...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۳

يکی از جالبناکی های (يعنی نقاط جالب!) اين اقيانوس مجازی ، اين است که عکسهايی که اصلا احتمال ديدنش را در چارچوب های رايج زمانه نمی دهيد را می توانيد در اينترنت پيدا کنيد...! مثل اين عکس مرحوم سيداحمد خمينی و بنی صدر...(به حالت مجذوبيت سيد احمد خمينی در برابر بنی صدر توجه کنيد!) بنی صدر که در بهمن ۱۳۵۸ اولين رييس جمهور ، جمهوري اسلامی شد، برسر انتخاب نخست وزير با حزب جمهوری اسلامی و مجلس شوراي اسلامی که اکثريتش وابسته به حزب بودند، مشکل و اختلاف داشت...تا اينکه بنی صدر که ميانه خوبی با بيت امام و حتی خود امام داشت، تصميم گرفت، سيد احمد خمينی را به عنوان نخست وزير معرفی کند(نمی دونم چرا شبيه تعريف کردن قصه بزبزقندی شد يه لحظه!) سيداحمد خمينی هم که چندان با اعضای و رهبران حزب جمهوری اسلامی هماهنگی نداشت، اين پيشنهاد را پذيرفت اما نظر صريح امام که «بنا ندارم کسانی که به من منسوب هستند، مسئوليت قبول کنند» اين طرح ناکام ماند...شايد اگر نخست وزيری سيداحمد خمينی صورت واقعی به خود می گرفت...وقايع سالهای ۵۹ -۶۰ صورت بسيار متفاوتی به خود می گرفت...

فيلم سخنرانی «حسن عباسی» رسيد از دست محبوبی به دستم! اينکه بعد از هشت سال رياست جمهوری خاتمی، حضرات تازه ياد انحرافات و شبهات ايدئولوژيکی و فکری خاتمی افتاده اند يه خورده مشکوکه و بگذريم از «جهر بالسوء» های مجازی و «تغافل های تابلو گونه» و از همه بدتر «منم منم های» برادرمون....بعضی حرفهاش درسته..منتها به نظر می رسه ايشون ، «سوراخ دعا» و «خيلی سوراخ های ديگر! » رو گم کرده يا از عمدا فراموش کرده...متاسفانه يکی از آفاتی که بچه های حزب اللهی رو شديدا گرفتار کرده، اينه که فکر می کنن بايد پشت يک سوپراستار قايم بشن و اون به جاشون فکر کنه و مناظره کنه و طرح بده و ...خود اين بچه ها کمتر حال و حوصله فکر مستقل و آزاد انديشی و بحث رو دارند، من فکر می کنم در مورد حسن عباسی هم چنين تصوری وجود داره، يعنی اونو تا سرحد يک منجی ايدئولوژيک بالا بردند و در موردش اغراق کردن و ازش انتظار دارن که همه مشکلات رو بدونه و حل کنه خلاصه اينجوری هاس! حيف که اسلام دست و پای ما رو بسته!! اينجا رو هم بخونيد!
«قساوت القلوب من كثرت الذنوب و كثرت الذنوب من نسيان الموت و نسيان الموت من
كثرت الآمال و كثرت الآمال من حب الدنيا و حب الدنيا راس كل خطيئه»
سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوهاست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست...حديث از رسول الله (ص)

در اين قسمت مايلم بر خلاف ميل باطنی ام، چون برای بعضی دوستان اين قصه وبلاگ نويسی حقير، باعث يک مقدار سوء تفاهم و سوء تفاوت شده...عرض می شود که: به نظر من خواننده های اينترنت، اصولا بی تعارف گرفتار گشاديسم هستند! يعنی حال و حوصله بحث های خفن و خشک رو ندارن، بخصوص توی وبلاگ و البته حق هم دارند! ضمن اينکه وجه تفنن طلبی در مخاطبين وبلاگها بسيار پررنگ است..
وبلاگ هم از نظر من در عين حالی که بايد يک خط مشی کلی رو داشته باشه...اما بايد حالت «آئينه گونه» خودش رو حفظ کنه، وبلاگ يک آئينه است از حالات و روحيات و احوالات مختلف و متضاد يک آدم...آئينه ای که همه اش يک تصوير ثابت و کليشه ای و «متعارف» رو نشون می ده، بايد به آئينه بودنش شک کرد!
وبلاگی که با خواننده اش «تعارف» داشته باشد، وبلاگی که سعی کند کلاسيسم رو توی حلق و چشم و چار خواننده اش فرو کنه! (چون به نظرم روح وبلاگ نويسی با کلاسيسم و آن نظم و چارچوب های رايج دنيای مدرن تضاد داره) ، موفق نيست...نياز به بيان درجه خفونت ايدئولوژيک! حقير نيست، اما من واقعا دليل و ضرورت و فايده ای نمی بينم که مثلا در يک مناسبت مذهبی از سر کليشه و عادت يک مطلب ادبی و احساسی و ...رو بنويسم و بعد دلم خوش باشد که انجام وظيفه کرده ام و مذهبی نويس و وزين نويس هستم! اصلا قرار نيست که وبلاگ چماقی باشه برای تحميل...اگر مخاطب يا خواننده بوی صداقت و يک رنگی و صحت عقايد صاحب وبلاگ را حس کرد، خود به خود جذب می شه ، من از اينکه متهم به ابتذال بشم، بخاطر اين طرز نوشتن، ابائی ندارم...طنز نوزادی نيست که با زايمانی سخت و مرگبار از لابه لای سلول های خاکستری خو کرده به کلاسيسم و ديسپلين های ادبی بيرون بياد، طنزی که صميمی و صريح و صادقانه و بی آلايش باشد، به نظرم موفق تر و دلنشين تر و البته پرمخاطب تر است...نظرات دوستان و خوانندگان عزيز در اين مورد واقعا برايم مهمه..لطفا نظر بدهيد!
اين هم برای حسن ختام برنامه: دو تا کرم آبادانی توی روده يه بنده خدايي زندگی می کردن، يه روز يکی از اين کرم ها می بينه که اون يکی کرمه، تيپ زده و کت و شلوار و عينک ری بن و ...ازش می پرسه: ها...تيپ زدی ، با کسی قرار داری؟ کرم خوشتيپ می گه: نه ولک! با (...) بعدی پرواز دارم!:)
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: