...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩

مجلس خبرگان برخلاف آنچه که عده ای تصور می کنند،یکی از جدی ترین، حساس ترین و  واقعی ترین عرصه های رقابت در ساختار جمهوری اسلامی است ،البته جدی بودن و حساس بودن مجلس خبرگان الزاما به معنای انطباق ساختار آن با عرف دموکراسی های مرسوم نیست، برقرار بودن عرف و اتمسفر و مناسبات علمایی و به اصطلاح آخوندی! خاص بر آن معادلات خبرگان را بسیار پیچیده و خاص کرده است، ضمن اینکه دخالت مستقیم و موثر در مجلس خبرگان تقریبا از هیچ نهاد و ارگان و جریان و جناح  سیاسی و ...هم برنمی آید.

***

انتخابات آتی هیات رئیسه مجلس خبرگان مسلخ حیات سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی است و از جمله جدیدترین پیامدهای انتخابات دهم ریاست جمهوری است که همچنان ادامه دارد... اگر رفسنجانی نتواند "رئیس" شود، تقریبا با اطمینان می شود گفت که "حیات سیاسی" او به پایان می رسد، این نکته هم قابل توجه است که هاشمی در صورت رای نیاوردن برای ریاست خبرگان، نمی تواند در منصب و مسند نایب رئیسی جلوس کند(منصبی که دو دهه در کنار آیت الله مشکینی داشت)

در صورت شکست، هاشمی  باید از جایگاهی که نزدیک به سی سال در هیات رئیسه خبرگان داشته است، "پایین" بیاید و مثل یک عضو عادی و مثلا امام جمعه گمنام یک شهرستان از "پایین " و از روی صندلی های قرمز کف مجلس، ریاست آقای مهدوی کنی و نایب رئیسی سیداحمد خاتمی و هاشمی شاهرودی را به نظاره بنشیند.


هاشمی رفسنجانی  نشان داده است که روحیه اش با این شرایط سازگار نیست و هرگز به این وضع حقارت بار  تن نمی دهد(رجوع به تجربه انتخابات مجلس ششم 1378 و آقاسی شدن و استعفا دادن از مجلس و تحولات بعدی ) به نظرم اگر رفسنجانی این بار رئیس خبرگان نشود، ممکن است  از عضویت خبرگان و حتی مجمع تشخیص هم استعفاء دهد(اگر یادتان باشد اردیبهشت امسال، هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با مجله فرهنگ ارتباطات،زمزمه ای از این استعفا از مناصب نظام و بازگشت به قم را هم گفته بود که پالسی به طرف مقابل بود.)

مهمترین تحولی که این روزها شاهد آن هستیم و در انتخابات هیات رئیسه مجلس خبرگان(سه شنبه) به اوج می رسد، تبدیل "هاشمی رفسنجانی" از یک قدرت سی و دوساله استراتژیک به یک قدرت تاکتیکی است، هاشمی بدون خبرگان( و احتمالا مجمع) دیگر آن  هاشمی ای که ما سی و دوسال است می شناسیم، نخواهد بود، همزمان با این تبدیل نازلانه، شاهد تبدیل یک قدرت تاکتیکی در صحنه سیاست ایران یعنی محمود احمدی نژاد به یک قدرت استراتژیک هستیم.(قدرت استراتژیک به معنای قدرت خودبنیاد  و مختار،  نه تابع ساختار حقوقی در عرصه سیاسی)

هیجان انگیزترین نکته این است که در همین زمان و مکان، احمدی نژاد در حال کسب "قدرت قائم به ذات" برای خودش و تبدیل به قدرت استراتژیکی در جمهوری اسلامی است، قدرتی که که هیچ رئیس جمهوری از بنی صدر تا هاشمی رفسنجانی و خاتمی (با وجود تلاش در جهت کسب آن با ائتلاف ها و ابزارهای گوناگون) نتوانستند به آن دست پیدا کند، کیست که منکر این نکته باشد که احمدی نژاد (با شناخت دقیق از صحنه و بازی زیرکانه) موفق شده است همه  رقبا و حتی نهادهای مرجع و ذی نفوذ جامعه در همه سطوح و هر دو جناح سیاسی کشور را به انفعال بکشاند.

وقتی یک قدرت استراتژیکی و شخصیت سیاسی در یک میدان مشخص به این نتیجه برسد که دیگر قادر به ادامه بازی جاری نیست، قاعدتا دو راه بیشتر ندارد: 1- تبدیل شدن به قدرت تاکتیکی و ادامه بازی در همان زمین سابق.2- تعریف زمین جدید بازی و ادامه بازی استراتژیکی در زمین جدید.

گفتیم که هاشمی روحیه اش بازی در قامت یک قدرت تاکتیکی نیست،پس یا باید بازی جاری با همه سختی هایش را ادامه دهد یا میدان بازی را عوض کند.

خروج کامل هاشمی رفسنجانی از زمین و میدان نظام بطور کامل و تبدیل شدن به "منتظری دیگر"- با وجود مشکلاتی که با هاشمی وجود دارد- گزینه مطلوبی برای حاکمیت نیست، ایجاد یک طیف روحانیون ناراضی معتقد به ساختار حقوقی و منتقد ساختار حقیقی در درون کشور، حتما مطلوب عقلا نخواهد بود،هاشمی هم با فرض همین نکته به کاندیداتوری اش اصرار دارد تا همه برگ های برنده اش را یکجا خرج کند و نتیجه بگیرد. (اظهارنظرهای متفاوت حسین فدایی و مقدم فر و بادامچیان را در باید چارچوب تحلیل کرد.(+)

با این اوصاف و با شناختی از اکبر دارم، هاشمی رفسنجانی احتمالا گزینه اول را انتخاب نخواهد کرد،ولی  سر باقی ماندن بر جایگاه فعلی جانانه خواهید جنگید و در صورت جلونرفتن کار، گزینه دوم (میدان جدید) را انتخاب خواهد کرد و هزینه های این تغییر میدان بازی را به طرف مقابل تحمیل خواهد کرد.

این را هم در نظر داشته باشید که سال 1390 آخرین سال این دوره مجمع تشخیص مصلحت نظام است و نتیجه خبرگان اثر مستقیمی بر ریاست و بافت مجمع هم خواهد داشت.

از سوی دیگر رای آوردن یکضرب و راحت هاشمی رفسنجانی در انتخابات هیات رئیسه هم به معنای اقبال خبرگان به یک "نخبه بی بصیرت" و خواص مردود شده است که قریب دوسال است زیر رگبار انتقاد است و اگر بدون گرفتن تضمینی از اکبر برای نوع رفتارهای آتی سیاسی ، این نتیجه رقم بخورد، مطلوب حاکمیت نیست ....و از درون این موقعیت بسیار پیچیده و خاص است که "سه شنبه تاریخی" شکل می گیرد و با هر نتیجه ای به یک مبداء جدید در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.

سه شنبه تاریخی /١٧ اسفند ١٣٨٩ را روحانیون و علمای بلاد سنتی رقم خواهند زد، تعداد هواداران هاشمی معلوم است و طیف مقابل رفسنجانی هم تعداد آرای شان مشخص. این علماء هستند که می توانند میداء جدید را رقم بزنند.

احمدی نژاد پدال گاز را پیدا کرده است ، سیستم موتور را هم خوب شناخته والبته خوب می داند ترمزی هم برایش در کار نیست و حالا کم کم سراغ "فرمان" می رود، امروز نفی احمدی نژاد عملا ممکن نیست، نقد علنی احمدی نژاد هم هزینه هایی به مراتب بیشتر دارد و دلیل قدرت مانور فوق العاده احمدی نژاد هم به همین نکته بازمی گردد، او می داند که از نقطه قابل بازگشت عبور کرده است و هرچه قدر بتازد و بگازد! مانعی نیست.

***

 در جریان حوادث انتخابات دهم ریاست جمهوری هم احمدی نژاد کاملا زیرکانه عمل می کند، از هزینه کردن بیهوده خودداری می کند-و همین است که انتقاد شدید ولی بی فایده برخی اصولگرایان و از جمله دکتر امیدحسینی را برانگیخته است!- در عین حال بطور غیرمستقیم و با ابزارهای غیرمستقیم از خاموش شدن کامل قصه و عادی شدن وضعیت هم جلوگیری می کند چون می داند که در این قصه پای رفسنجانی گیر است و می تواند به اصطلاح شارژ کردن شرایط و تهییج هواداران نظام، موقعیت هاشمی را بیش از پیش تضعیف کند و موقعیت خودش را هم تقویت کند.

در جریان تحولات و فتنه های سال 88 ، بخش عمده ای از طبقه متوسط و نخبگان و جوانان شهری که همواره جزو بدنه "اصلاح طلبان" بودند، از صحنه سیاست کنار  رفتند...الگوی رقابت سنتی  دو جناحی در جمهوری اسلامی به طور کل مخدوش شد، هاشمی رفسنجانی به عنوان یک قدرت استراتژیکی و اهرم تعادل جناحین به سمت قهقرا رفت، اما " توده مردم " که هستند، فرمان این "توده" در دست کیست و چه کسی توانست آنها را کاملا هدفمند جذب کند؟ جواب واضح است....واقعیت این است که هدفمندی یارانه ها به نفع سه دهک پایین جامعه تمام شد و این اقشار این نفع را از دست دولت و شخص احمدی نژاد می بینند و این  سرمایه اجتماعی ایجاد شده در دست احمدی نژاد است و اوست که می تواند همان طبقه(و حتی طیفی از طبقه متوسط را)  را با یکی دو بازی و پاسکاری تاکتیکی به مشایی تحویل بدهد و خودش هم پوتین شود.

بگذارید مسئله را شفاف تر بگویم، امروز موضوع هسته ای به عنوان حیثیتی ترین و اصلی ترین سوژه سیاست خارجی جمهوری اسلامی جز با سیاست و شگرد احمدی نژادی جلو می رود؟ حتی هدفمندی یارانه ها، سیستمی است که فقط "احمدی نژاد" از پسش برمی آید، ظاهرا ریاست جمهوری قبایی شده است برازنده محمود احمدی نژاد!

با این اوصاف باید منتظر سه شنبه تاریخی جمهوری اسلامی / هفدهم اسفند ٨٩/ بود تا بدانیم در کجای زمین ایستاده ایم و شانه های ذوالاکتاف چگونه استاد شد!

***

مطالب مرتبط:

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: