...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٢

۱-عابدی بود صحرانشين  که سالها در طاعت و زهد سپری کرده بود، عجب و غرور و منتی بر خدا در نفس اش بخاطر کثرت عبادت پيدا شده بود، روزی در دعايش از خدا خواست که با عدل  با او رفتار کند(نه با احسان)  اتفاقا چندروز بعد، جمعی از دزدان و ياغيان که اموالی را از شهر به غارت برده بودند برای تقسيم اموال به نزديکی محل زندگی عابد آمدند و شب را در آنجا ماندند و فردا ماموران حکومت که در تعقيب دزدان بودند هجوم آوردند و همه دزدان و عابد را ( به خيال اينکه او هم جزو دزدان است )گرفتند و به دربار حاکم بردند، حاکم برای هريک از دزدان مجازاتی معلوم کرد تا نوبت به عابد رسيد،گفت چماقی را آوردند و دستور داد آن چماق را به آن عابد استعمال کنند! بعد از پايان مجازات، يکی از حاضران عابد را شناخت و او را رها کردند، وقتی عابد به سراغ پيامبر زمانه اش رفت و دليل اين بلا را سئوال کرد، خدا فرمود  يادت می آيد که گفتی با عدلم با تو مواجه شوم ، تو در دوره نوجوانی ، برای تفريح انتهای نی لبک ها را به مگس ها و زنبور ها فرو می کردی و رهايشان می کردی، عدل اقتضا می کرد که چنين بلايی سر تو بيايد!

توضيح ندارد!

۲-خوانندگان زيادی در مورد کامنتی که در سايت عباس معروفی گذاشتم، سخن و نکته داشتند ،ببينيد! «دين» ...يک قاب عکس خوشگل و قديمی نيست که در تاقچه خيالمان خاک بخورد، دين... فقط بهانه ای برای شعر سرودن نيست! دين برای ما حتی فقط فرهنگ هم نيست! دين بايد دين زندگی باشد...همه زندگی،زندگی به معنای دقيق کلمه...اگر اين حرفها بوی شعار گرفته.. اصلا تقصير من نيست....دشمن دين، دشمن خدا، لايق نفرين و لعن الهی است! در اين مورد  فقط يک چيزی را در اين مورد می گويم و ! عبور می کنم:اگر حدس بزنيد که گردون آقای معروفی(دوره داخل کشور)  با کمک های چه کسانی...با چه انگيزه ای، منتشر کرد، ديگر از او دفاع نمی کنيد!  حتما آقای معروفی يادشان می آيد که چه کسانی، چه نهادهايی و بطور خاص (..) ، با انگيزه کمرنگ کردن و از ميدان بدر کردن نسل اول روشنفکری و افرادی مثل «دولت آبادی و گلشيری و به آذين و ...» زير بال و پر گردون را گرفتند؟! هرچند که بعدها جريان طور ديگری شد!

موتور شهرستاني !

۳-براوو سواری در شهرک غرب تواضع می آورد! نمی دانم چه حسی است که همين که سوار موتور می شوم! حس غيرت انقلابی ام گل(با ضم گاف!) می کند، نمی دانم غرور مرکب است؟ باد خوردن به کله است ؟! حالا ما سوار يک براووی فکسنی شده ايم ، اگر سوار هوندا و هزار بشويم!فکر می کنم مثل بعضی برادران، أمپر غيرتمان خيلی بپرد بالا ! البته اين عکس موتور ما نيست! اين عکس را از اطراف ترمينال جنوب گرفته ام، ببينيد چقدر فرهنگ ما شبيه هندی ها است! لباس پوشيدن مان ....تزيين کردنمان ...حتی ملی گرايی مان! نظر شما چيه؟!

۴-اهانت به شيرين عبادي! اهانت به حضرت زهرا(س) ...ميرحسين كجايي؟؟!

۵-به از قرآن بپرس و کربلا  و او خواهد آمد و البته سايت شخصی آًقای قرائتی هم سر بزنيد!

 

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: