...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢

«مرتضی حیدری» آدم را یاد ستاره های سریال های دهه شصت و اوایل هفتاد می اندازد، جوان های ریشوی مودب و خنده رو و مثبت با صدای مخملین و نگاه محجوبانه، شاید مدیری که حیدری را برای مجری گری گزینش کرد و مهر قبولی بر پرونده او زد، با خودش فکر می کرد یکی از همین بچه مثبت های دوران را به جای سریال، روانه اتاق خبر می کند،اگر مرتضی حیدری مجری خبر نمی شد شاید مهمترین رقیب حسن جوهرچی سریال «درپناه تو» می شد، مرتضی حیدری تقریبا همان است که پانزده سال از قاب تلویزیون دیده ایم: «مودب»، «آرام» و «خونسرد» و البته شدیدا «اهل ملاحظه».

حیدری بخاطر اجرای مناظره های داغ انتخابات، یکی از چهره های فراموش ناشدنی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری هم بود و حالا هم ادامه آن مناظره ها را –بدون نامزدها- در همان استودیو ولی با مهمانانی متفاوت ادامه می دهد.با مرتضی حیدری درباره ناگفته هایش از مناظره ها، نوع و سبک اجرای تلویزیونی و آسیب های اجرای تلویزیونی در ایران به گفتگو نشستیم.

***

 

بعضی از صاحبنظران معتقدند دلیل اینکه سطح مجری-خبرنگارها در کشور ما به اندازه استانداردهای جهانی نیست وجود نوعی تفکیک دراجرا و خبرنگاری است، عذر می خواهم که به این صراحت می گویم، یعنی منظورم این است که مثلا آقای مرتضی حیدری برخلاف مثلا مجری معروفی مثل لری کینگ، به عنوان یک مجری شاخص در ایران، خودش نمی رود سئوالات و محورها را دربیاورد و تحقیق و پرسیدن سئوال را به گروه دیگری یا شخص دیگری می سپارد و آقای حیدری فقط «اجرا» می کند و صرفا بخاطر بیان زیبا و خوب است که مصاحبه های آقای حیدری مورد توجه قرار می گیرد وآن عقیه چالش گری در کارش وجود ندارد و نهایتا این تفکیک هم باعث افت سطح کار می شود و هم آن شخصیت و هویت گفتگوکننده را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث می شود گفتگو از آن جذابیت لازم برخوردارنباشد، این را قبول دارید؟

واقعیت این است که شما وقتی می توانید به عنوان خبرنگار مستقل کار کنید که رسانه مستقل داشته باشید، خبرنگار نماینده رسانه است، نکته دوم این است که موضوع این نیست که ما نمی دانیم مشکلات چیست؟ موضوع این است که ما نمی توانیم و نمی خواهیم همه مشکلات را در همه سطوح آن مطرح کنیم،من برای شما یک مثال بزنم، شما ببینید در رفتار و سخنان و عمل مسئولین اجرایی کشور تناقض است و اتفاقا به نظرمن فضای سئوال پرسیدن و فضای کار رسانه ای در ایران نسبت به خیلی از کشورهای دنیا، واقعا یک بهشت رسانه ای است.

از چه جهت؟

از این جهت که سوژه زیاد است، جذابیت های ژورنالیستی زیاد است، مثلا اگر شما بخواهید با رئیس بانک فدرال آمریکا مصاحبه کنید، خیلی موضوع زیادی برای مصاحبه نمی توانید پیدا کنید، همه چیز سیستماتیک و طبق روال جلو می رود ولی شما اگر اینجا بخواهید با رئیس بانک مرکزی مصاحبه کنید، اینقدر سوژه و موضوع است که می توانید ساعتها مصاحبه کنید، ولی چرا به اصطلاح مصاحبه های ما «درنمی آید؟» دلیلش این است که شما زمینه لازم را ندارید، در بسیاری اوقات بعد از مصاحبه ها، همکاران رسانه ای و روزنامه نگاران و اساتید دانشگاه و حتی مردم، می گویند شما لال بودی؟! چرا آن حرف را نزدی؟ چرا آن سئوال را نکردی؟ وقتی فلانی آن حرف را می زد، چرا آن را نگفتی و ..طبیعی است که ما نه لال هستیم و نه از موضوع به دوریم، اما اختصاصات کار ما و ملاحظاتی که در کار ما وجود دارد که رعایت آنها لازم و واجب است، البته این به معنای نادیده گرفتن ضعف ها و مشکلات ما نیست، هرکسی در رشته خودش ضعف ها و مشکلاتی دارد، اما باید چارچوب ها و محدودیت ها را هم باید در نظر بگیریم. شما ملاحظه کردید هرجا فرصتی فراهم شده که بتوانیم کار حرفه ای انجام دهیم، ما کار حرفه ای مان را به بهترین شکل انجام داده ایم.

البته من سئوالم این بود که مجری های ما خودشان کار تحقیق و سوژه یابی و طرح سئوال را که یک کار ژورنالیستی ناب است را انجام نمی دهند و فقط در اجرا خوب هستند و این تفکیک باعث آن افت کیفیت می شود.

اصلا اینطور نیست، البته من در مورد سایر همکاران نمی توانم قضاوت کنم، اما در مورد خودم قطعا اینطور نیست،من بدون استثناء تمام مصاحبه هایی را که انجام می دهم، خودم تحقیق می کنم، هم در مورد شخصیت آن فردی که می خواهم با او مصاحبه کنم تحقیق می کنم، در مورد سوابق و حرفها و مواضع اش تحقیق می کنم.

خودتان شخصا تحقیق می کنید؟ یا این کار را یک گروه دیگر برای شما انجام می دهد؟

ممکن است که حالا از کسی خواهش کنم که کمکم کند، یا از کسی مشورت بگیرم و در مورد مصاحبه صحبت کنم، اما حتما خودم می روم در مورد شخصیت حقیقی طرف و هم در مورد شخصیت حقوقی و سوابق و مواضع و موضوع مصاحبه شخصا اطلاعات جمع آوری می کنم، من هیچ فردی نیست که با او مصاحبه کرده باشم اما تاریخ تولدش را ندانم، سوابق تحصیلی و پژوهشی اش را ندانم، سوابق مدیریتی اش را ندانم و در آن موضوع ویژه که موضوع گفتگو است، حرفهایش را درنیاورم، اگر من این کارها را نکنم، هرگز با کسی مصاحبه نمی کنم.

پس اگر اینطور است و شما اجرا و تحقیق را خودتان انجام می دهید، بقیه عوامل گفتگوی ویژه خبری و آن لیست دراز اسامی در تیراژ چه می کنند؟!

بالاخره در مصاحبه هرفردی از مجموعه عوامل یک سری وظایفی دارند که به وظایف خودشان عمل می کنند، من در این دوازده سالی که کار گفتگو را شروع کرده ام، یعنی از آبان 78، تمام تحقیقات برنامه را خودم انجام می دادم، حتی در مصاحبه هایی که خارج از گفتگوی ویژه خبری هم انجام دادم، همینطور عمل کردم و در برنامه هایی که شکل صرفا مصاحبه ندارد، مثلا برنامه پایش که یک برنامه چند آیتمی محسوب می شود، ما یک گروه تحقیق داریم که نتایج تحقیق اش را در اختیار ما قرار می دهد و خود من هم تا آنجایی که بتوانم در مورد برنامه و مهمان تحقیق می کنم.

به نظر می رسد جای خالی یک نوع مصاحبه در رسانه های ما به خصوص تلویزیون به چشم می خورد، یعنی به جز سئوالات روتین و معمول می توان سئوالاتی را هم معطوف به شخصیت حقیقی مصاحبه شونده هم پرسید که این باعث جذابیت و جلب مخاطب هم می شود و کار را از آن خشکی و یکدستی نجات می دهد، یا حتی سئوالات نرم و به اصطلاح «فان» از شخصیت های جدی و مسئولین که درهمه جای دنیا هم معمول و مرسوم است، چرا این نوع سئوالات را در مصاحبه های تلویزیونی نداریم؟

اگر بخواهیم یک تقسیم بندی ابتدایی در مورد انواع گفتگوهای رسانه ای داشته باشیم، می توانیم گفتگوها را به دو نوع «شخصیت محور» و «موضوع محور» تقسیم کنیم.

این تقسیم بندی شما را قبول دارم، اما نمی شود تلفیقی از گفتگوی شخصیت محور و موضوع محور داشت؟

چرا می شود، اما تا الان کمتر انجام شده، اما مصاحبه هایی که ما عمدتا در ایران و به خصوص در تلویزیون انجام می دهیم، تقریبا همه موضوع محور است، مثلا ما بحث آموزش و پرورش است، مسئولش می آید و ما از او در همان حوزه سئوال می پرسیم، کمتر در مورد شخصیت حقیقی افراد مصاحبه می کنیم و سئوال می پرسیم.

قبول دارید که با گفتگوی تلفیقی می شود جذابیت گفتگوها را برای مردم و حتی خواص بیشتر کرد؟

بله، این هست ، مثلا می شود وقتی با رئیس بانک مرکزی در مورد سود بانکی مصاحبه کرد، در مورد شخصیت حقیقی رئیس کل بانک مرکزی هم سئوال پرسید، یا مثلا اگر با پروفسور سمیعی جراح مغز و اعصاب مصاحبه می کنید، خوب این مثلا مصاحبه شخص محور است و مردم دوست دارند در مورد شخصیت ایشان هم چیزهایی بدانند، اما یک وقت هست که شما در مورد تازه های جراحی مغز و اعصاب دارید با پروفسور سمیعی مصاحبه می کنید، آن وقت

به عنوان یک کل، من فکر نمی کنم هیچ یک از همکاران ما در عرصه رسانه کار می کنند، نمی دانند که چه سئوالی را باید بپرسند و چه سئوالی را نباید بپرسند، همه می دانند، سئوالات مشخص است، وقتی مثلا اعلام می شود که فلان روز مصاحبه تلویزیونی با رئیس جمهور برگزار می شود، شما کافی است که سری به اینترنت بزنید، در همه سایت ها به وفور سئوال است، صدها سئوال مردم می پرسند و سایت ها هم منتشر می کنند، عمده سئوالاتی که مردم می پرسند و در سایت ها و خبرگزاری ها منتشر می شود، همان سئوالاتی است که در ذهن ما هم وجود دارد، حتی ما سئوالاتی داریم که در سئوالات مطرح شده در سایت ها و خبرگزاری ها و سطح مردم هم نیست. اما همانطور که عرض کردم نمی توانیم همه آنها را بپرسیم.من در مقام قضاوت در مورد این محدودیت ها و ملاحظات نیستم، خیلی از این ملاحظات درست نیست و خیلی هایش هم واقعا درست است ولی ما ملزم به رعایت آن ها هستیم.

آقای حیدری! واقعا بعضی وقتها این مسئله ذهنی است، این محدودیت ها حاصل ذهن خوانی و حدس هایی است که ما از ذهن بزرگان و مدیران برداشت می کنیم، ولی خیلی اوقات آنهم بطور اتفاقی معلوم می شود که اصولا فلان مسئله اصلا خط قرمز نبوده و ما فقط فکر می کرده ایم که این موضوع خط قرمز است.

من این موضوع را رد نمی کنم، اما تعدادش خیلی زیاد نیست، یک وقت است شما می گویید با همین ملاحظات یک خبرنگاری رفته و یک مصاحبه خوب آورده و یک خبرنگار دیگر رفته و یک مصاحبه بد آورده، پس در این صورت می شود نتیجه گرفت که این ملاحظات و محدودیت ها دخیل نبوده است، اما لااقل خود من ازاین موارد زیاد داشته ام که چیزی در مصاحبه گفته ام ولی بعدا گفتند این چه بود که گفتی و ..البته در مواردی هم بوده که برخلاف تصورم،چیزی به من نگفتند و ایرادی از حرفی که در مصاحبه گفته ام، نگرفته اند و حال اینکه شاید اگر قبل از مصاحبه آن نکته یا سئوال را چک می کردم، شاید می گفتند مبادا این را بگویی ها.

می شود نمونه هایی از این خط قرمزهای فرضی و غیرواقعی و به اصطلاح توهمی را بیان کنید، خط قرمزهایی که بعدها معلوم شده است اصولا خط قرمز نبوده است.

یادم نمی آید واقعا، ولی من تا آن جایی که فهم خودم اجازه می دهد چون بیش از پانزده سال است که دراین کار هستم و محدودیت ها و ملاحظات و خط قرمزها را می شناسم، خودم همیشه سعی کرده ام تا آنجایی که جا داشته تا لب خط قرمز بروم و حتی بعضا پایم را کمی هم آنطرف تر بگذارم.یادم نمی آید جایی که امکانش را داشتم ولی استفاده نکردم.یادم نمی آید مصاحبه ای باشد که من بعدها به خودم بگویم می شد این سئوال را هم بپرسم، ولی نپرسیدم.

 

شما در این فرایندی که توضیح دادید، اصولا این دغدغه را داشتید که این خط قرمزهای نامشخص و مبهم را شفاف کنید و اصولا خط قرمزها را کمرنگ کنید؟ یا اصولا چنین دغدغه یا رسالتی را برای خودتان قائل نیستید؟

اصولا حرفه خبرنگاری و مصاحبه مثل هر حرفه دیگری در واقع یک نوع کسب و کار است، من فکر نمی کنم شما هیچ کاسبی را پیدا کنید که نخواهد کسب و کارش رونق داشته باشد، برای یک خبرنگار کمال مطلوب این است که دستش باز باشد و سئوالاتی را بپرسد که هم مخاطبین در آن لحظه هورا بکشند و هم تا چند روز بعد از آن مصاحبه، یک موج خبری درست شود و همه در کوچه و خیابان بگویند دیدی فلانی چه سئوالی را پرسید و ...بنابراین اگر کسی این کار را نمی کند به دلیل نتوانستن نیست، بلکه به دلیل همان چارچوب ها و ملاحظاتی است که عرض کردم.

و البته متاسفانه خیلی از مواقع این چارچوب ها خیلی تنگ است، واقعا گاهی شده که پیش خودم گفته ام کاش فلان مصاحبه را انجام نمی دادم،بهرحال وقتی آدم مسئولیتی را بر عهده دارد، یا باید تمام و کمال انجام دهد یا اصولا انجام ندهد.

خیلی از صاحبنظران معتفد هستند کار ژورنالیستی و خبری، از جمله کارهایی است که شما باید به اصطلاح «شش دانگ» به آن بپردازید و با همه دغدغه و توان به آن پرداخته شود، به بیان عامیانه خبرنگار باید خواب و بیداری و خودآگاه و ناخودآگاهش را وقف کارش کند، اما ظاهرا شما اینطور نیستید، یعنی یک زندگی دوگانه ای دارید که یک بخشی از آن را به کار تخصصی پزشکی خودتان مشغول هستید و نیمی دیگر را به کار خبر و اجرا پرداخته اید، فکر نمی کنید این سبک کارو زندگی هم روی کیفیت کار شما تاثیرگذاشته باشد؟ انتخاب این نوع سبک کار به خاطر مسائل معیشتی بوده است یا اساسا شما قائل به این موضوع نیستید؟

واقعیت ماجرا این است که اگر شما بخواهید درکاری برجسته شوید، باید حتما در آن کار تمرکز کنید.یعنی شما باید ذهن تان را از بقیه کارها فارغ کنید و مدام در حال مطالعه و تحقیق و پیگیری باشید ولی یک واقعیت دیگری هم هست که شما باید زندگی کنید، من فکر نمی کنم کسی در این جامعه بتواند با یک شغل زندگی کند.برای من کمال مطلوب این بود که درآمدم از کار خبرنگاری و اجرا آنقدری باشد که همین سطح زندگی عادی را که الان دارم تامین کنم،ولی واقعیت این است که بیش از 50 درصد درآمد من از راه کلینیک و طباطتم می گذرد و نمی توانم آن را رها کنم.اگر چه به آن کار هم علاقه قلبی دارم و آن بخش پزشکی هم جزو بخشی از دغدغه های فکری من هست اما اگر برای من این فرصت فراهم می شد که فقط روی کار خبر تمرکز کنم و فقط همین کار را داشته باشم، حتما استقبال می کردم.

من در دیدم در سوابق شما که شما در انتخابات نظام پزشکی هم نامزد شدید و رای هم آوردید، عذرمی خواهم بخاطر بکار بردن این کلمه، ولی این «جاه طلبی» یک مجری تلویزیون از کجا ناشی می شود که در عرصه تخصصی پزشکی هم می خواهد شاخص شود؟ اصولا می شود به این گفت جاه طلبی؟

این شغل من است،اولا نظام پزشکی شغل محسوب نمی شود و حقوقی هم ندارد ولی نظام پزشکی یک سازمان صنفی فوق العاده قدیمی و قدرتمند است و با وجود اینکه یک سازمان غیردولتی است اما حاکمیتی است. احساس کردم کارهای انجام نشده زیادی در حوزه نظام پزشکی است که اگربروم نظام پزشکی، می توانم به انجام آن کارها کمک کنم، احساس کردم بخاطر حملاتی که به نظام پزشکی شده، این نهاد مشکلات زیادی دارد و به همین خاطر به انجا رفتم،هم اگرچه وقت زیادی از من نمی گیرد، ما در نظام پزشکی در یک ماه، فقط یک نصفه روز جلسه داریم و وقت دیگری را از من نمی گیرد.

ظاهرا شما زمانی فیزیوتراپیست بیمارستان خاتم الانبیاء(ص) هم بوده اید، این خیلی جالب است، چون هم این بیمارستان، بیمارستان خاصی است و هم فیزیوتراپی شغل خاصی! حتما یک بخشی از ناگفته های مرتضی حیدری درهمین دوره کاری بوده است، درست است؟ خاطره ای از این دوره دارید؟

من زمانی دربیمارستان خاتم کار می کردم که هنوز وارد صداوسیما نشده بودم، بعد که وارد سازمان شدم و کارم زیاد شد دیگر به بیمارستان خاتم نرفتم.چیز خاصی از این دوره، الان به ذهنم نمی رسد.

پس لابد آدم های مشهور و چهره هایی که با آنها مصاحبه کردید! به کلینیک فیزیوتراپی شما می آیند؟

اتفاقا من برای اینکه این مسائل و حاشیه ها پیش نیاید، برخلاف دیگر کلینیک های فیزیوتراپی، اسم خودم را روی کلینیک نگذاشته ام ، حالا اگرکسی به طور اتفاقی آمد و ما را شناخت آن بحث دیگری است!

شما بازخوردهای مردمی و به اصطلاح «کامنت های مردم» درباره کار اجرای خودتان را از چه کانال هایی دریافت می کنید؟

از همه کانال های ممکن، یکی همین برخوردهای روزمره با مردم است، چون من هنوز هم سوار اتوبوس و مترو و تاکسی می شوم و با مردم برخورد دارم.درعین حال روابط عمومی سازمان و امور مخاطبین سازمان فیدبک ها و بازتاب ها را به ما می دهند.

منظورم این است که بطور سیستماتیک و منظم بازخوردها را دارید و به شما می رسد؟

بله، کاملا اینطور است.

عجیب ترین و جالب ترین بازخوردی که از کارها و اجزاهایتان داشته اید چه بوده؟

یک مصاحبه حساس و خاصی انجام دادم و بعد که بازخوردها آمد، اکثریت این بازخوردها و فیدبک ها این بود که فلانی نباید این مصاحبه را انجام می داد،ولی یک چیز برای من جالب بود که تقریبا همه کسانی که این حرف را زده بودند اصلا مصاحبه را گوش نکرده بودند، حتی کسانی که حضوری به من می گفتند که تو چرا این مصاحبه را انجام دادی آنها هم مصاحبه را ندیده بودند، حتی من سئوال کردم که خوب کجای مصاحبه بد بود؟ یا مثلا کدام سئوال بد بود؟ می گفتند ما کاری نداریم تو اصلا نباید مصاحبه را انجام می دادی! این نوع بازخورد برای من خیلی عجیب و جالب بود.

غیرمنصفانه ترین یا ناجوانمردانه ترین جمله نقد آمیز که راجع به خودتان شنیدید چه بود؟

یکسری همکاران ژورنالیست که خودشان سالها دستشان در کار بوده و جنس ملاحظات و محدودیت ها را می شناسند، در یک دوره ای بخاطر مصاحبه هایم خیلی به من انتقاد می کردند که تو چرا شان و شئونات را رعایت نمی کنی؟ و چرا بی محابا سئوال می کنی و چرا فلان جا با آن ادبیات گزنده سئوال کردی و ..بعد که شرایط عوض شد، همانها مقاله می نوشتند که مگر حیدری لال است که سئوال نمی پرسد و ..اینها هم از عجائب کار در کشور ماست.

آقای حیدری! خیلی از مردم شما را با آقای احمدی نژاد می شناسند یا برعکس، چون دراین هشت سال گذشته تقریبا همه مصاحبه های رئیس جمهور را شما انجام دادید،حالا که دوره آقای احمدی نژاد تمام شده است و قاعدتا شما معذوریت ها و ملاحظات سابق را ندارید، می خواهم بدانم مرتضی حیدری، محمود احمدی نژاد را چگونه یافت؟ از نظرشما دکتر احمدی نژاد چطور آدمی بود؟

یک واقعیتی است که افراد دو شخصیت دارند، یک شخصیت حقوقی و یک شخصیت حقیقی. ما هم به موجب قانون و اخلاق مکلفیم که این دو را از هم تفکیک کنیم.ما با شخصیت حقیقی افراد هیچ کاری نداریم و نباید هم کار داشته باشیم، بالاخره هرفرد به عنوان یک شخصیت حقیقی، پدر یک خانواده است، شغلی دارد.

یعنی شما به صراحت ذاتی رسانه ها حتی درباره شخصیت حقیقی قائل نیستید؟

خوب اینها، باید از هم تفکیک شود، چون افراد با شخصیت حقیقی شان که موضوعیتی ندارند،آنجایی که شخصیت حقیقی افراد است شما طبعا باید حرمت افراد را حفظ کنید، آنجایی که موضوع به شخصیت حقوقی افراد بازمی گردد، آنجا هم باید حرمت افراد را حفظ کنید، اما افراد بخاطر اختیار و مسئولیتی که دارند باید پاسخگو باشند و در این حیطه شما به عنوان خبرنگار می توانید فرد را به چالش بکشید.اما اینکه فردی بخاطر شخصیت حقیقی اش منش یا اخلاق خاصی داشته باشد، ما اجازه نداریم به آن بپردازیم.اما اگر یک ویژگی رفتاری یک فرد یا جنبه هایی از شخصیت حقیقی یک فرد، روی رفتار حقوقی اش اثر بگذارد، آن دیگر در رفتار حقوقی اش محاسبه می شود.مثلا اگر یک مقام مسئولی حرف دروغ یا خلاف بزند یا یک مقام مسئولی حرف متناقض بزند، ممکن است این حالت منبعث از شخصیت حقیقی اش باشد، ولی چون در رفتار حقوقی اش منعکس است، حتما باید در مورد آن قضاوت کرد.

نکته بعدی این است که هرکسی که رئیس جمهور می شود، نفر اول اجرایی کشور است و نفر دوم مملکت بر اساس نص قانون اساسی.شرایط کشور ما شرایطی است که خیلی ملاحظات در مورد این فرد باید رعایت شود، صرف نظر از اینکه این فرد، یعنی رئیس جمهور چه کسی باشد، باید این ملاحظات را با دقت رعایت کرد.شما ملاحظه کردید صرف نظر از اینکه چه کسی و از چه جریانی رئیس جمهور می شود، مقام معظم رهبری قویا از رئیس جمهور حمایت کرده و می کنند.بهرحال ما در فضای جمهوری اسلامی ایران مشغول فعالیت هستیم و در رسانه ملی و طبعا این اختصاصات خاص خود را دارد .

شاید اگر من در تلویزیون خصوصی کار می کردم، شرایط خیلی متفاوت می بود،این حرفی را که می خواهم بگویم شاید برای زمان حاضر صحیح به نظر برسد و در سالهای بعد و در شرایطی دیگر نادرست تلقی شود، ولی ما در شرایطی هستیم که خیلی از چیزهایی که در همه دنیا پذیرفته شده است را کنار بگذاریم، اگر شما بخواهید موقعیت و شان رئیس جمهور را تضعیف کنید،

...

نماینده های مجلس را نگاه کنید، خیلی هاشون در مورد خیلی از چیزها سکوت می کنند، در حالی که هم مصونیت دارند و هم تریبون در اختیار دارند و خیلی از چیزها را نمی گویند، می خواهم بگویم که در فضای خاصی هستیم که باید یک سری از ملاحظات را رعایت کنیم.

مثلا شما می بینید یک شخصیتی طی چهار ماه، چهار مدل حرف متفاوت زده است، اما هیچ رسانه ای نمی آید اینها را کنار هم بگذارد و در معرض افکار عمومی قرار دهد، این معنی اش این نیست که کسی اینها رانمی داند، مسئله ملاحظات بالاتری است که کسی به آن ورود نمی کند.من برای شما مثال بزنم، مسئولین ما در دو ماه اخیر در مورد اینکه ارز 1226 تومانی داریم یا نه، اظهارنظرهای متناقضی کردند، هم مقامات دولت سابق و هم مقامات دولت فعلی، اگر شما اینها را کنار هم بگذارید و پخش کنید، آثاری که روی مردم می گذارد، غیرقابل توصیف و بسیار خطرناک است.یک مقام مسئول می گوید ارز 1226تومانی می دهیم، آن دیگری می گوید اصلا نداریم که بدهیم و از این جمله اظهارنظرها که نشان می دهد یک التهابی در موضوع تصمیم گیری برای ارز وجود دارد،شما اگر در مقام خبرنگار یا مجری بخواهید این موضوع و تناقضات گفتاری را دامن بزنید، کسی نفعی نمی برد، شاید کسی بگوید اگر این تناقضات را بگوییم، مسئولین در حرف زدن بیشتر دقت می کنند، ولی باید به این هم فکر کنیم که آن التهاب عظیمی که از آنتن زنده میلیونی وارد خانه های مردم می شود، تکلیفش چیست؟ من به عنوان مجری باید حساب آن مخاطبی را کنم که مثلا مرغداری دارد و اگر من به عنوان مجری، التهاب مسئله ارز را عیان کنم و باز کنم، آن مخاطب سریع با خودش حساب و کتاب می کند و همان لحظه شب، قیمت مرغ و تخم مرغ را بالا می برد و این زنجیره التهاب و گرانی مرتبا افزایش پیدا می کند.بنابراین مسئولیت ما بسیار سنگین و حساس است و نمی شود صرفا با ملاک های ژورنالیستی آن را قضاوت کرد.

یعنی ما در عین حالی که باید کار حرفه ای انجام دهیم در عین حال باید ملاحظاتی را هم داشته باشیم، مثلا شما نگاه کنید به شبکه های فارسی زبان خارج از کشور که سوژه هایشان را از رصد همین رسانه های داخلی پیدا می کنند.

همه اینهایی که گفتید درست و منطقی، اما سئوالم این بود که شما آقای احمدی نژادی را که دیگر رئیس جمهور نیست و قاعدتا شما ملاحظات سابق را در مورد ایشان ندارید، چگونه یافتید و توصیف شما از احمدی نژادی که هشت سال با او مصاحبه کردید، چیست؟

اجازه بدهید این را بگذاریم برای وقت دیگر، قول می دهم در این باره بعدا با شما صحبت کنم.

برویم سراغ مناظره های انتخابات ریاست جمهوری امسال، ابتدا قرار بود مناظره ها سه مجری داشته باشد که نهایتا شما مجری همه مناظره ها شدید.

بله این جزو توافقات اولیه ولی غیرقطعی بود و شخص ریاست سازمان در نهایت تصمیم گرفتند که مناظره ها را من اجرا کنم.

خود شما هم موافق بودید با این شکل و اجرای یک نفره مناظره ها؟

من خودم بطور شخصه، ثبات مجری را بهتر می دانستم.

حساب شده ترین رفتار رسانه ای در مناظره های 92 را کدام نامزد داشت؟

نه اینکه الان چون آقای روحانی رئیس جمهور است، این را بگویم، ولی آرامش و تسلط آقای روحانی در مناظره ها رتبه اول را داشت و بعد از ایشان، من بیشترین تسلط و آرامش را در رفتار آقای حدادعادل دیدم.

آقای روحانی هم رفتار با تسلط و آرامی داشت و هم کاملا مشخص بود که جملات و عباراتی را که به کار می برد،کاملا حساب شده و طراحی شده بود و قبلا برایش فکر کرده بودند، چون عبارات آقای روحانی بسیار دقیق بود و معلوم بود به سناریوهای مختلف در مناظره فکر کرده اند و برای هرکدام یک پاسخ مناسب آماده کرده بودند.

ناآماده ترین نامزد مناظره ها که بود؟

حتی آقای غرضی هم مسلط بود، ممکن بود حرفهایشان از نظر مخاطبین مورد توجه قرار نگیرد، اما کاملا مسلط بودند، به نظرم همه نامزدها امادگی خوب داشتند.

و سئوالی که می دانم برای خیلی از مردم هنوز وجود دارد، آن آقایی که در مناظره ها بغل دست شما نشسته بود، دقیقا چکاره بود؟!

آقای دکتر طلوعی مدیر شبکه جام جم بودند که درمناظره ها حضور داشتند، چون در برنامه ای با این درجه از حساسیت، نیاز داشتیم بطور دائم با رژی در تماس باشیم، بخاطر نگه داشتن زمان و جمع بندی مباحث حضور ایشان لازم بود.

نمی شد ایشان در پشت صحنه حاضر باشند که این همه سئوال آفرینی و ابهام ایجاد نشود؟

خوب این هم می شد یک مدل باشد و البته حضور ایشان برای بنده مغتنم بود از این جهت که تماس هایی را که از استودیو می آمد یا پیغام هایی را که می آمد در فرصت مناسب به من می رساندند.ولی چون بینندگان نمی دانستند وظیفه ایشان چیست،برایشان سئوال ایجاد می شد.

شما در استودیو مناظره به اینترنت هم دسترسی داشتید؟

نه ما اینترنت نداشتیم، ولی از طریق لب تاپی که داشتیم با رژی در تماس داشتیم و یک چت روم داشتیم که باهم از طریق آن در تماس آنلاین بودیم.

یکی از نامزدها با خودش تبلت به استودیو آورده بود، این غیرقانونی نبود؟

نخیر مشکلی نداشت. ما محدودیتی در این زمینه نداشتیم.

آن تبلت از طریق سیم کارت با بیرون در تماس نبود؟

باشد چه اشکالی دارد؟ البته من نمی دانم که آن تبلت از طریق اینترنت با بیرون متصل بود یا نه، ولی اگر هم بود، اشکالی نداشت.ضمن اینکه مشاورین نامزدها هم دربیرون استودیو حاضر بودند و اگر یادداشتی داشتند می توانستند به نامزد مربوطه بدهند، حالا یک وقت است یادداشت کاغدی است یا اینترنتی، فرقی برای ما نمی کرد.

می خواستم نظر شما را در مورد مقاطع حساس مناظره ها، به خصوص مناظره سوم که بحث ها خیلی داغ و حساس شده بود،بدانم، چون شما از نزدیک ناظر این لحظات بودید و حالا بهتر از هرکسی می توانید قضاوت کنید، لحظه ای بود که شما پیش خودتان بگویید «آهان! کار فلانی با این حرف رقیبش تمام شد» یا «به این می گویند یک حمله یا دفاع خوب؟»

به نظرم نقطه عطف مناظرات در مناظره سوم شکل گرفت و در مناظره سوم، چالشی که بین آقای ولایتی و آقای جلیلی پیش آمد که به نظرم آقای ولایتی برنده آن چالش بودند و دومین چالش، چالشی بود که بین آقای روحانی و آقای قالیباف پیش آمد، نقاط حساس این مناظره بود.در واقع آقای قالیباف با طرح آن موضوع ، زمینه ای را فراهم کردند که آقای روحانی حقایقی را بیان کنند و به نظر آنجا برای آقای قالیباف بسیار گران تمام شد و آقای روحانی توانست برگ برنده ای بزرگی را به دست آورد و به همین دلیل هم بود که می گویم آقای روحانی در مناظره ها بسیار آماده بود، چون بهترین و ماهرانه ترین جواب ممکن را به آقای قالیباف دادند و جملاتشان بداهه نبود و اتفاقا یک سیاستمدار باید این چنین باشد.بداهه پاسخ دادن نیاز به پشتوانه دارد و سیاستمدار حرفه ای کسی است که همه سناریوهای ممکن را در نظر بگیرد و برای هرکدام یک جواب در نظر داشته باشد، علاوه بر مناظره در مذاکره هم به این توانمندی احتیاج هست و لابد آقای روحانی از تجربه مذاکراتی که داشتند هم دراین خصوص استفاده کردند.

پشت صحنه مناظره ها چه حال و هوایی داشت؟

یک چیزی که باعث خوشحالی است این بود که همه نامزدها با وجود اینکه در پشت صحنه بین مشاوران نامزدها در استودیو برخوردها و چالش هایی ایجاد می شد، اما خودشان آنقدر پختگی داشتند که اگرهم نسبت به هم مواضعی داشتند، در رفتارشان با یکدیگر خیلی دوستانه و محترمانه بودند.

آن قسمت نشان دادن عکسها در مناظره اول، خیلی شبیه آیتمی از برنامه پایش بود که شما اجرای آن را هم برعهده داشتید، قسمت عکسها را از برنامه پایش گرفته بودید؟

نه اینطور نبود، ببینید بین تلویزیون و رادیو تفاوت است، اگر قرار باشد کسی تلویزیون را ببینید و چیزی را هم از دست ندهد، خوب این دیگرتلویزیون نیست، رادیو است.شما اگر همان چند تا عکس را حذف می کردید از مناظره، تلویزیون مثل رادیو می شد.حتما مخاطبان رادیو هم موقع پخش آن قسمت خیلی کلافه شدند، چون نمی دانستند درمورد چه چیزی صحبت می شود.طبیعی است که شما در تلویزیون باید کاری متفاوت از رادیو انجام بدهید.

عکسها که انگار تست هوش بود!

اتفاقا اصلا اینطور نبود، با وجود اینکه خیلی ها فکر کردند عکسها تست هوش یا روانشناسی بود، ولی واقعیت این نبود، ما در عکسها می خواستیم حرف دیگری را بزنیم، درواقع می خواستیم رویکرد نامزدها را بدانیم.

این طراحی شما بود؟

جمعی از دوستان بودند، ببینید حرفم این است که اولین برداشتی که نامزدها ازعکسها داشتند تا حدود زیادی شخصیت آنها را هم نشان می داد.یا عکس ساعتی که نشان دادیم آقای روحانی دقیقا همان چیزی را که مدنظر ما بود، گفت، در مورد وقت شناسی و اهمیت زمان صحبت کردند، همان ساعت که نشان داده شد، ثانیه شمار نداشت و اگرما دنبال تست هوش بودیم باید این نکته را می گفتیم که این ساعت ثانبه شمار ندارد.فقط می خواستیم برداشت اولیه افرادی که بالقوه رئیس جمهور بودند، چیست. یا دیگر سئوالات کوتاه که به سئوالات تستی معروف شد، هم از این جنس بود، مثلا پرسیده بودیم اگر شما یک ریال اضافه داشتید درکدام بخش سرمایه گذاری می کنید؟ که آقای عارف عصبانی شد و گفت ما تست نمی زنیم، در حالی که این سئوالات اصلا تستی نبود و جواب غلط نداشت و می خواستیم فقط رویکرد نامزدها را بدانیم و به مردم معرفی کنیم.

و سئوال آخر، اغوانگیزترین پیشنهادی که به مرتضی حیدری شده است!

اینکه بخاطر موقعیت رسانه ای شغلی به من پیشنهاد شده باشد، در دولت و جاهای دیگر، همیشه بوده است، من فقط پست وزارت پیشنهاد نداشتم اما راستش این است که من کار رسانه و مصاحبه تلویزیونی با هیچ کاری در عالم عوض نمی کنم.البته از مشاغل مشاوره ای خوشم می آید، چون باعث رشد خودم هم می شود.

الان شغل مشاوره ای دارید؟

من دو سه جا کار مشاوره ای و تدریس انجام می دهم، در حال حاضر مدیریت استراتژیک و مدیریت مالی درس می دهم و عضو شورای فقهی بانک مرکزی هم هستم، چون من دکترایم در زمینه مدیریت بانکداری اسلامی است.

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: