...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٢

لابد مي پرسيد اين ديگر چه جور عكسي است؟! بله درست مي فرماييد هيچ جلوه خاص هنري و جذابيت بصري! در اين تصوير كه با لرزش دست هم توام شده نيست! اما اگر جريان انداختن اين عكس و حواشي بعد از آن را بدانيد حتما به من حق مي دهيد كه اين عكس به ظاهر بي كيفيت و سوخته! را از خاطره انگيز ترين عكسها و شليك ها بدانم!

امشب وقتي كه با تاكسي به سمت ميدان آزادي مي آمدم، جلوي پارك دانشجو چشم لاكردار و جديدا ويزور شده مان به يك زن خياباني(يا بهتر بگويم پيرزن خياباني!) افتاد...! با اينكه به شدت خسته بودم، از تاكسي پياده شدم ... دغدغه هدايت خلق الله! و تامين سوژه اين کلبه محقر نگذاشت برويم کپه مرگمان را بگذاريم (حالا مي فهمم كه اين علي لاريجاني! چه مي كشد! ما كه يك وبلاگ درپيت داريم، همه اش فكر و ذكرمان شده تامين سوژه و عكس براي آن، ماشاءالله امپراطوري برادر لاريجاني با دو –سه دوجين شبكه تلويزيوني و راديويي و داخل مرزي و برون مرزي و ...حق دارد كه اين همه آب و يخ و سوتي در برنامه هايش وجود داشته باشد!)
عرض مي كرديم كه ما حماقت كرده و يك عكس از اين ضعيفه خياباني! گرفتيم و داشتيم بساط مان را جمع مي كرديم كه ناگهان ديديم يك برادر هيكلي خفن دارد به سمت ما مي دود يقه كاپشن ما را گرفت و با لحن غير مدنی! گفت براي كجا عكس مي اندازي؟ ما در حالي كه دوربين را دو دستي چسبيده بودم گفتم براي خودم!( مستحضر هستيد شرايط جوري نبود كه به اين برادر عصبانی و احتمالا شربت گلو نوشيده! توضيح بدهيم كه دهكده جهاني و اينترنت و وبلاگ و مخاطب و تبليغات اسلامي و ... چيست! ) هنوز “ميم” خودم را ادا نكرده بودم كه اين برادر يك مشت خيلي محكمي روانه گونه ما كرد از بخت بد ، اين برادر تنها تشريف نياوردند و سه –چهار همكار قلچماق و بزن بهادر هم داشتند....
ما حقيقت اش در همان لحظه هاي حساس سعي كرديم كه خيلي عاقلانه و منطقي و در عين حفظ سه اصل مهم عزت –مصلحت و حكمت! از بحران به وجود آمده عبور كنيم! پيش خودمان فكر كرديم و ديديم كه درگيري و تنبيه متجاوز! در شرايط شب و سياهي و كثرت اعداء و از همه مهمتر داشتن دغدغه حفظ سلامت و صحت كلاشينكف عزيز و شكستني به مصلحت نظام!نمي باشد و لذا مثل برادر بني صدر در اوايل جنگ بر طبق سياست اشكانيان! زمين داديم و

(بحث عبور از بحران شد، گفتم اين عکس تاريخی را که در کتاب عبور از بحران برادر رفسنجانی چاپ شده را به نيت يادآوری تاريخ و جبران عکس بالا! برای استفاده دوستان بگذاريم اينجا! مراسم سوگند بنی صدر در مجلس، به چهرهای ناخشنود دکتر بهشتی و هاشمی دقت کنيد!)
زمان گرفتيم! و تاكتيك وار عقب نشستيم و جلوي يك ماشين عبوري را گرفته و پريديم داخلش و الفرار! ( منتها ناگفته نماند نامردها در حين عقب نشيني يك لگد محكمي هم نثار عقبه ! ما كردند ) البته ما برای رعايت اصل عزت! کلی فحش بد به آن برادر بی احساس داديم!(منتها بعد از اينکه مطمعن! شدم تعقيبم نمی کند!)
اصل قضيه اين بود كه موقع عكاسي به دليل حواس پرتي متوجه اين جماعت خطرناك و خفن كه درست كنار اين ضعيفه خياباني نشسته بودند نشدم، اين برادران هم گمان كردند كه ما از بچه هاي بالا يا وسط ! هستيم و در حال اخذ آمار از اين دوستان( كه در خماري ضعيفه هاي و ديگر مفاسد معروفه پارك دانشجو بودند) و لذا با ما درگير شدند! خلاصه اينجورياس! ببينيد ما براي مخاطب چه مي كنيم! باز بگوييد تهران بد است!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: