...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٢

مي دانم! بهار تمام شده...پرونده عيد و تبريك و سال نو مباركي و عيدي و بهاريه نويسي و اين فوفول بازي ها! هم بسته شده...اما به نظرم اتفاقا الان، بعد از سيزده بدر كه «بهار عوام» ، آن بهار «تشريفاتی و صوری» و البته زوری! و الکی تمام مي شود، فرصت خوبی است که آدم بطور جدي و عميق در مورد بهار و نو شدن طبيعت فكر كند...

«يخـرج الحــي مــن المــيت و يخــرج الميــت مــن الحـــي و يحــي الارض بـعــد مــوتـها و كـذالـك تخرجون روم –19»
(زنده را از مرده برمي آورد و مرده را از زنده و زمين را پس از پژمردنش زنده و بارور ميكند و شما نيز بدين سان برانگيخته مي شويد)
به نظر شما نمي شود اين آيه را بر اين عكس منطبق دانست ؟ يك طرف «شادابي» و «سرزندگـي» و «سبــزي» و طـرف ديـگر «خمـودي و مـردگـي و خـشـكيدگي» و چه زيبا و عـبرت انگيز «مرگ» و «حيات» دركنار هم ، از درون هم، و هم نفس هم ، وجود دارند!
همان اندازه که بهار تجلی زيبايي و قدرت خداست، پاييز و زمستان و تابستان هم می باشند، اما آنچه «بهار» را «بهار» می کند، اين است که بهار يک «رستاخيز کوچک» است! زنده شدن مردگان...! و خدا اين رستاخيز زيبا و بی سروصدا را برای ما قرار داده شايد تکانی بخوريم...!
نمي دانم چرا دوست دارم اين داستان را هم زير اين بهاريه بگذارم! در زمان موسي(ع) مردي با حالي آشفته به موسي كليم الله گفت: به خدا بگو حاجت مرا بدهد وگرنه آبرويش را مي برم! موسي(ع) شرم كرد و اين پيغام را به خدا نرساند، پروردگار گفت: پس چرا پيغام بنده ام را نمي رساني؟ به آن مرد بگو، حاجت تو را داديم ولي اگر نمي داديم چي مي كردي و چگونه آبروي خدايت را مي بردي؟موسي وقتي پيام خدا را به آن رساند، مرد به گريه افتاد و گفت: قصد داشتم اگر خدا حاجت مرا ندهد، دستم را قطع كنم و آن دست قطع شده را با دست ديگرم بگيرم و به مردم بگويم، اين دست در خانه «كريم» رفته اما خالي برگشته است!
---------------------------------------------------------------------------------------------

مواد لازم جهت يك كار و كاسبي نون آبدار فرهنگي –هنري –سينمايي!
1-يك فقره ضعيفه(يا به قول ما ريحانه!)
2-يك دوربين ديجيتال!(بلانسبت كلاشينكف ديجيتال ما!)
3- يك رايانه + برنامه فتوشاپ
4-مقادير متنابهي عينك و روسري و مقنعه و كلاه هاي عجيب غريب و پارچه هاي رنگي رنگي ! و سربند و پيشاني بند و وسائل فانتزي و پر طاووس و گل و گياه مصنوعي و ...!
داشتيم در سطح شهر! عبور مي كرديم ديديم كه بساط اين برادران پوستر فروش خيلي پررونق است و البته خيلي جالب! البته ما در جواديت و شهرستانيت! خواهران آكتوري چون “هديه تهراني و نيكي كريمي و مهناز افشار و بهاره رهنما ”و بسياري از بازيگران مونث و درپيتي سيماي لاريجاني شك نداريم! اما يقين داريم كه اين خواهران اينقدر هم جواد نيستند كه با اين فيگورهاي بشدت مضحك آبروي نداشته! خودشان را کاملا ببرند..با كمي دقت به پوسترهاي اين خواهران! متوجه شديم كه با يك باند مخوف فرهنگي مواجه هستيم! اين باند مخوف و بي رحم با كمال شقاوت و بي رحمي دختران جوان را اغفال! مي كند و با ژست هاي بازاري پسند و جوادي و لباس ها و كلاه هاي خفن از آنها مي عكسند! و سپس با فتوشاپ صورت اين دختران معصوم را حذف كرده و چهره آن بازيگران معروف را مي گذارند ! بدين ترتيب مثلا شما يک نيكي كريمي مي بينيد كه موهايش را به شكل تيفوسي! زده و يك كتاب نسرين ثامني و ر.اعتمادي را هم دستش گرفته!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: