...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 سه ماه آخر یعنی "غمی از استیضاح و رای عدم اعتماد و برکناری وزراء" نیست و دست محمود احمدی نژاد برای گماردن "سرپرست" کاملا باز است، سرپرست هم یعنی وزارت رئیس جمهور بر همه وزارتخانه ها، سه ماه آخر یعنی به صفر رسیدن احتمال "رای عدم کفایت رئیس جمهور"، سه ماه آخر یعنی امکان ترکیب "سفرهای استانی" و "سفرهای تبلیغاتی غیررسمی" ، سه ماه آخر یعنی بلند کردن علم "نگذاشتند، این بار رای بدهید تا بشود"، سه ماه آخر یعنی "اگر مشایی بیرون نیاد، پرونده ها بیرون می آد" 
سه ماه آخر می شود ناگهان شیر فلکه ها را باز کرد، تیترهایی شبیه این: اعلام آمادگی رسمی احمدی نژاد برای مذاکره مستقیم با اوباما یا حتی "دیدار احمدی نژاد با اوباما" یا رئیس جمهور ابلاغ کرد: پنج برابر شدن یارانه ها... رئیس جمهور ناگفته های هشت ساله را با ملت درمیان می گذراد...یا به دستور رئیس جمهور یارانه غیر مستضعفین قطع شد، احمدی نژاد دستور داد: وصول مالیات از نهادهای عمومی غیردولتی، به دستور رئیس جمهور، فیلترینگ پایان می یابد، رئیس جمهور رسما خواهان پایان حصر موسوی و کروبی شد، با دستور رئیس جمهور صورت گرفت: تغییر و تحول بنیادی در ممیزی در سینما و تاتر و کتاب و شاید چیزی شبیه روزنامه های دوم خردادی در سالهای 77-79 ولی این بار روزنامه های احمدی نژادی! 
سه ماه آخر می تواند طعم مکرر "اخطار" داشته باشد: اخطار رئیس جمهور به رئیس مجلس، اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به رئیس قوه قضاییه، شورای نگهبان، اخطار رئیس جمهور به ...؛ سه ماه آخر می تواند هر هفته یک مصاحبه تلویزیونی مطبوعاتی داشته باشد، سه ماه آخر احمدی نژاد شاید این طعم و رنگ را داشته باشد، شایدی که شاید خیلی شاید نباشد! 
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸

نمی شود در مورد میرحسین حرف زد و تبارش را نادیده گرفت، تبار سیاسی میرحسین از تیپ شخصیت هایی مثل "حسن حبیبی،عباس شیبانی و ..." است که در اواخر دهه پنجاه شمسی و در آستانه انقلاب، از طیف نهضت آزادی و روشنفکران دینی جدا شدند و به امام خمینی پیوستند و جناح چپ اسلامی را در درون نظام، تشکیل دادند، لابد همه می دانید که میرحسین، زمانی با گروه امت(مربوط به دکتر حبیب الله پیمان) همکاری می کرد و از دوستان فابریک عبدالعلی بازرگان بود، خانم زهرا رهنورد هم  مواضع و حجاب و ظاهرش،چیزی غیر اینی بود که الان هست، خوب الان با کدام میرحسین طرفیم؟ 

میرحسین موسوی

به عنوان یک شاهد عینی در مصاحبه اخیر مطبوعاتی مهندس موسوی در روزنامه اطلاعات، چکیده رویکرد میرحسین 88 را "اصولگرایی محض با چند تک مضراب های قابل توجه اصلاح طلبانه" دیدم، راهبردی پیچیده که قضاوت قاطع در مورد میرحسین را بسیار دشوار می کند، میرحسین در نوع نگاه به توده ها،سیاست خارجی ، هسته ای و مواضع کلان نظام و...فرق آشکاری با احمدی نژاد نداشت، حتی نگاه میرحسین به احزاب بسیار شبیه به احمدی نژاد است و خودش را مثل احمدی نژاد،‌فراتر از احزاب و گفتمان های مرسوم می داند.

چکیده رویکرد میرحسین 88 را "اصولگرایی محض با چند تک مضراب های قابل توجه اصلاح طلبانه" دیدم، راهبردی پیچیده که قضاوت قاطع در مورد میرحسین را بسیار دشوار می کند، میرحسین در سیاست خارجی و هسته ای و مواضع کلان نظام و...فرق آشکاری با احمدی نژاد نداشت، حتی نگاه میرحسین به احزاب بسیار شبیه به احمدی نژاد بود، اما چند موضع اش در مورد "گشت ارشاد" و "تلویزیون های خصوصی" و حتی "امکان اصلاح و بازنگری قانون اساسی"  به اصطلاح بترکون بود

 حتی در جلسه مطبوعاتی ،حس کردم نوع آمدن میرحسین به صحنه انتخابات و حرفهایی که می زند،‌نوعی بی اعتنایی مطلق به گذشت زمان، تجربه ٢٠ ساله اخیر است،‌ میرحسین خودش را در قامت یک ناجی ماورای زمانی می بینید انگار،

اما چند تک موضع اش در مورد "گشت ارشاد" و "تلویزیون های خصوصی" و حتی "امکان اصلاح و بازنگری قانون اساسی"  به اصطلاح بترکون بود.

 این تک مضراب های میرحسین، انصافا چنان موثر و هوشمندانه بود که توانست یک شوک مثبت برایش ایجاد کند،اما باید بررسی کرد که این تک مضراب های جاندار، تبلیغاتی و انتخاباتی است یا واقعا میرحسین می تواند این چند راهبرد را اجرایی کند، مثلا بگذریم از اینکه مسئله گشت های ارشاد اصولا در اختیار رئیس جمهور نیست یا امکان تحقق اصلاح قانون اساسی و راه اندازی تلویزیون خصوصی هم تقریبا در حد صفر، بلکه زیر صفر است.

اما باید قبول کرد، به جز این 2-3 تک مضراب موثر و تقریبا فراساختاری، دیگر سرخط هایی که میرحسین در طول اعلام رسمی نامزدی اش مطرح کرده  اصولا بدیع و قابل توجه نیست: مثل مسئله گم شدن یک و نیم میلیارد دلار و تخلفات دولت از قانون و...لاریجانی قبل از میرحسین با ادبیاتی بسیار صریح تر از اینها، احمدی نژاد را کوبیده بود.

مسئله مهم تر دیگر این است که میرحسین برخلاف سید محمد خاتمی، شعارهای متعدد و حساسیت برانگیز اصلاح طلبانه مثل جامعه مدنی، روشنفکری دینی، توسعه سیاسی و ...سر نداد، پیامد این موضوع آن است که سطح برانگیختگی و درگیری با میرحسین در طرف مقابل، به حداقل رسیده است، برخلاف دوره خاتمی که بخاطر های شعارهای نیمه مدرن خاتمی، طیف وسیعی از روحانیت، اقشار مذهبی، نهادهای انقلابی و ..شروع به نقد و زدن گفتمان خاتمی کردند.

البته هنوز معلوم نیست که این از هوشمندی میرحسین و تیم رسانه ای اش(ابوالفضل فاتح اینا!) است یا جبر زمین و زمانه چنین انتخابی را برای او رقم زده است، اما واقعیت این است که میرحسین اگر بتواند فقط یکی از چند تک مضراب خودش،مثلا تلویزیون خصوصی و غیردولتی را اجرایی کند، عملا در فرایند اصلاحات، خاتمی را کنار می زند و نامش در تاریخ ثبت می شود، اما همانطور که گفته شد اینکه موسوی آیا  واقعا قصد و توان اجرای این "تک مضراب های جاندار"  را دارد،چیزی است که کاملا مبهم و تاریک و نامشخص است.

شعارهای اندک اصلاح طلبانه میرحسین می تواند این پیامد را داشته باشد که در صورت پیروزی در انتخابات، در مقابل هر مطالبه اصلاح طلبانه، "به حق" ادعا کند و بگوید که من چنین وعده ای را نداده ام، بنابراین اجرا نمی کنم و تعهدی هم به آن ندارم، بعد از گذشت زمانی اندکی از حضور در قدرت، باعث سرخوردگی عظیم در میان هواداران اصلاح طلب خودش شود

از آن طرف هم، این بازی دوگانه  است، شعارهای اندک اصلاح طلبانه میرحسین می تواند این پیامد را داشته باشد که در صورت پیروزی در انتخابات، در مقابل هر مطالبه اصلاح طلبانه، "به حق" ادعا کند و بگوید که من چنین وعده ای را نداده ام، بنابراین اجرا نمی کنم و تعهدی هم به آن ندارم، بعد از گذشت زمانی اندکی از حضور در قدرت، باعث سرخوردگی عظیم در میان هواداران اصلاح طلب خودش شود.

***

هر چهره سیاسی ، یک خاطره سیاسی هم از خود به جای می گذارد: خاطره میرحسین را می شود در این جمله خلاصه کرد: کار "اجرایی" در شرایط بحرانی(جنگ) با پشتوانه یک کاریزمای قوی(امام خمینی) و پارلمان پشتیبان(مجلس اول و دوم وسوم) ،آیا امروز میرحسین(با فرض پیروز شدن در انتخابات) می تواند در مقام رییس جمهوری در زمین بازی جدید و متفاوت از دهه شصت، کار کند؟

شاید دلیل سکوت میرحسین بعد از سال 1368 تا امروز  را می توان از این منظر هم دید که او دیگر "زمینی" برای بازی و حضور خود نمی دیده است،حالا اینکه چه اتفاقی افتاده است که میرحسین تصمیم به بازگشت به میدان کرده، خودش جای بحث مفصلی دارد.

آمدن میرحسین به عنوان یکی از مردان درجه یک دهه شصت به میدان، یک نتیجه بلندمدت و البته بسیار شیرین برای بعضی از طیف های سیاسی خواهد داشت: تداوم و تسریع کاهش نقش هاشمی رفسنجانی در نظام، میرحسین برخلاف چهره هایی مثل کروبی و خاتمی، خودش را هم طراز و هم شان هاشمی می داند و اصطلاحا در فعالیت سیاسی، "تحت تاثیر" هاشمی نیست.

میرحسین موسوی

بطور خلاصه باید گفت همین ابهامات در گفتمان و زمین بازی میرحسین است که باعث شده است که مخالفانش ، به خصوص احمدی نژادی ها، برای تخریب یا حذف او عکس العمل هایی شتابزده و  احساسی داشته باشند(که اتفاقا به شدت به نفع میرحسین است)  ابهام گفتمانی برای میرحسین، هم فرصتی برای اوست و هم تهدید، اما به نظرم، موضع اخلاقی و وجدانی که هر صاحبنظری می تواند در قبال پدیده مهندس موسوی داشت، تلاش و درخواست جدی از وی برای زدودن این ابهامات است، اگر پوپولیسم و عوام فریبی و پخش سیب زمینی و آش بین مردم بد است(که هست) ، عوام فریبی بعلاوه خواص فریبی و پوپولیسم پیشرفته خیلی بدتر و خطرناک تر می تواند باشد.

***

 در آخرین دقایق نشست خبری میرحسین موسوی ، هرچه قدر سعی کردم مجری مراسم را راضی کنم که بالای سن بروم و دومین سئوالم از میرحسین را بپرسم، موفق نشدم، البته سئوالم را از مهندس موسوی در هنگام خروج از سالن ، پرسیدم، سئوال این بود" آیا شما بعد از فتح خرمشهر، با ادامه جنگ موافق بودید یا مخالف و امروز چه نظری دارید؟" اما  جواب نخست وزیر 69 ساله این بود: توی این شلوغ پلوغی که نمی شود به این سئوال جواب داد!"

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود، ‌یک اسفندیاری بود،‌رحیم مشایی! این اسفندیار رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود، البته خیلی هم باحال بود و حرفهای عجیب و غریب و بترکون هم می زد،اما جونم براتون بگه که یه روز ناگهان عید شد!

البته عید و نوروز همیشه هست،‌اما فرقی که این عید با بقیه عیدها داشت این بود که ،‌عید ٨٨  آخرین عید دولت نهم بود، اسفندیار هم می خواست بترکونه و حسابی برای دولت پدر دامادش مایه بذاره،‌‌ توی همین هیر و ویر، مسافران مهربون نوروزی هجوم آوردن به اسلام آباد غرب، اسلام آباد غرب یک شهردار داشت به نام مهندس باقری، مهندس ، عضو ستاد دائمی تسهیلات نوروزی بود که زیر مجموعه دم و دستگاه اسفندیار محسوب می شد، مهندس که دلش برای مسافرای مهربونی سوخته بود یا مجبور بود که بسوزه(!)  خونه اش رو تخلیه کرد و داد دست مسافرای نوروزی، خبر پیچید ،‌همیطور پیچید و پیجید تا رسید دست اسفندیار،‌اسفندیار هم برای اینکه " بورکراسی مهرورزانه"‌دولت نهم را اثبات کنه، مهندس رو تشویق کرد و ‌خبر این مهربونی بی سابقه رو، داد به روابط عمومی اش، روابط عمومی هم اونو ‌خبرش کرد و برای همه فرستاد، کلاغه هم این خبر رو برای رو برای کلاش آورد و کلاش هم اینو زد برای شما:

 

 

البته خداروشکر که نوروز تموم شد و مسافرای مهربون نوروزی هم رفتن پی خونه و زندگی شون و خونه مهندس آزاد شد! خب بابا به چی زبونی بگن؟؟ دوستتون دارن!

-در همین زمینه: ابتکار نوروزی سازمان میراث فرهنگی (+

نویسنده: بهمن هدایتی - یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧

در سالهای بعد از انقلاب، در تداوم سنت مبارزه علیه رژیم شاه با شعار نویسی بر روی دیوارها، نوع جدید و رسمی شعار نویسی روی دیوار خیابانها ، نهادها و اداره ها متداول شد، اما نکته قابل توجه این بود که فقط سخنان امام و رهبری بود که بر دیوارها نقش می بست و سخنان روسای دولت و ...این شانس را نداشت که بر چهره شهر خودنمایی کند.

اما در دولت نهم و توسط دکترابوالحسن فقیه( رئیس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد در انتخابات سال ٨۴ و رئیس سازمان بهزیستی کشور در دولت نهم) این سنت شکسته شد و در نقاشی و طراحی جدید ساختمان بهزیستی کشور،‌جملاتی از احمدی نژاد برتارک ساختمان اصلی سازمان بهزیستی کشور  در تهران نقش بست که یک "اتفاق جدید" و جالب محسوب می شود و لابد کنایه ای از این اصرار دولت نهمی ها است که این دولت با دولتهای دیگر "فرق" می کند و دولتی نیست که چهار سال یا هشت سال بیاید و بعد هم برود ...!

همین عکس با بزرگ نمایی عنوان برای آنهایی که چشمان ضعیف است(+)

گفتگوی مفصل با مرتضی الویری،‌شهردار سابق تهران در مورد تهران و مهربونی و خیلی چیزهای دیگر: با تداوم وضعیت فعلی مسکن، دوباره زاغه نشینی خواهیم داشت(+)

 

نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧
احمدی نژاد در پی ارسال نامه های تهدید آمیز به شیرین عبادی به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد که امنیت  وی تامین شود(+) .... یک جای کار می لنگد! ولی نمی دانم کجایش...!؟

آن چیزی که  نامه های تهدید آمیز نامیده می شود  و اقداماتی از این دست  قبلا هم بود و شیرین عبادی بارها از آن خبر داده بود، آیا اتفاق خاصی افتاده است؟ آیا تهدید جدید یا "جدی" صورت گرفته است؟

 

 آیا این حساسیت بالا و ناگهانی و رسانه ای شده، صرفا  نسبت به "امنیت" خانم شیرین عبادی وجود دارد (مثلا  اگر شهروندان دیگر هم چنین  مشکلات امنیتی و تهدیداتی داشته باشند و نامه به احمدی نژاد بنویسند، رئیس جمهور چنین واکنشی نشان می دهد؟)  پس جریان چیست؟

احمدی نژاد

درحالی که احمدی نژادی ها، شیرین عبادی را تلویحا و تصریحا عامل آمریکا و براندازی خاموش و ...می دانند و انتقادات تندشان هرهفته و هرروز در سایت ها و نشریاتشان روانه شیرین عبادی می شود(رجوع کنید به اخبار ویژه کیهان و  سایت رجانیوز که همواره عنایت خاصی به عبادی داشته است)  چگونه است رئیس جمهور رسما و علنا به فرمانده ناجا در مورد امینت خانم عبادی  نامه می نویسد؟

فقط برای اینکه پیچیدگی موضوع را داشته باشیم، ذکر این نکته کافی است که نامه احمدی نژاد می توانست کاملا محرمانه باشد، چرا رسانه ایی شد و در صدر اخبار رسمی خبرگزاری های و حتی صداوسیما( که بردن نام شیرین عبادی در آن کفاره دارد) ثبت شد و توجه میلیونها نفر در کشور و حتی جهان را به این موضوع جذب کرد؟ آیا اینها اتفاقی است؟ آیا محمود صرفا خواسته مرام و معرفت و مهرورزی اش را به رخ بکشد...؟

آیا قصد این است که فشارهای موجود  بر شیرین عبادی کم شود و عزم نظام برای حفاظت از جان و امنیت وی به اشخاص و گروههایی، تفهیم شود؟  

در فضایی که حتی دیگر مراسم ختم بازرگان وسحابی عملا ممنوع می شود و فضایی خاص بر دانشگاهها حاکم است، بزرگ کردن نام یک اپوزسیون با حد و اندازه های شیرین عبادی چه توجیه و معنایی می تواند داشته باشد؟

 

آیا احمدی نژاد نمی داند که این حرکتش قطعا حزب اللهی ها و هواداران رادیکالش را عصبانی یا لااقل ناخرسند می کند؟( آنهم در شرایطی که به شدت به حفظ آنان نیاز دارد؟)

 

 آیا  احمدی نژاد نمی داند رسانه ای کردن و علنی کردن موضوع تهدید شیرین عبادی و عوارض و پیامدهای ورود مستقیم نفر دوم نظام، به این مسئله که موجب ایجاد موجی عظیم رسانه ایی( به نفع شیرین عبادی) می شود و به قول خودشان اسباب مظلوم نمایی و شهرت و مانور رسانه ایی برای وی ایجاد می کند؟

شیرین عبادی دات کام!

نوشتن نامه تامین امنیت یک شهروند از سوی «رئیس جمهور» به رئیس پلیس، قبل از هرچیز، القای ضعف مسئولین امنیتی-انتظامی است، چرا چنین کاری صورت گرفت؟ با چه هزینه-فایده ای؟ آیا اینکه فرمانده ناجا به سرعت به نامه احمدی نژاد پاسخ داد و گفت امنیت در کشور حکفرماست و ...را می توان نشانه نارضایتی وی از نامه احمدی نژاد و احیانا غیرمنتظره بودن و ابتکاری بودن نگارش نامه توسط احمدی نژاد دانست؟(مثل خیلی از کارهای احمدی نژاد)

آیا محمود و دوستان بازی شیرین عبادی را خورده اند؟ آیا این نامه، قصد از بین بردن حساسیت رسانه های غربی در مورد شیرین عبادی را داشته است؟  آیا شیرین عبادی بازی خورده است؟ آیا می خواهند نمک گیرش کنند و از وجه اپوزسیونی اش بکاهند؟  فقط همین را می دانم که یک جای کار می لنگد...!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦

چه حسی به شما دست می دهد اگر وبلاگ شما در اینترنت(گوگل) یکی از «مراجع» جستجوی واژه «حسین شریتعمداری» شده باشد؟! این حس نارنجی گونه را من الان دارم! مطلب فوق در همشهری نوروز با عنوان « تولد روزنامه نگاری فرامنطقه ای» منتشر شد، ممنون می شوم نظر شما در موردش بدانم:

***

اگر قبل از ظهر، با تلفن همراه حسین شریتعمداری تماس بگیرید،صدای ضبط شده آرام و مودب "حاج آقا"  را می شنوید که از اینکه با وی تماس گرفته اید از شما تشکر می کند و از شما تلفن و مشخصات می خواهد تا  "انشاءالله" با شما تماس بگیرند، اما اگر بعد از ساعت 2 بعدازظهر(که کار بستن روزنامه تمام می شود) با موبایل او تماس بگیرید، حتی اگر خبرنگار هم نباشید، می توانید تقریبا مطمئن باشید که خود حاج حسین، گوشی را برمی دارد،چه خبرنگار باشید و چه نباشید، شریتعمداری شما را تحویل می گیرد و به سئوالتان جواب می دهد، البته ممکن است از شما بخواهد که پاسخ او را "رسانه ای" نکنید!


***

یکی از سخت ترین رشته های مطبوعاتی "یادداشت نویسی" و به خصوص "سرمقاله نویسی" است، نیاز حداکثری به خلاقیت برای خلق یادداشت، داشتن اطلاعات کافی و قانع کننده، شیوه نگارشی عامه پسند در عین حال موثر و نخبه پسند از چیزهایی است که نوشتن یادداشت را بسیار مشکل می کند...و حسین شریتعمداری قریب به 12 سال است که تقریبا هرروز "سرمقاله" یا "یادداشتی" در روزنامه "کیهان" می نویسد.


***

یکی از همزادهای قدیمی و تا حدودی تلخ  "روزنامه نگاری ایرانی" ، محصور شدن تاثیر سخن و قلم روزنامه نگاران ایرانی در چارچوب مرزهای کشور( به خصوص در خصوص منازعات حزبی و سیاسی داخلی) و عجز از ارائه  ومعرفی روزنامه نگاران فرامنطقه ای و چهره های بین المللی و موثر رسانه ای بوده است.

حسین شریتعمداری


به نظر می رسد در سال 1386 حسین شریتعمداری، مدیرمسئول و سرمقاله نویس مشهور روزنامه پرحاشیه کیهان بعد از اشباع تاثیرگذاری قلمش در حوزه سیاست داخلی تصمیم گرفت  برای نخستین بار بطور جدی، برد قلم خود را در منازعاتی فراتر از موضوعات روزمره سیاسی داخلی کشور بیازماید.

یکی از همزادهای قدیمی و تا حدودی تلخ  "روزنامه نگاری ایرانی" ، محصور شدن تاثیر سخن و قلم روزنامه نگاران ایرانی در چارچوب مرزهای کشور( به خصوص در خصوص منازعات حزبی و سیاسی داخلی) و عجز از ارائه  ومعرفی روزنامه نگاران فرامنطقه ای و چهره های بین المللی و موثر رسانه ای بوده است


نکته دیگری که می توان در شیوه بسیار خاص ژورنالیستی شریتعمداری به آن اشاره کرد، جمع بین "روزنامه نگاری" و "نمایندگی ولی فقیه" است که باعث می شود تحلیل ها ونوشته های او برخلاف بسیاری از روزنامه نگاران صرفا از جنس "گمانه" نباشد و تفسیر نشود.

 همین یکی از رموز اصلی تاثیرگذاری فوق العاده قلم حسین شریتعمداری در عرصه رسانه های ایرانی و حتی بین المللی است، هرچند که بارها توضیح داده شده است که نظرات مدیرمسئول کیهان الزاما نظر رهبرمعظم انقلاب نیست.

حسین شریتعمداری از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است، حضور در کوران مبارزات سیاسی قبل از انقلاب و آشنایی کامل با جریانات سیاسی موجود در زندانهای رژیم پهلوی، پشتوانه مهمی برای سرمقاله های کیهان است که معمولا یک خاطره تاریخی به روایت حسین شریتعمداری را در خود جای داده است، یکی از تاثیرگذارترین این  سرمقاله ها، مطلبی بود که شریتعمداری با لحنی گلایه آمیز چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری نهم خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشت( من مقلد خمینی هستم) و شخصیت انفلابی او را به خودش گوشزد کرد.

شریتعمداری که تجربه گفتگوی تئوریک با رهبران حزب توده در زندان اوین را هم در کارنامه ژورنالیستی خود دارد در همان دفتر قدیمی سناتور "مصباح زاده" موسس کیهان در سال 1321 سکان فرماندهی این روزنامه تاثیرگذار را برعهده دارد، در ایام برگزاری نمایشگاه مطبوعات، یکی از پرحاشیه ترین و جذاب ترین بخش های نمایشگاه، محاجه و بحث شریتعمداری با خوانندگان و منتقدان کیهان در غرفه این روزنامه است، بحث های داغی که غرفه داران کیهان از آن فیلمبرداری هم می کنند و آرشیو بزرگ و جذابی از آن ساخته اند.

هوشمندی رسانه ای  شریتعمداری این است که نشانه های اولیه برپایی هرنوع "موج" خبری و رسانه ای  در جامعه را به خوبی رصد کرده و احساس می کند و اگر برخاستن این موج را مخالف و متضاد با آنچه که اهداف و مبانی انقلاب و نظام تشخیص دهد، بدون هیچ تعارفی وارد صحنه می شود؛  شریتعمداری چون هوشمندانه و به خوبی "ذات منتقد رسانه" و مشکلات جامعه را می شناسد، با ورود جسورانه و خاص به عرصه نقد(حتی نقد کسانی چون فرمانده کل سپاه پاسداران و شخص رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و کشور و ..) به اصطلاح نمی گذارد عرصه "نقد" به دست نااهلان و غیرخودی ها بیفتد و با حضوری جسورانه، شریان و جریان نقد در کشور را "مدیریت" می کند.

شاید تنها موردی که شریتعمداری موفق به مهار آن نشد، "فاطمه رجبی" بود که با وجود آنکه حاج حسین یک "سرمقاله" آتشین کیهان را خرج آن کرد، بازهم موفق به مهار و به حاشیه راندن قلم تند و زنانه خانم رحبی نشد.

نگارش ساده و در عین حال محکم شریتعمداری یکی از جذابیت های نوشته های اوست که حتی مخالفانش هم به آن اذعان دارند، خبرنگاران کیهان داستان های زیادی از حضور صمیمانه و بی تکلف حاج حسین در تحریریه کیهان و احوال پرسی های او از تک تک بچه های کیهان به یاد می آورند، جالب است که تحریریه اصلی و سیاسی کیهان هم متشکل از چند "یادداشت نویس" است  به طوری که می توان گفت شریتعمداری شیوه خودش را در کیهان نهادینه کرده است.
اما شاه بیت سرمقاله های شریتعمداری در سال 1368 سرمقاله جنجالی " آواز کوچه باغی" بود که در 18 تیرماه روی صفحات سربی کیهان نقش بست.

شریتعمداری چون هوشمندانه و به خوبی "ذات منتقد رسانه" و مشکلات جامعه را می شناسد، با ورود جسورانه و خاص به عرصه نقد(حتی نقد کسانی چون فرمانده کل سپاه پاسداران و شخص رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و کشور و ..) به اصطلاح نمی گذارد عرصه "نقد" به دست نااهلان و غیرخودی ها بیفتد و با حضوری جسورانه، شریان و جریان نقد در کشور را "مدیریت" می کند


حاج حسین در این سرمقاله آتشین تصمیم گرفت، تکلیف "ادعاهای تکراری و زنجیره ای اعراب در مورد جزایر سه گانه" را با یک تک رسانه ای و درخواست بازگشت بحرین به ایران به غیرمنتظرانه ترین شکل بدهد، اصلی ترین بخش این سرمقاله چنین بود:

" در حقوق بین الملل و قوانین مربوط به مرزها و سرزمین ها، حاکمیت یک کشور بر یک منطقه از چند راه به اثبات می رسد. از جمله «مالکیت تاریخی»، حاکمیت موثر- یعنی افراشته بودن پرچم، نصب حکام، حضور نیروی نظامی و...- که تمامی این ملاک ها و معیارهای حقوقی از حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه حکایت دارند. 10- در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، همراهی بحرین با سایر کشورهای عضو حساب جداگانه ای دارد، زیرا بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان یک زد و بند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولت های آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است"

از همان فردای چاپ سرمقاله، بازتاب های فرامنطقه ای آن شروع شد، گروهی از بحرینی ها در مقابل سفارت ایران در منامه به تظاهرات پرداختند و حتی به پرچم ایران توهین کردند.
بحرینی های معترض که تعدادشان به هزارنفر می رسید، حتی  خواستار اخراج سفیر ایران شدند، دو روز بعد، نائب رئیس حزب اخوان المسلمین بحرین در مصاحبه با یکی از روزنامه های فرانسوی هدف از این تجمع را عذر خواهی رسمی مقامات ایران از مردم و دولت بحرین و همچنین برخورد قاطع دولت ایران با شریعتمداری ، دانست.

الشیخ المعاوده خطیب نماز جمعه بحرین در خطبه های نماز جمعه خود به شدت از شریعتمداری انتقاد کرد و در ادامه استقلال بحرین را قانونی دانست و گفت : بر اساس رفراندم سال ۱۹۷۱ بیش از ۹۸.۸ درصد از مردم بحرین به استقلال این کشور رای مثبت دادند . وی به شدت از دولت ایران به خاطر محدود کردن سنی های مقیم ایران هم انتقاد کرد.

اما شریعتمداری هم ساکت ننشست و در گفت وگو با خبرگزاری ایسنا درخصوص بازتاب های مقاله فوق الذکر گفت: در این یادداشت اسناد غیرقابل انکاری از حاکمیت قطعی و بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس ارائه شده است. وی ادامه داد: این اسناد علاوه بر وزارت خارجه ایران در وزارت خارجه انگلیس نیز موجود است و بخشی از آن نیز در سازمان ملل نگهداری می شود.

بخشی از این اسناد توسط وزارت خارجه انگلیس که هر 30 سال یک بار برخی اسناد سری و محرمانه را منتشر می کند، منتشر شده است. طبق همین اسناد متقن، بحرین نیز جزیی از خاک ایران بوده و نمایندگان دولت ایران در رژیم طاغوت در یک زد و بند غیرقانونی یک استان کشور را بخشیده اند در حالی که چنین حقی نداشته اند.

مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به فضاسازی روزنامه الشرق الاوسط گفت: خبرنگار این روزنامه پنج شنبه بعدازظهر طی تماسی با من درمورد این موضوع سؤال کرد که من به وی توضیح دادم که این نظر اگرچه از جانب من دراین یادداشت مطرح شده اما نظر بسیاری از مردم در داخل کشور و نیز کشور بحرین است.

 شریعتمداری ادامه داد: خبرنگار این روزنامه از من پرسید که آیا این مسئله نظر مسئولین ایران و یا نظر مقام معظم رهبری است که من در پاسخ به وی گفتم جایگاه رهبری بسیار رفیع تر از این است که درمورد مقاله یا نوشته روزنامه ای نظر بدهند. در راستای فضاسازی روزنامه الشرق الاوسط که به محافل صهیونیستی نزدیکی آشکاری دارد، برخی مقامات کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز کوشیدند تا با جنجال آفرینی درباره مقاله مستند کیهان از پاسخ منطقی به آن فرار کنند.
هرچند تنش های به وجود آمده در روابط ایران-بحرین و کشورهای حوزه خلیج فارس با سفر دکتر احمدی نژاد به اجلاس شورای همکاری خلیج فارس تاحدود زیادی فروکش کرد، اما روزنامه نگاری ایرانی با یکی از سرمقاله های حسین شریتعمداری، تجربه جدید و خاصی را در سال 86 چشید
.

***

-در همین زمینه: طعم سرمقاله های حسین شریتعمداری(+)

نویسنده: بهمن هدایتی - سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦

 درکوچه پس‌کوچه‌های خلوت شهرری، در خیابانی که به نام شهید فدایی نامگذاری شده، در خانه ای قدیمی با نماینده تهران در مجلس هفتم و دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی درباره آخرین تحولات سیاسی کشور به گفتگو نشستیم. فدایی در پاسخ به سئوالی غیررسمی با لبخند به ما گفت: من هرروز برای آقای احمدی نژاد صدقه می دهم، همینطور برای همه مسئولان اصلی کشور.

***

فضای کنونی انتخابات را که تا حدود زیادی می تواند نتیجه انتخابات را هم نشان دهد را چگونه ارزیابی می کنید؟

حسین فدایی: نکته اول این است که زمان انتخاب شده برای برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی مناسب نیست، چون ما در روزهای اول تبلیغات با ایام َآخر ماه صفر و عزاداری های مخصوص شیعیان مواجه شدیم و چون تقریبا همه متدینین و مومنین به استقبال 28 صفر می روند و مراسم های مختلفی برگزار می کنند و از سوی دیگر چون اکثر خانواده ها به سراغ مقدمات سال جدید می روند و مشغول رتق و فتق امور می شوند به این خاطر فضای مناسبی وجود ندارد.

البته از همان اول که این زمان برای انتخابات در نظر گرفته شد بعضی از دوستان مخالفت خود را بیان کردند،نکته دیگری که در فضای فعلی انتخابات وجود دارد و بر آن تاثیر گذاشته است قانون جدید تبلیغات است که برای جلوگیری از اسراف محدودیتهایی را ایجاد کرده است . البته به نظرم جلوگیری از اسراف می توانست راههای دیگری هم داشته باشد.

این محدودیت ها باعث شده است تبلیغات فضای عمومی بی رنگ شود و لذا افکار عمومی هنوز با فضای انتخابات درگیر نشده است. که این هم تاثیر خاص خود را بر مشارکت مردم می گذارد البته از نظر مشارکت نامزدها ، مشارکت احزاب و گروهها در بحث رقابت ما مشکلی نداریم ولی این عوامل فرعی تاثیر جدی در فضای عمومی انتخابات گذاشته است که امیدواریم در دو سه روز باقی مانده توسط رسانه ها ، علما وروحانیون ، معتمدین مردم حل شود و آنها باتوضیحات چهره به چهره بتوانند این خلا را جبران کند خصوصا از صدا و سیما انتظار می رود نقش موثر ومفید تری را در این زمینه ایفا کند.

* بعضی ها می گویند مجالس ایران مجالس " معتمدان" هستند نه مجلس " نخبگان " . نظر شما در خصوص این ادعا چیست؟

- البته اینها با هم قابل جمع است. مجلس هم به افراد نخبه نیاز دارد و هم نخبه های مورد اعتماد امیدوارم مردم در انتخاباتی که درپیش رو داریم با همین ملاک یعنی انتخاب نخبگان مورد اعتماد به پای صندوق های رای بروند ما در مجلس هفتم بیشتر معتمد داشتیم و بیشتر افراد مقبول در این مجلس حضور داشتند البته این حرفم جسارت به ساحت نمایندگان تلقی نشود ولی حقیقت این است که جامعه ما افراد نخبه و کارشناس زیادی دارد که جایشان در مجلس خالی است وحضور آنها در مجلس می تواند واقع شود.

فدایی

 

البته به جز نخبگی ملاک هایی چون بصیرت سیاسی ، هویت اسلامی ، روحیه عدالت خواهی و توجه خاص به محرومین و اقشار ضعیف هم باید جزو ملاک های اصلی باشد. نماینده باید ترفند های استکبار را بفمند نیازهای مردم را بداند و قدرت تشخیص چشم انداز نظام را داشته باشد.

* شما به عنوان یک نماینده مجلس هفتم چه نمره ای به مجلس هفتم می دهید؟

- ما باید در مقایسه نمره بدهیم بدون مقایسه نمی توانیم به مجلسی نمره بدهیم مثلا در رابطه با مقاومت نسبت به استکبار و پافشاری بر حق مسلم هسته ای نمره مجلس هفتم نمره بالایی است مثلا بالای 18 ، شاید در آن مصوبه معروف هسته ای مجلس هفتم فقط 8 نفر بودند که رای ندهند مجلس یکپارچه به آن رای داد. در حوزه هایی که مربوط به لوایح و طرحهای خدمت رسانی به مناطق محروم بود مجلس خوب وارد شد و نمره قابل قبولی دارد.

-نقاط ضعف مجلس هفتم در چه حوره هایی بود؟

-در حوزه هایی که کار کارشناسی بالایی می طلبید مثل حوزه اقتصاد و طرحهای زیربنایی مجلس نسبت به دو موضوع دیگر نمره کمتری می گیرند در حوزه مسائل مربوط به فرهنگ  هم مجلس نمره خوبی می گیرد.

* به نظر شما شجاعت ترین نماینده مجلس هفتم چه کسی بود؟

-بعضی ها تصور می کنند هر چه بیشتر انتقاد کنند شجاعت تر هستند این طور نیست شجاعت یعنی اگر انسان طرح و لایحه ای را هم ببیند به ضرر خودش باشد به آن رای دهد یا آن حرف را بزند از این منظر انتخاب افراد شجاع مجلس بسیار دشوار است و اجازه بدهید من اسم نبرم.

* هزینه انتخاباتی شما در دور هفتم و در دور هشتم مجلس شورای اسلامی چقدر بوده است؟

- در دور هفتم من یک ریال هم به طور شخصی هزینه نکرده ام و دردوره هشتم هم یک ریال هزینه انتخاباتی نکرده ام این مردم بزرگوار و خیر هستند که به ما کمک می کنند و هر روز زنگ می زنند ، تماس می گیرند و می گویند ما فلان امکان یا فلان محل یا دفتر را می خواهیم به شما بدهیم بدون اینکه وجهی از ما بگیرند. کاملا داوطلبانه و صلواتی این کارها را انجام می دهند حتی اخیرا یک نفر نمونه کار تبلیغاتی برای من درست کرده بود که فقط آمد این جا و به من نشان داد و رفت خودش آن را چاپ و توزیع کرد.

* هزینه های تبلیغاتی جمعیت ایثارگران چگونه تامین می شود؟

- تقریبا مشابه همین وضعیت است کل کار در اختیار آقای فرزونده است و من عدد دقیقی را ندارم که بتوانم ارائه کنم .

* به نظر شما مجلس هشتم چطور باید باشد؟ اولویت آن چه باید باشد و ما در آغاز سی سالگی انقلاب اسلامی به چه مجلسی نیاز داریم؟

- واقعیت این است که ما به مجلسی کارآمد تر از مجلس هفتم نیاز داریم به خصوص در حوزه  بحث های اقتصادی و طرح های زیربنایی که باید یک ساماندهی جدی در اقتصاد کشور ایجاد شود واقعیت این است که وضع فعلی اقتصاد ما به صورت معمولی قابل اصلاح نیست و ربطی هم به هیچ دولتی ندارد و این وضعیتی است که پیش از 50 سال نهادینه شده است ما نیاز به یک انقلاب اقتصادی داریم که لازمه اش بودن عناصر مومن ، وفادار به خط امام و رهبری  و در عین حال کارشناس و کاران و عاقل باشند و شجاعانه تصمیم بگیرند و روحیه شجاعت و ایثار را به طور همزمان دارا باشند.

ما برای اصلاح امور اقتصادی نیازمند بحث های کارشناسی جدی بدور از فضای سیاسی و تنش ها و بگو و مگوهای معمول سیاسی هستیم چرا که همه کارشناسان اقتصادی با گرایش های مختلف اعتقاد دارند که باید وضع موجود اصلاح شود منتهی در راه حل ها و تاکتیک ها اختلاف نظر وجود دارد جالب است همان هایی که به اصلاح اقتصادی اعتقاد دارند وقتی کامی برای اصلاح اقتصادی برداشته می شود به خاطر دلایل سیاسی با آن مخالفت می کنند.

* مثلا؟ کدام جریان ها؟

- همین جریان سیاسی مجلس ششم  خودشان برای آزاد سازی اقتصادی تصویب کردند قیمت ها آزاد شوند و یارانه های قطع شود حتی بنزین را می خواستند برای سال 83 و 84 با نرخ هر لیتر 400 تومان عرضه کنند اما مجلس هفتم با آن روند آزاد سازی افراطی موافق نبود. چون سیاستهای قیمتی را به طور صرف مفید نمی دانست و معتقد بود باید با یک رویکرد جامع و برنامه ریزی کلان معضل اقتصاد حل شود. متاسفانه همین جریان در یکی دو سال اخیر با بی انصافی کارهای اخیر را تضعیف کردند.

* در مورد ساز و کار تشکیل و عملکرد جبهه متحد  اصولگرایی تحلیل های زیادی وجود دارد شما  به عنوان یکی از افراد اصلی و حاضر در این فرایند این روند را چگونه ارزیابی می کنید؟

- ما درا واخر سال گذشته به این جمع بندی رسیدیم که باید برای انتخابات مجلس هشتم اختلافات سلیقه ای دراردوگاه اصولگرایان  را بر طرف کنیم و یک با فضای تفاهمی وارد عرصه انتخابات شویم .با تلاش های صورت گرفته در فروردین ماه سال جاری عده ای از معتمدین اصولگرا که حدودا 15 نفر می شدند جمع شدند و جلساتی را تشکیل دادند که ماحصل این جلسات دو برداشت مشترک شد اول اینکه دشمنان کشور و نظام به دنبال این هستند که انتخابات مجلس فاقد شور و نشاط و حضور گسترده مردم باشند و در عین حال عناصری وارد مجلس شوند که مواضع آنها باعث خوشحالی استکبار شود و برداشت دوم  هم این بود که اگر در بین اصولگرایان اختلافی باشد از این اختلافات دیگران سو استفاده می کنند و ممکن است عناصر غیر اصولگرا به مجلس راه پیدا کنند پس به این نتیجه رسیدیم که راهکار اصلی ما تشکیل ساز و کاری برای تفاهم اصولگرایان و وحدت آنها و ارائه فهرستی ائتلافی از همه اصولگرایان باشیم.

بنابراین جبهه متحد اصولگرایان شکل گرفت که از هر سه ضلع اصولگرایی دو نفر در آن حضور داشتند و این گروه به گروه 6+5 معرف شد که البته از این شش نفر 5 نفر مرضی الاطراف بودند. این شورای 11 نفره برای ساماندهی انتخابات مشخص شد و در سراسر کشور هم جبهه متحد اصولگرایان شکل گرفت درتهران داوطلبین 150 نفر بودند که از بین آنها 30 نفر انتخاب شدند و اصل این ساز وکار مورد حمایت عناصر موثری از جامعه روحانیت ، مدرسین ، حضرت آیت الله مهدوی کنی ، آیت الله یزدی ، احمدی نژاد ، قالیباف ، توکلی ، حداد عادل ، لاریجانی ، عسگراولادی شد. البته در این ساز وکار انتقاداتی هم ممکن است وجود داشته باشد اما اصل این ساز وکار مهم است.

* با اجازه شما یک سئوال کلی تر مطرح کنم، شما در سازمان مجاهدین انقلاب اولیه یک نوع کار سیاسی را تعریف کردید که در آن کار حزبی با نظارت مستقیم ولی فقیه و یا با حضور نماینده آن انجام می شد که در آن دوره آیت الله راستی کاشانی نماینده امام در سازمان مجاهدین انقلاب بودند. آیا الان نیز در جمعیت ایثارگران  همین مدل حاکم است؟

- ما  اساسا هر گونه تصاحب در امور عمومی را بدون حجت صحیح نمی دانیم و دخالت در امور حکومتی و امور عمومی مردم را ازشئونات حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و درغیاب ایشان ولی فقیه می دانیم. لذا تصرف درامور سیاسی وتغییر مناسبات سیاسی و ایجاد هرگونه جریان سیاسی که به امور عمومی برمی گردد باید برخورددار از حجت باشد. در سازمان مجاهدین انقلاب همین اعتقاد را داشتیم و از محضر حضرت امام تقاضا کردیم که نماینده ای را مشخص کنند و به همین دلیل بود که در مقدمه بحث های اساس نامه و اصول اعتقادی خود در سازمان مجاهدین انقلاب مطرح کردیم که ما " شورای رهبری" نداریم چون رهبری سازمان را جدای از رهبری  جامعه نمی دانستیم .

جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی

 

لذا شورای مرکزی را به عنوان" مجلس مشورتی " مطرح کرده بودیم اما در مسیر کار سازمان عده ای تلاش کردند اعتقادات خود را به دیگران تحمیل کنند و سازمان را از مسیر رهبری عمومی جامعه خارج کنند. لذا اختلافات این جا شکل گرفت یعنی عده  قابل توجه ای از دوستان ما این مسیر را انحرافی دانستند و در مقابل آن ایستادند آن طیف دیگر هم چون جرات نداشتند علنا بگویند ما با خط امام و ولایت فقیه مشکل داریم مرز بندی در سازمان را توجیه اقتصادی کردند و اسم راست و چپ بر آن گذاشتند. در حالی که اصلا مسئله این بود که ما اعتقاد داشتیم باید مسیر سازمان در مسیر رهبری و روحانیت و فقاهت قرار بگیرد اما آنها می خواستند نگاه لیبرالی را در سازمان حاکم کنند. چون آنها در آن مقطع در قدرت بودند و امکانات رسانه ای هم داشتند تا اندازه ای توانستند افکار عمومی را با این تقسیم بندی چپ و راست ، اقتصادی فریب بدهند ولی بعد از 10 تا 15 سال ماهیتشان رو شد و بعد از رحلت امام (ره) کاملا مواضع آنها آشکار شد و در زمان موسوم به اصلاحات نیز ماهیت اصلی این عناصر به طور کامل آشکار و علنی شد.

* نگفتید که در شرایط فعلی فعالیت سیاسی شما چگونه است و آیا از همان مدل پیروی می کند؟

- الان حجت برای ما قطعی شده است چون ما در دیداری  که با مقام معظم رهبری داشتیم دیدگاههایمان را به ا یشان ارائه کردیم و ایشان فرمودند که من شما ها را نمی شناسم ولی مواضع شما را می پسندم و ا ین راه را ادامه بدهید ( قریب به مضمون) .

* این دیدار در چه سالی انجام شد؟

- در سال 78 و من در همان دیدار تقاضا کردم ایشان نماینده ای در جمعیت ایثارگران معرفی کنند که ا یشان این مطلب را فرمودند. البته در جلسات دیگری هم که داشتیم این مطلب را ارائه کردیم و در نهایت حجت بر ما تمام شد که این مسیر را ادامه بدهیم ولی هر گاه با مشکلی پیچیده و مسئله ای خاص مواجه شویم سعی می کنیم با افراد ، شخصیت ها و علمایی که با اندیشه رهبری آشنایی دارند دیدگاههایمان را با آنها در میان بگذاریم و بعد از مشورت تصمیم بگیریم. البته خودمان تصمیم می گیریم ولی به اندازه کافی مشورت می کنیم .

*آیا می توان گفت که  جمعیت ایثارگران فعلی همان طیف موسوم به راست سازمان مجاهدین انقلاب است؟

- نه. ببینید، جمعیت ایثارگران یعنی استمرار فکر ، روحیه بچه های جبهه و جنگ در حوزه سیاسی. یعنی اگر یک روز بچه بسیجی ها وظیفه خودشان می دیدند که در جبهه نظامی حضور پیدا کنند یک روز در حوزه فرهنگی یک روز در حوزه سازندگی این بار احساس وظیفه کردند که با همان روحیه و برای خدمت رسانی بی منت به مردم و اعتقاد به ولایت مداری و ادعای تکلیف بدون هیچ چشم داشتی به عرصه سیاست بیایند.

* یعنی می توان نتیجه گرفت که شما مثل احزاب کلاسیک اعتقادی به کسب قدرت ندارید؟

- ما در تعارض بین کسب قدرت وقطعا  انجام وظیفه و تکلیف دینی را ترجیج می دهیم که این در اساس نامه جمعیت ایثارگران آمده است.

* به نظر شما ترکیب مجلس هشتم چگونه خواهد شد، نتیجه انتخابات را چطور پیش بینی می کنید؟

- فقط همین را می گویم که امیدوارم اصولگرایان رای بیاورند.

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥

-اصرار احمدی نژاد بر بی اعتنایی به وجود تهدیدهای جدی و (حتی آرایش جنگی در مرزها) قابل تامل است آنهم  در شرایطی که تقریبا هیچ صاحبنظری در کشور به جز احمدی نژاد (و البته بعلاوه مربع :الهام،زری بافان،سعیدلو و مشایی) اوضاع را عادی تحلیل نمی کند و این فقط احمدی نژاد است که به تنهایی دم از عادی بودن و امن و امان بودن اوضاع می زند.

کاوه اشتهاردی و محمود احمدی نژاد!

-ولی در این میان یک اتفاق خطرناک دارد می افتد... و آن این است که احمدی نژاد به دلیل لجاجت شخصی به سرعت در حال از دست دادن "ظرفیت های ملی منصب ریاست جمهوری" است و دلیل عمده آن (به جز ناکارآمدی ها و موج گرانی و ...) عدم هماهنگی او  با عقلانیت حداقلی-اضطراری ایجاد شده در کشور است و او بر همین اساس همچنان بر نظر خودش اصرار دارد و مرتب می گوید هیچ خطر و تهدیدی نیست و قطعنامه کشک است و اثری ندارد و  آمریکا قطعا کاری نمی کند و جرات حمله ندارد و...

اما چرا احمدی نژاد اصرار دارد که بگوید"هیچ خبری" نیست و ادعا کند که نگران تهدیدات نیستم ؟!

-منشاء بی خیالی های احمدی نژاد به جز تحلیل غلط از  ماموریت های الهی خود و سوء تفاهم ایشان در مورد نقش خاص خود در نظام خلقت!  می تواند از این جهت هم باشد که احمدی نژاد واقعا و با نهایت سادگی و صداقت فکر می کند که اتفاقی نخواهد افتاد ، چون بر اساس یک تحلیل قدیمی فکر می کند ، ایران و آمریکا در نهایت سازش می کنند (این تحلیل تا قبل از صدور قطعنامه ۱۷۳۷ و اوایل سال ۸۵ با پرچمداری لاریجانی ، بسیار شایع بود ولی عملا با روند جاری ، شکل واقعی به خود نگرفت) در نتیجه این تحلیل غلط،  احمدی نژاد بر این باور است که در صورت سازش احتمالی و محتمل بین ایران و غرب، می تواند جایگاه مردمی خود را حفظ کند و حتی مدعی هم شود که دیدید که گفتم خبری نبود و نشد!

ضمن اینکه اذعان و اعتراف به خطرناک بودن اوضاع و تهدیدات مسلم در برابر کشور از سوی خود احمدی نژاد می تواند عملا یک انتحار سیاسی و اعتراف به شکست سیاست ها و راهبردهای خود در حضور مردم باشد و بدین ترتیب او عملا پایگاه استراتژیک خود(پوپولیسم) را از دست می دهد.

واقعا این یعنی چی؟؟

هواداران احمدی نژاد برای حفظ موقعیت شکننده وی به انتشار این نوع عکسها متوسل شده اند

-اما خطر اصلی  چیست؟ اصرار احمدی نژاد بر نگران نبودن از تهدیدات و ...می تواند  منجر به این نتیجه منطقی بشود که آمریکایی ها برای اینکه عملا غلط بودن حرف و تحلیل  احمدی نژاد را به حامیان و هوادارانش و ملت ایران نشان بدهند و عملا گام عملی برای ایجاد زمینه فروپاشی نظام بردارند، حتما یک سری حرکات نظامی محدود و خطرناک و پرسروصدا بکنند تا عملا باقی مانده اعتماد عمومی به احمدی نژاد به عنوان "رئیس جمهور کشور" هم از بین برود، پرواضح است که این ضربه، اولین قربانی اش احمدی نژاد است و مجموعه نظام و کشور را با یک بحران بزرگ مواجه می کند.

-قبلا هم گفتیم که احمدی نژاد جدا هیچ شانی برای خود به عنوان رئیس جمهور قائل نیست و این خصلت در این مواقع بحرانی، خودش بحران ساز است...

-در استراتژی یک اصل مهم وجود دارد: ضربه را باید به ضعیف ترین حلقه و مهره طرف مقابل زد تا اولا یک پیروزی سریع -و دارای بار روانی بالا- حاصل شود و دوم اینکه سایر حلقه های طرف مقابل هم حساب کار خودشان را بکنند، اگر روند فعلی در مورد احمدی نژاد ادامه یابد، احمدی نژاد قطعا ضعیف ترین و منزوی ترین حلقه نظام خواهد شد و آنگاه است که ضربه پذیری او بسیار بالا خواهد بود.

-واقعیت این است که ایران و آمریکا در اواخر جنگ هشت ساله و به خصوص سالهای ۱۳۶۶-۶۷ تجربه رویارویی نظامی مستقیم  ولی "محدود"  با هم را داشته اند و نتیجه نهایی آن هم قبول اجباری قطعنامه 598 از سوی ایران بود، ممکن است این تجربه در قالبی جدید تکرار شود و  آمریکایی ها سعی  کنند از تاکتیک های شبیه آن دوران مثل زدن سکوهای نفتی بعلاوه مورد هدف قرار دادن سریع و همه جانبه نقاط حساس مثل:نیروگاهها، سدها و ...استفاده کنند.

- در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ کشور هستیم پس کمربندهای خود را ببندید!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: