمام شود و گند قصه دربیاید،باید از خوردن دست کشید و بشکه را به پایین آورد!

-فروردین داغی را شروع کردیم:  قطعنامه 1747 با اتفاق آراء تصویب شد، احمدی نژاد به شورای امنیت نرفت(ولی متکی رفت و معلو می شود که بهانه نرسیدن ویزا برای همراهان و گروه پروازی ، بهانه بوده است و محمود از کار مورد علاقه اش، یعنی مصاحیه و شورا و نشست و ...منع شده است) 

باید توجه کرد که ملوانان انگلیسی در یکی از حساس ترین و ناموسی ترین! جاهای خلیج فارس دستگیر شدند و افتخار و شرافت نیروی دریایی ایران در طول تاریخ ، حفظ و تسلط بر این  دهانه استراتژیک و تنگه هرمز بوده است

 رهبری در اول فروردین راهبرد "بی قانونی در برابر بی قانونی" را مطرح کرد و در سوم فرودین پانزده ملوان انگلیسی بازداشت شدند، بازداشتی که می تواند اولین پاسخ ایران به قطعنامه 1747 و در چارچوب استراتژی" بی قانونی در برابر بی قانونی"  باشد، همانطور که مثلا آمریکا به خودش اجازه "اقدام پیشگیرانه" را می دهد ، ایران هم به عنوان یک قدرت منطقه ای، باید از این کارها بکند(البته نباید دچار غرور بادکنی شویم که ماجرایش را در ادامه می خوانید)

-باید توجه کرد که ملوانان انگلیسی در یکی از حساس ترین و ناموسی ترین! جاهای خلیج فارس دستگیر شدند و افتخار و شرافت نیروی دریایی ایران در طول تاریخ ، حفظ و تسلط بر این  دهانه استراتژیک و تنگه هرمز بوده است، همین تسلط و قدرت ایران بود که در آذر ماه 1359 و در عملیات مروارید، نیروی دریایی کشورمان،  نیروی دریایی عراق را سوسک کرد و در عرض سیم ثانیه، 90 درصد توان عملیاتی عراق در دریا را نایود کرد و این وضع تا آخر جنگ ادامه داشت،  این دهانه را باید برای "ایران" حفظ کرد...

-از طرف دیگر واقعیت این است خط درگیری و تقابل عمق استراتژیک ایران با آمریکا مرتب رو به " تقلیل" و مرتب دو حریف در رینگ، به هم نزدیک تر می شوند، اگر در اوایل سال 85 و در جریان جنگ سی و سه روزه ، ایران و آمریکا در لبنان با هم می جنگیدند، از آذر ماه به این طرف،عراق، صحنه تقابل شد (حادثه اربیل و دستور بگیر و بکش بوش در عراق و متوقف شدن جیش المهدی و...) ...در این شرایط ایران یک اقدام پیش دستانه در مرزهای خود کرد، اگر هم دقت کرده باشید لاریجانی به طرز ماهرانه و خوبی و خیلی زود (قبل از اینکه...!) میانداری و سخنگویی ماجرا را به دست گرفت.

بیایید با هم مهربان باشیم!

عکس تزیینی است!

-بازهم از طرف دیگر، باید توجه کنیم الان در جریان ریل قطعنامه ها و تله ای که برای ما تعبیه کرده اند، ما در موقعیتی هستیم که ورود به مطقع " نقض حاکمیت ملی" و در ادامه "تمامیت ارضی" در دستور کار طرف مقابل است،و این برای هرایرانی، باید بسیار حساسیت برانگیز باشد، ایجاد رسمی یا غیررسمی "منطقه پرواز ممنوع" به بهانه نقض حقوق بشر و استقلال طلبان مثلا در بلوچستان یا خوزستان یا ...در آینده ای نه چندان دور کاملا می تواند قابل پیش بینی باشد، از یاد نبریم تجربه عراق و کردستان و مناطق شیعی جنوب و ..

بازهم از طرف دیگر، باید توجه کنیم الان در جریان ریل قطعنامه ها و تله ای که برای ما تعبیه کرده اند، در موقعیتی هستیم که ورود به مطقع " نقض حاکمیت ملی" و در ادامه "تمامیت ارضی" در دستور کار طرف مقابل است،و این برای هرایرانی، باید بسیار حساسیت برانگیز باشد، 

-واقعیت این است که قانونی بودن بازداشت انگلیسی ها و اصولا مفهوم محل دقیق مرز در دهانه اروند(چون مرز آبی آنجا بر اساس تالوگ است و عملا روی آب ، چیز یا مشخصه ای برای فهمیدن خط مرز وجود ندارد) محل شبهه است، با این وجود و به دلایل فوق، در مورد گرفتن ملوانان انگلیسی، نباید دچار "فوفولیسم سیاسی" شویم! اگر انگليسی ها هم ملوانان ايرانی را مثلا نزديک بندر ساوت هامنتون می گرفتند، قصه همين جوريا بود!

 

-نکته مهم دیگر این بود که درست در همین گیرو دار(12 فروردین) صدای آمریکا برای اولین بار ، با عبدالمالک ریگی(که هیچ کس در آدمکش بودن او تردید ندارد) مصاحبه می کند و از او به عنوان "رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران" یاد می کند! و این بسیار پرمعنا است! (این هم لینک مطلب)

-اما باید دید که این حرکت(بازداشت ملوانان) یک "پلتیک" به موقع و "نیش استراتژیک!" بوده و است یا قرار است تبدیل به شهرستان بازی و غرور درمانی و عقده گشایی بچگانه و نهایتا لوث و لوس ..شود؟

***

- یکی از مشکلات دیپلماسی ما، "سرعت دیپلماسی و تصمیم گیری" است! یعنی فضای ذهنی و بک راند و کانتکس سیاسیون ما صرفا "محاسبه گرایانه و منطقی و آکادمیک" نیست و آنها باید فاکتورها و چیزهای اضافی و گاها مزاحم دیگری را هم در تصمیم گیری های خود رعایت کنند و و از این جهت  کمتر می توانند ابتکار عمل را به دست بگیرند و بازهم از این رو است که  فرایند "حیثیتی شدن و فراگیر شدن و البته شعاری شدن و شعارزده شدن!" پدیده ها (مثل موضوع هسته ای و غنی سازی و ..) خیلی زودتر در کشور ما اتفاق می افتد و البته تبعات منفی خاص خود را هم برجا می گذارد.

-"غرور درمانی"(یا قربان صدقه مردم رفتن و اغراق در مورد توانایی ها و امکانات داخلی) یکی از دم دستی ترین و در حقیقت حقیرانه ترین راههای جبران صوری عقب ماندگی مشرق زمینی ها از غربی ها بوده است، که ملت و حکومتها هردو، از این روش خوششان می آمده است.

غرور درمانی یکی از دم دستی ترین و در حقیقت حقیرانه ترین راههای جبران صوری عقب ماندگی مشرق زمینی ها از غربی ها بوده است، حتما از این اظهار نظرهای آبکی شنیده اید که "می دونستی ضریب هوشی ایرانی ها از همه دنیا بالاتره؟ می دونستی تمام دانشمندان ناسا و ماکروسافت و ای .بی .ام و ...ایرانی هستند؟

-حتما از این اظهار نظرهای آبکی شنیده اید که "می دونستی ضریب هوشی ایرانی ها از همه دنیا بالاتره؟ می دونستی تمام دانشمندان ناسا و ماکروسافت و ای .بی .ام و ...ایرانی هستند؟"و ...شاید عده ای از نوع  این ملی گرایی  و غرور درمانی های ملی یا حتی مذهبی خوششان بیایند(نظرشان قابل احترام است)ولی این راهکار اصولا نه در دراز مدت جواب می دهد و نه فایده ای دارد و نه اصولا شرافتمندانه است و ناخودآگاه توام با بستن فضا و عقول و پوپولیستی شدن امور و عقب گرد در چیزهای دیگر همراه است

واقعا احمدی نژاد تخصص قابل توجهی در این مورد دارد، مثل قصه آن دختر شانزده ساله که انرژی هسته ای را در خانه اش به کمک برادرش کشف کرده بود! و موارد مشابه...

-یکی از آفات و بسترهای آسیب در نظامی گری و اصولا تصمیمات نظامی ها همین مساله ، یعنی غافل شدن از ابعاد واقعی ماجرا و تلاش برای غروردرمانی با حوادثی مثل ماجرای ملوانان است(البته حاج باقر انصافا از معدود نظامی هایی است که این خصلت را ندارد) ، بی تعارف ، گرفتن انگلیسی ها یک کار" باحال" نظامی بود، اما واقعا ضرورت دارد که اجازه ندهیم که ماجرا "نظامی -حیثیتی" و در نهایت پوپولیستی  شود و سیاسی های" لیز!" مدیریت ماجرا را به دست گرفته و ماجرا را تمام کنند(به یاد بیاورید ماجرای 13 آبان 58 و پایان تراژیک آن حرکت ذاتا اشتباه برای ایران)

چه بهش هم می یاد روسری مشکی !

در اولین لحظات دستگیری، بروبچز مربوطه به اين ضعيفه، چفيه سفيد دادن، ولی بعد اين روسری مشکی ! را عنایت کردند که به پوست سفيدش هم بياد!این هم رفتار انسانی با ملوان زن!

- مصاحبه های شهرستانی با ملونان انگلیسی و خرگوش بازی با این فلک زده های چشم آبی، حد و اندازه ای و ظرفتی  دارد، ضمن باید بدانیم که اینکه یک تنفگدار دریایی انگلیسی جلوی دوربین صداسیما به بلر فحش بدهد، این اصلا ارزش سیاسی ندارد و ارزش "رسانه ای اش" هم موقت است و به قول معروف "مزه اش به اون یه باره!" فرض کنید مثلا ترکیه، چند سرباز وظیفه سپاه را بگیرد و ببرد توی تلویزیونش و آنها به نظام فحش بدهند!   

ایران ضربه را زده ...تا الان .پاسخ رسانه ای و روانی و سیاسی اش را هم گرفته ...انگلیس را هم به انفعال نسبی و موقت کشانده ولی به اطمنیان و یقین می توان گفت که کش دار کردن و بطور خلاصه "احمدی نژادی شدن مساله"...پیامدهای بسیار بسیار خطرناکی برای کشور دارد

 -برگردیم به قصه انگلیسی ها، ایران ضربه را زده ...و تا الان پاسخ رسانه ای و روانی و سیاسی اش را هم گرفته...انگلیس را هم به انفعال نسبی و موقت کشانده ولی فاصله بین شکست و پیروزی در دیپلماسی و رسیدن به لجن بشکه و  بهم ریختن محاسبات خیلی خیلی کوتاه است، به اطمنیان و یقین می توان گفت که کش دار کردن و بطور خلاصه "احمدی نژادی شدن مساله"...پیامدهای بسیار بسیار خطرناکی برای کشور دارد.

-آمریکایی های نامهربون، ظاهرا  خوب روانشناسی سیاسی و رفتارشناسی بسیاری از مسئولین سیاسی جمهوری اسلامی را فهمیده اند و بر همین اساس اصولا چیدن خیلی از "پازل های نقشه خودشان" را به عهده ما (و به خصوص ...!)  گذاشته اند

- دقت کنید که آمریکا و شخص جرج  بوش  وارد ماجرای ملونان انکلیسی  شد (بوش گفت: ایران ، "گروگانها" را آزاد کند) تا هم  ماجرا "حیثیتی" شود و ایران بخاطر لج بازی آمریکا هم شده، ملوانان را آزاد نکند تا ملوانان بشوند "گروگان" و آن شیرینی و پیروزی موقت برای ایران، بشود زهرمار و ...این جور بازی به نفع آنها تمام می شود به همین سادگی!

-حتی از نظر رسانه ای،اگر درخواست های آزادی ملونانان از سوی ایران، خیلی زیاد و پرتعداد و متنوع شود(امروز رئیس شورای مسلمانان انگلیس خواستار آزادی آنها شد) بازهم سرعت از دست فرصت ها و تبدیل فرصت به تهدید زیاد می شود و از این جهت جلوگیری از زیاد شدن این درخواست و توافق محرمانه با انگلیس و حفظ "دو طرفه بودن بازی بین ایران و انگلیس و درخواست برای موضع سکوت در مورد این ماجرا و آزادی ملوانان ، بعد از این سکوت، می تواند کار مناسبی باشد.

من و محمود و مصطفی و نامه های مردمی ! در سفر استانی به خراسان شمالی !

اینهم تنها عکس من با آقای دکتر احمدی نژاد! (قبل از زیرآب خوردن!)

-خوب در این مقطع، چه باید کرد؟ ما  بايد چه کنيم؟باید "گوسفند وار"  منتظر تقدیر شد؟ باید بخاطر داشتن انتقاد یا مشکل یا حتی مخالفت با احمدی نژاد یا حتی کلیت نظام جمهوری اسلامی، ساکت بود؟ نقض و خدشه دار شدن حاکمیت ملی، بدون تعارف یعنی تبدیل ایران به ایرانستان! اینه که مایم اینو نمی ذاریم!(با لهجه مشهدی خوانده شود!) شما چی می گید؟

-لب همين مطب بطور مختصر و کوتاه و کلاسيک در سايت الف مهربون!

***

بعد از التحربر: خوب!...قبل از اینکه عسل قصه تموم بشه، بشکه رو برگردونیدیم! و قصه به خوبی و خوشی تموم شد و ملوانان آزاد شدند، اما سهم احمدی نژاد از این ماجرا، اعلام آزادی ملوانان و یک مصاحبه مطبوعاتی بود تا حرفهایی رو که توی دلش مونده (بخاطر نرفتن به شورای امنیت) بگوید، اگر دقت کرده باشید بخش اعظم مصاحبه، صرف خواندن خطابه ای شد که کاملا مشخص بود برای سخنرانی شورای امنیت نوشته شده بود. حالا  به نظر شما خرگوش های انگلیسی چه کار می کنن ، وقتی که برگردن انگلیس؟!

بعد از التحریز ۲: حالا ببینید کی گفتم! زیرآب شبکه العام خواهد خورد..شبیه قصه سحر و بخاطر پخش اعترافات انگلیسی ها و جولان رسانه ای در این کارزار!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: