...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦

دکتر علی اکبر سیاسی(1369-1274) جزو یکی از نخستین گروههایی بود که بعد از مشروطه، برای تحصیل به فرنگ رفت و از جمله اشخاصی بود که نهادهای مدرن در ایران دوره رضاشاه  پایه نهادند، دکتر سیاسی از موسسین دانشگاه تهران( 1313 شمسی) است، اخیرا جلد نخست کتاب خاطرات وی با عنوان "گزارش یک زندگی" توسط نشر اختران، منتشر شده است.

دکتر علی اکبر  سیاسی

برای کسانی که می خواهند با حال و هوای ایران اواخر قاجار و پهلوی اول تا روزهای داغ شهریور 20 و تا کودتای 28 مرداد و ...آشنا شوند، کتاب خاطرات دکتر سیاسی، یکی از بهترین منابع است، در بخشی از این کتاب؛ دکتر سیاسی به جریان جالب بازگشت خود و همراهان ایرانی اش از فرانسه به ایران را تحت عنوان "ارج و قرب ریش" روایت می کند-وقوع جنگ جهانی اول(1914) باعث شد که این محصلان ایرانی تصمیم بگیرند که به کشورشان برگردند- حالا این ماجرای خواندنی را از قلم دکتر سیاسی بخوانید:

در بازگشت به ایران، یکی از همراهخان به نام علی اکبر خان بهمن در بادکوبه از ما جدا شد و در آنجا ماند. در پاسخ به پرسش های پی در پی ما درباره نیمه راه گذاشتن دوستان می گفت:"در اینجا کارهایی دارم که باید انجام بدهم."

چندین ماه از این مقدمه گذشته و در تهران خبری از علی اکبر خان بهمن به گوش ما نرسید، تا اینکه روزی در میدان توپخانه صدای چهار نعل اسب های درشکه اربابی توجه مرا جلب کرد. باید دانست که در آن زمان هنوز در تهران اتوموبیل وجود نداشت. وسائل نقلیه عبارت بودند از اسب و الاغ و قاطر و معدودی درشکه های کرایه ای که بیشتر توسط اسب های مفلوک کشیده می شدند.بعضی از اشخاص متمکن و متعین کالسکه یا درشکه شخصی داشتند، هرچه درشکه یا کالسکه اربابی تمیزتر و اسب ها قوی هیکل تر داشت، صاحب آن متمکن تر و متشخص تر به شمار می رفت.

باری، صدای بلند نعل اسب ها بی اختیار مرا متوجه درون درشکه کرد تا ببینم کدام شخصیت مهمی است که می گذرد، آقایی را دیدم با ریش و سبیل و کلاه مشیرالدوله ای که لم داده بود و شباهت عجیبی به علی اکبر بهمن داشت، ولی نمی توانستم باور کنم که او باشد.چند روز بعد شنیدم که علی اکبر بهمن وارد تهران شده است.نشانی خانه اش را گرفتم و به دیدنش رفتم، با نهایت تعجب دیدم همان کسی است که در آن درشکه اربابی مجلل دیده بودم(باید دانست که ریش کوتاه بزی شکل و کلاه کوتاه پایین پهن بالا تنگ را مرحوم مشیرالدوله از رجال متجدد و خوشنام باب کرده بود و تشبه به این مرد شریف علامت تشخص و اشرافیت به شمار می رفت)

بهمن که متوجه قیافه حیرت زده من شد، مجال نداد چیزی بگویم.خود آغاز سخن کرد و بی مقدمه گفت:" می دانم چه سئوالهایی می خواهی بکنی، عجله نداشته باش، خودم پاسخ آنها را تحویلت می دهم"، خلاصه توضیحات او این بود:" من یک پیراهن از شما بیشتر پاره کرده ام( او قریب 35 سال داشت) می دانستم که در مملکت ما برای جوان ها هرچند که تحصیل کرده و دانشمند باشند، قرب و منزلتی قائل نیستند، کار و مقام به کسانی اختصاص دارد که سن و سالی داشته و از طبقه اشراف و متشخص باشند، این بود که من مدتی در بادکوبه ماندم تا ریش و سبیل کافی که نمودار سن و سال قابل ملاحظه باشد و وقاری به من بدهد به دست بیاورم، در ورود به تهران از "میرآخورباشی" این درشکه و اسب ها و درشکه چی را به امانت گرفتم تا پس از احراز مقام مناسب کمک او را به وجهی شایسته جبران کنم"...

علی اکبر بهمن(به خود اشاره کرد)گفت: " این آقایی که با این یال و کوپال و ریش و پشم روبروی جنابعالی نشسته است سه روز قبل در وزارت امور خارجه به ریاست «اداره امور خارجی ها» منصوب گردیده است.حالا شما جوانها بروید در زمره معلمان مفلوک برای چندرغاز حقوق روزی پنج شش ساعت در دارالفنون درس بدهید و با برو بچه ها سروکله بزنید!" 

-یک جمله کلیشه ای : این حکایت مال حوالی سال ۱۲۹۳ شمسی است،یعنی حدود ۹۴ سال قبل! ولی آیا واقعا الان وضع اینجوریا نیست؟!چه کسی پاسخگوست؟!

***

از من می شنوید، حتما صبح خود را با خواندن ستون پیام های مردمی روزنامه کیهان یا جمهوری اسلامی شروع کنید! نمی دانید چه حس قشنگی و خوبی به آدم می دهد! این هم نمونه اش: ستون نامه های شما روزنامه جمهوری اسلامی ۲۵ آذر:

ضرغامی و دختر خردسال آقای صنایع پرور!

-از عوارض پرداختن صداوسیما به سوژه های عشقی در جامعه: دختر خردسال آقای صنایع پرور عاشق یک پسربچه می شود! واقعا چه کسی پاسخگوست؟!

-بی ربط: مرسدس بنز کلاسیک مدل ۱۹۵۴برای فروش(+)

-بازهم بی ربط: وبلاگی در مورد هنر دوبله ایرانی(+)

-بی ربط تر: دیکشنری برای موبایل(+) و دنیای سونی اریکسون(+)

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: