...::کلاشینـکـف دیـجیتال::...
نیش کلاش از بهر کین نیست، اقتضای طبیعتش اینجوریه!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: بهمن هدایتی - جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧

با سخنان نسبتا تند سید احمد خاتمی،‌امام جمعه تهران(+)  و بیانیه 200 امضایی نمایندگان مجلس علیه اسفندیار رحیم مشایی،‌ (+) موضوع "مشایی گیت" در دولت نهم ابعاد بزرگتری به خود پیدا کرده است که کم کم تبدیل به "آزمونی سخت و حیثیتی" برای احمدی ن‍ژاد می شود.

اسفندیار رحیم مشایی و دیگر هیچ!

ابتدا باید به این مسئله توجه کرد که اسفندیار رحیم مشایی جزو محفل اصلی و به اصطلاح " تیم یک" احمدی ن‍ژاد است، احمدی نژاد ترجیح داد از همان ابتدای به دست گرفتن قدرت و دولت، دونفر از اعضای اصلی این گروه یعنی "رحیم مشایی و علی آبادی" را ‌در دو منصب انتصابی و دنج و گرم و نرم،‌یعنی " دو معاونت رئیس جمهور"  بگمارد تا  آنها "همیشه" و بدون مزاحمت و خطر برکناری و نقد و سئوالاز سوی مجلس و ... در "کنارش" باشند.

نکته مهم این است که احمدی ن‍ژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌ یادمان نرود که ‌گاف های مشایی منحصر به این قصه اسرائیل و آمریکا نبود،‌هنوز خاطره شرکت در مجلس رقص ترکیه و ورود زنان به ورزشگاهها، سخن گفتن از پایان دوران اسلامگرایی و آزادی حجاب و حجتیه بازی ها و ..قصه بشقاب و غذا و سجاده خالی انداختن و...در یادها هست ولی احمدی ن‍ژاد با وجود انتقادات شدید همه طیف ها حاضر نشد مشایی را کنار بگذارد که هیچ، با او وصلت خانوادگی هم کرد و دختر مشایی را برای پسرش گرفت تا عمق پیوند آ

احمدی نژاد انعطاف؛ غمض عین،‌اعتماد و حتی می توان گفت "حالت عاطفی خاص و عجیبی"  نسبت به این محفل دارد و دلیل این حرف هم هماهنگ بودن و حرف شنو بودن احمدی نژاد از این تیم و چشم پوشی های معنی دارش  از اشتباهات و گاف های عجیب و غریب این تیم است،‌
نها بیشتر معلوم شود

 و فراموش نکنید که این مشایی بود که قصه سهمیه بنزین سفر و ...را با مخالفت وزارت نفت علم کرد و به کرسی نشاند و...دیدار احمدی نژاد با همسر دکتر فاطمی را ترتیب داد و ...همینطور رجوع کنید به گاف علی آبادی در مورد فدراسیون فوتبال رسیدن فوتبال ایران  تا مرز تعلیق و نابودی که البته احمدی نژاد هم صریحا در مصاحبه تلویزیونی اقرار کرد که علی آبادی اشتباه کرده است ولی هیچ برخورد قاطع و انقلابی و عزلی انجام نشد.

اما ورای این دلیل عاطفی،‌بال و پردادن به شخصیتی مثل اسفندیار رحیم مشایی در حوزه سیاست خارجی، به خصوص در ماههای اخیر می تواند دلیل دیگری هم داشته باشد،‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است.

البته ظواهر و قرائن تا اینجای کار،‌نشان می دهد که این تولد به شکلی ناقص الخلقه صورت گرفته و عملا نوزاد مربوطه مرده و معلول و کج و معوج به دنیا آمده است، اگر حرفهای مشایی را در کنار بال و پر دادن به لابی گری ها و سفرهای متنوع و مصاحبه های رنگارنگ هوشنگ امیراحمدی بگذاریم،‌می توانیم تکه های این پازل را بهتر کنار هم بچینیم...

نکته دیگر این است که ‌به دلایلی، احمدی نژاد قادر نیست که عذر منوچهر متکی را از کابینه بخواهد و او را صرفا تحمل می کند،‌به همین دلیل به نظر می رسد، ماموریت های خاصی در سیاست خارجی دولت نهم به رحیم مشایی سپرده است...که اگر مشایی مجال پیدا کند، بازهم به شگفت انگیزی های سیاسی اش ادامه خواهد داد.

‌حرفهای عجیب و غریب و ظاهرا نسنجیده مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل(با علم به بازتاب شدید رسانه ایی و هزینه ای که در درون نظام می آفریند)حاصل تلاش احمدی نژادی ها برای "تولید و تولد به اصطلاح یک "جناح کبوتر و میانه رو" در درون دولت و توسط همان "محفل یک" است

اما بر اساس کدام تحلیل،‌ با چنین هزینه گزافی احمدی ن‍ژادی ها تصمیم به تولید یک "جناح کبوتر" در درون خودشان کردند؟ 

 دلیل می تواند این باشد:  بعد از گذشت سه سال از عمر دولت نهم و سخنان پرهزینه و رادیکال در نفی هولوکاست و ..که تصویری خشن و خفن از احمدی ن‍ژاد در غرب و اروپا ساخته و از سوی دیگر، باعث شد بسیاری از مردم در داخل کشور هم نسبت به سخنرانی های تند احمدی ن‍ژاد موضع پیدا کنند و با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری.

 این جمع بندی در محفل اصلی دولت ایجاد شده است که باید برای" تلطیف چهره دولت نهم و رئیس آن " کارهایی ضربتی و زودبازده انجام داد،‌ولو به قیمت از دست دادن طیف هایی از هواداران.

حتما در مورد "کلک مرغابی" یا کلک رشتی در استان های شمالی ایران چیزهایی شنیده اید، به نظرم یکی از کارکردهای سخنان عجیب مشایی نوعی صدای مرغابی درآوردن و کلک مرغابی زدن است (جالب این که مشایی هم شمالی است!)

لابد به زعم برخی آقایان، با تشدید تهدید نظامی اسرائیل علیه ایران ، این گونه پالس های و صدای مرغابی درآوردن ها ‌می تواند دشمن را گیج کند و بین" دولت" و "ملت" اسرائیل اختلاف بیاندازد(توجه کنید به تاکید مشایی بر وا‍ژه ملت اسرائیل)  تا نهایتا اسرائیلی ها  را در تصمیم گیری قاطع علیه ایران پیشمان کند و ..ولی جالب اینجاست که ظاهرا اسرائیلی ها اصولا مشایی را جدی نگرفتند و این حرفها نتوانسته است چیزی را تغییر دهد.(+)

هفته های سرنوشت ساز و داغی  برای احمدی ن‍ژاد و مشایی شروع  شده است،‌ باید دید که احمدی نژاد در برابر موج فزاینده و شدید درخواست ها برای اسعتفا یا عذرخواهی مشایی، چه خواهد کرد؟ آیا بازهم چشم پوشی و بی خیال شدن یا اینکه این بار فشارها کار خودش را می کند و باعث خروج مشایی از دولت می شود؟

ماندن مشایی قطعا هزینه ای بسیار زیاد برای احمدی نژاد دارد و به همان میزان رفتن و خروج اش از کابینه هم برای احمدی نژاد تلخ و هزینه آور است،‌ چون یک عقب نشینی و شکست حیثیتی  محسوب می شود،‌می توان گفت یک بازی "باخت-باخت" بر سر کلک مرغابی آقای مشایی برای آقای رئیس جمهور  روی میز چیده شده است.

-حالا ببینید کی گفتم ..بالاخره روزی معلوم خواهد شد که این قصه «تامین امنیت شیرین عبادی» به دستور احمدی نژاد هم از جمله طرحات فکری و ابتکارات کبوتربازانه و مهروزانه اسفندیار رحیم مشایی بوده است!

-سخنان مشایی در تضاد با مواضع مسئولان نظام است/ انتظار برخورد جدی رئیس جمهور(+)

-ناراحتی همسر سخنگوی دولت از پدر عروس احمدی‌نژاد...(+)

-درباره آقای رحیم مشایی از زبان محمدصالح مفتاح(+)

-200 نماینده مجلس :مشایی صلاحیت معاونت رئیس جمهوری ایران را ندارد

ولی از همه این حرفها که بگذریم: دم محمود گرم که اینقدر پشت اسفندیار درآمده است! اگه خاتمی بود، نه تنها تسلیم فشارها می شد، بلکه زنش را هم طلاق می داد تا جماعت بی خیالش شوند!

نویسنده: بهمن هدایتی - دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

واقعیت این است که مقاله اخیر حسین شریعتمداری در مورد "احتمال ردصلاحیت خاتمی" را باید فراتر از ظاهر ساده آن دید، این مقاله در حقیقت جرقه آغازین آماده سازی افکار عمومی و جامعه برای انتخابات آتی ریاست جمهوری با استفاده از الگوی مهندسی انتخابات است.

 به درست یا غلط، عده ای شکست احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری را رویدادی بسیار تلخ و  پرهزینه می دانند که باید "به هرقیمت" از آن جلوگیری کرد.

اما الگوی فرضی پیروزی قطعی احمدی نژاد در دور دوم چه خواهد بود؟

احمدی نژاد

1-چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود و با انتخاب این گزینه، عملا کلیت اصلاح طلبان از تاثیرگذاری در انتخابات ریاست جمهوری کنار گذاشته شوند تا یک مشکل عمده در راه پیروزی احمدی نژاد حل شود، نگاهی به تجربه انتخابات مجلس هشتم و روند نسبتا بی هزینه کاهندگی کمی و کیفی اصلاح طلبان در حاکمیت نیز، این گمانه را تشدید می کند.

چون  اصلاح طلبان به اصطلاح همه تخم مرغ هایشان را  در "سبد خاتمی" قرار داده اند، این وضعیت یک فرصت طلایی برای طرف مقابل ایجاد می کند که در نهایت گزینه "پذیرش و پرداخت هزینه ردصلاحیت خاتمی"  عملی شود

اما از سوی دیگر راضی کردن رقبای درون اردوگاه اصولگرا برای "نیامدن" کاری دشواری است که قطعا برای احمدی نژاد بدون "هزینه" نیست و صدالبته که  این کاری است که "لاریجانی-باهنر" می توانند برای احمدی نژاد انجام دهند.

 نتیجه مهم این بده بستان می تواند این باشد که عملا دولت  دوم احمدی نژاد، به  یک "دولت ائتلافی غیررسمی" تبدیل شود و نفوذ و سهم علی لاریجانی در دولت دوم احمدی نژاد بسیار افزایش  یابد و رویکردی که در مورد معرفی کردان(به عنوان یکی از نیروهای لاریجانی به عنوان وزیر کشور) اتفاق افتاد و نارضایتی حامیان احمدی نژاد را هم برانگیخت، تداوم یابد.

احمدی نژاد با پذیرش این مدل عملا از شعارهای اولیه عدول می کند و وارد نظام حزبی می شود(چیزی که به شدت از آن فرار می کرد) و بخش عمده ای شعارهایش بی معنا خواهد شد و  البته طیف وسیعی از حامیان ساده و کسانی که فکر می کردند احمدی نژاد با سیستم قدرت و ثروت نمی سازد، را هم  از دست خواهد داد.

لاریجانی و احمدی نژاد

از این جهت است که انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است.

از طرف دیگر تحقق این مدل(دولت ائتلافی-غیررسمی) و کاهش قدرت احمدی نژاد باعث می شود "طیف وسیع اصولگرایان ناراضی ولی خاموش"  از عملکرد دولت نخست احمدی نژاد هم راضی شوند و سیستم "مهار آبرومندانه احمدی نژاد" نیز با محوریت علی لاریجانی صورت بگیرد و همین گزینه، بازهم احتمال قوت گرفتن این گزینه را تشدید می کند.

انتخابات آتی ریاست جمهوری یک معذوریت بزرگ اخلاقی برای احمدی نژاد می آفریند:بطور خلاصه می توان گفت در صورت تحقق این مدل، احمدی نژاد قدرت و تداوم ریاست جمهوری را بر مدل آرمانی مورد نظر خودش درحکمرانی و استفاده از نیروهای معتمدش ترجیح داده است

البته نباید فراموش کرد که با همه تدابیر فوق، امکان پیروزی یک ضرب احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آتی وجود ندارد و احمدی نژاد قادر به کسب بیش از 5-6 میلیون رای در مرحله اول نیست و بازهم در مرحله دوم است که او می تواند پیروز میدان باشد.

با این اوصاف، مدلی که می توان برای انتخابات آتی ریاست جمهوری در نظر گرفت، می تواند چنین مولفه هایی داشته باشد:

به احتمال زیاد و با فرض معادلات بالا،  مدل انتخابات ریاست جمهوری دهم به مدل انتخابات ریاست جمهوری در دهه شصت بازخواهد گشت یعنی: یک نامزد اصلی(احمدی نژاد) و نهایتا 3 نامزد فرعی و گمنام که فطعا احتمال رای آوری نداشته باشند، در دهه شصت آقایان عباس شیبانی، عسگراولادی، محمود کاشانی، رجبعلی طاهری این نقش را ایفا می کردند؛ در این صورت است که  رای آوردن محمود احمدی نژاد(به عنوان چهره مشهور و رئیس جمهور فعلی)  تضمینی و قطعی شود.

احتمالا صحنه انتخابات طوری خواهد بود که امکان "ناطق نوریزه شده احمدی نژاد"  ایجاد نشود و نامزدهای دیگر شرایطی داشته باشند که به هیچ وجه "فرار آراء " و "نافرمانی انتخاباتی" که منجر به بروز دوم خرداد شد، صورت نگیرد، حتی اگر پیامد این تدابیر "سردی" فضای انتخابات باشد، به نظر می رسد این هزینه هم پرداخت خواهد شد.

شاید تنها چالش این مدل، نوع رفتار غیرمنتظره مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی در انتخابات، یا ظهور یک نیروی عصیانگر در جریان اصولگرا باشد که ممکن است معادلات موجود را برهم بزند. 

نویسنده: بهمن هدایتی - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥

-اصرار احمدی نژاد بر بی اعتنایی به وجود تهدیدهای جدی و (حتی آرایش جنگی در مرزها) قابل تامل است آنهم  در شرایطی که تقریبا هیچ صاحبنظری در کشور به جز احمدی نژاد (و البته بعلاوه مربع :الهام،زری بافان،سعیدلو و مشایی) اوضاع را عادی تحلیل نمی کند و این فقط احمدی نژاد است که به تنهایی دم از عادی بودن و امن و امان بودن اوضاع می زند.

کاوه اشتهاردی و محمود احمدی نژاد!

-ولی در این میان یک اتفاق خطرناک دارد می افتد... و آن این است که احمدی نژاد به دلیل لجاجت شخصی به سرعت در حال از دست دادن "ظرفیت های ملی منصب ریاست جمهوری" است و دلیل عمده آن (به جز ناکارآمدی ها و موج گرانی و ...) عدم هماهنگی او  با عقلانیت حداقلی-اضطراری ایجاد شده در کشور است و او بر همین اساس همچنان بر نظر خودش اصرار دارد و مرتب می گوید هیچ خطر و تهدیدی نیست و قطعنامه کشک است و اثری ندارد و  آمریکا قطعا کاری نمی کند و جرات حمله ندارد و...

اما چرا احمدی نژاد اصرار دارد که بگوید"هیچ خبری" نیست و ادعا کند که نگران تهدیدات نیستم ؟!

-منشاء بی خیالی های احمدی نژاد به جز تحلیل غلط از  ماموریت های الهی خود و سوء تفاهم ایشان در مورد نقش خاص خود در نظام خلقت!  می تواند از این جهت هم باشد که احمدی نژاد واقعا و با نهایت سادگی و صداقت فکر می کند که اتفاقی نخواهد افتاد ، چون بر اساس یک تحلیل قدیمی فکر می کند ، ایران و آمریکا در نهایت سازش می کنند (این تحلیل تا قبل از صدور قطعنامه ۱۷۳۷ و اوایل سال ۸۵ با پرچمداری لاریجانی ، بسیار شایع بود ولی عملا با روند جاری ، شکل واقعی به خود نگرفت) در نتیجه این تحلیل غلط،  احمدی نژاد بر این باور است که در صورت سازش احتمالی و محتمل بین ایران و غرب، می تواند جایگاه مردمی خود را حفظ کند و حتی مدعی هم شود که دیدید که گفتم خبری نبود و نشد!

ضمن اینکه اذعان و اعتراف به خطرناک بودن اوضاع و تهدیدات مسلم در برابر کشور از سوی خود احمدی نژاد می تواند عملا یک انتحار سیاسی و اعتراف به شکست سیاست ها و راهبردهای خود در حضور مردم باشد و بدین ترتیب او عملا پایگاه استراتژیک خود(پوپولیسم) را از دست می دهد.

واقعا این یعنی چی؟؟

هواداران احمدی نژاد برای حفظ موقعیت شکننده وی به انتشار این نوع عکسها متوسل شده اند

-اما خطر اصلی  چیست؟ اصرار احمدی نژاد بر نگران نبودن از تهدیدات و ...می تواند  منجر به این نتیجه منطقی بشود که آمریکایی ها برای اینکه عملا غلط بودن حرف و تحلیل  احمدی نژاد را به حامیان و هوادارانش و ملت ایران نشان بدهند و عملا گام عملی برای ایجاد زمینه فروپاشی نظام بردارند، حتما یک سری حرکات نظامی محدود و خطرناک و پرسروصدا بکنند تا عملا باقی مانده اعتماد عمومی به احمدی نژاد به عنوان "رئیس جمهور کشور" هم از بین برود، پرواضح است که این ضربه، اولین قربانی اش احمدی نژاد است و مجموعه نظام و کشور را با یک بحران بزرگ مواجه می کند.

-قبلا هم گفتیم که احمدی نژاد جدا هیچ شانی برای خود به عنوان رئیس جمهور قائل نیست و این خصلت در این مواقع بحرانی، خودش بحران ساز است...

-در استراتژی یک اصل مهم وجود دارد: ضربه را باید به ضعیف ترین حلقه و مهره طرف مقابل زد تا اولا یک پیروزی سریع -و دارای بار روانی بالا- حاصل شود و دوم اینکه سایر حلقه های طرف مقابل هم حساب کار خودشان را بکنند، اگر روند فعلی در مورد احمدی نژاد ادامه یابد، احمدی نژاد قطعا ضعیف ترین و منزوی ترین حلقه نظام خواهد شد و آنگاه است که ضربه پذیری او بسیار بالا خواهد بود.

-واقعیت این است که ایران و آمریکا در اواخر جنگ هشت ساله و به خصوص سالهای ۱۳۶۶-۶۷ تجربه رویارویی نظامی مستقیم  ولی "محدود"  با هم را داشته اند و نتیجه نهایی آن هم قبول اجباری قطعنامه 598 از سوی ایران بود، ممکن است این تجربه در قالبی جدید تکرار شود و  آمریکایی ها سعی  کنند از تاکتیک های شبیه آن دوران مثل زدن سکوهای نفتی بعلاوه مورد هدف قرار دادن سریع و همه جانبه نقاط حساس مثل:نیروگاهها، سدها و ...استفاده کنند.

- در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ کشور هستیم پس کمربندهای خود را ببندید!

بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبدالله...بن آدم صفوه الله!
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من: