...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود، ‌یک اسفندیاری بود،‌رحیم مشایی! این اسفندیار رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، البته خیلی هم باحال بود و حرفهای عجیب و غریب و بترکون هم می زد،اما جونم براتون بگه که یه روز ناگهان عید شد!

البته عید و نوروز همیشه هست،‌اما فرقی که این عید با بقیه عیدها داشت این بود که ،‌عید ٨٨  آخرین عید دولت نهم بود، اسفندیار هم می خواست بترکونه و حسابی برای دولت پدر دامادش مایه بذاره،‌‌ توی همین هیر و ویر، مسافران مهربون نوروزی هجوم آوردن به اسلام آباد غرب، اسلام آباد غرب یک شهردار داشت به نام مهندس باقری، مهندس ، عضو ستاد دائمی تسهیلات نوروزی بود که زیر مجموعه دم و دستگاه اسفندیار محسوب می شد، مهندس که دلش برای مسافرای مهربونی سوخته بود یا مجبور بود که بسوزه(!)  خونه اش رو تخلیه کرد و داد دست مسافرای نوروزی، خبر پیچید ،‌همیطور پیچید و پیجید تا رسید دست اسفندیار،‌اسفندیار هم برای اینکه " بورکراسی مهرورزانه"‌دولت نهم را اثبات کنه، مهندس رو تشویق کرد و ‌خبر این مهربونی بی سابقه رو، داد به روابط عمومی اش، روابط عمومی هم اونو ‌خبرش کرد و برای همه فرستاد، کلاغه هم این خبر رو برای رو برای کلاش آورد و کلاش هم اینو زد برای شما:

 

 

البته خداروشکر که نوروز تموم شد و مسافرای مهربون نوروزی هم رفتن پی خونه و زندگی شون و خونه مهندس آزاد شد! خب بابا به چی زبونی بگن؟؟ دوستتون دارن!

-در همین زمینه: ابتکار نوروزی سازمان میراث فرهنگی (+

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: