...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸

داخلی-روز-یک بیمارستان مجهز، یک اتاق اختصاصی و تک تخته: صدای چیزی بین گریه و زمزمه به گوش می رسد، در اتاق باز می شود، دوربین به سمت مردی که روی تختخواب ، دراز کشیده می رود و از شدت درد،‌پشت دستش را روی پیشانی اش گذاشته و صورتش پیدا نیست، دوربین چند لحظه روی سرم بالای تخت که ‌چیک چیک می کند،‌زوم می کند، کاپشن آن مرد روی چوب لباسی آویزان است، یک لیوان نیم خورده آب روی میز کوچک کنار تخت و چند پرونده کاغذ و یک خودکار بیک ساده، دوباره تصویر چیک چیک سرم دیده می شود، این بار صدای مرد روی چیک چیک سرم،‌ شنیده می شود:من خادم ملت ایران هستم،‌جان من فدای مردم، افتخار می کنم که زندگی من در خدمت به مردم ایران گذشته و بازهم خواهد گذشت، حالا دوربین،‌چهره مرد را نشان می دهد با قیافه ای خسته اما لبخندی مهربان رو به دوربین می گوید:من جاروکش مردم ایران هستم،‌مردم ایران مثل من هزاران نفر دارند،مگر من کی هستم جز یک خادم کوچک؟ صدای هق هق فیلمبردار و لوگوی لرزان خبرنگار با تصویر مرد فید می شود،‌موزیک سوزناکی پخش می شود و تصاویر قدیمی مرد را نشان می دهد: در حال سفر کردن، دست تکان دادن، بوسیدن بچه ها، سخنرانی کردن و ...

هیس!

-خارجی-روز-در ورودی بیمارستان مجهز:مجری مشهور رو به دوربین،‌با صدای کشدار و بغضی در گلو، لوگو به دست رو به دوربین: آن مرد اینجا خوابیده است، در یکی از همین اتاق های سفید رنگ(در این لحظه برمی گردد و به ساختمان نگاهی سریع می کند و دوباره به حالت اول برمی گردد)  دکترها به او گفته بودند که قلبش دیگر خسته شده است،‌اما او خستگی را خسته کرده بود،آن مرد،‌ خودش را فدای مردم کرده است، آن مرد حتی در بیمارستان کارهای مردم را می اندازد با یک خودکار بیک و چند پرونده، آن مرد همه جای ایران رفت،‌چون همه جای ایران سرای او بود، ما آن مرد را دوست داریم، آن مرد هم ما را دوست دارد، قلبی که امروز در سینه آن مرد می تپد،‌متعلق به همه مردم ایران است،‌ هرچند که آن قلب درد گرفته است، اما قلبی است که ....مجری همچنان ادامه می دهد...

-پای نوشت: باور کنید اصلا بعید نیست!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: