...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٦

 همیشه برایم این سئوال بود که این باریکه موازی و مشکی از ریش های سفید خاتمی که از  طرفین لب به سمت پایین کشیده شده و البته قشنگ هم هست، واقعا طبیعی است یا خاتمی آنها را رنگ می کند؟ این باریکه مشکی یک جورایی شده بود شاخص چهره خاتمی برای من!  در این مورد شایعات زیادی شنیده بودم تا اینکه آقای تابش(خواهرزاده خاتمی و نماینده اردکان در مجلس) را دیدم و دل را به دریا زدم و سئوال کردم! جواب داد: از همان دولت اول، رنگ می کند! اگر رنگ نمی کرد، ریش هایش مثل پنبه سفید بود!

***

دوم خرداد ۱۳۷۶ را می شود به اندازه تک تک کسانی که در این روز به سیدمحمد خاتمی رای دادند، "تفسیر" کرد ...هرکس با خاطره ای و  ظنی ، یار دوم خرداد شد و به :  "سید"؛ "روشنفکر" و "خندان و خوش لباس" و "فرزند متعهد وباتقوای امام" ،" وزیر مستعفی ارشاد" ، "کسی که ویدئو آزاد کرده بود" ، "گورباچف ایران" و ... رای داد.

فکر می کنم به اندازه کافی در مورد دوم خرداد  زنجموره و آبغوره گرفته شده و شنیدن حرفهایی با جنس تحسین و تجلیل و تحقیر و تکبیر  دوم خرداد ،‌مهوع و دل بهم زن شده باشد...بنابراین چیزی که می خواهم بگویم از این جنس نیست؛ ضمنا سعی شده که از هرگونه ارزش گذاری نیز خودداری شود و مطلب  با نگاه "تحلیلی محض" بیان شود.

دوم خرداد ۷۶ و اجماع بی سابقه و عجیبی که با بیست میلیون رای به خاتمی شکل گرفت،‌ را شاید بتوان  آخرین " اجماع و اتحاد و همگرایی توده ای مردم ایران" تصور کرد و درحقیقت این شروع یک دوره جدید تاریخی است..یا به بیان خلاصه تر: "پایان دوره امید بستن و تحول خواهی جمعی!"

اگر بخواهم واضح تر توضیح دهم ،‌می توان گفت که جامعه ایرانی در دوم خرداد ۷۶ آخرین باری بود که توانست و خواست که حول یک "شخص"  اجماع کند: مردم ایران،  سید محمد خاتمی را (یا به بیان بهتر تصویر و تصوری که از خاتمی به مردم عرضه شد ) پسندیدند...

خاتمی پدیده ای بود و شد که به طرز ماهرانه و جالبی تقریبا همه "چیزهای دوست داشتنی" و سلائق موردعلاقه طیف های مختلف جامعه آن روز ( ازعوام تا خواص، از مذهبی تا غیرمذهبی و ...) را  بطور توام و همزمان دارا بود  و در خود جمع کرد و شد "آنچه که همه خوبان دارند"

خاتمی پدیده ای بود و شد که به طرز ماهرانه و جالبی تقریبا همه "چیزهای دوست داشتنی" و سلائق موردعلاقه طیف های مختلف جامعه آن روز ( ازعوام تا خواص، از مذهبی تا غیرمذهبی و ...) را  بطور توام و همزمان دارا بود  و در خود جمع کرد و شد "آنچه که همه خوبان دارند" : "روشنفکر، روحانی ، سید، هواخواه جمع آزادی و  دین، بیان شعارهای جدید و جهانی و مدرن؛ مغضوب از حکومت و داشتن حالت اپوزسیون و ..." عوام و خواص،‌شهری و روستایی، ثروتمندان و فقیران، قومیت ها و اقلیتها..و در یک کلام "اکثریت" بیست میلیونی ،‌"خاتمی" را پسندید،‌می توانم با جرات بگویم که خیلی ها به "خیال و تصور خود از خاتمی" رای دادند نه به حجت الاسلام سید محمد خاتمی اردکانی!

بی شک تحول یک نیاز دائمی است ، نمی شود توقع داشت که تحول در جامعه صورت نگیرد(چه دیالکتیکی شدم امشب!)  اما به نظر می رسد بعد از ناکامی اصلاحات و تحولات اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی، جامعه ایرانی برای تحول خواهی خود ، مثل سابق  دیگر به سمت "اجماع روی شخص یا مشترکات" آنهم از مجرای "سیاست و مشارکت سیاسی" نمی رود و از این راهکار ناامید شده است،  بلکه این سنت های "قومی و اقلیت ها " هستند که در حال رشد و جوانه زدن هستند، ‌اینکه بحث "قومیت ها" و تعصب قومی و نژادی و فرهنگی و مذهبی در جامعه ایرانی در سالهای اخیر بین توده مردم ( وحتی بین طیفی از نخبگان و روشنفکران و به خصوص دانشجویان) جدی می شود و حوادثی مثل "شورش کردستان، آذربایجان یا خوزستان و بلوچستان" اتفاق می افتد، ‌بسیار بسیار قابل تامل است.

رشد و بازیگری جنبش زنان(اگر بشود نام جنبش را برآن اطلاق کرد)، اعتراضات گسترده و دامنه دار حرکات "صنفی" مثل : فرهنگیان،‌کارگران،‌دانشجویان در سالهای اخیر را می شود نشانه های دیگری برای آغاز دوران "اقلیت ها" در جامعه تصور کرد.

کاهش تدریجی مشارکت سیاسی بعد از دوم خرداد 76 و انتخابات نهم ریاست جمهوری(که برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب،کسی از کاندیداها نتوانست اکثریت آراء را بدست آورد و انتخاب رئیس جمهور به دور دوم افتاد) ،‌ حتی پیروزی محمود احمدی نژاد(که توانست اقلیت مورد حمایت خود را به خوبی بسیج کند)می توانند نشانه های قابل تاملی بر این ادعا باشند.

اگر بخواهیم مثال و نمونه ای از این حالت "اجماع و امید به شخص" بیاوریم، می شود به اقبال و محبوبیت بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی دردوران قبل از پیروزی انقلاب و به خصوص سال ۵۷ اشاره شود، جامعه ایرانی چنان مجذوب و شیفته امام خمینی شد  که "همه" برای سرنگونی شاه و به امید ایجاد یک "تحول بزرگ"، حول  ایشان به اجماع رسیدند.

رگه ها و تجلی دیگرگونه ای از همین جنس "تحول خواهی" انقلاب را می توان در دوم خرداد پیدا کرد و چنین نتیجه گیری کرد که  و مخرج مشترک نسبی دیدگاههای متضاد رای دهندگان به خاتمی در دوم خرداد 76 ،‌ "تحول خواهی " بود، البته عده ای که خود را متولی دوم خرداد دانستند نام این تحول خواهی را "اصلاحات" گذاشتند و ... 

با افتخار یا تاسف! و البته با جسارت اعلام می کنم که دیگر..".اکثریتی" وجود ندارد!   دوران آرای بیست ملیونی تمام شد! ..می توان گفت که  بازی آینده در جامعه ایرانی، "بازی اقلیت ها" است و این اقلیت قوی خواهد بود که پیروز میدانها و رقایت های سیاسی آتی خواهد بود

.با افتخار یا تاسف! و البته با جسارت اعلام می کنم که دیگر..".اکثریتی" وجود ندارد!(اکثریت به معنای توان بالقوه اکثریت جامعه برای اجماع روی پدیده ها یا شخصی مشخص! )  دوران آرای بیست ملیونی تمام شد! ..می توان گفت که  بازی آینده در جامعه ایرانی، "بازی اقلیت ها" است و این اقلیت قوی خواهد بود که پیروز میدانها و رقایت های سیاسی آتی خواهد بود.

دلیل مهم این مساله،  به جز ناامیدی از سیاست، این است که جامعه ایرانی کم کم از شکل توده ای خارج شده و" تکامل" و" تحول" و "بازتعریف هویت" خود را در قالب هایی محدود (به خصوص "قومیت" )جستجو می کند.

البته نباید "دین" را فراموش کرد، اما هویت دینی و شیعی که ستون فقرات قوم ایرانی محسوب می شد و می شود به دلیل استفاده زیاد و سیاسی از آن  در دوران بعد از پیروزی انقلاب، گیرایی و نفوذ سابق را ندارد و نشانه های رویکرد شبه "سکولار-ارتدوکسی " توده مردم به مذهب را می توان مشاهده کرد(رواج شمایل ها و خرافات مذهبی و ...)

ولی باید پذیرفت که مذهبی ها هنوز ‌یک جمعیت و جبهه بسیار قوی و سازمان یافته در جامعه هستند،‌البته برآمدن و به چشم آمدن جریاناتی مثل "دراویش و صوفیان و ...رشد و بروز انواع و اقسام عرفان های خصوصی و غیر سیاسی"  در سالهای اخیر را نیز می توان از جمله نشانه های از بین بردن اکثریت،‌حتی در "مذهبی ها" در نظر گرفت و تحلیل کرد.

 از طرف دیگر، عنصری مثل "ملی گرایی" و "ناسیونالیسم"  که می توانست "اکثریت ساز" و "اجماع آفرین" باشد، به شدت منکوب شده و به دلایل بسیار متنوع داخلی و خارجی، برد قابل توجهی ندارد و بدبختانه یا خوشبختانه قوی ترین ، دم دستی ترین،‌ریشه ای ترین.( و البته بدوی ترین!)  چیزی که برای اتحاد و همگرایی در بخش اعظمی از جامعه ایرانی باقی مانده است، "قومیت" است،‌(شکاف نخبگان و توده را هم باید به این شرایط اضافه کرد)

سفر کردم که از یادم بری! دیدم نمی شه!

روشی که امروز برای ایجاد امواج و اکثریت های صوری وجود دارد و بکار می رود، "پوپولیسم" است ،‌پوپولیسم ،‌ " شبه ملی گرایی"  است،  در غیاب الیگارشی و ملی گرایی متولد می شود، خوراک پوپولیسم ، "افشاگری" و "وعده"  است،‌ اژدهایی  است که هرروز "افشاگری "می طلبد و "وعده" ... انصافا دکتر محمود احمدی نژاد به ماهرانه ترین شکل،‌ این کار را انجام داده است،‌ اما پوپولیسم در نهایت با بحران کمبود "قربانی-وعده-افشاگری" مواجه می شود و نقطه فرود پوپولیسم...می تواند شروع و شدت موج عظیم یک واگرایی در جامعه باشد،‌چون اعتماد و تکیه مردم به "حکومت"( به عنوان نهادی که مسئولیت قوام و دوام جامعه را برعهده دارد) کم می شود و ...

خطرناک ترین چشم انداز آینده جامعه ایرانی است که  با سرعتی نامشخص و در تاریکی(بی خبری نخبگان)  به سمت "خرد شدن" و "تکه تکه شدن" به سنت های قومی و نژادی ،‌ فرهنگی  و حتی مذهبی و...حرکت کند

خطرناک ترین چشم انداز آینده جامعه ایرانی است که  با سرعتی نامشخص و در تاریکی(بی خبری نخبگان)  به سمت "خرد شدن" و "تکه تکه شدن" به سنت های قومی و نژادی ،‌ فرهنگی  و حتی مذهبی و...حرکت کند و عملا تجزیه شود(روندی که بسیار می تواند مورد استقبال رقبا و کشورهای اطراف ایران و حتی غرب قرار گیرد) و نکته قابل توجه این است که وسائل ارتباطی مدرن  و الزامات دوران انفجار ارتباطات و اطلاعات در شرایط فعلی حتی می تواند این روند تجزیه ( و ایجاد شکاف های جدید در جامعه ایرانی)را تشدید کند...

***

اما برگردیم به دوم خرداد، بهردلیل و بهردلیل...دوم خرداد ناکام ماند،‌  حالا  دیگر خیلی هم مهم نیست که دوم خرداد، شهید شد یا مرد و سالمرگ اصلاحات است یا سالگرد تولدش و ...مساله مهم این است که  شکست و ناامیدی مردم از خاتمی، خیلی فراتر از ناامیدی از وعده های یک رئیس جمهور،‌حتی ناامیدی از جنبش اصلاحات و اصلاح طلبی درون نظام است(بعید می دانم خاتمی متوجه این موقیعت باشد)  با نا امیدی مردم از خاتمی( و تاحد زیادی ناامیدی از سیاست) یک دوران جدید (با خطرها و فرصت های خاص خود) آغاز شده است...چه خواهد شد؟! به کجا خواهیم رفت؟!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: