...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢

-به مناسبت پانزدهم رمضان، ميلاد امام حسن مجتبی(ع) نوشته زير که به ارتباط بين مساله سقيفه و تحولات بعدی جامعه اسلامی می پردازد و فکر اوليه آن دوست عزيزی رقم زد، به دوستان تقديم می شود منتظر نظراتتان هستم:

از مهمترين نتايج تلخ اجتماعي –سياسي جريان سقيفه، «تفكيك مساله امامت از خلافت» بود، يا به تعبير ديگر «مستور ماندن» و «به حاشيه رفتن مساله ولايت و امامت» در «ذيل مفهوم خلافت.»چون مردم بلافاصله بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) با مفهوم سياسي «خلافت شبه شورايي» مانوس شده بودند و اساسا تجربه و ديدگاهي از مساله ولايت و امامت نداشتند.

در حقيقت مي توان گفت اميرالمومنين علي (ع) از نظر مردم آن روزگار، مردمي كه غصب 25 ساله حكومت توسط ابوبكر و عمر و عثمان، «غدير» را از ياد آنان برده بود،حتي در اوائل حكومت خويش، به عنوان «خليفه» و نه «امام» و «حجت خدا» شناخته شده بود.يكي ديگر از نتايج و انحرافات جريان سقيفه اين بود كه چون امت از انتصاب الهي علي (ع) سر باز زد ، راه براي جاه طلبان و غاصبان قدرت و سياست بازان و معامله گران و دلالان باز شد، در صورتي كه در زمان پيامبر(ص) علي الاصول ، جامعه اسلامي ، جناح بندي نداشت، همه مومنان به دور پيامبر(ص) و بر صراط مستقيم گرد آمده بودند و امر رسول الله مطاع همه بود. اما با رحلت پيامبر(ص) و كنار گذاشتن علي(ع) و خلاء مشروعيت و جريان تبادل قدرت بين ابوبكر و عمر و عثمان، هريك از اين افراد براي تداوم قدرت خويش يك «باند سياسي –اقتصادي و حتي عقيدتي» براي خود تشكيل دادند(مثلا مراجعه كنيد به روشنفكر گري هاي فقهي! عمر در تغيير شكل نماز يا لغو متعه و... يا به خصوص در دوره عثمان كه تقسيم بيت المال و مناصب بر اساس و عملا فرهنگ جناح و باند و مفهوم منافع مشترك در بين نخبگان و خواص جامعه مسلمين به جاي فرهنگ وحدت و اتحاد و يكپارچگي رايج شد كه ضربات مهلكي به پيكره جامعه وارد ساخت.

يكي از اثرات مهم ديگر اين مساله، پيدايش جريان موسوم به «شيعيان يا مومنين سياسي» در اين دوره تاريخي بود، اين طيف از شيعيان كه هر ارادتي به امام داشتند و هم به دليل ورود به مسائل جناحي و سياسي براي خودشان حق تدبير و عمل مستقل از امام قائل بودند و خود را صاحب «تحليل» مي دانستند بجاي آنكه چون مومنين خالص و واقعي،‌يعني امثال عمار و مالك اشتر و ميثم و ...مطيع و جان نثار ولي امر باشند، عملا در جريان فتنه هاي تاريخ، با «تقدم بر امام» ،« تندروي يا كندروي»، «انقلابي نمايي يا محافظه كاري» آب به آسياب دشمن و اردوگاه معاويه ريختند.بخشي از اين جريان بيمار، جريان خوارج بودند كه جزء نيروهاي راديكال و تندروي اين جبهه فكري محسوب مي شدند و طيف ديگر اين جريان نيروهاي به ظاهر مصلحت انديش و خير خواه! و عاقل! كه صلح را بر امام حسن (ع) تحميل كردند، بودند.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: