...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦

با حسین شهرستان و حاج عباس حسیننژاد رفتیم فیلم پاداش سکوت، نتیجه اش این نقد(+) شد، منتظر نظرات شما  هستم:

 اقتباس غلط؛ کلید ناکامی‌های "پاداش سکوت"

اصلی ترین نکته ای که می توان در خصوص فیلم "پاداش سکوت" مطرح کرد، به نوع و نسبت اقتباس فیلم از داستان کوتاه "من قاتل پسرتان هستم" مربوط می‌شود. به دلایلی که به آن خواهیم پرداخت، نمی توان اقتباس توحیدی را برداشتی موفق از داستان دانست و اصلی ترین ضعف "پاداش سکوت" هم همین "اقتباس غلط" است. بار فیلم بیش از آنکه بر فیلمنامه استوار باشد، بر دوش بازی بازیگران شاخص آن است و همین بازی های قابل قبول بسیاری از نقایص فیلم را پنهان می کند.

از این جهت به این اقتباس باید "اقتباس غلط" لقب داد که اساسا کتاب احمد دهقان با یک نگاه "تلخ و سیاه" به پدیده و ماهیت جنگ نوشته شده است ـ صرف نظر از درستی یا نادرستی این نگاه، ولی "پاداش سکوت" مازیار میری / توحیدی سعی کرده اثر دهقان را در چارچوب های رایج رسمی و قابل پخش درآورد که به نظر می رسد با وجود بازی های قوی و حتی درخشان بازیگرانی چون پرویز پرستویی، این اثر دچار نوعی "سرگردانی آمیخته با سردی" است.

حاجی کجایی که سیدتو کشتن!

به بیان دیگر، نگاه "تلخ ـ سیاه" ولی محکم و تکان دهنده دهقان در اقتباس توحیدی که از سناریست های مطرح و موفق سریال های تلویزیونی است، استحاله و اجبارا تلطیف شده است، چه با نگاه دهقان به جنگ موافق باشیم چه نباشیم، باید پذیرفت که تلخی اثر دهقان، آنچنان هنرمندانه است که به مرز "شوکه کردن مخاطب " می رسد.

نگاه "تلخ-سیاه" ولی محکم و تکان دهنده  احمد دهقان در اقتباس فرهاد توحیدی-که از سناریست های مطرح و موفق سریال های تلویزیونی است- استحاله و اجبارا تلطیف شده است، چه با نگاه دهقان به جنگ موافق باشیم چه نباشیم، باید پذیرفت که تلخی اثر دهقان، آنچنان هنرمندانه است که به مرز "شوکه کردن مخاطب " می رسد

توحیدی فیلمنامه نویسی است که کارش را از تلویزیون آغاز کرده و در واقع تاثیر پذیرفتن از نگاه "رسمی" تلویزیون در لایه های فیلمنامه توحیدی وجود دارد که در تناقض آشکار با نگاه دهقان است و می توان گفت همین نقطه اصلی آسیب "پاداش سکوت" است.

دهقان با نمایش تقابل انسان ها و اصولا پدیده پیچیده "تقابل های انسانی" و بیان این نکته که "قضاوت" در این موقعیت ها بسیار دشوار است، عملا ذهن و روح مخاطب را به پارادوکسی عمیق ولی شیرین و جذاب رهمنون می شود، اینها رمز اصلی جذابیت آثار دهقان است. ولی اصولا در "پاداش سکوت" حتی در هیجانی ترین سکانس ها ما با "شوک" و نمایش تقابل های دشوار و پیچیده و ایجاد حالت به اصطلاح "تکان دهندگی" در ذهن و ناخودآگاه تماشاگر مواجه نیستیم.

مجموعه این عوامل  باعث شده "پاداش سکوت" یک "ساحت" مشخص نداشته باشد، به عبارت دیگر این فیلم نه کاملا در زمره فیلم های ارزشی و مرسوم سینمای دفاع مقدس قرار گرفته و نه در ارائه یک فیلم عمیق و فلسفی که سعی در واکاوی ابعاد مختلف پدیده "جنگ" دارد، موفق بوده؛ بلکه اثری است بینابین که نقاط ضعف هر دو مدل را دارد ولی از نقاط قوت آنان محروم است.

همه بهانه و بار دراماتیکی برای ساخته شدن پاداش سکوت ، قطعه ای  از رمان دهقان است که در آن رزمنده ای به دلیل مجروحیت در یک عملیات حساس، ناخودگاه  شروع به "فریاد" کشیدن می کند و همرزمش ناگریز بخاطر لو نرفتن عملیات، او را خفه می کند، اما این فصل تلخ و تکان دهنده در "پاداش سکوت"  تبدیل به صحنه ای با تعارف و تکلف و البته گنگی بسیار زیاد می شود.

در "پاداش سکوت" به جای فریاد و نعره های مجروح، فقط صرفا با صدای "خرخر زخم گلوی یحیی" مواجه هستیم و نهایتا می بینیم پرستویی به خاطر همین خرخر ناقابل! یحیی را با مهربانی و عطوفت زیر آب به آغوش می کشد! در صورتی که واضح است اصل روایت می بایست بسیار خشن و تلخ تر از این بوده باشد.

جالب اینکه در "پاداش سکوت" یحیی ـ رزمنده مجروح ـ اصولا فریاد نمی کشد! (لابد از فرط مظلومیت زیاد و خارج نشدن از کلیشه های رایج در مورد رزمندگان ایرانی) در صورتی که در داستان دهقان، یک تصادم و تقابل دشوار انسانی آفریده می شود: نعره های یک مجروح و تصمیم دشوار و خاص برای کشتن او.

حاجی زیر آب !

از طرف دیگر این سئوال مطرح می شود که آیا صدای ناقابل "جهیدن خون از گلوی یک رزمنده" به گونه ای است که باعث به خطر افتادن عملیات شود؟ آیا این صدا در برابر صدای تکان خوردن و حرکت رزمندگان در آب هور و صدای شکسته شدن نی ها و ... اصولا به حساب می آید؟ اینها سئوالاتی که برای هر مخاطب عام پیش می آید و قوت و استحکام "پاداش سکوت" را حتی در نزد مخاطب عام با سئوال و ابهام مواجه می کند.

در سکانس هور که اصلی ترین و پرخرجترین سکانس و کلید معماهای فیلم است، اشکالات و نقایص حرفه ای نظامی هم دیده می شود، در عملیات حساس مورد اشاره قاعدتا باید رزمندگان با لباس غواصی یا سوار قایق باشند، در صورتی که چنین نیست. رزمندگان در این گونه عملیات ها باید تجهیزات و کوله پشتی و وسایل مخصوص داشته باشند، در صورتی که در فیلم رزمندگان تنها با لباس بسیجی و چفیه سفید! آن هم در شب و تنها با یک سلاح کلاشینکف وارد معرکه هور می شوند!

نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت این است که اساسا یکی از رموز موفقیت و مخاطب پذیری هر اثر هنری دارا بودن "ساحت" مشخص است. بطور مثال ممکن است بسیاری از مخاطبان "آژانس شیشه ای" (حاتمی کیا ـ 1376) با عقاید و عملکرد قهرمان فیلم مخالف باشند، اما بی شک برای او "احترام" قائل بودند و هنرمندی حاتمی کیا هم معرفی صادقانه شخصیت حاج کاظم بود که حس احترام و همذات پنداری را در عین مخالفت و مرزبندی برای او برمی انگیخت. آفریدن این تناقض یکی از زیبایی ها و هنرهای فیلمسازی چون حاتمی کیاست که شایسته است مورد توجه کارگردان های جوان هم قرار گیرد.

در پاداش سکوت، یحیی -رزمنده مجروح- اصولا فریاد نمی کشد!(لابد از فرط مظلومیت زیاد و عدم خروج از کلیشه های رایج در مورد رزمندگان ایرانی) در صورتی که در رمان دهقان، یک تصادم و تقابل دشوار انسانی آفریده می شود: نعره های یک مجروح و تصمیم دشوار و خاص برای کشتن مجروح.

اما  در فیلم مازیار میری به دلیل وجود همین تناقض ها و سستی اقتباس، یک ساحت مشخص و قابل قبول برای شخصیت، عملکرد و زندگی قهرمان فیلم شکل نمی گیرد و تماشاگر به سختی می تواند با وی همذات پنداری کند. تماشاگر تا آخر داستان متوجه نمی شود قهرمان فیلم بالاخره بیمار است یا سلامت روانی دارد و آیا اصولا می تواند به روایت او اعتماد کند یا نه! دقیقا به خاطر همین ابهام است که "سکانس تردید در نماز و ناتمام گذاشتن سوره حمد" در "پاداش سکوت" دلچسب و قابل باور نیست.

در واقع می توان گفت شخصیت پردازی گنگ و ناقص قهرمان فیلم "پاداش سکوت" هم  نتیجه همان اقتباس سست از رمان احمد دهقان است، هرچند که پاداش سکوت سعی کرده بود به وادی نقد اجتماع(ریاکاری، فراموش کردن رزمندگان و ...) وارد شود، اما به دلیل همین شخصیت پردازی ناقص و گرته برداری غلط، در این نقد هم موفق نبوده است، مثلا تاکید افراطی بر "منشی -همسران" در فیلم، عملا به یک ابنکار جذاب نمایشی-داستانی تبدیل نشده است.

نکته قابل ذکر دیگر این است که در برخی از سکانس های پاداش سکوت که سعی شده است غربت و مهجوریت بچه های جنگ به تصویر کشیده شود، شباهت های غیرقابل انکار و البته نه چندان دلچسبی با سکانس های طلایی فیلم آژانس شیشه ای پیدا می شود(به خصوص با توجه به بازیگری پرستویی در هردو)

مازیار میری اولین تجربه سینمایی خود را در ژانر دفاع مقدس آزموده، هر چند پرداختن فیلمسازان جوان به جنگ تحمیلی به عنوان یکی از وقایع ملی و مذهبی کشور فی نفسه مثبت و قابل تقدیر است، ولی به نظر می رسد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی و حامی این ژانر، باید سیاستگذاری ها و مدیریت های دقیق تر و هوشمندانه تری را بکار گیرد و حمایت فله ای و بدون مهندسی فرهنگی از فیلم های دفاع مقدس نمی تواند مفید و جریان ساز باشد.

یکی از ابتکارات معاونت سینمایی وزارت ارشاد می تواند ایجاد یک دائره المعارف تخصصی دفاع مقدس برای سازندگان فیلم های جنگی باشد

یکی از ابتکارات معاونت سینمایی وزارت ارشاد می تواند ایجاد یک دائره المعارف تخصصی دفاع مقدس برای سازندگان فیلم های جنگی باشد که در این دائره المعارف، اطلاعات نظامی، خاطرات جالب رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس، حتی موقعیت های واقعی دراماتیک در سال های جنگ که قابلیت تصویر شدن را دارد و ... گنجانده شود.

غنی کردن و تثبیت عنوان "مشاوره نظامی" در فیلم های جنگی می تواند گامی مهم از سوی وزارت ارشاد و نهادهای مسئول مثل سپاه پاسداران و روایت فتح و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس برای تقویت سینمای ملی دفاع مقدس باشد و این اقدام می تواند از اشتباهات مهلک حرفه ای ـ نظامی و گاف های طنزآمیز بعضی فیلم های دفاع مقدس که حیثیت سینمای جنگ را به بازی می گیرد جلوگیری کند.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: