...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩

قدیم ها معروف بود که ناف بچه را هر کجا بیاندازند، سرنوشت آن بچه هم با آن مکان و اشخاص گره می خورد، ظاهرا ناف بدبخت ما از نقده راهی به نهضت آزادی و شورولت ابراهیم یزدی و خانه بازرگان پیدا کرده است که هی می خوریم به پست شان یا آنها می خورند به پست ما!

از میان این احضاریه ها و اخطاریه هایی که از دادگاههای مختلف برایم می آید،‌جالب ترین و فرح انگیزترینش! مربوط می شود به "شکایت محمد توسلی نهضت آزادی از رحیم پور ازغذی صداوسیما" ، ماجرا از این قرار بود که روز شانزدهم آذر ٨٨ همزمان که پشت قبضه ( لب تاپ!) بودم توجهم به برنامه سخنرانی حسن رحیم پور ازغدی در تلویزیون جلب شد،‌رحیم پور ناگهان گفت: 5 عضو کابینه بازرگان از CIA پول می گرفته اند، این را که از دولبان مبارک "شریعتی به سبک جمهوری اسلامی" (رحیم پور) شنیدم  من لحظه  خبرش کردم و نتیجه اش شد این(+)

رحیم پور ازغذی، شریعتی به سبک جمهوری اسلامی!

در حالی که ما از همه جا بی خبر بودیم ، اصل ماجرا شروع شد، اصل ماجرا از اینجا آغاز شد  که محمدتوسلی (رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی) به استناد همین خبر پارسینه از رحیم پورازغدی به دادستان انقلاب تهران شکایت کرد، شکایت توسلی به شعبه ششم دادسرای تهران ارجاع شد، یک دعوای حقوقی جالب شروع شد، دادگاه فیلم جلسه مذکور را از صداوسیما خواست و همین جا بود که یک اتفاق جالب روی داد...معلوم شد که در فیلم این بخش از سخنان رحیم پور حذف شده بود!  حتی بعدها بازپرس به من گفت ما هم می دانیم حذف شده، ولی نمی دانیم در بخش حذف شده چه چیزی است،حتی دی.وی.دی کل آثار رحیم پور را از نمایشگاه کتاب خریدند و باز دیدند که از آنجا هم حذف شده!

محمد توسلی، رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی

یک روز گرم بهاری که تازه از خواب بیدار شده بودم، دیدم که یک احضاریه آمده برای من به عنوان "مطلع" که باید بروم "شهادت" بدهم!

القصه...رفتیم و معلوم شد من به عنوان تنها شاهد قضییه باید موضوع را شهادت بدهم، توی عمرم همه کاری کرده بودم جز شهادت شرعی! موضوع شهادت هم خیلی برایم جالب بود، الان در عرف و رویه قضایی ایران، اصل بر "عدم عدالت" افراد و شاهدان است، بازپرس مربوطه(که ادم شریفی هم بود) گفت برای احراز عدالت باید شخصی در حد رهبری یا مراجع و علمای درجه اول که شما را می شناسد و ماهم او را می شناسیم برای ما عدالت شما را گواهی بدهد، وگرنه شهادت شما در حد "اماره" است، خلاصه مثل این فیلم های سینمایی دست روی قرآن گذاشتیم و به عنوان شاهدی که عدالتش محرز نیست، شهادت دادیم که "جزییات خبر با توجه به گذشت هفت ماه یادم نیست اما تلقی ام در آن وقت این بوده است که خبر درست است و رحیم پور عینا این کلمات را گفته است" راستی  می دانستید حتی تراشیدن ریش( به عنوان فسق علنی) باعث افتادن از شهادت شرعی می شود؟! خلاصه اینگونه بود که باز هم حضور کلاشینکف تاریخی و تاریخ ساز شد!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: