...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٦

هاشمی رو دوست داری؟ بدت می یاد ازش؟ اصلا مهم نیست! کلا اگه با هاشمی درگیری! مطلب رو بخون! نظرت رو هم بده! در ضمن این مطلب رو تقدیم می شود به حسن روزی طلب!

------------------------------------------------------------------------------

بیشتر تحقیقات و تحلیل هایی که در مورد زندگی سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از شخصیت های برجسته انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، انجام شده است به دوران صدر انقلاب، جنگ و نهایتا هشت ریاست جمهوری او بازمی گردد و نقش آفرینی های وی در دوران بعد از دوم خرداد 1376 تا به امروز چندان مورد توجه صاحبنظران قرار نگرفته است، این نوشتار به بررسی اجمالی این دوره از زندگی هاشمی رفسنجانی می پردازد:

***


بعد از دوم خرداد 76 و پایان دوره هشت ساله ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، بسیاری از  صاحبنظران برای رئیس جمهور سابق، دوران آرام و بی دردسری را در "مجمع تشخیص مصلحت نظام" پیش بینی می کردند، اما خیلی زود معلوم شد هاشمی در کاخ مرمر (مقر مجمع تشخیص مصلحت) روزهای آرام تری را نسبت به ساختمان "پاستور" در پیش رو ندارد.

بسیاری از  صاحبنظران برای رئیس جمهور سابق، دوران آرام و بی دردسری را در "مجمع تشخیص مصلحت نظام" پیش بینی می کردند، اما خیلی زود معلوم شد هاشمی در کاخ مرمر (مقر مجمع تشخیص مصلحت) روزهای آرام تری را نسبت به ساختمان "پاستور" در پیش رو ندارد


واقعیت این است که تحولات زندگی سیاسی هاشمی رفسنجانی بعد از پایان ریاست جمهوری (1376) آنقدر پرافت و خیز بود که می توان این دوره را  به عنوان "فصل جدید" در زندگانی سیاسی این شخصیت انقلاب اسلامی طبقه بندی کرد.

دوران اصلاحات هنگامی آغاز شد که هاشمی وجهه خوبی در بین هر دو جناح اصلی کشور داشت، آخرین خطبه نماز جمعه قبل از انتخابات و هشدار نسبت به تقلب در انتخابات از یک سو و همچنین حمایت گروه " کارگزاران سازندگی" از خاتمی در جریان انتخابات ریاست جمهوری، موقعیت هاشمی را پیش "دوم خردادی ها" مثبت جلوه می داد، از سوی دیگر حضور بسیاری از کارگزارانی ها در دولت تازه خاتمی به خصوص در رده های مدیریت اقتصادی دولت این شائبه را افزایش می داد.

اما دستگیری غلامحسین کرباسچی توسط قوه قضاییه و سپس محاکمه او، در عید سال 77 نقطه آغاز برهم خوردن تعادل سنتی و قدیمی هاشمی بین جناح ها و معادلات نظام بود، هرچند که هاشمی در صحنه علنی سیاست دفاع ملایم و محافظه کارانه ای از کرباسچی کرد ولی دفاع او از شهردار کارگزارتنی پایتخت در لابی های پنهان قاطع تر بود، هرچند  در افکار عمومی چنین مطرح شد که هاشمی نسبت به کرباسچی بی مهری و بی وفایی به خرج داده است. بحران کرباسچی آغاز چالش هاشمی با جریانات ذی نفوذ در نظام هم بود.

عمده اینها نیروهای مردمی بودن


تشکیل حزب مشارکت در سال 77 و خروج تدریجی کارگزارانی ها از دولت خاتمی و مشارکتی شدن کامل دولت دوم خاتمی نقطه عطف دیگر در نوع بینش  و تعامل هاشمی با دوم خردادی ها بود، وقوع حادثه قتلهای زنجیره ای در آذر ماه 77 و متهم شدن ضمنی فلاحیان (وزیر اطلاعات هاشمی) عامل دیگری بود که هاشمی را از اصلاح طلبان دور می کرد،  در واقع می توان گفت نیمه سال 77 ، پایان ماه عسل دوم خردادی با هاشمی و آغاز ماه عسل وی با جریان راست بود! که البته این ماه عسل ها خیلی زود پایان یافت.

یکی از اولین حملات دوم خردادی ها به هاشمی در همین دوره، زیر سئوال بردن مجمع تشخیص مصلحت نظام بخاطر شبهه "دولت در دولت بودن" این نهاد بود.آغاز حضور و بروز طیفی که "افراطیون دوم خردادی" نامیده شدند  از نیمه دوم سال 77 و اوایل سال 78، این روند را مرتبا تسریع می کرد. حادثه کوی دانشگاه و صف آرایی علنی برخی از اصلاح طلبان در برابر ارکان نظام، باز هم این شکاف راعمیق تر کرد تا اینکه موعد انتخابات مجلس ششم ( بهمن 1378) آمد.

جناح راست و بخش هایی از حاکمیت، هاشمی را  تنها گزینه برای "کنترل افراطیون" می دانستند، او را به میدان طلبیدند، هاشمی هم آمد،  برنامه این بود که هاشمی بیاید و رئیس مجلس ششم شود تا افراطیون نتوانند برنامه های خود را به پیش برند، اما...

مشارکتی ها و طیف رسانه ای دوم خردادی ها که برای طرح خود، لزوما باید "گذشته و نماد گذشته-یعنی هاشمی- را نقد و تخریب می کردند" به ماهرانه ترین وجهی این کار را کردند و  در جریان رقابت های انتخاباتی مجلس ششم چنان روند تخریب هاشمی را کلید زدند


مشارکتی ها و طیف رسانه ای دوم خردادی ها که برای طرح خود، لزوما باید "گذشته و نماد گذشته-یعنی هاشمی- را نقد و تخریب می کردند" به ماهرانه ترین وجهی این کار را کردند و  در جریان رقابت های انتخاباتی مجلس ششم چنان روند تخریب هاشمی را کلید زدند که موج عظیمی علیه هاشمی برخاست، رفسنجانی در انتخابات جایگاه مناسبی نیافت و مجبور شد بعد از مناقشات شدید وزارت کشور و شورای نگهبان، از رقابت انصراف دهد، این دوره ، آغاز دوره اوج مشارکتی ها بود، کارگزاران کاملا به حاشیه رفته بودند و با فتح مجلس ششم همه چیز بر وفق مراد دوم خردادی ها شد.

هاشمی در این دوره باید در مقابل توپخانه اصلاح طلبان ، پاسخگوی مسائلی چون "دلایل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر، اتهامات به دولت سازندگی و ارکان نظام، سخنان جنجالی آیت الله منتظری در مورد وقایع بعد از رحلت امام و ..." می بود، به قول ظریفی، خطبه های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در این دوره، تفاوت چندانی با خطبه های نماز جمعه آقای جنتی نداشت.
 

اما مجلس ششم، اختلافات پنهان میان اصلاح طلبان را نمایان ساخت (نمونه واضح آن مباحث پیرامون حکم حکومتی در مورد قانون مطبوعات بود). بعد از اضمحلال تدریجی اصلاح طلبان در ساخت قدرت، مجددا نقش هاشمی دچار تزلزل شد، جریان راست مشغول بازسازی خود بود، نهادهای نظام هم در چالش با دوم خردادی های افراطی، به خوبی راه کنترل آنان را فراگرفته بودند و به همین خاطر نیاز چندانی به هاشمی نداشتند.

نقطه اوج این مقطع، انتخابات مجلس هفتم (1382) بود و درست در نقطه مقابل این دوم خردادی ها بودند که احساس می کردند قدر ظرفیت های "اصلاح طلبانه" هاشمی را ندانسته اند و کم کم همگرایی نه چندان اخلاقی و جوانمردانه  آنان با هاشمی آغاز شد.

اما این روند همگرایی با انتخابات نهم ریاست جمهوری مجددا دچار توقف شد، بدون تردید انتخابات نهم ریاست جمهوری، یکی از پیچیده ترین و  آشفته ترین میدانهای رقابت سیاسی برای مردم و نظام و گروههای سیاسی بود.

 هاشمی این بار هم به اصرار هواداران و نزدیکانش به میدان آمد، کارگزاران از او حمایت کردند، ولی دوم خردادی ها  به سمت معین و کروبی رفتند، با این حال ورود هاشمی معادلات اصولگریان برای ایجاد ائتلاف را دچار ضربات و مشکلات اساسی کرد، و می توان گفت اگر انتخابات مجلس ششم، عرصه چالش چپ ها و خط امامی ها با هاشمی بود، انتخاب نهم ریاست جمهوری عرصه چالش اصولگرایان با هاشمی بود.

مهدی کروبی در آغاز رقابت های ریاست جمهوری با نوشتن نامه ای انتقادی به هاشمی ، سعی کرد که مجددا  بازی قدیمی "نیش به هاشمی برای کسب رای" را احیا کند، البته کروبی هرگز گمان نمی کرد چند ماه بعد، مجبور شود در مرحله دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری، بیانیه ای در حمایت از هاشمی در بر ابر احمدی نژاد بزند.

ورود هاشمی معادلات اصولگریان برای ایجاد ائتلاف را دچار ضربات و مشکلات اساسی کرد، و می توان گفت اگر انتخابات مجلس ششم، عرصه چالش چپ ها و خط امامی ها با هاشمی بود، انتخاب نهم ریاست جمهوری عرصه چالش اصولگرایان با هاشمی بود


در حالی که هردوگروه اصلاح طلب و اصولگرا با هاشمی مرزبندی هایی داشتند، در مرحله اول انتخابات، هاشمی با اختلاف زیادی در صدر همه نامزدها قرار گرفت، اما این اتفاق هرگز در دور دوم تکرار نشد، در مرحله دوم انتخابات، همه دوم خردادی ها، طیف های گسترده ای از نخبگان، روحانیون واحزاب و مردم شهرهایی بزرگ چون تهران و ...از هاشمی حمایت کردند، ولی برای مردمی که هاشمی "نماد گذشته" بود، احمدی نژاد جوان و عصیانگر ، جذابیت بیشتری داشت.


انتخابات نهم ریاست جمهوری هرچند با ناکامی هاشمی مواجه شد، ولی ترکیب  و کیفیت آرای هاشمی( به خصوص در مرحله دوم) اسراری را در خود داشت که که از چشم بسیاری از صاحبنظران وبه خصوص هواداران محمود احمدی نژاد پنهان ماند، هواداران ذوق زده  احمدی نژاد هم با یک اشتباه محاسباتی، متوجه این مطلب نشدند که "اصولا هر نامزدی که در دور دوم در مقابل هاشمی قرار می گرفت، پیروز میدان می شد" و بعد از پایان انتخابات هم چالش با هاشمی را ادامه دادند.

احمدی نژاد از بدو به دست گرفتن قدرت، موضعی خاص در برابر هاشمی اتخاذ کرد و از همان روزهای اول، نشانه های جدی از علاقه برای ادامه چالش سیاسی و رسانه ای با هاشمی بروز داد. هاشمی برای احمدی نژاد مثل طیف افراطی دوم خرداد، نماد گذشته بود، اما ایراد احمدی نژاد به  هاشمی درست برعکس افراطیون دوم خردادی، انحراف از اصول انقلاب به سمت غرب گرایی بود، مدعیان حمایت از احمدی نژاد نیز اینطور تحلیل می کردند که چالش با هاشمی ( به هرقیمت و با هر ابزار) می تواند سوخت خوبی برای موتور دولت نهم و افزایش محبوبیت آن باشد.

تا مقطع  انتخابات خبرگان (آذر 85) هاشمی تقریبا در موضع انفعال بود و  تردیدهای جدی برای حضور در این رقایت داشت، اما با چراغ سبز بزرگان نظام به این عرصه وارد شد و آرای بی سابقه یک و نیم میلیونی هاشمی در تهران ، موجب شد موج جدیدی برای هاشمی ایجاد شود، بیانیه قابل تامل هاشمی بعد از پیروزی در انتخابات مجلس خبرگان نیز می تواند گمانه جدیدی بر عزم جدید هاشمی در دوران جدید باشد.

هاشمی در حلقه خبرنگاران!

در این دوره جدید، عرصه چالش های هاشمی با هواداران احمدی نژاد، خیلی فراتر از رقابت های سیاسی و حزبی بود، بحث های کلامی چون "ریشه زمینی یا ماورایی ولایت فقیه" و ...از جمله این چالش ها بود که توسط بخش تئوریک جریان مدعی حمایت از احمدی نژاد (طیف مربوط به آقای مصباح یزدی) دنبال می شد، البته حملات رسانه ای و قلمی خانم فاطمه رجبی هم نقش مهمی در برجسته شدن این چالش فکری-سیاسی داشت.

هرچند که اصلاح طلبان سعی وافری می کنند که "هاشمی-خاتمی-کروبی" را به عنوان جبهه جدید خود تثبیت کنند، اما هاشمی زیرک تر از آن است که دوباره از سوراخ دوم خردادی ها
گزیده شود


هاشمی هم  در این میدان، راهکارهای خاص خود را داشت: دیدار مکرر با مراجع تقلید در قم، نامه نگاری با طلاب منتقد، سفرها و دیدارها با دانشجویان و جوانان بیشتر با محوریت "سند چشم انداز"( به عنوان سند رسمی نظام که دولت احمدی نژاد بیشترین   چالش و عقب افتادگی را از آن  دارد).

هرچه قدر احمدی نژاد حملات خود را به هاشمی و دانشگاه آزاد و نمادهای گذشته، افزایش داده است، میدان برای بازی و فرصت های هاشمی هم بیشتر می شود. حملات مداوم احمدی نژاد به دانشگاه آزاد و دفاع کوبنده هاشمی از دانشگاه آزاد، یکی از محورهای ثابت چالش هاشمی با دولت جدید بود که نهایتا با  مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد هیات امنای دانشگاه آزاد به نفع  دانشگاه آزاد و هاشمی تمام شد.

هرچند که اصلاح طلبان سعی وافری می کنند که "هاشمی-خاتمی-کروبی" را به عنوان جبهه جدید خود تثبیت کنند، اما هاشمی زیرک تر از آن است که دوباره از سوراخ دوم خردادی ها
گزیده شود.

بی شک اگر با ادامه وضعیت فعلی که از جانب هر دو طیف مخالف و موافق وی تشدید می شود، چهره و وجهه هاشمی برای اکثریت مردم (یعنی مردمی که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای دادند) از حالت "نماد گذشته" خارج شده و مثل مردم تهران تبدیل به چهره مهار کننده تندروی و افراط شود، به موازات پر شدن فاصله "رفسنجانی" تا "هاشمی" و "حجت الاسلام" تا "آیت الله" برای اکبر هاشمی رفسنجانی، اتفاقات بزرگی در سپهر سیاسی ایران خواهد افتاد...

هاشمی در حال حاضر یکی از موقعیت های بالا در قدرت سیاسی را دارا است و در همین حال، مایل است ظرفیت های غیرحکومتی و کاریزماتیک خود میان مردم و نخبگان را هم افرایش دهد

هاشمی در حال حاضر یکی از موقعیت های بالا در قدرت سیاسی را دارا است (ریاست مجمع تشخیص به عنوان  بازوی مشورتی و نظارتی رهبری) و در همین حال، مایل است ظرفیت های غیرحکومتی و کاریزماتیک خود میان مردم و نخبگان را هم افرایش دهد.

اما  با توجه به عبور هاشمی از دهه هفتم عمر خود، باید دید هاشمی رفسنجانی در این فراز این زندگی سیاسی خود چه خواهد کرد؟

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: