...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

بخاطر ملاحظات حفاظتی ، اکثرا سربازها معمولا در جایی غیر از موطن خودشان خدمت می کنند و ‌اولین جایی که این سربازهای غریب پیدا می کنند،‌تفرج گاهها و مراکز تفریحی عمومی آن شهر است، وقتی هم به این جاهای تفریحی می آیند،‌ یک گوشه کز می کنند و غصه می خورند و یاد خانواده و سیستم خودشان می افتند، وقتی به طاق بستان کرمانشاه رفته بودیم، دوتا از این غریب-سربازها را در تخت بغلی دیدم و خیلی زود از حرف زدنشان فهمیدم که عرب هستند و از عشیره بداوی.

 باور کنید یکی از ثواب انگیزترین کارهای عالم، سرصحبت بازکردن و شوخی و همکلام شدن با این سربازها است،‌معلوم شد این سرباز جوان، شعر هم می گوید،‌آنهم شعر عاشقانه عربی، که از او خواستم مقابل دوربین، شعرش را بخواند که خواند(لطفا یک نفر این شعر  ترجمه کند و توی کامنت ها بگذارد)

-وقتی اتوبوس خبرنگاران داشت از سفر گیلان برمی گشت،مسئول امور خبرنگاران ستاد مهندس موسوی، رفت ته اتوبوس و خوابید و ما خبرنگاران بدجنس هم تصمیم گرفتیم با ایشان عکس یادگاری بگیریم که نتیجه اش شد این عکس زیر،‌چقدر توی اتوبوس خوش گذشت ،‌ فقط تصورش را بکنید،‌ساعت ٢ نصفه شب، صدای بلند موسیقی و همسرایی همگانی! و گوربابای سیاست و نم نم بارون و ...همه ما مدتها بود اینقدر نخندیده بودیم.

خنده بازار در اتوبوس

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: