...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦

بازی چیه...؟! "بازی" حاصل حیرت و لذت  است، رفتاری که از یک نوع حیرانی آمیخته با تنزل و ناامیدی در "شناخت" برمی آید، سرگرمی، نام ناقص بازی است، بازی خیلی پیچیده تر و عالی تر از این حرفهاست...! بازی یک مفهوم انسانی به شدت پارادوکسیکال است، چیزی که شاید اسمش را بشود گذاشت:" تسلیم خلاقانه"، تسلیم خلاقانه  یک وجود"محدود" در کانتکس بی نهایت.

بازی یعنی تبدیل تدریجی و  ذره ذره  "ترس " از ناشخناخته ها و ناشناختگی به یقینی نه چندان عمیق و شاید قلابی ولی خوشایند!

بازی، شروع سیاست است، مانور شجاعت یا  تطبیق تدریجی و ناخودآگاه با شرایط، جوری نمایش و تمرین شناخت و تسلط، معلق است اساسا، بازی ، تعلیق شیرین و اعتیادآوری دارد بین واقعیت و خیال! بازی اصولا یعنی حس داشتن و بودن!

بازی!

واقعیت این است که اگر در بازی خیلی ماهر و خوش سلیقه و خوش انتخاب باشی، اگر بتوانی بازی ها را بعد از کودکی هم ادامه بدهی...ادبیات خلق می کنی، فلسفه می بافی، غنی می شوی، تنها می شوی، می توانی واژه ها را به پادشاهی برسانی، زبان می آفرینی، از جنس همان زبان "شخصی" که ويتگنشتاين می گوید سهل است!

اصلا اشکال و آفت عمده آدمها این است که بازی را جدی نمی گیرند، بازی را کنار می گذارند...نوشتن هم یکی از آن بازی های پیچیده و عالی است، البته هیچ وقت نباید "بازی بودنش" را فراموش کرد...! گفتن این هم خیلی بی ربط است ولی یهو تو ذهنم:به بازی نگرفتن، یکی از بدترین مجازات ها است!

!

جالب است وقتی خدا می خواهد کلیت زندگی انسانها در دنیا را توصیف کند، از واژه "بازی"(لهو و لعب) استفاده می کند:  انما الحیات الدنیا، لعو و لهب و زینه وتفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد(همانا زندگی دنیا بازی و سرگرمی است و زینت و فخرفروشی و مسابقه زیاد کردن اموال و فرزندان)

 که اگر در بازی خیلی ماهر و خوش سلیقه و خوش انتخاب باشی، ادبیات خلق می کنی، فلسفه می بافی، غنی می شوی، تنها می شوی، می توانی واژه ها را به پادشاهی برسانی، زبان می آفرینی، از جنس همان زبان "شخصی" که وینکنشتاین می گوید سهل است!

و در همین آیه می شود یک سیر تکاملی یا به بیان دیگر تنزلی از بازی را فهمید: بازی (لهو و لعب) تبدیل می شود به زینت و تفاخر، خیلی جالب است یعنی بازی از آن شکل دینامیک و کودکانه و جسورانه خود خارج می شود ، ایستا می شود، خصلت مادی و اقتصادی پیدا می کند و تبدیل یک سنت محافظه کارانه می شود: زینت و فخرفروختن و مسابقه افزایش ثروت!

فکر می کنم این آیه یک جورایی به آن مفهوم "کودک درون" در روانشناسی هم مربوط باشد، اگر بچه ها نبودند، هیچ وقت معنای عمیق و فلسفی  "بازی" را نمی فهمیدیم!

***

 -یکی از لذت بخش ترین بازی ها، دوست بازی است؛ چند وقته که فکر کردم آدم چند جور می تواند دوست داشته باشه، به این انواع رسیدم:

-یک دوست فیلسوف و شکاک و ملحد برای به روز رسانی ایمان مذهبی!

-یک دوست بددهن و طعنه زن و تلخ و نقاد برای مقابله با حس غرور و بادکردن!

-یک دوست برای تجربه کردن  چیزهای جدید

-یک دوست پاک و سالم برای حفظ اسلامیت نظام،  یک ولی فقیه متحرک و همیشه در دسترس؛ مثل حاج رضا

-یک دوست برای لذت بردن از ابعاد مختلف و زیبا و جذاب "میلیتاریسم" ؛مثل حسین شهرستان!

-یک دشمن ساده-احمق و یک دشمن زیرک که هردو می توانند ناخودآگاه نقش بهترین دوستان را بازی کنند؛ چون روی دشمن احمق می شود آخرین استراتژی ها را امتحان کرد و خوراکی برای مغز بهتر از رقابت با دشمن زیرک آفریده نشده!

-یک دوست خیلی والا و دست نیافتنی برای به دست آوردن!

-یک دوست خودشیفته! برای اینکه فقط اینجوری است که آدم می تواند بفهمد خودشیفتگی چقدر بد و زننده است!

-دوستی با مادر برای شناخت حیله های پیچیده زنانه! 

-یک دوست برای سربه سرگذاشتن!

-یک دوست برای پرورش دادن! (برای آنهایی که می خواهند حس پدری یا مادری خود را ارضا کنند بدون ازدواج!)

-یک دوست برای ضرب و تقسیم جاه طلبی ها!  

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: