...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦

 فرق و مرز "بیماری-مریضی" و "گناه-لغزش" چیست"؟! شما بین یک جامعه بیمار و یک جامعه آلوده چه تفاوتی قائل هستید؟ بین مریض بودن و گناهکار بودن کدام را انتخاب می کند؟ اصلاح و بازگشت از کدام یک(مریضی-گناه) آسان تر است؟ لطفا به دام بازی کلمات نیفتید...!  

بیایید مصداقی تر  بحث کنیم، مثلا به نظر شما  ارتباط نامشروع بین دو جنس مخالف "بدتر" است یا همجنس بازی؟...

روشها، کارها و چیزهایی است  که جامعه را "مریض" و "غیرطبیعی" می کند، اینها بسیار خطرناک تر از "آلودگی و گناه و لغزش" است، آلودگی را می توان درمان کرد، اما بیماری مزمن و ریشه دار را نه...جامعه بیمار ، قابل اصلاح نیست و روندی جز فروپاشی و نابودی ندارد.

*** 

کاری ندارم که چرا صداوسیما ناگهان بعد از 28 سال یاد آقای طالقانی افتاده است و با کدام "تحلیل" برای طالقانی ویژه برنامه می سازد و در این کار حتی بخشی از خطوط قرمز سابق خود را زیر پا می گذارد (مثل پخش تصویر مهندس بازرگان و مصاحبه با محمدمهدی جعفری و ...)

محمد مهدی جعفری ، عضو نهضت آزادی در صداوسیما

این هم اصلا مهم نیست که حاج آقا حسینیان مرکز اسناد، از پارسال تصمیم گرفته یک مجلس ختم جداگانه (غیر از مراسم معمول و سالانه که توسط طیف ملی-مذهبی در حسنیه ارشاد برگزار می شود) برای آقای طالقانی در "مسجد هدایت"  بگیرد که سخنرانانش کسانی مثل خودش یا آقای ناطق نوری هستند.

در دوره زندان شاه و در بند روحانیون، چون آقای مهدوی کنی با شیوه تفسیر آقای طالقانی مخالف بوده و اعتراض کرده، مورد بایکوت بقیه و حتی  عتاب شدید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته بود!)

 این را هم نمی خواهم بگویم و ادعا کنم که طالقانی، معصوم بود و هرکس که مخالف طالقانی باشد، جایش در جهنم است! (جایی خواندم که در دوره زندان شاه و در بند روحانیون، چون آقای مهدوی کنی با شیوه تفسیر آقای طالقانی مخالف بوده و اعتراض کرده، مورد بایکوت بقیه و حتی  عتاب شدید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته بود!)

 این را هم نمی خواهم بگویم که طالقانی فقط مال یک عده و یک گروه و...است، سعه صدر عجیب و روحیه پدرانه طالقانی، طوری بود که از فداییان اسلام تا مجاهدین خلق با او احساس نزدیکی می کردند.

یادم است یک بار برای مصاحبه با آقای غلامرضا خواجه سروی، معاون سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی به سراغ ایشان رفته بودم، بحث آقای طالقانی شد، ایشان با کمال صداقت و صراحتی تحسین کردنی گفت: ایشان ملای باسوادی نبود و در فقه حرفی برای گفتن نداشت، بنابراین اظهار نظر کردن یا حتی انتقاد داشتن  در مورد طالقانی هم جرم و جنایت نیست.

سحابی، طالقانی، بازرگان، بدیع زادگان

این هم طبیعی و غیرقابل انکار است که شخصیت و افکار آدمها پیچیده است و اصولا پدیده ها، افراد، حرفها و ...با گذشت زمان، مشمول تفسیرهای متنوع و ..می شوند...اما!

اما ...مسئله این است که بالاخره یک آدمی به نام "سیدمحمود طالقانی" وجود داشت که از سال  1284  تا  1358 شمسی در این کره خاکی زندگی می کرد،این آدم هم مثل همه آدمها یکسری مشخصات ظاهری و ژنتیکی و سیاسی و فکری و "بدیهیات" و "واقعیات"  داشته است که "تاریخ" آنها را ثبت کرده است.

 مسئله این است که "اخلاقا" و حتی "شرعا" و قانونا هیچ کس، نمی تواند و نباید این خصوصیات و واقعیات را منکر شود یا سانسور کند،  آیا واقعا  می شود به خاطر انقلاب و نظام، "تاریخ" را  نادیده گرفت؟ آیا می شود و ما مجاز هستیم که بخاطر مصلحت انقلاب و نظام، "تاریخ"(بدیهی یات)  را یک جور دیگر بنویسم و بخوانیم و تبلیغ کنیم؟ آیا می شود بخاطر "حقیقت" ، "واقعیت" را قربانی کرد؟!

***

سئوال بعدی..و اساسی تر...اصولا ما چرا تاریخ می خوانیم؟ برای سرگرمی؟ برای پرکردن آنتن تلویزیون در ساعات نیمه شب؟ ضرورت و فلسفه تاریخ چیست؟

واقعیت این است که وقتی ما تاریخ می خوانیم، به "قضاوت" یا به تعبیر قرآنی اش" عبرت" می رسیم،  این معادله در عین سادگی ، بسیار عمیق و پرمعنا است، چرا در قرآن که ناب ترین و مقدس ترین کلام خدا است، افکار و سخنان ، فلسفه بافی ها و  موضع گیری های ضد دینی و الحادی  کفار و مشرکان " سانسور" نشده است؟ چرا حتی لقب های توهین آمیزی را که مشرکان به پیامبر(ص) می دادند، در قرآن کاملا منعکس است؟

سانسور تاریخ، نه ممکن است و نه مطلوب، تاریخ پاستوریزه و تحریف شده و سانسور شده و اصولا "بازی با تاریخ"  یکی از مهمترین عوامل و چیزهایی است که جامعه را  "بیمار"  می کند... 

اگر بشود و مجاز بود که  هرچیزی را سانسور کرد، سانسور تاریخ، نه ممکن است و نه مطلوب، تاریخ پاستوریزه و تحریف شده و سانسور شده و اصولا "بازی با تاریخ"  یکی از مهمترین عوامل و چیزهایی است که جامعه را  "بیمار"  می کند... 

 دو رویه عجیب و البته جالب  در جامعه ما در مورد بعضی  از پدیده ها یا افراد وجود دارد، رویه اول در مورد غیرخودی های خفن و تابلو دار است که آنها بدون هرگونه تردید و زحمت! کاملا از صحنه و صفحه تاریخ رسمی حذف می شوند و به مصداق "باطل یموت بترک ذکره" سخنی از آنان گفته نمی شود تا بمیرند،

اما رویه دوم در مورد کسانی است که حذف آنها از تاریخ و خاطره مردم، قدری مشکل است که مثلا  طالقانی از جمله این افراد است، در مورد این طیف  یک نوع  "سانسور مصلحت آمیز" اجرا می شود ، به این معنا که این افراد یا شخصیت ها بعد از مرگ، معمولا کاملا "خودی" و "عاقبت به خیر"  می شوند و کاملا هماهنگ با سیاست های رسمی حاکم و تمام آن تقاط افتراق و اختلاف  با حاکمان و حاکمیت، سانسور و فراموش می شوند، اتفاقی که به خصوص برای آقای طالقانی به کرات افتاده است...

 لابد خواجه و خواجگان مربوطه و مسئول، به قصد "طاعت و عدم تشویش اذهان و حفظ وحدت" این " معصیت" را از عمق جان مرتکب می شوند...

***

 باز بگردیم به بحث طالقانی، طالقانی(بد یا خوب) یک سری چیزهایی داشته است که مخالف و موافق و اصولا هرکسی که بدیهیات تاریخی آشنا باشد، آنها را تصدیق می کند، گزاره هایی مثل اینها در مورد آقای طالقانی تقریبا بدیهی است ولی یقین دارم که اکثرا آنها را باور نمی کنید!

-طالقانی عضو و بنیانگذار نهضت آزادی در سال 1340 بود.

-طالقانی در بهار 1358 از دستگیری فرزندانش توسط بروبچز سپاه(کمیته) به شدت عصبانی و دلخور شد بطوری که قهر کرد و به خارج از تهران رفت.

-مجتبی، فرزند طالقانی علنا مارکسیست شد و در نامه ای به پدر، علل کنار گذاشتن اسلام را توضیح داد.

-طالقانی مخالف اصل ولایت فقیه بود و در مجلس خبرگان قانون اساسی هم به آن رای کبود داد.

***

- اعتراض به نفوذ ملی-مذهبی ها در صداوسیما! (+) (عکسهای بالا  را هم از همین وبلاگ برداشتم)

-مدرسه مای شهرستان(+) را به این بحث دعوت می کنم! همینطور برادر واژگون(+)  پلخمون(+) و برادر بذرافکن(+) و ایمایان(+)   سجاد روسی(+) و ساحل سلامت (+) و ...همه دوستانی که تمایل داشته باشند.

-نظر احسان شریعتی(فرزند دکتر شریعتی) در مورد طالقانی(+)

-دانشطلب مهربون: هیچ کلاشینکفی به قنداق خودش شلیک نمی کند 

-پاسخ برساحل سلامت: مناره ای در کویر دیروز، آشنای جوان امروز(+)

-مطلب سجاد مهربون در این مورد: طالقانی-زندانی دیروز،قربانی امروز

****

آیت الله مهدوی کنی (+): شکى نيست که آيت‌الله طالقانى با نهضتى‌ها بودند. تاريخ را که نمى‌شود انکار کرد و شکى نيست که در ادامه نهضت تا انقلاب با آنها در برخى از جهات همفکر بودند. اما سوالى که مطرح است اين است که اگر مرحوم طالقانى در حال حاضر زنده بودند، مواضعى را که بعضى از دوستانشان اتخاذ کرده‌اند، مى‌پسنديدند؟ اين فرق مى‌کند با اينکه انکار کنيم و بگوييم آقاى طالقانى جزء نهضت آزادى نبود و جزء جامعه روحانيت بود. اين طور نيست. بايد واقعيت‌هاى تاريخى را گفت

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: