...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٦

برنامه "هاله-رامین-کیان" (به اسم دموکراسی) رو از شبکه یک دیدم، و چند نکته اومد به ذهنم که به قول معروف، هرچه کردم از یادم بره ، دیدم نمی شه!  

1-  اول در مورد ظواهر و حواشی برنامه: نکته اول اینکه "به اسم دموکراسی" (عنوان برنامه) را از میان حرفهای خود هاله اسفندیاری درآورده بودند،هرچند که برنامه روی "انقلاب مخملی" زوم کرده بود  و نکته دوم  اینکه هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو حرفهایشان را  اصلا از روی نوشته و یادداشت نمی خواندند و کاملا مسلط و مسلسل وار و بدون تپق مطالب خود را به دوربین بچه های بالا می گفتند، درست برخلاف کیان تاجبخش(که عضویت پدرش در دفتر فرح پهلوی را جزو یکی از نکات اولیه بیوگرافیک خود معرفی کرد) 

هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش

  روی میز جلوی هاله هم یک "روزنامه ایران"  قرار داشت، بازهم نکته جالب انگیز این برنامه این بود که در اوج اعترافات هاله اسفندیاری ( در اواخر برنامه)، دوربین یهو به طرز ماهرانه و عامدانه ایی زوم کرد روی چشمهای آبی این ضعیفه!  به قصد نشان دادن یک المان منفی تصویری (چون لابد جاسوسها چشم آبی هستند یا چشم رنگی ها آدمهای مرموز و بد و شیطانی هستند!)

2-اما در مورد محتوای حرفها: جریان هاله-کیان-رامین در حقیقت تقابل دو نگاه امنیتی بود،  این ماجرا را هم می توان مصداق و نمونه ای از تقابل کلی ما و تمدن غرب توصیف کرد(در مورد مفهوم و مصادیق این تقابل در موضوع هسته ای ، چند پست قبل چیزهایی نوشته ام)  

 دستگاههای امنیتی خواه و ناخواه هم مجری و نگهبان و حافظ ایدئولوژی حاکم هستند، ولی همین تفاوت ایدئولوژی ها و رویکرد و روش خاص هریک از دستگاههای امنیتی برای اجرا و پیشبرد آن، جالب است و این همان گره و نقطه عطف داستان ماست.  با کمی تسامح می توان گفت دموکراسی، ایدئولوژی کلی غرب است، (همانطور که ولایت فقیه ایدئولوژی جمهوری اسلامی است) دموکراسی یک ایده جهانشمول است. 

3-بدون تردید  تلقی و برداشت ما و غربی ها از مقوله "امنیت"  متاثر ازایدئولوژی و فرهنگ های متفاوتمان، فرق می کند؛ امنیت در جامعه ما، بسیار حکومتی-دولتی تعریف می شود، یا به بیان دیگر؛ امنیت در جهان سوم، خیلی امنیتی  است! 

   فرایند تعریف اطلاعات و امنیت در غرب ، به عنوان یک "علم" و "فن" آکادمیک و در حقیقت حتی در چارچوب "اقتصاد بازار آزاد" تعریف می شود.  

4-با این تعریف است که عملا  شاهد، "خصوصی سازی و ملی شدن" فرایند عمل دستگاههای امنیتی در غرب هستیم: صدها مرکز پژوهشی استراتژیک، اتاق فکر، جذب نخبگان، مراکز مطالعاتی و...یک مغز فربه و بزرگ و ریشه دار در نخبگان و نهادهای آکادمیک می آفرینند که بخش "استراتژیک" امور اطلاعاتی را انجام دهند و در نهایت جمع بندی تحلیل این مغزهای متعدد و انجام بخش تاکتیکی و عملیاتی امور امنیتی را دستگاههای مرسوم امنیتی برعهده دارند. 

رامین نامهربون !

 نمی توان منکر این مساله شد که برنامه ریزی برای پیشبرد دموکراسی(لیبرال دموکراسی) یکی از اهداف درازمدت و استراتژیک این نهادها و دستگاههای اطلاعاتی غرب است و البته چیز پوشیده ای هم نیست، (باید پذیرفت این بازی براندازی اخیرا تشدید هم شده است)،این را باید اضافه کنیم که  یکی از خصوصیات تمدن غرب ارتباط و یکپارچگی "نهادها" باهم است، نهاد اطلاعاتی از نهاد آموزشی جدا نیست، یکدیگر را پوشش استراتژیکی می دهند و نهایتا در یک راستا عمل می کنند.

  5-غرب برای انجام و اجرای  هدف بلند مدت خود(پیشبرد دموکراسی در جهان)  رشته های  بسیار دراز و زیرکانه ایی دارد که شامل حلقه های متعدد و متکثری است. 

 نکته مهم این است که به نظرم در بیرونی ترین حلقه ها-که به افراد و گروههایی مثلا مثل هاله اسفندیاری و کیان و نهادهایی چون سوروس و ویلسون و...می رسد- کار تقریبا کاملا علنی و به اصطلاح "رو"  و در چارچوب فعالیت های معمولی آکادمیک پژوهشی است و همین کار را پیچیده می کند، یارگیری آنها  در ذهن و فکر روشنفکران و دانشجویان ایرانی ، انجام می شود، حالا سئوال این است که  در قصه "هاله -کیان-رامین" چه چیزی شکار شده است؟ 

6- این  بازی در مقابل ایران، خیلی فراتر از جاسوس بازی های مرسوم و معمول-یعنی انتقال اطلاعات سری و محرمانه-است، بخش عمده ای از این معادله را نخبگان ایرانی و روشنفکران و طیف هایی از جنبش دانشجویی و... تشکیل می دهند، روشنفکرانی که طبعا منتقد هستند و کارشان تولید تحلیل و فکر است و به دموکراسی هم دلبستگی و وابستگی دارند و خواهان تغییر و اصلاح در جامعه هستند، بخش عمده و اکثریت آنان هم از دایره حاکمیت و خودی خارج هستند و از توان فکری آنها استفاده نمی شود، خوب...آیا این طیف ، جاسوس -به مفهوم کلاسیک آن- هستند؟ آیا این روند یک ناراضی سازی اساسی و عمیق  در طیف دانشگاهی و روشنفکر ایجاد نمی کند؟ 

 جاسوس دانستن آنها  در نهایت به نفع کیست؟ آیا به سمت این نقطه حرکت می کنیم که "دموکراسی خواهی" به معنای جاسوسی و براندازی تاویل و تفسیر شود؟  آیا  می توان این تاویل اطلاعاتی - اعتقادی را ادامه داد؟ (لابد دیالوگ های یک ایست بازرسی آینده! : مشروب خوردی؟ "ها" کن ببینم! اون سی.دی چیه؟ بده به من اونو! توی صندوق عقب چی داری؟..قیافه ات مشکوکه! بگو ببینم  به دموکراسی اعتقاد داری؟)

البته در این میان ، دشواری ها و حساسیت های فراوان و عجیب در مورد کار "پژوهشی" را هم نباید فراموش کرد(مثلا جریان نظرسنجی موسسه آینده و آقای عباس عبدی و..اتهام جاسوسی و فروش اطلاعات به بیگانگان و نهایتا تبرئه آنها)  

  7-یک پیامد مهم این مساله می تواند این باشد که به مرور،  گفتمان نقد و تغییر و اصلاحات، تعامل با نخبگان و... به طور کلی در "آنسوی میدان" قرار بگیرد ، (که در واقع زمینه واقعی براندازی نرم و سخت و انقلاب مخملی میشود) در این راستا، عملا دایره جاسوسی و جاسوسان روز به روز گسترش  و دایره خودی ها روز به روز و لحظه به لحظه کاهش یابد(آقای محسنی اژه ای، وزیر اطلاعات سال گذشته در مصاحبه ای به خطر تنگ شدن دایره خودی ها اشاره کرده بود)...خوب به نظرتون پرتغال فروش در کجای این زمین ایستاده است و شانه های ذوالاکتاف چگونه استاد شد؟!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: