...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

همیشه برایم حال و هوای مدرسه های ایرانی در خارج از کشور جالب بود، امروز در سلسله سرچ های روزانه، سری به دنیای این مدارس زدم، نهم آذر امسال، خبر جالبی در سایت رسمی سفارت ایران در آلمان منتشر شده است، عنوان خبر این است: "تمرین دموکراسی در مدرسه جمهوری اسلامی ایران در برلین" ، خبر، پوشش کامل انتخابات شوراهای دانش آموزی در این مدرسه مختلط است، از همان ها که در مدرسه های ایران هم برگزار می شود، البته با تفکیک جنسیتی و حال و هوای متفاوت!

خبرنگار سایت-لابد از سر فراغت و دوق- سنگ تمام گذاشته و تمام حاشیه ها را نوشته و خبر ، فقط یک خبر رسمی و کلیشه ای نیست و می شود خیلی چیزها از آن فهمید.

نکته جالب اول،نوع شعارها و وعده های انتخاباتی بچه های ایرانی در برلین که از این قرار بود: "امروز مدرسه فردا ایران،- طرح مدیران فردا ، به من رای دهید تا "رویاهایتان" برآورده شود، پیگیری شکایات دانش اموزان از مدیران مدرسه و تست کامل امکانات ایمنی مدرسه"

اما نکته جالب یا جالب ترین این خبر، این بود که این انتخابات، برای اولین بار، خود بچه ها تصمیم گرفته بودند با هم مناظره انتخاباتی هم برگزار کنند که کردند-البته خبرنگار سایت سفارت نگفته بود که کار به "بگم-بگم" هم رسیده بود یا نه؟!-

نتایج انتخابات مدرسه بچه های ایرانی در برلین هم قابل تامل است "نصب صندوق پیشنهادات و انتقادات ، افزایش زنگ تفریح و ناهار، اضافه شدن اردو به برنامه های رسمی مدرسه"


تاثیرپذیری از محیط آلمان و محیط سیاسی داخلی ایران بر این نوباوگان دور از وطن و به قول خودشان مدیران آینده را به خوبی می شود از این خبر فهمید، این عکس هم عکس یک انتخابات شورای دانش آموزی در ممالک محروسه خودمان است، جالب است! می دونی؟!

نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
بعد از تحولات فروردین ماه 1390 و ماجرای وزیر اطلاعات، اسفندیار رحیم مشایی، بر اثر فشارها و جو سیاسی شدیدی که علیه وی ایجاد شده بود، فعالیت های علنی خود را کاهش داد و ترجیح داد در سکوت و سپر احمدی نژاد کارش را ادامه دهد، نتیجه این تغییر راهبرد، سکوت صد و اندی روزه مشایی در برابر رسانه ها بود.

  از فروردین 90 تا شهریور 90 گفتمان "جریان انحرافی" توسط برخی جریانات سیاسی بال و پر گرفت با این هدف که حساب احمدی نژاد را از مشایی جدا کنند و ضمن تاکید بر راستی و درستی رئیس جمهور، "انحرافی" را که در "اطرافیان" او ایجاد شده را گوشزد کنند تا کم کم زمان جراحی تومور انحرافی دولت و شخص مشایی یا بقایی فراهم شود، اما احمدی نژاد در روزهای اخیر نشان داده است که پادزهر این سیاست را به خوبی می داند: او خود مشایی شد!

وقتی فشارها و انتقادات -به خصوص در هفته های اخیر- اوج گرفت(به خصوص بعد از سخنرانی بی سابقه رهبرانقلاب در دیدار هیات دولت) احمدی نژاد شاید آخرین برگ برنده یا برگ بازنده! خویش را رو کرده است، احمدی نژاد مشایی شده است تا توهم اینکه حساب جریان انحرافی از رئیس جمهور جداست را بشکند و به رقبایش بفهماند که برخورد با آنچه که "جریان انحرافی" خوانده می شود، برخورد با احمدی نژاد است و هیچ فاصله ای در این میان وجود ندارد.

سخنان عجیب و بی سابقه احمدی نژاد در حوزه گفتمانی و معرفتی که تاکنون مشایی آن را برعهده داشت، مانند اینکه " انسان می‌تواند مظهر خلاقیت خدا شود و هر آنچه خدا خلق کرده است انسان هم می‌تواند خلق کند" یا حمله به مفهومی چون ارتش سایبری و تقابل و تضاد فرهنگ ها و... می تواند سرفصل جدیدی از رفتارهای سیاسی محمود احمدی نژاد در دوسال پایانی دورانش باشد.

  در کنار این رویکرد، به میان آوردن بحث "یارانه ها" و تاکید بر اینکه "امکان سه برابر شدن یارانه ها" هم وجود دارد، نشان از آن است که تیم احمدی نژاد، نه تنها تاکنون "عقب نشینی " نکرده است بلکه هرگز از انتخابات مجلس نهم غافل نشده است و می خواهد به دور از هرگونه ائتلاف با اصولگرایان؛ مجلس نهم را با وعده های اقتصادی خیره کننده و عجیب فتح کند.

با این اوصاف،  نباید تعجب کنیم اگر سخنان جنجالی تر و شبیه مشایی تری(!) در هفته های آتی بر زبان محمود احمدی نژاد جاری شود، سخنانی از جنس دین که مستقیما "روحانیت" را به چالش می گیرد.
مطالب مرتبط
نویسنده: بهمن هدایتی - چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧

به قول معروف؛ یاد امام و شهدا دل رو می بره کربلا! امروز داشتم آرشیوم را مرور می کردم چشمم به این مطلب قدیمی افتاد که در ویژه نامه مرحوم تهران امروز منتشر شده بود، به مناسبت آخرین سفر دکتر به نیویورک گفتم شاید بد نباشه بذارمش اینجا.

احداث دوربرگردان در خیابانهای شلوغ تهران، ابتکاری بود که در دوران شهرداری دکتر احمدی نژاد به عنوان یک راهکار برای کاهش ترافیک در شهر بکار بسته می شد، دوربرگردان در حوزه حمل و نقل شهری، نوعی پاسخ آسان یا آسان سازی یک صورت مسئله دشوار و پیچیده( ترافیک) بود، بعد از گذشت سه سال از عمر دولت نهم، به نظر می رسد دکتر احمدی نژاد در دوران ریاست جمهوری هم علاقه دارد از همین روش "دور برگردانی" برای تمشیت امور استفاده کند، البته دوربرگردان های احمدی نژاد در دوره ریاست جمهوری بر خلاف دوره شهرداری از جنس گاردریل و سیمان و آسفالت نبود، دوربرگردان دوره ریاست جمهوری از جنس سخنرانی و افشاگری و رسانه است ، قرائن و نشانه های این رویکرد دوربرگردانی آنقدر در دولت نهم دیده می شود، تا جایی که می توان دولت احمدی نژاد را دولت "دور برگردان" نیز توصیف کرد.

***

مبنا و محور سیاست دوربرگردانی "ساده سازی" امور است و این فرض که اگر امور ساده شد، زود به نتیجه هم می رسد، با این فرض، اصولا افرایش توقعات مردم اساسا نامطلوب نیست، وعده ها داده می شود و سخاوت مندانه هدیه می شود، چون اساسا محدودیت و مانعی برای تحقق وعده ها متصور نیست، مفهوم سیاست و تدبیر در این گفتمان، شبیه سنت "تبرک" است، کافی است دست و اشاره دولتمردان نظر کرده بر کارها بخورد و متبرک شود تا کارها خودشان درست شود، "هاله نور" با همین نگاه،رویت می شود، بازهم با همین فرض است که نیاز چندانی به کارشناس و متخصص احساس نمی شود، جابجایی و عزل وزیران و مدیران یک رویه ثابت می شود و حتی دامنه تغییر مدیران به استانداران و مدیران میانی درجه سوم هم کشیده می شود، حتی اگر ظواهر و آمار و واقعیات جامعه "چیز" دیگری را نشان دهد، غلامحسین الهام سخنگوی دولت از کاهش قیمت مسکن خبر می دهد و رئیس جمهور در کنفرانس خبری از بهبود وضعیت معیشت و قدرت خرید مردم سخن می گوید، این سخنان را نباید دفاعی ساده از عملکرد قوه مجریه دانست، بلکه در پس آن یک تئوری کلامی-معرفتی پنهان است.

محمود احمدی نژاد

وقتی بنا به ادعای احمدی نژاد "مدیریت" امور حتی مدیریت جلسه دانشگاه کلمبیا با حضرت ولی عصر( عج) باشد، تکلیف مخالفان و منتقدان این دولت، کاملا قابل حدس است، این در حالی است که متکلمان شیعی و علما قائل به نظارت امام در دوره غیبت بر امور هستند نه مدیریت ایشان، چون با پذیرفتن مدیریت امام زمان(عج) عملا کاستی ها و مشکلات هم به پای خالص ترین عنصر تشیع یعنی ولایت نوشته می شود .

البته اخیرا دکتر احمدی نژاد استراتژی "ورود مستقیم" را برای حل و فصل بعضی امور بحرانی( چون مسکن) انتخاب کرده است و این خود نشان می دهد که به مرور ظرفیت استراتژیک دولت تقلیل یافته و عملا کسی جز رئیس جمهور و مردان معدودش به این گفتمان باور ندارند و نمی توانند آن را اجرا کنند.

***

دانشگاه امام صادق(ع) جایی است که محمود احمدی نژاد هرگاه احساس کرده است نیاز است که حرفهای بی پرده و صریحی را برای دوستان و هوادارانش بگوید، محفل بسیجیان این دانشگاه را انتخاب کرده است، در تازه ترین از این دست سخنان، دکتر احمدی نژاد در آستانه سالروز سوم تیر، بنا به اطلاع دفتر رئیس جمهور، از ساعت نه شب تا پاسی از بامداد در جمع دانشجویان حاضر شد و شاه بیت این سخنان عاطفی در میان دانشجویان تاکید مجددا بر اظهار نظر قابل تامل خود-امسال سخت ترین سال هجوم به دولت است- بود، احمدی نژاد همچنین هدف از آنچه که فشارها و هجوم هایی که به دولت نهم انجام می شود را "انتقام از مردمی که به این دولت رای داده اند" توصیف کرده است.(خبرگزاری فارس-29 خرداد 1387)

از همین کلمات ساده می توان تکه های مهمی از پازل گفتمان حقیقی دولت نهم را حدس زد: در واقع برگردان گفتمان احمدی نژاد این است که از آنجا که دولت نهم یک دولت "مقدس" و نظرکرده محسوب می شود، بنابراین کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند و او را انتخاب کرده اند، قاعدتا و لابد با هجمه و فشار و توطئه و شبهه افکنی شیاطین مواجه می شوند تا از راه هدایت بازگردند

در این گفتمان با زیرکی تمام، عدم انتخاب دوباره احمدی نژاد به معنای "انتقام از مردمی که به این دولت رای داده اند" معرفی می شود و این عدم انتخاب(که مانند خود انتخاب،حق مسلم رای دهنگان است) ماهیتا، حرکتی مذموم معرفی می شود، رئیس جمهور در این گفتمان، نوعی رئیس جمهور معنوی و دائمی است که انتخاب کردن او ، عین انتخاب صواب وثواب است و این دری است که باید همیشه برهمین پاشنه بچرخد و بگردد.

از منظر احمدی نژاد روی کارآمدن دولت نهم، ورای "انتخاب" یک رئیس قوه مجریه بوده است، رئیس قوه مجریه ایی که وظایف تعریف شده ای چون اجرای قانون اساسی، سند چشم انداز، برنامه های توسعه پنج ساله و ...دارد، در حقیقت صحنه و عرصه ریاست جمهوری در این گفتمان، صحنه رقابت و جابجایی افراد، سلائق و تئوری های گوناگون در دوره های چهار یا هشت ساله نیست، بلکه آنطور که از فحوای سخنان دولتمردان دولت نهم و شخص احمدی نژاد برمی آید، صحنه تقابل حق و باطل است

از منظر همین دیدگاه است که مخالفان احمدی نژاد سزاوار افشاگری های مداوم هستند، چون باید مردم باز هم همین راه را انتخاب کنند.یعنی از منظر دکتر احمدی نژاد، تلاش رقبای ایشان ورود به عرصه رقابت سیاسی و عرضه توانمندی های خود ، معنایی مترادف با "رقابت " ندارد، بلکه مفهومی با عنوان "انتقام" است .

***

-فید کلاشینکف هم راه اندازی شد : http://feeds.feedburner.com/kelashinkof

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

واقعیت این است که مقاله اخیر حسین شریعتمداری در مورد "احتمال ردصلاحیت خاتمی" را باید فراتر از ظاهر ساده آن دید، این مقاله در حقیقت جرقه آغازین آماده سازی افکار عمومی و جامعه برای انتخابات آتی ریاست جمهوری با استفاده از الگوی مهندسی انتخابات است.

 به درست یا غلط، عده ای شکست احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری را رویدادی بسیار تلخ و  پرهزینه می دانند که باید "به هرقیمت" از آن جلوگیری کرد.

اما الگوی فرضی پیروزی قطعی احمدی نژاد در دور دوم چه خواهد بود؟

احمدی نژاد

1-چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود و با انتخاب این گزینه، عملا کلیت اصلاح طلبان از تاثیرگذاری در انتخابات ریاست جمهوری کنار گذاشته شوند تا یک مشکل عمده در راه پیروزی احمدی نژاد حل شود، نگاهی به تجربه انتخابات مجلس هشتم و روند نسبتا بی هزینه کاهندگی کمی و کیفی اصلاح طلبان در حاکمیت نیز، این گمانه را تشدید می کند.

چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود

اما از سوی دیگر راضی کردن رقبای درون اردوگاه اصولگرا برای "نیامدن" کاری دشواری است که قطعا برای احمدی نژاد بدون "هزینه" نیست و صدالبته که  این کاری است که "لاریجانی-باهنر" می توانند برای احمدی نژاد انجام دهند.

 نتیجه مهم این بده بستان می تواند این باشد که عملا دولت  دوم احمدی نژاد، به  یک "دولت ائتلافی غیررسمی" تبدیل شود و نفوذ و سهم علی لاریجانی در دولت دوم احمدی نژاد بسیار افزایش  یابد و رویکردی که در مورد معرفی کردان(به عنوان یکی از نیروهای لاریجانی به عنوان وزیر کشور) اتفاق افتاد و نارضایتی حامیان احمدی نژاد را هم برانگیخت، تداوم یابد.

احمدی نژاد با پذیرش این مدل عملا از شعارهای اولیه عدول می کند و وارد نظام حزبی می شود(چیزی که به شدت از آن فرار می کرد) و بخش عمده ای شعارهایش بی معنا خواهد شد و  البته طیف وسیعی از حامیان ساده و کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد با سیستم قدرت و ثروت نمی سازد، را هم  از دست خواهد داد.

لاریجانی و احمدی نژاد

از این جهت است که انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است.

از طرف دیگر تحقق این مدل(دولت ائتلافی-غیررسمی) و کاهش قدرت احمدی نژاد باعث می شود "طیف وسیع اصولگرایان ناراضی ولی خاموش"  از عملکرد دولت نخست احمدی نژاد هم راضی شوند و سیستم "مهار آبرومندانه احمدی نژاد" نیز با محوریت علی لاریجانی صورت بگیرد و همین گزینه، بازهم احتمال قوت گرفتن این گزینه را تشدید می کند.

انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است

البته نباید فراموش کرد که با همه تدابیر فوق، امکان پیروزی یک ضرب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آتی وجود ندارد و احمدی نژاد قادر به کسب بیش از 5-6 میلیون رای در مرحله اول نیست و بازهم در مرحله دوم است که او می تواند پیروز میدان باشد.

با این اوصاف، مدلی که می توان برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در نظر گرفت، می تواند چنین مولفه هایی داشته باشد:

به احتمال زیاد و با فرض معادلات بالا،  مدل انتخابات ریاست جمهوری دهم به مدل انتخابات ریاست جمهوری در دهه شصت بازخواهد گشت یعنی: یک نامزد اصلی(احمدی نژاد) و نهایتا 3 نامزد فرعی و گمنام که فطعا احتمال رای آوری نداشته باشند، در دهه شصت آقایان عباس شیبانی، عسگراولادی، محمود کاشانی، رجبعلی طاهری این نقش را ایفا می کردند؛ در این صورت است که  رای آوردن محمود احمدی نژاد(به عنوان چهره مشهور و رئیس جمهور فعلی)  تضمینی و قطعی شود.

احتمالا صحنه انتخابات طوری خواهد بود که امکان "ناطق نوریزه شده احمدی نژاد"  ایجاد نشود و نامزدهای دیگر شرایطی داشته باشند که به هیچ وجه "فرار آراء " و "نافرمانی انتخاباتی" که منجر به بروز دوم خرداد شد، صورت نگیرد، حتی اگر پیامد این تدابیر "سردی" فضای انتخابات باشد، به نظر می رسد این هزینه هم پرداخت خواهد شد.

شاید تنها چالش این مدل، نوع رفتار غیرمنتظره مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی در انتخابات، یا ظهور یک نیروی عصیانگر در جریان اصولگرا باشد که ممکن است معادلات موجود را برهم بزند. 

نویسنده: بهمن هدایتی - شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
یکی از شگفتی ها  و نوآوری های سال 87، حضور منظم محمود احمدی نژاد در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، احمدی نژاد از ابتدای ریاست جمهوری خود به ندرت در جلسه مجمع حضور می یافت، ولی از ابتدای سال 87 این "سنت" را شکست، توجه به این مسئله مهم است که حضور محمود در مجمع در پوزیشنی است که اکبر هاشمی رفسنجانی بر صندلی ریاست جلسه تکیه زده است و محمود لاجرم باید علنا و رسما "ریاست" هاشمی را قبول کند و این بسیار برای احمدی نژاد تلخ و کراهت آمیز است، البته  اگر فکر می کنید احمدی نژاد برای این حضور، "هزینه-فایده" نکرده است؛ بدانید که شدیدا در اشتباهید!

قبل از ورود به بحث اصلی، مجبورم یک توضیح اضافی و حاشیه ای بدهم، به دلایلی که برای خودم هم عجیب است، ذهنم بطور ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، جزییات، گفتار و رفتار محمود احمدی نژاد را آرشیو و تحلیل و بررسی می کند و هر چیزی که به محمود ربط داشته باشد، برایم مهم می شود، از خدا پنهان نیست  از شما چه پنهان که حتی بعضا به روش شرلوک هلمزی، خودم را جای محمود می گذارم تا بتوانم رفتارهای آتی اش را پیش بینی کنم!(که کاری بسیار بسیار دشوار است!) خلاصه  ملت به پول و مال و منال و ریاست و زن و زندگی و....فکر می کنند، ما هم به این سیستم ها! به قول قدیمی ها : تو و طوبی و ما و قامت یار، فکر هرکس به قدر همت اوست!

محمود احمدی نژاد و اکبر هاشمی رفسنجانی

اما بحث اصلی: حس ششم کلاشینکفی ام به من می گوید که حضور احمدی نژاد در مجمع تشخیص، آنهم در آخرین سال کامل فعالیت دولت نهم، به هیچ وجه تصادفی و بی حکمت نیست... احمدی نژاد چون می داند که سرنوشت خودش و دور دوم ریاست جمهوری اش  در سال 87 رقم خواهد خورد،  به وضوح گفتمان اش سیاسی-تبلیغاتی اش را شدیدتر و صریح تر کرده است و چون محور عمده ناکامی خود را هم هاشمی رفسنجانی می داند، احتمالا تصمیمات خاصی گرفته است...

****

 از این جهت است که حس می کنم به زودی یک اتفاقات جالبی در مجمع به وقوع بپوندد، محمود که تا قبل از این از حضور در کنار هاشمی ابا می کرد(رجوع کنید به  عدم حضور در مجمع یا خروج سریع احمدی نژاد بعد از ورود هاشمی به مراسم ختم سید احمد خمینی در سال 85 و مواردی از این دست)، امروز آشکارا تاکتیک خود در قبال هاشمی را عوض کرده است...

 محمود بی حساب و کتاب به هاشمی نزدیک نشده است، به همین خاطر حدس می زنم احمدی نژاد می خواهد یک تریپ مفصل افشاگری(از جنس همان سخنرانی خفن در قم و تک به محسن رضایی در مورد مافیای سیگار و ...) علیه هاشمی و در خانه دوم اکبر(مجمع!) به راه بیاندازد، یک سخنرانی داغ، یک جنگ لفظی با هاشمی و یا چیزی در این مایه ها... و انصافا یک پایان حماسی و هیجان برانگیز برای دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد می شود و در خاطره ها هم می ماند، به این موضوع هم باید توجه کرد که چون الان مجمع به عنوان نهادی که پیگیر اجرای سند چشم اندازو برنامه های توسعه و لایحه اصل 44  است ، تنها نهاد رسمی نظام است که رسما در مقابل عملکرد دولت صف آرایی کرده است و ترجیع بند سخنان هاشمی و محسن رضایی هم عقب ماندگی دولت از اجرای چشم انداز است و .... محمود حساب آقامحسن را رسید و نوبتی هم باشد،‌نوبت اکبر است! البته ...هاشمی را نباید دستکم گرفت، شاید اکبر هم منتظر همین فرصت باشد ...!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: