...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧

-جامعه ما (چه بخش سخت افزاری و نهادی و چه در بخش نرم افزاری و فرهنگی اش) دچار نوعی بیماری "درماندگی" شده است! یعنی ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی ( یا هرچه اسمش را بگذارید) از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم و در خدمت بگیریم ولی اگر بخواهم به ساده ترین وجه بگویم…واقعیت این است که در بسیاری از  این موارد، علنا "تویش" مانده ایم!(درماندگی به این معنا)

  

ما طی این 150 ساله چیزها و تکنیک ها ، پدیده ها و … را بر سبیل پیشرفت توسعه و مدرنیسم، یا جمع خدا و خرما، غربزدگی از بیرون گرفته ایم و اخد کرده ایم و مدتها  با آن کار کردیم و بعد هم سعی کردیم آن چیزها  را به قول خودمان اسلامی یا بومی بکنیم ولی واقعیت این است که در بسیاری از موارد، "تویش" مانده ایم!

 - پدیده هایی مثل "رسانه"  یا حتی "طنز"  هم از این دست است؛ شاهد مثال یا تشبیه دیگری که شاید بشود کرد، وضعیت شهری مثل تهران است:

 شعار و رویکرد عدالتمحورانه و مستعضف نواز دهه شصت این بود که تهران و امکاناتش فقط حق پولدارها نیست، محدودیت ساخت وساز در تهران یک رویکرد طاغوتی و غیرعادلانه تلقی گشته و  لغو شد، طبعا مهاجرت و افزایش جمعیت صورت گرفت؛ الان به جایی رسیدیم که رسما تهران فقط جای پولدارها است و کسانی زیر 500 هزارتومن درآمد دارند باید بروند گورشان را گم کنند از تهران!(غیر از اینه؟) یا در مورد رسانه ها، واقعیت این است که رسانه بدون نقد، بدون سئوال، بدون چالش، اصلا تعریف و هویتی نخواهد داشت ولی …(!)

2-اسفند سال 85 مصاحبه مفصلی با حاج آقا حسینیان داشتم(+) از او در مورد رویکرد پخش فیلم های مستند انقلاب از صداوسیما پرسیدم،با حالت ناخوشایندی به به ضرغامی اشاره کرد که:"فکر می کنم در پخش مستندها کار از دست صداوسیما  در رفته است" منظورش این بود که صداوسیما با این ناپرهیزی ناخواسته باعث طرح ضدانقلابها و ..در رسانه نظام شده است، این حرف بخشی از واقعیت و بخش ناچیزی از "حقیفت" است! 

مهران مدیری

حالا برگردیم به حرف اصلی، مهران مدیری سریال طنزی برای صداوسیما با عنوان " مرد هزار چهره" ساخته است: 

 -بگذارید اول نظر صریحم را در مورد مجموعه مرد هزارچهره بگویم، به نظرم می شود مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است، معاصر و واقعی و مملموس است،  ذائقه  مخاطب را ارتقا می دهد. 

برادران قاسم خانی و مهران مدیری به وضوح و به طرز ماهرانه، عمیق و جامعه شناسانه ایی از قضیه "شهرام جزایری" الهام گرفته اند و داستانی چندلایه و جذاب نوشته اند، به نظرم مدیری  در این مجموعه شانه به شانه "وودی آلن" زده است و می شود گفت "وودی آلن ایرانی" متولد شده است(اتفاقا تیپی و کاراکتری که مسعود شصت چی دارد بی شباهت به وودی آلن هم نیست: مردی ساده لوح و خوش قلب  با عینک دسته شاخی که درگیر واقعیات کثیف می شود!) 

مجموعه "مرد هزار چهره" جزو عمیق ترین، سیاسی ترین، پخته ترین، پیچیده ترین و حرفه ای ترین کارهای  طنز بعد از انقلاب به حساب آورد، اوج "طنز موقعیت"  در مقابل دلقک بازی ها و لوده گری های مرسوم که به اسم طنز پخش می شود،  این مجموعه برخلاف اکثر برنامه های صداوسیما،  شعور مخاطب را دستکم نگرفته است

 - تقریبا مطمئنم که مجموعه " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست و هزینه های بسیار سنگین و گزافی  دارد. کسانی که فکر می کنند این مجموعه و پیامدهای خواسته و ناخواسته اش  در چارچوب طنز به اصطلاح "سوفاف اطمینان گل آقایی" می گنجد، به زودی به اشتباه خودشان پی خواهند برد و هیچ بعید نیست که طوری زیراب  مهران مدیری بخورد که او هم سرنوشتی مثل "شادمهر عقیلی" پیدا کند و یا حتی مشمول  پدیده " اماراتیزه شدن" شود و مثل خیلی از هنرمندان اخراجی صداوسیما  برود دوبی(اخیرا فیلم سنتوری هم چنین سرنوشتی یافت)

بهرحال قدر مسلم این است که " مرد هزار چهره"   برای مهران مدیری، حساسیت و دردسر بسیار زیادی آفریده است!   

مرد هزار چهره

-اما نکته جالب "مرد هزار چهره" چیز دیگری است: واقعیت این است که  ما شاهد و دچار چنان وضعیتی هستیم که اگر یک طناز "حرفه ای" مثل مهران مدیری، وضعیت را در "چارچوب همین چارچوب های موجود" و ممیزی های سخت گیرانه صداوسیما به تصویر بکشد، طنز عین واقعیت جامعه می شود! تشخیص مرز طنز و واقعیت بسیار سخت می شود و به همین دلیل،  برداشت ها، تفسیرها و سوءتفاهمات به اندازه مخاطبان متولد می شود،  طنز مرد هزارچهره، در بسیاری از موقعیت ها ، شانه به شانه واقعیت می زند( رجوع کنید به سکانس های کلانتری)

 " مرد هزار چهره" آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما خواهد بود! دلیلش هم واضح است دیگر مدیریت و مهار و تحمل  پیامدهای این نوع " طنز حرفه ای" برای صداوسیما و در چارچوب های موجود ممکن نیست

  نتیجه این می شود که ما "جور دیگری" و" جنس دیگری" خنده مان می گیرد! سکانس به سکانس و جزییات طنز را تفسیر می کنیم: اینجایش شبیه آن  است، یا زدن این حرف و شبیه آن که"  دم مهران مدیری گرم که کار نیمه تمام فرزاد حسنی را تمام کرد(+)  یا آن تکه کلامش شبیه آن است(+) این خیلی اتفاق عجیبی است؛ طنز مدیری دیگر ما را به شکل معمول نمی خنداند!   
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: